.
جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 15 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

جمعه, 26 مهر 1398 ساعت 03:20

تـوفـان آراز: فـنّـاوری هـنـری و آثـار بـزرگ داسـتـایـوفـسـکـی

( بـخـش نـخـسـت )

مـن داسـتـایـوفـسـکـی را یـکـی از بـزرگ تـریـن نـوسـازان شـکـل هـنـری بـه شـمـار مـی آورم.

مـیـخـائـیـل بـاخـتـیـن

( Mikhail Bakhtin )

( 1975 - 1895 )

 

فـنّـاوری هـنـری

تـا زمـانـی کـه فـئـودور مـیـخـائـیـلـوویـچ داسـتـایـوفـسـکـی(Fjodor Mikhailovitj Dostojevskij)(81 - 1821) در قـیـد حـیـات بـود، نـاقـدیـن مـنـزلـت او را بـه مـثـابـۀ حـامـل پـیـغـام مـعـنـوی و فـیـلـسـوف اخـلاقـی بـا نـفـوذش در قـلـوب خـوا نـنـدگـان کـثـیـری را مـی پـذیـرفـتـنـد، امـا او را تـهـی از اسـتـعـداد بـیـان انـدیـشـه هـایـش بـه شـکـل هـنـری تـلـقـی مـی کـردنـد. نـاقـد ادبـیـات و ادیـب ژرژ بـرانـدِس(Georg Brandes)( 1927- 1842) بـا حـکـمـش در مـورد داسـتـایـوفـسـکـی در 1888 در سـیـاحـتـنـامـه اش بـرداشـت هـا از روسـیّـه تـا انـدازۀ زیـادی سـخـنـگـوی نـقـد اروپـایـی از داسـتـایـوفـسـکـی بـود، و آن حـکـم ایـن کـه " او خـلاقـی بـزرگ، ولـی هـنـرمـنـدی پـائـیـن رتـبـه بـود. وی نـوشـتـه هـایـش را بـی آن کـه هـرگـز مـرور کـنـد، یـا بـازنـویـسـد، بـه زیـر طـبـع مـی فـرسـتـاد. او در جـهـت تـکـمـیـل آن هـا از طـریـق تـلـخـیـص یـا حـذف نـمـی کـوشـیـد، ولـی صـرفـاً بـه شـیـوۀ مـقـالـه نـویـس کـار مـی کـرد و بـنـابـرایـن کـارهـایـش مـعـمـولاً بـسـیـار مـفـصـل اسـت."1 ایـن حـکـم بـرانـدِس بـراسـاس شـنـاخـت مـحـدود او از نـویـسـنـدگـی داسـتــایـوفـسـکـی بـود، و او اطـلاع نـداشـت، کـه پـژوهـشـگـران ادبـیـات سـپـسـیـن او بـا پـژوهـش بـایـگـانـی هـای بـاشـمـول مـخـتـص داسـتـایـوفـسـکـی بـر حـکـم وی و نـتـیـجـةً حـکـم نـاقـدیـن اروپـایـی هـمـفـکـر وی مُـهـر بـاطـل خـواهـنـد زد.

     یـکـی از سـرشـنـاس تـریـن ایـن نـاقـدیـن نـیـز جـان مـیـدلـتـون مـوری(John Middleton Murry)( 1957- 1889) بـوده، کـه در 1916 بـی آن کـه بـا مـخـالـفـتـی مـواجـه گـردد، ایـن ادعـای شـگـفـت آور در مـورد داسـتـایـوفـسـکـی را بـه پـیـش کـشـیـد: "(...) رئـالـیـسـم او رئـالـیـسـم نـیـسـت، رمـان هـای او رمـان نـیـسـتـنـد، حـقـیـقـت او حـقـیـقـت نـیـسـت، هـنـر او هـنـر نـیـسـت."2 و آدولـف اسـتـنـا - پـتـرسـن(Adolf Stender - Petersen)( 1963- 1893) بــر ایـن بــود، کـه داسـتـایــوفــسـکـی عــامـداً بــا " نـثـر بـی نـظـمـانـه و تـرکـیـب نـامـرتـب بـارز" خـود را در مـوضـع مـخـالـف ایـوان تـورگـنـف(Ivan Turgenev)( 83- 1818)، پـی رو شـکـل هـنـری کـلاسـیـک قـرار داد.3

     بـایـد تـوجـه داشـت کـه روس هـا خـود سـنـت مـلاحـظـۀ داسـتـایـوفـسـکـی بـه صـورت یـک " فـیـلـسـوف خـلاق" را بـد عـت گـذاردنـد. چـنـیـن اسـتـنـبـاطـی از داسـتـایـوفـسـکـی بـا نـخـسـتـیـن کـار او رمـان مـردم فـقـیـر(1846) بـیـان گـردیـد. نـاقـد انـقـلابـی مـشـهـور زمـان در روسـیـه ویـسـاریـون بـلـیـنـسـکـی(Vissarion Belinskij)( 48- 1811) مـجـذوب نـوشـتـۀ داسـتـایـوفـسـکـی گـردیـده، آن را حـامـل خـشـم اجـتـمـاعـی ای تـشـخـیـص داد، کـه او چـشـم انـتـظـار بـروزش در ادبـیـات نـویـسـنـدگـان نـسـل جـوان روسـیـه بـود. بـلـیـنـسـکـی پـنـداشـت داسـتـایـوفـسـکـی نـیـکـلای گـوگـول(Nikolaj Gogol)( 52- 1809) تـازه ای اسـت، کـه پـای بـه عـرصـۀ ادبـیـات روسـیـه گـذارده بـاشـد؛ امـا ایـن پـنـدار بـه امـیـد آمـیـخـتـۀ او سـریـعـاً پـوچـیـش را نـمـایـانـد، چـه، نـزد داسـتـایـوفـسـکـی - کـه از حـیـث ادبـی مـدیـون گـوگـول، از نـویـسـنـدگـان بـزرگ سـدۀ 19، بـود، و گـوگـول اهـمـیـت گـفـت و گـو بـرنـداری در نـخـسـتـیـن مـرحـلـۀ نـویـسـنـدگـی داسـتـایـوفـسـکـی داشـت - تـوجـه بـه جـای مـورد اجـتـمـاعـی بـه مـورد روان شـنـاخـتـی، یـعـنـی بـه جـای مـحـیـط بـیـرونـی بـه دنـیـای درونـی انـسـان مـعـطـوف بـود. داسـتـایـوفـسـکـی و گـوگـول هـر دو تـوصـیـف کـنـنـدگـان جـامـعـۀ واقـعـی بـودنـد، امـا گـوگـول یـک نـویـسـنـدۀ خـلاق اجـتـمـاعـی بـود، در حـا لـی کـه داسـتــایــوفـسـکـی یـک نــویـسـنــدۀ خـلاق روان شـنـاسـانــه؛ بــرای یـکـی اهـمـیـت فــرد از حـیـث نـمـایـنـدۀ یـک جـامـعـۀ مـعـیـن و یـک دائـره بـودن مـطـرح بـود، بـرای دیـگـری نـفـس جـامـعـه از حـیـث نـفـوذش در شـخـصـیـت فـرد اهـمـیـت داشـت. بـلـیـنـسـکـی حـکـم نـهـائـی آشـتـی نـاپـذیـرش در مـورد داسـتـایـوفــسـکـی را بـا نـقـد خُـرد کـنـنـدۀ خـویـش از روایـت بـلـنـد رمـان گـونـۀ او هـمـزاد( 1846) بـه سـبـک رئـالـیـسـم خـیـالـی( تـرکـیـب تـوصـیـف نـاتـورالـیـسـتـی جـزئـیـات و تـخـیـل آرمـان گـرایـانـه) صـادر کـرد: " امـر خـیـالـی در زمـان مـا فـقـط مـتـعـلـق بـه تـیـمـارسـتـان هـاسـت، در ادبـیـات جـای نـدارد. (...) چـقـدر مـزخـرف اسـت! هـر کـار تـازۀ داسـتـایـوفـسـکـی سـقـوط تـازه ای اسـت . (...) مـا مـسـلـمـاً در تـشـخـیـص مـان از ایـن نـابـغـه راه خـطـا پـویـیـده ایـم."4

     بـرخـورد مـنـفـی زودهـنـگـام نـقـد ادبـی بـه شـکـل شـنـاسـی هـنـری داسـتـایـوفـسـکـی در دهـه هـای 60 و 70 ادامـه یـافـت، چـنـان کـه نـیـکـلای دوبـرولـیـوبـوف(Nikolaj Dobroljubov)( 61- 1836) از رمـان داسـتـایـوفـسـکـی آزردگـان (1861) بـه صـورت یـک اتـهـام اجـتـمـاعـی اسـتـقـبـال نـمـود، امـا در عـیـن حـال کـتـاب را تـهـی از کـیـفـیـات هـنـری دانـسـت.

     بـه مـحـاذات فـاصـلـه گـیـری تـدریـجـی انـتـقـاد انـقـلابـی از داسـتـایـوفـسـکـی بـه سـبـب شـیـوۀ خـاص بـرخـورد او بـه مـسـائـل سـیـاسـی زمـانـش، انـتـقـاد مـحـافـظـه کـارانـه از او مـثـبـت تـر گـردیـد. دگـرگـونـی بـا انـتـشـار یـافـتـن نـخـسـتـیـن رمـان از " رمـان هـای بـزرگ" داسـتـایـوفـسـکـی در 1866 صـورت پـذیـرفـت. ایـن رمـان جـنـایـت و مـکـافـات( یـا چـنـان کـه در بـعـضـی تـرجـمـه هـای خـارجـی عـنـوان گـرفـتـه، راسـکـولـنـیـکـوف) نـام داشـت، کـه یـک حـمـلـۀ پـوشـیـده بـه جـنـبـش انـقـلابـی " نـیـهـیـلـیـسـم" در روسـیـه5 اسـتـنـبـاط گـردیـد. پـنـج سـال بـعـد داسـتـایـوفـسـکـی سـیـاسـی تـریـن رمـانـش تـسـخـیـرشـدگـان( یـا ارواح خـبـیـث) را بـیـرون داد، کـه انـگـیـزۀ اتـهـام نـاقـدیـن بـه داسـتـایـوفـسـکـی مـبـنـی بـر هـمـبـسـتـگـی بـا اورتـودوکـسـی و فـرمـان روایـی مـطـلـق سـیـاسـی تـزاریـسـم بـود.

     بـا ایـن وصـف پـیـوسـتـه " پـیـغـام" مـحـتـوایـی و نـه شـکـل هـنـری بـود کـه عـلائـق را نـسـبـت بـه داسـتـایـوفـسـکـی نـو یـسـنـده بـرانـگـیـخـت. دو سـال پـس از درگـذشـت داسـتـایـوفـسـکـی، ولادیـمـیـر سـولـوفـجـوف(Vladimir Solovjov)(1900- 1853)، اهـل تـصـوف و فـیـلـسـوف بـرجـسـتـه، سـه سـخـنـرانـی بـااهـمـیـت ایـراد، و در آن هـا آثـار داسـتـایـوفـسـکـی را بـه صـورت تـصـورات و خـیـالات پـیـشـگـویـانـه تـفـسـیـر نـمـود. در 1890 فـیـلـسـوف بـااهـمـیـت دیـگـری واسـیـلـی روزانـوف (Vasilij Rosanov)( 1919- 1856) بـخـش بـازجـوی بـزرگ در رمـان بـرادران کـارامـازوف(80- 1879) را بـه گـونـۀ گـزارش مـسـتـقـلانـۀ نـقـطـه نـظـرات مـذهـبـی و فـلـسـفـیِ تـاریـحـی نـویـسـنـدۀ آن اسـتـنـبـاط کـرد.

     تـقـریـبـاً بـی تـفـاوت بـه ایـن کـه مـا چـه چـیـزی در ادبـیـات دربـارۀ داسـتـایـوفـسـکـی، مـنـتـشـر شـده از زمـان در گـذشـت او تـا جـنـگ جـهـانـی اول( 18- 1914) بـه خـوانـیـم، یـک سـئـوال بـرای مـا بـی جـواب مـی مـانـد: آیـا نـویـسـنـد گـان ایـن ادبـیـات عـمـیـق و نـیـز رسـالات کـم و بـیـش نـظـری - تـحـقـیـقـی اصـلاً دلـیـلـی بـرای انـدیـشـیـدن بـه ایـن مـوضـوع تـشـخـیـص نـداده انـد کـه چـرا داسـتـایـوفـسـکـی بـه عـوض نـگـارش رسـالات مـذهـبـی، فـلـسـفـی - سـیـاسـی یـا سـیـاسـی بـه خـود زحـمـت نـگـارش نـثـر خـیـال پـردازانـه را هـمـوار کـرده اسـت؟ آیـا ابـداً از اذهـان چـنـیـن نـاقـدیـنـی خـطـور نـکـرده اسـت، کـه فـردی عـهـده دار نـقـش هـنـرمـنـد ایـن نـقـش را صـرفـاً از روی عـشـق و عـلاقـه عـهـده دار مـی گـردد، و بـنـابـرایـن در وهـلـۀ نـخـسـت بـایـد بـه مـثـابـۀ هـنـرمـنـد ارزیـابـی گـردد؟

     یـکـی از اولـیـن کـسـانـی کـه ایـن سـئـوال را مـطـرح سـاخـت، و خـود درصـدد جـواب گـویـی بـه آن بـرآمـد، پـژو هـشـگـر ادبـیـات لـئـونـیـد گـروسـمـان(Leonid Grossman)( 1956- 1888) بـود. گـروسـمـان بـخـشـاً بـا پـی روی از مـکـتـب فـرمـالـیـسـتـی، کـه در حـوالـی 1915 در نـقـد ادبـی روسـیـه پـدیـد آمـده بـود، افـکـارش را بـر جـنـبـۀ مـورد غـفـلـت قـرار گـرفـتـه در آثـار داسـتـایـوفـسـکـی، یـعـنـی مـشـخـصـات ظـاهـری، خـصـوصـیـات سـبـک شـنـاخـتـی و تـرکـیـبـی مـتـمـرکـز نـمـود. او در 1921 بـه مـنـاسـبـت یـکـصـدمـیـن سـال تـولـد داسـتـایـوفـسـکـی نـطـقـی بـا عـنـوان " داسـتـایـو فـسـکـی بـه مـثـابـۀ هـنـرمـنـد رمـان نـویـس" بـرای پـژوهـنـدگـان و نـاقـدان ادبـیـات ایـراد کـرد. نـطـق، کـه گـویـای بـیـنـش نـویـنـی بـر داسـتـایـوفـسـکـی بـود، بـا ایـن عـبـارات آغـاز گـردیـد: " آیـا داسـتـایـوفـسـکـی هـنـرمـنـد اسـت؟ تـا ایـن اواخـر نـقـد ادبـی روسـیـه گـرایـش بـه پـاسـخ مـنـفـی بـه ایـن پـرسـش داشـتـه اسـت. هـمـزمـان بـا بـه رسـمـیـت شـنـاخـتـن اهـمـیـت وافـر داسـتـایـوفـسـکـی بـه مـثـابـۀ انـدیـشـمـنـد، عـادةً جـنـبـۀ خـالـصـاً هـنـری آثـار او را پـذیـرا نـگـشـتـه انـد. ارزش فـراوا نـی بـه خـالـق اسـتـاوروجـیـن(Stavrogin)[ از اشـخـاص رمـان تـسـخـیـرشـدگـان] بـه صـورت روان شـنـاس، بـه صـورت فـیـلـسـوف مـنـحـصـر بـه فـرد و مـتـصـوف از نـوع پـیـشـگـویـانـه قـائـل شـده انـد، ولـی هـمـزمـان ایـن حـاکـمـان بـر نـظـریـات نـقـد و نـویـسـنـدگـان از مـلاحـظـۀ او بــه صـورت یـک اســتـاد هـنـر نــثـر، شـایـســتـۀ قــرار گـرفـتـن در کـنـار هـنــرمـنـدان رتـبـۀ اول در ادبـیـات خـودداری کـرده انـد." گـروسـمـان در ادامـۀ نـطـقـش گـفـت، داسـتـایـوفـسـکـی خـود اغـلـب بـه " فـیـلـسـوف" خـوانـده شـدنـش مـعـتـرض بـود، و بـر شـهـرتـش بـه عـنـوان هـنـرمـنـد اهـمـیـت قـائـل مـی شـد. گـروسـمـان نـتـایـج مـطـالـعـه اش در دفـاتـر یـادداشـت بـه جـا مـانـدۀ داسـتـایـوفـسـکـی را ذکـر کـرد، کـه بـه وضـوح تـمـام دربـرگـیـرنـدۀ تـأمـلات نـویـسـنـده در ریـخـت دهـی هـنـری، از نـخـسـتـیـن مـرحـلـۀ نـویـسـنـدگـی او مـی بـاشـنـد. یـادداشـت هـا از جـمـلـه روشـن مـی سـازنـد عـلاقـۀ داسـتـایـوفـسـکـی بـه رمـان اروپـایـی از مـیـگـوئـل دِ سـروانـتـس(Miguel de Cervantes)( 1616- 1547) تـا گـوسـتـاو فـلـوبـر(Gustave Flaubert)(80- 1821) نـه از لـحـاظ " جـوانـب ایـدئـولـوژیـک"، بـرنـامـه مـنـدی یـا تـرتـیـبـی آثـار، بـلـکـه بـیـش تـر از لـحـاظ " لـحـن روایـت، شـکـل روایـت، پـدیـده هـای سـبـک شـنـاخـتـی بـه مـعـنـای وسـیـع" بـوده اسـت. گـروسـمـان یـک مـشـخـصـۀ ویـژۀ هـنـر رمـان داسـتـایـوفـسـکـی را در ایـن مـی بـیـنـد، کـه نـویـسـنـده - بـا ایـن درک کـه هـیـچ اسـاس ارزشـیِ ایـدئـولـوژیـک مـشـتـرکـی وجـود نـدارد - آگـاهـانـه مـی کـوشـد تـا تـصـویـر نـویـنـی از جـهـان را بـه شـکـل هـنـری بـه بـیـان درآورد. یـک اصـل اسـاسـی در فـن تـرکـیـب رمـان داسـتـایـوفـسـکـی عـبـارتــسـت از ایـن کـه او بـا پـی گـیـری بـی سـابـقـه ای عـنـاصـری بـا طـبـیـعـت کـامـلاً مـتـفـاوت و سـنـةً وحـدت نـاپـذیـر را بـا یـکـدیـگـر تـلـفـیـق مـی دهـد. گـفـتـار فـلـسـفـی بـا گـزارشـات وحـشـت نـاک جـنـایـات سـنـگـیـن درهـم مـی آمـیـزنـد، مـطـالـب مـذهـبـی در ارتـبـاط صـریـح بـا روی دادهـای پـسـت و عـامـیـانـه یـا آشـکـارا کـفـرآمـیـز مـورد بـحـث قـرار مـی گـیـرنـد، دسـیـسـه هـای مـظـنـونـانـه بـا آئـیـن هـای مـرمــوز شـرح داده مـی شـونــد. نـتـیـجـه هـمـان " درهـم ریـخـتـگـی" ای اسـت کـه اسـتـنـا - پـتـرسـن از آن سـخـن مـی گـویـد، الـبـتـه بـی آن کـه در ایـن رابـطـه تـأکـیـد کـنـد، کـه ایـن امـر بـه یـک مـقـصـود هـنـری آگـاهـانـه بـوده اسـت. گـروسـمـان در سـال هـای بـعـد بـه تـحـلـیـل و تـعـریـف سـیـسـتـم هـنـری نـو، پـیـچـیـده در رمـان هـای داسـتـایـوفـسـکـی، کـه او در نـطـقـش بـه آن تـنـهـا اشـارت کـرده بـود، ادامـه داد. وی چـنـد کـتـاب تـألـیـف نـمـود، کـه از بـیـن آن هـا شـاعـرانـگـی داسـتـایـوفـسـکـی و راه داسـتـایـوفـسـکـی( هـر دو مـتـعـلـق بـه سـال 1924) بـایـد مـهـم تـریـن شـان بـه شـمـار آیـنـد. کـتـاب ازجـمـلـه شـامـل یـک رسـالـۀ مـفـصـل راجـع بـه فـن تـرکـیـب در رمـان هـای داسـتـایـوفـسـکـی اسـت، کـه در آن خـاصـه الـهـام داسـتـایـوفـسـکـی از اونـوره دو بـالـزاک (Honoré de Balzac)(1850- 1799) بـه بـحـث گـذاشـتـه شـده اسـت، بـه ویـژه در رابـطـه بـا گـفـت و گـو از جـنـایـت و مـکـافـات.

     فـن ویـژۀ داسـتـایـوفـسـکـی، تـلـفـیـق دادن عـنـاصـر سـنـةً وحـدت نـاپـذیـر، تـنـهـا دارای نـتـیـجـۀ عـدم شـفـافـیـت و " نـا هـمـآهـنـگـی"، بـرخـلاف رمـان هـای نـوع قـدیـم، بـرای سـبـک او نـبـود. گـروسـمـان در کـتـاب راه داسـتـایـوفـسـکـی شـرح مـی دهـد چـگـونـه گـفـت و گـو در سـایـۀ هـمـان فـن مـاهـیـت و تـسـلـط خـاصـی در کـلـیـت مـی یـابـد. ظـاهـر گـشـتـن عـنـاصـر کـامـلاً مـتـضـاد در صـحـنـۀ واحـدی در کـارهـای داسـتـایـوفـسـکـی صـرفـاً حـاصـل یـک فـن تـرکـیـب غـریـب و مـتـلـون نـیـسـت، امـا هـم چـنـیـن عـلـی الـظـاهـر انـعـکـاس شـنـاخـت نـویـسـنـده اسـت مـبـنـی بـر ایـن کـه اسـاس ارزشـیِ مـشـتـرکـی بـرای قـرار دادن مـورد ویـژه در ارتـبـاط بـا آن یـافـت نـمـی شـود. در صـحـنـه هـای جـنـجـالـی مـشـهـور در رمـان هـای داسـتـایـوفـسـکـی نـقـطـه نـظـرات مـتـضـاد اشـخـاصِ از حـیـث اجـتـمـاعـی وحـدت نـاپـذیـر بـا یـکـدیـگـر تـلـفـیـق داده مـی شـونـد. بـرخـلاف رمـان نـوع قـدیـم، کـه در آن نـویـسـنـده در ورای عـروسـک هـای خـیـمـه شـب بـازی خـود بـا یـک " حـقـیـقـت عـالـی" کـه در جـریـان گـفـت و گـوهـا یـا عـمـل بـر خـوانـنـده عـیـان مـی گـردد، قـرار دارد، فـن رمـان دا سـتـایـوفـسـکـی بـه ایـن گـونـه اسـت، کـه چـنـد نـقـطـه نـظـر مـحـقـانـه شـدیـداً در بـرابـر هـم قـرار داده مـی شـونـد، بـی آن کـه نـویـسـنـده خـوانـنـده اش را بـه سـوی نـتـیـجـۀ " درسـت" راه نـمـایـد.

     ایـن مـلاحـظـات مـا را مـسـتـقـیـمـاً بـه کـتـاب بـااهـمـیـت بـاخـتـیـن تـحـت عـنـوان مـسـائـل در آثـار داسـتـایـوفـسـکـی (1929) سـوق مـی دهـد6. بـاخـتـیـن تـحـلـیـلـش را بـا ایـن تـأمـلات مـی آغـازد: " هـنـگـامـی کـه آدمـی بـه دقـت در ادبـیـات بـاشـمـول دربـارۀ داسـتـایـوفـسـکـی مـی انـدیـشـد، ایـن بـرداشـت را مـی کـنـد، کـه مـوضـوع تـنـهـا بـر سـر یـک هـنـرمـنـد و نـگـارنـدۀ رمـان هـا و روایـات نـیـسـت، بـلـکـه بـر سـر چـنـدیـن روشـنـگـری فـلـسـفـی از نـویـسـنـدگـان و انـدیـشـمـنـدان - از جـمـلـه راسـکـولـنـیـکـوف(Raskolnikov)، مـیـشـکـیـن(Mysjkin)، اسـتـاوروجـیـن، ایـوان کـارامـازوف (Ivan Karamazov) و دیـگـران. در ارزیـابـی نـقـد ادبـی، نـویـسـنـدگـی داسـتـایـوفـسـکـی بـه یـک رشـتـه نـتـیـجـه گـیـری فـلـسـفـی مـسـتـقـل و مـتـخـالـفِ مـورد دفـاع اشـخـاص رمـان هـای او تـبـدیـل گـشـتـه اسـت." بـاخـتـیـن در بـخـش اعـظـم پـژوهـش هـای پـیـشـیـن دربـارۀ داسـتـایـوفـسـکـی ایـن اشـتـبـاه اسـاسـی را تـشـخـیـص مـی دهـد، کـه پـژوهـنـدگـان تـا درجـۀ زیـاد افـکـارشـان را بـرای دریـافـتـن ایـن مـتـمـرکـز سـاخـتـه انـد، کـه کـدام یـک از بـحـث کـنـنـدگـان در رمـان هـای او سـخـنـگـوی شـخـص وی مـی بـاشـد. بـاخـتـیـن در اثـرش بـه صـورت جـامـع بـحـث مـی کـنـد، کـه هـیـچ کـدام از اشـخـاص آفـریـدۀ داسـتـایـوفـسـکـی از سـوی او سـخـن نـمـی گـویـد. مـورد نـو در نـزد داسـتـایـوفـسـکـی دقـیـقـاً ایـنـسـت، کـه گـفـت و گـو در حـقـیـقـت دیـالـکـتـیـکـی اسـت. بـاخـتـیـن گـرایـش واقـعـی داسـتـایـوفـسـکـی بـه تـنـوع صـداهـا را - کـه گـروسـمـان نـیـز بـه آن عـطـف تـوجـه داده - مـورد بـسـیـار مـهـمـی تـلـقـی مـی کـنـد. او ایـن پـدیـده را " چـنـد صـدایـی"(polyphony) مـی نـامـد، و بـر ایـنـسـت، کـه داسـتـایـوفـسـکـی یـک نـوع رمـان نـو، رمـان چـنـد صـدایـانـه خـلـق کـرده اسـت. در کـارهـای داسـتـایـو فـسـکـی اشـخـاص او صـرفـاً مـفـعـولـیـنـی نـیـسـتـنـد کـه نـویـسـنـده بـه خـواسـتـه اش در انـحـصـار خـود درمـی آورد، امـا در شـعـاع وسـیـعـی فـاعـلـیـن مـسـتـقـلـی مـی بـاشـنـد، کـه صـداهـا و نـظـرات شـان دارای وزن واقـعـی اسـت و نـه سـاخـتـگـی.

     طـبـیـعـةً ایـن نـظـر بـاخـتـیـن بـدان مـعـنـا نـیـسـت کـه او داسـتـایـوفـسـکـی را یـک پـدیـدۀ بـی نـظـیـر در تـاریـخ نـو یـسـنـدگـی خـلاقـانـه اسـتـنـبـاط کـنـد. وی در چـهـارمـیـن فـصـل کـتـابـش مـی کـوشـد سـابـقـۀ ادبـی و هـنـایـش پـذیـری دا سـتـایـوفـسـکـی از بـحـث هـای سـقـراطـی تـا رمـان هـای افـسـانـه پـردازانـۀ اروپـایـی( فـرانـسـوا رابـلـه(François Rabel ais)( 1553- 1494)، سـروانـتـس، هـانـس گـریـمـلـسـهـائـوسـن(Hans Grimmelshausen)( 76- 1621)) و از رمـان هـای وحـشـت انـگـیـز رمـانـتـیـسـم بـا مـوضـوعـات از اقـشـار اجـتـمـاعـی مـنـحـط شـهـرهـای بـزرگ( بـه ویـژه پـاریـس) را روشـن سـازد. بـاخـتـیـن خـاصـه بـر تـشـابـه وضـع زنـدگـی اشـخـاص اصـلـی رمـان هـای افـسـانـه پـردازانـه و اشـخـاص اصـلـی رمـان هـای داسـتـایـوفـسـکـی تـأکـیـد مـی ورزد. جـریـان هـسـتـی آن هـا در اثـر مـوقـعـیـت شـان در یـک نـمـونـۀ ثـابـت و اجـتـمـاعـی مـتـفـاوت، کـه تـکـامـل شـان را تـعـیـیـن و مـحـدود بـه سـازد، پـیـش نـمی رود. آن هـا مـعـمـولاً در بـیـرون جـامـعـه و احـتـمـالاً مـخـالـفـیـن عـلـنـی آن هـسـتـنـد. آن هـا در یـک وضـع هـسـتـی بـه سـرمـی بـرنـد کـه خـصـوصـیـات شـان بـه صـورت انـسـان تـعـیـیـن کـنـنـده اسـت. ایـن اوضـاع افـراطـی را کـه اصـولاً مـمـکـن سـازنـدۀ هـمـه چـیـز اسـت، زیـرا در آن تـفـاوت هــا و قـیـود اجـتـمـاعـی قــراردادی بـاطـل گـشـتـه انـد، بـاحـتـیـن انـشـعـابـی از آن چـه کـه " سـنـت کـارنـاوال" در فـرهـنـگ اروپـا مـی نـامـد، مـلاحـظـه مـی نـمـایـد. در ایـن سـنـت نـیـز امـر مـحـال مـمـکـن بـود. در دورۀ بـه گـفـتـمـان بـاخـتـیـن کـارنـاوال کـلـیـۀ تـفـاوت هـای زادۀ جـامـعـه از بـیـن رفـتـه بـود. دلـقـک بـه پـادشـاه و شـاهـزاده تـبـدیـل مـی گـشـت. بـاخـتـیـن بـرآنـسـت، کـه ایـن دنـیـای ویـژه، زمـانـاً مـحـدودی کـه سـنـتـش در فـرهـنـگ مـدرن، فـنـی - مـعـقـول نـابـود شـده اسـت، در آثـار هـنـری داسـتـایـوفـسـکـی بـه هـسـتـیـش ادامـه مـی دهـد، و بـاخـتـیـن بـحـث جـامـعـش دربـارۀ ایـن نـکـتـه را بـر تـحـلـیـلاتـش از آثـار داسـتـایـوفـسـکـی مـبـتـنـی مـی سـازد. کـتـاب بـاخـتـیـن تـا درجـۀ زیـادی در ارزیـابـی نـو داسـتـایـوفـسـکـی در دهـه هـای 60 و 70 سـدۀ بـیـسـتـم سـهـیـم بـوده اسـت. پـژوهـش او در آثـار داسـتـایـو فـسـکـی بـه عـوض آن کـه عـمـدةً بـر داسـتـایـوفـسـکـی بـه مـثـابـۀ یـک فـیـلـسـوف جـدی کـه بـا خـوانـنـده بـه تـوسـط اشـخـاص رمـان هـایـش سـخـن مـی گـویـد، مـتـمـرکـز گـردد، بـیـش از پـیـش بـه تـحـلـیـل سـاخـتـار هـنـری آثـار او، روابـط بـیـن عـلـل، اشـخـاص و نـقـطـه نـظـرات مـربـوط مـی گـردد، تـا آن کـه از طـریـق تـوصـیـف کـارکـرد درونـی ایـن عـنـاصـر و رابـطـۀ شـان بـا کـلـیـت نـظـر مـدلـلـی دربـارۀ مـاهـیـت واقـعـی هـنـر داسـتـایـوفـسـکـی را شـکـل دهـد. گـرایـش بـه پـژوهـش در ایـن سـمـت هـم چـنـیـن در کـار بـااهـمـیـت اسـلاویـسـت اریـک کـراگ(Erik Krag)( 87- 1902) تـحـت عـنـوان Dostojevskij( داسـتـایـوفـسـکـی)( 1962) وجـود دارد، کـه در آن مـنـحـصـراً بـا شـخـصـیـت نـویـسـنـده بـه گـونـه ای کـه در آثـارش مـتـجـلـی مـی گـردد، اشـتـغـال صـورت گـرفـتـه اسـت. گـرایـش مـشـابـه در اثـر پـروفـسـور نـیـکـلای تـروبـتـزکـوی(Nikolaj Trubetzkoj)( 1938- 1890) بـا عـنـوان Dostojevskij als Künstler( داسـتـایـوفـسـکـی بـه مـثـابـه هـنـرمـنـد)(1964) نـیـز واضـح اسـت.

***

نـحـوۀ بـرخـورد داسـتـایـوفـسـکـی بـه آن سـنـت رمـانـی کـه در جـوانـیـش و بـا نـخـسـتـیـن کـارش در 1846 از آن پـی روی نـمـود، و تـلاشـش درجـهـت نـوسـازی آن، تـا زمـانـی کـه قـادر بـه خـلـق هـنـر بـزرگ رمـان نـگـاری کـامـلاً مـسـتـقـل خـود در بـیـسـت سـال بـعـد گـردیـد، خـود فـصـل ویـژه ای از حـیـات ادبـی داسـتـایـوفـسـکـی را تـشـکـیـل مـی دهـد.

     بـیـن رشـتـه هـای ادبـی داسـتـایـوفـسـکـی تـمـایـل خـاصـی بـه رمـان داشـت. زمـانـی کـه او بـه عـنـوان نـویـسـنـده در اوا سـط دهـۀ 40 سـدۀ نـوزدهـم ظـاهـر گـشـت، تـاریـخ رمـان دارای عـمـر چـنـدان درازی در روسـیـه نـبـود. داسـتـایـوفـسـکـی نـه تـنـهـا از تـکـامـل نـثـر در روسـیـه از رمـان مـنـظـوم جـفـجـنـی اونـجـیـن( 31- 1823) اثـر آلـکـسـانـدر پـوشـکـیـن(Alek

sandr Pusjkin)( 1837- 1799) تـا نـثـر خـیـالـی - واقـع گـرایـانـه در دهـۀ30 و پـیـدایـش اولـیـن تـوصـیـفـات بـزرگ در نـثـر روسـیـه در اوائـل دهـۀ 40، بـه ویـژه رمـان قـهـرمـان زمـان مـا(1840) اثـر مـیـخـائـیـل لـرمـونـتـوف(Mikhail Lermo

ntov( 41- 1814) و رمـان گـوگـول ارواح مُـرده(1842) بـه خـوبـی مـطـلـع بـود، بـلـکـه در جـوانـیـش بـا هـنـر رمـان نـگـاری در اروپـا، نـه فـقـط فـراورده هـای نـو آن، هـم چـنـیـن تـولـیـدات قـدیـمـش در سـدۀ 18 آشـنـایـی نـیـکـی داشـت.

     گـروسـمـان در رسـالـه اش " هـنـر رمـان داسـتـایـوفـسـکـی" خـاصـه بـه بـررسـی چـگـونـگـی بـرخـورد داسـتـایـو فـسـکـی بـه رمـان بـه صـورت یـک نـوع ادبـی پـرداخـتـه اسـت. از جـمـلـه نـوشـتـه اسـت: " داسـتـایـوفـسـکـی از سـوابـق مـهـم رمـان اروپـایـی اطـلاع داشـت، بـا مـهـم تـریـن آثـار در تـاریـخ آن بـه خـوبـی آشـنـا بـود، و بـسـیـاری از آن هـا هـنـایـش ویـژۀ شـان را در جـوانـبـی از کـارهـای او داشـتـه انـد. او هـرگـز از خـوانـدن رمـان هـای نـو و قـدیـم خـسـتـه نـمی شـد، و ایـن عـلاقـه تـا آفـریـنـش آخـریـن آثـارش در او زنـده بـود. نـقـطـه هـای اوج ایـن رمـان هـا او را شـیـفـتـه و مـجـذوب مـی سـاخـت،(...)."

     در مـیـان رمـان نـگـاران اروپـایـی مـعـاصـر داسـتـایـوفـسـکـی، کـه او کـتـاب هـای شـان را بـا عـلاقـۀ بـخـصـوصـی مـی خـوانـد، بـایـد از چـارلـز دیـکـنـز(Charles Dickens)(70- 1812)، بـالـزاک، ژرژ سـانـد(George Sand)( 76- 1804) و ویـکـتـور هـوگـو(Victor Hugo)( 85- 1802)، هـم چـنـیـن از نـگـارنـدۀ رمـان هـای جـنـایـی و افـسـانـه ای اوژن سـو(Eugène Sue)( 57- 1804)، پـل دو کـوک(Paul de Kock)( 1871- 1793)، آلـکـسـانـدر دومـا ( پـدر)(Alexandre

Dumas)(70- 1802) و جـیـمـز کـوپـر(James Cooper)( 1851- 1789) نـام بـرد.

     ایـن پـرسـش کـه داسـتـایـوفـسـکـی چـه چـیـزی در هـنـر رمـان مـورد مـطـالـعـه اش مـی جـسـت، تـنـهـا بـخـشـاً از سـوی پـژوهـشـگـران پـاسـخ داده شـده اسـت. دونـالـد فـانـگـر(Donald Fanger)(و. 1929) در اثـر پـرمـایـه اش Dostoevsky and

Romantic Realism( داسـتـایـوفـسـکـی و رئـالـیـسـم خـیـالـی)( 1965) بـه شـرح جـامـع اشـتـراک عـلاقـۀ داسـتـایـوفـسـکـی و بـالـزاک، دیـکـنـز، گـوگـول بـه مـحـیـط شـگـفـت انـگـیـز مـمـلـو از تـنـوع و نـاآرامـی زادۀ فـرهـنـگ شـهـر بـزرگ مـدرن - بـرخـلاف مـحـیـط هـای روسـتـایـی آرام و سـاکـن، کـه در گـذشـتـه عـمـل در ادبـیـات رمـان اغـلـب در آن هـا صـورت مـی پـذیـرفـت - پـرداخـتـه اسـت. پـژوهـنـدگـان دیـگـری نـیـز بـه وجـوه مـشـتـرکـی بـیـن تـصـاویـر اجـتـمـاعـی از تـوصـیـف اشـخـاص در کـارهـای داسـتـایـوفـسـکـی( بـه ویـژه در کـارهـای اولـیـه اش) و در کـارهـای سـرمـشـق هـای ادبـی مـذکـور عـطـف تـوجـه داده انـد.

     سـئـوال مـعـقـولانـه ای ایـنـسـت کـه آیـا خـاصـه مـورد مـحـتـوایـی در آثـار پـیـشـیـنـیـان افـکـار داسـتـایـوفـسـکـی را در رمـان نـگـاری او بـه خـود مـشـغـول داشـتـه بـوده اسـت؟ تـأمـلات بـسـیـاری در یـادداشـت هـا، مـکـاتـبـات و مـقـالات داسـتـا یـوفـسـکـی در مـوضـوعـات ادبـی مـؤیـد اشـتـغـال عـمـدۀ او بـا ریـخـت و سـبـک رمـان هـای بـزرگ، شـکـل تـوصـیـف هـنـری خـاصـی کـه بـا آن نـویـسـنـده مـشـخـصـۀ ویـژه ای بـه مـادۀ خـام مـی داد، مـی بـاشـد.

     نـمـونـه هـای عـلاقـۀ داسـتـایـوفـسـکـی بـه فـن هـنـری رسـمـی پـیـشـیـنـیـانـش، حـتـی در آخـریـن مـرحـلـۀ نـویـسـنـدگـی او، یـعـنـی زمـانـی کـه بـه یـک فـنـاور مـجـرب رمـان تـبـدیـل گـشـتـه بـود، بـسـیـار اسـت. او در جـریـان خـلـق رمـان تـسـخـیـرشـدگـان( یـا ارواح خـبـیـث)( 72- 1871) در رابـطـه بـا بـعـضـی فـصـول آن یـادداشـت مـی کـنـد، کـه آن هـا بـایـد " شـکـل قـهـرمـانـان زمـان مـا" را داشـتـه بـاشـنـد. و در رابـطـه بـا فـصـول دیـگـری یـادداشـت مـی کـنـد، کـه آن هـا بـایـد بـه " سـبـکـی چـنـان خـشـک" نـوشـتـه شـونـد، کـه " در سـطـح Gil Blas( جـیـل بـلاس)[ 1715][ رمـانـی اثـر آلـن رنـه لـسـاژ(Alain - René Lesage )( 1747- 1668)] بـاشـنـد." و دربـارۀ عـمـل در رمـان یـادداشـت مـی کـنـد: " مـوضـوع عـمـده ایـنـسـت، کـه تـوصـیـف لـحـن بـخـصـوصـی بـیـابـد، بـه ایـن صـورت هـمـه چـیـز مـرتـب خـواهـد شـد." - " مـن نـبـایـد مـثـل آن رمـان نـویـسـان دیـگـری کـار کـنـم، کـه در هـمـان مـقـدمـه اعـلام مـی کـنـنـد، ایـن جـا بـا شـخـصـی غـیـرعـادی مـواجـه خـواهـنـد شـد. بـرعـکـس مـن بـایـد اشـخـاصـم را پـوشـیـده نـگـاه دارم، و بـه تـدریـج بـا خـطـوط هـنـری مـؤثـر بـرمـلاء شـان کـنـم."

     داسـتـایـوفـسـکـی حـتـی در مـقـالاتِ عـمـدةً نـظـریـش، از آن جـمـلـه در مـقـالـۀ کـوتـاه، ولـی اصـولاً مـهـمـش " آقـای - بُـف و مـسـئـلـۀ هـنـر"، دربـارۀ مـسـائـل هـنـر تـأکـیـد دارد، کـه مـورد تـعـیـیـن کـنـنـده نـه نـفـس مـوضـوع، بـلـکـه شـکـل کـار بـا آن اسـت.

     عـلاقـۀ داسـتـایـوفـسـکـی بـه تـنـظـیـم هـنـری مـادۀ مـوضـوعـی از جـمـلـه انـگـیـزۀ اشـتـغـال او - بـرخـلاف اکـثـر نـویـسـنـدگـان - بـا رمـان هـای جـنـایـی و افـسـانـه ای بـود، کـه در آن هـا بـه ویـژه عـنـاصـر سـازنـده در خـلـق عـمـل تـسـلـط دارنــد. او در یـکـی از مـقـالات خـود شـاکـی بـود، کـه نـقــد روسـی زمـان وی دومـا و رمـانـش Les Trois Mousquetaires

( سـه تـفـنـگـدار)( 1844) را خـوار مـی شـمـرد. داسـتـایـوفـسـکـی در نـامـه هـا و یـادداشـت هـایـش یـک عـمـل مـهـیـج و مـفـرح سـاخـتـه شــده بــا تـرتـیــب و پـی گـیــری و حـفـظ کـنــنـدۀ عـلاقــۀ خـوانـنـده تـا آخــر کـتـاب را یـک کـیـفـیـت بـه شـمـار مـی آورد.

     داسـتـایـوفـسـکـی نـویـسـنـدگـیـش را بـا نـگـارش رمـان مـردم فـقـیـر آغـازیـد. در هـمـان سـال انـتـشـار ایـن رمـان، 1846، روایـت بـلـنـد هـمـزاد از او نـیـز بـیـرون آمـد، کـه پـژوهـنـدگـانـی( از آن مـیـان گـروسـمـان و اسـتـنـا - پـتـرسـن) از آن بـه گـونـۀ رمـان سـخـن گـفـتـه انـد. و سـال بـعـد از آن رمـان تـازه ای بـا عـنـوان رمـانـی در نُـه نـامـه از وی مـنـتـشـر گـردیـد. عـشـق داسـتـایـوفـسـکـی بـه نـوع ادبـی رمـان تـا انـدازه ای بـود، کـه در 1848 بـه روایـت نـسـبـةً کـوتـاهـش شـب هـای سـفـیـد عـنـوان فـرعـی " یـک رمـان احـسـاسـاتـی" را داد. در 1849 انـتـشـار رمـانـش نـتـوچـکـا نـزوانـوفـا بـه صـورت داسـتـان مـسـلـسـل آغـاز گـردیـد.( ادامـۀ کـار بـر روی دسـتـنـویـس ایـن رمـان در نـتـیـجـۀ دسـتـگـیـریـش بـه دسـت پـلـیـس تـزاری در هـمـان سـال7 قـطـع شـد.) داسـتـایـوفـسـکـی در نـیـمـۀ آخـر دهـۀ 50 خـود را بـرای بـازگـشـت ادبـیـش آمـاده سـاخـت. بـه قـول شـخـص او در نـامـه ای( در سـال 1856) ایـن بـازگـشـت ادبـی او مـی بـایـد تـوسـط نـمـایـشـنـامـه صـورت پـذیـرد، ولـیـکـن طـرحـی کـه بـرای نـمـایـشـنـامـه اش ریـخـتـه بـود، یـک رمـان از آب درآمـد. مـی نـویـسـد: "(...) مـن مـهـم تـریـن کـارم را کـنـار گـذاشـتـه ام. بـه آرامـش بـیـش تـری نـیـازمـنـدم. مـن بـرای سـرگـرمـی نـوشـتـن یـک کـمـدی را شـروع کـرده ام و چـنـد وضـعـیـت و اشـخـاص مـضـحـک سـاخـتـه ام. مـن آن قـدر مـجـذوب قـهـر مـانـانـم شـده ام کـه از شـکـل کـمـدی دسـت کـشـیـده ام، هـر چـنـد در کـارم مـوفـق بـوده ام. حـالا مـی تـوانـم بـرای رضـایـت خـاطـر خـودم قـهـرمـان تـازه ام را در مـاجـرایـش هـمـراهـی کـنـم، و خـود از او بـه خـنـده بـیـفـتـم. ایـن قـهـرمـان تـکـه ای از خـود مـنـسـت. کـلام کـوتـاه: مـن سـرگـرم نـوشـتـن یـک رمـان مـضـحـک هـسـتـم." مـنـظـور او از ایـن رمـان سـرای اسـتـپـانـچـیـکـوفـو و سـاکـنـیـنـش( 1859) اسـت، کـه شـخـص اصـلـی آن بـا شـبـاهـتـش بـه تـارتـوف(Tartuffe)8 اصـلاً بـه صـورت یـک هـیـئـت صـحـنـه ای در نـظـر گـرفـتـه شـده بـود.( نـمـایـشـات صـحـنـه ای مـدرنـی بـر اسـاس ایـن رمـان داسـتـایـوفـسـکـی در زمـانـی دیـرتـر سـاخـتـه شـدنـد.)

     پـیـشـدرآمـد واقـعـی رمـان هـای هـنـری بـزرگ داسـتـایـوفـسـکـی رمـان آزردگـان بـا انـتـشـارش در سـال 1861 بـود. ایـن رمـان کـمّـاً بـه حـجـیـمـی رمـان هـای بـزرگ بـعـد اوسـت، امـا کـیـفـاً هـرگـز بـه انـدازۀ آن هـا بـااهـمـیـت ارزیـابـی نـگـشـتـه اسـت. تـروبـتـزکـوی در اثـر پـیـش گـفـتـه اش اسـتـنـبـاط مـعـمـول از ایـن رمـان را در نـتـیـجـه گـیـریـش از اشـتـغـال بـا آن شـرح مـی دهـد: " داسـتـایـوفـسـکـی خـود مـی بـایـد حـس کـرده بـاشـد، کـه رمـان آزردگـاننـامـوفـق بـوده اسـت. او پـس از کـاریـکـاتـورهـا در سـرای اسـتـپـانـچـیـکـوفـو [ و سـاکـنـیـنـش] احـتـمـالاً مـی پـنـداشـتـه اسـت بـه تـوانـد در سـنـت احـسـاسـاتـی مـقـصـودش را بـیـابـد، ولـی صـرفـاً هـیـئـت هـای طـرحـی پـدیـد آورده اسـت. ایـن پـیـش رفـتـی نـبـوده؛ ایـن کـه یـک هـیـئـتِ طـرحـی شـوخـی آمـیـز بـاشـد یـا احـسـاسـاتـی - در هـر حـال یـک الـگـو خـواهـد بـود و نـه یـک انـسـان زنـده." و ایـن داوری بـسـیـار دیـگـری نـیـز بـوده اسـت. امـا چـنـان کـه ارنـسـت سـیـمـونـس(Ernest Simons)( 72- 1903) در کـتـابـش Dostoevsky. The Making of a Novelist( داسـتـایـوفـسـکـی. سـاخـتـۀ یـک رمـان نـگـار)(1940) نـظـر مـی دهـد( نـظـری نـزدیـک بـه حـقـیـقـت) نـاقـدیـن زیـادی بـه شـکـل یـک جـانـبـه بـه ضـعـف هـای آشـکـار ایـن رمـان چـسـبـیـده انـد. اغـلـب مـایـل بـه ارزیـابـی آزردگـان در پـرتـو رمـان هـای بـزرگ بـعـدیـن داسـتـایـوفـسـکـی بـه عـوض مـلاحـظـۀ آن بـه صـورت یـک پـدیـدۀ انـتـقـالـی، یـک جـزء مـرتـبـط سـازنـدۀ آزمـایـش نـازل پـیـشـیـن در جـهـت خـلـق یـک هـنـر نـو رمـان بـا آثـار بـزرگ بـالـغ او بـوده انـد. آزردگـان شـامـل عـمـل و اشـخـاص، هـر دو اسـت، ولـیـکـن سـاخـت آن آشـفـتـه و درهـم مـی بـاشـد. بـه وضـوح حـس مـی شـود داسـتـایـوفـسـکـی در ایـن اثـرش سـرگـرم فـروپـاشـیـدن چـارچـوب ثـابـت، سـنـتـی رمـان قـدیـم، مـشـخـصـات وحـدت و انـسـجـام ذاتـی آن در مـحـیـط هـا و اشـخـاص بـوده اسـت. جـای ثـبـات قـراردادی یـا سـنـتـی را تـغـیـیـرپـذیـری دورۀ انـحـلال و بـحـران گـرفـتـه اسـت. وضـعـیـت هـای نـو و صـور فـلـکـی آزمـون نـاشـده، راه حـل هـای تـجـویـز نـشـده خـالـق وضـع ویـژۀ داسـتـایـوفـسـکـیـانـه هـسـتـنـد، کـه در آن هـمـه چـیـز - بـه مـانـنـد کـارنـاوال یـا بـالـمـاسـکـه - اصـولاً مـمـکـن اسـت. از لـحـاظ خـالـصـاً فـن رمـان، او در ایـن کـارش هـنـوز فـقـط بـخـشـاً قـادر بـه تـنـظـیـم و تـشـکـیـل اسـتـنـبـاط تـازه اش از واقـعـیـت بـه یـک صـورت کـامـلاً بـرازنـده بـوده اسـت. بـا وجـود ایـن از هـم اکـنـون عـنـاصـر مـهـمـی از فـن نـو او در هـمـیـن رمـانـش قـابـل تـشـخـیـص هـسـتـنـد. هـم چـنـیـن در ایـن کـار نـشـانـه هـایـی از تـحـت تـشـکـیـل بـودن رمـان هـای بـزرگ داسـتـایـوفـسـکـی مـلاحـظـه مـی گـردد. عـلـی رغـم ایـن کـه ظـاهـراً دیـکـنـز، سـانـد و یـوهـان فـریـدریـش شـیـلـر(Johann Friedrich Schiller)( 1805- 1759) نـمـونـه هـایـی بـرای داسـتـایـوفـسـکـی در کـارش بـا آزردگـان بـوده انـد، امـا واضـح اسـت کـه او راه هـای دیـگـری مـی جـسـتـه اسـت. آزردگـان ابـتـداء بـه صـورت داسـتـان مـسـلـسـل در نـشـریـه Vremja( زمـان)، کـه داسـتـایـوفـسـکـی بـه اتـفـاق بـرادرش مـیـخـائـیـل (Mikhail) از ژانـویـه 1861 انـتـشـارش را آغـازیـده بـودنـد، بـه طـبـع رسـیـد. ایـن شـکـل نـشـر رمـان مـسـلـمـاً مـطـالـبـات بـخـصـوصـی در مـورد سـاخـت فـصـول و تـرادف طـولانـی یـکـپـارچـۀ آن را بـه پـیـش کـشـیـده اسـت. داسـتـایـوفـسـکـی بـه مـلاحـظـۀ ایـن امـر و نـاگـزیـری رعـایـتـش سـنـگـیـنـی را بـر هـیـجـان و مـرمـوز سـازی گـذاشـتـه، تـا بـه ایـن طـریـق عـلاقـۀ خـوانـنـدگـان بـرای تـعـقـیـب داسـتـان از شـمـاره ای بـه شـمـارۀ دیـگـر نـشـریـه را پـابـرجـا نـگـاه دارد.

     در رمـان احـسـاسـاتـی تـوصـیـف اشـخـاص اغـلـب یـک جـانـبـه و بـه ایـن صـورت بـود، کـه نـویـسـنـده افـکـارش را بـر تـحـلـیـل نـیـکـویـان، کـه اکـثـریـت اشـخـاص رمـان هـا را تـشـکـیـل مـی دادنـد، قـرار مـی داد، در حـالـی کـه تـبـهـکـاران مـعـمـولاً مـصـنـوعـی و بـی تـفـاوت پـلـیـد بـودنـد. ایـن مـوضـوع در رمـان نـگـاری نـو داسـتـایـوفـسـکـی مـتـفـاوت اسـت. مـا در آزردگـان بـا اولـیـن تـحـلـیـل هـای روان شـنـاخـتـی بـاشـمـول داسـتـایـوفـسـکـی از پـلـیـدی آشـنـا مـی گـردیـم. یـکـی از اشـخـاص رمـان شـاهـزادۀ اهـریـمـنـی پـیـوتـر والـکـوفـسـکـی(Pjotr Valkovskij) حـاصـل مـطـالـعـۀ مـقـدمـاتـی داسـتـایـو فـسـکـی بـا نـظـر بـه خـلـق اشـخـاص شـیـطـانـی، بـا طـبـیـعـت دوگـانـه در رمـان هـای بـزرگ بـعـدیـن اوسـت ، نـخـسـتـیـن شـان اسـویـدریـگـاجـلـوف(Svidrigajlov) در جـنـایـت و مـکـافـات. والـکـوفـسـکـی هـیـئـتـی هـنـوز ابـتـدایـی در مـقـایـسـه بـا نـمـایـنـدگـان بـعـدیـن " فـلـسـفـۀ پـلـیـدی"، جـریـانـات مـنـحـط خـودخـواهـی لـجـام گـسـیـخـتـه و بـی اخـلاقـی بـی شـرمـانـه ای کـه در زیـر سـطـح آرمـان گـرایـی اخـلاقـی ظـاهـری بـارور مـی شـونـد، در سـومـیـن بـخـش، فـصـل 10 گـفـت و گـویـی دراز بـا راوی در کـتـاب، یـک نـویـسـنـدۀ جـوان بـه نـام ایـوان پـطـروویـچ(Ivan Petrovitj)، دارد، و بـه شـکـل تـحـریـک آمـیـز کـم نـظـیـری نـقـطـه نـظـراتـش دربـارۀ تـزویـر و بـیـهـودگـی هـر تـلاش آرمـان گـرایـانـه و خـودخـواهـی مـطـلـق بـه صـورت نـیـروی هـادی واقـعـی هـمـه چـیـز، فـلـسـفـه ای کـه مـسـتـقـیـمـاً بـه گـفـتـمـان " انـسـان دخـمـه" داسـتـایـوفـسـکـی جـهـت گـیـری مـی کـنـد، را بـه پـیـش مـی کـشـد. او پـطـروویـچ را بـا ایـن ادعـای مـهـمـلـش گـیـج و مـبـهـوت مـی سـازد، کـه " در پـشـت هـمـۀ فـضـائـل انـسـان در نـهـایـت خـودخـواهـی مـفـرط قـرار دارد. هـر انـدازه یـک عـمـل فـضـیـلـت آمـیـز بـاشـد، در هـر حـال خـودخـواهـانـه خـواهـد بـود. بـه خـود عـشـق بـورز، ایـن یـگـانـه قـانـون زنـدگـی اسـت کـه مـن بـه رسـمـیـت مـی شـنـاسـم."

     داسـتـایـوفـسـکـی کـه - از جـمـلـه بـر اسـاس تـجـاربـش از زمـان تـبـعـیـد خـویـش در سـیـبـری - بـیـش از اکـثـر نـو یـسـنـدگـان در آن دورۀ مـاقـبـل روان شـنـاسـی صـاحـب بـصـیـرت ژرفـی در طـبـیـعـت پـیـچـیـدۀ روحـیـۀ انـسـان بـود، بـه روشـنـی شـخـصـاً افـکـارش بـه دیـالـکـتـیـک ویـژه در بـحـث والـکـوفـسـکـی مـشـغـول بـوده اسـت. ولـیـکـن او بـا وحـشـت زده شـدن از ادعـای مـذکـور بـه جـسـت و جـوی چـارۀ ثـابـتـی بـرای آن پـرداخـتـه اسـت. او در نـقـطـۀ مـقـابـل نـوع انـسـان قـوی بـی مـلاحـظـه بـا مـیـل بـه پـلـیـدی و خـشـونـت کـوشـیـده اسـت هـیـئـت مـثـبـتـی قـرار دهـد تـا الـهـامـبـخـش خـوانـنـده بـرای هـمـنـوع پـرسـتـی حـقـیـقـی بـاشـد. پـسـر والـکـوفـسـکـی، آلـیـوشـا(Aljosja) حـامـل نـخـسـتـیـن تـخـم هـای آن هـیـئـت مـعـنـوی اسـت، کـه در شـاهـزاده مـیـشـکـیـن شـخـص اصـلـی رمـان بـزرگ ابـلـه(1868)، در مـاکـار(Makar) پـرهـیـزکـار در رمـان جـوانـک(1875)، آلـیـوشـا در رمـان بـرادران کـارامـازوف، نـوع پـرسـت ایـثـارگـر سـونـیـا(Sonja) و شـمـار دیـگـر ظـاهـر مـی گـردد. در آزردگـان آلـیـوشـا واهـی گـرای رؤیـاپـرور شـریـفـی اسـت، کـه هـم چـنـیـن بـه صـورت یـک مـرد بـالـغ هـنـوز ایـمـان کـودکـانـه اش بـه نـیـکـی اسـاسـی در انـسـان را حـفـظ کـرده اسـت.

     درک داسـتـایـوفـسـکـی از دیـالـکـتـیـک ویـژۀ طـبـیـعـت انـسـان، از اسـتـعـداد انـسـان بـه خـودخـواهـی مـحـض و نـوع پـرسـتـی ایـثـارگـرانـه بـه مـوضـوع مـرکـزی در نـخـسـتـیـن رمـان از رمـان هـای بـزرگ او تـبـدیـل گـردیـد. مـورد نـو در هـنـر رمـان او در وهـلـۀ نـخـسـت عـیـنـی گـرایـی گـسـتـرده ای اسـت کـه وی را بـه تـوصـیـف چـنـدصـدایـانـۀ " نـیـکـویـان" و " پـلـیـدان" سـوق داده، و از ایـن نـظـر هـیـچ نـویـسـنـده ای بـه پـایـۀ او نـرسـیـده اسـت. بـا وجـود ایـن کـه وی بـه عـنـوان یـک مـسـیـحـی مـعـتـقـد طـبـیـعـةً مـی بـایـد خـود را مـکـلـف بـه خـلـق اشـخـاصـی بـه دانـد کـه انـسـان هـای نـمـونـه از حـیـث نـیـکـی و اخـلاقـاً زیـبـا بـاشـنـد، رمـان هـای بـزرگ او، بـرعـکـس، عـمـدةً بـه جـنـایـت کـاران و جـنـایـت مـربـوط مـی گـردنـد، و ایـن مـوضـوع نـیـز بـا جـنـایـت راسـکـولـنـیـکـوف در جـنـایـت و مـکـافـات آغـاز مـی یـابـد، و بـا پـدرکـشـی اسـمـردیـا کـوف(Smerdjakiv) در بـرادران کـارامـازوف پـایـان مـی گـیـرد.

یـادداشـت هـا

1- Georg Brandes, Samlede Skrifter, bd.X, s.530 (Kjøbenhavn, Gyldendal, 1902)

2- نـقـل از

   René Wellek (ed.): Dostoevsky. A Collection of Critical Essays, p.11 (N.J., Englewood Cliffs, 1962)

3- Den russiske litteraturs historie, b.III, s.74 (1952)

4- Geir Kjetsaa: Fjodor Dostojevskij - et digterliv, s.77 (Denmark, Chr. Erichsen, 1986)

5- جـنـبـش نـیـهـیـلـیـسـم مـرکـب از رادیـکـال تــریـن مـنـتـقـدیـن اجـتـمـاعـی در روسـیـه تــزاری از تـقــریـبـاً کـلـیــۀ مـؤســسـات مـوجـود و بــر ضــد

   آن هـا بـود. نـیـهـیـلـیـسـت هــا در اصـل عـمـیـقـاً بـا بـی عـدالـتـی، خـودخـواهـی طـبـقـاتـی و تـزویـر در جـامـعـۀ سـلـسـلـه مـراتـبـی مـخـالـفـت مـی

   ورزیـدنـد. از نـیـهـیـلـیـســم بــود کـه جـنـبـش نـارودنـیـسـتـی(narodnitjestvo) مـنـشـعـب شـد. ایـن جـنـبـش - هـم چـنـیـن مـوسـوم بـه پـوپـولـیـسـم -

   خـصـلـت بـخـشـاً انـقـلابـی، بـخـشـاً دمـوکـراتـیـک لـیـبــرال داشـت، و پـس از بــه اجـراء درآمــدن اصـلاحـات ارضـی در 1861 در روسـیـه پـدیـد

   آمـد. جـنـبـش مـنـعـکـس سـازنــدۀ اعـتـراض دهـقـانـان بــر ضـد یــوغ مـلاکـیـن و بـقـایــای مـمـلـوکـیـت بـود. رهـبـران جـنـبـش، از جـمـلـه پـیـوتـر

   لاوروویـچ لاوروف(Pjotr Lavrovitj Lavrov)(1900- 1823)، عـقـیـده داشـتـنـد، کــه نـیـروی انـقـلابـی تـعـیـیـن کـنـنـده را دهـقـانـان تـشـکـیـل مـی

   دادنـد. جـنـبـش در دهـۀ 70 سـدۀ نـوزدهـم در روسـیـه کـسـب اهـمـیـت نـمـود.

6- یــادآوری شـود، آنـاتـولـی لـونـاچـارسـکـی(Anatolj Lunacharskij)( 1933- 1875) نـیـز مـقــالـۀ جـالـبـی بـا عـنـوان " تـنـوع صـداهـای داسـتـایـو

   فـسـکـی"(1929) دربــارۀ ایـن کـتـاب بـاخـتـیـن و در سـال نـشــر آن بـه قـلـم آورده اسـت. تــرجـمـۀ انـگـلـیـسـی ایـن مـقـالـه جـزء کـتـاب زیـر مـی

   بـاشـد:

   Anatoly Lunacharsky: On Literature and Art, 1.edi., pp.79 - 106 (Moscow, Progress, 1973)

7- داسـتـایــوفـسـکـی در آن زمـان عـضـو دایـرۀ سـیـاسـی رادیـکـال مـیـخـائـیـل بـوتـاشـویـچ - پـتـراشـفـسـکـی(Mikhail Butasjevitsj - Petrasjevskij)

   در سـان پـتـرزبـورگ بــود، کـه اعـضـائـش در بـهـار 1849 بــه جـرم تـوطـئـه بـر ضـد تـزار دسـتـگـیـر، مـحـاکـمـه و بـه مـرگ مـحـکـوم گـردیـد

   نـــد. داسـتـایــوفـسـکـی ابـتـداء چـنـد مـاه در دژ پـتـر - پـول مـحـبـوس، و سـپـس بــه اتـفـاق سـایــر مـحـکـومـیــن در بــرابــر جــوخـۀ مـرگ قـرار

   داده شـد.( آن چـه کـه خـود را یـک صـحـنـۀ نـمـایـش طـرح شـده بـه دسـت شـخـص تـزار بــه مـقـصـود ارعـاب خُــردکـنـنـدۀ روانـی مـحـکـومـیــن

   نـشـان داد!) مـجـازات داسـتـایـوفـسـکـی بـه 4 سـال حـبـس بـا اعـمـال شـاقـه تـخـفـیـف داده شــده، در زمـسـتـان سـال مـزبــور بــه سـیـبــری ارسـال

   گـردیـد.

8- تــارتـوف نــام شـخـص اصـلـی یـکـی از کـمــدی هـــای اجـتـمـاعــی مــولـیــر(Moliere)( نــام هـنــریِ ژان بــاپـتــیـسـت پــوکــلــن(Jean Baptiste Poquelin     ))(1673- 1622)، خـلـق شـده در سـال 1664. بـه ایـن کـمـدی اجـتـمـاعـی مـولـیـر در بـررسی " مـولـیـر، زایـنـدۀ کـمـدی از تـراژدی"

 از تـوفـان آراز در سـایـت ادبـی آوانـگـارد، مـرداد 1397 پـرداخـتـه شـده اسـت.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت