.
شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸.
امروز:
Dec 07 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

جمعه, 24 آبان 1398 ساعت 04:05

احمد پوری: خبر بد برای پناهجویان و کیفیت اخراج پناهجویان از انگلیس

پناهجوی ایرانی که آرش وار از بندر کاله در فرانسه تا شهر دوور در انگلیس پارو زده بود، چند روز پیش دستگیر شد و به زندان پناهجویان اخراجی منتقل شد!
زنگهای خطری که پناهجویان باید جدی بگیرند و به سرابهای قاچاقچی ها و کیس فروشهای بی وجدان دل خوش نکنند!... شایعاتی از این دست در میان پناهجویان ایرانی بشدت حاکم است که مدعی هستند انگلیس از اتحادیه اروپا بیرون رفته پس دوبلین شامل حال انگلیس نمی شود!... به همین دلیل حاضر هستند هزاران یورو به قاچاقچی ها بدهند تا آنها را از اتحادیه اروپا خارج کنند و به انگلیس بفرستند...
مسعود محمدی فر 39 ساله و قهرمان قایقرانی تیم ملی ایران که به همراه دوستش هادی 28 ساله و بوکسور آماتور سابق، در شبی طوفانی و بسیار خطرناک در قایقی پلاستیکی خود را پارو زنان از فرانسه به انگلیس رسانده بودند، به سرنوشت بسیار غم انگیزی دچار شدند! ...

ضرب و شتم پناهجویان اخراجی توسط پلیس انگلیس!
علیرغم اینکه داستان حیرت انگیز آنها را اغلب رسانه های انگلیس و ایرانی منتشر کردند، هفته پیش مسعود از انگلیس به من زنگ زد و گفت که چگونه هادی را دستگیر کردند و به زندان پناهجویان اخراجی بردند... می خواستند هادی را اخراج کنند که با اقدام به خودکشی آنروز مسئله اخراج منتفی شد... چند روز بعد دوباره تلاش کردند او را اخراج کنند! مقاومت کرده و پلیس ها چنان زده اند که چند جای بدنش، سر و صورت و دستش زخمی و شکسته شده و اکنون در بیمارستان بستری است!...
داستان فرار حیرت انگیز مسعود را در پیوند زیر می توانید مطالعه کنید...
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/2836672563018627?__tn__=K-R
مسعود با شنیدن این اخبار بسیار نگران آینده خود بود... گفتم بطور دقیق داستان دستگیری مهدی و وضعیت خودش را و سیستم بیگانه ستیز انگلیس را برایم توضیح دهد... مسعود شروع به نوشتن گزارش خود کرده بود که در نهایت تاسف خودش را هم دستگیر کردند و به زندان اخراجی ها برده اند!...

ماجرای دستگیری مسعود محمدی فر
صبح زود یکی از دوستانش از رومانی بمن زنگ زد و گفت مسعود توانسته بود یک دقیقه با این دوست رومانیایی صحبت کند و از ایشان خواسته بود هر طور که شده با من تماس بگیرد و مرا از اوضاع مطلع کند... او برای مهر زدن به هوم آفیس رفته بود او را هم مثل مهدی دستگیر کرده به زندان اخراجی ها انداخته اند و هر لحظه امکان آن هست که او را طبق قوانین دوبلین به رومانی برگردانند!...
سه روز پیش ساعت دو صبح به من زنگ زده بود و من برای شرکت در یک کنفرانس تخصصی پناهندگی در اروپا به اسپانیا رفنه بودم ... بدلیل مصادف بودن چهلمین روز درگذشت مادرم مجبور بودم در میان رسیدگی به مشکلات و مسائل پایان ناپذیر پناهجویان به هر طریق ممکن شب تا به صبح بخاطر مادرم با تمرکز لازم حداقل مسئولیتهایم را در قبال او و خانواده ام انجام دهم... به همین دلیل صدای زنگ تلفنم را بسته بودم و متوجه زنگ تلفن مسعود نشده بودم...
خوشبختانه بگونه ای تصادفی یکی از مهمترین محورهای سخنرانی های این کنفرانس به مسائل دوبلین و عمل کرد فرونتکس مربوط می شود. فرونتکس نیروهای نظامی مشترک اروپاست که وظیفه محافظت و دفاع از مرزهای اروپا را بعهده دارند... البته فرونتکس اکنون به اختاپوسی هزار پا تبدیل شده که فعلا جای بررسی آن نیست...
سازماندهندگان این کنفرانس اولین شب را بعنوان شب اجتماعی انتخاب کرده بودند... یعنی همه بعد از پایان کورسهای روز اول کنفرانس، برای صرف شام به رستورانی دعوت شده بودند تا امکان آشنایی بیشتر شرکت کنندگان در کنفرانس با همدگر فراهم شود... از ساعت هفت بعد از ظهر تا 12 شب فرصتی برای صرف شام و آشنایی بود... بعد از صحبت با خیلی از وکلای مجرب روشن شد که همه کارها به تجربه و امکانات وکیل او در انگلیس وابسته است...
در یادداشت قبلی نوشته بودم که از خانم لاتر وکیل برجسته و بی نظیر پناهجویان در هلند خواسته بودم که وکالت مسعود را بعهده بگیرد او هم قبول کرده بود... فورا او را از ماجرا مطلع کردم و گفتم بهتر است با سخنرانان این جلسه که بهترین پروفسورها و قاضی ها و وکلای پناهجویان هستند مسئله را در میان بگذاریم شاید راه حلی پیدا شود...
نتیجه صحبت با این استادان برجسته و متخصص حقوق پناهندگی به اینجا منتهی شد: از آنجائیکه مسعود را از انگلیس اخراج می کنند دولت انگلیس مسئول اخراج اوست و فقط وکیل او در انگلیس می تواند علیه دولت انگلیس به دادگاه انگلیس یا اروپا شکایت کند...

وکلای بی وجدانی که هر روز بیشتر به قاچاقچی و کیس فروش شبیه می شوند!
از همان اسپانیا با وکیل او در انگلیس، چند بار تماس گرفتیم... در عمل حاضر به همکاری نیست و خودش را پشت قوانین بروکراتیک پنهان می کند... می گوید مسعود باید بطور کتبی به من وکالت بدهد تا من اجازه داشته باشم در باره پرونده او با شما صحبت کنم یا مدارکی را به شما بفرستم... هرچند که این گفته او از نظر اصولی کاملا درست است ولی مسعود بارها به او گفته است که خانم خردا لاتر بدون اینکه یک سنت دریافت کند، پرونده او را از هلند دنبال می کند و باید با او همکاری کند!... واقعیت این استکه اغلب شارلاتانهای فاسد می خواهند عدم مسئولیت پذیری و وجدان انسانی خود را در پشت قوانین بروکراتیک پنهان کنند! در حالیکه هیچ قانون بروکراتیکی نمی تواند ما را از عدم اجرای وظایف انسانی خود تبرئه کند!...
مسعود قبل از دستگیری به من زنگ زده و گفته بود که بعد از دسنگیری هادی وکیلم به من پیشنهاد کرده بود اگر 4000 پوند بدهی وکالت تو را در زندان هم بعهده می گیرم! مسعود گقته بود من با یک قایق پلاستیکی و لخت از فرانسه تا انگلیس پاروزنان خودم را به اینجا رساندم... از کجا 4000 پوند پول برای شما پیدا کنم!...
یک نکته دیگر اگر وکیلی در کمک به موکلش پایش در گل گیر کرده و خودش نمی تواند کاری بکند، در چنین شرایطی اگر وکیلی با بالاترین تخصص و ارتباطات بین المللی بدون کوچکترین چشم داشتی بخواهد به او کمک کند، چنین فردی اگر ذره ای صداقت داشته باشد باید از خوشحالی به آسمان هفتم بپرد! نه اینکه با توسل به هر بهانه ای، حتی با دروغگویی هرگونه همکاری را غیرممکن کند!...
پرواضح است که او کار خودش را خوب و با کیفیت لازم انجام نداده و خودش را پشت این بهانه ها پنهان می کند!...
دیشب ساعت یک صبح تازه از اسپانیا به هلند رسیده بودم که مسعود زنگ زد و اخبار زیادی را در باره وضعیت خودش و زندان به من منتقل کرد... به گفتم که هرچه زودتر به وکیلش بگوید باید یک کپی از تمام مدارکش را به خانم لاتر در هلند بفرستد و کپی یا عکسی از بلیط پروازش را به من بفرستد!...
تا حالا وکیلش چیزی به خانم لاتر نفرستاده!... امروز خانم لاتر در ایمیلی بشدت از وکیل او انتقاد کرده و درخواست کرده بود که هرچه زودتر کپی کامل پرونده مسعود را به او بفرستد...
امروز تمام روز را در دفتر کار خانم لاتر با هم همکاری کردیم تا راهی برای کمک به مسعود پیدا کنیم ... او بارها به وکیل مسعود در انگلیس زنگ زد و ایمیل فرستاد که چرا جواب نمی دهد؟... خبری از او نشد... تا اینکه در آخرین ساعات کاری روزانه در ایمیلی نوشت من هرگز از مسعود نامه ای برای همکاری با شما دریافت نکرده ام!...
خانم لاتر امروز از ساعت 8 صبح تا ساعت 22 بطور متمرکز روی پرونده او کار کرده و با دادگاه اروپا و تمامی افراد متخصص و وکلای سابق او در کشورهای مختلف ازجمله در رومانی و هلند و انگلیس ارتباط برقرار کرده و صدها صفحه از فایلهایی را که فرستاده اند کپی کرده و بدقت می خواند تا راه چاره ای پیدا کند... بدون کوچکترین تریدی تعداد وکلایی که اینهمه کار را مجانی به خاطر پرنسیپهای انسانی خود انجام دهند در تمام اروپا کمتر از انگشتان دست هستند!...

خطر خودکشی
در صحبت تلفنی دیشب که مسعود از زندان زنگ زده بود، می گفت به آنها گفته ام که مرا زنده نمی توانید به رومانی برگردانید زیرا آنها مرا به ایران تحویل خواهند داد...
به همین دلیل در چند روز گذشته هر دو ساعت یکبار برای کنترل همه چیز چند تا پلیس وارد سلول او می شوند و همه چیز را کنترل می کنند...
به او گفتم می فهمم که در چه شرایط سخت و بحرانی هستی ولی باید احساسات و اعصابت را کنترل کنی بهترین راه نجات مقاومت و مبارزه هوشمندانه است نه خودکشی یا تسلیم شدن به خواستهای آنها...
آنها به مسعود گفته اند: حتی شده تو را با هواپیمای نظامی می بریم به رومانی ... به نفع توست که بدون مقاومت همکاری کنی و داوطلبانه برگردی به رومانی!...

آخرین خبر:
امروز ساعت هفت صبح، 12 پلیس به سلول مسعود هجوم آورده تلاش کردند او را از زندان بیرمنگهام به زندان اخراجی های لندن ببرند که ایستگاه نهایی اخراجی ها در انگلیس است... مسعود مقاومت کرده و در لحظه توانسته چنان سرش را به زمین بکوبد که مجبور شده اند آمبولانس بیاورند ... و تا کنون خبری از او نیست!... قابل توجه است که اصولا دو یا سه روز قبل از اخراج پناهجویان را به زندان دیگر منتقل می کنند ولی مسعود را یک هفته قبل از اخراج، تلاش کرده اند به آن زندان ببرند تا هر گونه امکان دفاع و تجدید نظر غیرممکن شود!...

همین حالا خانم سو راید خبرنگار دیلی میل از انگلیس به من زنگ زد و درباره مسعود صحبت کردیم ... او هم با من همعقیده بود که وکیل او هیچ کاری برای مسعود نکرده به همین دلیل از فرصتی که بدست آمده بجای اینکه از همکاری با خانم لاتر خوشحال شود، به بهانه های مختلف در می رود!... وکیل مسعود به خانم سو راید هم گفته بود که من از مسعود نامه ای مبنی بر همکاری با شما دریافت نکرده ام و هیچ اطلاعاتی نمی توانم به شما بدهم!... او شارلاتانی است که آگاهانه دروغ می گوید!... چنین وکلای بی وجدانی هم هستند که متاسفانه فقط در مقابل پرداخت رشوه کار می کنند... تجربه من نشان داده اصولا کیفیت کاری این گونه افراد فاسد بینهایت مبتذل و پائین است...

غروب دولت قانون در اروپا
در تمام کشورهای اروپایی بعد از بحران اقتصادی ساختاری نظام سرمایه داری در سال 2008 دولت قانون با سرعت زیاد دارد غروب می کند و هر روز بیشتر از روز قبل از مزایای دولت رفاه و بیمه های سلامتی و اجتماعی کم می کنند تا مردم خودشان مجبور به پرداخت هزینه های مختلفی شوند که تا دیروز بنام دولت قانون و استانداردهای زندگی انسانی مجانی بودند!...
از این به بعد اگر به اندازه کافی پول نداشته باشی وکیل یا وکیل خوب نمی توانی پیدا کنی! در شرایط حاضر جوامع اروپایی و امریکایی بطور ساختاری به سمت جنگ طبقاتی حقوقی می روند و برنده ها کسانی هستند که بیشتر از حریف پول دارند! میزان پول داخل جیب شما حقیقت را تعریف و تعیین می کند نه واقعیات مستند و عینی! ...
الفبای دولت قانون به این معنی است که اگر هر شهروندی نیاز به کمک حقوقی داشته باشد باید بطور مجانی امکان دسترسی به وکیل را داشته باشد وگرنه ما با سیستم حقوقی کاملا طبقاتی روبرو هستیم که اصولا ثروتمندان می توانند از کمک حقوقی تخصصی برخوردار شوند و فقرا همواره بازنده خواهند شد!...
وکلا باید مثل معلمین از طرف دولت حقوق بگیرند و همواره امکان دسترسی شهروندان به آنها فراهم شود، در غیر اینصورت نمی توان از دولت قانون حرف زد!
اروپا هم با تضعیف دائمی دولت رفاه، مثل امریکا به سوی سرمایه داری عریان و بی رحم حرکت می کند!...

ابعاد فساد حاکم بر جامعه ایران
غم انگیزترین مسئله این استکه اغلب کسانیکه از ایران بمن زنگ می زنند تا مشاوره مجانی دریافت کنند اولین چیزی که بیان می کنند، می گویند ما وکیل پولی می خواهیم نه وکیلی که از دولت حقوق می گیرد! همواره می پرسم در ایران معلم ها حقوق خود را از دولت دریافت می کنند آیا مدارس و دانشگاه های دولتی طبق تعریف همواره بدتر از مدارس خصوصی است یا برعکس؟... فرهنگ فاسد حاکم در ایران مردم را چنان فاسد که فکر می کنند تنها معیار ارزش گذاری برای همه چیز میزان پولی که می پردازند! یعنی همه چیز و هر ناکالایی به کالایی قابل خرید تبدیل شده!... بی جهت نیست که برای بخش قابل توجهی از هموطنان ما سیستم امریکایی درست در زمانی تبدیل به رویا شده که در خود امریکا بخش قابل توجهی از جامعه آن را استفراغ می کنند!... در جامعه امریکا که تا دیروز لغت سوسیالیسم بدترین فحش و توهین تلقی می شد، امروز تعداد بسیار بزرگی از گروه های اجتمای و فربانیان نظام آینده خود را در رفتن بسوی نظام سوسیالیستی جستجو می کنند. محبوبیت باور نکردنی افرادی مثل برنی سندرز در این راستا است که خود را سوسیالیست معرفی می کند!...
در کمتر کشوری نظام طبقاتی و بی عدالتی ذاتی آن مثل ایران به امری طبیعی تبدیل شده است!... بجای خودسازماندهی آگانه، مقاومت خلاق و مبارزه هوشمندانه با بی عدالتی، به سحر و جادو و باورهای خردستیز پناه می برند تا با توسل به معجزات بازار آزاد، آزادی و رهایی خود را با میزان پولی که می پردازند از طبقه حاکم بخرند!... زمانیکه آزادی تبدیل به کالایی قابل خرید و فروش باشد حتما چیزی نصیب طبقه محروم نخواهد شد و سهم آزادی 99% جمعیت جهان توسط 1% حاکم بر جهان خریده خواهد شد!... یادمان باشد که در این جهان سرمایه داری 8 نفر بیش سه و نیم میلیارد انسان سرمایه دارند! بزبان دیگر 8 نفر می تواند آزادی نصف جمعیت جهان را بخرد و از آنها درعمل برده های نوین بسازد که داوطلبانه بردگی می کنند و برای کسب نان شب مجبور به رقابت در فروش سهم آزادی خود هستند!...
در شرایط بحرانی هیچ چیزی بدتر از خودفریبی نیست! امیدوارم هموطنان ما بموقع بیدار شوند و بجای پناه بردن به قاچاقچی ها و آدم فروشان و کیس فروشان کمی اطلاعات خود را درباره رویدادهای جهان بالا برند و آگاهانه از افتادن به چاههای هولناک پرهیز کنند!

امروز اتفاقات زیادی رخداده که ادامه مسائل را بعد از تماس مجدد با مسعود خواهم نوشت...
با احترام،
احمد پوری ( هلند ) 12 – 11 – 2019

******************

پیوند این یادداشت در صفحه فیس بوک:

https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/2957582214260994?__xts__[0]=68.ARD9YpJaXxWxaRDgMzxJAgiVZN8hY-JlhP_DXMtUo_umQl-YK5nJ4QX9SUbcuwCXaxRxVakgj-9phNJYHDH0DQtERox6paZG0YPCuUZz8j9RWdmOYNRdEheWTOytffTZ9IHszF8ereCx9LGXie1tysCLoJ7Ek7CoqpcJTy7slj5Zhh4DUbIeXBcD2lVY45_63ak48bwiCGWdF0FPQ6Weip3B2X0DhqLaiO0hHttGem1fOJncpEOovMsQ88jcuv9iIEhfW6xJ-E7ADiSAjHj7yifYDkccl9Sl9LXnUEYz11T22SFfwybhpsqfqQUBeuB72kp5&__tn__=C-R

 

 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت