.
سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷.
امروز:
Nov 13 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

شنبه, 21 مهر 1397 ساعت 03:15

هاله صفرزاده: تشکل مستقل زنان کارگر یک مطالبه یا ضرورت؟!

http://www.kanoonm.com/3144

بحران اقتصادی، تورم، گرانی و بیکاری، زندگی تمام زحمتکشان (فارغ از جنسیتشان) را بیش از پیش دشوارتر کرده است. دستمزدهای چند برابر زیر خط فقر، سبب شده که بیش از گذشته زنان به بازار کار وارد شوند و با دستمزدهایی بسیار کمتر از مردان در بخش غیر رسمی مشغول به کار باشند؛ چرا که با درآمد مرد خانواده دیگر نمی توان چرخ زندگی را چرخاند؛ آن هم در جامعه ای که بار تامین هزینه های زندگی به طور قانونی بر دوش مرد گذاشته شده است و وظیفه فرزندآوری و فرزند پروری و در واقع بازتولید نیروی کار بر عهده ی زن.

در تمام جامعه طبقاتی، اقشار فرودست تر فشارهای بیشتری را متحمل می شوند و زنان به دلیل موقعیت فرودست شان در نظام مردسالارِ سرمایه سالار، فشارهای بیشتری را تحمل می کنند. نیروی کار زنان ،به عنوان ارتش ذخیره کار همواره در جهت افزایش سود سرمایه داران مورد استفاده قرار میگیرد. در هنگام رونق اقتصادی زنان به محیط های کار فراخوانده می شوند تا با دستمزدهای کمترشان، ارزش اضافی بیشتری تولید کنند و زمان رکود اقتصادی و بحران و افزایش بیکاری، در صف اول تعدیل نیروها و اخراج ها قرار می گیرند و به خانه ها آشپزخانه ها رانده می شوند تا فقط نقش بازتولید نیروی کارشان را دنبال کنند.

مقابله با انواع بی حقوقی ها، جز با ایجاد تشکل‌های مستقل (از کارفرما و نهادهای قدرت) و فعالیت هماهنگ کارگران امکان پذیر نیست. معمولا این تشکل‌ها در محیط های کار تشکیل می شود و خواسته ها و نیازهای قشر خاصی از کارگران را پیگیری می کنند؛ مثلا کارگران نقاش، بنا، خیاط، خباز. اما زنان با وجود اینکه نیازها و مشکلات خاصی در محیط های کار دارند، تشکل‌های خاص خود را ندارند. در معدود تشکل‌های مستقل موجود نیز حضور زنان کمرنگ است. در بسیاری از این تشکل‌ها به دلیل مردانه بودن فضای کار، طبیعی به نظر می رسد که زنان حضور نداشته باشند و در برخی دیگر از جمله تشکل‌های معلمان، پرستاران و بازنشستگان حضور زنان پررنگ و تاثیر گذار است.

بحث "تشکل مستقل زنان کارگر " از جمله بحث هایی است که در رابطه با تشکل یابی زنان کارگر مطرح شده است که قدمتی طولانی دارد و نظرات بسیار متنوع و متفاوتی در این زمینه وجود دارد. در برخی از کشورها، کارگران زن تشکل مستقل و سراسری خود را ایجاد کرده اند (اتحادیه زنان کارگر کره جنوبی) و در بسیاری دیگر از کشورها، مانند ایران، کارگران حق ایجاد تشکل مستقل خود را ندارند، زنان کمتر از مردان تجربه فعالیت متشکل برای رسیدن به خواسته های خود را دارند.

در این رابطه با تنی چند از کارگران، فعالان کارگری و اجتماعی و فعالان جنبش زنان این موضوع طرح شد. نظرات آنان که در ادامه می آید، تنوع فکری و زاویه های دید متفاوت نسبت به این موضوع را نشان می دهد.

امید است که این تلاش گامی باشد در راستای تشکل یابی هر چه بیشتر نیروی کار، از جمله زنان.

پرسش‌ها:

  1. چرا زنان کارگر در ایران تشکلی ندارند؟
  2. جایگاه زنان در تشکل‌های کارگری چیست؟
  3. نقش و رابطه جنبش زنان با این تشکل‌ها چه می تواند باشد؟

روشنک شیرزاد (کارگر)

با درود و تشکر نسبت به طرح این مباحث مهم که از مدت ها پیش دغدغۀ همۀ ما را نیز تشکیل می دهد. پاسخ ها می توانست گسترده تر و دقیق تر نیز باشد اما هم به لحاظ اختصار و هم به دلیل کمبود وقت، قالب کلی تری دارد. پیشنهاد می کنم گذشته از کارکردی که مورد نظر شماست، می توان در آینده کارگروهی از علاقمندان را برای بررسی دقیق تر و کار بر روی خروجی این مباحث تشکیل داد. از انرژی و نیرویی که همواره در زمینه بررسی مسائل زنان زحمتکش اختصاص می دهید، قدردانی می کنم.

   1- طبقۀ کارگر در مفهوم مدرن خویش و کارگران مزدی به عنوان وسیع‌ترین طبقه اجتماعی (اکثریت) جامعۀ سرمایه داری، زنان کارگر را که بخش بزرگ و روزافزونی از زنان جامعه هستند را در بر می گیرد. سرمایه داری (و نیز سرمایه داری مرتجع در ایران) با : بهره کشی و استثمار وحشیانۀ نیروی کار ارزان زنان، تشدید نابرابری و تبعیض همه جانبه علیه زنان و جایگاه فرودست (مضاعف) آنان در عرصۀ عمومی و خصوصی، پیامدهای فاجعه بار فرآیندهای خصوصی سازی و سیاست های نئولیبرالی، گسترش فقر زنان و سوق دادن آنان به بازار گسترده غیررسمی (حاشیه ای)، به خدمت گرفتن ایدئولوژی های مردسالارانه و مذهبی ... ، ناامنی، سرکوب و بی حقوقی کامل زنان کارگر ایران را نسبت به مردان هم سرنوشت خود شدت فزونتری بخشیده است. علاوه بر این واقعیات، ضروری است که زنان کارگر به سبب خواسته ها و مشکلات ویژۀ خود و تجربۀ همزمان ستم و تبعیض، از تشکل مستقل خود برخوردار بوده و علاوه بر مبارزه مشترک برای خواست های عام (و تشکل های مختلط)، توانمندتر سطح مبارزات همه جانبۀ کارگران را هم به لحاظ کیفی و هم کمی، ارتقاء بخشند. دستاوردها و تجربیات درخشان زنان کارگر متشکل، در سازماندهی اعتصابات بزرگ کارگری، مبارزات مستمر در جهت ریشه کن نمودن قوانین و سنت های ظالمانه، قیام ها و انقلابات توده ای، مؤید تاریخی ارزشمندی در این زمینه می باشد.

2 – سرکوب های سیستماتیک و وحشیانۀ سرمایه داران حاکم، اعمال سیاست های جنسیتی و علیه زنان کارگر و زحمتکش نظیر طرح های نیمه وقت سازی کار بانوان، دورکاری، کارورزی و ... که سعی بر منفرد کردن زنان از محیط کار و تشدید رقابت در راستای تشدید استثمار دارند، دسترسی محدودتر زنان به آگاهی و ارتباطات آزادانه (در مقایسه با همکاران مرد)، آسیب پذیری شدیدتر به هنگام بیکاری و بحران، بار سنگین و وقت گیر کار خانگی بر دوش زنان، کم کاری شدید فعالان و عدم ارتباط تنگاتنگ در حوزۀ شناخت و بررسی مشکلات و معضلات زنان کارگر و زحمتکش که به نوعی فعالیت در این زمینه مناسبتی (8 مارس، خشونت علیه زنان و ...) بوده و به لحاظ ذهنی نیز هنوز از اهمیت مبارزۀ این حوزه درک اصولی دیده نمی شود و کمبود رهبران زن در سطح سازماندهی حرکات و اعتراضات کارگری-توده ای کاملاً ملموس می باشد (و حتی در جمع های فعالان و پیشروان در مقایسه با همرزمان مرد، البته این به معنای عدم حضور و رشد و پیشروی زنان در عرصه های مبارزاتی نبوده و از زاویه ضعف ها و کمبودها به آن اشاره داریم). یکی از اساسی ترین موانع عینی، پراکندگی جمعیت زنان مزدبگیر در مشاغل خدماتی، خانگی، کارگران کشاورزی و رانده شدن فزاینده به بازارکار حاشیه ای است (که از نظر ساعات کار، شدت کار، دستمزد زیر حداقل قانونی و نابرابر، عدم پوشش تأمین اجتماعی و ناامنی شغلی،عدم نظارت مراجع ذی صلاح، حوادث کار و... بدترین و زجرآورترین شرایط کار محسوب می گردد). مجموعۀ عوامل عینی و ذهنی که نیاز به بررسی دقیق تر نیز دارند موانع تشکل یابی زنان کارگر را تشکیل می دهند.

3 – جنبش زنان برای آزادی که محتوای ضد سرمایه دارانه داشته و دارای عمیق ترین پیوند با جنبش دموکراتیک رادیکال و با جنبش کارگری (جنبشی سیاسی و طبقاتی) است، پتانسیل بالایی در تأثیرگذاری بر مبارزات تشکل های کارگری مستقل زنان (و به طور اعم) می تواند داشته باشد و متقابلاً جنبش کارگری زنان نیز قابلیت در برگیری وسیع‌ترین خواست های دموکراتیک همۀ زنان را دارا می باشد. همچنین این جنبش می تواند در مقابل گرایشات انحرافی و اصلاح طلبانه ای که مبارزات زنان جامعه را در هویت یابی فرهنگی، مبارزه صرفاً در حد برابری قانونی، ان جی اویی، ارجاع منشا مشکلات زنان به حوزه های روانشناختی، و نادیده گرفتن سرچشمه های بردگی و تباهی نه تنها زنان بلکه مردان جستجو می کنند، تمام قد ایستادگی نموده و راهکارهای عملی، نظری و آموزشی را برای حل معضلات گریبانگیر زنان کارگر(و نیز مردان) پیش رو نهد.

بهرام (کارگر بازنشسته)

  • تشکل توده ای زنان کارگر یک ضرورت است، من با عنوان "مطالبه" سر ستیز ندارم، بلکه مطالبه گری را نقطه عزیمتی در یک بازه ی زمانی قلمداد می‌کنم. در اکثر موارد، طرح تحرکات مطالبه گری از طرف فعالین ارائه شده و پس از مدتی متاسفانه، به دلیل عدم تعمیق این مطالبه در جهت توده ای شدن، درحد شعائر رفرمیستی گیر کرده است. تشکل زنان کارگر یک ضرورت عینی است، اما این ضرورت به دوشکل کلی می‌تواند عینیت یابد.

اول : شرایط عینی در توازن قوا و حصول "آگاهی"در رویکرد مبارزاتی

دوم : طرح و تعمیق این تشکل از طرف نیروهای پیشرو

  • اینکه چرا زنان کارگر در ایران تشکلی ندارند، در یک کلام، سرکوب سیستماتیک
  • من با طرح این سوال که، جایگاه زنان در تشکل های چیست زیاد موافق نیستم. چرا که قبل از هر چیز باید یک تعریف از تشکل های کارگری ارائه نمود. دوم اینکه، رویکرد تشکل های موجود تا چه اندازه توانسته اند در روند اتحاد طبقاتی گام نهد. باز تاکید براتحاد طبقاتی است ونه مبارزه در یک محدوده معين و محلی.

کارگر فعال جنوب

زنان و مردان جدای از هم نیستند و اغلب زیر یک سقف و مشمول یک وضعیت هستند . منهای افراط و تفریطی که در این زمینه وجود دارد . فعلا سر در گمی و پراکندگی مشمول کلیه اقشار ، طبقات و جریانات سیاسی و اجتماعی می شود . افراط وتفریط از ناحیه جریانات قشری دامن زده می شود و هم در درون اپوزسیون از ناحیه جریانات شبه کمونیست ، موج سوار ، فرصت طلب. بهترین شیوه سازماندهی طبقاتی و با بهره گیری علمی است. همه تلاشها ای که باعث فشار مضاعف بر زنان می شود . به خاطر بهره گیری و استثمار شدید و سرکوب جامعه است . هر تشکل جریان مبارز سیاسی که بتواند اعتماد توده ها را جلب کند در جلب و پشتیبانی از طرف زنان جامعه نیز برخوردار می شود . اینکه زنان به انواع تاکتیک‌ها در مبارزه متوسل می شوند برای راه‌گشایی در مبارزه است . جریانات سیاسی که هر روز یک پرچم از اشکال مبارزه را بالا می برند دنباله رو مبارزات زنان هستند . چنانچه سازمان ، حزب ، تشکل سیاسی رزمنده ای در هر جامع باشد که توانایی سازماندهی اجتماعی داشته باشد و بتواند اعتماد افراد را جلب نماید، زنان و مردان در تشکل های طبقاتی اجتماعی و تاریخی خود زودتر به اهداف می رسند .

هر چه از سانترالیسم دمکراتیک و واحد مرکزی تعیین کننده فاصله بیشتر بگیریم، به پراکندگی موجود کمک می کنیم . نهایتا به انحراف دامن می زنیم . مشکل فراطبقاتی در مسیر تاریخ یک اشکال موضعی می باشد که زنان جامعه گرفتارند . البته در جزییات ریز مبارزه نمی توان بر فشار مضاعف بر زنان چشم پوشید . جامعه ما تجربه گرانبهایی در زمینه مبارزه مشترک دارد . اغلب تشکل‌ها پیش از جمهوری اسلامی صف مبارزه زنان مردان مشترک بود .

      

جوانمیر مرادی (از اعضای انجمن کارگران برق و فلزکار کرمانشاه)

  • به نظر من نباید در جنبش کارگری هیچ جدائی ای میان کارگر زن و مرد قائل شد. زن و مرد به عنوان انسان‌های تحت ستم و استثمار اعضاء تشکیل دهنده یک طبقه هستند.
  • وقتی از کارگر و تشکل او صحبت می کنیم جداسازی این دو عنصر طبقه کارگر دیگر معنایی ندارد.
  • در مورد جایگاه زنان هم به نظرم به همان اندازه که مردان می توانند نقش داشته باشند، زنان هم می توانند. تا همین حالا هم زنان زیادی در تشکل‌های موجود نقش داشته اند. اما تفاوت در کمیت موجود به مؤلفه های متعددی مربوط است . از جمله حملاتی که از طرف حاکمیت به کل جنبش می‌شود و تحمل شرایط سرکوب و زندان و بلاهای دیگری که ممکن است سر زندانیان به خصوص زن بیاورند، با توجه به حاکم بودن فرهنگ مردسالاری، زنان ناچارا دست به عصاتر ریسک می کنند. به نظرم نباید یک پیکر رو دو تکه کنیم. جدا کردن نه تنها موضوع زن کارگر رو برجسته نمیکند، بلکه کل طبقه رو تضعیف می‌کند. غلبه بر این ستم‌های مضاعف به نظرم تنها با تشکل‌هایی قابل تحقق است که مرد و زن رو کنار هم قرار بدهد و زنان از حمایت مردان هم برخوردار باشند.

منصور (فعال سیاسی)

من به اتحاد و یکپارچگی طبقه کارگر برای مبارزه قدرتمند علیه نظم سرمایه داری اعتقاد دارم، بر همین اساس طبقه کارگر را به بخش‌های مختلف تقسیم کردن اتحاد را تضعیف می‌کند، درست است که زنان کارگر فشار مضاعفی را متحمل می کنند ، ما باید مبارزات یکپارچه زن و مرد درجهت برچیدن نظم ظالمانه سرمایه داری را به رسمیت بشناسیم ، درنتیجه با برچیده شدن قوانین زن ستیزانه و ضدکارگری و ضدبشری سرمایه داری تمام اقشار و طبقه کارگر که مورد ستم بوده اند، آزادانه زندگی برابر و انسانی را پیشه خواهند کرد، درتمام صنوف باید تشکل‌های کارگری اعم از زن ومرد می‌تواند موفق تر عمل کند،

زنان چه آنهایی که کار بیرون انجام می‌دهند و چه آنهایی که کار خانگی بدون مزد انجام می‌دهند و چه آنهایی که مانکن‌های جنسی جهت بازرگانی کالاها هستند ، تنها وتنها با تغییر اساسی و بنیادی نظام سرمایه داری و برقراری نظام برابر و آزاد برای تمام انسان‌ها، به حقوق واقعی وانسانی خود خواهند رسید.

نگار، کارگر بازنشسته و فعال جنبش زنان

در این سال‌ها زنان با حضور در همه عرصه ها ثابت کرده اند که به دنبال احقاق همه حقوق انسانی خود و رهایی کامل هستند اما موانع بسیار جدی بر سر راه رهایی زنان وجود دارد . یکی از این موانع عدم سازمان یابی و سازماندهی زنان در تشکل های مستقل خود است به نظرم تشکل مستقل زنان کارگر یک ضرورت گریز ناپذیر است تا زنان با حضور در آن بتوانند متشکل شوند و همگام و هماهنگ با هم در جهت تحقق مطالبات خود در کنار سایرین به پیش روند.

۲- موانع بسیاری در راه ایجاد تشکل مستقل زنان کارگر وجود دارد .

- عدم انسجام درونی میان زنان کارگر به دلیل آنکه کار زنان از سوی خانواده و جامعه جدی گرفته نمی شود و این باور غلط به زنان القا می شود که کار انان چندان اهمیت ندارد و یا درامد او در خانواده به حساب نمی‌آید و متاسفانه این باور غلط در زنان هم شکل گرفته است و باعث می شود زنان به شغل خود به شکل جدی فکر نکنند و همواره منتظر خانه نشینی باشند.

- نداشتن امنیت شغلی برای زنان چرا که در اخراج ها ، تعدیل نیروها ، بازخریدها و بازنشستگی پیش از موعد اولویت با زنان است و این باعث می شود که زنان نگران حفظ شغل خود باشند.

- نبود یا پایین بودن سطح اگاهی زنان از نقش و جایگاه خود و نداشتن آگاهی طبقاتی.

با توجه به این که مطابق امارها حدود ۸۰ درصد زنان شاغل نیستند و زنان بیشتر در بخش خدمات و اداری مشغول به کارند و همین باعث می شود، در اعتصابات کارگری ما کمتر شاهد حضور زنان هستیم در واقع زنان در جنبش کارگری حضوری کم رنگ دارند موانع دیگری مانند محدویت های خانوادگی و اجتماعی نیز باعث می شود در تشکل های کارگری جایگاه زنان پایین تر باشد و بسیاری دلایل دیگری که ناشی از تبعیض در محیط های کاری باشد و موانع قانونی نیز مانع دیگری برای جایگاه پایین زنان است.

3- جنبش زنان همان طور که وظیفه دارد خواست ها و اولویت ها ی خود را بشناسد و در راستای آن گام بردارد باید در جهت تلاش برای رهایی زنان از همه نوع ستم اقدام کند ضمن آنکه در تلاش برای سازماندهی و متشکل کردن زنان اقدام می کند باید بتواند در کنار مرزبندی با سایر جنبش ها با آنها در امر مبارزه مشارکت و همراهی کند. بدون همکاری و تلاش مشترک همه جنبش ها با هم پیروزی میسر نخواهد شد. تبعیض جنسی در محیط های کاری باعث تشتت و جدایی بین جنبش زنان و جنبش کارگری می شود . جنبش زنان در مقابل ستم جنسی که به او روا می شود باید با شعارهای مستقل خود وارد مرحله مبارزه شود خواست های جنبش زنان در نقابل تبعیض جنسیتی در محیط کار باید به شعارهای جنبش کارگری گره بخورد و در اولویت های ان قرار بگیرد.

 

حسین شریفی زاده (فعال کارگری)

جنبش زنان برای آزادی و برابری حقوقی، سیاسی و اجتماعی با مردان، عنصری بنیادی در هر جنبش دموکراتیک راستین و در جنبش طبقۀ کارگر برای رهائی است. آزادی زنان شرط بنیادی رهائی بشریت از ستم و استثمار است. این احکام برای هر زن آگاه حساس به وضعیت نابرابر و ستم مضاعف وارد بر زنان در جامعۀ کنونی و برای هر کارگر و زحمتکشی که به ریشه های استثمار و ستم و شرائط حاکم بر زندگی اکثریت مردم پی برده باشد از بدیهیات است.

مبارزۀ زنان برای آزادی و برابری حقوقی، سیاسی و اجتماعی با مردان، در هر جامعه اشکال ویژه ای دارد و در هر شرائط خاص مبارزه اهداف و خواستهای معینی را در راه رسیدن به هدف مشترک، که رهائی زنان و به طور کلی بشریت از هر گونه ستم و استثمار است، پیش روی خود قرار می دهد.

در ایران، زنان، به ویژه توده های میلیونی زنان کارگر و زحمتکش شهر و روستا، از ستم های بسیار گوناگونی رنج می برند. ستم و استثماری که بر زنان کارگر وارد می شود از ستم و استثماری که بر پدران، برادران، شوهران و پسران آنها اعمال می گردد بسیار بیشتر است. مثلاً یک کارگر زن در مقابل کار یکسان از یک کارگر مرد مزد کمتری دریافت می کند، نرخ بیکاری زنان و یا محروم نگهداشتن آنان از شرکت در فعالیت های اجتماعی بیشتر است و غیره و غیره. اما ستم بر زنان تنها به این نوع موارد خلاصه نمی شود: نابرابری حقوقی و مدنی زنان نسبت به مردان در ایران جنبۀ قانونی دارد و طبق قانون زنان در زمینه های متعددی مانند سرپرستی کودکان خود، حق طلاق، ارث، دیه، امکان کار کردن و مسافرتشان به اجازۀ شوهر، تعدد زوجات و بسیاری موارد دیگر در موقعیتی نابرابر و فرودست نسبت به مردان قرار دارند. طبق قوانین موجود زنان مجبور به رعایت حجاب و مقررات عقب ماندۀ دیگرند، آنان را در مدارس، ادارات، وسائل حمل و نقل، پارک ها و ورزشگاه ها و حتی تا آنجا که ممکن باشد در مسیرهای رفت و آمد از مردان دور نگاه می دارند. دولت و نهادهای وابسته به آن در خصوصی ترین مسائل و رفتارهای آنان دخالت می کنند.
زنان از دسترسی به یک رشته مشاغل و مسئولیت‌ها به طور قانونی محرومند. آنان در معرض شکنجه های وحشیانۀ قرون وسطائی مانند شلاق، سنگسار و غیره قرار دارند و کتک زدن، تحقیر و بی اعتنائی و حتی قتل آنان در شرائطی توسط شوهر، پدر یا برادر به بهانۀ تأدیب، تنبیه و یا به اصطلاح مسائل ناموسی مورد تأیید شرع، قانون و دادگاه های رسمی است. به همۀ اینها باید سنگینی بار کار خانگی (که بخش اعظم و گاه همۀ آن به دوش زنان است) را نیز افزود. کارهائی که بنا به سنت های فئودالی و قرون وسطائی و یا در نظام سرمایه داری به خاطر سخت و ملال آور بودنشان یا کم درآمد بودنشان پست و حقیر شمرده می شوند تا حد زیادی بر عهدۀ زنان نهاده شده است.

آزادی زن به معنی آزادی از همۀ این قیود و فشارهائی است که در تمدن کنونی بشر وحشیانه محسوب می شوند. آزادی زن حق انتخاب آزاد زن و به طور کلی حق و وظیفۀ یکسان برای زنان و مردان در همۀ شئون اجتماعی است. در همان حال آزادی واقعی و عملی و نه صرفاً حقوقی و لفظی زنان (هر چند که از نظر حقوقی و قانونی هم اهمیت زیادی دارد) موقعیت برابر زن و مرد به ویژه در زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در گرو سرنگونی نظام سرمایه داری است، همان گونه که سرنگونی نظام سرمایه داری و پیشروی به سمت جامعۀ بی طبقۀ فارغ از ستم و استثمار و تبعیض در گرو آزادی زنان است و جز با شرکت فعال و میلیونی زنان در برانداختن نظام کنونی، جز در ایجاد ساختمان جامعۀ نوین، جز با مبارزۀ همه جانبۀ زنان در این مبارزه، جز با شرکت آنان در رهبری این مبارزه میسر نیست.

اما از این حکم درست نباید چنین نتیجه گرفت که تا جامعۀ نوین، جامعه ای فارغ از استثمار و ستم برقرار نشده مبارزه زنان برای آزادی و برای کسب حقوق برابر با مردان و یا تلاش آنان برای حفظ دستاوردهایشان باید کنار گذاشته شود و یا امری فرعی و جانبی به حساب آید. چنین تلاشی از سوی هر کس که باشد عوامفریبی است و به جنبش زنان و به طور کلی به جنبش دموکراتیک و کارگری لطمه می زند.

کسانی هم که امروز می گویند مبارزه برای آزادی زن را رها کنید و صرفاً به مبارزۀ کار به ضد سرمایه بپردازید و یا بر عکس کسان دیگری که می گویند تنها برای «دموکراسی به طور کلی» مبارزه کنید، در واقع نه تنها به مبارزۀ زنان، بلکه به مبارزه برای دموکراسی و نیز رهائی کارگران نیز لطمه می زنند، یعنی حتی هدف مورد ادعای خود را زیر پا می گذارند! به همین طریق کسانی هم که می گویند«زن زن است و کارگر و سرمایه دار ندارد» یا «مسائل زنان ورای مسائل طبقاتی است» و یا کسانی که اعلام می کنند«مشکل اصلی فرهنگ مردسالاری است و نه حکومت دینی یا روابط اقتصادی- اجتماعی حاکم» آری اینان نیز به جنبش زنان و در نتیجه به جنبش دموکراتیک و جنبش رهائی کارگران لطمه می زنند.

باید از اینان پرسید آیا یک زن سرمایه دار واقعاً می خواهد و می تواند خواهان مزد برابر زنان و مردان در برابر کار یکسان باشد؟ باید از اینان که از مبارزه با «فرهنگ مردسالارانه» دم می زنند پرسید بزرگترین مدافع چنین فرهنگی، مدافع «رسمی و قانونی» آن در ایران غیر از از وابستگان به اهرم های قدرت کیست؟ از زنان بورژوائی که به مجالس یا کابینه های حکومتی و حتی به پست نخست وزیری و ریاست جمهوری در کشورهای مختلف رسیده اند کدامشان قانونی به تصویب رسانده اند که به نابرابری زنان و مردان مثلاً در زمینۀ مزد در مقابل کار یکسان پایان دهد؟ هر چند چنین قانونی نیز، که مزد برابر را در مقابل کار برابر هر دو جنس مطرح کند، نافی استثمار کار مزدی نیست.

در شرائط کنونی زنان کارگر و زحمتکش ایران و همۀ زنانی که به آزادی واقعی همجنسان خود و آزادی همۀ بشریت از ستم و استثمار پایبندند بیش از هر چیز به سازمان مستقل زنان کارگر نیازمندند زیرا هر چند برخی خواست های مدنی همۀ زنان مشترک است اما در زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان کارگر و طبقات پائین خواست های ویژه ای دارند که زنان بورژوا با آن خواست ها مخالفند حتی اگر به زیان آزادی زن به طور کلی باشد. در زمینۀ خواست های عمومی زنان نیز زنان بورژوا به خاطر وابستگی های دور یا نزدیک خود به محافل حاکم بسیار ناپیگیرتر از زنان زحمتکش اند. همۀ اینها که گفتیم ضرورت سازمان های مستقل زنان کارگر را تأیید می کنند.

روشن است که شرکت زنان کارگر در سازمان مستقل خود تباینی با شرکت آنان در تشکل های مستقل عموم کارگران (مثلاً در اتحادیه های مستقل کارگری) ندارد و نافی این تشکل ها نیست، یعنی زنان کارگر می توانند هم به مثابۀ زن در سازمان ویژۀ خود شرکت داشته باشند و هم به عنوان کارگر در تشکل های مستقل (از دولت، احزاب، و نهادهای دینی) عموم کارگران. در شرائطی که یک جنبش وسیع زنان با حضور نمایندگان طبقات مختلف وجود داشته باشد، یعنی در شرائطی که زنان کارگر نتوانسته باشند جنبش مستقل خود را به وجود آورند و رهبری جنبش زنان را بر عهده گیرند یا در شرائطی که هنوز این جنبش وسیع می تواند در خدمت جنبش زنان باشد، زنان کارگر باید فراکسیون خاص خود را در این گونه جنبش ها به وجود آورند.
مضمون مبارزۀ زنان کارگر از محدودۀ خواست های زنان بورژوا و یا «مسائل زنان به طور کلی» فراتر می رود، زیرا در همان حال که برای خواست های مدنی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی عموم زنان به گونه ای پیگیر و عمیق مبارزه می کنند باید بر خواست های ویژۀ اقتصادی و سیاسی طبقۀ خود نیز آگاه باشند و بر جدائی ناپذیری آزادی زن و آزادی بشریت از ستم و استثمار در تئوری و عمل، و در همۀ اشکال آن تأکید ورزند.

مبارزۀ زنان در ایران از مبارزۀ برای تغییر ریشه ای مناسبات کنونی جدا نیست. همان گونه که گشایش و پیشبرد مبارزۀ طبقاتی کارگران از این اقدام جدا نیست. پس این دو جنبش حتی به دلیل این هدف فوری مشترک باید با یکدیگر متحد شوند. روشن است همان گونه که در جنبش کارگری از اشکال و شیوه های مختلف مبارزۀ علنی، غیرعلنی، قانونی و غیر قانونی باید بهره گرفته شود و به علاوه مبارزه باید در عرصه های اقتصادی، سیاسی و نظری انجام شود، در جنبش زنان نیز باید همۀ این عرصه ها و اشکال مختلف مبارزه در مد نظر باشند.

الف _ پگاه (فعال جنبش زنان)

1-تشکل مسقل زنان کارگر یک ضرورت است البته هر مطالبه ای می تواند ضرورتی باشد و هر ضرورتی مطالبه ای؛ اما شکل گیری تشکلات زنان کارگر پروسه ای است که باید از میان زنان کارگر و در جریان مبارزات آنان شکل بگیرد، این امر ضرورتی ست برای پیشبرد مبارزات و تحقق مطالبات آنان.

فاکتورهای متعددی در مورد نبود تشکلات زنان کارگر نقش دارد: نبود تشکلات کارگری گسترده و نه الزاما یکپارچه که از متن طبقه کارگر شکل گرفته باشد. تشکل های موجود کارگری و اساسا جنبش کارگری مردانه است و مساله زنان جایگاه اصلی در برنامه آنان ندارد پس عملا بهای لازم به ایجاد تشکل های زنان کارگر داده نمی شود. تغییرات ایجاد شده در ساختار طبقاتی سرمایه داری, جهانی شدن نیروی کار و نیروی کار زنانه, بازار جنسیتی کار و مساله تبعیض جنسیتی در تحلیل ها و راهکارهای جنبش کارگری نقش چندانی ندارد به تبع پرداختن به مطالبات خاص زنان کارگر و تشکلات آنان نیز از دغدغه های جنبش کارگری نیست.

2- عدم آگاهی زنان کارگر از ماهیت ستم جنسیتی و ارتباط مستقیم آن با ستم طبقاتی و به نوعی استیلای بینش اکونومیستی و اولویت قایل شدن بر مسایل اقتصادی.

حضور زنان در تشکل های کارگری کم رنگ است هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ داشتن آگاهی جنسیتی و نگاه زنانه.

3-جنبش زنان به لحاظ خاستگاه طبقاتی عمدتا از طبقه متوسط نشات گرفته و پایگاه چندانی در میان طبقه کارگر ندارد بخش چپ آن نیز در اقلیت است و با بینش موجود در جنبش کارگری در مورد مساله زنان هم نظر نیست از این روی نتوانسته در مورد ارتباط با تشکل های کارگری به نتایج چندانی برسد ارتباط جنبش زنان و جنبش کارگری می تواند در شکل گیری تشکلات مستقل زنان کارگر که همواره یکی از اهداف بخش چپ جنبش زنان بوده موثر باشد.

زهره اسدپور(فعال جنبش زنان)

1-به نظر من تشکل مستقل زنان کارگر، ضرورتی است که هنوز به یک مطالبه تبدیل نشده است. دلایل مختلفی نیز می توان برای این موضوع در نظر گرفت که بیش از هر چیزی مغفول ماندن مساله " زنان کارگر" در کلیت آن است. به باور من هنوز این موضوع که زنان کارگر نه فقط از ستمی مضاعف رنج می برند بلکه تحت ستم جنسیتی نیز هستند، موضوع پذیرفته شده ای در میان فعالین کارگری نیست، بنا بر این هنوز توجه در خوری به مطالبات ویژه ی زنان کارگر، که تشکل های مستقل زنان کارگر را ضروری می سازد، وجود ندارد، تا به دنبال آن خواست ایجاد تشکل های مستقل زنان کارگر، به مطالبه ای ضروری تبدیل شود.

چرا زنان کارگر در ایران تشکلی ندارند؟

2- به نظرم از آنجایی که تجربه ی جهانی در این مورد هنوز به شکل شایسته ای منتقل نشده بعید نیست مسیر تشکل یابی زنان کارگر در ایران، همان مسیری باشد که در جهان پیموده شده...

3-ابتدا تلاش برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری فارغ از جنسیت، و سپس برملا شدن این واقعیت که این تشکل ها در یک چارچوب مردسالارانه چگونه اولویت های زنان را دست دوم تلقی می کنند و تلاشی دوگانه برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری برای زنان از یک سو و بردن مساله ی زنان به دل تشکل های کارگری کلاسیک. همین جا است که جنبش زنان می تواند در پیوند با جنبش کارگری علی العموم و تشکل های کارگری علی الخصوص، مساله جنسیت را به عنوان عاملی اساسی در شکل دهی موقعیت فرودست زنان، تبیین کند وجا بیندازد.

الناز انصاری (فعال جنبش زنان)

ارتباط پیش‌شرط تشکل : ناچارم از موضع فعال جنبش زنان، چند قدمی از سوالات طرح شده فاصله بگیرم و بر بعد کلی این سوالات متمرکز شوم. ایجاد تشکل زنان چه در حوزه کارگری چه هر حوزه دیگری قطعاً نمی‌تواند مطالبه باشد. این لغت در واقع به یک طلب اشاره دارد و بدهکار در این ادبیات اصولا دولت و مقامات بالادستی است. پس در اینکه ایجاد تشکل یک ضرورت است و بعد از ایجاد آن به طرح مطالبات می‌رسد (شاید تشکل فرضی اساسا نخواهد وارد این رابطه بده بدستانی شود) تردیدی نیست. پس سوال می‌تواند این باشد که برای ایجاد تشکل مستقل کارگری چه چیزهایی را نداریم.

تا جایی که به زنان مربوط است به نظر می‌رسد جنبش کارگری ایران دچار کورجنسی است. عوامل زیادی را می‌توان برای عدم حساسیت جنسیتی این جنبش در نظر گرفت. مسئولیت تامین معاش و قوانینی که مرد را مسئول معاش خانوار فرض کرده و در قبال این مسئولیت حقوق زیادی را به او هبه کرده است٬ یکی از این توجیه‌هاست. در نبود تشکل‌های کارگری بدیهی است که بخشی از این بدنه جذب جریان راست حکومت‌ساخته کارگری شود و مثلا در نمونه شعارهای نژادپرستانه و ضد کارگری خانه کارگر علیه کارگران افغان این را به وضوح دیدیم. در این نگاه غالب زنان هم به عنوان کارگر ارزان٬ در موقعیت کارگران خارجی و رقیب کارگران مرد فرض می‌شوند. در نبود تشکل‌های مستقل کارگری٬ طبیعی است که نیازهای اولیه (در اینجا دستمزد) تنها اولویت باشد و منافع جمعی از چرخه مطالبات و شعارها حذف شود.

از طرف دیگر جنبش زنان ایران متهم به گرایشات طبقه متوسطی است و تا کنون در ایجاد پیوند موثر با جنبش کارگری موفق نبوده است که اگر موفق می‌شد نقد بالا به جنبش کارگری وارد نبود. بنابراین به نظر می‌رسد حتی پیش از ایجاد تشکل٬ ایجاد ارتباط بین این دو جنبش ضرورت دارد. منافع و خواست مشترک این دو حرکت می‌تواند مهم‌ترین انگیزه برای ایجاد این ارتباط باشد. ارتباط آن پیش‌نیازی است که قبل از ایجاد تشکل چه کارگری و چه زنان باید به آن بپردازیم.

منیژه فروزنده (معلم بازنشسته)

فرق بین مطالبه و ضرورت را نمی‌فهمم. امر ضروری تبدیل به مطالبه می‌شود. تشکل‌های مستقل کارگری یک ضرورت و یک استراتژی برای رهایی اند. اما چرا زنان کارگر به تشکلی خاص خود نیاز دارند. تفاوت کارگر مرد و زن از دو جایگاه قابل بررسی است.

اولا در محیط کار: زمینه تبعیض در محیط‌های کار برای زنان و مردان امری مشهود است ؛ چه به لحاظ نوع و رده شغلی که در اختیار زنان قرار می‌گیرد و چه به لحاظ میزان دستمزد و چه به لحاظ انواع و اقسام خشونت‌های کلامی و جنسی که در محیط کار از جانب همکاران مرد و یا رده های بالاتر برآنان روا می‌شود.

زنان کارگر(در مفهوم عام همه زنان مزدبگیر) به دلیل وجود تبعیضات معین و مشخص ذکر شده ؛ مطالبات مضاعفی علاوه بر "خواست‌های مشترک" با همکاران مرد خود را پیگیری می‌کنند و در همین رابطه است که لزوم برپایی یک تشکل" مستقل"   برای تبیین و پیگیری مبارزاتشان در جهت رفع تبعیض‌ها را بیشتر درک خواهند کرد. روشن است که این گونه تشکلات که هدفی به جز رسیدن به جامعه ای برابر و رها از ستم و تبعیض و استثمار را ندارند ؛ به موازات و همسو با دیگر جنبش‌ها و تشکل ها قدم برخواهند برداشت.

تشکل‌های مستقل کارگران با مطالبه های خاص برای همه (اعم از زن و مرد) هیچ گاه نمی تواند در مقابل تشکل‌های مستقل زنان قرار بگیرد و اتفاقا می‌باید و حتما که مدافع راستین آن باشد و البته عکس آن نیز صادق است.

ثانیا زن کارگر در عرصه عمومی و خانواده هم با بهره کشی و سوءاستفاده از بدن و نیروی کارش مواجه است که لزوم پیگیری مبارزه برای رفع این تبعیض‌ها در پیوند با دیگر تشکلات جنبش زنان به عنوان امری ضروری خودنمایی می‌کند.

فاطمه (معلم بازنشسته)

۱. نظرم بر تشکل مستقل زنانه با اهداف ضد سرمایه داری است که خود به خود خیلی از زنان به سمت چنین تشکلی نمی آیند. ضمن اینکه حضورشان یک ضرورت است.

۲. عدم آگاهی

۳. اطلاع دقیقی ندارم ولی به نظر می آید حضورشان کمرنگ است.

نغمه (فعال اجتماعی):

موافق جدایی تشکل کارگری زن و مرد نیستم و ما در ایران تشکل کارگری واقعی و فعال چندانی نداریم، اگر هم داشته بودیم نباید صف کارگر مرد و زن رو جدا کرد. قدرت طبقه کارگر در اتحاد زن و مرد هست. صنف‌هایی که زنانه و مردانه هست، مانند تشکل‌های کارگران ساختمان، نانواها، خیاط‌ها و .... نیز باید ترکیبی از زن و مرد کارگر داشته باشند ؛ اینطور قدرت بیشتری دارند و میتوانند اگر این تشکلها واقعا بوجود بیایند (نه فرمالیه و اسمی)، در ادامه تبدیل به اتحادیه های قدرتمندی بشوند. آنجاست که کارگر قدرت واقعی اش را نشان میدهد.، ولی حالا که هنوز تشکل واقعی و پرقدرتی نداریم، این حرکت بی فایده است. می‌شود به موقعش تشکل زنان هم داشت و به مسائل ویژه زنان کارگر هم پرداخت؛ ولی در این برهه مشخص بهتر است تمرکز روی مسائل کلی طبقه باشه تا تشکلهایی قدرتمند بوجود آورد و مسائل زنان کارگر رو هم از طریق همان تشکل پیگیری کرد، به این شکل حس همدلی و همدردی بیشتری در آن تشکل‌ها بوجود می‌آید.

اگه بخواهیم تشکل زنان کارگر داشته باشیم، باید کارگران زن یک بخش و شغل مشخص عضو آن باشند که در این صورت کارگران آن بخش مشخص را از هم جدا کردیم و اگر تشکل سراسری زنان کارگر بوجود بیاریم (چون واقعی نیست و ما از بالا این را می‌سازیم) یک تشکل واقعی وکارگری نیست، جایگاه روشنفکران و مدافعین کارگر می شود. چنانچه هم اکنون هم کم نیستند این گونه تشکلها. میشود در جاهایی که صرفا زنانه هست (زنان خانه دار) تشکل آن بخش را بوجود آورد.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت