.
شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶.
امروز:
Aug 19 2017.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 19 مرداد 1396 ساعت 02:59

ایرج فرزاد: با بُغض بسوی افول

رضا مقدم در “کنفرانس سیزده اتحاد سوسیالیستی کارگری” در مبحث “بسوی حزب”، به منبر رفته است. او بشیوه ای” موژیک- کارگر پناهانه” یک پیشینه جعلی برای مجاهدتهای خود سرهم بندی کرده است تا بسادگی به خورد کسانی بدهد که از دوران عروج مارکسیسم انقلابی به اینسو، بی رگ و ریشه، ناشناس و بی تاریخ و رویداداند. من لازم میدانم بر یکی از آن دستکاریهای موژیکی او در تاریخ اتحاد مبارزان کمونیست، مارکسیسم انقلابی و حزب کمونیست ایران تمرکز کنم.
او گفته است وقتی حزب کمونیست ایران تشکیل شد و مارکسیسم انقلابی بر “چپ خلقی” پیروز گردید، در مقابل بحث کارگری شدن حزب کمونیست ایران و بحث طرح "استراتژی کارگری" در این رابطه، بحث “اجتماعی شدن” و نزدیک شدن به “قدرت” فعال بود. بحثی که به گفته او بعدا منصور حکمت همان “حزب و قدرت سیاسی” و “حزب و شخصیتها” را از آن در آورد. گویا او چه آنوقت و چه اکنون که در اتحاد سوسیالیستی کذائی فعال است، کماکان بر همان تدوین “استراتژی” قرار دارد. این آشکارا یک دروغ و یک جعل است.
۱- آنوقتها، یعنی به فاصله کمتر از ۴ ماه پس از تشکیل حزب کمونیست ایران، نه رضا مقدم، که منصور حکمت بود که به این نتیجه رسیده بود که حزب کمونیست ایران محصول یک ائتلاف “روشنفکران مارکسیست” علیه سوسیالیسم خلقی بود. برخلاف قِشقَرق هائی که براه افتاد بحث این نبود که حزب کمونیست ایران با آن پیشینه و سابقه و زمینه ها و ترکیب و بافت انسانی، برود “استراتژی کارگری” تعیین کند و باصطلاح “کارگری” بشود. منصور حکمت با بحثهای مبانی کمونیسم کارگری، از "انتقال کمونیسم" به بستر جنبشهای دیگر و "بی تاثیری" کمونیسم های موجود حرف میزند. واقعیت این است که اینجا هم باز این منصور حکمت بود که با طرح مباحثات کارگری، عضویت کارگری، آژیتاسیون کارگری و طرح بحث شوراهای کارگری و جنبش مجمع عمومی از هر تلاش صمیمانه برای همراه کردن حزب کمونیست ایران و کومه له کوتاهی نکرد. آنوقتها، شاید به دلیل اینکه کمونیسم در بورس بود، رضا مقدم جمله ای در مورد "انتقال طبقاتی" حزب کمونیست ایران بزبان نیاورد.  اتفاقا بزرگترین نقطه قوت مقدم در آن دوره این بود که علیرغم فشار “کارگر پناهی”های جریانات سوسیالیسم خلقی، او با "جریان نظری" مارکسیسم انقلابی همراه شد. سالها بعد و با وزیدن نسیم دو خرداد بود که او "انتقال طبقاتی" و مفهوم "استراتژی کارگری" را معنی کرد: "همه جنبشهای اجتماعی هژمونی دوخرداد را پذیرفته اند، جنبش کارگری و جنبش خلق کرد نیز دیر یا زود باید به آن هژمونی گردن بگذارند". چنان سرنوشت خود را به استراتژی دو خرداد گره زده اند، که حتی در دوره سقوط و سرازیری جریان دو خرداد، در حسرت شکست خوردن متعارف شدن سرمایه داری ایران تحت رژیم اسلامی، هنوز هم ماتم گرفته اند. اسم این را "استراتژی کارگری" گذاشتن، خیلی "شجاعت" میخواهد.
۲- همین رضا مقدم در همین جلسه میگوید، “برنامه” پیش شرط اتحاد و تشکیل حزب نیست. بلکه به گفته او، همان استراتژی است که همان طور که فوقا اشاره کردم او، در دوران فعالیت با حزب کمونیست ایران، از کلاه خرگوش نشان مخاطبان بی خبر خود میدهد. میگوید مگر نه اینکه الان  کمونیسم کارگری، ۵ حزب دارد و همگی همان برنامه، اما بازهم بیشتر متفرق اند؟ حکم حکیمانه و پیروزمندانه ای است! سوال این است که اتحاد سوسیالیستی کذائی که از عهد باستان “استراتژی کارگری” داشته است، چرا نتوانسته است همین جمع اولیه را از آب رفتن مداوم نجات بدهد؟ از “کنوانسیون”ی که پس از جنبش استعفا بر محور “استراتژی کارگرپناهی- دوخردادی- بانک جهانی” تشکیل شد، چند نفر باقی مانده اند؟ مگر نه اینکه بهمن شفیق که بیانیه “استعفاء” رضا مقدم را به عنوان “مانیفست” خود در هوا قاپید، در اولین نشست “کنوانسیون” مستعفیون از تحزب کمونیسم کارگری، به دلیل شیفتگی آذرین در نوشته “چشم انداز و تکالیف” به طرحهای موعود بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، فورا کناره گرفت و آذرین را “رفیق ضد انقلابی” لقب داد؟ مگر نه اینکه همین سند هویت “استراتژیکی”، از دستور اولین کنوانسیون کذائی حذف شد؟
۳- شما “بسوی حزب” نمیروید، دقیقا به همین دلیل که چشمداشت به مقام و موقعیت و صندلی، آنهم در ایام رفاقتهای قهوه خانه ای و در ایام بی ریسک، نیروی محرکه انشقاقها و کناره گیریها و قهر و لج بازیها بوده است. مگر مهمترین دلیل کناره گیری جمعی که به نام “کانون سوسیالیستهای کارگری”، از شما فاصله گرفتند و پشت سرشان را هم نگاه نکردند؛ جز همین عشق “دو بنیانگذار” به مَنصب و “منیّت” نبود؟
نه دوستان ماقبل تاریخ! شما حزب نمی سازید، چون با “شخصیتهای” بی رگ و ریشه و ناشناس و غالبا هم ناسالم از نظر سیاسی و اخلاق سیاسی، حتی قادر به حفظ مقام و صندلی موهوم نیز نخواهید بود. اما مهمتر از همه اینها شما حزب نمیسازید، چون قابل اعتماد نیستید، چون انقلابی نیستید و چون با اولین مشکل و “خطر”، دو روئی تان را نشان میدهید و پشت دوستانتان و اندک انسانهای تازه وارد، ساده و خوش قلب را که جوهر و ماهیت و پیشینه خط “هفت خط” شما را نمیشناسند، خالی میکنید و آنها را قال میگذارید. چون درست وقتی تابلو حزب سازی را بلند کرده اید، برنامه و نقشه راه فرار و در رفتن و متهم کردن دیگران را چیده اید. چون در دورانی که حزب کمونیست کارگری در هولناکترین ترین زلزله سیاسی سقوط دیوار برلین و هجوم ضد کمونیستی دنیای سرمایه داری بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، به همّت و درایت و انقلابیگری منصور حکمت قد علم کرده بود، همراه با آن کمپ بدنام و منفور و در سایه تعرض فکری و سیاسی آنها، استعفا دادید و “صفوف کمونیسم کارگری را ترک کردید”. شما حزب نمی سازید چون برای ترک صفوف آن حزب موهوم و فرضی، در مواجهه با کمترین خطرها، و توجیه رفع مسئولیت از خود،“استراتژی” رفع مسئولیت از خویش و مقصر نشان دادن دیگران را داشتید و کماکان دارید.
به نظر من اتحاد سوسیالیستی کذائی در مراحل پایانی فروپاشی و انحلال است. روی دستشان مانده است. ریشه اساسی این بن بست و افول، در شکست جناحی از درون رژیم برای اصلاحات و متعارف سازی سرمایه داری در ایران تحت رژیم اسلامی است. بجای اقرار صادقانه به این سرانجام شوم سیاسی، و اذعان به ورشکستگی خط فرار از انقلابیگری و نفرین رفاقتهای قابل احترام گذشته، ترجیح داده اند، شکست و فروپاشی و وا گرائی صف منقبض شده خود را کماکان چون نقطه عروج خویش در ایام استعفاها برای پس قراولی دوخردادیون، با نفرت از کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت از انظار بپوشانند.  
اگر آرمان واقعی اینها و "تولد دوباره" آنان با خروج از کمونیسم انقلابی در آوریل مقدس و بیادماندنی ۱۹۹۹ با شکست جریان دوخرداد، فروریخته است، کسی مانع عزاداری اینها و خود زنی و شیون و واویلایشان نیست. به جای تخدیر خود با ذهنیت دائی جان ناپلئونی و عوامفریبی برای مخاطبان بی خبر خویش؛ و لعن و نفرین کمونیسم کارگری و منصور حکمت و همه تقصیرها را به گردن "حزب و قدرت سیاسی" انداختن، بهتر است ریشه "اتحاد سوسیالیستی" با پروژه سقط شده دوخرداد و بستر مشترک ناسیونالیسم چپ خود را با تمامی سوسیالیستهای غیرکارگری بازبینی کنند. با قُربان و صَدَقه رفتن کارگر و مَجیزگوئی هویت صنفی او نیز دردشان تسکین نمی یابد. اگر، احتمالا اگر، این درد واقعی خود را بشناسند، شاید، با تردید بسیار شاید، بتوانند بعدها توجیه عامه پسندتری برای عروج و افول سیاسی گری آماتور خود، به مردم تحویل بدهند.
هشت اوت ۲۰۱۷
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
www.iraj-farzad.com

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت