.
سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸.
امروز:
Oct 15 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 19 مهر 1397 ساعت 11:45

ثریا شهابی: در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، حفظ مدنیت جامعه بدست چه کسانی رقم میخورد؟

مقدمه :متنی که میخوانید مصاحبه تلوزیون رهایی زن با ثریا شهابی است که هفته اول اوت ۲۰۱۸ از این تلوزیون پخش شده است.

مینو همتی: رژیم اسلامی همچون خری پیر در گل مانده و از نفس افتاده، نه راه پس دارد و نه راه پیش و این در حالیست که، ماشاهد آن هستیم  که مردمی جوان و تازه نفس بمیدان آمده تا دست حاکمان زر و زور و تزویر را برای همیشه از زندگی خویش کوتاه کند. اعتراضات سراسری به وضعیت اسفبار اقتصادی، بیکاری، بی آبی و گرانی و مهمتر از همه کور شدن روزنه های امید به اصلاح پذیری رژیم اسلامی، ناقوس پایان این تراژدی چهل ساله را بصدا درآورده است. در این رابطه اوضاع امروز و آینده را با ثریا شهابی فعال سیاسی مارکسیست و مدافع حقوق زنان و کودکان، که طی سالیان دراز میهمان برنامه  رهائی زن بوده اند را به بحث و تبادل نظر میگذاریمثریا شهابی عزیز با عرض سلام به برنامه رهائی زن خوش آمدید.

مینو همتی: از قیام گرسنگان در دیماه تا اعتراضات سراسری در شهرهای مختلف در هفته های اخیر، سرانجام نافرجام میوه های اقتصادی برجام و شروع تحریم های اقتصادی خبر از شروع یک پایان میدهد. پائینی ها دیگر حتی تحمل یکروز حاکمیت سیاه رژیم اسلامی را ندارند و بالائی ها نیز توان پاسخگوئی به نیازهای اولیه جامعه از قبیل آب آشامیدنی، نان و اشتغال را ندارند. شما سیر تحولات را چگونه می بینید؟

ثریا شهابی: همانطور که شما اشاره کردید حکومت توی بن بست هست، نه راه پیش و نه راه پس دارد. این بحران، بحران سرنگونی جمهوری اسلامی است. بحران تلاشی، خلاصی، به زیر کشیده شدن و پروسه اتمام جمهوری اسلامی ست، تردیدی در این نیست.

جمهوری اسلامی از دو خرداد به بعد بحران سرنگونی دارد، ما به آن بحران آخر گفتیم. این بحران ادامه همان بحرانی است که در هیجده تیرها آغاز شد و اینها با پدیده دو خرداد و شکاف با غرب٬  و در تحرکات منطقه توانستند جان سالم از آن بحران به در ببرند.  دوخرداد تمام شد، ما بحران سرنگونی داشتیم که باز به میدان آمد در قامت چپ در دانشگاه ها سر درآورد، داب بود که سرکوبش کردند. در اختلافات خودشان سوار جنبش اعتراضی مردم شدند  و  جنبش سبز را داشتیم که آن هم عمرش به پایان رسید.

تفاوت این بحران با بحران های قبل این است٬  که تمام ابزارهای ایدئولوژیک، بهانه های نظامی، دشمن تراشی در منطقه و همه این بهانه ها به پایان رسیده است.  به علاوه، یک خیل عظمی از محرومین، که نان می خواهند، رفاه می خواهند، آزادی می خواهند، به مصاف شان آمده است. دیگر این سازمان و آن سازمان نیست، رفراندوم و انتخابات و دعوای این باند با آن باند که سوار اعتراضات مردم بشوند، این پدیده ها در میدان نیست. آن چیزی که در میدان است توده میلیونی است که به تنگ آمده است. به قول خودش می گوید دشمن ما همین جاست. دشمنش را می شناسد. امیدی به هیچکدام از جناح ها ندارد. “اصلاح طلب ، اصول گرا دیگه تمومه ماجرا“حرف عمیق دلش است. و علیه نظام سرمایه به میدان آمده ست. این جدال ، جدال برای رفراندوم وانتخابات آزاد و مجلس و شورای شهر و اینها نیست. این یک جدال از پایین است. به نظر من بخشی از طبقه کارگر است و جدال بر سر رفاه و آزادی است. رفاهی که سرمایه داری نمی تواند بدهد. در حداقل ترین سطحش، نمی تواند جواب بدهد. امروز می بینیم که جامعه را به چه گرسنکی کشانده است.از نظر اقصادی به چه لبه پرتگاهی کشانده ست. به هر حال این بن بست بن بست آخر است این جدال، جدال سرنگونی جمهوری اسلامی، تلاشی جمهوری اسلامی و خلاصی از جمهوری اسلامی ست.

سوال این است٬  که به چه شکل ، در چه پیچ و خم هایی، در چه سیری این پروسه به پایانش می رسد. چه کسی در این جدال پیروز می شود؟ شانس پیروزی محرومین و طبقه کارگردر این جدال، که به جنگ حاکمیت آمده اند بالاست. منتها مسأله، مسأله پایان بعد از جمهوری اسلامی ست و امروز همه دارند به آن فکر می کنند. از راست دفاتر فکری آمریکا و ناتو تا جنبش کمونیستی تا خود حاکمیت و باندهایی که کمین کرده اند که احتمالا بتوانند که در شرایطی ایفای نقش بکنند تا دسته جات قومی ومجاهدین، همه دارند بهش فکر می کنند. منتها آنهایی که دارند عمل می کنند جنبش طبقه کارگر و جمعیت میلیونی مردم محرومی است که نان می خواهد، آزای می خواهد، رفاه می خواهد، و اینها حتی هوای آزاد و آب آشامیدنی را نمی توانند تهیه بکنند. به هر حال این بن بست ، بن بست بحران و سرنگونی است. با این تفاوت که صفی که به مصافش آمده است دیگر قابل سرکوب نیست، قابل به تسلیم کشاندن نیست. آمده و جنگ آخرش را می کند. به هرحال باید به پیشواز رویدادها رفت، این سیری است که از خیزش دی ماه شروع شده است و همه دارند خودشان را برایش آماده می کنند.

مینو همتی: سران حکومت اظهار میدارند که نظام سرنگون شدنی نیست، نمیگذاریم ایران لیبی شود و یا اخیر آقای خاتمی از غار کهف بیرون آمده و فرموندن که فروپاشی رژیم در کار نیست. از کوزه همان برون طراود که در اوست، بنظر میرسد که هرآنچه میگویند نیست در واقع کابوس شبانه آقایان هست. آقای ظریف هم که با سیلی صورت نظام را سرخ نگه میدارد وقتیکه میگوید "اوضاع کاملا خوبست"، بنظر شما در اندرونی آقایان، مراسم فاتحه خوانی برای نظام با این شکل و شمایلش شروع شده است؟

ثریا شهابی: به نظر من خطاب خاتمی و ژست های ظریف، بیشتر از اینکه رو به مردم باشد، به اصطلاح اعمال و  اظهار قدرتی باشد که رو به مردم اعلام کنند که کنترل دارند، اساسا خطاب به خودشان است. دارند به خودشان اعتماد به نفس می دهند. و به صفوف خودشان می گویند که مقاومت کنید، تسلیم نشوید، مقاومت کنید و ما هنوز شانس داریم.

در نتیجه این حرف ها را باید در این سطح در نظر گرفت، که اینها با خودشان حرف می زنند، به خودشان دلداری می دهند و به خودشان اعتماد به نفس می دهند. که ماجرا تمام نشده است. و آنطوری که پایین دارد اعلام می کند ماجرا تمام است تمام نیست. امید دارند بلکه شکافهای بین المللی، بلکه برکتی ، طاعونی، جنگی، چیزی از آسمان ببارد ونجاتشان بدهد. در نتیجه اینها بیشتر ارزش مصرف داخلی دارد. و در مورد لیبی و سوریه ای شدن که حالا در خود حاکمیت، در مورد خطرش صحبت می کنند و به آن دامن می زنند، در واقع وسیله ی ترساندن و وسیله به تسلیم کشاندن مردم است که بردی ندارد و مردم می گویند" دشمن ما داخلی است و همین جاست" و دشمن خود  را می شناسند. طیفی در اپوزیسیون هست که به اصطلاح خودشان را  چپ و سوسیالیست و طرفدار طبقه کارگر میدانند٬  که اینها جنساً از جنس توده ای اکثریتی هستند روی این سرمایه گذاری کردند و در واقع علیه این تحرک ازپایین دارند قلم فرسایی می کنند. اینها حاشیه ای هستند و سیر رویدادها اینها را عملا به بیرون پرتاب کرده ست.

ایران ، سوریه و لیبی بشود، یک رکن سوریه ای و لیبی کردن ایران، خود جمهوری اسلامی است عراق را ناتو بمباران کرد ولی عراقیزه شدن ایران پروژه جمهوری اسلامی بود و همین الان شاهدش هستیم. دسته جات قومی و مذهبی را باد زدن در منطقه یک رکنش جمهوری اسلامی است. در نتیجه تداوم وضع موجود اتفاقا خطر لیبی و سوریه ای شدن را ایجاد می کند. و از طرف دیگر خالی کردن میدان، برای نیروهای ارتجاعی ، انطور که طیف توده اکثریت و  جنبش آنها و روشنفکران چپ ناسیونالیست دست راستی پرو حکومت٬ دارند بهش دامن می زنند و یا خود حکومت دارد بهش دامن می زند، در واقع از میدان به در کردن قدرت پایین است از میدان به در شدن قدرت از پایین اتفاقا خطر مخاطرات جریانات ارتجاعی و شانس آنها را بالا می برد. برای کم کردن شانس جریانات ارتجاعی و به حداقل رساندن خطر لیبی و سوریه ای شدن ایران٬  باید متحد شد. مبارزه را ادامه داد. باید متشکل شد طبقه کارگر در مراکز صنعتی باید برنامه عمل داشته باشد، متحد و متشکل بشود و با حزب سیاسی اش به میدان بیاید. این قوی ترین و محکم ترین راه جلوگیری از سوریه کردن ایران است که جمهوری اسلامی را  با پرچم چپ، کمونیسم ، با پرچم محرومین، با پرچم فعالین جنبش حق زن، با پرچم جنبش مترقی دفاع از محیط زیست، با اینها به زیر کشیده بشود٬  تا دست تحرکات قومی و مذهبی و  امثال مجاهد،  که اینها امروز شانسی ندارند، که امروز وسیله بزرگ نمایی انها برای ترساندن مردم و تلاش برای رهبرتراشی برای آنهاست٬کوتاه کرد. خطرشان را با نه با کنار کشیدن٬  که با تقویت مبارزه مان می توانیم به حداقل برسانیم.

مینو همتی: در صورت فروپاشی نظام و یا کودتاهای نظامی و بجان هم افتادن دستجات حکومتی، سرنوشت مدنیت در آن جامعه بدست چه کسانی رقم خواهد خورد؟

ثریا شهابی: اجازه بدهید ابتدا در مورد خطر کودتا و به اصطلاح جدالهای تعیین کننده از بالا صحبت کنم. به نظر من این شانس امروز خیلی کم است. نه به خاطر اینکه اینها خصلت شان را ندارند  و یا نمی خواستتند اینکار را بکنند اینها علیه همدیگر کودتا کردند، یاران همدیگر را کشتند. قطب زاده را اعدام کردند و بنی صدر را بیرون کردند، رهبران جنبش سبزشان هنوز توی حصر هست اینها می خواستند و می خواهند اگر بتوانند کودتا بکنند. ولی نمی توانند. امروز دیگر آن شانس را از دست داده اند. هر نوع شکاف جدی در بالا، پایین را علیه شان به میدان می آورد. و اگر روزی می توانستند درشرایطی که جامعه ساکت است و اینها به اصطلاح هر معترضی را، هر زنی را که تار مویش پیدا بود می توانستند شلاق بزنند و یا توی زندان بیاندازند، آن روز اگر می توانستند علیه هم کودتا کنند و سپاه اینکار را بکند و یا بیت امام این کار  را بکند، اصلاح طلب و اصول گرا این کار را بکند، امروز دیگر نمی توانند. امروز شانس کودتا از دست شان در آمده است. مگر اینکه این جنبش سرنگونی، این سیل خروشان محرومینی که علیه شان به میدان آمده اند، ازمیدان به در بروند. با این وجود هم  کودتا نجات شان نمی دهد.

 در نتیجه در ایران، کودتای داخلی را که سپاه بگوید انجام میدهد٬  اساسا برای روحیه دادن به خودشان است و عملی نیست. دارند روزمره سر می کنند و امید بسته اند به برکاتی از نوع طاعون و جنگ و اتفاقاتی اینچنینی که بتواند مردم را ساکت و عقب بنشاند. آنهم حتی موقتی خواهد بود. اینها اگر بخواهند کودتا بکنند باید یک چیزی را تصحیح بکنند. کودتا یا هر نوع آلترناتیو بورژوایی یا آلترناتیو راست باید بتواند یک چیزی بدهد. در نتیجه الان مردم فشار اقتصادی خفه شان کرده ست و برای این به میدان آمده اند. چکار می خواهند بکنند چطوری می خواهند کاهشش بدهند. اگر بتوانند وعده اصلاحات و اصلاحات سیاسی در سطح وعده بدهند و چهارتا حرف پوچ و بی مایه حقوق شهروندی و یا مانند دو خرداد خاتمی بتوانند ژشت هایی بگیرند، با اقتصاد می خواهند چیکار بکنند. هیچ جناحی در بورژوازی نه در حاکمیت و نه در اپوزیسیون جوابی برای اقتصاد ایران ندارند. آنها شانس کودتا هم ندارند برای اینکه بخواهند کودتا بکنند چه چیزی را می خواهند اصلاح بکنند. کسی که کودتا می کند می گوید لابد یک چیزی را می خواهم اصلاح بکنم. اینها ادعاهای مبارزه با اختلاس و فساد را داشتند، به این دست برده اند، این تنها برگه برنده یی هست که راست در قدرت، همیشه می گوید من خودم بیایم و خودم را صلاح بکنم و به اصطلاح هرس بکنم و مثلا جلوی فساد رابگیرم.

شاه هم این تجربه را کرد. منتها الان در ایران، فساد، اختلاس و دزدی به نظام اقتصادی، به نظام سرمایه داری ایران گره خورده است. با فسادی که مثلا  در یونان هست٬  فرق می کند. با فسادی که حتی در ترکیه هست فرق می کند. با فساد و چپاول واختلاسی که در مکزیک هست فرق می کند  از این زاویه فرق می کند که نظام سرمایه داری در ایران با نقلاب 57 ضربه خورد و بازسازی این چهل ساله توسط طبقه ای صورت گرفته و نمایندگانش که جمهوری اسلامی باشند٬ که  هر روز منتظر بودند که روز بعد از قدرت بیفتند. در نتیجه اعتماد به نفس این را نداشتند که فکر کنند صد سال حاکمیت می کنند. در نتیجه افق بلندتر و سودآوری دراز مدت تری را نمی توانسته اند که مد نظر داشته باشند.

بچاپ بچاپ و اینکه خودشان دلار می دهند خودشان می خرند و خودشان می فروشند. واردات را می بندند و خودشان وارد می کنند و صد برابر می فروشند و پر کردن جیب این قشر مولتی میلیاردر وحشتناکی که شما قصرها و زندگی شان را در تهران می بینید، قابل مقایسه با مولتی میلیاردرهای آمریکا و انگلیس هم نیست و حتی جلو هم زده است. اینها همه ش محصول کارکرد نظام سرمایه داری ست که فساد، اختلاس، دزدی، بچاپ بچاپ و سریع یک قران را تبدیل به یک میلیون کردن ظرف دو روز ٬ که شما اینچنین سیری را در نظام اقتصادی به اصطلاح با یک کارکرد روتین تری نمی بینید. این جزو انتگره سرمایه داری ایران است. طبقه سرمایه دار و بورژوازی ایران، با این خودش را حفظ کرده است. به این شکل سودآوری کرده و به این شکل طبقه ش را وسعت داده است و به این شکل نظامش را نجات داده است، در نتیجه اینها شانس مبارزه با اختلاس را هم ندارند.

می خواه بگویم اگر کودتا معنی داشت لابد باید بگوید که من با اختلاس مبارزه می کنم!  ششصد هفتصد نفر را از خودشان اعدام می کرد وبعد می گفت ما جواب یکی از خواسته های مردم را می دهیم که علیه اختلاس و دزدی فریاد می زنند و می دانند که فقر و نداری شان، منشأ ثروت آنهاست. می گفت با اینها مبارزه می کنم ششصد هفتصد تایی از خودشان را اعدام می کرد. و ظرفیتش دارند که رو این کار را بکنند. ولی باید بعدش نشان بدهند که افسار گسیخته اختلاس که از آن طرف دلار می دهند و ازآین طرف خودشان جمع می کنند را مهار می کنند.  ولی نمی توانند این را جمع بکنند برای اینکه این جزو انتگره سرمایه داری در ایران است. این جزو فرهنگ و سنت طبقه ای است که چهل سال است که حاکم است شما این را در برزیل ندارید، در مکزیک ندارید. در برزیل و مکزیک، حاکمیت ، فکر نمی کند که هر روز طبقه کارگر سرش می ریزند و سرنگونش می کنند. اهرم فشارهای طبقه کارگر، جنبش های اجتماعی را  رو دور خود احساس می کند ولی اینها اهرم فشارند و نه خطر بالفعل برای بقا نظام شان. ولی جمهوری اسلامی خطر جنبش سرنگونی را چهل سال است که بالاسرش دارد. هی می گوید حفظ نظام حفظ نظام. از این انتخابات به آن انتخابات، از این تحرک به آن تحرک نظام نجات پیدا کرد، از جنگ هشت ساله به شکاف با آمریکا نجات پیدا کردیم. چهل سال است که می گوید نظام را حفظ کردیم. در نتیجه طبقه ای که در این نظام سوخت و ساز کرده، می دانست که باید زود جیبش را پر بکند و گرنه فردا ممکن است نماند. این را چطور می توانید اصلاح کنید نظام سرمایه داری در ایران قابل اصلاح نیست نه برای اصلاح طلب نه برای اصولگرا، نه با کودتا نه برای سپاه و نه برای آقای پهلوی.

اگر امروز آقای پهلوی داعیه سلطنت و داعیه رهبری سرنگونی جمهوری اسلامی  را نمی کند و مدام  می گوید مردم مردم . می گوید خوب من با این پدیده چکار کنم، چطوری می توانم هفتاد میلیون دهان باز، مدعی ، که یک انقلابی را پشت سر گذاشته و حاکمیت را به زیر کشیده و می خواهد یکی دیگر را هم به زیر بکشد، من چطوری می توانم به نیازهای این جواب بدهم. با کدام مناسبات اقتصادی، با کدام اقتصاد رو به شکوفایی.

 ادعاهایی که می کنند که ایران کره جنوبی میشد و یا ژاپن میشد اینها آرزوهای سرکوب شده بورژوازی ست که هیچوقت در ایران، منشا رفاه، منشا بهبود همگانی و پایدار٬  نبوده است. اگر در مقطعی زیر فشار اعتراض پایینی ها، زیر فشار یک مناسباتی یا وضعیت اقتصادی بهتری توانسته است کارهایی بکند، ولی هیچوقت، هیچ درجه بهبود پایداری را در ایران نتوانسته بوجود بیاورد.

 در نتیجه می خواهم بگویم که این تحرک، تحرک ضد سرمایه داری است و اگر شما می بینید که از سپاه و بیت امام و با کودتا و با هیچکدام از اینها پروژه قطعی شان  نیست که بخواهند دخالت بکنند. و حتی راست نمی تواند دخالت بکند، برای این است که جواب ندارند، به خواست جنبشی که با مطالباتی به میدان آمده است که سرمایه داری نمی تواند جواب بدهد و خطر سوسیالیسم، برای شان جدی است. در نتیجه همه دارند پراگماتیستی عمل می کنند.

اینکه شما راجع به خظ شیرازه جامعه و سرنوشت مدنیت صحبت کردید. سرنوش مدنیت به دست این جنبش معلوم می شود. چون اگر به دست آنها بیفتد بن بست و ناتوانی و لاعلاجی شان  را سر مردم خالی میکنند!.  امروز شما آمریکا را ببینید که وضع خودش چطوری است. در “ثبات” و نظامی که فکر می کردند نظام سرمایه داری شان سیصد سال دوام خواهد آورد. یا انگلیس که می خواست سیصد سال دیگر فعلا حاکم باشد. ببینید که برای اینها وضع اقتصادی شان چطور بحرانی  است، آنوقت در ایرانی که سرمایه داری اش، جزو انتگره ش، فساد و اختلاس و دزدی و ارزش افزایی به سرعت مولتی میلیاردری است٬ نسخه های نجات دست راستی٬   دیگر چه باتلاقی به بار می آورد.

در ایران اگر راه حل های راست به میدان بیاید، مدنیت به خطر می افتد. اگر راه حل خود آن جنبش که پایین است، جنبش چپ، جنبش کارگری، جنبش سوسیالیستی، همانی که آزادی و رفاه می خواهد، زندگی انسانی می خواهد. می گوید من تو را نمی خواهم، می شناسمت، چهل سال است که می شناسمت و تجربه دو تا انقلاب را داشته و گذشته پرست نیست. میان دار شود٬ مدنیت حفظ میشود.  شعارهایی که مربوط به گذشته ست نوستالژی است، این جنبش عقبگرا نیست! راه پیشروی می خواهد، آزادی زن را می خواهد. اینها را فقط یک جنبش سوسیالیستی می تواند تضمین بکند که سرنگونی جمهوری اسلامی را با حفظ مدنیت جامعه عملی کند  و یک جامعه مرفه و آزاد بیاورد.

بقیه اگر راه حلی امروز ندارند و دخالتی نمی کنند ناشی از بن بست و لاعلاجی اقتصادی است که دارند و جنبشی که به میدان امده  است جواب دارد، راه حل دارد. برای اقتصاد ایران جواب دارد. می تواند طبقه سرمایه دار را بردارد و می داند که اگر قدرت را در دست داشته باشد می تواند آزادی های سیاسی یا برابری کامل زن و مرد و اینها را با قدرت خودش به کرسی بنشاند. می تواند اقتصاد را به نفع محرومین_ به نفع کسانی که ناچارند امروز نیروی کارشان را بفروشند٬ سازمان دهد و امروز که بخش وسیع طبقه متوسط عملا  به موقعیت  طبقه کارگر و محرومین جامعه پیوسته است و وسعت محرومین و متحدین طبقه کارگر، می توانیم با اعتماد بگوییم که نود درصد جامعه ست_  می تواند تولید را برای رفع نیازهای آنها سازمان بدهد و این فقر و فلاکت و نکبتی که چهل سال است بر سر مردم ایران ریخته است از سرشان بردارد.

مدنیت را جنبش سوسیالیستی می تواند بیاورد. مهم نیست که آقای پهلوی چقدر خودش در ذهنیت خودش فکر کند که مدرن است و لیبرال است و می خواهد که ایران، ایران بماند و نمی خواهد که متلاشی بشود، ولی بی راه حلی اقتصادی اش ترامپ را می آورد،مجاهد را می آورد و طیفی که پشت سرش هست را می آورد که با نوستالژی احیا گذشته، سرباز انواع و اقسام دسته جات قومی و مذهبی و ملی و مذهبی  می شوند. آقای پهلوی امید بسته اند به سپاه و بسیج و ارتش، بلکه از اینها بکند و یک سازمانی برای خودش درست بکند، اینچنین اتفاقی نمی افتد . به هر حال می خواهم بگویم که مدنیت را این جنبش می آورد و تلاشی مدنیت را تمام راست می آورد.  مهم نیست که چقدر لیبرال باشد یا چقدر داعیه های آزادیخواهانه داشته باشد، اینها به بیرون پرت می شوند.

 راه حل هایی که راست  در مقابل شرایط امروز قرار میدهد عملا منجر به  تلاشی مدنیت میشود و جوابی که جنبش محرومین دارد نه تنها حفظ مدنیت ، که یک جامعه آزاد و برابر را در بر دارد.  برای اینکه راه حل اقتصادی دارد. راه حل سیاسی و آزادی های سیاسی اش را در خدمت اجرای راه حل های اقتصادی اش می گذارد. و می تواند که جامعه ایران را از این مسیر پر پیچ و خم به یک جامعه آزاد و برابر به سلامت عبور بدهد.

مینو همتی: از نظر من هر تحول جدی سیاسی و اجتماعی مستقیما به جنبش رهائی زن ربط دارد زیرا که در سرنوشت میلیونها زن و کودک تاثیر مستقیم و روزمره میگذارد. شما صحبت از “منشور سرنگونی جمهوری اسلامی”* کردید، میتوانید برای بینندگان ما توضیح دهید کدام بند این منشور مستقیما حقوق برابر زنان را در این شرایط تضمین میکند؟

ثریا شهابی: به نظر من همه مطالبات منشور ما، منشور سرنگونی جمهوری اسلامی، مربوط به زنان است و بیش از هر کسی، زنان ازش بهره می برند. از آزادی های سیاسی بگیر تا انحلال ارتش تا کوتاه شدن دست مذهب از آموزش و پرورش، همه اینها، جنبش رهایی زن از آن بهره می برد. جنبش رهایی زن، یک جنبشی در انزوا و نامربوط به تحولات و اتفاقاتی که در ایران می افتد نیست. یک جنبشی است که اتفاقا در ایران٬ از آنجایی که زن ستیزی یک رکن حاکمیت در این چهل سال گذشته بوده،  هر تغییر سیاسی، فرهنگی و بهبودی٬ مستقیما به نفع جنبش زنان و جنبش رهایی زن است. به علاوه بندهای ویژه ای هست در منشور سرنگونی ما که بطور ویژه تری جنبش رهایی زن ازش بهره مند می شود. من اینها را سعی می کنم کوتاه برشمارم.

 یکی انحلال کلیه حوزه های علمیه است. در حوزه های علمیه ارتجاع و خرافه و زن ستیزی و انسان ستیزی تدریس می شود.انحلال آنها، ربط مستقیمی به  رهایی زن دارد.

اعلام جدایی کامل مذهب و دولت  و آموزش و پرورش،  همه مذاهب و بخصوص و بیش از همه اسلام، بیش از هر ایدئولوژی، ضد زن است. بخصوص در ایران که حاکمیتش، می بینیم که چه به روز دو سه نسلی آورد که تحت حاکمیت اسلام زندگی کردند و می کنند.

 لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشأ مذهبی دارند. آعلام آزادی مذهب و بی مذهبی، مستقیماً جنبش رهایی زن را تغذیه می کند.

اعلام آزادی بی قید و شرط عقیده  و مطبوعات و تشکل و تحزب و اعتصاب. نداشتن آزادی های  سیاسی که ما شاهدش بودیم که بیشتر از هر کسی زنان را مورد تعرض قرار داد، شما برای هر حداقل ابراز وجود انسانی تان، هزار و یک قانون و مقررات و گشت و پلیس داشتید. آزادی در مطبوعات و تشکل ها، مطمئن باشید که بیشتر از هر کسی، جنبش رهایی زن ازش بهره می برد. ما همین امروز می بینیم وقتی که یک ذره شکاف، یک ذره که دریچه فشار و اختناق بر مردم عقب زده می شود، جنبش رهایی زن در چه قامتی اعلام حضور می کند.

اعلام برابری کامل و بی قید و شرط زن و مرد در حقوق مدنی و فردی، لغو کلیه قوانین و مقررات که ناقص این است که  مستقیماً مربوط به جنبش برابری زن و مرد است.

اعلام برابری کامل همه حقوق همه شهروندان صرف نظر از جنسیت، مذهب ، ملیت و نژاد و تابعیت، این هم مستقیم مربوط به زنان است.

 لغو تمام کمک های مالی و فنی و نظامی به دسته های قومی ومذهبی که باز هم جنبش رهایی زن از آن بهره مند می شود.

 تضمین بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده به کار بالای شانزده سال و بیمه بیکاری مکفی و سایر هزینه های ضروری به کلیه کسانی که از نظر جسمی، توانایی اشتغال به کار را ندارند. بخش عظیمی از زنان، امروز نیروی کار هستند و به حساب نمی آیند . خانه داری و بچه داری و نگهداری از سالمندان، بصورت مفت و مجانی ، کار زنان است. هر زن و دختر بالای شانزده سال مستقل از اینکه ازدواج کرده یا نه، پدر و مادر دارد یا نه، باید بیمه بیکاری دریافت بکند. همه افراد جامعه، و این بخصوص زنان و دخترانی که اماده کار هستند وبعنوان نیروی کار به حساب نمی آیند اینها از آن بهره مند می شوند.

به هرحال می خواستم بگویم که مطالبات ویژه ای هست. با اینکه تمام مطالبات منشور ما، مربوط به جنبش رهایی زن هست و مسیر پیشروی جنبش رهایی زن را هموار می کند.  

مینو همتی: لطف کنید، بطور اختصار مفاد این منشور را برای بینندگان ما توضیح دهید، بخصوص در مورد آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام. من از اطاق فرمان خواهش میکنم که متن این منشور را روی صفحه بنمایش بگذارند.

ثریا شهابی: در مورد اهمیت آزادی زندانیان سیاسی ولغوحکم اعدام که شما سوال کردید، ببینید ما خواهان عدالت هستیم. اینطوری نیست که جنایات جمهوری اسلامی بی جواب بماند و کسی گذشت می کند. گذشت و بخشش مال کسی است که قدرتش را داشته باشد و یا در قدرت باشد. هر وقت طبقه کارگر و محرومین جامعه، زنان و مردان آزاد شده به قدرت رسیدند می توانند تصمیم بگیرند که چقدر انعطاف دارند. منتها ما خواهان اجرای عدالت هستیم. خواهان پاسخگویی به کیفرخواست های میلیونی مردم هستیم. اما در عین حال، عدالت برای ما انتقام نیست. اعدام انتقام است عدالت نیست. در نتیجه ما مخالف اعدام هستیم. خواهان لغو تمامی مجازات هایی هستیم که منشا انتقام جویانه دارند. لغو مجازات هایی که بیشتر ازاینکه مساله حفظ امنیت و محفوظ کردن جامعه از جنایات درآن مد نظر هست، انتقام جویانه است. مخالفت با اعدام، یکی از ارکان آزادی های سیاسی است که بیشتر از هر کسی محرومین از آن بهره می برند. ممکن است چهارتا جنایتکار جنگی گردن کلفت را اعدام بکنید. منتها کشتن سیستماتیک آدم ها، قتل نقشه مند آدم ها، بیشتر از هر کسی توسط قدرت های حاکم علیه محکومین استفاده می شود. این کاربرد اعدام است و ما علاوه بر جنبه های انسانی وعدالت خواهانه اش ما مخاف اعدام هستیم برای اینکه وجود اعدام ، جاری بودن حکم اعدام ، بیشتر از هر کسی محرومین  و محکومین را تعرض قرار می دهد.

این منشور ، یک سند درون حزبی نیست، یک سند درون سازمانی برای ما نیست.  فقط  سندی برای انقلاب کارگری و سوسیالیسم و برای طبقه کارگر نیست، هرچند که طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی و حزب ما و سازمان ما و احزاب وسازمان هایی که با این چارچوب فعالیت می کنند را به اهدافشان بطور واقع نزدیک تر می کند. این یک واقعیت است.  منتها سندی است برای همه کسانی که خود را در مفاد این سند شریک می دانند. خواهان انحلال حوزه های علمیه هستند. خواهان انحلال وزارت اطلاعات هستند. خواهان دستگیری سران جمهوری اسلامی هستند. خواهان مسلح شدن مردم برای دفاع از خودشان هستند. خواهان جدایی مذهب از آموزش و پرورش هستند. خواهان لغو مجازات اعدام هستند خواهان وسیع ترین آزادی های سیاسی هستند و خواهان این هستند که سیری که مردم تصمیم می گیرند چه نوع حکومتی را می خواهند.

در چارچوب٬  آزادانه ترین چارچوبی است که این منشور ارائه کرده است. که اگر اینها تضمین بشود می توانید مطمئن بشوید که فضای آزاد و امنی وجود دارد برای اینکه  مردم می بتوانند انتخاب بکنند. در این چهار چوب آزادانه٬مردم می توانند تصمیم بگیرند برای حکومت بعدی.  می توانند تصمیم بگیرند که می خواهند. نظام آینده ایران را٬  با قانون اساسی که مجمع توسط نمایندگان مستقیم مردم ظرف شش ماه آماده بکند .چکونه نظامی باشد. 

هر کسی که با این چارچوب موافق است این سند را باید مربوط به خودش بداند. از این زوایه، این سند ، فقط سند سازمانی ما نیست. این منشور سرنگونی جمهوری اسلامی است برای جنبشی که امروز به میدان آمده است. می داند که دشمنش سپاه و بسیج و فیضیه و بچاپ بچاپ توسط یک طبقه معین هست و بعد مسیری که معلوم می کند٬  از این مسیر این جنبش به مطالباتش می تواند برسد. مطالباتی که رفاه و آزادی و زندگی انسانی هست.  در نتیجه این سند، سندی ست مربوط به سرنگونی جمهوری اسلامی و مسیری که فکر می کنیم جواب نیازهای جنبشی که در میدان است را میدهد. مسیری است در مقابل مسیری که بقیه٬ از بالا و بدون فراهم کردن شرایط دخالت آزادانه و آگاهانه مردم٬ می گذارند.

مردم وقتی می گویند نه شاه و نه شیخ، هر دوتا را تجربه کرده اند. یک بار هم در انقلاب ۵۷  به زور پروژه جنگ سردی کمربند سبز کشیدن و کنفرانس گوادلوپ٬  آنها را به عقب برگرداندند. یک جامعه و یک حکومت به شدت عقب گرای قرون وسطایی را بر سرشان حاکم کردند دیگر مردم نمی خواهند به عقب برگردند

این جنبش نمی خواهد به عقب برگردد. دیگر نه شاه و نه شیخ مطالبه مردم است. این جواب مسیر پیشروی است پیشروی به سوی آینده بهتری که در آن اعدام نباشد، سانسور نباشد، اعتصاب آزاد باشد. برابری زن و مرد باشد مذهب، دستش را از زندگی مردم کوتاه کرده باشد. وسیع ترین آزادترین آزادی های سیاسی تأمین شده باشدد. به نیروی مردم تأمین شده باشد.

در این این جامعه و در این سیر مردم میتوانند تصمیم بگیرند برای نظام آتی که می خواهند می توانند سوسیالیسم را انتخاب بکنند. ما می خواهیم که سوسیالیسم را انتخاب بکنند ولی هر کس دیگری فکر می کند که راست شانس دارد. در یک محیط و یا یک مسیر آزادانه که قدرت مردم، متحد و متشکل تضمین کننده اجرای آن است٬  باید از این سند دفاع بکند. نمی تواند مخالفش باشد ٬ اگر که خود را مرتبط می داند با جنبشی که الان در خیابان و در کارخانه ها و محل های کار در جریان است.

این سند، سندی است که سیر سرنگونی جمهوری اسلامی رآ آنطوری که ما می گوییم آزادانه و با دخالت مردم باید باشد را معلوم می کند در مقابله با مسیرهایی که مثلا: مجاهد را به پاریس می برد و برایش کنفرانس می گیرد و می گوید که اینها آلترناتیو خیلی خوبی هستند و نیروی مسلح دارند و به اندازه کافی ماجراجو هستند و به اندازه کافی پول واسلحه دستشان هست٬  در نتیجه می توانند حاکمیت کنند. یا مانند رضا پهلوی امید ببندد که بسیج و بخشی از سپاه و حاکمیت بیاید وبرایش سازمان درست کند. اینها نسخه های سیاه است. نسخه های تلاشی است و این نسخه٬ منشور سرنگونی٬  آزادیخواهانه است که  توسط هر آدم آزاده ای باید مورد استقبال قرار بگیرد و باید خود را با آن مرتبط بداند و با این چارچوب ، خواهان این باشد که این جنبشی که در میدان است حول این منشور متحد و متشکل بشود.

باید حول این منشور متحد شد و  در مقابل آلترناتیو تراشی هایی که بلکه یک جناح خوش خیم، گناه نکرده های ارتش و سپاه بیایند و ما را نجات بدهند. یا ترامپ نجات بدهد و یا مجاهد بیاید و ولی فقیه را بیاندازد. و یا تبدیل کردن مفهوم و محتوای سرنگونی به اینکه اگر ولی فقیه را بزنیم جمهوری اسلامی سرنگون می شود اگر این شاخ را هرس کنیم سرنگون می شود. ایستاد.  هرس کردن جمهری اسلامی، سناریوی سیاه است. جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست. نه تنها جمهوری اسلامی که به اعتقاد ما نظام سرمایه داری اصلاح پذیر نیست.

اگر کسی فکر می کند که نظام سرمایه داری در ایران قابل اصلاح است یا راست می تواند آزادیخواه باشد. بیاید در این چارچوب، شانسش را امتحان کند. بگوید که من راست هستم و می توانم ایران را مانند فرانسه بکنم. بیاید طرفدار آزادی ها باشد و بعد بیاید در آن شرایطی که ما می گوییم مردم متحد و متشکل هستند با این پرچم این منشور، ببیند که  ایا مردم انتخابش می کنند یا نه؟ به نظر من مردم چپ و سوسیالیسم را نتخاب می کنند. اما اگر راست آزادیخواهی هست که بگوید آزادی های سیاسی کلاسیک در ایران شانس دارد، می تواند این مسیر را متحان بکند و می تواند فکر کند که در این مسیر می  تواند شانس داشته باشد.

به هر حال این منشور، منشور سرنگونی جمهوری اسلامی ست. چارچوبی ست که بازگو کننده و انعکاس مطالبات آن جنبشی ست که در خیابان است، در محل کار است. جنبشی که در کارخانه، کارگرش هر روز دارد اعتصاب می کند هر روز دارد اعتراض می کند و می گوید که این چه زندگی ست که برای من ساختید. این چه آینده ای است که برای بچه های من رقم زدید و من این وضعیت را نمی خواهم. و قدرت خودش را به میدان می آورد. این بیان و انعکاس مطالبات آن جنبش است و باید وسیعا توسط هر کسی و هر جریان سیاسی که خودش را راست می داند، خودش را چپ می داند. و فکر می کند که در یک شرایط آزادانه شانس دارد سند او هم هست. بطور واقعی آلترناتیوهایی که در مقابل این مسیر و یا این به اصطلاح شکل از سرنگونی و این سناریوی به پیروزی رساندن مردم، وجود دارد. انواع انتخابات آزاد و رفراندوم و اینها که معلوم نیست که چه کسی باید رفراندوم بکند و چه کسی را بیاورد. همه شان صف کشیده اند برای اینکه رفراندومی بشود یا مثلا خانم شیرین عبادی را چونکه جایزه نوبل گرفته است بیاورند و یا یک شخصیتی که اعتباری دارد را بیاورند و همان نظام باشد و مردم به یک پیغمبری امید ببندند. و یا اینکه یک رفراندومی بگیرید. انواع و اقسام شوراهایی درست می شود که رفراندوم بگیرند. و معلوم نیست که رفراندوم را چه کسی بگیرد و یا چه کسی اجرا بکند. به هر حال این ها نسخه هایی هستند در مقابل ما، که همه امروز سوخته هستند.

مردم نه برای انتخابات آزاد آمده اند، نه برای رفراندوم آمده اند و نه برای امتحان کردن شانس این شخصیت و آن شخصیت . مردم آمده اند و مطالبات شان را می خواهند. و این منشور دارد می گوید که سیری که این جنبش و این تحرک به مطالباتش برسد این هست این شانس را پیدا بکند که حداقل آزادی هایی که این منشور تضمین کرده، وجود داشته باشد. برابری وجود داشته باشد. من از گرسنگی نمیرم، که بعد دسته جات باند سیاهی بیایند و اجیرم کنند. وقتی که فقر و فلاکت از سر و کول جامعه بالا می رود وقتی نان ندارد می توانی بخش زیادی از آنها را با گروگرفتن نانشان، به هر طرف چپ و راست بکنی.

بیمه بیکاری برای همه افرادبالای شانزده سال: به اندازه وکیل مجلس اگر همه حقوق بگیرند. سر کیسه ها را شل بکنند، دیگر کسی از گرسنگی به دنبال دسته جات قومی نمی افتد. اسلحه کسی دیگری را برنمی دارد. اسلحه خودش را بر می دارد و به نیروی خودش امنیت خودش را حفظ می کند.

 این حداقل مطالبه اقتصادی ست که در این سند هست که باعث می شود که هر وقت تضمین کردید یک شرایط آزاد و نسبتا برابر ، از نظر اقتصادی، فشار  کمتر تامین کردید، آنوقت می توانید صحبت از انتخابات آزاد بکنید و صحبت از انتخاب مردم بکنید. بالاخره در این منشور ما مطرح کردیم که قانون اساسی و مجمع نمایندگان مستقیم مردم حداکثر ظرف شش ماه، نظام آتی را تعیین می کند. تعیین نظام آتی در آزادانه ترین شرایط و با کمترین فشار معیشتی این شانس رامیدهد که محرومین حکومت خودشان را بیاورند هر حکومتی که می خواهند. به هر حال این منشور، سند این جنبش است و هر کسی می تواند به دست بگیرد و هر کسی خودش را با آن تداعی بکند.

ثریا شهابی عزیز با سپاس فراوان از این نظراتتان را در این برهه حساس تاریخی با بینندگان ما در میان گذاردید. به امید روزی که از ظلم و چپاول آثاری نباشد و آزادی و برابری برای همه شهروندان به ارمغان آید.
 

با تشکر از کامیل همتی جهت پیاده کردن متن مصاحبه

* رجوع به سند مصوبه حزب کمونیست کارگری حکمتیست(خط رسمی (است تحت عنوان  “منشور سرنگونی جمهوری اسلامی ایران”

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت