.
جمعه ۲۹ شهريور ۱۳۹۸.
امروز:
Sep 20 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

دوشنبه, 18 مرداد 1389 ساعت 01:24

شاملو، خورشیدی تابنده بر بیداری مردم

altلیلا جدیدی: علت قشون کشی حکومت بر مزار شاملو و اصرار بر اینکه آیدا و دوستان او با خواندن یک "فاتحه " سرو ته یادبود او در دهمین سالگرد درگذشت اش را به هم بیاورند، روشن است. شاملو از خیلی وقت پیش "فاتحه" ی رژیم را خوانده بود. او خورشیدی است که همواره بر بیداری مردم تابیده و می تابد.
شاملو که استوار ترین نبرد خستگی ناپذیر علیه فرهنگ واپسگرا را هدایت می کرد، تنها مورد احترام عمیق اهل ادب و هنر نیست بلکه، توده های گسترده مردم، او را که زبان زندگی، کار و مبارزه شان بود دوست دارند. او ستاره ای است در آسمان هنر انقلابی و متعهد و به همین دلیل نام وی در بلندترین جایگاه یادمانهای مردم ایران حک شده است. محبوبیت او در میان مردم ایران آنچنان است که حتی مراسم یادبودش، رژیم را به هراس می افکند. 
شاملو " قطعنامه" بود، "دشنه" ای بود بر نقاب فریبکاران. "بامداد" شاعری چپ بود که دو نسل از انقلابیون دوران شاه و شیخ شعرهای او را بر زبان زمزمه می کردند. "نازلی"، "کاشفان فروتن شوکران"، "دهلیزهای شکنجه"، "میدانهای اعدام...
او در مورد رابطه هنرمند و اثری که خلق می کند می گوید: "هنرمند هرگز به قصد بیان پیام خاصی دست به خلق اثری نمی زند. این پیام باید از اعماق جان او بجوشد."
آیدا، همسر شاملو می گوید: "واقعه‌ی ۱٨ تیر ۷٨، تیر آخر به قلب شاملو بود."
شاملو همیشه با سانسور پنجه در می افکند و می گفت: "اجازه دادن به سانسور شدن به عقیده ی من یک نوع تسلیم است."
در دوره ای که عده ای به پستوی خودسانسوری عقب نشینی کردند، او شجاعانه به خیزش و انقلاب نگریست و "همدست" توده مردم شد:
من همدست توده ام
تا آن دم که توطیه می کند گسستن زنجیر را
تا آن آدم که زیر لب می خندد
دلش غنج می زند
و به ریش جادوگر آب دهان پرتاب می کند...
اندیشه های شاملو از مرزها عبور می کرد. او به ضرورت رزم مشترک و جهانی ستمدیدگان باور داشت.
شب پرستان جمهوری ولایت فقیهی از "ا.بامداد" در هراسند زیرا اگر چه جسم او در نبردی نا برابر اما والا و افتخار آمیز مرگ را پذیرا شد، اما روحیه جوان و سرشار او در آثارش زنده است و نسل امروز و نسلهای آینده را الهام می بخشد. شاملو آنها را به نبرد با ارتجاع، سنتهای پوسیده و خرافات می کشاند و از بی عملی باز می دارد .
آیدا می گوید: "نیروی انتظامی می‌خواهد که فاتحه بخوانیم و برویم، خواندم:
در زمینه‌ی سربی صبح سوار خاموش ایستاده است
و یال بلند اسبش در باد پریشان می‌شود.
دیدم عقب عقب می‌رود. شروع کردم بلند تر خواندم"

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت