.
يكشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷.
امروز:
Jun 17 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

دوشنبه, 21 خرداد 1397 ساعت 03:29

مجیدحسینی: محور دوم، دیپلماسی کومه له

بخش دوم
احزاب طیف کمونیسم کارگری(گروه اول)
این طیف از احزاب، با روئی آوری به دادن اطلاعیه و بیانیه های مشترک با دیگر احزاب، به سیاست حزب دوره منصورحکمت در اینمورد پشت کرده اند. چون همه آنها مدعی اند ادامه آن خط و حزب اند، میبایست توضیح میدادند چرا سیاست قبلی را کنار نهاده اند و به این سیاست روئی آورده اند؟ از این بگذریم، فاکتورهای مهم تری در میان است.
احزاب گروه اول همگی یک برنامه حزبی دارند. همه آنها خود را متعلق به رگه معینی از کمونیسم میدانند. نوع پراتیک و تبلیغات و حزب داری و مناسبات درونی و سیاست های این گروه از احزاب شباهتهائی با هم و هنوز تفاوتهائی با احزاب و سازمانهای گروه دوم دارد. این تفاوتهای مثبت، اساسا حاصل پراتیک این احزاب و سیاست های مستقل آنها نبوده است. آن را از حزب قبلی کمونیسم کارگری به ارث برده اند. با این حساب و قاعدتا اگر معیارها نقاط اشتراک سیاسی است، باید زمینه های همکاری میان این احزاب در مقایسه با بقیه بسیار آماده و راحت تر باشد. منطق و شرایط جامعه حکم می کند، آن احزابی که دارای برنامه مشترک و سبک کار و روش فعالیت و افق نزدیک بهم اند، در هم ادغام گردند. یا اینکه تشکل مشترکی رو به جامعه بسازند. تشکلی که آلترناتیو بالا سر این احزاب و اتحاد عمل میان آنها و مرکز گرد آوری نیروی همه در یک کاسه باشد. بعنوان آلترناتیو سیاسی اجتماعی به جامعه معرفی گردد. از بقیه احزاب و سازمانها دعوت کنند به آن بپیوندند. اگر اینها ممکن نیست، که نیست، حداقل توقع این است که در سایه این شرایط تعیین کننده در جامعه ایران، برنامه عمل سیاسی مشترک و آلترناتیو مانندی مدون نمایند و هر حزبی جداگانه آن را دنبال کند. همه به آن متعهد باشند. بطوریکه احزاب گروه اول مانند قطبی جداگانه سیاسی و متحد سر و ته دار در انظار عمومی ظاهر گردند. اما تجربه نشان می دهد این هم ممکن نیست. در این صورت توقع حداقل تری هست که یکی از این احزاب مثلا حزب کمونیست کارگری ایران جرئت کند قدم پیش گذارد و از این مدار توهم بر انگیز بی حاصل"اتحاد عمل" های فعلی کنار بکشد و نقدش را بگوید. آلترناتیوئی در جواب به وضع کنونی ارائه دهد. در ادامه آن جرئت بیشتری بخرج دهد با مسائل مهم سیاسی و در درجه اول ضعف حزب خود و تنظیم مناسبات روشن با دیگر احزاب سر و کله بزند و از بقیه فاصله بگیرد. البته اینکار مستلزم احساس مسئولیت در قبال سرنوشت این طیف از احزاب و آن خطرات بینشی و سیاسی است که آنها را تهدید میکند و نه حملات غیر سیاسی به آنها. متاسفانه پراتیک تا به امروز این احزاب به ما می گوید که این حداقل ترین توقع ما و البته ممکن ترین آن فعلا توهمی بیش نیست.
گروه اول احزاب نه تنها موقیعت سیاسی مناسب ناشی از تفاوتهای برنامه ای و سیاسی خود را مورد استفاده قرار نمی دهند، آن را وسیله داد و ستد نزدیکی به احزاب گروه اول و رقابت با هم کرده اند. این رقابت ها از بد جنسی کسی نیست، سیاست است و مابه اذاء سیاسی دارد. عقب نشستن احزاب گروه اول از این موقعیت حزبی و برنامه ای و سیاسی متفاوت، قاطی کردنش با سیاست های احزاب و سازمانهای گروه دوم نشانه افت سیاسی جدی این احزاب زیر لوای اتحاد عمل و ائتلاف و جلسات تبادل نظر و غیره است. حفظ و دنبال کردن تفاوت برنامه ای و تفاوتهای سیاسی در هر اتحاد عمل و همکاری سیاسی یکی از معیارهای سنجش درستی آن است. این تفاوتها تاریخی است و به همه کمونیست ها ربط دارد. نسلی از کمونیست ها در آن کار کرده اند. شروع آن به دوران اتحاد مبارزان کمونیست و کومه له قدیم و حزب کمونیست ایران قبل از جدائی و حزب کمونیسم کارگری قبلی بر می گردد. اضافه بر اینها طرف اصلی این احزاب در گروه دوم، کومه له و حزب کمونیست ایران اند. این دو تشکیلات بعد از جدائی گرایش کمونیسم کارگری از آنها، تصویر محلی و دیگری از خود ارائه داده اند. حداقل انتظار بیان این واقعیت به جامعه و تنظیم کار مشترک با آنها بگونه ای است که به تصویر متفاوت سیاسی طیف کمونیسم کارگری ضربه نزند.
فعالین سیاسی بیرون و داخل این احزاب حق دارند از رهبری این احزاب بپرسند چرا موقعیت مناسب سیاسی و برنامه ای داده شده خود را رها کرده اید؟ چرا متوجه ارزش سیاسی و جنبشی آن نیستید؟ چرا با آن همه نقاط اشتراک نمی توانید با هم کنار آئید؟ چگونه از من نا آشنا به سیاست هایتان میخواهید به حزب شما ملحق شوم؟ اگر معیار برنامه و سیاست است، مگر شما این چند حزب از این نظر چیزی کم دارید؟ اگر معیار جامعه است، مگر همه ما را زیر منگنه فشار خود نگذاشته است؟ اینگونه سوالات و بسیاری دیگر از این قبیل در خارج از دایره خودمانی این احزاب در میان فعالین سیاسی و انسانهای آگاه مطرح است. اینجا بحث من توهم به اتحاد میان این احزاب نیست، بلکه طرح مسائل سیاسی و مشکلات و راه حلها با احزاب موجود است. این تلاشی است برای در جریان گذاشتن کمونیست ها و فعالین کارگری در مورد مشکلات فعلی. این مجموعه مسايل سیاسی خواهی و نخواهی، در شکل دادن به تصویر سیاسی عمومی از این احزاب عمل می کند. اینها جواب واقعی سیاسی معقول و پراتیکی میخواهد. با بد گوئی از هم و تحریک عرق سازمانی اعضا حزب خود و آویزان شدن به تفاوتها به شیوه فعلی، ره به جائی نمی برد.
وجه اشتراکها تا این زمان و فعلا آنقدر هست که قابل حذف نیستند. ولی همه به جانش افتاده اند. راه درست جواب به این مسئله برسمیت شناختن این نقاط مشترک و قبول مسئولیت در قبال آنها است. بهر درجه ای، هر حزبی نسبت به نقاط قوت و ضعف این طیف از احزاب و طیف وسیع فعالین کمونیست خارج از آنها مسئولیت پذیر باشد می تواند نیرو بگیرد و با اتوریته تر از بقیه گردد. با کمال تاسف باید گفت احزاب طیف کمونیسم کارگری از نظر مشی سیاسی و افق دارند شاخه شاخه میشوند و از هم دورتر و دور تر می گردند. هر حزبی راهی را گرفته است و فقط رگه معینی از کمونیسم که قبلا همه ما زیر رهبریش بودیم حزب ندارد. به نظر می آید باید مواظب رشد ملی گرائی، خط کارگر پناهی و نه کارگری، استراتژی انتظار و دنباله روی از حوادث بود. بعضی از این احزاب به مرز خارج شدن از چهارچوبهای سیاسی و برنامه ای جنبش کمونیسم کارگری نزدیک شده اند. این وضع باید دل همه را بدرد بیاورد و هر فرد و حزبی سیاسی باشد باید تلاش ممکن و صمیمانه برای جلوگیری از این راست روی را امر خود قرار دهد. با وجود تمام این اشکالات فعلا تا این لحظه، فقط این طیف از احزاب دارای صلاحیت سیاسی و ظرفیت ایفای نقش به نفع مردم را دارند.
گفتیم عقب نشینی احزاب طیف کمونیسم کارگری از تفاوتهای سیاسی خود و بهره نگرفتن از آن در مناسبات میان این طیف و در تنظیم مناسبات با احزاب گروه اول نشانه افت سیاسی است. اما وقتیکه  این مسئله از چهارچوب احزاب گروه اول خارج می گردد و به سطح اتحاد عمل و ائتلاف ها و همکاریهای فعلی میان این دو گروه میرسد، ماجرا تماما فرق می کند. سطح فعلی همکاری میان احزاب گروه اول و دوم، منجر به راست روی سیاسی عمومی در میان کلیه نیروهای چپ در ایران شده است. همین راست روی سیاسی برای حزب کمونیست ایران و کومه له جدید و سازمان راه کارگر و نیروهای چپ سنتی، پیشروی سازمانی و سیاسی به حساب می آید. اتفاقی که افتاده احزاب کمونیسم کارگری به قیمت پشت کردن به تفاوتهای خود، بدون اعلام سیاست، بخصوص و مشخصا در ارتباط  با کومه له و حزب کمونیست ایران، وارد میدان عمل احزاب و سازمانهای راست ملی گرا شده و آنها را بالا کشیده اند. بازنده سیاسی این ماجرا احزاب کمونیسم کارگری و کمونیسم در جامعه است. نفع اصلی آن را کمونیسم ملی کومه له جدید بطور خاص و علی العموم گرایش ناسیونالیسم کُرد در کردستان به جیب می زند.

لیست همکاریهای
با نگاهی کوتاه به این لیست و فاکتها جوانب گوناگونی نکات قبلی روشن تر خواهد شد. بدنبال شروع اعتراضات توده ای دیماه، حزب کمونیست کارگری ایران، حزب کمونیست کارگری ایران– حکمتیست و جمع ما مبارزات کمونیست از گروه اول، همراه با سازمان راه کارگر و حزب کمونیست ایران از گروه دوم بیانیه مشترکی ۲۵ دیماه ۱۳۹۶ در رابطه با تظاهراتهای سراسری را منتشر کردند. جمع مبارزان کمونیست قبل از گذاشتن امضاء به پای این بیانیه متوجه همین ایرادات بود. بنا بدلایلی سیاسی چون جلب توجه به نظرات جمع کمتر شناخته شده ما، آگاهانه و اما اشتباها تصمیم گرفتیم برای یک بار نام خود را در ردیف اینگونه همکاریها با دیگر احزاب قرار دهیم. از توضیح بیشتر اینمورد برای دور نشدن از اصل موضوع می گذریم. در ۶ اسفند برای بار دوم حزب کمونیست کارگری ایران و حزب کمونیست کارگری ایران– حکمتیست با سازمان راه کارگر و حزب کمونیست ایران متنی با عنوان "بیانیه چهار حزب و سازمان سیاسی در دفاع از خواست حداقل دستمزد ۵ میلیون تومان" پخش کردند.
احزاب و سازمانهائي از هر دو گروه، در ارتباط با روز جهانی زن تعداد زیادی اطلاعیه و آفیش برای گرفتن مراسم ۸ مارس در کشورهای مختلف اروپا پخش نمودند. برای روشن نمودن مطلب ما به سه اطلاعیه اشاره می کنیم. یکی اطلاعیه مشترکی به امضاء تشکیلات خارج حزب کمونیست ایران – نروژ، حزب کمونیست کارگری ایران – نروژ، حزب سوسیالیست انقلابی ایران – نروژ است. اطلاعیه دوم برای گرفتن مراسم مشترک در شهر کُلن آلمان با شرکت تشکیلات حزب کمونیست ایران – کُلن، جمعی از چپهای شهر کُلن، حزب کمونیست کارگری ایران –حکمتیست کُلن می باشد. اطلاعیه سوم را حزب کمونیست کارگری ایران(خط رسمی) به تنهائی برای گرفتن مراسم در شهر کُلن داده است. با اندک دقتی در تمام این اطلاعیه و بیانیه و مراسم های مشترک متوجه چند نکته جالب میشویم.
اول اینکه، این دو حزب از طیف کمونیسم کارگری وقتی امضا خود را به پای ورقه ای می گذارند که احزاب و سازمانهای دیگری از گروه دوم در آن باشند. یعنی اینکه این دو حزب با آن همه نقاط اشتراک سیاسی حاضر به همکاری با هم در همین سطوح بی اهمیت و فرمال نیستند. اما اگر احزابی خارج از طیف کمونیسم کارگری از گروه دوم همراه آنها باشد این کار را خواهند کرد. اینجا احزاب گروه اول عملا نقش میانجی و تعدیل ناگواری روابط میان این دو حزب برای کنار هم بودن را دارند.
دوم اینکه، این دو حزب نه تنها هیچگاه حاضر به کار مشترک با هم نیستند، هیچکدام از آنها با حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست(خط رسمی) همکاری نمی کنند. این عدم همکاری شامل دو حزب کمونیسم کارگری کردستان عراق، حزب کمونیست کارگری عراق که میانه خوبی با حزب خط رسمی دارند میشود. خلاصه اینکه هیچکدام از این احزاب آمادگی همکاری با دیگری را ندارد. البته در این زمینه در مقایسه با بقیه  حزب کمونیست کارگری ایران باز تر است.   
سوم اینکه، تمام احزاب طیف کمونیسم کارگری در ایران و عراق در بر خورد به همدیگر و محافل پراکنده و فعالین منفرد کمونیسم کارگری که فکر می کنند با حزب رقیب آنها در همین طیف، رابطه حسنه ای ای دارد، نه همکاری میکنند و نه رابطه ای می گیرند. در عوض هر یک از این احزاب سعی می کنند با آن احزاب و محافلی که تصور میکنند رقیب، رقیب آنها است رابطه خوبی داشته باشند. هم چنین این احزاب با آن حزب و محافلی که پیش تر از آنها منشعب شده بر خورد هستریک تری نسبت به بقیه دارند. خلاصه اینکه رقابت میان این احزاب از جمله عوامل تعیین کننده بودن یا خارج ماندن در جمع ها و اطلاعیه ها و بیانیه های مشترک است. به همین دلیل تغییر مداوم چرخه ترکیب احزاب و سازمانها برای "فعالیت" مشترک همیشه می چرخد. بعنوان مثال همانطوریکه مشاهده کردید در ۸ مارس امسال اگر حزب کمونیست کارگری ایران در نروژ با حزب کمونیست ایران و حزب سوسیالیست انقلابی ایران که فعالین اصلی آن از حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست جدا شده بودند مراسم مشترک گرفت، در تلافی با آن، حزب حکمتیست در کُلن آلمان با حزب کمونیست کارگری ایران مراسم مشترک نگرفت و در عوض با چپهای شهر کُلن مراسمش را بر گزار نمود. سمینار ۱۴ آوریل در مورد"آینده ایران و جایگاه نیروهای چپ و سوسیالیست"، با شرکت حزب کمونیست کارگری ایران و حزب کمونیست کارگری- حکمتیست از گروه اول با سازمان راه کارگر و حزب کمونیست ایران از گروه دوم از نوع بهترین های همکاری میان این احزاب از نظر آنها است. از آن زمان تا کنون آمار چنین جلساتی بویژه میان حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست رکورد را زده است.  
همانطوریکه مشاهده کردیم احزاب طیف کمونیسم کارگری در شرایطی حاضر به کار مشترک با هم هستند که مزه آن را با چاشنی احزابی از گروه دوم تغییر داده باشند. پس معیار ناظر بر این همکاریها نه اصول سیاسی مشترک و نه سیاست مشترک نزدیک بهم است. آیا خود این احزاب اعتقادی به اثر گذاری اینگونه جلسات دارند؟ یا اینکه فکر میکنند در هر حال خوب و بهتر از هیچی است؟ چنین پرسش ها و توقعاتی از کومه له و حزب کمونیست ایران و سازمان راه کارگر و بقیه که در چهار چوب جنبش دیگری قرار دارند و همخوان با افق و منافع سیاسی خود مشغول فعالیت اند جائی ندارد. با شروع بحث کومه له، جوانب مختلف موضوع ما روشن تر خواهد شد و در بخش بعدی به آن می پردازیم.
ادامه دارد.

مجیدحسینی  پنجم ژوئن- ۱۵ خرداد ۱۳۹۷
تلفن:۰۰۴۶۷۳۷۷۶۵۳۴۱
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بخش سوم
گروه دوم، حزب کمونیست ایران، کومه له سازمان کردستان آن
از زمان جدائی گرایش کمونیسم کارگری از کومه له و حزب کمونیست ایران  ۲۷  سال می  گذرد. در اینمدت این  دو سازمان دوره های مختلفی را از سر گذرانده اند. ما ایندوره ها را دنبال می کنیم. برای آسان کردن بحث و بدست دادن چهارچوب روشنی از این دوره ها، این مدت زمانی را بر اساس خصلت سیاسی و اهمیت رویدادهای آن دوره بندی کرده ایم. اول نگاهی به دوره های گذشته این دو تشکیلات می اندازیم تا بتوانیم دوره امروزی آنها را یصورت روشن و مستدل توضیح دهیم.
دوره اول، بازسای گرایش ملی در کومه له و حزب کمونیست ایران
این دوره ۹ سال طول کشید(از۱۳۶۹ تا زمان جدائی دارو دسته زحمتکشان در سال ۱۳۷۸). با جدائی گرایش کمونیسم کارگری از کومه له و حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۶۹، اکثریت رهبران و سیاست گذاران و مسئولین ارگانهای قانونی حزبی و سازمانی و ٪۸۵ از کادر و اعضاء، این دو تشکیلات را به جا گذشتند. از آن زمان تاریخ کومه له و حزب کمونیست ایران وارد دوره جدیدی گردید. سیاست گذار و مسئولین این دو تشکیلات کسان دیگری شدند. در ابتدای جدائی، چپ یاری دهنده گرایش ملی در جریان مباحث مشهور به"چپ و راست"، صاحب این دو تشکیلات شد. رابطه سازمانی و سیاسی میان حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن- کومه له جابجا گردید. حزب کمونیست ایران کارتنی و فرمال شد و کومه له اصل و محور گردید.
تا آنجائیکه به فعالیت سیاسی رو به جامعه کردستان ایران و دخالت در رویدادهای سیاسی بر می گشت، این دوره ۹ ساله برای کومه له و این حزب دوره دلمردگی و بی تحرکی سیاسی بود. این بی تحرکی به نیاز کومه له و این حزب برای تعریف مجدد از خود و پیدا کردن جایگاهی در صف آرائی میان احزاب منطقه ربط داشت. فاکتور قدرت گیری ناسیونالیسم کُرد در کردستان عراق و جدائی گرایش کمونیسم کارگری از کومه له و آن حزب، ابهامی واقعی و در درجه اول سیاسی بالای سر آنها قرار داده بود. رهبری جدید کومه له می بایست انتخاب سیاسی کند. این ابهام و ناروشنی هر دو تشکیلات را در دستور کار مستقیم و غیر مستقیم تمام احزاب و نیروهای سیاسی منطقه برای شکل دادن به چهره سیاسی آنها قرار داد. رهبری کومه له با ایجاد رابطه دوستانه بسیار نزدیک با اتحادیه میهنی عملا راه دخالت مستقیم آن را در سرنوشت سیاسی خود فراهم آورد. اتحادیه میهنی هم، با استفاده از استقرار اردوگاه کومه له و دیگر احزاب اپوزیسیون کردستان ایران در مناطق تحت نفوذ خود، از هیچ توطئه ای علیه این سازمانها در همکاری با جمهوری اسلامی کوتاهی نکرد. از طرف دیگر کومه له زیر فشار سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران دوره منصور حکمت و فعالیت های آن قرار داشت. این مجموعه فشار از طرف نیروهای چپ و راست بر کومه له، همزمان با حرکت رهبری این سازمان برای بدست دادن تعریف مجدد از خود بود. در این دوره رهبری کومه له بر مبنای سه محور زیر سرگرم باز سازی سیاسی و سازمانی کومه له جدید گردید.

محور یکم، تصفیه حساب با چپ درون خود
گام اول رهبری کومه له ساکت کردن چپ درون خود بود. این چپ کی بود؟ نیروی جوان تازه کاری بودند که تحت فضای عمومی قدرت گرفتن احزاب ناسیونالیست در کردستان عراق و اساسا با ذهنیت های گذشته از کومه له قدیم، طی چند سال بعد از جدائی گرایش کمونیسم کارگری برای فعالیت نظامی به اردوگاه های کومه له روئی آوردند. این چپ جوان رادیکال، از نظر سیاسی با چپ ملی سابقه دار درون کومه له و انسجام یافته در دوران مباحث"چپ و راست " تفاوت داشت. در این دوره ۹ ساله این چپ در شهرهای کردستان ایران از تشکیلات و دوستداران حزب کمونیسم کارگری ایران حرف شنوا بود. آنها بشدت تحت تاثیر ادبیات کمونیسم کارگری و فعالیت های آن حزب بودند. این نیروی جوان پر شوربا توقعات گذشته از کومه له قدیم به کومه له جدید روئی می آوردند و اما در اردوگاه آن با اوضاع دیگری روبرو میشدند. کم کم دوستداران کمونیسم کارگری در اردوگاهای کومه له نیرو شدند. همان وقت کادرهای کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران در شهرهای کردستان عراق در جریان دقیق این کشمکش درونی در کومه له بودند. کومه له زمین گیر بود، اما کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران با خنثی کردن موانع و توطئه های مشترک جمهوری اسلامی و اتحادیه میهنی فعالیت های متنوع و پر سرو صدا داری را در داخل کردستان ایران آغاز کرد. چندین جوله سیاسی را بنام "حضور رهبران کمونیست در میان مردم" در عمق مناطق کردستان ایران با موفقیت به پیش برد. این فعالیت ها بر تقابل ها میان چپ جوان با چپ ملی درون کومه له افزود. این چپ جوان تازه کار کم تجربه فاقد اهرم تشکیلاتی و رهبر در کومه له بود. در مقابل با آنها چپ ملی، هم رهبری کومه له و هم تمام ارگانهای تشکیلاتی را در اختیار داشت.
رهبری کومه له برای پایان دادن به این وضع به دو کار اساسی دست زد. اول، به سبک مرسوم احزاب بورژوائی، تمام نشریات و جزوات و کتاب و آثار کمونیستی متعلق به یکدهه گذشته کومه له قدیم و حزب کمونیست ایران را که اساسا توسط منصورحکمت نوشته شده بودند در اردوگاهای خود جمع آوری کرد و سوزاند. دوم، فشار بر چپ مدافع کمونیسم کارگری را به سطح ممنوعیت طرفداری از آن و ممنوعیت آوردن نشریات حزب کمونیست کارگری بداخل اردوگاها رساند. بازجوئی و محاکمه و بی حرمتی و اخراج فعالین چپ از آنها را شروع کردند. از آن پس کمونیسم کارگری نبودن و دشمنی با آن، شرط  پذیرش داوطلبین به کومه له جدید گردید. رهبری کومه له و کادرهای آن با فرهنگ اهانت و اتهام زنی و تحریک احساسات ناسیونالیستی به تعریف از چگونگی جدائی کمونیسم کارگری پرداختند. رویداد جدائی مدرن و مسئولانه کمونیسم کارگری، به سبک عشایری و ناسیونالیستی مرسوم توضیح داده شد. در ادامه آن دشمنی علنی با احزاب کمونیست کارگری ایران و عراق را شروع کردند. مقالات زیادی از طرف کادرهای حزب کمونیست کارگری ایران در همان دوران در این رابطه نوشته شدند. دشمنی کومه له با این احزاب و مجموعه اقدامات ضد کمونیسم کارگریش توافق و پشتیبانی اتحادیه میهنی و هر دو شاخه حزب دمکرات کردستان ایران و راه کارگر و دیگر نیروهای چپ سنتی را با خود داشت. تمام این جریانات پیام سیاسی کومه له و مستتر در این مجموعه اقداماتش را گرفتند. از آن پس کومه له برای همه آنها خودمانی و رام شده بود. در این دوره چپ ملی درون کومه له تلافی شکست خود در جریان مباحث"چپ و راست " را بر سر این لایه از چپ جوان در آورد و از هیچ اقدام غیر اصولی در حق به آنها کوتاهی نکرد.
فکر می کنم همه ما میدانیم که معیار کمونیست بودن، ادعا کردن و سوسیالیسم سوسیالیسم کردن هیچ جریانی و آن تعاریفی که از خود دارند نیست. معیار پراتیک و آن چهارچوب سیاسی است که در آن قرار دارند. کومه له فقط در محدوده اردوگاهای خود قدرت داشت و با ابزار تشکیلاتی و تهدید و فشار تمام مخالفین سیاسی درون خود را پاک کرد. به جای بکار بردن این شیوه ها رهبری این تشکیلات می توانست آنها را اخراج کند، آنها را قانع کند خط او درست است و بازار محاکمه و ممنوعیت نشریات و کتاب سوزان براه نیندازد. به سبک احزاب ناسیونالیستی تبلیغات سر تا پا دروغینی با اتکاء به ايدئولوژی ملی و عرق محلی گری عیله کمونیستها براه نیندازد. رهبری این سازمان به جای توضیح سیاسی جدائی متمدنانه کمونیسم کارگری به کمونیستها اتهام زد و مجموعه جعلیاتی را سر هم بندی کردند. اگر ما کمونیست ها آنجا اردوگاه داشتیم بطور یقین ترجمه این اعمال کومه له جدید تکرار قلدریهائی از نوع حزب دمکرات با ما و کشیدن اسلحه بود. کومه له فعلی سازمان سوء استفاده از محبوبیت کومه له قدیم و جعل کردن آن حقایق تاریخی است که هنوز بخش زیادی از فعالینش زنده اند. آن محبوبیت حاصل پراتیک کمونیست ها بود و امروز تقلا دارند آن را به ابزار رواج دادن به کمونیسم ملی و سوسیالیسم کُردی خودمانی بنمایند.
در هر حال رهبری و تشکیلات کومه له و مسئولین آن با پایان دادن به این قطب چپ مدافع کمونیسم کارگری در درون تشکیلات علنی اش، خودش دچار تغییر گردید. اینبار آرایش نیروهای درونی آن از سطح تقابل میان چپ ملی با دوستداران کمونیسم کارگری، به تقابل میان چپ ملی با قشر ملی گرای دو آتشه ای که در جریان پاک کردن اسناد کمونیستی و سرکوب چپ کم کم شکل گرفته بود انتقال یافت. از آن پس سر و کله فعالین سر راست ناسیونالیست در رهبری و در سطح کادرهای اصلی کومه له که خود را از محدودیتهای گذشته کمونیستی آن رها کرده بود پیدا شدند. چپ ملی همراه با گرایش ملی با مدافعین کمونیسم کارگری و تاریخ کمونیستی خود در گیر شد تا صاحب کومه له گردد. اما در طی این پروسه ندانسته امکان رشد سریع گرایش ملی در کومه له را به بهترین وجه فراهم نمود. پاک کردن سیاستها و اسناد و مصوبات و تاریخ کمونیسم کارگری و حمله به شخصیت های آن، چنان خلائی در تشکیلات کومه له بوجود آورد که پر کردنش خارج از توان چپ ملی بود. به این ترتیب بستر حرکت عمومی کومه له از دست چپ ملی درون کومه له خارج  و عمدتا ملی گرائی شد. در این تشکیلات یا کمونیسم یا ناسیونالیسم می توانست این خلاء را پر کند و نه خط میانگین درون رهبری کومه له بنام سانتر. از طرف دیگر دو گانگی سیاسی چپ ملی درون کومه له، این چپ را زیر فشار دائمی گرایش ناسیونالیست درون این سازمان و خارج از این قرار داده بود. بقای عمر چپ ملی در کومه له و تحملش از طرف گرایش ملی درون آن به خاصیت سیاسی این چپ برای مقابله با گرایش کمونیستی در جامعه کردستان گره خورده است. این خاصیت تحت شرایط متفاوت سیاسی کم و زیاد میشود و در نتیجه آن آمپر شدت گرفتن و پائین آمدن اختلافات درونی کومه له را در حال نوسان دائیمی نگاه میدارد. این وضع سوخت و ساز همیشگی درونی کومه له و حزب کمونیست است. در بیشتر مقاطع گرایش ملی در کومه له محور است و چپ ملی خدمتگذارش. مجموعه این دو، یعنی کلیت کومه له، نقش جاده صاف کن ملی گرائی و احزاب آن را در کردستان دارند. شکل گرفتن گرایش ملی در کومه له و حزب کمونیست ایران تحت شرایط اجتماعی آن زمان که احزاب ملی در کردستان عراق به نوائی رسیده بودند، طبیعی بود. به باور ما چپ ملی نمی خواست و حتی فکر نمی کرد سر نوشت کومه له به چنین جائی برسد. این چپ بی توجه به روندها و نتایج پراتیک سیاسی رهبری و قرار دادن عملی آنها در چهار چوب جنبش ملی بود. دلایل و نیت هر چه بود، وقتی این چپ همراه با گرایش ملی با نقطه قوت سیاسی و تاریخی کومه له قدیم در گیر شد، زیر پای خود را اره می کرد و گرایش ملی را پرو بال میداد. این وضع راه حرکت کومه له در این راستا را هموار کرد.
به این ترتیب تشکیلات کومه له از آن زمان دو جبهه ای شد و نه دو گرایشی. یکی گرایش اجتماعی اصلی ریشه دار ملی و دیگری جبهه چپ ملی گاهی راضی و اکثرا ناراضی. در آن وقت ملی گراها به رخوت و بی تحرکی کومه له معترض بودند، چپ ملی به قدرت گیری آنها در ارگانهای تشکیلاتی اعتراض داشت. این نارضایتی عمومی کومه له را در بحران فرو برد. سیاست سانتریسم رهبری کومه له در راس آنها ابراهیم علیزاده برای ایجاد تعادلی میان این دو جبهه کار ساز نشد. همزمان با این وقایع فعالیت حزب کمونیسم کارگری ایران در شهرهای کردستان ایران بهر دو جبهه فشار می آورد. در نهایت دعوای میان این جبهه بندی ها در کومه له، عده ای از ناسیونالیست های کُرد دو آتشه درون آن توطئه مشهور به"جعبه سیاه" را به کمک اتحادیه میهنی براه انداختند. اینها در سال ۱۳۷۸با گذاشتن نام قدیمی کومه له قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران بر خود، سازمان زحمتکشان را ایجاد کردند. زحمتکشان به خود گفت من کومه له ام آنچه باقیمانده حزب کمونیست ایران است. در برخورد به این جدائي رهبری کومه له سالهای زیادی عموما سکوت کرد. این سکوت سیاست بود. به آنها نگفت ناسیونالیست اند، نگفت اینها راهزنان سیاسی اند و نام من را دزدیده، نگفت با قلدری خود را کومه له و کومه له را حزب کمونیست ایران می نامند، نگفت توطئه کردند با زور اسلحه پنجاه، پنجاه امکانات را می خواستند و... . رهبری کومه له نمی خواست با درگیر شدن با زحمتکشان و ناسیونالیست خواندن آنها، دوستان ناسیونالیست منطقه ایش را از خود برنجاند. نمی خواست آنها فکر کنند کومه له مخالف ناسیونالیست است و زحمات تا آن وقت خود برای قرار گرفتن در جبهه آنها(احزاب ملی) را به باد دهد. نمی خواست با ناسیونالیست خواندن آنها گرایش ملی درون تشکیلاتش را از خود برنجاند. بعلاوه اگر این موضع را می گرفت نفع سیاسی آن را حزب فعال کمونیسم کارگری ایران و سازش ناپذیر و پرچمدار مبارزه با گرایش ناسیونالیسم می برد. کادرهای کمونیسم کارگری در توضیح این جدائی برای مردم، جلسه گرفتند، سخنرانی کردند و به اندازه یک کتاب قطور مطلب نوشتند.
عاقبت فشار کمونیست ها، چپ ملی درون کومه له را وادار به اعتراض به بی موضعی و سکوت رهبری کومه له در ارتباط با جدائی زحمتکشان کرد. چپ ملی برای اولین بار به مخالفت با سانتریسم، در واقع ناسیونالیسم در رهبری کومه له بر خاست. برای ساکت کردن این اعتراض حسابگری رهبری کومه له بکار افتاد. با سلاح همیشه آماده"سنجیدگی"، و"اجتماعی بودن کومه له"، "واقع بینی کومه له"، "واقعیتهای جنبش انقلابی در کردستان" و از این قبیل توجیهات فشار درونی چپ ملی را سر جایش نشاند.
جدائی زحمتکشان نتیجه پراتیک کومه له جدید و رشد ۹ ساله ملی گرائی در آن بود. این جدائی شوک دیگری بر تشکیلات کومه له بنفع گرایش ملی و باز هم بضرر چپ ملی درون آن وارد کرد. بدنبال آن رهبری کومه له برای حفظ انسجام تشکیلات خود و مهار نارضایتی ها ملی گرا تر شد. تنفر از حزب کمونیسم کارگری ایران و این جنبش را سیاست کرد و به رکن اساسی انسجام تشکیلاتیش تبدیل نمود. علیرغم اینها چپ ملی درون کومه له از موقعیت خود در تشکیلات در مقابل با گرایش ملی و فعالین آن ناراضی بودند. تنه این چپ در کومه له قدیم به جنبش کمونیسم کارگری خورده بود و به راحتی کنار نمی آمد. با همه اینها نقط توافق اصلی میان این دو جبهه ضدیت با کمونیسم کارگری بود. اما هر دو جبهه هنوز زیر بار عوارض کمونیسم کارگری و تاریخ یکدهه ای آن و فشار سیاسی حزب کمونیسم کارگری قرار داشتند. چپ ملی متوجه نبود و هنوز نیست، پیوستن کومه له به جنبش ملی شروعی داشت و پایان آن تا تبدیل کردن کومه له به یک جریان خالص ملی ادامه خواهد داشت. هنوز متوجه نیستند بازنده نهائی این جبهه بندیها در کومه له آنها هستند. اتفاقات مختلف در کومه له ناشی از مشکلات عبور از این مسیر و مراحل آن است و نه چیز دیگری. کومه له بر روی بستر ملی حرکت میکند و طبیعی است که بدنبال هر اتفاقی راست تر از قبل گردد. نماینده سر راست و روشن تر ناسیونالیسم دارو دسته زحمتکشان بود. گرایش ملی درون کومه له در گیر موانع سر راهش، چپ ملی و عوارض کمونیسم کارگری در این تشکیلات موانع آن بودند. این وضع کومه له را در مقابل با زحمتکشان به موضع دفاعی انداخته بود. کومه له دنبال راه چاره ای برای خارج شدن از این وضع بود. در پایان این دوره این راه را یافت و در انتهای آن لایه ویژه ضد کمونیسم کارگری و تنفر از آن در این سازمان و حزب کمونیست ایران نطفه بست و پرورده شد.
در بخش بعدی برای پایان دادن به این بخش دو محور باقیمانده آن را دنبال می کنیم.
ادامه دارد.

مجیدحسینی  هشت ژوئن- ۱۸ خرداد ۱۳۹۷
تلفن:۰۰۴۶۷۳۷۷۶۵۳۴۱
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بخش چهارم
محور دوم، دیپلماسی کومه له
عرصه"دیپلماسی" کومه له با احزاب ناسیونالیست منطقه و حاکمیت تحمیل شده دارو دسته های عشایر اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق بنام"حکومت هه ریم" بر مردم قرار دارد. رهبری کومه له، وجود اردوگاهایش در کردستان عراق و مناطق تحت حاکمیت این احزاب را دستمایه توجیه سیاستهای ناسیونالیستی خود کرده است. در حالیکه این نوع از اردوگاه داری قسمتی از اختلاف اولیه گرایش کمونیسم کارگری قبل از جدائی با رهبران اصلی کومه له فعلی بود. بنابراین کل صورت مسئله و بطریق اولا تمام استدلالها و توجیهات حول این "دیپلماسی" از نظر کمونیستها قابل قبول نیست. زیرا قبلا به اینها گفته شد وارد این کانال نشوید و این سیاست را ول کنید تا هم چنین اوضاعی پیش نیاید. "دیپلماسی" کومه له جدید ربطی به دیپلماسی ندارد و انتخاب سیاسی است.
سابقه و آغاز شدت یافتن این ماجرا بر می گردد به پایان جنگ ایران و عراق و قطعنامه پیشنهادی کمیته اجرائی وقت حزب کمونیست ایران قدیم برای سبک کردن اردوگاهای کومه له و محدود کردن فعالیت آنها به کار نظامی بود. قطعنامه میخواست رهبری کومه له را از خاک عراق و تحت حاکمیت دولت آن بدر آورد و توان تشکیلات را برای خنثی کردن توطئه های احتمالی دولت بعث بالا ببرد. بخشی از رهبری کومه له برای اولین بار این قطعنامه کمیته اجرائی حزب از طریق محفلی و سکوت و بی میلی به عملی کردنش به مخالفت بر خاستند. بعدا پلنوم ۱۲ تیر ماه ۱۳۶۷ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران که بیشتر اعضا آن کمیته مرکزی کومه له هم بودند، قطعنامه دیگری در هیمن رابطه صادر کرد. شرکت کنندگان در پلنوم با این قطعنامه موافق بودند اما در عمل مانع اجرایش شدند. اختلافات حول این قطعنامه ها، اختلاف بر سر دو افق سیاسی متفاوت فعالیت در کردستان برای کومه له بود. طرفی از کانال سیاست گذاری و تصویب آن در ارگانهای قانونی و تشکیلاتی و بحث و اظهار نظر و قانع کردن امر خود را پیش می برد. طرف دیگر با سکوت و ایجاد مانع عملی بر سر اجرای آنها و ایجاد محافل و دور زدن ارگانهای قانونی امرش را دنبال می نمود. بدین سان هر نظری به روشی خاص و متناسب با افق و جنبش خودش امرش را دنبال می کرد.
نظر به اهمیت این موضوع جلسات توضیحی علنی و تشکیلاتی زیادی بر سر آن گرفته شد. در ۲۸ اوت ۱۹۸۸ جلسه دیگری با عنوان"بحث پیرامون اوضاع سیاسی ایران و تصویب قطعنامه در جلسه وسیع کمیته اجرائی حزب کمونیست ایران" بر گزار گردید. در ادامه آن روز بعد، ۲۹ اوت جلسه ای با دستور"اوضاع کردستان، قطعنامه پلنوم ۱۲ در مورد تشکیلات کردستان حزب در خاک عراق" فراخوان داده شد. بعد از این جلسات ماجرا ادامه پیدا کرد و منصور حکمت درنشریه کمونیست شماره ۵۹ در مهرماه ۱۳۶۹ مصاحبه ای تحت عنوان"تاثیرات صلح ایران و عراق بر فعالیت حزب در کردستان، آتیه مبارزه مسلحانه" انجام داد. تمام این اسناد در سایت منصورحکمت قابل دسترس اند.
در تمام این مدت مخالفین این قطعنامه ها یک نوشته چند خطی و یا یک جلسه توضیحی نگرفتند. اما در عوض از پچ پچ کردن و ایجاد محفل علیه ارگانهای قانونی حزب و کومه له از هیچ کاری دریغ نکردند. عاقبت بخشی از رهبری کومه له همراه با ابراهیم علیزاده و متشکل در ارگان رهبری بنام" کمیته رهبری" کودتای مشهور"کمیته رهبری" علیه ارگانهای قانونی و سازمانی منتخب کومه له و حزب کمونیست ایران براه انداختند. این کودتای تشکیلاتی در تابستان ۱۳۶۸ در اردوگاه کومه له نزدیک به شهر رانیه بنام"سوران" انجام گرفت. کادر و اعضاء شرکت کننده، در همان جلسه در مقابل صحبت ها و دیدگاه ناسیونالیستی"کمیه رهبری" ایستادند. به این ترتیب کودتای"کمیته رهبری" تا آخر همان جلسه دوام نیاورد و شکست خورد. بدنبال آن مباحث سازنده و مشهور در تشکیلات کردستان بنام "چپ و راست" شکل گرفت.
ادامه این اختلافات به تحولات کردستان عراق در سال ۱۹۹۱ و گماردن احزاب ناسیونالیست کردستان عراق برای چاپیدن و کنترل مبارزات مردم در این منطقه توسط آمریکا و متحدینش بر خورد کرد. آندوره در سطح دنیا کمونیسم و برابری طلبی رونقی نداشت. اردوگاه شرق فروریخت و ملی گرایی و دمکراسی طلبی مُد بود. با حمله آمریکا و متحدینش به عراق و کوتاه شدن دست دولت بعث از کردستان عراق و قدرت گیری ناسیونالیستها، چپ ملی درون کومه له قوت قلب بیشتری گرفت. اما گرایش کمونیسم کارگری نه تنها کوتاه نیامد در ادامه مباحثات خود و در تعرض بی گذشت سیاسی به ملی گرایی بطور عموم و نقد و افشای ناسیونالیسم کُرد بطور خاص در کومه له، همراه اکثریت کادر و اعضا، در سال ۱۳۷۰از کومه له و حزب کمونیست ایران استعفا داده  و حزب کمونیسم کارگری ایران را تشکیل دادند. اسناد و مباحثات این دوره در کتابی با عنوان"بحران خلیج و رویدادهای کردستان عراق" منتشر گردید.
بدینگونه کومه له جدید تحت فضای عمومی و قوی ناسیونالیستی و حاکمیت احزاب ناسیونالیسم کُرد در کردستان عراق چهره سیاسی خود را آرایش داد. این کومه له در خدمت کردن و دفاع از این احزاب هر آنچه را توانست انجام داد. ابراهیم علیزاده حاکمیت دارودسته اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق بر مردم مصیبت دیده آن منطقه را حکومت نام برد. برای چشم پوشی بر اعمال این احزاب آنها را"حکومت نو پا" خواند. "حکومت نو پا" شوراهای کارگری را سرکوب کرد، کارگران کمونیست و فعالین سیاسی و کمونیست ها را در وسط شهر سلیمانیه کشتند. رهبری کومه له نه تنها اعتراضی به این جنایات نکرد از دادن یک تسلیت ساده معمولی به احزاب و تشکلهای این جانباختگان و حتی به خانواده های آنها خود داری نمود. اما در همان وقت مرتبا خبر ملاقات و رفت و آمد سران خود با احزاب حاکم را پخش می کرد. هر گاه جلال طالبانی از سفری به سلیمانیه بر می گشت رهبران کومه له در صف اول استقبال کنندگان حاضر می شدند. در سایه حاکمیت این احزاب بیشتر از ۵ هزار نفر زن مبارزو زحکمتش در شهرهای کردستان عراق سلاخی شدند و کومه له جدید نه اعتراضی و تسلیتی و نه اظهار تاسفی کرد. این جنایات را به سرکوب ده ها مورد اعتراض توده ای و کشتن مردم و غارت ثروت عمومی آن منطقه و تبدیل شدن"حکومت نو پا" به همدست جمهوری اسلامی و ترکیه اضافه کنید. سپس اعمال کومه له در این رابطه را کنار آنها به چینید تا منظره عمومی صف آرائی سیاسی و جایگاه کومه له در میان آنها را متوجه گردید. در این ماجرا دشمنی کومه له با حزب کمونیست کارگری ایران قابل درک است، اما دشمنی با حزب کمونیست کارگری عراق چرا؟ چرا"دیپلماسی" کومه له و سیاستمداری و "واقع بینی" رهبران آن شامل تمام احزاب ناسیونالیست کردستان عراق میشد بجزء حزب کمونیست کارگری عراق؟ کومه له به بهانه داشتن اردوگاه، خود را مهمان هر حزب ناسیونالیست و مذهبی در کردستان عراق می دانست، در مقابل همه محترم بود اما بدون رعایت هیچ مرزی به حزب کمونیست کارگری عراق حمله می برد.
"حکومت نو پا" هر آنچه را جمهوری اسلامی میخواست بر سر احزاب اپوزیسیون کُرد ایرانی مستقر در کردستان عراق آورد. از آوردن لیست بلند این موارد به این دلیل که این موارد کشمکش خانوادگی میان آنها است و از هم نرنجیده  هوای هم را دارند می گذریم. اما مردم در کردستان ایران ترور بیش از ۵۰۰ نفر از فعالین سیاسی خود در شهرهای کردستان عراق در دور بر مقرات کومه له و دیگر احزاب ناسیونالست کردستان ایران را توسط تروریستهای جمهوری اسلامی با همکاری"حکومت نوپا" بخاطر دارند. سکوت کومه له و دیگر احزاب ناسیونالیست در اینمورد احتمالا با معجون "دیپلماسی" و "مسئول" بودن در قبال"جنبش انقلابی خلق کُرد" جواب می گیرد؟ زمانیکه اتحادیه میهنی در دفاع از تروریستهای جمهوری اسلامی دو نفر از پیشمرگان کومه له در کردستان عراق را دستگیر کرد و میخواست تحویل دولت اسلامی دهد، حزب کمونیست کارگری ایران و کادرهای آن در دفاع از این پیشمرگان وسیعا دست بکار شدند. کومه له به جای تشکر و حداقل سکوت چون بقیه موارد، در کنار اتحادیه میهنی ایستاد و بد بیراه گفتن به آن حزب را شروع کرد. کومه له در مقابل جنایات این احزاب سکوت می کرد، اما دفاع کمونیست ها از خود را به باد استهزا گرفت. کومه له در آن طرف جوئی بود و نمی خواست با کمونیستها تداعی گردد. کل داستان همین بود. کومه له جدید بر محبوبیت کومه له قدیم لم داده و محبوبیت آن را میخواهد، سیاستهایش را نمی خواهد، پراتیک آن دوره را نمی خواهد، اسناد و مصوباتش را نمی خواهد، به رهبران و شخصیت آن دوره می تازد و تقلا دارد آن تاریخ را دفن کند. واقعیت این استکه قامت جنبش کمونیستی در کردستان ایران بدون عبور از کومه له جدید نمی تواند راست گردد.
البته همانطوریکه در طی این بحثها مشاهده کردید سکوت رهبری کومه له راجع به بعضی از مسائل سیاسی در این دوره ۹ ساله و کارکرد سیاسی این سکوت از نظر ما به اندازه صحبت کردن و سیاست گذاری و پراتیک کومه له، شاید هم بیشتر از آن، معرف ماهیت سیاسی این تشکیلات است.
محور سوم، اشاره به دو سیاست دیگر کومه له
به دو مورد دیگر از سیاست کومه له جدید می پردازیم. مورد اول، دفاع دبیراول کومه له ابراهیم علیزاده از مذهب است. او با دسته بندی مذهب به خوب در میان مردم، و بد در جمهوری اسلامی، عملا به موضع دفاع از این خرافه پرداخت. کومه له قدیم بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران در نتیجه تلاش بی وقفه نزدیک به یک دهه فعالیت صدها کادر کمونیست توانست تصویر ضد مذهبی و سازش ناپذیری از خود در جامعه کردستان بدست دهد. دبیر اول کومه له با فرمول"مذهب زحمتکشان" با این وجه سیاسی و اجتماعی کومه له قدیم در افتاد. مارکس در دوره ای که نیروهای مذهبی این چنین قدرتی نداشتند و اسلام سیاسی چنین توحش و بربریتی در دنیا براه نینداخته بود، مذهب را افیون توده ها نام برد. حالا که جامعه ایران با دولت اسلامی طرفند و نیروهای مذهبی در اقصی نقاط جهان به جان مردم افتاده اند دفاع از"مذهب زحمتکشان" را چه باید نام گذاشت؟
مورد دیگر، انقلابی خواندن حزب دمکرات کردستان ایران توسط کمیته مرکزی کومه له جدید است. این موضوع در"بیانیه مشترک" ۲۰ خرداد ۱۳۷۷، هیئتی از کمیته مرکزی کومه له به سرپرستی ابراهیم علیزاده دبیر اول کومه له و هیئتی از سوی دفترسیاسی حزب دمکرات منتشر گردید. کومه له قدیم حزب دمکرات را آنطوریکه واقعا بود به مردم معرفی می کرد. آن را حزبی ناسیونالیست و بورژوائی میخواند. حزب دمکرات هم در معرفی خود خارج از این دایره چیز دیگری نگفته بود و همیشه با فرمول بورژوائی"حزب گه لی کورد"(حزب ملت کرد) خودش را معرفی کرده است. اما زمانیکه این حزب جنگ با کومه له را شروع کرد، یکی از شرطهای پایان دادن به جنگ را انقلابی خواندن خود توسط کومه له قرار داد. کومه له زیر بار این مسئله نرفت. تا جائیکه بخاطر دارم کومه له با فرمول و عنوان ضد انقلابی، این حزب را به مردم معرفی نمی کرد و بلکه چون حزب بورژوا ناسیونالیست از آن نام می برد. پس چرا حزب دمکرات انقلابی خواندن خودش را به میان کشید و آن را بعنوان یکی از شرط های پایان جنگ اعلام کرد؟ دعوا بر سر یک کلمه نبود. حزب دمکرات میخواست با گرفتن عنوان انقلابی و گرفتن اعتراف از کومه له زیر پای پراتیک کمونیستی و سیاسی و طبقاتی تا آن موقع کومه له را خالی کند. به مردم بگوید آنچه را کومه له تا کنون در مورد مبارزه طبقاتی و کارگر و حقوق زن و حقوق پایه ای مردم و حزب دمکرات گفته همه اش پوج است و ما انقلابی هستیم. حزب دمکرات میخواست قلدری خود را با گرفتن این لقب هم بر کومه له و هم بر مردم در کردستان تحمیل نماید. کومه له و پراتیکش را بی اعتبار سازد و آزادی بیان را از مردم بگیرد. کومه له همین موضع را به افشاگری تبلیغی خود از زورگوئیهای این حزب اضافه کرد. حزب دمکرات در تحمیل این جنگ نزدیک به ۲۵۰ نفر از بهترین کمونیست ها را کشت، عاقبت شکست خورد و سپس دو تکه گردید. بدنبال آن زمینه و امکان سیاسی و اجتماعی بی سابقه ای برای فعالیت کمونیست ها در کردستان فراهم گردید. در نتیجه اعتبار اجتماعی جنبش کمونیستی و توان آن در جامعه بیشتر گردید.
ولی رهبری کومه له فعلی با انقلابی خواندن حزب دمکرات، این دستاورد اجتماعی کومه له قدیم را زیر پا نهاد. آنچه را حزب دمکرات با جنگ و قلدری نتوانست بدست بیاورد، کومه له جدید دو دستی تقدیم آن کرد. سازمان راه کارگر در زمان آن جنگ کنار حزب دمکرات و ارتجاع محلی در کردستان ایستاد و از هیچ تبلیغات و همکاری با این حزب کوتاهی نکرد. آن وقت راه کارگر و حزب دمکرات در یک صف قرار داشتند. اکنون این صف بندی عوض شده است. کومه له جدید برای مقابله با جنبش کمونیستی در کردستان به صف آنها پیوسته و صف آرائی جدیدی بوجود آمد. کومه له با انقلابی خواندن حزب دمکرات، در حمله به گذشته کمونیستی خود با حزب دمکرات و راه کارگر همدست هم جبهه شد.
با توجه به این توضیحات دوره اول را دوره بازسازی ملی گرائی و به سر انجام رسیدن آن در کومه له نامیدیم. کامل شدن چهر ملی کومه له و سر هم بندی دارو دسته زحمتکشان محصول ایندوره اند. جریان زحمتکشان لایه ای از ناسیونالیست های کُرد درون کومه له بودند که میلتانت نوع پ ک ک ای آن دوران را الگوی خود قرار دادند. این دارودسته ناراضی  از ملی گرائی رقیق درون کومه له بود و ناسیونالیسم سیاسی نوع حزب دمکراتی را هم جوابگو آن اوضاع نمیدانست.
ادامه دارد.
مجیدحسینی دوهم  ژوئن- 20 خرداد ۱۳۹۷
تلفن:۰۰۴۶۷۳۷۷۶۵۳۴۱
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت