پس از ۱۲ روز جنگ میان دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی، پس از بمباران و خانه خرابی، بالاخره آتش بس اعلام شد. اما نه این جنگ تنها ۱۲ روز بود و نه آتش بس به معنی پایان جنگ است. این جنگ، که به صورت نظامی در این مدت در جریان بود، تنها ادامه سیاست ها، اینبار به شکل خشونت بار آن است.
این جدال کماکان ادامه دارد و دولت های درگیر رسما اعلام کرده اند که در سیاست های سابق خود تجدید نظری نکرده اند. اسرائیل کماکان در پی "خاورمیانه جدید" و جمهوری اسلامی در پی کسب موقعیت بهتر و امتیازگیری و آمریکا به سهم خود بدنبال دستیابی به توافقی با جمهوری اسلامی است. اینکه هر یک به چه درجه و تا چه حدی به اهداف خود میرسند، ناروشن و تابعی از فاکتورها و عوامل گوناگونی است که اینجا فرصت پرداختن به آن نیست.
آنچه در این برهه زمانی، برای طبقه کارگر و ما کمونیست ها، حائز اهمیت است تغییر اوضاع و ضرورت برخورد آگاهانه به این اوضاع جدید، متحد تر و متشکل تر کردن صفوف خود، برای عبور از این مسیر پرتلاطم با کمترین لطمات برای مردم و جنبش آزادیخواهانه آنان است. مسیری که در آن، نه تنها درجه گستاخی، توحش، کشتار و همراه با ادعای بشردوستانه دولت ها، بلکه سیاست و موضع نیروهای سیاسی اپوزیسیون، بخصوص برای طبقه کارگر و مردم در ایران، در سطح اجتماعی محکی برای تشخیص رابطه با آنها و جایگاه آنها است.
اپوزسیون ارتجاعی، از مریم رجوی لچک به سر تا رضا پهلوی کراواتی، از هیچ تلاشی برای تشویق، ترغیب و ارائه اطلاعات امنیتی و نظامی به اسرائیل کوتاهی نکردند، و بهمان اندازه مورد قدردانی و استقبال متقابل نتانیاهو و شرکا قرار گرفتند. نیروهایی که همچنان برای گرفتن کسب مقام بالاتر در پادویی "جامعه بین المللی" از این و آن دفتر وکلا، وزرا و پارلمان های کشورهای حامی اسرائیل به رقابت خود ادامه می دهند. در حاشیه این دو نیروی اصلی، اگر برای نمونه عبدالله مهتدی، از جانب نیروهای فاشیست قومی، با اعلام هم پیمانی با رضا پهلوی قادر شد برای مدتی کوتاهی در کنار رضا پهلوی صندلی برای خود بگیرد، حمید تقوایی علیرغم اعلام مخالفت با "کشتی گرفتن ها" و "سنگ پرانی ها" علیه رضا پهلوی، نماینده فاشیسم آریایی، علیرغم شمشیر از رو بستن علیه کمونیستها و سوسیالیستهایی که همزمان علیه این اپوزیسیون فاشیست و پوزیسیون ارتجاعی حاکم بر ایران میجنگند، برای شرکت در این "صف متحد" و ارتجاعی تحویل گرفته نشد.
با حمله اسرائیل به ایران تقوایی فرصت را مناسب دید تا با شدت و حدت و با یدک کشیدن نام "کمونیسم" و سرمایه گزاری بر "کمونیسم کارگری" راهی برای پیوستن به این جمع پیدا کند. به نام "چپ"، به نام ״انقلاب״ در صف جنگ طلبان و طرفداران ״رژیم چینج״ علیه مردم، علیه جنبش آزادیخواهان آنان و انقلاب شان ایستاد.
تقوایی در مقاله "جنگ و پارادوکس هویتی رژیم" در حالیکه مردم در زیر بمباران قرار داشتند می نویسد: "در دل این شرایط نیروهایی از اپوزیسیون خواهان قطع فوری جنگ هستند بی آنکه راهی نشان دهند". به این ترتیب او ابتدا رسما اعلام می کند که به این کمپ، طرفداران قطع جنگ، تعلق ندارد، و یا لااقل راهی نشان می دهد که لابد در این سناریوی ساختگی ״نه جمهوری اسلامی و نه فاشیسم اسرائیل״، راه دیگری را نشان می دهد. او ادامه می دهد، "راه واقع بینانه و زود فرجام قطع جنگ تسلیم جمهوری اسلامی یعنی توقف پروژه هسته ای و برنامه های موشکی و قطع رابطه با نیروهای تروریستی اسلامی در منطقه است. جنگ بر سر اهداف در گرفته و هیچیک از این اهداف نه تنها به ضرر مردم و مبارزه و انقلاب آنان نیست بلکه تقویت کننده آنست." پس راه ״واقع بینانه״ همان راهی است که ״بی بی״ اعلام کرده است! اگر تصور کنید که اشتباه لپی رخ داده است، همانجا حمید تقوایی تاکید می کند که "باعث و بانی این جنگ جمهوری اسلامی و سیاستهای جنگ افروزانه او است." تمام دنیا قبول کرده و یکصدا اعلام کرده است که اسرائیل این جنگ را آغار کرده است، حتی نتانیاهو هم اعلام کرده که این حمله "پیشگیرانه" را شروع کرده و از همین برای جلب حمایت و گرفتن "رای انتخاباتی" پافشاری می کند، حتی ״مراجع بین المللی״ شان بمباران یکطرف اسرائیل را محکوم کردند، اما برای تقوایی هیچیک این واقعیات و مولفه ها مهم نیست چون او برای کسب چارپایه ای در کنار جنگ طلبان باید فراتر رود و جانبداری خود از ״رژیم چینج״ را با تاکیدات مجدد اعلام کند.
حمید تقوایی و حزبش در ایندوره جایگاه خود در سیاست را با اعلام وفاداری به سیاست اسرائیل به روشنی نشان دادند. اگر دیروز میشد پشت ضدیت با جمهوری اسلامی قایم شد و شعار داد بعد از سوریه نوبت ایران است، می شد حمله امریکا به لیبی را تقویت روند انقلاب در لیبی قلمداد کرد و از جهنمی که امریکا و دول غربی در لیبی ساخته اند، با سکوت گذشت، نمیتوان دفاع از حمله اسرائیل به ایران، با تکرار تبلیغات جنگی دولت اسرائیل بر متن بمباران مردم تهران و مشهد و رشت و شیراز و اصفهان و ...، را با هیچ پز انقلابی توجیه کرد.
برای این حزب، "برگ برنده" در توانی اش برای جلب نیرو و سیاه لشکر کردن مردم برای هر سناریوی ارتجاعی است. به همین دلیل حمید تقوایی نیز ادامه می دهد که "جا دارد همه فعالین و احزاب و تشکل های آزادیخواه و انقلابی که خواستار قطع فوری جنگ هستند بر توقف این سیاست ها بعنوان راه واقعی ختم فوری جنگ تاکید کنند. باید در رابطه با جنگ نیز جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داد."
اما هدف فراخوان تقوایی مردم نیستند، چرا که در ایران نه نیازی برای قانع کردن مردم به مقابله با جمهوری اسلامی هست و نه تا این لحظه جمهوری اسلامی قادر شده به بهانه جنگ مردم را به زیر پرچم خود بکشد. بی جهت نیست که حمید تقوایی در همان پاراگراف، نیرویی که مد نظر دارد را مورد خطاب قرار می دهد و هم نوایی خود را با رضا پهلوی و تلاش او برای جلب نظر دولت های غرب و نهادهای نظامی و جنگی که "جامعه بین المللی" می نامد، اعلام می کند. حمید تقوایی همان مفروضات جنگ طلبان که گویا این "جامعه بین المللی" از وضعیت همه طبقه ای خود، از حکومت جمهوری اسلامی و سرکوب آن "بی خبر" است، را تکرار میکند. گویی این "جامعه بین الملل بیگناه" متوجه نیست که مردم در ایران از جمهوری اسلامی متنفراند و برای سرنگونی انقلابی آن قدم برداشته اند، گویی اینها همان ״جامعه بین الملل״ ی نیستند که این حکومت را خودشان برای سرکوب انقلاب ۵۷ به قدرت رساندند و گویا این ״جامعه بین الملل״ همراه میدیا جهانی شان در این مدت علیه مردم در ایران و مبارزه دائمی شان توطئه نکرده اند! و باید نه تنها آنان را "مطلع" کرد که نشان داد که این مردم "موافق" سیاست های جمهوری اسلامی نیستند! حمید تقوایی همچون دیگر نیروهای بورژوازی در ایران و مشخصا فاشیستهای آریایی و سخنگوی بیمایه شان، رضا پهلوی، پرده ساتری بر انقلاب ۵۷، مبارزه طبقاتی، استثمار، دست رد مردم آزادیخواه به سناریوهای ״انقلاب مخملی״ و ״رژیم چینج״ و ... می اندازد. او همسویی طبقاتی جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران را با "جامعه بین المللی" را لاپوشانی میکند و خاک به چشم طبقه کارگر و هر آزادیخواه و مبارز انقلابی در ایران می پاشد.
تحت لوای مطلع کردن "جامعه بین المللی" است که حمید تقوایی به تکرار همان سخنرانی نتانیاهو، میپرداز و مینویسد: "باید جامعه جهانی بداند که پروژه هسته ای فعالیت های موشکی و حمایت از نیروهای تروریست اسلامی در منطقه کلا سیاست های آمریکا و اسرائیل ستیزانه جمهوری اسلامی مورد تایید و حمایت مردم ایران نیست. باید همه بدانند که این جنگ رژیم است و نه جنگ مردم، و مردم خواستار توقف کامل پروژه هسته ای حکومت و همه اقدامات و سیاست های جنگ طلبانه ای هستند که به جنگ جاری منجر شده است."
حمید تقوایی نیاز اسرائیل به جنگ برای فرار از انزوا خود و جنبش جهانی که علیه نسل کشی آن در دنیای امروز شاخص انسان دوستی و آزادیخواهی را ״فراموش می کند״، اینکه اسرائیل حمله کرده است را نفی می کند، نقش آمریکا و غرب و اوجگیری میلیتاریسم و عدم حل بحران خاورمیانه را فاکتور می گیرد و در عوض همان تبلیغات فاشیسم حاکم در اسرائیل، همان ادعاهای "بریدن سر اختاپوس"، به عنوان تنها راه "پایان جنگ در خاورمیانه" را تکرار می کند. در این "راه واقع بینانه" حتی بمباران مردم در ایران هم قابل قبول است، البته با چاشنی "جمهوری اسلامی را باید تحت فشار قرار داد". هیچ ادعای پشتیبانی از مردم ایران، و لفاظی های "ضد رژیمی" نمی تواند موقعیت و جایگاهی که حمید تقوایی و سیاست های اتخاذ شده در بیانیه اخیر حزب او قادر نیست تلاش این جریان برای قابل قبول شدن در کنار نیروهای ارتجاعی و جنگ طلب را بپوشاند.
جایگاه این جریان آنهم در این جنگ و آتش بس فعلی، موقعیتی که این جناح چپ ارتجاع جنگ طلب اپوزیسیون بورژوازی ایران برای رسیدن به آن تلاش میکند، ادامه روشن سیاستی است که حمید تقوایی و حزب او مدتی است که اتخاذ کرده اند. تکرار تبلیغات جنگی امریکا و ناتو و سیر دفاع از میلیتاریسم ناتویی، که در حمله به سوریه و خواست "کج کردن هواپیماهای ناتو به سمت ایران"، اعلام وفاداری به بمباران مردم موصل به بهانه ״جنگ با داعش״، موجه نشان دادن نسل کشی در غزه به بهانه ״جنگ با حماس״، کشتار مردم لبنان بنام ״جنگ با حزب الله״، خود را نشان داد، امروز به دفاع از بمباران مردم در ایران به بهانه "جنگ با جمهوری اسلامی" منتهی میشود.
باید از این موقعیت اسفناک، از این درجه ارتجاع و جنگ طلبی این جریان عکس گرفت و این تابلو را به گردن آن آویزان کرد. این جریان برای کسب صندلی در کنار باند قومی عبدالله مهتدی، در حاشیه نیروهای اصلی مجاهد و رضا پهلوی، راهی جز ادامه این مسیر ارتجاعی ندارد. حمید تقوایی و رهبری حزبش، امروز دیگر به روشنی نشان داده اند که جایی برای تردید در دشمنی این جریان با کمونیسم، با طبقه کارگر و آزادیخواهی و جنبش انقلابی در ایران و خواست های مردم ایران باقی نمانده است.
کمونیستها، طبقه کارگر و مردم آزادیخواه این جریان را پادوهایی حاشیه ای، بی بنیه اما خطرناک در سناریوی به تباهی کشیدن جامعه می شاسند و آنها را منزوی میکنند.