.
جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸.
امروز:
Sep 20 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

یکشنبه, 08 شهریور 1388 ساعت 02:43

سیروس ماهان:ملکه و من

altیکی از فیلمهایی که اخیراً اکران شده و به نوعی به ایران و ایرانی مربوط می¬شود، فیلمی¬ست به نام ملکه و من که خانم ناهید سروستانی ساخته است. از آنجایی که این فیلم تصویر نادرستی را از خانم فرح دیبا ارائه می¬دهد برآن شدم تا چند سطری را در این رابطه نگارش کنم. همین¬ جا گفته شود که خود فیلمساز نیز از اینکه در پروسه فیلم به یکی ازهواداران جدید فرح دیبا تبدیل شده است سخن گفته است؛ من فقط چگونگی آنرا ترسیم می¬کنم.
اینکه این فیلم از اشکالات تکنیکی و فیلمسازی بری نیست، مورد نظر من نیست اما آنچه آنرا کاندید نقد این قلم کرده است همانا پیام آن، یعنی تجلیل از سران سنگدل نظام سرنگون شده¬ایست که سالهای دراز جز سرسپردگی به غرب و سرکوب توده¬ها کارعمده دیگری نکرده¬اند.
پروسه تبدیل این فیلمساز به یکی از هواداران و مال¬خود کردن این فیلم از طرف سلطنت¬طلبها در عین حال که ساده به نظر می¬آید، پیچیدگی خاص خود را نیز دارد. نخست شخصیت این هنرمند را در هم می شکنند. بعد اعتماد به¬نفس را به کلی از او می¬گیرند و بعد از آن یک نقش کوچک دنباله¬رو به او می¬دهند و تا به آخر در همان موقعیت نگه می¬دارند.
شکست شخصیت فیلمساز از آنجایی آغاز می شود که فرح در اولین دیدار او را برای مدتی در سالن پذیرایی خود به انتظار می¬گذارد. فیلمساز بدون اینکه از این حقه¬ی روانی که در بازجوییها به کرات به کار گرفته می¬شود آگاه باشد درست در همین¬جا به دام دستگاه سلطنت می¬افتد. استفاده از این شیوه توسط دستگاههای امنیتی رژیمهای سرکوبگر در بسیاری از نقاط جهان امر روزمره¬¬ایست. عدم آگاهی از این متد برای کسی که می¬گوید از هواداران یک جریان کمونیستی بوده است عجیب می¬نماید. میخ رابطه¬ی ارباب – رعیتی نیز درست در همین نشست، وقتی فرح اعلام می¬کند که فیلمساز او را "شهبانو" خطاب کند، کوبیده می¬شود. خانم سروستانی بدون اینکه بداند، دم و دستگاه سلطنت از همین¬جا عنان فیلمش را به دست گرفته¬ و او را تبدیل به مهره¬ کوچکی در این فیلم کرده¬اند، به بازی ادامه می¬دهد.
یک نیرنگ دیگری هم که علیه این مستندساز به کار می¬گیرند قابل ذکر است. از آنجایی که پس از مطالعات بسیار در مورد این فیلمساز، متوجه شده¬اند که چقدر ایشان به ساخت این فیلم علاقه¬مند است – حالا به دلایل مختلف از جمله فروش آن -  اینگونه وانمود می¬کنند که چون به گذشته کمونیستی او آگاه شده¬اند، فیلم¬برداری را قطع می¬کنند. نقطه ضعف این هنرمند را پیدا کرده¬اند. حالا دیگر هرچه بخواهند بر سرش می¬آورند. این حضرات وقتی که بر اریکه قدرت بودند خروار خروار پول مردم ایران را می¬دادند تا برایشان مستندهای سفارشی بسازند، حالا این یکی به پای خود به دام افتاده بود تا حداکثر استفاده را از او ببرند. خانم سروستانی ازاینکه هوادار یک سازمان کوچک کمونیستی بوده است، در برابر ملکه¬اش شرمنده است. باید ببینید تا متوجه شوید اینرا با چه شرمند¬گی و عجز و لابه¬ای اقرار می¬کند. ناهید سروستانی نمی¬داند یا می¬داند و کتمان می¬کند که یک سازمان کوچک کمونیستی، هرچقدر هم کوچک، افشره¬ی یک دوره بزرگ مبارزه¬ی تاریخی برای آزادی¬ست و تحت هیچ شرایطی نباید کم¬اهمیت جلوه داده شود. حالا به گذشته¬اتان افتخار که نمی¬کنید بماند، انزجار هم نکنید.
در یک جای دیگر فیلم نیر خانم سروستانی را از قطع فیلم می¬ترسانند. می¬گویند در فلان مصاحبه با ما مهربان نبوده¬ای. فیلمساز آماتور که ساخت فیلم را بر هر خفتی ترجیح می¬دهد، دستپاچه شده و ضعف خود را به عینه نشان می¬دهد. سلطنت¬طلبها هرگز نمی¬توانستند این نیرنگها را علیه فیلمسازانی همچون بصیر نصیبی، رضا علامه¬زاده، عباس سماکار و مسعود رئوف و دیگر فیلمسازان مترقی ایران به کار گیرند.
بنابرین، به فیلمسازی که شخصیتش را درهم شکسته¬اند نقش یک رعیتی را واگذار می کنند که هیچ¬گونه راًیی از خویش نداشته و هرآنچه که دستگاه سلطنت طراحی کند، اجرا می¬کند.    
اگر این فیلمساز به سفارش فرح آن را می¬ساخت، چندان مساله¬ای نبود. اما اینکه وانمود شود به عنوان یک هنرمند چپ این پروژه را انجام داده است، قابل گذشت نیست. کمونیستها عناصر آگاه طبقه کارگرند و هنرمندان کمونیست هنرشان را فقط در راه رهایی این طبقه به کار می¬گیرند. کمونیستها هرگز آفتابه به دست به شستشوی دیکتاتورها نمی¬روند.
فیلمساز به دنبال شهبانویش راه می¬افتد و هرچه این بگوید آن ضبط می¬کند تا تصویری انسانی از او بسازد بدون اینکه مسئولیتی را در قبال این تصویرسازی به عهده بگیرد یا اینکه از وجود چنان مسئولیتی با خبر باشد.
در جای جای این فیلم کوشش شده است یک تصویر انسانی از یک آدمی ساخته شود که از ازدواجش با محمدرضا تا کنون، انساندوستی¬اش مورد تردید ایرانیان قرار گرفته بود. بازدید فرح از یک بیمارستان و چیزهایی شبیه آن که صرفاً برای عوامفریبی توده¬ها به اجرا در آمده است، در روزگار خود نیز نتوانست مردم را تحمیق کند. حالا این فیلمساز خیال می¬کند خاطرات مردم ایران خط خورده و شاید بشود برای ملکه تاج باخته¬اش آبرویی دست و پا کرد.
وقتی که توده ها بساط ظلم و ستم آن خاندان مخوف را برچیدند و آنها را از کشور راندند، حتا امپریالیستها هم موقتاً و ظاهراً حاضر به کمک به آن خاندان نشدند. همین موضوع با زیرکی تمام به شام غریبانی دیگر تبدیل می¬شود که اشک فیلمساز را در می¬آورد. اگرچه که رژیمی که پس از آن خاندان مخوف به قدرت رسید به غایت وحشی¬تر از نظام ماقبل خویش بود؛ اما انقلاب توده¬ها علیه آن رژیم خونخوار حق مسلم آنان بود.
فیلمساز، فرار از ایران وخانه به¬دوشی خود را با آنچه که بر فرح و فامیلش پس از خروج از ایران رفته مقایسه می کند. عجبا! نکند هرآنچه را هم که بر فوج عظیم دربدر ایرانی در اقصا نقاط جهان رفته، قابل مقایسه با وضعیت آن حضرات می¬داند؟ چه بسیار ایرانیان گرانقدری که هنگام خروج از ایران چه مصائب بیشماری را متحمل شدند. چه بسیار کسان که جان باختند و تراژدی خون را در خروج از ایران در مرزهای وطن رقم زدند.
جدا کردن حساب فرح از محمدرضا هم یکی دیگر از ترفند¬هایی است که خانم سروستانی در آن برای شستشوی ملکه¬اش پیشنهاد می¬کند. اما  شریک نعل¬به¬نعل محمدرضا در به بند کشیدن و اعدام فعالان سیاسی، کمونیستها و مجاهدین با یکی دو سطل آب و کیسه کشیدن خانم سروستانی شسته نخواهد شد. آندو، در جنایتهای بیشمار علیه مردم ایران و عمان به یک اندازه مجرمند. ببند و بگیر، سرکوب، شکنجه و اعدام مردم ایران کافی نبود؛ به دستور امپریالیستها به ظفار هم لشکرکشی کردند تا سلطان قابوس را از خطر سرنگونی نجات دهند.
در این فیلم صحنه¬هایی هست که نزدیکی خانم سروستانی را به رهبرش به خوبی نشان می دهد. البته خانم فیلمساز نیز این مهم را نفی نمی¬کند. مساله اما این است که این فیلمساز انسان بدون نظری نیست. به واسطه همین نزدیک شدن به آن خانواده است که فیلم به ستایش از آن ملکه بی¬تاج و تخت تبدیل می¬شود.
تصویر خانم سروستانی در برابر فرح، تصویر رعیتی است در برابر اربابش که همچون عبدی ذلیل ایستاده و جرأت زبان گشودن ندارد. گنجشکی می¬نماید در برابر افعی¬ای کهنه¬کار. به هرکجا اراده کنند می کشانندش. به مصر هم می¬برندش تا جلال و جبروت خاندان پهلوی را به رخش بکشند و بیش از پیش مجذوبش کنند. اینکه  خانم فیلمساز در مصر بر سر قبر محمدرضا ادای احترام کرده باشد یا خیر، امری است که بر ما پوشیده است.
وقتی هم تمام توش و توانش را جمع کرده و موقتاً بر ترس خویش و ملاحظه¬کاری¬اش غالب آمده و از احتمال وجود زنانی دیگر در زندگی محمدرضا می¬پرسد، فرح به زبانی خیابانی می¬گوید که خوب اگر هم می¬رفته خودش را خالی می¬کرده ... یا وقتی که در مورد روابط احتمالی خود فرح می پرسد؛ ایشان انکار می¬کنند و فیلمسازهم به روی خودش نمی¬آورد که جواب پرسشش را نگرفته است. آنچه که پس از سرنگونی در زندگی شخصی اینان می¬گذرد به ما مربوط نیست و نباید مورد تفتیش قرار گیرد، اما هرآنچه که به پیش از سقوط آنان از قدرت برمی¬گردد می¬تواند در حیطه کنکاش مردم ایران باقی بماند.
دریغا از یک سئوال از هزاران پرسشی که مردم از این طایفه پهلوی دارند و خانم سروستانی یا جراًت پرسیدن نکردند یا اینکه ملاحظه ملکه¬اشان را داشتند. نه از اعدامها و سرکوبها و شکنجه خبری هست نه از اموالی که از مردم ایران دزدیده و اینک با آن در آسایش به سر می¬برند و هرگز مجبور نبوده¬اند تاکسی برانند و پیتزا به منازل مردم برسانند.
فرح در این فیلم تا بدانجا پیش می¬رود که فقر مردم تحت ستم رژیم محمدرضا- فرح را جلو چشم دوربین به مسخره می¬گیرد و در جواب به گلایه دوستانه فیلمساز که از موقعیت بد اقتصادی خانواده¬اش در زمان حکومت آن زن و شوهر می¬گوید با بی¬ادبی می¬گوید که خوب می¬خواستی یک نامه¬ای به من بنویسی ... و خانم سروستانی هم به ملکه¬اش اجازه می¬دهد چنان اسائه ادبی به مردم ایران بشود.
نگاهی به بالا، نگاهی به گیشه باعث شده است که این فیلم در ردیف دیگر مستندهایی قرار گیرد که معمولاً سفارش دهنده مشخصی دارند.
این فیلم علاوه براینکه سعی دارد فرح را از جنایات بی¬شمار رژیم محمدرضا- فرح کنار بگذارد، در واقع دگردیسی یک انسان ابن¬الوقتی را هم نشان می¬دهد که سعی دارد به ریسمان سلطنت چنگ بیاندازد و خود را به نوایی برساند و بازیگری که از اکثر نود دقیقه فیلم با شیطنت و به خوبی سود جسته است.
خانم سروستانی! در مصاحبه¬ای که در یوتیوب موجود است از امکان به قدرت رسیدن این خانواده سخن می¬گویید. در این رابطه یک خبر ناگوار برایتان دارم. نظام سلطنتی در بهمن ماه 1357 در ایران سقوط کرد. بر اسب پاشکسته شرطبندی می¬کنید. اگر خانواده¬های سلطنتی سرنگون شده¬ی اروپایی به کشورهاشان بازگشنتد، این خانواده نیز برمی¬گردد.
خانم سروستانی! به نظر می¬رسد در اسم فیلم نیز اشکالی پیش آمده است. فیلم با نام "ملکه و من" اکران شده؛ اما بیننده دقایقی بعد از شروع، در خواهد یافت که منظورتان "ملکه¬ی من" بوده است؛ تغییرش دهید، به حقیقت نزدیکتر می¬شود.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اسم فیلم: ملکه و من
فیلمساز: ناهید سروستانی
ژنر: مستند
زمان: نود دقیقه

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت