یک ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دولت دونالد ترامپ با مجموعهای از انتخابهای سخت و پرهزینه روبهرو شده است؛ انتخابهایی که نهتنها سرنوشت جنگ، بلکه آینده سیاسی خود او را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در شرایطی که قیمت جهانی انرژی افزایش یافته، تنگه هرمز همچنان در وضعیت بحرانی قرار دارد و محبوبیت رئیسجمهور آمریکا کاهش یافته است، کاخ سفید میان دو گزینه دشوار گرفتار مانده: یا به توافقی ناقص و ناپایدار تن دهد و راهی برای خروج از جنگ پیدا کند، یا به سوی تشدید نظامی حرکت کند و خطر فرورفتن در جنگی طولانی را بپذیرد؛ جنگی که میتواند ریاستجمهوری ترامپ را ببلعد.
با وجود رفتوآمدهای دیپلماتیک و تلاشهای پشتپرده، واشینگتن در پایان چهارمین هفته جنگ نتوانسته بحران رو به گسترش خاورمیانه را مهار کند. ایران، در حالی که زیر فشار حملات سنگین قرار دارد، همچنان توانسته است جریان انتقال نفت و گاز خلیج فارس را مختل نگه دارد و همزمان به حملات موشکی و پهپادی خود در نقاط مختلف منطقه ادامه دهد. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، پرسش اصلی اکنون این نیست که جنگ ادامه خواهد یافت یا نه، بلکه این است که آیا ترامپ آماده کاهش تنش و جمع کردن این جنگ است یا تصمیم دارد دامنه آن را بیشتر گسترش دهد.
به گفته یک مقام ارشد کاخ سفید، ترامپ به مشاورانش گفته است نمیخواهد وارد یک «جنگ بیپایان» شود و ترجیح میدهد راهی برای خروج از طریق مذاکره پیدا کند. به همین دلیل نیز از آنان خواسته است بر همان جدول زمانی چهار تا شش هفتهای که او بهطور علنی مطرح کرده تأکید کنند. با این حال، همین مقام نیز اذعان کرده که چنین جدول زمانی متزلزل به نظر میرسد. در کنار این تمایل به خروج، ترامپ همزمان ایران را به حمله بزرگ نظامی تهدید کرده است؛ موضوعی که نشان میدهد در واشینگتن هنوز تصمیم نهایی درباره مسیر جنگ گرفته نشده است.
پیشنهاد صلح ۱۵ مادهای ترامپ که از طریق کانال پنهانی با میانجیگری پاکستان برای ایران فرستاده شد، نشانهای از تلاش فزاینده کاخ سفید برای یافتن راه خروج از بحران تلقی شد. اما هنوز روشن نیست که اصلاً چشمانداز واقعی و ثمربخشی برای مذاکرات وجود داشته باشد. جاناتان پانیکوف، مقام پیشین اطلاعات ملی آمریکا در امور خاورمیانه، میگوید مشکل اصلی این است که اصلاً معلوم نیست نتیجه رضایتبخش برای ترامپ چه شکلی باید داشته باشد. به بیان دیگر، دولت آمریکا وارد جنگی شده که تعریف روشنی از نقطه پایان آن ارائه نکرده است.
در همین حال، ترامپ برای آنکه دست خود را در برابر ایران خالی نگذارد، همزمان چند هزار نیروی بیشتر به منطقه اعزام میکند و نسبت به حملات شدیدتر، حتی احتمال استفاده از نیروی زمینی، هشدار میدهد. برخی تحلیلگران معتقدند این نمایش قدرت ممکن است بیش از آنکه مقدمه ورود قطعی به جنگی بزرگتر باشد، تلاشی برای افزایش فشار بر تهران و گرفتن امتیاز در مذاکره باشد. اما همین سیاست نیز خطرهای بزرگی در بر دارد، زیرا هرگونه حضور نیروی زمینی آمریکا در خاک ایران میتواند ایالات متحده را به درگیریای طولانی شبیه عراق و افغانستان بکشاند؛ همان جنگهایی که ترامپ بارها وعده داده بود آمریکا دیگر هرگز در آنها گرفتار نخواهد شد.
در میان سناریوهای مطرح، برخی کارشناسان احتمال میدهند که واشینگتن در نهایت یک حمله هوایی بزرگ دیگر در چارچوب عملیات «خشم حماسی» انجام دهد تا بیش از پیش توان نظامی و هستهای ایران را تضعیف کند، و سپس ترامپ با اعلام پیروزی، از جنگ خارج شود. اما حتی چنین سناریویی نیز با مشکل بزرگی روبهرو است: تا زمانی که تنگه هرمز بهطور کامل باز نشود، ادعای پیروزی آمریکا چندان باورپذیر نخواهد بود. ایران تاکنون حاضر نشده این آبراه حیاتی را بهطور کامل بازگشایی کند و همین مسئله شوک سنگینی به بازار جهانی انرژی وارد کرده است. نارضایتی ترامپ از متحدان اروپایی که حاضر نشدهاند برای تأمین امنیت این مسیر دریایی ناوهای جنگی اعزام کنند، از همین بنبست ناشی میشود.
به نظر میرسد مهمترین اشتباه محاسباتی ترامپ در این جنگ، دستکم گرفتن دامنه و پایداری واکنش ایران بوده است. تهران با استفاده از موشکها و پهپادهای باقیمانده خود، هم اسرائیل و هم کشورهای عربی همسایه را هدف قرار داده و در عین حال توانسته بخش عمدهای از تردد نفتکشها از تنگه هرمز را مختل کند؛ وضعیتی که پیامدهای آن از منطقه فراتر رفته و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. جان آلترمن، پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی در واشینگتن، میگوید شرطبندی حکومت ایران این است که میتواند درد و فشار بیشتری را برای مدت طولانیتر از رقبایش تحمل کند، و شاید این برآورد چندان هم نادرست نباشد.
در عین حال، نشانههای اضطراب فزاینده در کاخ سفید نیز آشکار شده است. یکی از روشنترین نمونهها، عقبنشینی ترامپ از تهدید پیشین خود برای نابودی شبکه برق ایران بود؛ تهدیدی که در صورت اجرا میتوانست سطح جنگ را بهمراتب بالا ببرد. او روز دوشنبه اجرای این تهدید را برای پنج روز متوقف کرد تا به دیپلماسی فرصت دهد و سپس این مهلت را پنجشنبه ده روز دیگر تمدید کرد؛ اقدامی که بهطور گسترده تلاشی برای آرام کردن بازارها ارزیابی شد.
فشارهای داخلی نیز بر ترامپ رو به افزایش است. نظرسنجیها نشان میدهد این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا بهشدت نامحبوب است و اگرچه بخش عمدهای از جریان «آمریکا را دوباره عظیم کنیم» همچنان پشت سر او ایستاده، اما ادامه تبعات اقتصادی جنگ، بهویژه افزایش قیمت بنزین، میتواند حمایت سیاسی از او را سست کند. بر اساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس که روز دوشنبه تکمیل شد، میزان محبوبیت کلی ترامپ به ۳۶ درصد سقوط کرده که پایینترین سطح از زمان بازگشت او به کاخ سفید است. در حزب جمهوریخواه نیز نگرانی درباره پیامدهای انتخاباتی این جنگ رو به افزایش است، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای ماه نوامبر که جمهوریخواهان برای حفظ اکثریت شکننده خود در کنگره به شدت تحت فشار خواهند بود.
در عرصه دیپلماسی نیز چشمانداز چندان امیدوارکننده نیست. طرح ۱۵ مادهای واشینگتن تا حد زیادی شبیه همان خواستههایی است که ایران پیش از جنگ نیز عمدتاً رد کرده بود: برچیدن برنامه هستهای، محدود کردن زرادخانه موشکی، کنار گذاشتن نیروهای نیابتی و حتی واگذاری عملی کنترل تنگه هرمز. تهران این پیشنهاد را ناعادلانه و غیرواقعبینانه خوانده، هرچند راه تماسهای غیرمستقیم را کاملاً نبسته است. در عین حال، به گفته تحلیلگران، حاکمان ایران عجلهای برای پایان دادن به جنگ ندارند، زیرا معتقدند اگر بتوانند از این مرحله عبور کنند، صرف دوام آوردن را میتوانند نوعی پیروزی جلوه دهند.
پیچیدگی دیپلماتیک زمانی بیشتر میشود که در نظر گرفته شود شماری از مقامهایی که در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند، با چهرههایی تندروتر جایگزین شدهاند. این مسئله احتمال انعطاف در تصمیمگیری تهران را کمتر میکند. علاوه بر این، بیاعتمادی عمیق رهبران ایران به ترامپ، که در یک سال گذشته دو بار همزمان با جریان مذاکرات دست به حمله زده، هرگونه تلاش برای مصالحه را دشوارتر میسازد. از سوی دیگر، مقامهای اسرائیلی نیز نگراناند که ترامپ در نهایت امتیازهایی بدهد که دست اسرائیل را برای حملات بعدی ببندد. متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس هم از یک خروج شتابزده واشینگتن ناخشنود خواهند شد، زیرا در آن صورت با همسایهای زخمی اما خشمگین و دشمنخو تنها میمانند.
در سطح نظامی، سناریوهای پرخطر همچنان روی میز قرار دارند: از اشغال جزیره خارک یا برخی جزایر راهبردی دیگر گرفته تا عملیات در امتداد سواحل ایران یا اعزام نیروهای ویژه برای تلاش بهمنظور تصرف ذخایر اورانیوم با غنای بالا که گفته میشود عمدتاً زیر زمین و در نتیجه بمبارانهای سال گذشته دفن شدهاند. اما هر یک از این گزینهها میتواند جنگ را به مرحلهای بسیار خطرناکتر وارد کند، تلفات آمریکا را افزایش دهد و پرسشهای بیشتری را درباره هدف واقعی این عملیات برانگیزد. مقامهای عرب خلیج فارس نیز به دولت آمریکا هشدار دادهاند حضور نیروی زمینی در ایران میتواند به واکنشهای شدیدتر تهران، از جمله علیه زیرساختهای انرژی و غیرنظامی منطقه، منجر شود.
در نهایت، آنچه بیش از همه به چشم میآید، دوگانگی و تناقض در پیامهای ترامپ است. او در یک لحظه تلاش میکند بازارهای ناآرام را آرام کند و در لحظهای دیگر با تهدیدهای تازه، دوباره قیمت انرژی را بالا میبرد. به تعبیر یکی از استادان دانشگاه جانز هاپکینز، ترامپ خود به یک «ماشین پیامرسانی مهآلود جنگ» تبدیل شده است؛ کسی که با ارسال نشانههای متضاد، هم متحدان و هم دشمنان را در وضعیت نامتعادل نگه میدارد.
در پایان یک ماه جنگ، تصویری که از کاخ سفید دیده میشود نه تصویر دولتی مسلط بر اوضاع، بلکه تصویر دولتی است که میان تشدید، عقبنشینی، مذاکره و نمایش قدرت سرگردان مانده است. جنگی که قرار بود کوتاه، کنترلشده و تعیینکننده باشد، اکنون به بحرانی تبدیل شده که هم هزینههای اقتصادی جهانی را بالا برده، هم موقعیت سیاسی ترامپ را تضعیف کرده و هم نشان داده است خروج از آن، بسیار دشوارتر از آغاز کردنش بوده است.
منبع: رویترز