ما کیستیم ؟ - وارثان خون و شهادت: عده ای از مبارزان قبل انقلاب که در قیام سال 1357 مشارکت فعال داشتند و تقاص ان را با بیش از 5 سال زندان در اسارت گاه های خمینی جلاد پس دادند و سپس با درس گیری از تجارب و اشتباهات در تمام کنش های اجتماعی از سال 1378 فعال شرکت نموده و تلاش کرده اند تا این کنش ها را جهت دار نمایند وآن ها را از الودگی های سیاست های اصلاح طلبان دروغین و مدعیان داخل نشین و خارج نشین پالوده نمایند .

ازجمله لباس های چندش آوری که حتی دیدن آنها یادآور رنج، مصیبت و تباهی زندگی میلیون ها انسان است، لباس آخوند و شکل و شمایل و عمامه آنها است. درست مانند علائم دیگری چون حجاب و علائم نازیسم و سبیل هیتلری وكلاه کوکلوس کلان ها و امثالهم. اینها دیگر لباس و پوشش معمولی نیستند. نشانه لکه هایی مصیبت بار بر زندگانی بخش های بزرگی از بشریت در طول تاریخ اند .به عمامه پرانی اما اگر بعنوان سرگرمی و زنگ تنفس و چاشنی یک مبارزه و جنبشی انقلابی نگریسته شود پیامش را رسانده است. ادامه آن اما مناسب جنبش برای آزادی نیست. چرا؟

دختری ٢٢ ساله به نام "ژينا يا مهسا امينی" روز ١٣ سپتامبر ٢٠٢٢ در شهر "تهران" توسط نيروهای سرکوب رژيم وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی به نام "گشت ارشاد" به علت "بدحجابی" بازداشت میشود و پس از دو ساعت به بيمارستان "کسری" منتقل شده و در آن جا در ١۶ سپتامبر فوت میکند و در ١٧ سپتامبر در شهر محل سکونتاش، شهر "سقز" در استان کردستان خاکسپاری میشود. علت مرگ "مهسا" هر چه که باشد، وی در اسارت نيروهای سرکوب رژيم درگذشته است و به همين دليل ساده، رژيم جمهوری اسلامی مسئول مرگ اين دختر میباشد.

صلاح مازوجی شما چند روز قبل طی مصاحبه ای در برنامه حزب و فعالین تحت عنوان «خیزش جاری و مواضع اپوزسیون خارج از کشور» تبیین راست و ناسیونالیستی از خیزش انقلابی دادید! جامعه را دسته بندی قومی و ناسیونالیستی کردید! اگر کادر و اعضای حزب به این راستروی شما میدان بدهند، قدم بعدی راستروی شما تا «ایران کشوری کثیرالملله و بازمانده و میراث دار مناسبات ملوک الطوایفی است» پیش خواهد رفت! شما با تبیین راست از انقلاب به استنتاجات سیاسی و تاکتیک عملا ناسیونالیستی در دل این شرایط رسیدید!

معرفی: چگونگی سازمان نظامی بشویکها و مشخصا لنین در راس آن کمتر در زبان فارسی شناخته شده است. یا دست کم باندازه مباحث لنین در رد جریانات موسوم به مبارزه مسلحانه چریکی شناخته شده نیست. جامعه ایران هیچ وقت به اندازه امروز در خیزش "مهسا" به یک قیام و یک انقلاب نزدیک نشده است؛ ابدا کم نیستند کسانی که در این قضاوت خود را شریک میدانند. شاید وقت آن رسیده باشد که با محک لنین بعنوان لوکومتیو ایجاد سازمان نظامی کارگری در حزب بلشویک، به این مقوله پرداخت.

«من در خانه یک روحانى بزرگ شده‌ام. به‌همین دلیل، دروغ‌گوى درجه یکى از آب در آمده‌ام.» ولتر
مقدمه: از زمان کشته‌شدن ژینا‌(مهسا) امینی در بازداشت گشت ارشاد و شروع اعتراضات سراسری، پنجاه و دو روز می‌گذرد. در این هفت هفته، معترضان با روش‌های مختلف، از جمله حضور در خیابان و تظاهرات، دفاع از خود با روشن‌کردن آتش، ایجاد راهبندان، شعار دادن و تجمع در مقابل مراکز حکومتی و دولتی، اعلام کرده‌اند که دیگر تن به حاکمیت استبدادی نخواهند داد.

بمناسبت سالیاد انقلاب سرخ اکتبر که همه مظاهر بورژوازی را تا رسد به کمونیزم ملی و خرده بورژوایی در هم کوبید

پیش درآمد: دوره رو به اعتلای انقلابی دوره گسترش و تعمیق بیشتر کشمکش، رویارویی و جدالهای سیاسی و طبقاتی است که زمینه انقلاب را روی زمین سخت و سفت این تقابلات دورانساز- گاهی کند و تدریجی و گاها چنان با سرعتی خیره کننده - مهیا میکند که تصور آن دشوار است. دوره ای که در آن مختصات انقلاب از منظر کمونیستها، که روی آن اجماع نظر دارند، در حال رشد و گسترش هستند.

در لابلای اخبار و گزارشات از مبارزات مردم جان به لب رسیده در ایران، بویژه جوانان و زنان، و از گزارشات مربوط به سبعیت و وحشیگری نیروهای رژیم برای ممانعت از گسترش اعتراضات خیابانی، یکی از حرکاتی که در شهرها چشمگیر بوده و دارد وسعت میگیرد، "آغوش برای قلبهای غمگین" است. این نوشته مروری بر این ابتکار انسانی ست.

 

هر گاه که جنگی خانمان براندازدر اروپا در می گرفت، از ژان ژورس گرفته تا آریستید بریان، از لنین تا کلارا زتکین، مبارزین چپگرا و تظاهرکنندگان صلح‌طلب، صدای خود را برعلیه آن بلند می کردند. در مورد اوکراین اینطور نیست. با تشدید درگیری و شعله‌ور شدن تبلیغات رسانه‌ها، از جناح چپ اروپایی صدایی شنیده نمی شود. خطر یک جنگ هسته ای ازماه فوریه گذشته هر روز در اخبار مطرح می شود. با این حال، احزاب سیاسی در بیشتر کشورهای جهان، نگاهشان به جای دیگری معطوف است.

اتفاقى که در ايران افتاده اينست که يک پروسه اعتراض سياسى توده اى شروع شده که نشاندهنده نارضايتى مردم است؛ زير اين اعتراض سياسى بنظر من همه عناصر و اجزاء مختلف اقتصاد و سياست و ايدئولوژى را ميشود ديد. اقتصاد ايران، آنقدر که مردم انتظار دارند دريافت کنند، مصرف کنند، توليد نميکند، يک بحران اقتصادى در جريان است، سازمان اقتصادى درهم ريخته است. از نظر سياسى اختناق حاکم است، مردم اختناق نميخواهند. از نظر ايدئولوژيکى حکومت مذهبى حاکم است مردم حکومت مذهبى نميخواهند. همه اين عناصر در اعتراضات مردم هست، هم وضع اقتصادى، هم اختناق سياسى، هم موقعيت ايدئولوژيکى حکومت

دفتر پژوهش های تحزب کمونیستی در ایران: جنبش کنونی قادر به دست یابی به بسیاری از مطالباتش است بدون اینکه الزاما رژیم سرنگون شده باشد. این تصور که گویا برای متحقق کردن هر خواست و مطالبه ای باید منتظر سرنگونی رژیم بود، بر این مبارزات حاكم است. برای سرنگونی حكومت اسلامی باید توده ها و جنبش های اجتماعی مختلف به خواستهایی ممكن و واحد دست یابند. خواست سرنگونی حكومت اسلامی ضمن اینكه خواست هر انسان آزادیخواهی درایران است اما ملزومات خود را دارد. تصور اینكه با تظاهراتهای خیابانی می‌شود حكومت اسلامی را پایین كشید غیر واقعی است.

توماج فقط یک مخالف سیاسی نظام نیود. چون محیط سیاسی ما عادت به کلیشه فعال سیاسی سینیور و قدیمی دارد، حتی متوجه ظرفیتهای لیدری توماج نشد. توماج را نمیشود تقلیل داد به یک رپر. دشمنش در صدا و سیما میگوید «لیدر اغتشاشات» بود. منظورشان لیدر انقلاب است. بله توماج یکی از لیدرهای انقلاب اخیر است. در کف خیابانهای آن جامعه هم الان هزاران توماج مشغول جابجا کردن این غول عظیم سیاسی با تدبیر و جانفشانی هستند. توماج به آنها چهره داد تا ما بتوانیم تصورشان کنیم.

مردم مبارز مریوان وقتی خبر قتل حکومتی نسرین قادری را شنیدند و متوجه شدند رژیم به روال همیشگی خانواده ایشان را تحت فشار و تهدید قرار داده اند تا پیکر بیجان عزیزشان را در خفا و بنا به قواعد بازی کثیف آنها تحویل بگیرند، جلو در خانه نسرین دست به تجمع وسیع اعتراضی زدند. رژیم که پنجاه شبانه روز است در مریوان نیز مانند سایر شهرهای ایران حکومت نظامی اعلام کرده و در جنگی تمام عیار با مردم بپاخاسته با مشتهای گره کرده و امکانات بسیار محدود بسر می برد، بیش از پیش فضا را امنیتی نمود و دگرباره نیروهای اوباش را به خیابانها برای کشتار و بگیر و ببند گسیل داد!

بعد از قتل عام مردم زاهدان در روز جمعه خونین ٦ مهر ماه, دیروز جمعه ١۳ آبان قتل عام دیگری در شهر خاش توسط رژیم کودک کش و تشنه به خون جمهوری اسلامی صورت گرفت. علیرغم تبلیغات دروغین و گسترده رژیم و عوامل آن در درون و برون مبنی بر حمله توسط به اصطلاح تروریست ها به مردم, هیچ ماموری از نظام کشته نشد. بین بیست تا بیست و پنج کشته (شاید هم بیشتر) بیگناه همگی جوانان و نوجوانان بلوچ بودند. اما به باور نگارنده قتل عام عمدتا نوجوانان بلوچ در خاش علاوه بر عنصر اعتراض و دادخواهی از قتل عام زاهدان و همراهی با قیام ملی عامل مهم و بنیادین دیگری را نیز در بر می گیرد

کمیته عمل سازماندۀ کارگری: نزدیک به پنجاه روز از شروع خیزش سیاسی اخیر می‌گذرد؛ پنجاه روزی که می‌دانیم هر روزش به هزینۀ ارزنده‌ترین جان‌ها گذشته. به این دلیل که تاریخاً در جنبش‌های اجتماعی گرچه اکثریت همدل و همراه باشند، اما در عمل پیشرَوی این حرکت‌ها بر دوش اقلیتی از فعال‌ترین سازماندهان و دخالتگران میدانی است و در بسیاری از موارد آن‌هایند که هدف شناسایی و گلوله و بازداشت قرار می‌گیرند. پس خون هر یک نفری که در این روزها سنگفرش‌ها را سرخ می‌کند، هر یک نفری که از دانشگاه و خوابگاه و محل کار ربوده و بازداشت یا سربه‌نیست می‌شود، برای این جنبش ضربه‌ای جبران‌ناپذیر است.