.
چهارشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۸.
امروز:
Jul 17 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 23 خرداد 1398 ساعت 23:05

حمید محصص: مروری بر گفت و گوی میثم آل مهدی و مقاله «نگاهی به اعتراضات کارگران فولاد ملی اهواز و پیامدهای آن»

دو رویکرد متضاد به مبارزه «کارگران آهن» و «ریشه ظلم»

اعتصاب و تظاهرات خیابانی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد در اهواز به سال 1397 که همزمان با مبارزات کارگران شرکت نیشکر هفت تپه انجام شد، برای چندین هفته فضایی شورانگیز در شهرهای مختلف خوزستان و در میان فعالان جنبش های سیاسی و اجتماعی ایجاد کرد. چندین هفته، شعارهای فولاد اهواز را هر جا که می شد دوباره می نوشتیم و فریاد می کردیم: ما کارگران فولاد، علیه ظلم و بیداد، می‌جنگیم، می‌جنگیم! ما کارگران آهنیم ریشه ظلم و میکنیم! فولاد، هفت تپه، اتحاد اتحاد! کارگران بیدارند، از استثمار بیزارند! و....

در آن روزها، گروه ها و عناصر مختلف چپ از یک نقطه عطف و شروع دوران جدید در جنبش کارگری گفتند. برای اثبات این تحلیل، روی واقعیاتی مثل شعارهای اعلام همبستگی بین این دو مبارزه، مرزبندی کارگران با مدیریت فاسد خصوصی و حکومت بی کفایت، و مشارکت نسبتا گسترده و متفاوت زنان و دانشجویان در این مبارزات انگشت گذاشتند. در زمینه سازماندهی، هفت تپه با اتکاء به تجربه و زمینه های فعالیت سندیکایی در دهه 1380 این بار با سلاح مجمع عمومی و شعار مدیریت شورایی پیش آمد و تلاش کرد پایه های سازمان مستقل توده ای کارگران را مستقر کند. فولاد اهواز در زمینه سازماندهی، رهنمود مشخصی نداد و اساسا روی شعارهای مطالبات کارگری، همبستگی کارگران و افشاگری از مدیران و مقامات تمرکز کرد. گروه ملی فولاد برای مهار کردن مبارزه خیلی زود به پرداخت چهار ماه حقوق معوقه گردن گذاشت. در عین حال عناصر مبارز و پیشرو در هفت تپه و فولاد تحت فشار و پیگرد امنیتی قرار گرفتند و پرونده سازی ها شروع شد. سپس نوبت دستگیری و اخراج رسید. رژیم بعد از حذف نمایندگان و کارگران موثر و سازش ناپذیر از صحنه، فورا تلاش کرد روحیه مبارزه جویی مسلط بر کارگران و متحدان شان را در هم بشکند. در هفت تپه، تشکل خودساخته «شورای اسلامی کار» را تحمیل کرد با این هدف که دستاوردهای این دوره از اعتراضات در زمینه سازماندهی مستقل را نابود کند.

اینک در فاصله اوج و فرودهای ناگزیر جنبش، نیاز مبرمی به جمعبندی صحیح از دستاوردها و عقبگردها، و درس آموزی از کمبودهای مبارزه و خطاها و نقاط ضعف فعالان آن وجود دارد. بازبینی تجربه مبارزات اخیر، در بحث و جدل با فعالانی که از نزدیک درگیرش بودند و بررسی نقادانه تحلیل هایی که رفته رفته در مورد اعتراضات کارگران فولاد و هفت تپه منتشر می شود، گامی در این راه است.

 

یک مبارزه واحد و دو نگاه

طی دو هفته اخیر دو مطلب در ارتباط با مبارزات کارگری اخیر در شرکت فولاد اهواز توسط سایت های خبری ـ تحلیلی چپ انتشار یافته است. مطلب اول، متن مصاحبه نشریه «آگاهنامه» با میثم آل مهدی یکی از کارگران فولاد اهواز است که به علت نقش موثرش در این مبارزه تحت پیگرد قرار گرفت و بازداشت و از کار اخراج شد. مطلب دوم که تحت عنوان «نگاهی به اعتراضات کارگران فولاد ملی اهواز» به امضای «جمعی از کارگران فولاد ملی اهواز» منتشر شده است. در این مطالب، هم با گوشه ای از بهره کشی و فساد نظام حاکم از دریچه شرکت فولاد روبرو می شویم، و هم با نقطه نظرها و گرایش ها و اهداف متفاوتی که در صفوف کارگران فولاد بروز کرده است.

از حرف های میثم آل مهدی شروع کنیم که خود و چند تن دیگر از یارانش زیر فشارهای کمرشکن سیاسی ـ اجتماعی و معیشتی قرار دارند. حق ورود به شرکت را از او سلب کرده اند و حساب بانکی اش مسدود شده است. میثم علت این فشارها را «شفاف سازی [افشاگری] در مورد فعالیت مافیای اقتصادی در سطح مدیریت شرکت» و بپاخاستن کارگران علیه این مافیا می داند. او در مقابل این سوال که «چه چیز مانع کنش سیاسی کارگران شده و آنان را مطالبات اصلی و بنیادی خود منحرف کرده» ترجیح می دهد به جای تاکید بر نکات منفی، از دستاوردهای مبارزات اخیر (آن هم نه فقط در فولاد که در هفت تپه و اهواز) بگوید. میثم این نکته را برجسته می کند که کارگران هفت تپه و فولاد از اعتراضات صنفی فراتر رفتند و «قدرت سیاسی خود در اداره و کنترل بر فرایند تولید» را درک کردند. به این نکته جلوتر خواهیم پرداخت، ولی پیش از آن می خواهیم از روحیه خوبی که در حرف های میثم آل مهدی موج می زند بگوییم و روی تلاش او برای القاء خوشبینی و اعتماد به نفس در مورد مبارزات کارگری به جای انتشار دلسردی و نومیدی انگشت بگذاریم. در روزهای دشواری و فشار و تهدید، تاکید بر دستاوردها و افق پیروزی بسیار آموزنده و ارزشمند است. به یاد داشته باشیم که میثم یک مبارز علنی جنبش کارگری است و بدون شک در بیان دیدگاه و مواضع خود محدودیت هایی دارد که هنگام بررسی چنین گفت و گویی باید در نظر گرفت.

 

کارگران با چه چیزی طرف هستند: «مافیا» یا نظام سرمایه داری؟

اولین نکته بحث برانگیز در حرف های میثم، تاکید او بر پدیده مافیا یا «مافیای شرکت» است. در همین زمینه، او به دزدی ها و حساب سازی ها و شیوه های تشدید بهره کشی توسط مدیریت فولاد اشاره می کند. سپس از زبان میثم می شنویم که «کارگران... از دولت دعوت کردند که وارد شود و مسئله حساب های شرکت را ارزیابی کند.» یا اینکه «وقتی عوامل دولت در اهواز مجبور می شدند به شورا بیایند و کارگران را ببینند که خودشان تصمیم می گیرند، کارگران انرژی بیشتری می گرفتند که دولت را مجبور کرده اند پای تصمیمات آن ها بنشیند» او در ادامه می گوید: «نیروهای امنیتی... تحت هیچ شرایطی نمی خواستند کارگران قدرت تشکیلاتی خود را به دست بیاورند چون منافع سرمایه دار به خطر می افتد؛ زیرا با سرمایه دار در سرکوب کارگر متحدند و نمی خواهند که کارگر استقلال داشته باشد.»

جملاتی که نقل کردیم، با وجود اینکه نشانگر مرزبندی میثم با عوامل دولت یا نیروهای امنیتی است اما کماکان دیدگاهی را منعکس می کند که سرمایه دار و دولت را علیرغم اتحاد و ارتباطشان، در دو جای مختلف قرار می دهد. واقعیت چیست؟ واقعیت این است که ما اساسا با نظام سرمایه داری و دولت طبقاتی حافظ این نظام مواجهیم که به مثابه یک کلیت عمل می کنند و بهره کشی و ستم را تداوم می بخشند. دولت، سرمایه داری دولتی، سرمایه داری خصوصی یا خصولتی، و آنچه مافیای اقتصادی لقب گرفته، گروه های جداگانه نیستند؛ بلکه اجزاء یک پدیده واحدند. جداسازی سرمایه داران و دولت سرمایه داری، خواسته یا ناخواسته امکان یا لزوم مانور دادن بین این ها و اهرم کردن دولت علیه سرمایه دار را در ذهن و عمل کارگران پر رنگ می کند. در حالی که باید ارتباط درونی میان اجزاء و نهادهای مختلف نظام حاکم را دید. باید این واقعیت را دید و برای همه آشکار کرد که فقر و فلاکت و ستمی که بر کارگران و زحمتکشان و اکثریت اهالی روا می شود محصول و نتیجه کارکرد این کلیت است. شفاف سازی ها باید حول این واقعیت متمرکز شود که نظام سرمایه داری به ویژه در شرایط بحران و تنگنای اقتصادی، گرایش به تشدید فساد و «دزدی» و استفاده هر چه بیشتر از شیوه های «فرا قانونی» دارد. این کار اگرچه به صورت رذالت و حرص و حقه بازی باندهای «مافیایی» جلوه گر می شود اما نهایتا به معنی تشدید استثمار به طور عمومی و دست اندازی هر چه بیشتر یک طبقه بر ثروت ها و امکانات عمومی است. چنین کاری بدون در دست داشتن قدرت سیاسی توسط طبقه سرمایه دار (و نه فقط این فرد و آن باند)، بدون استفاده از امکانات انحصاری مالی و بانکی و تجاری، بدون اتکاء انحصاری به داده های اطلاعاتی و بالاخره بدون ایستادن زیر چتر حمایتی نیروی مسلح سرکوبگر ناممکن است. به همین علت است که با جا به جایی افراد، یا دست بدست شدن شرکت ها بین نهادهای دولتی و خصوصی، اساسا چیزی عوض نمی شود و در هر حالت، حیات جامعه را شیوه های گوناگون بهره کشی و ستم رقم می زند. به همین علت است که انتخاب از بین «بد و بدتر» یا ترجیح دادن مالکیت و مدیریت دولتی به «باندهای مافیایی خصوصی» خود را گول زدن است. بد و بدتر نداریم؛ هر دو بدترند!

 

به «مسئله قومی» (ملی) باید پرداخت یا نپرداخت؟

میثم آل مهدی در بخش دیگری از گفت و گو با «آگاهنامه» تلاش می کند راه «هویت گرایی قومی» یا دقیق تر بگوییم گرایش ناسیونالیستی را در صفوف کارگران ببندد. او هوشیارانه هم با هراس از «مسئله قومی» (مسئله ملی) مرزبندی می کند و هم با تاکید بر آن. میثم تاکید می کند که «تبعیض های قومی در شرکت برای اختلاف انداختن میان کارگران بوده و هست.... تبعیض وجود دارد و مدیریتی ایجاد شده که این تبعیض ها را قائل می شود و در پی ایجاد اختلاف در بین کارگران است.» در عین حال بر این باور است که «کارگران... علیرغم تمام مسائل قومی و عقیدتی، برای مبارزه علیه استثمار کنار هم می ایستند» و «آگاهی طبقاتی باعث اتحاد کارگر و شکست نقشه های سرمایه داری می شود.»

این نکته، اساسی است. اما برای اینکه حرف های میثم در سطح یک آرزوی خوب و یک ایده تحقق نیافته، باقی نماند نه فقط باید وجود ستمگری ملی و تبعیض های گوناگون علیه قشرهای فرودست را به رسمیت شناخت بلکه باید به طور مشخص علیه این ستمگری مبارزه کرد. صفوف کارگران در صورتی می تواند به واقع متحد شود و همه، بازو در بازوی هم علیه استثمار و در مقابل دولت طبقه استثمارگر بایستند که موضوع سرکوب و ستمگری ملی در کنار شعارهای عمومی مبارزات کارگری مطرح شود. برای مثال، جنبش کارگری نباید در مقابل اقدامات سرکوبگرانه حکومت علیه فرودستان و جوانان مبارز عرب خوزستان سکوت کند و هر گاه با سیاست های تبعیض آمیز و تفرقه افکنانه حول موضوع ملیت و قوم روبرو شد باید مستقیما و بدون تردید، آن را افشاء و طرد کند.

 

«قدرت سیاسی طبقه کارگر»: به چه مفهوم و در کجا؟

اما مهمترین نکته در حرف های میثم آل مهدی، درکی است که از قدرت سیاسی طبقه کارگر جلو می گذارد. می گوید: «تجربه فولاد نشان داد که مسئله ما فقط حقوق و دستمزد نیست؛ زیرا در همان ده روز اول حقوق های معوقه پرداخت شد. کارگر می خواهد خودش کارخانه را اداره کند و قدرت سیاسی اش را به دست آورد.»

اگرچه میثم به درستی می خواهد مرزهای از پیش تعیین شده برای طبقه کارگر را زیر پا بگذارد و مانع محدود کردن ذهنیت کارگران به دستمزد بیشتر (فروش عادلانه تر نیروی کار) شود اما نمی تواند از محدوده کارخانه (محیط های پراکنده با گروه های جداگانه کارگران) فراتر برود. او «قدرت سیاسی» کارگر را در اداره کردن کارخانه خلاصه می کند؛ چیزی که حتی اگر در یک جامعه سرمایه داری تحت حاکمیت دولت طبقه سرمایه دار به خواست همه کارگران تبدیل شود باز هم قابل تحقق نیست. این تصور که شیوه تولید سرمایه داری در کشور برقرار باشد و برنامه ریزی اقتصادی کلان بر اساس کسب حداکثر سود انجام شود و قوانین و معیارهای حاکم بر بازار (بین المللی و داخلی) همه چیز را تعیین کند اما همزمان کارگران در نتیجه مقاومت و مبارزه خود بتوانند مدیریت (شورایی) خود را بر این یا آن واحد تولیدی اعمال کنند و استثمار نشوند، خیال خام است. مشکل بزرگی که بحث «کسب قدرت سیاسی در کارخانه» دارد این است که ذهن طبقه کارگر را در روابط و دغدغه ها و منافع محدود به یک محیط کوچک، حبس می کند و قدرت سیاسی واقعی را که ابعاد کلان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و ایدئولوژیک دارد دور از دسترس طبقه کارگر می بیند. در واقع، از این درک پیروی می کند که کارگران فقط می توانند قدرت خود را در عرصه ای اعمال کنند که آن را می شناسند و چم و خم اش را می دانند. و حتی اگر کارگران یک واحد تولیدی برای اعمال مدیریت خود بر کارخانه در چارچوب رژیم سرمایه داری تحقق یابد، دست آخر «شورای مدیریت کارگری» به اهرمی برای پیاده کردن و جلو بردن برنامه کلان اقتصاد سرمایه داری کشور و راه اندازی و سودآور کردن تولید در این محدوده تبدیل خواهد شد. هدف چنین نهادی خواه ناخواه به سازماندهی تولید بیشتر، باصرفه تر و سریعتر در واحد خود و بهره مند شدن از امتیازات احتمالی این کار خلاصه خواهد شد.

 

حد و حدود آگاهی کارگران چگونه تعیین می شود؟

ما در عین حال که به روحیه میثم آل مهدی و کارگرانی که مثل او فکر می کنند ارج می گذاریم وقتی که با سربلندی می گوید:

«کارگران پیشنهادات پشت دری کارخانه دار و عوامل دولت را نپذیرفتند و گفتند خود استاندار و فرماندار و رئیس جمهور باید بیایند اینجا و به تصمیم های ما گوش دهند.... در مجمع عمومی نشستیم و به سرمایه دار نشان دادیم که ما می توانیم خودمان در مجمع تصمیم بگیریم و کارخانه را اداره کنیم و در نهایت اعتصاب را ادامه بدهیم.»

اما نتیجه گیری میثم از این واقعیات را ناکامل و نادرست می دانیم وقتی که ادامه می دهد:

«عجیب است که گروهی می گویند این حرکات آگاهانه نبوده است، زیرا ما تمام حرکات و تصمیم هایمان را جمعی می گیریم.»

بله، این تصمیم ها را خود کارگران گرفتند. اقدامات شان نتیجه بحث و جدل جمعی بود. به این معنی آگاهانه و داوطلبانه بود و کسی از بیرون و به زور این تصمیمات را به آن ها تحمیل نکرده بود. ولی این تصمیم ها برخاسته از سطح و نوع معینی از آگاهی بود. آگاهی برخاسته از تضادها و محدودیت های مبارزات حق طلبانه و روزمره کارگری. آگاهی محدود به حیطه محدود مبارزات اقتصادی ـ اتحادیه ای (سندیکایی). این نوع آگاهی تحت تاثیر فشار و زور روابط مسلط بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ جامعه و دنیا قرار دارد؛ قالب و ظرفیت مبارزاتی که بر پایه این آگاهی می تواند به راه بیفتد را نیز نهایتا بینش و ایدئولوژی برخاسته از همین روابط تعیین می کند. بحث ما بر سر همان تفاوتی است که به قول مارکس بین «شعار محافظه کارانه یک روز دستمزد عادلانه در ازای یک روز کار عادلانه» با «شعار انقلابی الغای سیستم کارمزدی» وجود دارد و باید پرچم شعار دوم را برافراشت.

 

چند نکته صحیح و تاکید مهم که باید به آن ها توجه کرد

میثم آل مهدی در بررسی موقعیت کنونی کارگران فولاد، این سوال مهم را پیش می گذارد که معیار شکست یا پیروزی یک مبارزه چیست؟ او به درستی روی این نکته انگشت می گذارد که نمی توان پیروزی را فقط در ادامه اعتراضات خیابانی دید و انتظار داشت که کارگران همیشه کف خیابان باشند. میثم روی دستاوردهای یک دور از مبارزه تاکید می کند، از اینکه طی سه دهه اخیر قدرت شورایی در تجربه فولاد قدرتمندتر از هر حرکت مبارزاتی دیگری ظاهر شده است می گوید و ادامه می دهد «همفکری و تصمیمات جمعی ما و تشخیص شرایط برای اعتصاب در مجمع عمومی» یک پیروزی است. «فرد محور» نبودن این جنبش و در واقع شکوفایی و رو آمدن چندین سخنگو و فعال صف اول یا به قول لنین «رهبر خوش قریحه» جنبش کارگری، یک پیروزی است. او که به نظر می آید چشم بر هجوم طبقه حاکم به این دستاوردها نبسته و احتمال ضربه خوردن مقطعی جنبش را از نظر دور نداشته، موضوع پیروزی و شکست را اینطور تبیین می کند که: «اگر اینها پیروزی نیست قطعا بذر پیروزی است.»

میثم ترفندهای امنیتی رژیم علیه مبارزات کارگران هفت تپه و فولاد و جنبش چپ را که در مستند تلویزیونی «طراحی سوخته» به نمایش درآمد هوشیارانه مورد تمسخر قرار می دهد تا تصویر قدرقدرتی وزارت اطلاعات را در ذهن ها بشکند. از آن تحت عنوان «جوک» و «کمدی» نام می برد و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی می خواهد «طراحی سوخته دو و سه را هم تولید کند تا بتوانیم بیشتر شاد شویم»! او به صراحت «شورای اسلامی کار» در گروه ملی فولاد را به عنوان نهادی وابسته و ضدکارگری که رژیم به عنوان حربه و مانعی علیه تشکیل مجمع عمومی و حرکت شورایی مستقل کارگران به راه انداخته است افشا می کند. میثم آگاهانه حاضر به نقد حرکت فعالان جنبش های اجتماعی دیگر از مبارزات کارگری اخیر نمی شود و علیرغم اینکه خود اینجا و آنجا انتقاداتی دارد اما نمی خواهد با طرح آن ها باعث سوء استفاده سیستم شود. او تاکید می کند که: «کارگران را نمی توانیم به حقوقشان تقلیل دهیم. صدای کارگران، صدای تمام مردم به حاشیه رانده شده و ستمدیده است.» میثم به روشنی بر ضرورت همدلی و پشتیبانی فعالان جنبش کارگری، دانشجویی، معلمان، محیط زیست انگشت می گذارد. و چقدر صحیح و به جا بود اگر همین جا از جنبش زنان هم نام می برد.

 

در نقد رویکرد مقاله «نگاهی به اعتراضات کارگران فولاد ملی اهواز»

در مطلب دوم که به اختصار از آن تحت عنوان «نگاهی به اعتراضات...» نام می بریم، نویسندگان خود را به عنوان بخشی از سازماندهان اعتراضات کارگری اخیر معرفی کرده اند. اشاره کرده اند که این کارگران «در سیستم آموزشی این حکومت بزرگ شده اند و دارای مدارک تحصیلی دانشگاهی هستند و در مقایسه با دیگر بخش های اقتصادی بسیار به منافع خود آگاه هستند.» به نظر می آید که نویسندگان این مطلب برای قبولاندن نظرات و جمعبندی های خود از مبارزه کارگران فولاد به این متوسل شده اند که مدرک تحصیلی دانشگاهی دارند پس نسبت به بقیه کارگران به منافع خودشان آگاه هستند. از نظر ما، ذکر این نکته که «در سیستم آموزشی همین حکومت بزرگ شده اند» به خودی خود بیان کننده هیچ ارزشی (خواه مثبت، خواه منفی) نیست. سواد به معنی تحصیل دانشگاهی داشتن به خودی خود هیچ کارگری را به منافع طبقاتی اش آگاه نمی کند. بنابراین اگر نویسندگان مطلب فقط به اینکه «بخشی از سازماندهان اعتراضات اخیر بوده اند» اشاره می کردند برای اینکه مخاطبان توجه بیشتری به حرف های شان داشته باشند کافی بود. این را هم بگوییم که مهم، نه نفس سازمانده بودن بلکه نگرش و سیاستی است که بر سازماندهی اعتراضات و اعتصابات حاکم است و همین طور، بینشی که تحلیل و جمعبندی از آن مبارزات را رقم می زند.

 

دعوای نامشخص بر سر تشکل کارگری

نویسندگان از وجود اختلاف نظر یا دعوایی در بین کارگران یا فعالان مبارزه اخیر فولاد بر سر ضرورت یا عدم ضرورت ایجاد تشکل کارگری صحبت کرده اند. نوشته اند: «کارگران از زمان اعتراضات سال ۹۶ در تکاپوی بوجود آوردن تشکل در محیط کار بودند. مدیریت نیز معتقد بود که شما دو راه حل دارید یا مجمع عالی یا شورای اسلامی را می‌توانید تشکیل دهید اما بخشی از سازمان دهندگان اعتراضات با ایجاد تشکل مخالفت می‌کردند و معتقد بودند که باید اعتراضات را وسعت داد و موضوع تشکل فعلا ضروری نیست. در بحبوحه اعتراضات و رشد این اعتراضات حتی در میان خانواده‌های کارگری تشکلی درست نشد. این به این معنی است که بخشی از این معترضان احساس می‌کردند که در هر دو صورت چه تشکل بوجود بیاید و چه بازداشت بشوند موفق هستند. آنچه برای ما کارگران جای سوال است مخالفت این افراد با ایجاد تشکل و… است؛ از همه مهمتر اینکه بعد از آزادی کارگران این سوال برای ما ایجاد شد که چگونه است که نه تنها یک روز غیبت برای آنها زده نشده بلکه اضافه کاری نیز برایشان پرداخت شده است؟»

ما از کم و کیف (یا اصولا وجود) چنین دعوایی بی اطلاعیم. بنابراین وارد حدس و گمان زدن های بیهوده نمی شویم. ولی بیایید تصویری که در «نگاهی به اعتراضات...» پیش گذاشته شده را با هم مرور کنیم. گفته اند که از سال 1396 کارگران فولاد تلاش می کردند در محیط کار تشکل ایجاد کنند. مدیریت شرکت نیز (!) معتقد بوده که کارگران می توانند آن نوع تشکلی را که باب طبع خودش باشد یعنی مجمع عالی یا شورای اسلامی تشکیل دهند. در اینجا نویسندگان بدون اینکه موضع خود را مشخص کنند یکمرتبه یقه «بخشی از سازمان دهندگان اعتراضات» را می گیرند که با هرگونه ایجاد تشکلی مخالفت می کردند و دنبال گسترش اعتراضات بودند و موضوع تشکل را ضروری نمی دانستند. ادعا کرده اند که گویا نقش بعضی از کارگران دستگیر شده این بوده که در مبارزات با ایجاد تشکل در محیط کار مخالفت کنند و مدیریت هم بعد از آزادی آن ها، نه تنها یک روز غیبت برای شان نزده بلکه به آن ها اضافه کاری هم پرداخت کرده است. حالا همین تصویر را مقایسه کنید با نکات گفت و گوی میثم آل مهدی در مورد تشکیل مجمع عمومی و گرفتن جلسات شورا توسط کارگران فولاد و نقشی که این نهادها در مبارزه اخیر بازی کرد. نویسندگان «نگاهی به اعتراضات...» که خود را به صراحت از سازماندهان مبارزه اخیر کارگران فولاد معرفی کرده اند به این معترضند که «حتی در میان خانواده های کارگری تشکلی درست نشد.» اولین سوالی که پیش می آید این است که خود آن ها موافق ایجاد تشکل (چه در بین کارگران و چه در میان خانواده ای کارگری) بودند یا نه؟ و اگر بودند، نقش شان به عنوان سازمانده اعتراضات کارگری، در اینکه چنین تشکل هایی ایجاد نشود چه بوده است؟ جمله بعدی که علیه «بخشی از این معترضان» (معلوم نیست چرا نمی گوید بخشی از کارگران) نوشته شده از این هم مبهم تر و بی معنی تر است: اینها «احساس می کردند که در هر دو صورت چه تشکل بوجود بیاید و چه بازداشت شوند موفق هستند»! ظاهرا بحث بر سر موافقت یا مخالفت با تشکل سازی بود اما ناگهان صحبت از احتمال بازداشت شدن بخشی از معترضین در بحبوحه مبارزه مطرح می شود و این احتمال در مقابل، تشکیلات سازی قرار می گیرد!؟

تنها چیزی که در مورد این بخش از «نگاهی به اعتراضات...» می توانیم بگوییم این است که به هیچ وجه بازتاب یک مبارزه سالم نیست و با هدف القای نفوذی و مزدور بودن بخشی از سازماندهان اعتراضات کارگری فولاد و کارگران دستگیر شده که بعدا آزاد شدند نوشته شده است.

 

«بسیج عمومی» و دعوای مبارزه صنفی و مبارزه سیاسی

از اینجای مقاله به بعد، مواضع و جهت گیری نویسندگان روشن تر به نمایش گذاشته می شود. اولین موضع، روبروی هم قرار دادن کارگران فولاد با پدیده ای است که از آن تحت عنوان «جنبش کارگری و سیاسی امروز ایران» یاد کرده اند. نوشته اند که «کارگران فولاد ملی بر حسب شرایط موجود خودشان به بسیج عمومی می پرداختند»، در حالی که «نیروها و گرایشات کارگری و سیاسی هرکدام در جهت کشیدن این مبارزات به مسیر مورد نظر خودشان در حال یارگیری بودند.»

این یک تصویر غیرواقعی از صحنه مبارزات کارگران فولاد است. ما با کارگران عامی که به قول مقاله «با عمل هدفمند خود» در سطح محلی به بسیج عمومی بپردازند روبرو نبودیم. یادمان هم نرفته که کمی بالاتر صحبت از این کرده بودند که حتی در بین خانواده ها هم تشکلی ایجاد نشد. بسیج عمومی در سطح محلی معنی مشخص دارد. یعنی یک تعداد آدم باید بروند در بین مردم محل (و احتمالا در قدم اول بین افراد خانواده و اطرافیان و تیر و طایفه خود) تبلیغ و تهییج کنند و آن ها را قانع کنند که در حمایت از مبارزه کارگران به خیابان بیایند و یا به شکل های دیگر این مبارزه را تقویت کنند. این کار اگر بخواهد هدفمند و منظم انجام شود نیاز به درجه و شکلی از سازماندهی دارد. «بسیج عمومی» بدون سازماندهی نمی شود.

در فولاد ما با گرایشات مختلفی در صفوف کارگران روبرو بودیم که هر یک با دیدگاه خود، اما با هدف مشترک پیشبرد و گسترش موفق آمیز این مبارزه کارگری با دورنمای تقویت جنبش کارگری به طور کل، کوشیدند دست به یک بسیج عمومی در پشتیبانی از مبارزه کارگران فولاد بزنند. نویسندگان «نگاهی به اعتراضات...» روی یک مسئله بدیهی یعنی حضور و فعالیت «گرایشات کارگری و سیاسی» در هر صحنه مبارزاتی و نقشی که این ها می توانند و باید به نوبه خود بازی کنند انگشت می گذارند و می کوشند این واقعیت را امری منفی جلوه دهند. این تصویری غیرواقعی و گمراه کننده است که انگار یک طرف، کارگران هستند که راه خود را می روند و ماست خود را می خورند و طرف دیگر موجودات موهوم و بی چهره ای که می خواهند مبارزه این کارگران را به «مسیر مورد نظر خودشان» (که ربطی به منافع کارگران ندارد) بکشانند و «یارگیری» کنند. این نوع برخورد از سوی نویسندگان را مقایسه کنید با برخورد مثبت میثم آل مهدی به همین موضوع، آنجا که گفت و گوی با «آگاهنامه» می گوید: «در رابطه با نیروی فعال در جنبش کارگری، اصلا نمی شود اسم خاصی را مطرح کرد. اینجا بحث نان و زندگی کارگر است. امنیت کار و نان کارگر در خطر افتاده است. یک جنبش کارگری است و در این جنبش بعضی از دوستان و فعالان ممکن است یکسری از مسائل را برای کارگران توضیح دهند.»

در پی این ابراز مخالفت با «گرایشات سیاسی و کارگری»، سرانجام نویسندگان «نگاهی به اعتراضات...» حرف دل خود را به زبان می آورند. می گویند: «نگاه سیاسی (به معنی سیاسی بازی) پایین آوردن این مبارزه از خاستگاه طبقاتی به خاستگاه سیاسی و فردی، امری غیر طبقاتی است و فضا را باز می گذارد برای رشد جریانات غیرکارگری و فردی»

این جمله را به عنوان نتیجه گیری از خاتمه اعتصاب کارگران فولاد اهواز و ارزیابی نیروهای مختلف سیاسی از این مبارزه جلو گذاشته اند. آن ها باز هم بدون اینکه موضع مشخص بگیرند، توضیح واضحات می دهند: «باید اذعان کرد که هر مبارزه صنفی می تواند سیاسی باشد ولی هر مبارزه سیاسی صنفی نیست.» منظورشان این است که کارگران با درگیر شدن در مبارزات سیاسی نمی توانند به اهداف صنفی خود برسند. یعنی اگر کسانی خواستند نگاه سیاسی را وارد مبارزات حق طلبانه کارگران کنند یا به قول نویسندگان «سیاسی بازی» در بیاورند، راه دستیابی به مطالبات اقتصادی ـ رفاهی را سد می کنند. حتما مثال شان هم سخنرانی های آگاهگرانه کارگران مبارزی نظیر اسماعیل بخشی در جمع کارگران هفت تپه و یا طرح شعارهایی در مبارزات کارگری است که مسائل و تضادهای اجتماعی و سیاسی فراگیر را بازتاب بدهد و به قدرت سیاسی حاکم بر بخورد و پایه های جهل مسلط را متزلزل کند.) طبقه و منافع طبقاتی از نظر نویسندگان مقاله که اتفاقا خودشان هم می توانند کارگر باشند به کسانی که نقش شان در جامعه صرفا کار کردن و استثمار شدن است خلاصه می شود. از نظر اینان، کارگر حداکثر می تواند و باید برای بهبود شرایط کار و معیشت خود فعالیت کند؛ حداکثر می تواند و باید اصلاح طلب باشد و فکر دنیایی دیگر با روابط و شرایط و انسان های متفاوت را در سر نپروراند و برایش مبارزه نکند. اینکه نوشته اند مبارزه کارگری را از خاستگاه طبقاتی به خاستگاه سیاسی و فردی تقلیل ندهید چون اگر این کار را بکنید فضا برای رشد جریانات غیرکارگری باز می شود، هیچ معنایی جز این ندارد که سیاست، کار کارگران نیست. رهبری کردن و رهبر داشتن هم ربطی به کارگران ندارد؛ بلکه اقدامی سیاسی و فردی و غیرکارگری است. این حرف ها از زبان هرکس با هر خاستگاه طبقاتی هم که بیرون بیاید فقط به حفظ وضع موجود خدمت می کند چون قدرت سیاسی یعنی ساختار و مرکز تصمیم گیرنده و حافظ بهره کشی و فقر و فلاکت و ستمگری و جهل را از کانون توجه و آماج مبارزات کارگران و ستمدیدگان خارج می کند.

نویسندگان «نگاهی به اعتراضات...» در چسبیدن به جنبه صنفی مبارزات کارگری و جلوگیری از سیاسی شدن کارگران تا آنجا پیش می روند که حتی اعلام همبستگی بین مبارزات مختلف کارگری را (لابد به این علت که تحت تاثیر بحث ها و رهنمودهای نیروهای چپ انجام می شود) زیان آور می دانند. آن ها می نویسند: «نیروهایی در حال بهره برداری از این حرکت بودند... اینکه رسانه ها با بزرگنمایی بیش از حد چنان نشان می داده اند که هفت تپه و فولاد ملی هماهنگ بوده اند درست نبوده، در صورتی که حرکت و عکس ها تصنعی بوده است و ربطی به اعتراضات مشترک نداشته است و نیروی کارگری از هفت تپه در اهواز نبوده است...»

آن ها با این جملات می خواهند یکی از نکات برجسته و مثبت و متفاوت مبارزات اخیر یعنی اعلام همبستگی و پیوند بین فولاد و هفت تپه را زیر سوال بکشند و «فتوشاپی» جلوه دهند. این تصویرسازی بیش از هر چیز وحشت نویسندگان از لحظه اوج گیری رادیکالیسم و رزمندگی جنبش حق طلبانه کارگری و تاثیرگذاری و ارتباط خشم و شورش طبقاتی با اندیشه سیاسی را که در شعار «فولاد، هفت تپه، اتحاد اتحاد!» طنین انداز شد به نمایش می گذارد.

 

مخالفت با سیاست اما نه هر سیاستی

مقاله «نگاهی به اعتراضات...» در مجموع یک گرایش رفرمیستی ـ اکونومیستی ـ محافظه کارانه ناب را در فضای پر تلاطم جامعه ایران که به ویژه بعد از رویدادهای زمستان 1396 بسیار ملتهب و رادیکالیزه شده، نمایندگی می کند. اما بخش پایانی این مقاله نشان می دهد که علیرغم تاکیداتش بر ضرورت مبارزه و تشکل صنفی کارگری و غیرکارگری نامیدن مداخله سیاست در این مبارزه، با هر نوع سیاستی مخالف نیست بلکه مخالفتش با سیاست انقلابی و رادیکال و رزمنده است. ما در اینجا فقط جملاتی از این بخش را نقل می کنیم تا جهت گیری و بینش سیاسی نویسندگان مقاله را ورای صنفی گری شان روشن کرده باشیم. نوشته اند:

«در شرکت فولاد (مجتمع فولاد خوزستان) حرف اول را بعد از اداره حراست اداره ایمنی کار می زند و در کشور جزء بهترین ها هستند.»

«با عزم راسخ کارگران و برنامه ریزی صحیح می توانیم شاهد شکوفایی مجدد شرکت گروه ملی باشیم. در کل در شرایط حال که کشور ما دچار بحران های بین المللی از جمله تحریم های ویرانگر و همچنین بحران های داخلی که شامل بحران های مدیریتی و ضعف مسئولین کشور در نظارت بر بنگاه های بزرگ کوچک است نگاه حاکم بر قوه مجریه و قوه مقننه و قوه قضائیه درباره خصوصی سازی بزرگترین دشمن کارگران زحمتکش کشور ایران است که با کارگر مثل یک برده رفتار می شود...»

«بر طبق تمام شرایط تجربه شده بین المللی در مواقعی که کشورها دچار چنین بحران هایی می شوند دولت ها از تمام بنگاه های بزرگ مانند شرکت گروه ملی حمایت می کنند تا به شرایط ایده ال برسند تا هم برای کارگران آن مجموعه و هم برای اقتصاد کشور مفید باشد....»

«شرکت گروه ملی فولاد ایران با توجه به توانایی و قدرت فنی پرسنل متعهد و برحق خود و داشتن ویترین کامل از محصولات فولادی دارای این پتانسیل می باشد که حتی اگر زمین بخورد با کمی همت و تلاش صادقانه دوباره قابل احیاء و بازسازی است و توان اولیه و حتی رقابت با غول های فولاد منطقه و مافیای کذایی را دارد اما به شرطی که تمام مسئولین استان و مسئولین امنیتی صادقانه پشتوانه و حمایت بی دریغ خود را از شرکت و مدیران صادق و پرسنل در برابر گردنکشان و عوامل فساد و مافیا طبق قول حمایتی خود داشته باشند....»

«این شرکت.... نیاز به تهیه امکانات، دستگاه ها، قطعات و هزینه های زیادی دارد که باید مورد حمایت بانک ملی و وزارت معادن و فلزات قرار گیرد»

«این جزء وظایف بی چون و چرای کارفرما (شرکت های مربوطه) و وزارت کار و تشکل های کارگری جهت حمایت از این قشر آسیب پذیر جامعه است و با تشکیل اتحادیه های کارگری بسیاری از ضعف های کارگران در انسجام بیشتر حل می شود...»

همین اندازه، کافی است! آنچه خواندید را یک عضو فراکسیون کارگری مجلس شورای اسلامی، یک مقام خانه کارگر، یک مشاور وزارت کار که در نهادهای بین المللی چرخ زده هم می تواند بنویسد. کسانی که این جملات را روی کاغذ آورده اند انباشته از تزلزل نسبت به نظام طبقاتی حاکم بر ایران، دلبستگی به «منافع ملی» و «شکوفایی اقتصادی» و «رقابت در بازار بین المللی» تحت همین رژیم ضدمردمی استثمارگر، و توهم نسبت به حاکمیت سرمایه و سود حتی در دیگر نقاط دنیا هستند. این ها را به هزار من چسب هم نمی توان به منافع طبقه کارگر چسباند حتی اگر از پشت دیوارهای شرکت گروه ملی فولاد ایران به گوش برسد.

حمید محصص

نشانی وبلاگ: enghelabenovin.blogspot.com

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت