مصاحبه با روزنامه "علیالاعمام" : اعتراضات و تظاهرات کارگری و مردمی در ایران هرگز واقعاً فروکش نکرده است، زیرا مردم همچنان خواهان بهبود شرایط زندگی و دستیابی به آزادیهای سیاسی و انسانی هستند.
چه چیزی اعتراضاتی که در تاریخ ۲۹ آذر ۱۴۰۴ (۲۰ دسامبر ۲۰۲۵) آغاز شد را متمایز میکند؟
آذر مدرسی: اجازه بدهید ابتدا در مورد وضع اقتصادی در ایران چند نكته را بیان كنم. وضعیت نابسامان اقتصادی در ایران دلایل متفاوتی در سطوح مختلفی دارد که من کوتاه به آنها اشاره میکنم.
مهمترین دلیل یا ریشه این وضعیت نابسامان اقتصادی، که با جمهوری اسلامی زاده شده است، را باید در فاکتورهاى بنيادى تر، فاکتورها جهانى و استراتژيکى، خارج از قلمرو "اقتصاد ايران" و روندها و تضادهاى داخلى آن، در ماهيت و جايگاه خاص جمهورى اسلامى و جنبش اسلامى در جهان جستجو کرد. هویت اسلام سیاسی که ضدیت با غرب و در راس آن امریکا یکی از محورهای اصلی آن است، مانع اصلی پیوستن ایران به بازار جهانی، که هنوز هژمونی غرب در آن حاکم است، شده است. در نتیجه یکی از دلایل مهم بن بست اقتصادی جمهوری اسلامی فاکتور سیاسی است تا اقتصادی و سیاستهای اقتصادی. مختصات سیاسی که مانع جذب شدن ایران در بازار جهانی (بازار غرب) بوده و هست.
مولفه دیگر مسئله مراکز متعدد قدرت اقتصادی با منافع متفاوت و بخشا متضاد در ایران، که بخش اعظم آنها خودمختار و غیر قابل کنترل اند به اضافه فساد مالی در سیستم است که حتی کمترین بهبود اقتصادی به نفع مردم را حتی اگر در چارچوب رژیم اسلامی منطقا ممکن باشد، غیر ممکن کرده است.
مولفه سوم تحریمهای اقتصادی غرب علیه ایران است. امروز بیشترین، گسترده ترین و شدید ترین تحریمها در جهان علیه جمهوری اسلامی و مردم در ایران اعمال میشود.
این وضعیت فقر و فلاکتی گسترده و عمیق را به اکثریت مردم تحمیل کرده است. امروز تورم بالای ۵۰ درصدی در ایران حاکم است و پیش بینی میشود که اگر تحریمها کماکان ادامه داشته باشد باید انتظار تورم ۱۰۰ درصدی و گران شدن مواد اولیه خوراکی تا ۶۰ درصد را داشت. امروز آمارهای رسمی از زندگی زیر خط فقر ۸۰ درصد از جامعه میگویند. این یعنی بخش اعظم طبقه کارگر (شاغل و بیکار) و طبقه متوسط. هیچ زمانی به اندازه امروز شکاف طبقاتی اینچنین عمیق نبوده و هیچ زمانی به اندازه امروز مردم ناتوان از تامین ابتدایی ترین مواد خوراکی برای زنده ماندن نبوده اند.
سقوط ارزش ریال، سیاستی که امریکا آگاهانه برای فشار مضاعف به مردم و با هدف تعمیق بحران اجتماعی و فراهم کردن شرایط برای رژیم چینج اتخاذ کرد، سیر رویدادها را تغییر داد. این سقوط ضربه ای به بخشی از پایه اجتماعی جمهوری اسلامی بود و اعتراضات بازار را به دنبال داشت.
اما مستقل از سقوط ارزش ریال و اهداف آن. ایران طی ۱۰ سال گذشته صحنه جدالی دائمی، گاهی به شکل خیزشهای خیابانی، اما اساسا در مراکز کار و تولید بوده است. در ۸ سال گذشته ما چهار خیزش توده ای در ایران داشتیم (دیماه ۱۳۹۶ِ آبانماه ۱۳۹۸، شهریور ۱۴۰۱ و دیماه ۱۴۰۴) از این چهار مورد ۳ خیزش در اعتراض به فقر و گرانی بوده است. در فاصله این خیزشها اما جامعه و بخصوص طبقه کارگر ساکت و آرام نبوده. برعکس در فاصله این خیزشها ما شاهد صدها اعتصاب کارگری، فرهنگیان، کارمندان در سطوح مختلف، پرستاران و ... بوده ایم و هزاران تجمع اعتراضی از کارگر تا بازنشسته ها را داشته ایم. اعتراضاتی سازمان یافته و بخشا سراسری که با مطالباتی روشن و اساسا علیه وضعیت اقتصادی نابسامان و تعرض به معیشت و زندگی اکثریت جامعه صورت گرفتند.
طی این مدت ما شاهد اعتصابهای مکرر کارگران هفت تپه و فولاد، اعتصاب های متعدد در پتروشیمی، معادن، خودرو سازی ها، نفت و گاز، اعتصابهای مکرر معلمان و فرهنگیان، تجمعات دائمی بازنشستگان خدمات اجتماعی و کارگری، کارگران شهرداری ها و اخیرا اعتراضات پرستاران بوده ایم.
به اعتراضات ایندوره ( ۲۹ آذر ۱۴۰۴ -۲۰ دسامبر ۲۰۲۵) برگردیم. تفاوتی که این اعتراضات با اعتراضات تاکنونی داشت. گسترش سریع آن در میان محروم ترین بخشهای جامعه که حتی تامین ابتدایی ترین مواد زندگی را برای فردای خود در چشم انداز نداشتند، بود. اعتراضات به سرعت از کنترل بازار خارج شد و مردم محروم را در سرتاسر ایرن به تحرک، هرچند تحرکی خودبخودی و عصیان زده کشید. دانشگاهها به این اعتراضات پیوستند و در همه جا این اعتراض طبق معمول سیاسی،علیه رژیم اسلامی شد و شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر دیکتاتور در کنار شعارهای علیه فقر و فلاکت سر داده شدند. در ایران همه چیز سیاسی است.
ویژگی دیگر این اعتراضات پیوستن و حمایت سازمانهای مستقل کارگری، فرهنگیان، بازنشستگان و ... از اعتراضات و تلاش آگاهانه و هوشیارانه آنها در جهت و هدایت آن و ممانعت از تبدیل آن به بخشی از سناریوی رژیم چینج یا فروپاشی جمهوری اسلامی توسط نیروهای راست و بورژوایی در اپوزیسیون، بود.
ویژگی سوم هراس جمهوری اسلامی از اولا پیوستن بازار، بعنوان پایه اجتماعی خود، به این سیل اعتراضی بود. عکس العمل نهادهای مختلف رژیم اسلامی در حق دادن به بازاریان در اعتراض، جلسه فوری دولت با نمایندگان بازار برای امتیاز دهی و آرام کردن بازار در کنار وعده هایی مبنی بر بالابردن حقوق ها، دستمزدهای کارگران و کلابرگ (کوپن) هایی برای مواد اولیه مورد نیاز بخشهای محروم بود. این درجه از سرعت در امتیاز دادن، مستقل از اجرا کردن یا نکردن آن، حاکی از هراس جمهوری اسلامی در تبدیل این اعتراضات به خیزشی گسترده برای سرنگونی جمهوری اسلامی، اینبار با نقش قابل مشاهده طبقه کارگر در آن، بود.
و بالاخره ویژگی چهارم تلاش و باید اذعان کرد موفقیت اپوزیسیون راست و فاشیست پرو امریکا-اسرائیل در تبدیل این اعتراضات به جدال قدرتهای ارتجاعی، از جمهوری اسلامی تا دولت دست راستی و فاشیست اسرآئیل، بود. این خارج کردن این اعتراضات از ریل اعتراضات توده ای برای خلاصی از جمهوری اسلامی، برای آزادی و رفاه و برابری به جنگ و گریز خیابانی بود. سرمایه گذاری بر فقر و بی افقی نسل جوان، بر متن تبلیغات مداوم میدیای این جریانات در دادن تصویر اینکه این نبرد آخر است و جمهوری اسلامی توان مقابله را ندارد، اینکه گویا چند ده هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی رژیم به رضا پهلوی لبیک گفته اند و برای دفاع از مردم به میدان خواهد آمد، اینکه کمک ترامپ در راه است و پیروزی نزدیک و در پیچ بعدی است و رضا پهلوی آلترناتیو امریکا در مقابل جمهوری اسلامی است، توهم ״پیروزی نزدیک است״ را در میان مردم ایجاد کرد. توهمی که باعث شد برخلاف تمان اعتراضات قبلی، اینبار پیر و جوان و حتی کودکان در تظاهرات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه (۷ و ۸ ژانویه) حضور پیدا کنند.
اعلام رسمی موساد و پمپئو که ״ماموران موساد در خیابانها در کنار شما هستند״ به اضافه تلاش باند های ارتجاعی به نام ״سپاه ملی کرد״، ״کانونهای شورشی״ مجاهدین، ״جبهه مبارزین مردمی״ متشکل از باندهای مذهبی و قومی در بلوچستان و تبلیغات روزمره آنان مبنی بر حمله واحدهای شان به پایگاه یا مراکز نیروهای رژیم، عملا زمینه را برای کشتار وسیع جمهوری اسلامی آماده کرد. حاکمیتی که رسما اعلام میکرد قدرت تعرض بیشتر در تحمیل حجاب و قوانین اسلامی را ندارد، رسما اعلام میکرد از مقابله رودررو با مردم آزادیخواه پرهیز میکند، شمشیر از رو بست و دست به کشتاری زد که حتی در تاریخ سیاه و مملو از جنایت جمهوری اسلامی دیده نشده است.
اعتراضاتی که میرفت عقب نشینی هایی را به رژیم تحمیل کند، عملا دست رژیم را برای به خون کشیدن آن به وحشیانه ترین شکل باز کرد. اگر دادگاهی برای رسیدگی به این جنایات برگزار شود، متهم ردیف اول قطعا سران جمهوری اسلامی اند، اما احزاب و نیروهایی که وعده آخرین نبرد را سر دادند، پای اسلحه را به اعتراضات کشیدند یا با فراخوانها تنظیم شده با اسرآئیل مردم را به ماندن در خیابان و جنگ آخر، علیرغم اعلام دخالت ارتش و هشدارهای رسمی دستگاه سرکوب که شلیک میکنیم، دعوت کردند قطعا در ردیف بعدی خواهند بود.
علیالاعمام: موضع و نقش اپوزیسیون ایرانی همسو با ایالات متحده چیست؟ آیا ممکن است سناریوی عراق تکرار شود، یعنی سرکار آوردن این گروهها از طریق مداخله آمریکا و اسرائیل، حتی اگر به شکل مشابه نباشد؟ و آیا صحت دارد که مقامات نظام اسلامی حاکم در ایران مدعی دخالت مستقیم سازمانهای اطلاعات خارجی، به ویژه موساد اسرائیل، در این اعتراضات هستند؟ اگر چنین است، چرا مقامات اقدام به قطع اینترنت میکنند، اقدامی که ما آن را به عنوان وسیلهای برای انزوا و سرکوب خشونتبار تودهها در ایران میشناسیم؟
آذر مدرسی: اپوزیسیون بورژوایی پرو امریکایی-پرو اسرائیلی طی چند سال گذشته و بخصوص در خیزش ۱۴۰۱ تلاش زیادی کرد که هر اعتراضی و بخصوص آن خیزش را به انقلاب مخملی، به جدالی برای بازگشت به گذشته تبدیل کند. تلاشی که در هر لحظه آن توسط نیروهای چپ و بویژه کمونیستها، منجمله حزب ما، سدی بسته شده. این رادیکالیسم عمیق و کارگری در جامعه، بخصوص در بخش فعال، سازمانیافته و پیشرو جامعه، از دانشگاهها تا مراکز تولیدی، طی این چند سال این تلاشها را بطور دائم عقب رانده اند. با هر تلاشی در هایجک کردن اعتراضات ما با عکس العمل سریع مردم روبرو شده ایم. امسال هم در مقابل جعل اخبار مبنی بر سر داده شدن شعارهایی در طرفداری از رضا پهلوی در تظاهراتهای توده ای و بخصوص دانشگاهها، دانشجویان با شعار ״نه سلطنت، نه رهبری، ازادی و برابری״ پاسخ دادند. نقش این اپوزیسیون جز ضربه زدن به اعتراضات رادیکال مردم و تخریب نقشه مند آن چیز دیگری نبوده و نیست.
حمایت آتشین این نیروها از تحریمهای اقتصادی، دقیقا با این استدلال که این تحریما و تحمیل فقر به مردم باعث عصیانهای کور توده ای میشود و زمینه برای رژیم چینج آماده میشود، حمایت آشکار امروزشان و فراتر از آن تلاش دائمی شان در سناریو سازی هایی که حمله نظامی را ضروری کند و تئوریزه کردن حمله نظامی بعنوان تنها راه نجات مردم در ایران تردیدی در ارتجاعی و ضد مردمی بودن این نیروها باقی نگذاشته است.
سناریوی عراق به معنی کشیدن نیروی زمینی به ایران و اشغال آن توسط ارتش امریکا یا اسرائیل فکر میکنم این سناریو در ایران به دلایل متعددی، منجمله شکست سیاست امریکا در عراق، قابل پیاده کردن نیست. اما مخاطرات دیگری در مقابل مردم در ایران و جدال و تلاش آنها برای آزادی و رفاه وجود دارد. فروپاشی و حمله نظامی از این مخاطرات اند. اجازه بدهید کوتاه به هریک از این مخاطرات بپردازم.
حمله نظامی: جمهوری اسلامی هر حمله نظامی را تهدیدی برای بقاء خود میداند و به همین دلیل علنا اعلام کرده است که هر تعرضی یا قصد به تعرضی را با تمام قدرت، حتی به قیمت به خون کشیدن مردم در ایران و در منطقه، پاسخ خواهد داد. حمله نظامی به ایران چنان فاجعه ای را در ایران بوجود می آورد که ویرانی و کشتار و تباهی که در عراق پیش آمد در مقایسه با آن "خوش خیم" و برای مردم "کمتر خونین" به نظر خواهد رسید. سناریویی دهها بار خونین تر از عراق و سوریه خواهد بود.
جمهوری اسلامی نه از نظر وجهه منطقه ای خود و نه بویژه در رابطه اش با مردم معترض، که بتدریج از شوک کشتار و جنایت بیرون می آیند، قادر به تکرار سناریوی انتقام گیری سمبلیک و حمله به پایگاههای امریکا در منطقه با توافق قبلی طرفین، نیست. چنین عکس العمل سمبلیک و توافق شده ای قبل از اینکه وجهه منطقه ای جمهوری اسلامی را با خطر روبرو کند، از طرف مردم بعنوان نشانه ضعف جمهوری اسلامی دیده شده و توازن قوا را به نفع مردم علیه جمهوری اسلامی تغییر خواهد داد. دقیقا به این دلیل جمهوری اسلامی هر حمله ای را به جنگ مرگ و زندگی خود تبدیل خواهد کرد و آماده است ایران و منطقه را به آتش و خون بکشد.
متاسفانه امروز همه شواهد حاکی از ضرورت حمله نظامی به ایران است. اما نه امریکا و نه اسرائیل قادر به کنترل دامنه عکس العمل جمهوری اسلامی نیستند. امریکا خود با بحران عمیق اجتماعی و سیاسی روبرو است و هیئت حاکمه امریکا بر سر حمله به ایران یکدست نیست. اینکه امریکا حاضر به دادن چه هزینه ای برای این حمله است روشن و قابل پیشبینی نیست. تا جاییکه به فضای سیاسی داخل ایران برمیگردد جمهوری اسلامی تلاش میکند از این حمله نظامی بیشترین استفاده را برای تعرض بیشتر به مردم، تحکیم موقعیت خود در جامعه کند. تحکیم موقعیت چه بعنوان نیروی ״ضامن دفاع״، سیاستی که در جنگ ۱۲ روزه در پیش گرفت، چه بعنوان قدرتی که قابلیت به خون کشیدن هر تعرض توده ای را دارد، سیاستی که در اعتراضات امسال داشت، بکند. ما همیشه گفته ایم هر تیری به سوی ایران شلیک شود جند سال به عمر جمهوری اسلامی اضافه میکند و زمینه برای تعرض رژیم اسلامی به جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران را فراهم میکند. هوادارن حمله نظامی به ایران یا نادان اند و این واقعیات را نمیبینند یا شیاد اند، یا نیروهای سیاسی ارتجاعی و ضد مردمی اند که بر متن جنگ و کشتار امکان رسیدن به نان و نوایی را پیدا میکنند.
- فروپاشی: در مورد سناریوی ״فروپاشی جمهوری اسلامی״، که پروژه رسمی دولت اسرآئیل است، مسئله متفاوت است. فروپاشی جمهوری اسلامی را بعنوان ״سناریوی سیاه״، سناریوی به تباهی کشیدن زندگی مردم، نابودی تمام زیر ساختهای اقتصادی و از هم پاشیدن شیرازه جامعه است.
ما در بیانیه اخیر حزب تحت عنوان ״اوضاع مخاطره آمیز کنونی، چشم انداز و وظایف ما״ به روشنی گفته ایم که:
״فروپاشی جمهوری اسلامی״، توسط کمک بمب افکنهای امریکا یا نیروهای نیابتی اسرائیل، سناریوی مشترک اردوی ارتجاع است. سناریویی که چیزی جز تبدیل ایران به صحنه جنگ میان بقایای جمهوری اسلامی، طرفداران ״تمامیت ارضی״، نیروهای قومی خواهان ״فدرالیسم قومی״ و باندهای جنایتکار آن، از سپاه و بسیج تا ״گارد جاویدان״، ״کانونهای شورشی״، ״سپاه ملی کرد״، ״جیش العدل״، ״حرکت نصر״، ״گروه محمد رسوالله״ ...... را به دنبال نخواهد داشت.
جمهوری اسلامی، نه حکومت محمد رضا پهلوی است که به فرمان آمریکا کنار برود و نه بشار اسد است که به روسیه پناهنده شود، نه دولتهای اروپای شرقی است که به سادگی به چنین سناریویی تن دهند! فروپاشى جمهورى اسلامى به يک جنگ و کشمکش داخلى طولانی مدت و شاید دائمى، به ترکيبی از ملوک الطوايف نظامى، اشغال خارجى و تقسیمات قومی و مذهبی ایران منجر گردد.
سناریویی که در يوگسلاوى، افغانستان، رواندا، سومالى، یمن، سوریه و لیبی شاهد آن بوده ایم.
فروپاشی جمهوری اسلامی فرمول به تباهی کشیدن جامعه ۹۰ میلیونی ایران است. جمهوری اسلامی، بعنوان رهبری یک جنبش ارتجاعی که به نام یک انقلاب با شکست آن به قدرت رسید و چهار دهه در بحران و جنگ و شکاف های جهانی و منطقه ای بعنوان یک قطب ارتجاعی در منطقه خود را به رقبا تحمیل کرده است، اگر توسط جنبش مردمی سرنگون نشود، همراه فروپاشی خود، کل جامعه را فروخواهد پاشاند!
کشتار و فجایعی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در ایران روی داد، یک لحظه از پروسه ״فروپاشی جمهوری اسلامی״، از سناریوی سیاهی است که میتواند سرنوشت ۹۰ میلیون انسان برای ماهها و سالهای متمادی رقم بزند. سناریویی که با قرار دادن مردم در منگنه جنگ نیروهای ارتجاعی، از جمهوری اسلامی تا نیروهای سناریوی سیاهی در اپوزیسیون و ...، به نابودی زندگی میلیونها انسان در ایران منجر خواهد شد.״
در مورد ادعای جمهوری اسلای مبنی بر اینکه نیروهای موساد در اعتراضات نقش داشته اند. این در درجه اول ادعای پمپئو و موساد بود. اینکه این ادعا چقدر واقعی است یا جنگ تبلیغاتی است مهم نیست. مهم این است با این ادعا رژیم اسلامی اعتراضات به حق مردم را مستقیما به موساد وصل کردند و افسار دستگاه سرکوب خود را برای کشتار وحشیانه مردم رها کرد. سپس و پس از باز کردن اینترنت امکان انتشار صحنه های دلخراش اجساد و کشتار را داد تا طرفیت سرکوب را به جامعه نشان دهد و رعب و وحشت را دامن بزند.
این داعاها به جمهوری اسلامی اجازه داد به نام مقابله با شبکه های جاسوسی موساد رابطه جامعه ۹۲ میلیونی را با هم و با جهان قطع کند و باز به نام حفط امنیت امکان اینکه مردم در ایران بدون اینرتنت فیلتر شده توسط جمهوری اسلامی به جهان دسترسی داشته باشند را غیر ممکن کند. این سیاستی است که رسما در دستور جمهوری اسلامی قرار گرفته است.
از این زاویه سیاست و تلاش این اپوزیسیون ارتجاعی در ایندوره ضربات سختی به جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران زد و تلاش اینها برای فراهم کردن زمینه مادی و فکری حمله نظامی میتواند جامعه ایران با با مخاطرات جبران ناپذیری روبرو کند.
علیالاعمام: روایت کلاسیکی که همیشه میشنویم این است که سقوط نظام اسلامی در ایران به نفع منطقه نیست، زیرا منجر به هرج ومرج میشود. اما اکنون منطقه شاهد تحولات و تغییرات بزرگی است، به ویژه پس از ۷ مهر ۱۴۰۲ (۲۹ سپتامبر ۲۰۲۳). در حال حاضر جریانی در درون طبقه حاکم آمریکا وجود دارد که خواهان سرنگونی نظام اسلامی است، موضعی که با اسرائیل و سیاستهای فاشیستی آن همسو است. ناظران سخنان مقامات اروپایی، به ویژه سخنان صدر اعظم آلمان، که گفته است نظام اسلامی در ایران تنها چند هفته دیگر باقی مانده، میپرسند: آیا اجماع غرب بر سر سرنگونی نظام اسلامی در ایران وجود دارد؟ و آیا مجدداً منطقه به سمت هرجومرج سوق پیدا میکند، در حالی که افقهای امنیت و ثبات در حال ظهور بودند؟
آذر مدرسی: طبیعتا من موافق این روایت که هر شکلی از سرنگونی جمهوری اسلامی به ضرر مردم در ایران و منطقه است، روایتی که اساسا از طرف خود جمهوری اسلامی یا نیروهای طرفدار آن طرح میشود، نیستم. آینده جامعه ایران و منطقه بستگی به نوع و نحوه سرنگونی جمهوری اسلامی دارد.
اگر سقوط جمهوری اسلامی توسط جنگنده های امریکا و موشکهای اسرائیلی و پیاده نظامهای داخلی آنان یا فروپاشی جمهوری اسلامی، یعنی تبدیل ایران به لیبی دیگری صورت بگیرد نه فقط ایران که منطقه با بحرانی عمیق روبرو میشود. این یکی از دلایل مخالفت کشورهای عربی، ترکیه، پاکستان در مقابل حمله نظامی به ایران است. اینکه در صورت حمله جمهوری اسلامی آخرین جنگ بقاء را خواهد کرد و بمباران و موشک بارانها عملا وارد کردن کل مطنقه به این جنگ است. با فروپاشی رژیم، با یا بدون حمله نظامی، و تحرکات باندهای مسلح و جنایتکار، از باندهای حکومتی یا غیر حکومتی، و لیبی کردن ایران میتواند تاثیرات مخرب و طولانی مدتی در منطقه داشته باشد، را دولتهای منطقه درک میکنند و برای خفط امنیت و منافع خود خواهان چنین سناریویی نیستند. تنها دولتی که خواهان لیبی کردن ایران و به آتش کشیدن منطقه است دولت اسرائیل است. دولت اسرائیل پارازیتی است که سیاست ناامنی منطقه و تضعیف دولتهای رقیب خود را برای تثبیت موقعیت خود در منطقه در دستور دارد.
راه دیگر یا سناریوی دیگر به زیر کشیدن جمهوری اسلامی سرنگونی آن از طریق یک انقلاب آزادیخواهانه و کارگری است. انقلابی که طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی آن نقش محوری و تعیین کننده ای در آن دارند. انقلابی که کل سیستم سیاسی- اقتصادی را هدف خود قرار میدهد و با سرنگونی جمهوری اسلامی قدرت بدست مردم و ارگانهای اعمال اراده آنان منتقل میشود. چنین انقلابی کل ماشین حکومتی با دستگاههای سرکوب آنرا خلع ید و خلع سلاح کرده و قدرت را به شوراهای مردمی واگذار میکند. این سناریویی است که نه فقط آینده روشن و سعادتمندی را در مقابل مردم در ایران قرار میدهد که میتواند نقطه امیدی برای مردم ازادیخواه در منطقه و جهان باشد. علاوه بر این دولت بر خواسته از این انقلاب یکی از پایه های ثیات و آرامش در منطقه خواهد بود.
علیالاعمام: چین و روسیه در این تحولات چه موضعی دارند، به ویژه با توجه به اینکه ایران بخشی از پروژه راه ابریشم استراتژیک چین است و هر دو کشور سرمایهگذاریهای قابل توجهی در ایران دارند؟ آیا سخنان آمریکا درباره مداخله در ایران با استراتژی آمریکایی که ماه گذشته توسط کاخ سفید اعلام شد، مبنی بر تمرکز بر آمریکای جنوبی، رقابت با چین در آن منطقه و اقیانوس آرام، و فاصله گرفتن از خاورمیانه، در تناقض نیست؟
آذر مدرسی: این واقعیتی است که خاورمیانه مدتها است که اهمیت استراتژیک قبلی خود، در دوره جنگ سرد و پیش از فروپاشی بلوک شرق، را از دست داده است و حداقل در یک دهه گذشته حضور در خاورمیانه دیگر در اولویت هیئت حاکمه امریکا نبود. با رشد اقتصادی چین، پروژه جاده ابریشم و کریدور اقتصادی ایران-قزاقستان-چین بعنوان بخشی از این پروژه و همچنین کریدورهای شمال-جنوب که ارتباط چین با اروپا و دنیا را تسریع کرده و نقش جدی در وصل کردن چین، روسیه، آسیای مرکزی و ایران به جنوب آسیا و اروپا خواهد داشت و حداقل در وهله اول، بر معادلات ترانزیتی اروپا و آسیا تاثیرات تعیین کننده ای خواهد شد و نفوذ امریکا را در این قاره به شدت کم خواهد کرد، به معضلی برای امریکا در رقابت اقتصادی با چین تبدیل شده است.
موقعیت ایران و ثبات جمهوری اسلامی اینبار از این زاویه از طرفی بعنوان منطقه ای حساس و تعیین کننده برای چین، روسیه و هند تبدیل شده است و از طرف دیگر برای امریکا بعنوان حلقه ضعیف این پروژه روی میز آمده است. مسئله خطر ایران هسته ای بهانه ای همیشگی و مستمسکی برای کشمشکهای دیگری، جز کشمکش مستقیم ایران و امریکا است. حساسیت امروز امریکا به ایران، تلاش برای نا امن کردن آن و نا امن کردن مطنقه با کمترین هزینه بخشی از جنگ اقتصادی امریکا با چین و تلاش برای ممانعت از فروپاشی کامل امپراطوری خود است.
طی چند سال اخیر ما شاهد تلاشها و تغییر سیاستهایی برای تخفیف کشمکشها با غرب، برای حل معضلات پیوستن به بازار جهانی، بازار غرب، از طرف جمهوری اسلامی بوده ایم. اما معضل امروز امریکا با ایران به درجه زیادی خارج از کنترل و اراده جمهوری اسلامی است و همانطور که اشاره کردم بخشی از کشمکشی جهانی میان قدرتهای اقتصادی بین المللی است.
علیالاعمام: پیام شما به طبقه کارگر و تودههای مردم در منطقه چیست؟
آذر مدرسی: ایران یک جامعه ۹۲ میلیونی با تاریخی از جدالهای طبقاتی و سیاسی در منطقه است. ایران تنها کشوری است که در منطقه در آن دو انقلاب، مشروطه و انقلاب ۵۷، اتفاق افتاده و طبقه کارگر بزرگی دارد که رادیکالیسم کارگری و چپگرایی در آن ریشه عمیقی دارد. از این نظر سیر تحولات، چه تحولات انقلابی و رادیکال و چه تحولات مخرب و فاجعه بار، در آن میتواند تاثیرات تعیین کننده ای در سیر مبارزه طبقاتی در خاورمیانه داشته باشد. انقلاب ۵۷ یکی از مهمترین اتفاقات و انقلابات توده ای در دهه ۷۰ بود، انقلابی که میرفت چهره و صحنه سیاسی در ایران و بالطبع آن در خاورمیانه را به نفع طبقه کارگر و مردم تغییر دهد. همه شاهد بودیم که سرکوب این انقلاب توسط ارتجاع اسلامی، به كمك دولتهای غربی، و عروج اسلام سیاسی در ایران چگونه خاورمیانه را به عرصه تاخت و تاز اسلام سیاسی تبدیل کرد. و چگونه این جنبش با اتکا به قدرت رسیدن خود در ایران توانست در خاورمیانه، افریقا و جهان تقویت و مهر ارتجاعی خود را برای دوره ای چند ده ساله به زندگی مردم بزند.
از این زاویه تحولات آتی در ایران برای طبقه کارگر در خاورمیانه و منطقه اهمیت ویژه ای دارد. ما یکبار دیگر شاهد شکل گرفتن جنبشی رادیکال و آزادیخواهانه با هژمونی سوسیالیستها در ایران هستیم و همزمان شاهد توطئه های دولتهای ارتجاعی علیه این جنبش و برای عقب راندن آن هستیم. از این زاویه حمایت همه جانبه از این جنبش، تقویت آن به هر شکلی و کمک به مقابله این جنبش با سناریوای ارتجاعی در مقابل خود حداقل کاری است که طبقه کارگر، سازمانهای کارگری، سازمانهای رادیکال مدافع حقوق انسان، باید در دستور خود بگذارد. در شرایطی که از طرفی جمهوری اسلامی با کشتار و سلاخی معترضین تلاش در سرکوب و مرعوب کردن جامعه و رد راس آن طبقه کارگر است و از طرف دیگر سایه جنگ بر زندگی مردم در ایران سنگینی میگند، در شرایطی که چه جمهوری اسلامی و چه دولتهای ارتجاعی تلاش میکنند یاس و استیصال را به مردم تحمیل کنند، صدای رسای طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در منطقه نه فقط تلاش این طبقه علیه تحمیل یاس و استیصال را تقویت میکند، که در شکل دادن به سنگری قوی و طبقاتی علیه کل ارتجاع منطقه و بین المللی و برای یک آینده انسانی نقش تعیین کننده ای خواهد داشت.
جدال امروز مردم در ایران ادامه جدال مردم در عراق، سوریه، مصر، تونس و فلسطین برای آزادی و عدالت اجتماعی است و نباید اجازه دادن سناریوی به خون کشیدن این جدال توسط ارتجاع جهانی و منطقه ای ممکن شود.
۲۹ ژانویه ۲۰۲۶