.
يكشنبه ۴ تير ۱۳۹۶.
امروز:
Jun 25 2017.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

سه شنبه, 03 اسفند 1395 ساعت 00:07

ابراهیم علیزاده: در باره اوضاع منطقه

گفتگوی جهان امروز با ابراهیم علیزاده دبیر اول کومه له و عضو کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران در باره اوضاع منطقه و پاره ای مسائل دیگر

جهان امروز: در مورد به قدرت رسیدن ترامپ تحلیل های مختلفی ارائه شده است. از جمله در گزارش پلنوم دوم کمیته مرکزی حزب کمونیست عنوان شده است "عروج جریان راست افراطی مبین آن است که الگوی نئولیبرالی که در دهه هفتاد قرن بیستم برای دوره ای موجبات انباشت و رونق سرمایه را فراهم کرد و به عنوان راه علاج بحران آن دوره معرفی شد اکنون درماندگی خود را در مقابله با بحران کنونی نشان داده است و نئولیبرالیسم دیگر پاسخگو نیست". سئوال این است که شما بر اساس کدام فاکتورها فکر می کنید نئولیبرابسم دیگر پاسخگو نیست؟

ابراهیم علیزاده: اولا، بحران اقتصادی جهانی نه ناشی از سیاست های نئولیبرالیستی، بلکه در جوهر نظام سرمایه داری و ناشی از تناقضات درونی این نظام، نظیر تضاد بین خصلت اجتماعی تولید و خصلت خصوصی تصاحب آن، تضاد بین تولید و مصرف، تضاد بین برنامه و هرج و مرج، و گرایش نزولی نرخ سود و غیره است. از این رو ارزیابی از بحران های جهان سرمایه داری را نباید به ارزیابی از نئولیبرالیسم به عنوان یک سیاست اقتصادی معین، تقلیل داد. ثانیا، در عین اینکه می توان هم زمانی تقریبی رشد جریان های راست افراطی را در اروپا و آمریکا با سیر شکست برنامه های اقصادی نئولیبرالی مشاهده کرد، اما با وجود این نباید روندهای اقتصادی را در مقاطع کوتاه مدت با رویدادهای سیاسی یک به یک فرض کرد. شیفت قدرت از سوسیال دموکرات ها به نیروهای راست میانه و حتی افراطی مانند ترامپ، می تواند یک رویداد سیاسی گذرا باشد. در نسبت دادن هر تغییر سیاسی به یک تحول اقتصادی باید محتاط و صبور بود. اینگونه یک به یک و بلاواسطه فرض کردن اقتصاد و سیاست نگرانی مشترک مارکس و انگلس نیز بود. هنوز باید منتظر بود که بن بست اقتصاد سرمایه داری طوفان های سیاسی بسیار نیرومند تری در پی داشته باشد.

اما برای اینکه ببینیم که نئولیبرالیسم دیگر در این دوره پاسخگوی نظام سرمایه داری برای خروج از بحران نیست، باید قبل از هر چیز مختصات این سیاست اقتصادی را بشناسیم. نئولیبرالیسم قرار بود دست موسسات اقتصادی را در اداره امور خود باز بگذارد و آنها راسا و بدون دخالت دولت مسئولیت پیشبرد استراتژی اقتصادی خود را بر عهده بگیرند، دولت تنها مقررات ناظر بر رقابت "آزادانه" آنها را تنظیم و به صورت قانون به اجرا بگذارد. نئولیبرالیسم قرار بود "کار آفرین" باشند و دولت ها را از دست و پنجه نرم کردن با مشکل بیکاری و عواقب ناشی از آن معاف کنند. قرار بود دولت خدمات عمومی، زمین و آب و محیط زیست را نیز وارد بازار کند. بدین ترتیب عرصه های عمومی از آموزش و پرورش و بهداشت تا آب و برق و ارتباطات و حمل و نقل شهری تا زمین و کل محیط زیست و حتی پلیس راهنمائی و رانندگی و اداره زندان ها، همه به موسسات خصوصی واگذار شوند. قرار بود دولت ها سبک بار و کم خرج باشند و بوروکراسی دولتی به حداقل ممکن برسد. برای این نظام اقتصادی، "دموکراسی" عبارت بود از فراهم کردن امکان به صورت ظاهر یکسان برای کسب سود و کسب درآمد و کار برای آحاد جامعه. تمامی اجزاء این سیاست در تقابل با سوسیالیسم فرموله شده بود. اما نئولیبرالیسم در هیچ کشوری بطور کامل، آنچنانکه نظریه پردازان آن می خواستند عملی نشد و مدام در مقابل فشار مبارزات اجتماعی ناچار از عقب نشینی و تعدیل سیاست هایش بود. با وجود این برای دوره ای همانطوری که شما نیز اشاره کردید، راهنمای بیرون آوردن سرمایه داری از رکود بود.

نئولیبرالیسم یک تناقض حل نشدنی را با خود حمل می کرد. از یک طرف در تئوری بازار آزاد و رقابت آزاد می خواست دولت ها را به وضع قوانینی برای دفاع از آزادی رقابت تشویق می کرد، از سوی دیگر در میدان فعالیت عملی شاهد آن بود که اقتصاد سرمایه داری مستقل از دیدگاه ها و نظریات آنها، کارتل ها و کمپانی های بزرگ چتد ملیتی ایجاد می کند، که آنها بطور طبیعی و گاه با روش های توطئه گرانه امکان رقابت آزاد را از کمپانی های کوچک تر سلب می کردند. در این دوره از حیات نظام سرمایه داری بیش از هر دوره دیگری مافیا های اقتصادی بوجود آمدند که برای کسب سود بیشتر به سادگی همه ارزش های اخلاقی و حتی قوانین موجود را هم زیر پا می گذاشتند و به همه گوشه و زوایای زندگی آحاد جامعه سر می کشیدند.

اقتصاد دانان نئولیبرال که با فخر فروشی تمام در رد اقتصاد دانان سوسیالیست از پایان تاریخ سخن می گفتند و ادعا می کردند که سرمایه داری به دوران ثبات پایدار قدم نهاده است و مکانیزم اصلاح و پیشرفت خود را مداوما در درون خود ایجاد می کند، با بحران سالهای 2007 و 2008 تماما غافلکیر شدند. آنها نتوانستند وقوع این بحران را پیش بینی کنند، نتوانستند علت بروز این بحران را توضیح دهند، نتوانستند راه خروج از آنرا نشان دهند. دولت های سرمایه داری و در راس آنها دولت آمریکا با دست پاچگی دیدگاه های اقتصادی نئولیبرال ها را کنار گذاشتند و برای جلوگیری از فروپاشی به روش های اقتصاد دولتی و شبه دولتی باز گشتند. این بحران انسجام نظریات اقتصاد نئولیبرالی را به هم ریخت. دولت ها به یاری بانک ها شتافتند و ثروت های عمومی را به گلوی آنها ریختند تا جلو ورشکستگی های پی در پی را بگیرند. "کار آفرینان" دیروز به بیکارسازی های گسترده روی آوردند. سیاست های نئولیبرالیسم محیط زیست، آب و زمین را بی محابا در خدمت سودآوری به کار می گرفت. این سیاست جهان را در آستانه فاجعه قرار داده بود. دولت ها تحت فشار افکار عمومی، سرانجام در اجلاس پاریس ناچار از تجدید نظرهای جدی در این زمینه شدند. دولت ها بدهی و کسر بودجه های نجومی به بار آوردند. کاهش مالیت ها به کاهش چشمگیر خدمات اجتماعی منجر شد و دولت ها تحت فشار ناچار شدند سیر کاهش مالیات بر درآمد را که یکی از محورهای سیاست اقتصادی نئولیبرالی بود، متوقف کنند. اقتصاد دانان نئولیبرال، آنها که در قید حیات بودند، به بازنشستگی زودرس تن دادند و آنهائی که از دنیا رفته بودند، کتاب هایشان به تدریج از لیست کتب درسی بسیاری از دانشگاه ها حذف شد. بسیاری سراغ مارکس را گرفتند تا توضیحی عقلانی و علمی برای طوفانی که برپا شده بود بیابند. جنبش های اجتماعی قدرتمندی نظیر «فروم های اجتماعیی»، «جنبش اشغال وال استریت»، «جنبش 99 درصدی ها»، «جنبش شب زنده داران» سر برآوردند. بعضی از دولت ها از لحاظ اقتصادی ورشکسته شدند و بعضی دیگر در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند، خاورمیانه به آشوب کشیده شد، جنگ های منطقه ای و نیابتی برپا شدند. اینها همه نشانه های شکست این سیاست هستند.

اما جریان راست افراطی که در جاه هائی با شعار "تغییر" سر از صندوق های رای بیرون آورده است، از لحاظ اقتصادی هیچ نقشه ای برای بیرون آوردن نظام بحران زده سرمایه داری از این وضعیت ندارد. از این رو این جریان بسیار زودتر از آنچه که تصور می شود ناچار است عرصه را خالی کند. مشهور ترین چهره راست میانه در فرانسه که امید اول ریاست جمهوری در ماه آوریل آتی بود تنها در نتیجه افشای فساد مالی همسرش به قعر نظر سنجی ها سقوط کرده است. در خود آمریکا هارت سخنان جنجالی ترامپ با موجی از اعتراض های گسترده اجتماعی روبرو شده است. روند جهانی شدن سرمایه ریشه ای تر و اجتناب ناپذیر تر از آن است که سیاست های ترامپ در مورد حمایت از صنایع داخلی بتواند جلو آنرا بگیرد. سیاست های تبلیغاتی ترامپ در زمینه اولویت دادن به اقتصاد داخلی با تمسخر مدیران ارشد بنگاه های چند ملیتی روبرو شده است. البته این ارزیابی به معنی آن نیست که خطر سیاسی جریان راست را در این دوره دست کم گرفت. زیرا این جریان با اهرم های قدرتی که در اختیار دارند در همین دوران کوتاه هم می توانند فجایعی غیر قابل پیش بینی به بار بیاورد.

جهان امروز: در مقابل پدیده ترامپیسم و رشد راست گرایی در بین احزاب و حاکمیت کشور های غربی، ما شاهد ابراز وجود اجتماعی جریان های چپی مانند سیریزا و پودموس و... بودیم. سئوال این است جریانات چپی که در تقابل با این وضعیت در سطح جهانی اظهار وجود کرده اند تا چه حد می توانند یک آلترناتیو چپ و رادیکال و سوسیالیستی را نمایندگی کنند و وظبفه ما چیست؟

ابراهیم علیزاده: بدون شک جریان های چون سیریزا و پودوموس در اروپا و سندرز در آمریکا به جناح چپ جوامع خود تعلق دارند. اما آنها هر گز حامل راه حل اقتصادی، برای بیرون آوردن کشورهایشان از بحران نبوده اند. آنها در بهترین حالت اصلاحاتی را نمایندگی می کنند که در صورت تحقق می تواند به بهبودی موقتی در زندگی مردم منجر شود. تجربه مستقیم آنها نشان داد که در این زمینه هم موفقیت چندانی حاصل نکرده اند. در خلاء ناشی از بی خاصیت شدن احزاب سوسیال دموکرات و نبود احزاب رادیکال کمونیستی است که این جریانها توانسته اند با وعده اصلاحات و غلبه بر بحران، نفوذ توده ای پیدا کنند. البته آنها در عین اینکه، به دلیل تناقضات درونی شان و اینکه توانائی و اراده تعرض بر بنیادهای مالکیت را ندارند، قادر نیستند وعده های خود را عملی کنند، اما شرایط مساعد تری را برای فعالیت و رشد جریان های رادیکال و سوسیالیستی فراهم می کنند. علی القاعده کمونیست ها بایستی بتوانند وارد همکاری ها و حتی در صورت لزوم ائتلاف های سیاسی معینی با بعضی از این جریان ها بشوند و از پروژه های اصلاحی آنان که در جهت اصلاحات دموکراتیک و رفاهی قرار دارد پشتیبانی کنند. اما چنین همکاری ها و احیانا ائتلاف ها در صورتی مفید واقع می افتند که خود کمونیستها هم در موقعیت نسبتا مساعدی از لحاظ سازمان و نفوذ در جامعه، قرار داشته باشند و به سیاهی لشکر و صرفا دنباله رو این جریانات تبدیل نشوند. برنامه حرب کمونیست ایران اگر چه در این مورد راجع به جامعه ایران صحبت می کند، اما روح حاکم بر این برنامه جهت گیری اصولی ما را در هر جای دیگر جهان تعیین می کند. در این برنامه آمده است:

" حزب کمونیست ایران از هر مبارزه آزادیخواهانه و هر جنبشی که خواهان رفع و از میان برداشتن اشکال مختلف تبعیضات جنسی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد پشتیبانی می کند. حزب کمونیست ایران در هر مبارزه، حرکت اجتماعی، و نهاد سیاسی که بخشا اهداف اعلام شده آن را برآورده کند و امکان دسترسی جنبش و نیروهای کارکری و سوسیالیستی را به اهرم قدرت سیاسی در جامعه فراهم نماید فعالانه شرکت خواهد کرد."

جهان امروز: گزارش پلنوم در مورد تحولات اخیر در منطقه از جمله در مورد سوریه و عراق چشم انداز امیدوارکننده ای را متصور نیست. تنها نمونه مثبت در این منطقه تجربه خود مدیریتی کردستان سوریه، با نقاط قوت و ضعفش است. راه های برون رفت از وضعیت دهشتناکی که خاورمیانه و بویژه کشورهای نامبرده را در خود فروبرده است کدام اند. جایگاه مسئله کرد را در سطحی کلی در این منطقه، چگونه ارزیابی می کنید؟

ابراهیم علیزاده: نشان دادن راه برون رفت از وضعیت پیچیده ای که حاصل برخورد منافع دولت های بورژوایی منطقه ای و جهانی است، خون های بسیاری ریخته شده، میلیون ها آواره شده اند، تفرقه های ناروایی دامن زده شده، کار دشواری است. در شرایطی که بوجود آمده است، مشکل تدوین راه حل نیست، مشکل اجرای آن است. برای مقابله با این وضعیت دو نیروی اجتماعی هنوز به کار نیفتاده اند. یکی نیروی اکثریتی که هیچ منفعتی در ادامه درگیرهایی که از همه طرف ارتجاعی اند، ندارد و در واقع در میان آتش طرف های درگیر گیر افتاده اند و دومی نیروی وجدان های بیدار و آگاه در جهان است . نیروی نخست نه در عراق، نه در سوریه و نه در یمن و لیبی هیچ جا مجال ابراز وجود هم نیافته است. زیر آتش توپخانه و غرش بمب افکن ها و انفجارهای انتحاری و درگیری های خیابانی، این نیرو چاره ای جز خاموشی و جستجوی هر راهی برای تامین امنیت و نجات جان ندارد. باید این آتش ها خاموش شوند تا این مردم بتوانند به جز امنیت جانی به چیز دیگری هم فکر کنند. بنابر این آتش بس و قطع این جنگ ارتجاعی مقدمه هر اقدام و حرکت دیگری است. گفته می شود با نیروهائی مانند داعش و امثال او غیر قابل گفتگو و مذاکره هستند، چه باید کرد؟ پاسخ این است که اولا ریشه آنها را در جامعه باید خشکاند. مادام دولت مذهبی شیعه و یا احیانا فردا دولت مذهبی سنی در عراق بر سر کار باشد، نیروهای افراطی در دو طرف رشد خواهند کرد. مادام بشار اسد ادامه حکومتش را بر ترس و نگرانی علوی ها و مسیحیان از سنی ها استوار کرده است ، داعش در سوریه هم پایگاه پیدا خواهد کرد. ترس های متقابل باید خنثی شوند، تا داعش نتواند در محل نیرو بگیرد. ثانیا، دولت های عربستان و قطر و ترکیه و غیره را باید تحت فشار گذاشت که دست از کمک های مادی و تسلیحاتی خود به داعش و نیروهای امثال آن بردارند به جنگی که به نیابت از انها جریان دارد و مردم بیدفاع قربانی می شوند، خاتمه دهند. این جا است موضوع نیروی دومی که به آن اشاره شد مطرح می شود. نیروی آگاهی و وجدان بشری در همه جهان به یاری مردم این منطقه بشتابد. می بینیم وقتی زلزله، سونامی و یا طوفانی در یک جائی روی می دهد، همبستگی مادی و انسانی از همه جا به کار می افتند. آنچه که در خاورمیانه بر سر مردم بیدفاع این منطقه می آید از سونامی دهشتناک تر است. از نیروی پشتیبانی بین المللی نباید قطع امید کرد. نمونه های تاریخی فراوانی در همین عصر وجود دارند. حرکت های توده گیر جهانی در کنار مقاومت مردم ویتنام بود که ارتش آمریکا را ناچار از ترک این کشور نمود و به فجایع این جنگ خاتمه داد. نیروی کارگران در کشورهای اروپائی بود که در کنار مقاومت کارگران روسیه، چهارده دولت را ناچار کرد که سربازانشان را از جبهه های جنگ با دولت کارگری روسیه فراخوانند.

جهان امروز: دولت ترکیه بعد از یک دوره تشنج در ارتباط با روسیه باب همکاری های جدیدی را با این دولت گشوده است. هم زمان یک درجه سردی در رابطه بین دولت آمریکا و دولت ترکیه بویژه بعد از کودتای اخیر قابل مشاهده است. از طرف دیگر دولت های اروپائی تقریبا دولت ترکیه را از پیوستن به اتحادیه اروپا نا امید کرده اند. آیا می توان گفت که دولت ترکیه به تدریج دارد از صف متحدین آمریکا و دولت های غربی خارج می شود؟

ابراهیم علیزاده: یارگیری ها و آرایش سیاسی دولت های حاکم در جهان هنوز آنچنان به هم نریخته است که بتوان تصور کرد، دولتی مانند ترکیه به سادگی از یک قطب جهانی به قطب جهانی دیگری تغییر مکان بدهد. دولت ها در ترکیه برای بقای خود،به اتحاد استراتژیک با آمریکا و دولت های غربی نیاز دارند. مانورهای سیاسی اخیر دولت ترکیه را در سیاست نزدکی به روسیه از یک زاویه دیگری باید توضیح داد. دولت های خاورمیانه در عین اینکه هر کدام جایگاه معینی در قطب بندی ابرقدرت ها برای خود رزرو کرده اند، در همان حال بقای خود را الزاما در تبعیت و سرسپردگی به ابرقدرت ها جستجو نمی کنند. منافع محلی آنها همواره با منافع ابرقدرت متحدشان یکسان نیست. دولت ترکیه در عین اینکه جایگاه خود در صف متحدین آمریکا و دولت های غربی محکم و جا افتاده می بیند، تلاش می کند با دادن امتیازاتی خطرات احتمالی روسیه را نیز از سر خود دور کند. برای مثال دولت ترکیه تلاش می کند دولت روسیه را از حمایت جنبش کردستان و احزاب سیاسی آن در ترکیه و سوریه باز بدارد. اما اینکار امکان پذیر نیست مگر آنکه دولت ترکیه در زمینه های دیگری امتیازهائی به روسیه بدهد. سازش با دولت بشار اسد و سر فرود آوردن در مقابل سهم خواهی دولت روسیه در خاورمیانه، می تواند بخشی از این سازش باشد. با در پیش گرفتن چنین سیاستی از جانب ترکیه، دولت آمریکا را نیز برای جلوگیری از حمایت احتمالی از احزاب سیاسی کردستان تحت فشار قرار خواهد داد. در این مانور سیاسی کارت ها رو هستند و همه دست همدیگر را می خوانند. اما با وجود این ترکیه بنا به مصالح درازمدت خود تا آنجا پیش نخواهد رفت که از پیمان ناتو از جبهه متحدین آمریکا خارج شود.

جهان امروز: تهدیدات ترامپ برای تجدید نظر در توافق موسوم به برجام را چه اندازه عملی و واقعی می بینید. آیا محدودیت هایی از قبیل تحریم های جدید علیه ایران و لغو سفر ایرانیان به آمریکا را در راستای این سخت گیری ها می بینید؟ بطور کلی جمهوری اسلامی ایران به نظر شما چه نقشی در استراتژی آمریکا هم در منطقه بعد از به قدرت رسیدن ترامپ می تواند داشته باشد؟

ابراهیم علیزاده: سیاست جمهوری خواهان با دموکرات ها در آمریکا در ارتباط با ایران همواره قدری متفاوت بوده است. هر دو طرف سیاست "چماق و شیرینی" را داشتند، اما در دوره اوباما برای رام کردن رژیم اسلامی میزان تشویق را افزایش دادند و از میزان فشار و تهدید کم کردند. این بار با به قدرت رسیدن جمهوریخواهان و اینکه همزمان اکثریت مجلس سنا و نمایندگان را هم در دست دارند، این روند بر عکس خواهد شد. اما هر قدر هم ترامپ روزانه سخنان نامانوس بر زبان بیاورد، مانورهایش در چهارچوب سیاست های جمهوریخواهان محدود خواهد ماند. تکرار سناریوهای سوریه و عراق و لیبی، در ایران مطلوب جناح حاکم در آمریکا هم نیست. منافع دراز مدت آمریکا در منطقه ایجاب می کند که اگر قرار باشد تغییری در رابطه ایران و آمریکا ایجاد شود، از طریق انتقال آرام قدرت از جناح تند رو به جناح میانه رو صورت بگیرد. هدف برجام از زاویه منافع آمریکا این بود که توازن قوا را در داخل ایران به نفع میانه روها عوض کند. جمهوریخواهان هیچوقت سیاست تغییر رژیم را نداشته اند، در بحرانی ترین شرایط روابطشان با جمهوری اسلامی، تنها خواهان تغییر رفتار رژیم بودند. بزرگ نمایی کردن خطر جمهوری اسلامی، ابزاری برای تشدید مسابقه تسلیحاتی در منطقه و اعمال فشار به منظور تغییر رفتار رژیم در رابطه با مصالح آمریکا است.

جهان امروز: سیاست های تهاجمی رژیم جمهوری اسلامی در سطح منطقه و هزینه های کلانی که صرف مداخله گری در سوریه، عراق، یمن، بحرین و افغانستان و ... می کند هیچ تناسبی با موقعیت داخلی این رژیم ندارد. سئوال این است که آیا با توجه به محضورات و فشارهایی که قدرت های امپریالستی و بویژه آمریکا بعد از توافق موسوم به برجام بر رژیم ایران وارد کرده هنوز این رژیم در مقابل آمریکا سیاستی تهاجمی دارد، یا اینکه جمهوری اسلامی کوشیده است آن را کمی تعدیل دهد؟

ابراهیم علیزاده: هنوز زود است از تاثیرات برجام بر سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی یک ارزیابی مشخصی بدست داده شود. اما مسلم است که یک وجه اعلام نشده و نانوشته برجام، محدود کردن دست جمهوری اسلامی در کانون های بحرانی منطقه است. برجام بطور کامل اجرائی نخواهد شد، مادام که این تاثیرات را مشاهده نکنیم. می گویم محدود کردن و نه قطع کامل، زیرا جمهوری اسلامی هنوز ظرفیت هائی دارد که دولت آمریکا برای تامین منافع خود در منطقه بی میل نیست که این ظرفیت ها را بکار بگیرد. آنچه که دولت آمریکا و متحدین منطقه ای او نمی پذیرند، در واقع زیاده خواهی های جمهوری اسلامی است و نه نفس حضور این رژیم. جمهوری اسلامی بر خلاف آمریکا در خلاء به دخالت در کشمکش های منطقه ای نمی پردازد، بلکه بر موج اختلافات، تفرقه و تضادهای های واقعی ومادی در درون این کشورها سوار می شود. حزب الله، حماس، حوثی ، علوی، مقاومت اقلیت های شیعه در برابر تبعیضات مذهبی در جاهای مختلف ساخته و پرداخته جمهوری اسلامی نیستند، هرکدام از اینها ریشه محلی و اجتماعی و سیاسی خود را دارند.

از مسابقه تسلیحاتی که درآمد آن مستقیما به جیب کمپانی های سازنده اسلحه در آمریکا سرازیر می شود تا گره گشائی در جاهائی چون عراق که جمهوری اسلامی راه کاخ سفید را به احزاب شیعه نشان داد، یا در افغانستان که بعد از 11 سپتامبر، ائتلاف شمال را به پیاده نظام دخالت آمریکا در این کشور تبدیل کرد، نمونه هایی از همسویی جمهوری اسلامی با آمریکا بوده است.

امروز هم در عراق سیاست های آمریکا و جمهوری اسلامی اگر تماما بر هم منطبق نیستند، بسیار به هم نزدیک هستند. ارتش آمریکا کشور عراق را اشغال کرد، رژیم صدام را سرنگون کرد، برای مدتی بیش از یکسال اداره کشور را از طریق فرمانداران خود مستقیما در دست گرفت، سپس داوطلبانه قدرت را به احزاب سیاسی شیعه که همگی پایگاهایشان در ایران بود و رهبرانشان از پیروان رژیم ایران بودند، واگذار نمود. در سال های بعد در مقابله با بقایای رژیم صدام و گروه های مسلح اسلامی، جمهوری اسلامی و آمریکا عملا همکار بودند و در یک جبهه قرار داشتند. هر دو در برابر تجزیه عراق و بویژه تشکیل یک کردستان مستقل ایستادند. دولت ایران در حالیکه خود در محاصره بود، هیچ مانعی برای فعالیت کمپانی های آمریکائی در عراق و برای تضمین صدور نفت این کشور به غرب ایجاد نکرد. در مقابل چشمان دولت آمریکا هزاران کامیون نفت خام را از چاه های نفت در کردستان بار می کنند و از طریق ایران به افغانستان و بازارهای نفت جهانی می فرستند. جمهوری اسلامی هیچ وقت دولت حاکم در بغداد را به سرکشی در مقابل سیاست های آمریکا تشویق نکرد. اینکه کشور عراق به آشوب و هرج و مرج کشیده شده است، به دلیل کشمکش بین آمریکا و جمهوری اسلامی نیست، ناشی از سیاست های دولت آمریکا است که بخشی از آن با کمک خود جمهوری اسلامی در عراق به اجرا درآمده است. در مورد سوریه هم باید گفت آنچه که در تغییر توازن قوا به نفع رژیم بشار اسد تعیین کننده بود، نه کمک های جمهوری اسلامی، بلکه بازگشت فعالانه تر روسیه به صحنه کشمکش های خاورمیانه بود. اگر این عامل به کار نمی افتاد و پشتیبانی هوائی و سیل سلاح ها و مهمات روسی به سوریه سرازیر نمی شد، اگر تهدیدات و فشارهای روسیه دخالت های دولت ترکیه را محدود نمی کرد، بدون شک رژیم بشار تنها با کمک جمهوری اسلامی سرپا نمی ماند. حزب الله لبنان هم مستقل از نزدیکیش به جمهوری اسلامی در دفاع از رژیم بشار اسد منافعی دارد. این نکات را از این رو تاکید می کنم که در مسئله نقش جمهوری اسلامی در کانون های بحرانی منطقه یک نوع یک جانبه نگری و حتی مبالغه گوئی وجود دارد. دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی آگاهانه در دادن یک تصویر قدر قدرت از جمهوری اسلامی در منطقه نقش دارند. دیدن پیچیدگی مسئله به تبیین واقع بینانه تری از نقش جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد.

جهان امروز: خامنه ای بعد از به قدرت رسیدن ترامپ چکیده موضع گیریش را اینگونه اعلام کرد که نه خوشحال است و نه نارحت. این از جهتی می تواند سردرگمی رژیم ایران و یا منتظر ماندن آنها را برای تحولات در هیات حاکمه آمریکا و روابطش با ایران باشد. اما سئوال این است جناح تمامیت خواه در دییلماسی بین روسیه و آمریکا چه سیاستی را بیشتر به نفع خود می بینید؟ آیا نزدیکی این جناح به روسیه نمی تواند هشداری برای تعدیل سیاست های سخت گیرانه آمریکا در مقابل ایران باشد؟

ابراهیم علیزاده: روابط بین ابرقدرت هائی چون آمریکا و روسیه در مقیاس جهانی تعیین می شود. فاکتورهای دیپلماتیک و سیاسی، نظامی و اقتصادی متعددی در تنظیم این روابط دخیل هستند.

برای نمونه در مورد ایران می دانیم که رژیم شاه در دهه آخر عمر خود در عین اینکه متحد آمریکا بود، روابط اقتصادی و سیاسی نزدیکی با اتحاد شوروی، رقیب ابرقدرت آمریکا برقرار نموده بود. کارخانه ذوب آهن اصفهان با کمک آنها ساخته شد. پروژه نیروگاه هسته ای بوشهر در همان دوره آغاز شد. حتی خریدهای نظامی زیادی از اتحاد شوروی صورت گرفت. دولت آمریکا هیچ مخالفتی با این اقدامات رژیم شاه نداشت. زیرا بده و بستان های بین دو ابرقدرت در مقیاس جهانی مورد محاسبه قرار می گرفتند. امروز هم سیاست گذاران رژیم ایران حساب کار را در دست دارند و نشانه ها حاکی از آن است که تلاش می کنند در رابطه دولت های غربی بطور کلی و ابرقدرتهائی چون چین و روسیه تعادلی برقرار کنند. آنها نفوذ خود در منطقه را با دولت آمریکا به معامله می گذارند و نهایتا تضمین بقای خود را از آمریکا و غرب می طلبند.

جهان امروز: گفته می شود آتش بسی که با دخالت روسیه در سوریه اعلام شده از آنجا که توافق همه طرف های درگیر نیست راه برون رفتی از جنگ در این کشور نیست. شما اوضاع سوریه را با توجه به بلوک بندی هایی که در حال شکل گیری است چگونه می بینید. موقعیت جنبش موسوم به روژاوا در این آشفته بازار دخالت های بین المللی در بحران سوریه اکنون چگونه است و فرصت ها و مخاطرات برای این جنبش کدام ها هستند؟

ابراهیم علیزاده: اوضاع کنونی در سوریه تحت تاثیر چندین عامل این چنین پیچیده شده است. بدون خنثی شدن این عوامل نمی توان انتظار داشت که آرامش به این کشور بازگردد. این عوامل عبارت هستند از: حاشیه ای شدن نقش توده¬های مردم در نتیجه جنگی شدن کل فضای کشور، ایجاد تفرقه در صفوف مردمی که موقعیت¬های ملی و مذهبی متفاوتی داشتند، بطوریکه رژیم بشار اسد توانست با دامن زدن به نگرانی مردم علوی مذهب و مسیحی این کشور از به قدرت رسیدن سنی مذهب های تند رو ، بخش هایی از این مردم را با خود همراه کند. تشدید رقابت آمریکا و روسیه ، بازگشت روسیه به کشمکش های خاورمیانه و تلاش این دولت برای حفظ پایگاههای نظامی خود که در سوریه مستقر هستند، با دفاع از رژیم بشار اسد، تبدیل شدن سوریه به میدان زور آزمائی و تسویه حساب دولت های منطقه، از یک طرف جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان به دفاع از دولت بشار اسد و از طرف دیگر عربستان سعودی، قطر و ترکیه که مخالفین بشار اسد را تقویت و تجهیز می کنند. نقش ویژه دولت ترکیه در ضدیت با جنبش روژاوا.

کوتاه شدن دست قدرت های درگیر در این بحران، شرط لازم برقراری شرایطی است که در آن مردم بتوانند به خود آیند و سرنوشت سیاسی خود را رقم زنند. اما در شرایط فعلی که فاکتور مردم از صحنه تحولات سیاسی حذف شده است، کوتاه شدن دست این قدرت ها آسان به نظر نمی رسد. درگیری و تضاد منافع قدرت های جهانی و محلی تنها بر سر سوریه نیست، بلکه در کل خاورمیانه جریان دارد. آنها یا خود مستقیم در این جنگ ها در گیر هستند و یا نیروهای محلی را به نیابت از خود به جان همدیگر انداخته اند. اگر نیروهای درگیر اعم از دولتها و یا جریان هایی مانند داعش، استراتژی خود را در چهارچوب منطقه تعیین می کنند، در این صورت رهایی مردم از چنگال جنگ و ویرانگری و سرکوب هم راه حلی منطقه ای و حتی جهانی می طلبد. از این رو راه برون رفت از این وضعیت شکل گیری، تقویت و ایفای نقش نیروهای مترقی و پیشرو، در کل منطقه و پشتیبانی انترناسیونالیستی برای تحت فشار قراردادن قدرت های درگیر است.

همانطوریکه شما هم اشاره کردید،در دل این بحران و هرج و مرج تجربه کردستان سوریه جایگاه و اهمیت ویژه ای دارد. آنها تا اینجای کار توانسته اند دست رژیم ضد مردمی بشار اسد از مناطق کرد نشین را کوتاه کنند و به جای آن نهادهای حاکمیت مردم را برقرار کنند. بر تفرقه های ملی و مذهبی فائق آمده اند و توانسته اند همه مردم ساکن این مناطق را مستقل از ملیت و مذهبشان دور هم جمع کنند. "یگان های مدافع خلق" و "یگان های مدافع زنان"، را از همه این مردم سازمان داده اند و نبرد پیروزمندانه بر نیروهای فوق ارتجاعی داعش در جبهه های مختلف و از آنجمله در در دفاع قهرمانانه و تاریخی از کوبانی، به پیش برده اند. در زمینه تامین حقوق برابر زنان و مردان و فراهم کردن امکان مشارکت گسترده زنان در عرصه های مختلف مبارزه و زندگی اجتماعی موفقیت های چشمگیری بدست آورده اند. اینها همه دستا وردهای ارزنده ای هستند که وزن و اعتبار جنبش روژاوا را در نزد مردم جهان و مردم حق طلب منطقه بسیار بالا برده است. به دلیل همین دستاوردهایی که می توانند الگوی مردم منطقه قرار بگیرند، در عین حال دشمنان بسیاری در مقابل آنان صف کشیده اند. دولت ترکیه مستقیما دست اندر کار تعرض نظامی به این جنبش و از آن مهمتر ایجاد تفرقه در صفوف آن است. از هر سو در محاصره اقتصادی قرار گرفته اند. خاری در چشم دولت بشار اسد و جمهوری اسلامی متحد او هستند و در معرض توطئه مشترک آنها قرار دارند. دولت آمریکا که امروز از لحاظ پاره ای تسلیحات نظامی به آنها یاری می رساند، تا زمانیکه داعش در منطقه سرزمینی در اختیار دارد، به وجود نیروهای مسلح این جنبش احتیاج دارد، پس از آن روشن است که دولت ترکیه را که از متحدین استراتژیک آمریکا در منطقه است بر جنبش روژاوا و دست آوردهایش ترجیح می دهد. در سطح اخلاقی هم دموکراسی و حقوق بشر در هیچ جای دنیا معیار دولت آمریکا برای انتخاب دوستان و متحدینش نبوده است. به صف دیکتاتوری هایی که در پنجاه شصت سال اخیر مورد حمایت آمریکا بوده اند نگاه کنید، تا معلوم شود این گونه معیار ها هم جائی در تعیین سیاست آمریکا نسبت به جنبش روژاوا ندارد.

آیا می توان بر این مخاطرات فایق آمد؟ به نظر من جواب می تواند مثبت باشد،در صورتیکه هشیارانه دست آوردهای اجتماعی این جنبش حفظ شوند. مردم در رهبری جنبشی که آنرا تا به اینجا آورده اند، مستقیما مشارکت داشته باشند. در این صورت پشتیبانی مردم حق طلب در ترکیه و کل منطقه، پشتیبانی افکار عمومی جهان را حفظ خواهند کرد. اینها همه نقطه قوت های آنها در مبارزه ای است که در پیش دارند. هر چقدر هم ابرقدرت ها و قدرت های منطقه ای بخواهند آنها را از مذاکرات صلح کنار بگذارند در میدان عمل آینده سیاسی سوریه بدون در نظر گرفتن سهم جنبش روژاوا در آن رقم نخواهد خورد.

جهان امروز: هر چند عراق شرایط خاص خود را دارد و شما در پاسخ به سئوالات قبلی ام اشاراتی به آن داشتید، اما حکومت این کشور از جنبه هایی به بحران منطقه، حضور داعش، مسئله کرد و... وصل است. حال سئوال این است عراق هم از بعد مشکلات داخلی اش و هم ارتباطش با بحران منطقه و هم مسئله کرد در چه وضعی بسر می برد و شما با توجه به پارامترهای فوق روند اوضاع در آنجا را چگونه می بینید؟ و همچنین سیاست  های حکومت اقلیم کردستان را در رابطه با حکومت عراق و نیروهایی که مستقیما سیاست های رژیم ایران را در منطقه پیش می برد چگونه می بینید؟

ابراهیم علیزاده: برخلاف ادعای آنهایی که از آشفته بازار کنونی در عراق بهره می برند، اکثریت مردم این کشور بین احزاب و گروه های مافیایی و مذهبی درگیر، سرشکن نشده اند، بلکه اکثریت مردم این کشور در دام این گروه ها و سیاست آمریکا و دولت های منطقه گرفتار شده اند. مدنیت و انسانیت در این کشور نابود نشده است. آنچه که امروز در عراق جریان دارد، میراث رژیم فاسد و جنایتکار بعث، مداخلات آمریکا و رقابت دو ارتجاع جمهوری اسلامی و امرای حاکم بر عربستان سعودی و سهم خواهی دولت ترکیه از درآمد نفت این کشور است. در این میان این مردم عراق هستند که قربانی می شوند و داشتن امنیت جانی به بزرگترین آرزوی زندگیشان تبدیل شده است. رشته تظاهراتی که طی یک سال گذشته در بغداد و برخی از شهرهای دیگر عراق بر پا شدند، نشان دادند که اکثریت مردم این بخش از عراق که تحت سلطه احزاب شیعه مذهب هستند، از ادامه این وضعیت بیزارند و فساد دولت مذهبی حاکم را مسبب رنج ها و فلاکتی می دانند که در این کشور در جریان است.

اینکه آیا عراق به عنوان یک کشور باقی خواهد ماند یا به چند واحد جغرافیائی و حاکمیت جدا از هم تجزیه خواهد شد، هنوز ناروشن است. اما واقعیت این است تا زمانیکه قدرت های منطقه و جریانات ارتجاعی محلی آتش بیاران صحنه سیاسی در عراق هستند، به دلیل تناقضاتی که ایجاد کرده اند، به دلیل تفرقه هائی که دامن زده اند، اجرای هر نوع طرحی برای آینده عراق از مسیری خونین تر از آنچه که تا کنون رویداده است خواهد گذشت.

مناطق تحت کنترل حکومت محلی کردستان در عین اینکه در دو دهه اخیر سرنوشتی جدا از سرنوشت بخش های دیگر عراق داشته است و از هر لحاظ جزیره نسبتا آرامی در مقایسه با منطقه آشوب زده خاورمیانه بوده است، امروز با گرفتاری ها و مشکلات بسیاری دست به گریبان است که آینده آنرا تهدید می کنند.

شکاف بین مردم و دولت و احزاب سیاسی حاکم، به دلیل ناکارآمدی و فساد مالی و اداری، هر روز عمیق تر می شود و برخلاف گذشته مردم در پشت سر رهبری سیاسی خود نیستند. اثرات بحران اقتصادی و ناتوانی حکومت از پرداخت حقوق کارمندان و حقوق بگیران دولتی، عمیق تر شدن شکاف های طبقاتی، سطح نازل خدمات اجتماعی، فساد مالی و بوروکراسی وسیع دست و پاگیر، اختلافات سیاسی بین احزاب حاکم و بی نتیجه ماندن گفتکو برای مصالحه و سازش، ورود بیش از دو میلیون آواره از سوریه و از بخش های دیگر عراق به کردستان، کوتاهی سازمان ملل در انجام وظایف خود در زمینه اسکان و تامین زندگی آنها، خطر دخالت های دولت های ایران و ترکیه و دولت مرکزی عراق در مناطقی که ملیت های دیگر غیر کرد نیز در آن ساکن هستند، نظیر کرکوک و جاهای دیگر و برافروختن آتش دشمنی ها، خطر درگیری با نیروهای "حشد شعبی"، پس از خاتمه جنگ موصل، همه اینها دست به دست هم داده و آینده این منطقه را در مخاطره قرار داده اند. در مقابل این وضعیت اپوزیسیون کارا و راه نشان دهنده ای وجود ندارد. سازمان های مدنی موجود تحت نفوذ احزاب حاکم و نیروهای راست اپوزیسیون قراردارند. تشکل¬های مستقل کارگری بوجود نیامده اند. نیروهای چپ و رادیکال در کردستان عراق همچنان پراکنده هستند و عملا تاثیری بر روند رویدادها ندارند. مجموعه عوامل و فاکتورهایی که به آنها اشاره شد خلاء نبود یک نیروی رادیکال سوسیالیستی و مسئول که از اعتبار اجتماعی برخوردار باشد را بیش از پیش برجسته کرده است.

جهان امروز: سئوالی که از کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران که بخشی از نیروهایش را در نوار مرزی عراق با ایران دارد می شود این است که با توجه به بحرانی که این منطقه را فرا گرفته است و با توجه به مخاطرات و مزاحمت هایی که نیروهای تروریستی رژیم اسلامی در منطقه بر علیه نیروهای اپوزیسیون انجام می دهند چه برنامه و دورنمایی را برای کار در این منطقه دارید؟

ابراهیم علیزاده: طی نزدیک به چهار دهه فعالیت کومه له در کردستان چه آن هنگام که از مناطق آزاد شده در کردستان ایران دفاع می کردیم و ارگان های مرکزی مان در آن مناطق مستقر بودند، چه در دوره ای که ارگان های مرکزی مان به مناطق خارج از کنترل دولت عراق منتقل شدند، چه بعد از حمله صدام به کویت و آزاد شدن بخش هایی از کردستان عراق که ارگان های مرکزی ما در آنجا قرار داشتند، چه بعد از سقوط صدام و تا به امروز در هیچ مقطعی، از مخاطرات و مزاحمت های جمهوری اسلامی بر کنار نبوده ایم و در متن این مزاحمت ها و مخاطرات امر خود را به پیش برده ایم و قربانی هم داده ایم. بنابر این از این لحاظ با مسئله جدیدی روبرو نیستیم. در دو دهه اخیر توطئه های زیادی خنثی شده اند و متحمل خسارت کمتری هم شده ایم. ما همواره به مردم کردستان گفته ایم که تلاش خواهیم کرد امرمان را از کم دردسر ترین و کم تلفات ترین راهها به پیش ببریم، اما هر گز نگفته ایم که راه کاملا هموار است و پیروزی آسان بدست خواهد آمد.

تا آنجا که به حضور ارگان های مرکزی ما حضور ما در کردستان عراق مربوط می شود، این موقعیت برای ما و احزاب دیگر در درجه اول محصول همبستگی مبارزاتی مردم کرد در چهار بخش کردستان است. این همبستگی عینی و تاریخی است. در درجه دوم به توافقی مربوط است که بین ما و احزاب حاکم در این منطقه وجود دارد، که آنهم به نوبه خود یک پیشینه طولانی دارد. در حال حاضر هر دو این فاکتورها عمل می کنند و تروریسم جمهوری اسلامی هم پدیده جدیدی نیست و ما برای ادامه کار خودمان در این منطقه جدی و مصر هستیم.

جهان امروز: اوضاع کردستان عراق که بخشی از نیروهای اپوزیسیون ایران در آن حضور دارند بار دیگر امر همکاری این نیروها را به موضوعی جدی تبدیل کرده است. شکی نیست که در بین نیروها و احزاب کردستان ایران در این منطقه نفظه نظرات متقاوتی روی شکل و چند و چون این همکاری ها بر علیه رژیم اسلامی وجود دارد، اما با این حال سئوال این است که امر همکاری یا امر جبهه ای مشترک بین این نیروها چه اندازه عملی است؟ بطور کلی سیاست عمومی کومه له در رابطه با همکاری بین نیروهای کرد در منطقه چیست؟

ابراهیم علیزاده: سیاست ما در این مورد هم بر برنامه ما، استراتژی ما و نقشه عمل مشخص ما متکی است. همه اینها مدون و علنی هستند. این اسناد می توانند مورد مطالعه قرار بگیرند و سیاست عملی ما هم مورد قضاوت قرار بگیرد. پاراگرافی از برنامه حزب کمونیست ایران که در برنامه کومه له برای حاکمیت در کردستان نیز آمده است را قبلا اشاره کردم. جوهر پاسخ اصولی ما به این مسئله است. ارزیابی من این است که در این رابطه ما پیگیر و راستگو بوده ایم. ما خواست های وحدت طلبانه مردم کردستان را درک می کنیم و برای پاسخ دادن به آن نقشه عمل مشخصی را که مرحله بندی شده است و حداکثر و حداقل آن مشخص است، در دستور کار قرار داده ایم.

ما گفته ایم که برای هموار کردن مسیر همکاری، سازمان های فعال در کردستان به روشنی به عدم استفاده از اسلحه در اختلافات سیاسی متعهد شوند و اصل پیشبرد مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را بطور رسمی بپذیرند. پایبندی خود را به اصل آزادی بدون قید و شرط سیاسی در کردستان بعنوان یکی از ارکان مبارزه مسالمت آمیز سیاسی اعلام کنند؛ از هرگونه ارتباط گرفتن جداگانه با رژیم؛ مذاکره با حکومت مرکزی در ارتباط با حقوق و خواست¬های مردم کردستان، خودداری کنند. اصل حاکمیت مردم؛ را برسمیت بشناسند و احزاب سیاسی مجاز نباشند مستقل از رأی و اراده ی مستقیم مردم، حاکمیت را در هیچ سطحی مابین خود تقسیم کنند. گفته ایم همکاری نیروهای سیاسی لازم است که در راستای منافع عمومی کارگران و مردم ستمدیده در سطح ایران و منطقه بوده و تفرقه ملی و مذهبی را دامن نزند.

با تامین این شرایط، می توان کار را از مواضع سیاسی مشترک و بر اساس آن فراخوان های مشترک شروع کرد. مواضع سیاسی در قبال مبرم ترین مسائل سیاسی جاری در کردستان و فراخوان مردم در داخل و خارج کشور به انجام آکسیون های معین. کار مشترک برای جلب همکاری نهادهای پیشرو و مترقی و مجامع بین المللی به منظور تسهیل مبارزات مردم کردستان در داخل کشور. اما روشن است برای رسیدن به مواضع مشترک باید وارد دیالوگ هم در نشست های دو جانبه و چند جانبه و هم در سطح علنی شد.

همکاری های اولیه به ما نشان خواهد داد که فراتر رفتن از آن و ایجاد نهاد یا نهادهای سیاسی پایدار برای تثبیت همکاری ها تا چه اندازه ممکن است و چه موانعی بر سر راه آن وجود دارد و چگونه می توان آنها را بر طرف نمود.

جهان امروز: به وضعیت داخلی ایران برگردیم، با توجه به بحران همه جانبه اقتصادی و سیاسی در ایران و تحرک مردم، جنبش های اجتماعی و بویژه جنبش کارگری این جنبش ها هنوز با موقعیتی که بتوانند توازن قوا را به نفع خود عوض کند و زمینه را برای برپایی تشکل های طبقاتی و توده ای خود فراهم آورند فاصله دارند. این توازن قوا در شرایطی که دستگاه های سرکوب هیچ صدای مخالفی را بر نمی تابند، در شرایطی که هنوز این جنبش ها فاقد تشکل های فراگیر توده ای و طبقاتی و حزبی هستند چگونه ایجاد می شود؟ راه های عملی و کنکرت تحقق این شرایط کدام ها هستند؟ چگونه می توان زمینه های انقلابی واقعی و از پایین را فراهم کرد؟

ابراهیم علیزاده: تصدیق می کنید که پاسخ کنکرت و کوتاه به چنین سئوالی برای من غیر ممکن است. به عنوان یک عضو حزب کمونیست ایران در کلی ترین بیان می توانم بگویم که راه چاره پیشبرد استراتژی حزب کمونیست ایران است. این استراتژی تدوین شده است و از طریق قطعنامه ها و مصوبات کنگره ها و پلنوم ها، قدم به قدم راهنمای سیاست و عمل مبارزاتی ما قرار میگیرد.

هر چند هم دستگاه های سرکوب هیچ صدای مخالفی را برنتابند، سیر تلاش توده های مردم برای بهبود شرایط رندگیشان را نمیتوانند متوقف کنند. این تلاش ها بی ثمر نیستند و بی ثمر نبوده اند. جمهوری اسلامی در بسیاری زمینه ها ناچار از عقب نشینی شده است. جمهوری اسلامی در راه ایجاد تشکل های کارگری مستقل سنگ اندازی می کند، اما فعالین و پیشروان کارگری همچنان در تلاش ایجاد آنها هستند و در بعضی مناطق و از جمله در کردستان چنین تشکل هایی تا حدودی وجود دارند. در طول دهه 50 در دوره رژم شاه برای سال ها یک اعتصاب گسترده کارگران شرکت "جهان چیت" را داشتیم که به نیروهای چپ و کمونیست در آن دوران روحیه می بخشید، امروز سالیانه چندین اعتصاب کارگری در این سطح را داریم و روزانه هم اعتصابات دیگر در مقیاس کوچکتر را شاهد هستیم. یک تظاهرات و اعتصاب معلمان در سال 1340 در دوره شاه مقایسه کنید با موج مبارزات سال های اخیر معلمان برای کسب حقوقشان در جمهوری اسلامی. چه مقاومت های جانانه ای در میان زنان ایران مشاهده می شود که پایه های ایدئولوژیک رژیم اسلامی را به لرزه در آورده است. جمهوری اسلامی که می کوشید زنان را در کنج خانه اسیر کند، اکنون همین زنان دانشگاه ها را به کنترل خود درآورده اند. هنر پیشرو و مقاومت درعرصه های فرهنگی داد سران رژیم را درآورده است. این نمونه ها در شرایطی اتفاق می افتند که همانطوریکه گفتید رژیم هیچ صدای مخالفی را بر نمی تابد. کاری که ما باید بکنیم این است که در این روندها شرکت کنیم، این روندها را تقویت کنیم. نمی توان پیش بینی کرد که شرایط انقلابی در جامعه ایران چه موقع فرا می رسد؟ از درون چه بحران هایی به چنین شرایطی نزدیک می شویم؟ اما باید حزب مفید، با نفوذ، منسجم و وحدت بخشی باشیم، تا در شرایط مساعد امر پیروزی را تسریع کنیم.

جهان امروز: کومه له نیرویی اجتماعی و با نقوذ در کردستان ایران است. به نظر شما این وزن و این پتناسیل تا چه حد می تواند در شرایط کنونی ایران و کردستان به یک استراتژی انقلابی و سوسیالیستی و رشد و رادیکالیسم جنبش های اجتماعی در کردستان و ایران یاری رساند؟

ابراهیم علیزاه: گرایش سوسیالیستی در کردستان، در هیات کومه له یک موقعیت استثنائی پیدا کرده است. این موقعیت را بایستی مانند مردمک چشم حفظ کرد. اینکه این موقعیت چگونه حاصل شده است در عین حال به ما نشان می دهد که چگونه می توان آنرا حفظ کرد، تقویت کرد و ارتقاء داد. کومه له در جایگاه یک جریان کمونیستی نیروی محرکه جنبش مقاومت در برابر تهاجم نظامی دولت مرکزی بوده است. در این راه از جان مایه گذاشته است. کومه له در مقابل ستم ملی بر مردم کردستان شانه بالا نیانداخته است و برای رفع این ستم برنامه ریخته است و در همه لحظات مبارزه مردم بر علیه این ستمگری شرکت فعالانه داشته است. هیچ عرصه ای از مبارزات اجتماعی و مترقی در کردستان از جانب این جریان رها نشده است. طبقه کارگر در کردستان از قبل فعالیت و کار این جریان اعتماد به نفس و حرمت اجتماعی بالایی پیدا کرده است، بهبود شرایط زندگی مردم، تلاش برای پیشبرد امر مردم از کم تلفات ترین راه ها، حفظ وحدت مردم کردستان در مقابل جمهوری اسلامی و خنثی کردن توطئه هایش در این زمینه، مشغله و دغدغه دائمی این جریان بوده است و تلاش کرده است مسئولانه به آن پاسخ بدهد. نظریات وتئوری هایش محک اجتماعی خورده اند و از این طریق حقانیت خود را اثبات کرده اند. بدون شک کومه له تغییر کرده است، با دید انتقادی به گذشته خود نگریسته است، دیدگاه هایش روشن تر و شفاف تر شده اند، اما تغییر ریل نداده است و پیوستگی سیاسی و ایدئولوژیک خود را حفظ کرده است. این ها را که عرض کردم سرمایه اجتماعی کمونیسم در ایران و منطقه هستند. در پاسخ به سئوال شما می توانم بگویم این راه را باید ادامه داد.

جهان امروز: در جهان وارونه ای که در آن زندگی میکنیم، چپ کجا ایستاده است و برنامه شما به عنوان یک حزب کمونیست دخالت گر در بخشی از این جغرافیا چیست؟ چرا نیروهای چپ و کمونیست در سطح سراسری علیرغم پتانسیل غیر قابل انکار و چشمگیر در جامعه و در میان جنبش های اجتماعی هنوز نتوانسته اند، نماینده آلترناتیو سوسیالیستی در مقابل بربریت سرمایه داری بشود و برای ایفای این نقش چه باید بکند و چه نباید بکند؟

ابراهیم علیزاده: اگر به سیمای احزاب سیاسی چپ رادیکال و موقعیت سیاسی و سازمانی آنها نگاه کنیم و بخواهیم از این دریچه ببینیم که به قول شما «چپ کجا ایستاده است»، تصویر نا امیدکننده ای از موقعیت چپ می گیریم. این تصویر البته بر واقعیت عینی منطبق نیست. چپ در مقیاس اجتماعی در بسیاری از جوامع دنیا از موقعیت واقعی نیرومندی برخوردار است که به هیچ وجه در سازمان و رهبری و حتی فعالیت عملی احزاب سیاسی که تلاش می کنند آنرا نمایندگی کنند، منعکس نیست.

در زمینه نظری، آیا کسی می تواند ادعا کند جهان وارونه ای که اشاره کردید، مطلوب اکثریت قاطع ساکنین جوامع جهان است؟ اگر نیست، بدیل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی برای برون رفت از این وضعیت کدام است؟ دولت ها و احزاب سیاسی بورژوایی بدون دور نما و افق روشنی از امروز به فردا سیاست های خود را در حاکمیت تعیین می کنند و یا در اپوزیسیون به حیات سیاسی خود ادامه می دهند. ایدئولوگ هایشان در توضیح و تبیین پدیده ها در گل مانده اند. سوسیالیسم از لحاظ علمی و نظری معتبرترین و علمی ترین آلترناتیو برای تغییر سیمای این "جهان وارونه" است.

اما در عرصه عملی نیز واقعیت های انکار ناپذیری را شاهد هستیم. کم نیستند احزاب سیاسی بورژوائی که بورژوائی نامیدن خود را یک دشنام سیاسی تلقی می کنند. کم نیستند احزاب سیاسی مهم و جا افتاده بورژوائی که می گویند سوسیالیسم خوب است اما هنوز زمانش نرسیده است. کم نیستند احزاب سیاسی از این دست که برای کسب اعتبار علیرغم اینکه هیچ مطالبه ای بر علیه نظام مالکانه موجود ندارند، اما برای کسب نفوذ و اعتبار، واژه سوسیالیسم را به نام های خود الصاق می کنند. از پودوموس و سیریزا در اروپا تا سندرز در آمریکا، تا ده ها و صدها حزب در گوشه و کنار جهان تا جنبش های متعدد اجتماعی سال های اخیر، توده گیر بودن و اعتبار خود را مدیون وعده سوسیالیسم به جامعه بوده اند. سئوال این است که این اعتبار از کجا ناشی شده است؟ از تجربه اتحاد شوروی؟ که هر روز باید آثار مخربی را که به اعتبار سوسیالیسم وارد کرد خنثی نمود؟ از تجربه چین که خود را کارگری و چپ می داند اما حاضر نیست به اندازه یک دهم هزینه ای را که برای نمایشگاه جهانی و یا المپیک خرج نمود برای نوسازی معادن این کشور صرف کند که بیش از این هر روزه قتل گاه کارگران نباشد؟

واقعیت این است که سوسیالیسم به یک نیاز واقعی جهانی امروز تبدیل شده است. تجارب شکست خورده و مشکلاتی که در راه است، نمی تواند این نیاز اجتماعی را پنهان کند. این نیاز دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. زیر پای چپی که هم انقلابی باشد و هم به سوسیالیسم به مثابه یک علم رو به تکامل بنگرد، سفت است. چپ رادیکال موجود باید از به خود مشغولی های حقیر درونی و خود خوری و مبارزات ایدئولوژیک نامربوط بپرهیزد، به این نیروی اجتماعی عظیمی که در درون جوامع می جوشد بیاندیشد و از آن روحیه، نیرو و انرژی بگیرد.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت