77 منتخب سایت

خاموش کردن زبانه های آتش سناریوی سیاه در ایران!

تریبون آزاد

مردم متنفر از حکومت های جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا! | اکنون کشور ایران در وضعیتی است که هر کسی می تواند سهمی در اینکه آینده آزاد و خوش بخت، آینده ای بدون، فقر، تبعیض، نابرابری و جنگ و خشونت داشته باشیم، و یا ...

اینکه ایران به میدان کشمکش های نیروهای سناریوی سیاه امثال حکومت های فاشیست جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا، تبدیل شود، داشته باشد. اما ساختن آینده خوشبخت برای همه مردم مشروط است. آینده خوشبخت در گرو این است که امروز ما با شایستگی، فهم، شناخت، درایت و بکارگرفتن تجربه انقلاب های پیشین و با حساب و کتاب دقیق عمل کنیم. این در گرو جلوگیری از حرکات نیروهای سناریوی سیاه در ایران است که امروز تلاش می کنند با پرچم های ملی و مذهبی، وحدت مردم ایران در مبارزه با جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا، تضعیف نمایند. این نیروهای سناریوی سیاه با جلو انداحتن رضا پهلوی که به حق سمبول حقارت مردم در مقابل نظام راعی و رعیتی است؛ می خواهند با توهم پراکنی و عوام فریبانه با شعار "هر کس بیاید از اینها بهتر است"، نقش آگاهی شما را تا سطح سیاه لشکر آنان تنزل داده. مجاهدین، سطنت طلبان و ناسیونایست های کُرد با درخواست کمک از قاتلان کودکان غزه و ویتنام و... هدفشان سلب اراده و آگاهی مردم برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی است. این ها با درخواست از اسرائیل و آمریکا برای مداخله... دست جمهوری اسلامی جنایتکار را برای کشتار مبارزین واقعی که نفرتشان از حکومت های اسرائیل و آمریکا کمتر از نفرت شان از رژیم نیست، باز می کنند. این نیروهای سناریوی سیاه با اتخاذ این سیاست، مانند رژیم اسلامی دشمن مردم عدالت خواه و برابری طلب ایران هستند. هر جریان سیاسی در پروسه مبارزه مردم با رژیم جمهوری اسلامی، از اسرائیل و آمریکا درخواست مداخله کرده، در پراتیک عملاً  تلاش می کند که قدرت به دست شوراهای مردم، کارگران، زنان و مردم انقلابی نیافتد تا نامبردگان هر گوشه ای از ایران تضعیف شده و تخریب شده را بین کدخداهای گمارده شده، تقسیم نمایند. در این زمینه چند نکته حائز اهمیت را باید اکیداً توضیح داد:

1- جامعه ایران بخاطر وجود منحوس جمهوری اسلامی، گسل های قوم گرایانه (مساله کُرد، بلوچ، آذری و عرب... ) مانند بشکه ای پر از مواد منفجره و کسیه های پر از زباله (فرهنگ مذهبی- ملی نیروهای سناریوی سیاه) است.  پهلوی چی ها و تمام اپوزیسیونی که پشت وی صف کشیده اند، با شعار تمامیت ارضی و  تحقیر مردم متکلم به زبانهای دیگر و طرح ایده های "کسی که با لهجه فارسی صحبت کند ایرانی نیست"، از یک طرف، و ناسیونالیست هایی که می خواهند کشور ایران را فدرالی و همچون یوگسلاوی کنند، از طرف دیگر؛ با تعریفی که از این مفاهیم و از خود دارند، فتیله این بشکه پر از باروت را روشن کرده که باید ما تا پایان عواقب خطرناک این داستان را بخوانیم که این ها ماتریال ایجاد سناریوی سیاه و یوگسلاویزه کردن ایرانند.  پهلوی ها نه تنها راه حلی  به رفع ستم ملی، نابرابری اقتصادی، بی حقوقی زنان و ریشه کن کردن عوامل فقر ندارند، بلکه خودشان یک رکن اصلی تولید سناریوی سیاه در کنار جمهوری اسلامی، اسرائیل و امریکا و همجنس جمهوری اسلامی فاسد هستند. مبارزه ای که اساساً در اعتراض به فقر و نابرابری های اقتصادی و به سلطه حکومت مذهبی جمهوری اسلامی در 28 ماه دسامبر شروع شد، دارد توسط این اپوزیسیون مرتجع پرو اسرائیل و امریکا و به کمک میدیای آنها از ریل خارج و آن را به ضد خود تبدیل نمایند. ما نباید اجازه بدهیم تا مردم از چاهی به چاهی دیگر بیافتند. سلطنت طلبان و فالانژهای که بی پرده علیه کمونیسم و کارگرعربده می کشند؛ ظرفیت این را دارند که بخاطر دفاع از منافع بورژوازی (تمامیت ارضی)، جامعه ایران را به خاک و خون بکشند. اینها تمام سعی خود را می کنند همان گونه که قدرت را از پدر به خمینی منتقل کردند، از خامنه ای تحویل گرفته و به پسر (محمد رضا) تحویل دهند تا ساختارها، نهادها و ارکان هر دو نظام فاسد دوباره به همان منظور...نجات نظام بردگی از دست قیام  مردم و قربانی کردن آزادی طبقه کارگر، محفوظ بماند.  باید این توطئه چند جانبه را شناخت، علیه آن ایستاد و آن را محکوم، طرد و به شکست کشاند.

2- از آنجائی که اصول سیاست ها، مبانی و کاراکتر سلطنت طلبان، مجاهدین و شرکا بر بستر ناسیونالیسم (پرشیا) عظمت طلب ایرانی و شعار دفاع از تمامیت ارضی استوار است، از آنجائی که بر ارکان مذهب اسلام تکیه زدند، نه ظرفیت حل اصولی مساله ی ملی و نه مذهبی دارند، بلکه خودشان از پرسوناژهای احتمال جنگ های قومی و مذهبی در ایران هستند. اگر چه امروز ریاکارنه با احزاب ناسیونالیست کُرد هم جبهه با آمریکا و دول مرتجع منطقه، بر سر مصادره انقلاب آینده ایران با هم تبانی  می کنند؛ لیکن اصولاً احزابی که بر بستر جنبش ناسیونالیسم و مذهب متولد شده و در این متن شکل می گیرند؛ فاقد توانایی حل و رفع ستم ملی و اختلافات مذهبی هستند. بنابر این، برای جلوگیری از جنگ های قومی و یوگسلاویزه شدن ایران، باید شر این نیروهای سناریوی سیاه را از سر جامعه ایران کم کرد. این فرق نمی کند که آیا این سازمان های ناسیونالیست توده ای و از متن جامعه بر خاسته و یا توسط قدرت های بزرگ، ساخته و پرداخته شده اند. باز این تاثیری ندارد که توده های بار آمده با این فرهنگ مسموم- با نیت خیر سیاه لشکر این ها راه انداخته و یا اجیرشان کردند. در مبارزه طبقاتی، پیچیدگی مساله دقیقاً جایی شروع می شود که توده ای بودن و عنصر نیت خیر و حتی وجدان و اخلاق، بدون ربط دادن آنها به مناسبات تولید اجتماعی و مناسبات پایه ای بین کارگر و سرمایه دار، هیچ چیزی را که از سامان اقتصادی و تولید اجتماعی پیشی بگیرد، عوض نمی کند. در واقع وجدان، اخلاق، عدالت و... بر بستر سامان تولید اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشته و در این متن قابل درک هستند. هر نیرویی در این قلمرو، آگاهانه و نه صرفاً با "نیت خیر"، اولاً به این حقیقت پابند نباشد و دوماً برای تغییر انقلابی سامان تولید اقتصادی که در امروز مناسبات سرمایه داری است، در حد لازم و کافی نقد کمونیستی نداشته و سوماً، در تغییر این مناسبات ذینفع نباشد؛ چه در ابعاد میلیونی و چه یک سکت چند ده نفره، بالاجبار در مدار همان نظام حکومت جمهوری اسلامی حرکت کرده و در آن حصارها محبوس می ماند. به این دلیل غایت آزادیخواهی و تلاش جمعی همه ی ناسیونالیست ها و مذهبی ها، چه در اپوزیسیون و چه در حاکمیت، از محدوده ی حصارها و تناقضات سیستم رژیم حاکم بر ایران تجاوز نمی کند. 

3- در واقع برای مبارزانی که اساساً معترض به فقر و نابرابری های اقتصادی و از این سر با حکومت مذهبی و جنایت کار جمهوری اسلامی دشمنی دارند و از این منظر به دنبال برابری اقتصادی، پیشرفت و اتحاد طبقاتی طبقۀ کارگر هستند و برای رهایی این طبقه و کل جامعه از اسارت و طوق سیستم کار مزدی و حکومت مذهبی تلاش می کنند؛ باید این صورت مساله قطعی باشد که بدون جمع کردن بساط همه جانبۀ کل جنبش های ناسیونالیستی و مذهبی در تمام سطوح، نمی توان قدم های برگشت ناپذیری بسوی برابری کامل انسان ها و سرنگونی قطعی جمهوری اسلامی بر داشت. فاکتورهای برشمرده تا همینجا نشان می دهد در صورت به قدرت رسیدن پهلوی چی ها، فرهنگ راعی و رعیتی و اشراف مآبانه رواج پیدا می کند که تمام مبارزه 46 سال گذشته جنبش آزادیخواهی برای بازگرداند اختیار به انسان را به هدر می دهد. پس کوچکترین تردید در مورد افشای ماهیت فاسد و ضد کارگری اینها، باعث می شود یک دیکتاتور با عمامه برود و آن دیگری با کراوات را بر گرده مردم تحمیل نمایند.

4- کنار آمدن با این تبیین پوچ که "هر کس بیاید از اینها بهتر است"، در کوتاه مدت یک توهم و در استراتژی برای آزادی کامل، احمقانه است. در نظام مورد نظر اپوزیسیون پشت پهلوی، انسان کارگر کلاس دوم محسوب می شود و به اندازه اشیاء قرب و احترام دارد! نامبردگان که امروز با شعار مرگ بر کمونیسم و با چماق به مبارزین برابری طلب حمله می کنند، فردا با اسلحه، زندان و شکنجه. آنانی که پشت پهلوی چی ها و به کمک قاتلان کودکان غزه، مدعی آیندۀ بهتر برای انسان هستند، برنامه شان برای کارگر، "کارگر کارگر بماند و سرمایه دار- سرمایه دار" است. تصویر ایشان از آزادی این است که اولی تا رمق دارد کارکند- تا دومی سود اندوزی نماید. و دومی سود اندوزی نماید تا اولی شانس فروش نیروی کارش را تا مردن داشته باشد.

5- در سال 57 در زمان سرنگونی محمد رضا... تدبیر کردند که چگونه نظام سرمایه داری، فلاکت و بدبختی هایی که در جامعه موجود بود به نام انقلاب به مردم بفروشند تا در پروسه سرنگونی شاه، جمهوری اسلامی سر کار آورند، چون بورژوازی آن زمان با نهضت آزادی و جبهه ملی بازرگان، قطب زاده، و بنی صدر، حریف کارگر، کمونیست و انسان رادیکال نمی شد. آنان برای به شکست کشاندن انقلاب 57 به نظام جمهوری اسلامی و جریان خمینی احتیاج داشتند. اکنون ماموریت رژیم برای سرکوب انقلاب 57 تمام شده و از نظر بورژوازی جهانی نیز، رژیم یک وصله ناجور است. حال اگر قرار است رژیم اسلامی عوض شود، خط دهندگان همان طبقه می خواهند با همان سناریو، به همان منظور، حکومت را دو دستی در دستان جریان پهلوی به منظور ضدیت با آزادی کارگر، کمونیست ها و انسان رادیکال و در حفظ همان ارزش ها، همان اساختارها و همان نهادهای بورژوازی؛ اما بنام دیگر، در فرم دیگر و در شرایط و زمان دیگر حفظ نمایند. ما باید هوشیار باشیم که اصول و ارزش های حکومت پهلوی، همان اصول و ارزش های حکومت رژیم اسلامی است. تنها فرقی که این ها با هم دارند در این است: رژیم با اسلام و عمامه انقبت پنجاه و هفت را به شکست کشاند و اینها می خواهند با اسلام دموکراتیک و کراوات. دشمن استراتژیک هر دو یکی است. برای تداوم تبعیض، سود و استثمار کارگر و قلع و قمع کمونیست ها و مخالفان خود، آنان به یک دیگر احتیاج دارند. 

ریشه کن کردن فقر

نظام سلطنتی در ایران نمی تواند فقر، تبعیض و نابرابری را ریشه کن کند. در نظام سلطنتی، همه ی شهروندان "سوبجکت- رعیت" شاه و برده مدرن سرمایه دار هستند، چه برسد به اینکه ظرفیت و توانایی از بین بردن فاصله طبقاتی (باز گرداندن اختیار به انسان) را داشته باشد. کلیه فروشی، پلاستیک فروشی و گشتن کودکان در زباله ها را اینها نمی خواهند از آن جامعه ریشه کن کنند. درجهان بینی اینها، تضمینی برای از بین بردن این معضلات متصور نیست. سلطنت طلبان از نظر ایدئولوژی حتی تحمیل قانون پرداخت بیمه تامین اجتماعی به مردم نیازمند را سیاست تنبل کردن مردم می دانند. در آیین این ها باید سرمایه دار سود کسب کند تا شغل ایجاد شود. اگر کارگران نسل در نسل در سیستم تولید مورد نظر ایشان بیکار و در بهترین حالت با پول بخور و نمیر بیمه تامین اجتماعی (که هنوز مخالف آن است) زندگی کنند و مجبور به خرید و فروش مواد مخدر و مصرف آن باشند؛ خود قربانیان، مقصر و تنبل فرض می گیرند. انسان مجبور شده... را تنبل بی خاصیت و مقصر فرض می گیرند، چه برسد به اینکه بخواهند از کیسۀ سرمایه دار محبوبشان هزینه کنند. در منطق این ها عقلانیتی وجود ندارد تا کودکان فردا برای امرار معاش در سطل زباله دنبال پیدا کردن چیزی نگردند؛ و جامعه را مسئول رفاه کودکان نماید. بنابر این ها، در نظام مورد نظر ایشان، آزادی کارگر را ابداً نمی توان تضمین کرد، چون بورژوازی کشورهای جهان سوم ،قدرت رقابت با تکنولوژی کشورهای متروپل را ندارد و در نتیجه سود طبقه بورژوازی این کشورها اساساً از طریق سرکوب، چماق و هزینه ی کمتر و بی حقوقی طبقه کارگر تامین می شود. اصلی ترین وسیله بورژوازی ایران چه با عمامه و چه با تاج، سیاست چماق، سرکوب معنوی و فیزیکی است. شعار آزادی و برابری و حکومت کارگری نزد ایشان از کفرهای کبیره است و انگار با دیدن و شنیدن این شعارها، قلبشان یخ می کند. شاید در پروسه عوض کردن "رژیم آخوندی" برای جلب حمایت کارگر و بخاطر فشار اعتراضات ملموس کارگران، چند وعده سر خرمن بدهند، ولی با تثبیت نظام... کم کم چهره ی واقعی و علت خشم امروزشان از شعار آزادی و برابری و حکومت کارگری روشن می شود. ازهم اکنون مشخص است که اینها فردا با تشکل و احزاب سیاسی طبقه کارگر چگونه رفتار می کنند. 

 پاسخ به کشمکش های ملی

پهلوی و اپوزیسیون در رکاب وی، ملغمه ای هستند از ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و بریده شدگان از طبقه حاکم که از فضایی که جمهوری اسلامی برای آنها ایجاد کرده- به ضرر مردم و بنفع خود سوء استفاده می کنند تا مردم از ترس آب به آتش پناه ببرند. اگر چه موضوع اصلی این مطلب جلوگیری از وقوع سناریوی سیاه در ایران است، اما باید نشان داد که کدام نیرو ظرفیت حل گسل های جامعه ایران را دارد. احزاب سیاسی باید برنامه ی شفافی حداقل ها و حداکثرهایی داشته باشند. برای نمونه پاسخ پهلوی به کشمکش های ملی در ایران چیست؟ آیا باید هر کسی که مخالف حزب رستاخیر وی باشد (یا با لهجه فارسی صحبت کند) از کشور خارج شود؟ اگر از هر دو سو ناسیونالیست ها مساله کُرد را بجایی رسانده که راه حل می طلبد، راه حل ایشان شعار "تمامیت ارضی" و لشکر کشی به کردستان است، یا یک راه حل متمدنانه و عادلانه که منجر به کشتار مردم نشود؟ اینهایی که آدم ربایی ترامپ در ونزوئلا را تعمیم دموکراسی می نامند، چیدن مهره های سناریوی سیاه در ایران را هم آزادی ایران نامگذاری می کنند. باید مردم با احساس مسئولیت اجازه ندهند میدیای راست بسان روزیکه خمینی را از فرانسه به ایران بردند، پهلوی را به جای خمینی ها بنشانند. در زمان به قدرت رسیدن جریان خمینی ما اینها را گفتیم و مردم پس از چند دهه به صحت گفته های ما پی بردند. اکنون طبقه کارگر نباید به این رذالت تن دهد که مردم در دام این لمپن های پرو اسرائیلی مانند ماهی دوبار به یک قلاب گاز بگیرند. باید این بار اجازه نداد توطئه ای نیروهای سنازیوی سیاه برای مصادره اعتراضات و انقلاب آینده ایران سر بگیرد. باید پایان جمهوری اسلامی پایان دور باطل این سناریوها در اشکال ملون باشد. ما در نقطه مقابل نیروهای سناریوی سیاه، کنگره سراسری شوراهای مردم ایران مطرح می کنیم که با قاطعیت و اطمینان می تواند ستم ملی را رفع نماید. ما تضمین کننده ی آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی هستیم. ما با سرنگون کردن رژیم سلامی، فرمان جدایی دین از دولت، تامین آزادی کامل برابری زن و مرد و بیمه تامین اجتماعی صادر می کنیم. نیروهای سناریوی سیاه، تاریخاً و در ایدئولوژی نشان داده اند که برنامه و پلاتفرمی برای آزادی بی قید و شرط سیاسی و خرافات زدایی ندارند.

 ضدیت با کارگر و کمونیسم در قالب مخالفت با رژیم!

پهلوی چی ها و اپوزیسیون در رکاب وی، در بعُد مبارزه برای برابری اقتصادی، پلاتفرمی متفاوت با جمهوری اسلامی و جریان خمینی ندارند. معنی اینکه آنها روی خوشی با تشکل های کارگری، احزاب کمونیست و چپ ندارند، به این خاطر است که قانون فوق سود سرمایه داری قبله مجاهدت آنان است.  اینها حتی به قدرت نرسیده رسماً علیه کارگری، احزاب چپ و کمونیست عربده می کشند. همه دیدیم که با بلند کردن شعار آزادی، برابری و حکومت کارگری در تظاهرات ها، مانند عوامل جمهوری اسلامی به آن حمله ور شدند. این سیاست توحش فردای آنان است که امروز در تظاهرات ها خود را نشان داده و باید آن را جدی گرفت. اینها اگر کسانی را که در اندیشه و در عمل، علیه سیستم بردگی مدرن فعالیت داشته، نه تنها مورد احترام قرار نخواهند داد، بلکه به مانند خسرو گلسرخی ها به پای میز محاکمه و اعدام می فرستند. لذا بدون محاسبه ی دقیق نقطه قوت ها و نقطه ضعف ها، بدون آگاهی و شعور لازم و کافی در راس مبارزات و اعتراضات جاری علیه رژیم حاکم و اگر بخواهیم در یک جمله این آگاهی را خلاصه کنیم یعنی کمونیسم و حکومت شورایی، در بهترین حالت اعترضات خودجوش، کورکورانه و در نتیجه سر از ادامه وضعیت موجود در می آورد که الان مردم علیه آن به  تنگ آمده اند. مطرح کنندگان این توهم که "هر کس بیا از اینها بهتر است"، این حقیقت را از مردم نیازمند این آگاهی پنهان کرده و توهم محض را جای آگاهی گذاشتند.

ریشه کن کردن فرهنگ خرافاتی، مردسالاری و زن ستیزی 

نظام سلطنتی، خواهان آزادی کامل زن نیست، در عوض خودش یک رکن از ارکان زن ستیزی است. آزادی زن با مبارزه علیه خرافات، علیه فرهنگ مردسالار و مبارزه برای تامین اقتصادی و شخصیتی زنان بدست می آید. تمام نیروهای سناریوی سیاه همیشه در نقطه مقابل این سه شرط قرار گرفتند. علاوه بر نقش مخربی که نیروهای سناریوی سیاه تا به امروز در ایران بازی کرده، نظام سلطنتی اساساً مدافع فرهنگ مردسالار، مذهبی و کلتور زن ستیز است.  تمایل مردانه این ها به مشروب خوری و کاباره و پاب رفتن را- با تعهد به آزادی و استقلال اقتصادی زن و کفرگویی، اشتباه نگیرید. تعهد نامبردگان به حفظ مناسبات تولید سرمایه داری که آفرنیده تمام نابرابری های دیگر اجتماعی است، وعده آزادی دادن به زن تحت ستم را بی پشتوانه ی اقتصادی، بی نهادینه کردن ساختارها و آبکی است. در نظام سلطنتی حتی دکان انتخابات و کارتونی که در جمهوری اسلامی هر چهار سال یک بار نمایش داده می شود، برای مردم ایران زیادی می نماید. زیرا رهبری اینها مورثی است و کافی است که رهبر از اسپرم پهلوی باشد. این شرط لازم و کافی برای شاه شدن ایشان است! نیروهای سناریوی سیاه نه تاریخاً و نه در ایدئولوژی، برنامه و پلاتفرم شفافی برای مبارزه اصولی با فرهنگ زن ستیزی ندارند. در فوق گفتیم فرهنگ کاباره و پاب رفتن به تنهایی نشانه آزادی زن نیست، زیرا معضل اشخاصی که از پاپ بیرن آمده و روی کارتون و زیر پل می خوابند و یا در موقعیت ناامن در خیابان ها دنبال پیدا کردن مشتری می گردند را- این فرهنگ به خود قربانیان محول می کند.