.
شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸.
امروز:
Aug 24 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

جمعه, 01 شهریور 1398 ساعت 21:59

کارگر کمونیست 586

نوشته شده توسط
جمعه, 01 شهریور 1398 ساعت 21:20

حکمتیست ۲٧۰

نوشته شده توسط
جمعه, 01 شهریور 1398 ساعت 21:19

سوسیالیسم امروز 107

نوشته شده توسط
جمعه, 01 شهریور 1398 ساعت 20:56

الیف شفق از جنگ ترکیه با آزادی بیان می‌گوید

نوشته شده توسط

الیف شفق

kinfolk

دو ماه قبل یک روز وقتی از خواب برخاستم با هزاران پیام توهین‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شدم که بسیاری از آنها توسط بات‌ها و ترول‌ها فرستاده شده بود. جملاتی را از یکی از رمان‌هایم، «نگاه خیره»، بیرون کشیده بودند و با انتشار آنها خواهان محاکمه‌ی داستان‌نویسان به اتهام «هرزگی» شده بودند. به رمان جدیدم، «۱۰ دقیقه و ۳۸ ثانیه در این دنیای عجیب»، هم حمله کرده بودند. هر دوی این کتاب‌ها به موضوعات دشواری می‌پردازند -آزار و اذیت جنسی، خشونت جنسیتی، کودک آزاری- و من تنها نویسنده‌ای نبودم که هدف چنین حملاتی قرار می‌گرفتم. طولی نکشید که این رفتار جنون‌آمیز به نوعی اعدام دیجیتالیِ نویسندگان ترکی تبدیل شد که در رمان‌ها و داستان‌های کوتاه خود به مسائل مشابهی اشاره کرده بودند.

در همان هفته ناشر ترکم به من زنگ زد و ضمن ابراز نگرانی خبر داد که مأموران پلیس به دفترش رفته و خواهان بازبینی چند کتاب شده بودند. نه تنها رمان‌های من بلکه آثار دویگو آشنا، فمینیست نامداری که در سال ۲۰۰۶ درگذشت، را هم طلب کرده بودند. این کتاب‌ها را برای تحقیق و تفحص به دفتر دادستان برده بودند.

از زمان کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶، ۲۹ مؤسسه‌ی انتشاراتی به دستور دولت بسته شده و ۱۳۵ هزار کتاب، از جمله آثار لویی آلتوسر و ناظم حکمت، بزرگ‌ترین شاعر ترکیه، از کتابخانه‌های عمومی جمع‌آوری شده است. یک دادستان باروخ اسپینوزا و آلبر کامو را به اتهام عضویت در یک سازمان تروریستی محکوم کرده است. درباره‌ی ماهیت ضدلیبرالیِ پوپولیسم اقتدارگرا بسیار سخن گفته‌اند اما از ضدیت آن با روشنفکران و فمینیسم چندان حرف نزده‌اند. پوپولیسم اقتدارگرا می‌خواهد جامعه را به دو اردوگاه تقسیم کند: مردم پاک و نخبگان فاسد. پوپولیست‌ها اغلب نویسندگان، روزنامه‌نگاران، شاعران و پژوهشگران را جزئی از نخبگان فاسد می‌شمارند. به نظر پوپولیست‌ها، نخبگی ربطی به قدرت اقتصادی یا جایگاه اجتماعی ندارد بلکه به ارزش‌ها مربوط می‌شود. بنابراین، یک استادیار دانشگاه که آن‌قدر پول ندارد که در شهر خانه بخرد و هر روز مجبور است که ساعت‌ها وقت صرف رفت‌وآمد کند اما نظراتی ترقی‌خواهانه‌ دارد «نخبه» است. در عین حال، اگر یک مدیر «صندوق پوشش ریسک» حامی مالیِ جنبش‌های پوپولیست ناسیونالیستی باشد «آدمی مردمی» است.

در سال ۲۰۱۷ اردوغان به ترک‌های مقیم اروپا گفت، «به سه بچه اکتفا نکنید بلکه پنج بچه به دنیا بیاورید.»

از مردم تصویر بی‌عیب و نقصی ارائه می‌کنند و آنها را پاک و معصوم جلوه می‌دهند. بولِنت آری، معاون رئیس یک دانشگاه نوبنیاد در ترکیه، در تلویزیون ادعا کرد: «ترجیح می‌دهم به مردم بی‌سوادی اعتماد کنم که دانشگاه یا حتی دبستان نرفته‌اند... چون فکرشان پاک و منزه مانده است.» او ضمن ابراز ناخرسندی از افزایش میزان باسوادی ادعا کرد که آنهایی که تحصیلات بیشتری دارند افکارشان مشوّش است و نمی‌توانند درست فکر کنند. او افزود، «اگر اردوغان از قدرت کناره‌گیری کند فاجعه رخ خواهد داد.» اندکی بعد، دولت او را به عضویت در «شورای آموزش عالی» منصوب کرد.

دولت اردوغان خصومت آشکاری با روشنفکران دارد. این دولت در دوران «وضعیت اضطراری» بیش از ۷۳۰۰ دانشگاهی را اخراج کرده است. حدود ۷۰۰ پژوهشگر به جرم امضای یک طومار صلح در دادگاه محکوم شده‌اند. آنها را از کار اخراج کرده و در لیست سیاه قرار داده‌اند. بعضی از آنها دستگیر شده‌اند، برخی دیگر را از سفر ممنوع و روادیدشان را ضبط کرده‌اند. مِهمِت فاتح تراش، یک استادیار دانشگاه که پس از امضای این طومار جریمه شده بود، خودکشی کرد. شبنم کرور فنجانچی، استاد دانشگاه و رئیس «بنیاد حقوق بشر»، و عایشه گول آلتینای، استاد مطالعات جنسیت و زنان، به دو سال زندان محکوم شده‌اند. فسون اوستل، استاد دانشگاه و یکی از نامدارترین صاحب‌نظران ترکیه درباره‌ی ناسیونالیسم و هویت، در زندان به سر می‌برد.

اوضاع روزنامه‌نگاران زن نیز همین‌قدر بد است. نیروهای پلیس نیمه‌شب به خانه‌ی نورجان بیصل هجوم بردند. بیصل یکی از مهم‌ترین روزنامه‌نگارانی است که درباره‌ی آسیب‌های روانیِ زنان ایزدی و کرد می‌نویسد؛ او را به خاطر مقالاتش محاکمه کردند. آیلا آلبایراک، خبرنگار «وال استریت ژورنال»، پس از نگارش مقاله‌ای درباره‌ی اوضاع منطقه‌ی عمدتاً کردنشین جنوب شرقیِ ترکیه به «تبلیغات تروریستی» متهم شد. دادگاه برای او حکم غیابی صادر کرد. سازمان بریتانیاییِ «بند ۱۹» که مدافع آزادی بیان و اطلاعات است، این حکم را «حکمی بی‌سابقه برای خبرنگار یک رسانه‌ی خارجی» خواند.

روشنفکرستیزی با فمینیسم‌ستیزی همراه است. اردوغان گفت، «شما ]فمینیست‌ها] هیچ ربطی به دین یا تمدن ما ندارید.» فمینیست‌ها نیز مثل روشنفکران متهم می‌شوند که «آلت‌دست غرب» و «جهان‌وطنان بی‌ریشه» هستند. زنان عضو احزاب مخالف بی‌رحمانه هدف قرار می‌گیرند. جانان کفتانچی‌اوغلو، رئیس نواحی خارج از پایتخت حزب «جمهوری‌خواه خلق» ترکیه، نقش مهمی در پیروزی اکرم امام‌اوغلو در انتخابات شهرداری استانبول داشت. اکنون کفتانچی‌اوغلو آماج حملات شدید روزنامه‌ها و کانال‌های هوادار دولت در شبکه‌های اجتماعی است. هفته‌ی قبل، دادستانی استانبول خواهان زندانی شدن او به خاطر نگارش چند توئیت شد. او به اهانت به رئیس جمهور و اشاعه‌ی تبلیغات تروریستی متهم شده است. او در واکنش در توئیتی نوشت: «یک چیز معلوم است: آنها از زنان می‌ترسند، از زنانی که رک‌ و راست حرف خود را می‌زنند و شجاع‌اند. به نظرم حق دارند که بترسند.»

ماه قبل، برای پنجمین بار، راه‌پیماییِ اقلیت‌های جنسی در استانبول ممنوع شد و پلیس آنها را متفرق کرد. عکس: بولنت کیلیچ/اِی‌اف‌پی/گتی ایمجز


روند اوضاع در ترکیه نشان می‌دهد که خیزش ملی‌گرایی و اقتدارگرایی با رواج مردسالاری و همجنس‌گراهراسی همراه است. ماه قبل، برای پنجمین بار، راه‌پیماییِ اقلیت‌های جنسی در استانبول ممنوع شد و پلیس با توسل به خشونت و شلیک گلوله‌های لاستیکی و گاز اشک‌آور تظاهرکنندگان را متفرق کرد. این همان نوع اروپایی است که پوپولیست‌های اقتدارگرا در پی ایجادش هستند: اروپایی روشنفکر‌ستیز، فمینیست‌‌ستیز، دشمن اقلیت‌های‌ جنسی‌ و مخالف حق سقط جنین. در مجارستان، دولت مطالعات جنسیتی و زنان را ممنوع کرده و گفته است: «ما نمی‌پذیریم که بگویند جنسیت نه به صورت زیست‌شناختی بلکه به طور اجتماعی ایجاد می‌شود.» سیاست ویکتور اوربان، نخست وزیر مجارستان، مبنی بر اعطای معافیت‌های مالیاتی به مادرانی که دست‌کم چهار فرزند دارند مشابه سیاست اردوغان است که زنان ترک را به افزایش زادوولد تشویق می‌کند. در سال ۲۰۱۷ اردوغان به ترک‌های مقیم اروپا گفت، «به سه بچه اکتفا نکنید بلکه پنج بچه به دنیا بیاورید.» در همین حال، وزارت بهداشت لهستان هم با انتشار ویدیویی شهروندان این کشور را به تولیدمثل تشویق کرده است: «اگر می‌خواهید بچه‌دار شوید از خرگوش‌ها تقلید کنید.» فروش بدون نسخه‌ی قرص‌های ضدبارداری در لهستان ممنوع شده و قانون سقط جنین در این کشور یکی از سخت‌گیرانه‌ترین قوانین در سراسر اروپا است. در ورشو، ۱۴ زنی را که پلاکارد «فاشیسم را متوقف کنید» در دست گرفته بودند مضروب کردند و تحت پیگرد قانونی قرار دادند. در اسپانیا، حزب «نظر» اتوبوسی با تصویر هیتلر را کرایه کرد که زیرش نوشته بود: « #جلوی فمینازی‌ها]فمینیست‌های تندرو[ را بگیرید.»

جنسیت بخش مهمی از این روایت است. اگر بتوان زنان را قانع کرد که به ارزش‌های سنتی بازگردند، جمعیت افزایش خواهد یافت و نسبت اکثریت-اقلیت مثل گذشته خواهد شد. تغییرات جمعیتی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های ملی‌گرایان پوپولیست است. اگر سفیدپوستان همچنان اکثریت را حفظ کنند، ناسیونالیست‌ها بیشتر احساس امنیت خواهند کرد. علاوه بر این، نیاز به کارگران مهاجر کاهش خواهد یافت. تصادفی نیست که شعارهای مهاجرستیزانه با افزایش شعارهای ضدفمینیستی همراه شده است.

در سال ۲۰۰۶، پس از انتشار «حرامزاده‌ی استانبول» -رمانی درباره‌ی یک خانواده‌ی ترک و ارمنی-‌آمریکایی- به اتهام «اهانت به هویت ترکی» محاکمه شدم. دادستان‌ها به حرف‌های بعضی از شخصیت‌های ارمنیِ داستان به عنوان «شاهد و مدرک» استناد کردند. در نتیجه، وکیل ترکم باید علاوه بر من از شخصیت‌های داستانم هم دفاع می‌کرد. کاش می‌توانستم بگویم که از آن زمان ترکیه از نظر حقوق بشر و آزادی بیان پیشرفت کرده است اما متأسفانه روند اوضاع معکوس بوده است.

هیچ کشوری از ظهور ملی‌گراییِ پوپولیست در امان نیست. تداوم تضعیف ارزش‌های لیبرال دموکراتیک، ما قصه‌گوها را با مشکلات غیرمنتظره‌ای مواجه کرده است. دوریس لسینگ زمانی می‌گفت که ادبیات تحلیل پس از وقوع رویداد است. اما شاید بعضی اوقات ادبیات باید رویدادها را هم‌زمان با وقوع آنها تحلیل کند. عجیب آن که در زمانی که به حقیقت حمله می‌شود، نویسندگان باید بیش از پیش از قصه و داستان دفاع کنند. در عصر خشم، قبیله‌گرایی و بی‌اعتنایی، محتاج داستان‌هایی درباره‌ی پیوند، انسان‌گرایی و همدلی هستیم. در مواجهه با تقابل‌های دوتایی، باید طرز فکر متفاوتی را ترویج کنیم. همیشه افول دموکراسی با افزایش سانسور و نارواداری همراه خواهد بود. امروز، بیش از پیش، ادبیات باید نه تنها به داستان‌ها بلکه به سکوت‌ها و ساکت‌شدگان بپردازد. ادبیات باید به پناهگاه ضعفا و حاشیه‌نشینان سراسر دنیا تبدیل شود.

برگردان: عرفان ثابتی


الیف شفق رمان‌نویس ترک‌تبار و از پرخواننده‌ترین نویسندگان معاصر است. آن‌چه خواندید برگردانِ این نوشته‌ی او با عنوان اصلیِ زیر است:

Elif Shafak, ‘Police officers demanded to see my books: Elif Shafak on Turkey’s war on free-speech’, The Guardian, 15 July 2019.

https://www.aasoo.org/fa/articles/2248

ناینا بایکال

در ماه مه پارسال جف سشنز، دادستان حالا برکنار شده‌ی آمریکا، اعلام کرد که دولت ترامپ به هیچ وجه مایل نیست که در مرز مکزیک خانواده‌ها را از همدیگر جدا کند. او گفت «اما اگر کسی کودکی را قاچاقی وارد کشور کند آن‌وقت ما او را مورد پیگرد قانونی قرار می‌دهیم و آن کودک بر اساس قانون از او جدا می‌شود». در طول تنها شش هفته بیش از ۲۶۰۰ کودک از والدین یا دیگر همراهان بزرگسال‌شان جدا شدند. هر چند یک قاضی فدرال با صدور فرمانی دولت را موظف کرد که کودکان را تا ۲۶ ژوئیه به خانواده‌های‌شان بازگردانند اما صدها تن از آنها هنوز در بازداشت به سر می‌برند. متخصصین می‌گویند آسیب‌های روانیِ واردشده به کودکان به احتمال زیاد آسیبی ماندگار بر جای می‌گذارد.

فهم واکنش کودکان به این آسیب دشوار است زیرا نمی‌توانند به راحتی احساسات خود را بیان کنند. ده‌ها سال است که «هیئت بین‌المللی نجات» (IRC) در مورد مشکلات هزاران کودکی که در شرایط سخت قرار گرفته و استرس زیادی را تجربه می‌کنند فعالیت می‌کند. خانواده‌های اغلب آنها بر اثر جنگ از وطن خود رانده شده‌اند و دچار آسیبی شده‌اند که «استرس مخرب» نامیده می‌شود. استرس مخرب عبارت است از چرخه‌ی بی وقفه‌ی آسیب روانی، خشونت و بی‌ثباتیِ تؤام با فقدان مراقبت مناسب در خانه. در بعضی از موارد، «هیئت بین‌المللی نجات» از نقاشی کودکان به عنوان روشی برای ابراز احساسات یا پردازش آسیب کودکان استفاده کرده است. نقاشیهایی که در ادامه می‌بینید برگرفته از پروژه‌ی «هیئت بین‌المللی نجات» در کامبوج در دوران نسلکشی، سیرالئون و اوگاندا در اوایل قرن بیست و یکم و در اردن در همین سال گذشته است. این نقاشی‌ها مسائلی از قبیل رنج آوارگی، خشونت و جدایی را از منظر خود کودکان نشان می‌دهد. سارا اسمیت، مدیر ارشد آموزش در «هیئت بین‌المللی نجات»، می‌گوید «کودکان در طول دهه های متمادی آسیب روانی ناشی از خشونت را به اشکال مشابهی ابراز کرده‌اند». او می‌گوید که نقاشی‌هایی مثل اینها نشان‌دهنده‌ی ضرورت مداخله و حمایت روان‌شناختی و اجتماعی از کودکان است.

نقاشی یک کودک سرباز سابق در اوگاندا در سال ۲۰۰۲. «هیئت بین‌المللی نجات» در دوران حکمرانی گروه شبه‌‌نظامی «ارتش مقاومت خدا» در اوگاندا با کودکان منطقه کار کرد.


سه نوع استرس وجود دارد. استرس مثبت چالشی شخصی است که فرد می‌تواند با آن کنار بیاید. این استرس بخشی از روند رشد سالم است. برای مثال، استرسی که یک کودک در روز اول با پرستار جدید خود دارد از این نوع است. استرس مثبت می‌تواند مثل آدرنالین مفید باشد زیرا سبب می‌شود که شخص قبل از سخنرانی سریع‌تر فکر کند. استرس تحمل‌شدنی نوعی دیگر از استرس است که در شرایطی سخت‌تر از نوع اول پیش میاید. مثلاً در زمان از دست دادن یا زخمی شدن شدید یکی از نزدیکان. روابط اجتماعی حمایت‌گرانه می‌تواند تا حدی از شخصی که دچار این استرس شده محافظت کند و به این ترتیب این استرس را تا اندازه‌ای مفید سازد. اما استرس نوع سوم یا استرس مخرب، موذی است و در غیاب روابط اجتماعی حمایت‌گرانه به وجود می‌آید. اگر کودک از حمایت محبت‌آمیز مراقب بزرگسال خود محروم باشد این استرس را در شرایط گوناگون - از خشونت خانگی گرفته تا گیر افتادن در فقر اقتصادی - تجربه می‌کند.

اما استرس مخرب علاج‌ناپذیر نیست. به نظر سارا اسمیت، استرس مخرب نوعی واکنش زیست‌شناختیِ سالم به مجموعه‌ای از شرایط ناسالم است. این واکنش مثبت از همان نوع واکنشی است که شخص را آماده‌ی مواجهه با خطر یا فرار از آن می‌کند. مغز با بدن ارتباط برقرار می‌کند و از طریق دستگاه عصبی پیام «بجنگ یا بگریز» را مخابره می‌کند. ضربان قلب و فشار خون مقداری بالا می‌رود و بدن شروع به ترشح هورمون ضد استرس کورتیزول می‌کند.

«هیئت بین‌المللی نجات» در سال ۲۰۱۷ با کودکان بی‌سرپرست در اردوگاه پناهندگان ازرق در اردن که بیش از یک میلیون پناهجوی سوری را پذیرفته حرف زد.


چارلز نلسون، استاد پزشکی کودکان در مدرسه‌ی عالی پزشکی هاروارد و بیمارستان کودکان بوستون، می‌گوید:«وقتی که استرس طولانی می‌شود این واکنش‌ها به مرور بدن را می‌خورند». استرس در واقع بدن را به نوعی به حالت تعلیق درمی‌آورد تا بتواند تمام قوایش را برای رفع ابتدایی‌ترین نیازها و توقف عملیاتی که برای بقا در آن وضعیت ضروری نیست به کار گیرد. این واکنش طیف وسیعی دارد، از مدیریت عملیات سطح بالا –محاسبات پیچیده و برنامه‌ریزی پیشاپیش- تا قابلیت همدردی. اگر کودک برای مدت طولانی زیر فشار استرس مخرب زندگی ‌کند بدنش توان تحمل عملیات پیچیده را از دست می‌دهد. علاوه بر این، برای کودک سخت است که در آن شرایط احساسات خود را تنظیم کند.

استرس مخرب تأثیرات بلند‌مدتی دارد که بر رشد کودک تأثیر می‌گذارد –رشد قد و وزن آنها را کند می‌کند– و شکل بدن آنها را به هم می‌ریزد. مطالعات نشان می‌دهد که بچه‌هایی که در خردسالی از والدین خود جدا شده‌اند و پرستار ثابتی که به آنها عشق بورزد نداشته‌اند به مشکلات مهمی در تواناییِ‌ شناختی،‌ عملکرد اجتماعی،‌ سلامت روان و رشد مغز دچار شده‌اند. تجربه‌های منفی در کودکی احتمال بروز مشکلاتی مثل بیماری قلبی، دیابت، و اعتیاد را افزایش می‌دهد.

 مگان لوپز، استادیار دانشگاه جان هاپکینز و رئیس «دفتر نمایندگی هیئیت بین‌المللی نجات» در السالوادور می‌گوید: «با روند روبه افزایش درگیری افراد در فعالیت‌های جنایی روبه‌رو هستیم، چه به عنوان قربانی و چه به عنوان مجرم. وقتی شما به پرونده‌های کودکانی که با استرس مخرب بزرگ شده‌ا‌ند نگاه می‌کنید، شبیه به اعضای دارودسته‌های تبهکار در السالوادر هستند.»

اما شکستن آن الگوها، مخصوصاً با کمک یک گروه حامی، کاملاً ممکن است. او میگوید: «ما باید با نوجوانان کار و به آنها کمک کنیم تا پارادایمهای جایگزین بسازند. اما شاید بیشتر لازم است با کودکان خردسال‌تر و والدینشان برای یادگیری شیوههای نوین والدگری کار کنیم.»

در هندوراس و السالوادر استرس در چند نسل ادامه یافته است. این دو کشور موطن حدود دو هزار کودک مهاجر در پنج هزار کاروانی هستند که به طرف مرز مکزیک و آمریکا در حرکت‌اند. لوپز می‌گوید: «زندگی والدین آنها در جنگ‌، دیکتاتوری‌ نظامی، طوفان‌، زلزله، و چرخه‌‌ی خشونت سپری شده است.» به همین دلیل، مراقبت از کودکان برای آنها دشوار است. «برای پناهجوها بسیار سخت است که آسیب‌های نامرئی و مداومی که آرامش و سلامت زندگی را به هم می‌ریزد ثابت کنند. اما این آسیب‌ها بسیار جدی است.»

بین سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۲، سیرالئون درگیر جنگ داخلی بود. ۵۰ درصد از نیروی جنگی شورشیان و ۲۵ درصد از سربازان حکومتی کودک بودند. کودک‌ سربازان سابق به مراکز حمایتی «هیئت بین‌المللی نجات» انتقال یافتند، جایی که تجربیات‌شان را نقاشی کردند


برای نشان دادن تأثیر اجتماعی گستردهی آن چه بر سر یک نسل کامل یا کل یک جامعه‌ی درگیرِ استرس مخرب میآید هنوز تحقیقات کافی انجام نشده‌ است. اما نلسون، که سالها با کودکان تنها مانده در رومانی کار کرده است، از انواع اثرات بلندمدت بر کودکان کشورهای دستخوش سالها درگیری - مثل عراق، سوریه و افغانستان - ابراز نگرانی می‌کند. او می‌گوید: «کودکان احتمالاً با احساس تحسین، امید و کنجکاوی به دنیا می‌آیند اما گرفتن این حسها از آنها خیلی سخت نیست. تصور بزرگ شدن در فرهنگی عاری از امید و منابع زندگی را بکنید. در این نقاشی‌ها نشانه‌هایی از فهم این کودکان از زندگی‌شان به چشم می‌خورد.»

در هر حال، کمک به کودکانی که از استرس مخرب رنج می‌برند بی‌فایده نیست. مطالعات نشان می‌دهد که بعضی از کودکان طبیعتاً و تا حدودی به دلیل تفاوت‌های ژنتیکی انعطاف‌پذیرتر از سایرین هستند. اما نلسون می‌گوید ریشه‌ی انعطاف پذیری فقط در خود کودک نیست بلکه در محیط زندگی او هم هست. یعنی می‌توان آن را به روش‌های مختلف یافت و فعال کرد.


چپ: بعد از بمبارانی که جان والدین و خواهرش را گرفت، هیبا (اسم֯ واقعی نیست)، دختر ۱۶ ساله‌ی سوری با سه برادرش به اردن گریخت. بعد از سه ماه اقامت در محوطه‌ی محافظت از کودکان «هیئت بین‌المللی نجات»، به پدربزرگ و مادربزرگش در امان (اردن) پیوست. او برای بیان احساسات خودش نقاشی می‌کند و درباره‌ی این نقاشی می‌گوید: «چند روز قبل برادرم به من گفت که بمباران منجر به مرگ والدینمان را به خواب دیده. من او را در رختخواب وقتی خواب بمباران را می‌دید کشیدم. نقاشی را که نشانش دادم به من خندید و گفت خواب او این‌طوری نبوده و وحشتناک‌تر از چیزی است که من کشیده‌ام.

راست: یک نقاشی کودکانه از کامبوج در سال ۱۹۷۹ با عنوان: «بابا نرو جنگ.» در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰، «هیئت بین‌المللی نجات» برای دو میلیون پناهنده‌ی هندوچین- گریخته از ویتنام، کامبوج و لائوس - منابع مالی و امکانات اسکان مجدد فراهم کرد.
چپ: کیتی کاوار، «هیئت بین‌المللی نجات »
راست: ریک برنان، «هیئت بین‌المللی نجات»


لوپز می‌گوید: «حتی در خطرناک‌ترین محله‌های السالوادر، بسیاری از خانواده‌ها فضایی امن برای کودکانشان می‌سازند.» متخصصان معتقدند که آن‌چه برای کودکان اهمیت دارد، داشتن مراقبی بزرگسال است که همیشه و درهمه حال مسئولیت آنها را بپذیرد. بهترین حالت وجود پدر یا مادر است اما یک مادربزرگ یا پدربزرگ، یک عمه یا عمو، یک معلم، یک پرستار یا افسر پلیس هم میتواند نقش حامی را در زندگی کودک بازی کند. به نظر لوپز، وجود یک مراقب، تأثیر استرس مخرب را تا ۵۰ درصد کم میکند.

بعضی عقیده دارند که کودکان مقاوم‌تر از بزرگسالان هستند چون مغز آنها انعطاف‌پذیرتر است: شیارها و اتصالات مغز هنوز کاملاً تثبیت نشده‌اند و تغییر آنها آسان‌تر است. (برای مثال، یادگیری یک زبان جدید برای کودکان خیلی آسان‌تر از بزرگسالان است.) هر چند پشت سر گذاشتن سختی‌ها در کودکی ممکن است آسان‌تر باشد اما درک کودکان از زمان و آینده متفاوت است و شناسایی تهدید واقعی علیه زندگی و سلامت‌شان مشکل‌تر.

متخصصان می‌گویند به همین دلایل֯ کودکان به مداخله‌ی بلندمدت متخصصین حرفه‌ایِ سلامت روانی نیاز دارند. هم ساختن محیطی امن و مطمئن کردن کودک به امن بودن آن، و هم توجه به نیازهای والدین برای سلامت روانی مهم است. به نظر اسمیت، «ما نمی‌توانیم از جنگ جلوگیری کنیم اما می‌توانیم نگذاریم بسیاری از خشونت‌های خانگی اتفاق بیفتد. تکنیک‌های زیادی وجود دارد که به والدین در مقابله با استرس و توسل به خشونت کمک می‌کنند.»

نقاشی کودکی در سیرالئون که حدود سال ۲۰۰۱ کشیده شده است.


رویکردهای مستدل علمی برای برخورد با نیاز‌های عمومی‌- مثل کودکان آواره یا شاهد خشونتی که علائمی نشان نمی‌دهند֯- یا موارد خاص‌تر- کودکانی که از پیامدهای جدی‌تر رنج می‌برند- وجود دارند. تکنیک‌های خودآگاهانه مثل نفس کشیدن از شکم و بازی‌های فکری مثل کمک به کودکان برای تمرین مهارت‌های تمرکز، همه به کودکان کمک کرده‌اند تا مهارت‌های تضعیف شده بر اثر استرس مخرب را تقویت کنند. برنامه‌های کلان «هیئت بین‌المللی نجات» در کنگو، پاکستان و آفریقای غربی نشان‌دهنده‌ی تأثیری مثبت بر نتایج یادگیری کودکان و رفتار اجتماعی-عاطفی آنهاست. لوپز می‌گوید: «بدن شگفت‌آور است و همیشه می‌تواند آسیب‌ها را ترمیم کند.» اما کودکان برای ترمیم اعتماد به نفس‌شان نیاز به حمایت دارند. به نظر او، همین نکته خطری‌ست که خانواده‌های جدا شده از هم را بیشتر تهدید می‌کند.

ترامپ در سیزده اکتبر تأیید کرد که دنبال روشی جدید برای جداسازی خانواده‌ها است، با این استدلال که این روشِ بازدارنده‌ی موثری علیه مهاجران غیرقانونی بوده است. او گفت: «اگر آنها بدانند که باید از هم جدا شوند، در این صورت نمی‌آیند.» دست‌اندرکاران کمک‌های بشردوستانه و تحلیلگران مخالف‌اند. آنها می‌گویند تا زمانی که ریشه‌های خشونت نخشکد، افراد از گریز دست نمیکشند. لوپز می‌گوید: «کودکانی که راهشان را به سوی مرز می‌گشایند، در میهن‌شان تحت فشار استرس مخرب بوده‌اند. خانواده‌های آنها این سفر را آغاز کرده‌اند چون چاره‌ی دیگری نداشته‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «تکه‌تکه کردن خانواده‌ها راه حل نیست. دور کردن والدین یعنی حذف قوی‌ترین ابزاری که می‌تواند شرایط متفاوتی برای کودکان ایجاد کند – و آن ابزار یعنی مراقبی که ثابت و آشنا است و به کودک عشق می‌ورزد.»


طرحی از کامبوج در سال ۱۹۷۹ که زانا، دختر دوازده ساله، نامش را گذاشته است «من در رنج به دنیا آمدم».    


برگردان: پروانه حسینی

https://www.aasoo.org/fa/articles/2258

سوسیالیسم امروز: رفیق سلام زیجی اکنون سالگرد چهلمین سال روز ٢٨ مرداد ١٣٥٨ است، که بنا به فرمان جهاد خمینی جلاد در آن تاریخ یورش وحشیانه نظامی به جامعه کردستان صورت گرفت.  چرا چنین اتفاقی افتاد؟چرا فرمان جهاد؟ چرا این همه کشتار و جنایت وحشیانه از جانب جریان خمینی و مزدورانش؟ این واقعه چه پیامدهای به دنبال داشت؟

سلام زیجی: یک نسل عظیم از انسانهای مبارز و مردم عادی در باره آن رویداد تاریخی حضور ذهن دارند و شاهدان عینی حقیقتهای آن دوره اند، ومن نیز یکی از آنها هستم. در سال ۵٧  اتفاق مهمی بوقوع پیوست، که عبارت بود از وقوع یک انقلاب اجتماعی بر علیه نظام استبدادی و دیکتاتوری سلطنتی نظام پهلوی. در این انقلاب طبقه کارگر و مردم آزادیخواه ایران تا مرحله راندن شاه پیروز نسبی بدست آوردند، اما خمینی و جریان اسلامی مامور شکست آن انقلاب و  مخالفت با ادامه روند آزادیخواهی شدند  رویداد ٢٨ مرداد و جامعه کردستان هم جزو تفکیک ناپذیر این حرکت و روند  انقلابی به یادماندنی است. در همان دوره جمهوری اسلامی به همت کشورهای غربی زیر نور افکن قرار گرفت و شخص مرتجعی به نام خمینی را در بوق و کرنا کردند و به عنوان رهبر آن انقلاب به مردم تحمیل کردند و همان طوری که در جریان هستیم سرانجام متاسفانه آن انقلاب به آن هدفی که عبارت بود از آزادی ، برابری و رفاه و خلاصی از زندان و اعدام و استبداد و کشت و کشتار، نتوانست برسد .

کشورهای غربی و جریانات ارتجاعی عملا خمینی و اینها را جانشین سیستم پهلوی کردند و این نظام می بایست بخاطر پس گرفتن دستاوردهای انقلاب ، به خاطر اینکه این انقلاب نرود تا ته خط، تا آنجایی که هدفش بود ، می بایستی جلوش را می گرفتند ، می بایستی از منافع و همان سیستمی که شاه بر سرش حاکمیت می کرد  جمهوری اسلامی تحت عنوان و پوشش انقلاب و نماینده انقلاب  با همین نام انقلاب را سرکوب کند و با همین نام  پیشروی آن روند انقلابی و آن فرهنگ و فضای آزادی و رشد مطالبات و اینها را بگیرند. و می بایست نظام سرمایه داری در ایران را دست نخورده نگه دارند، با سیستم سرکوبش، با زندانهایش و با استثمار بی وقفه ای که حکومت پهلوی علیه طبقه کارگر می کرد و علیه آزادیخواهان به پیش می برد. می خواهم بگویم  که جمهوری اسلامی برای این سر کار آمد که دقیقا این انقلاب را قیچی کند و راه سیستم نظام پهلوی را منتها به یک شکل دیگری، با لباس اسلامی، به یک اسم دیگری ادامه بدهد.و این تعرض جمهوری اسلامی در ٢٨ مرداد که شما به آن اشاره می کنید در واقع در ادامه سرکوب کلیت آن پروسه انقلابی علیه نظام پادشاهی و در ادامه تعرض به کل آن انقلاب توسط جریان ارتجاعی اسلامی به رهبری خمینی بود.

تاریخ نگاران سالم و واقع بین نمی توانند یورش٢٨ مرداد ٥٨  به جامعه کردستان را بدون کلیت روندی که در ایران اتفاق افتاد در آن دوره در نظر بگیرند. این یورش قبل از کردستان از تهران شروع شد و قبل از تهران از کارگران شرکت نفت شروع شد و وقتی جمهوری اسلامی توانست به همت نیروهای مرتجع دیگر، از جمله  همان هایی که همین امروز هم  زیر بال جنبش  دوم خرداد و بعدا جنبش سبز رفتند ، و یا جزو مجاهدین و نهضت آزادی و جبهه ملی و چریک اکثریتی و حزب توده آن دوره بودند، توانستند آن پروسه انقلابی را در بخش عمده ای از ایران سرکوب نمایند ، کارگران را پس بزنند، مردمی که مسلح شده بودند خلع سلاح بکنند و بالاخره در یک پروسه ی یک ساله توانستند در شهرهای بزرگی مثل تهران و جاهای دیگه جا پایی برای خود باز کند، زمینه یورش به مناطق دیگر از جمله کردستان که تحت کنترل دولت نبود هنو فراهم کنند و بدین ترتیب در کل کشور اعمال قدرت کنند.

در ادامه این روند ضد انقلابی و تسلط نسبی اش بر شهرهای بزرگ مانند تهران و غیره است که جمهوری اسلامی  تحت عنوان "بر قراری امنیت و مبارزه با اشرار" شروع کرد به بهانه گیری و تدارک حمله مسلحانه به  مناطق کرد نشین. زیرا تا آن مقطع یعنی تا یک سال بعد از انقلاب ٥٧ ، جمهوری اسلامی نه تنها در کردستان نتوانسته بود که دستاوردهای انقلاب را پس بزند ، بلکه به همت آزادی هایی که در آن جامعه به دست آمده بود، آزادی های سیاسی، آزادی تشکیل احزاب و فعالیت های متنوع دیگری که واقعا در آن جامعه و درآن تصویری که برای آن دوره می شود در نظر گرفت جامعه نسبتا آزادی بود، و بسیار شکوفا گردید . این شرایط آزاد و انقلابی برای جمهوری اسلامی که ماموریت فوری اش شکست آن انقلاب و از میدان بدر کردن نیروهای حاصله از آن شرایط انقلابی از جمله کارگران و کمونیستها را بر عهده داشت بسیار خطرناک بود. از این نظر تصورشان این بود که این یک گوشه ای و سنگر مهمی از آن انقلابی است که آنها دارند پسش می زنند و می خواهند شکستش بدهند. از این زاویه بود که جمهوری اسلامی تدارک حمله به آخرین سنگر آن انقلاب را دید و این کار را نیز کردند .  ٢٨ مرداد ٥٨ سر آغاز چنین یورشی  به کردستان ایران بود. اقدام جنایتکارانه ای که تقریبا با اتکا به همان ارتش باقی مانده از شاه فراری داده شد و بقیه مزدوران تازه مسلح شده شان همزمان در ترکمن صحرا و مکانهای دیگری نیز شروع کرده بود.

در ۲۸ مرداد  سال ۵۸، درست در شرایطی که بخشی از مردم در  کردستان به عناوین مختلف از جمله در کوچ تاریخی که در مریوان صورت گرفت،  ومردم آزاده در بانه و سنندج و خیلی جاهای دیگر نیز به آن کوچ پیوستند و هدف این کوچ این بود که بهانه ای دست جمهوری اسلامی ندهند و اعتراض کنند و بگویند : ما نه تنها این رژیم را نمی خواهیم ، بلکه می خواهیم در یک فضای به اصطلاح  مدنی و اجتماعی  زیر بار این سرکوب ها نرویم و آزادی خودمان را حفظ کنیم و مانع این شدند که جمهوری اسلامی یک جنگ خونین را به شهر مریوان و منطقه تحمیل کند . در این شرایط و در آن اوضاع و احوال درست دو هفته بعد از این واقعه ، ۲۸ مرداد پیش می آید و ۲۸ مرداد  تبدیل می شود بر روز و شروع یک حمله ی خونین زمینی و هوایی که جمهوری اسلامی سازمان می دهد و از منطقه پاوه و آن مسیرها شروع می شود و ادامه پیدا می کند. تا این مقطع  یک جنگ بسیار نابرابر و یک حاکمیت زورگویانه مذهبی عقب مانده و ضد انسانی را همانند کل کشور به مردم کردستان  و به اپوزیسیون آن جامعه نیز تحمیل می کند. 

به دلیل ناتوانی احزاب  ورهبران آن دوره در سازماندهی یک مبارزه و مقاومت توده ای و مسلحانه انقلابی ادامه دار که هم ممکن و هم زمینه بسیار زیادی داشت، امااتکا صرف به سنتهای  محدود ناسیونالیستی مبارزه در قالب "پیشمرگایتی" باعث گردید دامنه و قدرت فشار و اعتراض و دامنه آن مبارزه، حتی در شکل مسلحانه آن نیز علیه یورش رژیم  ناکافی و محدود و ضعیف شکل بگیرد، و هم  به دلیل سنگ اندازیها و سیاست "سازشکارانه" حزب دمکرات که بعضا به اسکورت نیرویهای مسلح جمهوری اسلامی هم منجر شد، و بلاخره  و مهمتر از هر عاملی به دلیل قساوت و بیرحمی و جنایتها و کشتارهای که این رژیم در کردستان نیز مرتکب شد سر آنجام توانست از نظر نظامی جامعه را سرکوب و اپوزسیون مسلح را وادار به عقب نشینی کند وجامعه را ملیلیتاریزه کند و مستقر شود. منتها با این وجود واقعیت این است که میتوانیم به دلایل های مختلف و با فاکت های متفاوتی نشان بدهیم، به عنوان مثال تداوم اعتراضات هر روزه در اشکال مختلف و چندین بار دست بردن به  اعتصابات عمومی علیه جنایات رژیم، نشان داد که جمهوری اسلامی اگر چه از نظر نظامی و سرکوب توانسته پیشرویهایی را در کردستان و یا در ابعاد ایران نیز بکند ، منتها نسیم همان انقلاب و اهدافی که آن انقلابی که جمهوری اسلامی کمر به شکستش و نابودی اش بسته بود، کماکان در قلب و هدف و آرزوهای تک تک آن مردم جامعه  باقی مانده و معضلات و مطالبات بیشتری علیه جمهوری اسلامه به آن افزوده شده است. به همین دلیل امروز در جامعه کردستان نه تنها آن سرکوب ها  باعث عقب نشینی به کل جامعه نشده بلکه در ابعاد بسیار گسترده و اجتماعی جمهوری اسلامی  مورد تنفر عمیق  بخش بسیار وسیعی از شهروندان است .

یک فاکتور مهم  دیگری را در آن رویداد تاریخی باید در نظر گرفت و آنرا با همه "تاریخ  جنبش کردها" متفاوت تر کرده بود، بگونه ای که  رژیم اسلامی نسبت به آن بسیار حساستر و وحشی تر عکس العمل نشان میداد و هم بخشی از نیروی خود"جنبش کردها" اعم از ملی گرایان و اسلامیون کورد. و بعضا جریان اسلامی و خمینی با آنها علیه این پدیده جدید در یک سنگر مستقیم و غیر مستقیم قرار میگرفتند. این پدیده جدید در شکل گیری یک مبارزه و مقاومت سر سختانه وحتی غیر قابل انتظار برای جریان خمینی نقش اول و رادیکالی داشت، بدون چنین پدیده ای "قافله" کردستان همان دوره لبیک فرستادن قاسملو به خمینی فاتحه ش خوانده میشد. هنوز هم این فاکتور کم و بیش یک ویژهگی تاریخی نوین جامعه کردستان را نشان میدهد که برای همه طرفهای ارتجاع دولتی و غیر دولتی به یک معضل جدی تبدیل شده است.

این مهم مسئله رشد و عروج کارگر و چپ و کمونیزم متشکل در جامعه کردستان بود. در پس آن تحولاتی که گفتم در ایران، جمهوری اسلامی قبل از هر چیزی تعرض کرد به کارگران و چپ و در ادامه علی العموم  جریانات اپوزیسیون بورژوارا هم تحمل نکرد زد. در کردستان در آن دوره یک ساله٥٧-٥٨، بدون حضور کامل رژیم و سپس چندین سال در چند شهر و مناطق وسیع بدون امکان حضور جمهوری اسلامی ما فعالیت داشتیم و جامعه آزادی را تجربه کرد.  به عنوان جریان چپ وکمونیستی جامعه که بعدا بیشتر در شکل کومه له و سپس همچنین در شکل حزب کمونیست  آندوره در جامعه در بخشهای مختلف فعالیت داشتیم و مقاومت مسلحانه علیه رژیم سازمان دادیم، باعث گردد این جنبش به ظاهر و غیر واقعی "جنبش کردی" و یا "کردها" به جنبشهای متفاوت طبقاتی، حداقل دو جنبش کارگری و چپ، و ناسیونالیستی و اسلامی، در تار وپود جامعه و نوع مبارزه با رژیم و چگونگی حل مسئله کورد و غیره دو راه کاملا متفاوت و متضادی را طی کنند. به علاوه جریانات چپ و آزادیخواهی که از مراکز دیگر مثل تهران و خیلی شهرهای دیگر آمده بودند و در همان سنگر آزادی و چپی آنزمان به فعالیت های خودشان در کردستان ادامه دادند و با رژیم جنگیدند. حضور این چپ "غیر کردی" به نقش و رادیکالیسم چپ در کردستان و کومله  بطور اخص تاثیر مثبت و رادیکالتری گذاشت. این موقعیت در کردستان بزرگترین خطری بود که جمهوری اسلامی فکر می کرد بایستی بزند همانطوری که در شرکت نفت و دیگر نقاط کشور آنها را سرکوب کرده بود.

اوباش جمهوری اسلامی  فکر می کرد بایستی برایش توطئه ای بچیند و نگذارد که کمونیزم و آزادیخواهی و اصلا آن خصلت و انگیزه ای که تحت پوشش یک انقلاب اجتماعی به پا خواست و حکومت سلطنتی را به زمین زد ، آن روحیه مبارزاتی باقی بماند و آن نیروهای بر آمده از یک دوره انقلابی را بایستی  بزند تا بتواند "نظام جمهوری اسلامی" خود را به آسانی جایگزین"نظام پادشاهی" کند. دولت  وقت امریکا و غرب و ارتش باقی مانده شاه و زندانها و شکنجه گران دوران شاه هم آماده خدمت به "امام" در راه استقرارش بودند.  و متاسفانه در این مسیر جمهوری اسلامی توانست موفقیت بوجود بیاورد و نظام فاسدش را جایگزین نظام فاسد پیشین شاه نماید و در این راه صدها هزار انسان مبارز و بی دفاع را سلاخی کرد.

سوسیالیسم امروز: شما فکر می کنید چرا این  مقاومت در کردستان به این شکل علنی و مسلحانه و توده ای و تا به امروزش که ما داریم صحبت می کنیم جدا از تمام اعتراضات و مبارزاتی که در سراسر ایران هست ، در کردستان در یک شکل دیگری مطرح است . دلیل این را شما چه می دانید ؟ می خواهم بگویم چرا به این شکل حاد و اعتراضی و مسلحانه تا به حال درکردستان هست ؟ ویژگی اش چیست ؟

سلام زیجی: چند تا ویژگی دارد مهمترین جنبه اش به نظرم همان است که بیشتر توضیح دادم : اکثریت مردم کارگر و زحمتکش جامعه ی کردستان دادم پا به پای کل کارگران و زحمتکشان ایران برعلیه  هم حکومت استبدادی شاه و هم جمهوری اسلامی به پا خاستند، و این منشا ایجاد پل حمایتی و همراهی بیشتر شهروندان ایران را به همراه خود داشت. پیوستن گسترده غیر کرد زبانان به این مبارزه و مقاومت، ارسال انواع کمک های مادی و ارسال دارو به کردستان و دها مورد دیگر گویای برخورداری جامعه کردستان از حمایت بی دریغ بقیه شهروندان در سراسر ایران بود. بدین ترتیب جمهوری اسلامی هر تبلیغات دروغینی در باره  احزاب، نیروی مسلح و جامعه در کردستان میکرد نزد بیشتر شهروندان در کل کشور دود میشد و هوا میرفت. جمهوری اسلامی برای شکست انقلاب و  قدرت گیری خود از تهران و قم و مشهد و... شروع کرد، اما همچنان که توضیح دادم یک پروسه ای چشم گیر حدود یک سال و اندی و بعدا در دوره ی دوم، که جنگ دوم نام گذاری شد ، چندین سال جامعه کردستان بدون حضور جمهوری اسلامی تجربه آزادیهای سیاسی را لمس کرد، و این مسئله به ویژه وقتی یک جریان چپ و کمونیست و آزادیخواه رشد می کند و شکل می گیرد در آن جامعه و نقش ایفا می کند بلا واسطه به خود آگاهی کارگران تبدیل می شود و روحیه مبارزاتی را بالا می برد.

این مبارزه رادیکال کارگری و کمونیستی و وجود پارتیزانهای کمونیست در قالب 'کومله" قدیم یا چریک های فدایی و پیکار و غیره بود که توانست آن ویژگی را به کردستان بدهد و آنرا به "سنگر انقلاب" تبدیل کرد. طبعا ویژگئ دیگر و البته منفی این جامعه عروج ناسیونالیسم  و ملی گرای افراطی  با رهبری حزب دمکرات کردستان ایران بود. که اگر چه در مقاومت مسلحانه و مقابله با رژیم اسلامی در دوره های نقش داشتند اما در خیلی زمینه ها بر پیشروی جمهوری اسلامی در کردستان و عرض اندام ارتجاع مذهبی کمک کرد، و مرتب سرگرم لبیک فرستادن و معامله با "امام خمینی" شان بوده و در جستجوئی گرفتن امتیازاتی از حاکمیت برای شراکت در قدرت بودند نه  چیز دیگری. آسیبی که حزب دمکرات در آن سالها به مبارزه ما علیه رژیم اسلامی، به آزادیهای جامعه و به نیروهای چپ و کمونیست وارد کرد بنظرم  زیاد کمتر از آسیبهای وارده جمهوری اسلامی به جامعه کردستان نبود!

 در مقایسه با بقیه ایران بنا به آن ویژگیها،  جریان اسلامی خمینی و همراهان مزدورش فرصت پیدا نکردند به سرعت دستاوردهای آن انقلاب را پس بگیرند و خواست آزادی و برابری را خفه کنند.  در نتیجه کارگران فرصت بیشتری برای رشد آگاهی خود و ایجاد تشکل ها و بنکه های زحمتکشان و خیلی چیزهای دیگر بدست آوردند.  احزاب امکان عروج و رشذ پیدا کردند، ماشین تبلیغات اسلامی و دروغ گوئی های آنها حتی از کانال مزدوران چون مفتی زاده ها هم نتوانست جامعه کردستان را فاسد و مرعوب کند. در حالی که  متاسفانه چنین فرصتهای کمتر برای بقیه ایران ممکن گردید. همان نفس اول شرکت نفت که شاهرگ آن انقلاب بود ، که کلید اصلی بود برای سرنگونی حکومت سلطنتی ، درست جمهوری اسلامی آنجا را زد. از داریوش فروهر گرفته تا بعدها بنی صدرش تا بقیه اش  رفتند از اونجا شروع کردند و نگذاشتند مردم از آن فضای آزاد به وجود آمده خودشون را سازمان بدهند، آگاهی را به پیش ببرند و حزب تشکیل بدهند . ولی این امکان در کردستان وجود داشت. این فضا به وجود آمد و این یکی از دلیل های پایه ای این مسئله است.

 یک جنبه ی دیگرش این بود همانگونه که اشاره کردیم  جامعه ی کردستان نیز مثل هر جامعه ی دیگری دارای طبقات واحزاب مختلف و متضادی بوده و و هست . جدا از سنت کارگری و کمونیستی جنبش ما،  یک سنت بورژوایی هم در جامعه ی کردستان  سابقه ریشه داری داشت. ، این سنت ، سنت جنبش بورژوا- ناسیونالیستی کورد است. می شود بیشتر توضیح داد که هیچ وقت این جنبش ناسیونالیستی در سازماندهی این مقاومت انقلابی علیه جمهوری اسلامی دخیل نبود ، بلکه همیشه در پای  میز مذاکره و اسکورت ارتش و این جور چیزها بود . منتها با وجود این بالاخره آنها هم دنبال نقش افرینی و سهم خواهی خود بودند از حکومت. و برای اینکه این سهم را بگیرند او هم جنبش خودش را سازمان می داد ، او هم مسلح شد و اهرمهای فشار خود را سازمان داد. علاوه بر کمونیزم و جنبش کمونیستی کارگری ، پا به پای آن یک جنبش ناسیونالیستی و بورژوایی کورد هم امکان براش فراهم شد که خودش را سازمان بدهد و سرانجام کل جامعه کردستان تحزب یافته و مسلح شد. این ویژگیها  با خود شرایط حاد و پر تلاطم تر ، معترض تر و پر جنب وجوش تری علیه حاکمیت اسلامی در کردستان شکل بگیرد و همچنان ادامه دارد.

 باید اضافه کنم که وقتی جمهوری اسلامی حمله ی ۲۸ مرداد را سازمان داد، چه قبل و چه بعد از آن تاریخ،  با خود دریائی از جنایت و خون آفرید و این جنایت به تعمیق و گسترش نفرت اجتماعی از جمهوری اسلامی بیش از پیش افزود.هر چند این جنایتکاران در سراسر ایران جنایت آفریدند و همه جا کشت و کشتار بود. منتها  ابعاد آن  جنایات به دلیل  فاکتور مقاومت و مقابله سیاسی- توده ای و مسلحانه به مراتب وحشیانه تر شد. جمهوری اسلامی هواپیما هایش را به آسمان می فرستاد و می زد و دیگر کاری به این نداشت که طرف مسلح است  یا نیست. از کودک و پیر و جوان را تو روستا و شهر به خاک و خون کشید. جنگ ۲۴ روزه سنندج و دها هزار خمپاره شلیک کردن و ویران کردن منازل مردم بر سرشان،  روستا به روستا و شهر به شهر در جامعه کردستان ما با چنین اقداماتی رو برو بودیم . همان وقتها که بحث خلخالی جلاد پخش گردید از  جامعه کردستان شروع شد، وحشت و انزجار آفرید. این جنایات به پیروزی نظامی جمهوری اسلامی کمک کرد اما به  دامنه تنفر از رژیم اسلامی عمق بیشتری داده است. وجود یک تنفر عمیق اجتماعی از یک حکومتی که با بی رحمی تمام من را می کشد ، بچه ام را می کشد ، جنایت رو سازمان می دهد ، به هیچ چیزی رحم نمی کند و تازه اسم من و شما قربانی را هم "ضد انقلاب" و "اشرار" گذاشته ، اسمش را عوامل پالیزبان گذاشته و یک دنیا دروغ کثیف از این نوع را سازمان می دهد ، پاسدار و بسیجی با این تبلیغات سمی می برد مغز خر بهش میداد و آنها هم می آمدن میگفت میرویم در کردستان "شهید" می شویم، و در نهایت هم آنها به درک نائل میشدند و هم مردم بیدفاع زندگی و کاشانه شان ویران میگردید. سران مرده و زنده جمهوری اسلامی مسئول تمام این جنایت هستند و آخرش همه شان را مرده یا زنده محاکمه خواهیم کرد.  زنده هایشان را به شدت مجازات خواهیم کرد، و بر روی گور مرده گان قاتل و جانی شان ضمن برگزاری مراسم محاکمه شان، بر مزار کثیفشان خواهیم نوشت ای جلاد ننگتان باد!

سوسیالیسم امروز: از نظر شما مهمترین درس این تجربه چهل ساله کدامند؟ و چه باید کرد؟

سلام زیجی: جمهوری اسلامی و تک تک مهرهای زنده و مرده شان بدون هیچ تردیدی آدمکش، مجرم و جانی هستند، و باید سرنگونشان کنیم و مجازات شوند! دست تک تک شان از اصولگرا و دوم خردادی و جنبش سبزی تا مفتی زادیها و دیگر کوردهای کاسه لیس و مزدور جمهوری اسلامی به خون کارگران، زنان، سالمندان، جوانان و کودکان رنگین شده است. باید همه شان را مجازات و محاکمه نمود. هر نیرو و حزبی که در صدد معامله و یا کمک کننده تداوم عمر این حکومت باشد و آنرا با  وجود این تاریخ مملواز جنایت به مثابه حکومت  مشروع"مردم" به رسمیت بشاسد از خود جمهوری اسلامی پست تر و ضد مردمی تر است و باید آنها را نیز مجازات کرد. از اینرو هر گونه امیدی  به این نظام جانی، هر گونه سرمایه گذاری احمقانه دوباره حول جناحهای رژیم و قول و قرارهای فریبکارانه آنها، هر گونه اتکای به نقش و سیاست دولتهای دیگر از جمله دولت جنایتکارامریکا برای رهائی از چنگ رژیم، و هر گونه تجسم آزادی و رهائی و خوشبختی از راه توهم پراکنی در قبال سیاست و عملکرد اپوزسیونهای چون سلطنت طلبان، مجاهدهین، احزاب فدرالیستی کورد بورژوا همیشه سر بزیر جمهوری اسلامی و یکی از دولتهای سرکوبگر و یا اتکا به هر جنبش و نیروی ملی گرا و مذهبی در داخل یا خارج کشور، بدون برو برگشت به منزله استقبال از تدارک شکست مجدد و  خانه خرابی و نابودی چند نسل دیگر از انسانهای تشنه آزادی و برابری و رفاه و امنیت خواهد بود. مهمترین درس و تجربه مسدود کردن این مسیر، ترد چنین احزاب و سیاستهای، و روی آوری جامعه به یک مبارزه متشکل و متحزب و قهر آمیز انقلابی و سوسیالیستی است!

درعین حال باید تاکید کرد  که جامعه کردستان بدون رهائی کل جامعه ایران از چنگ جمهوری اسلامی هرگز رها نخواهد گردید، طرحهای فدرالی و استقلال و دیگر تخیلات مشابه در شرایط کنونی بجز پیچیده تر کردن مسیر آزادی و رفع ستم ملی و بجز خود فریبی هیچ سودی برای جامعه کردستان ندارد. و بلاخره باید تاکید نمایم که با مبارزه پیشمرگانه و تکرار و ادامه سناریوهای سنت احزاب ناسیونالیست کرد نیز بجز شکست چیزی نسیب جامعه نخواهد شد. همینجا اعلام نمایم که هر حزب چپ و راست و یا هر فعال و عنصر سیاسی که چنین وانمود میکند ما در کردستان با یک "جنبش کردستان"، یا یک "جنبش ملی کرد"، یا با "جنبش کردها "، یا در بهترین حالت با ادبیات چپ ملی "جنبش انقلابی کردستان" و تعاریف ماورا طبقاتی و جعلی مشابه مواجه هستیم باید بدانیم اینها ناسیونالیستهای بسیار فریبکار و خطرناکی هستند و این تعاریف و مفاهیم شان درست مانند دولت مرکزی که از "میهن"، "منفعت کشور"،" ملت ایران" "مردم بزرگ ایران"، یا با بحث فرهنگ و مذهب و تاریخ دو هزار ساله ایرانی و چرند تمامیت ارضی کشور و غیره کلاه گشاد سر خیلیها میگذارند، اینها هم در کردستان برای تقابلشان با برادر بزرگتر زورگویشان درقالب دولت مرکزی با این مفاهیم جعلی به عوامفریبی روی می آورند و با زندگی مردم در معامله و سهم خواهی شان با دولت فاشیست اسلامی سوه استفاده نموده و خود را نماینده یک "ملت" معرفی میکنند، و اینکه گویا بجز ستم ملی بقیه هزار و یک درد و ستم واقعی تر و درد آورتر دیگر در این جامعه کشک است و معنی و مفهومی برایشان ندارد.باید از این سناریوهای دروغین و از دست جنبش و احزابی که به قدمت تاریخ "کوردها" بجز شکست و ناکامی و "خیانت" چیزی برای مناطق کرد نشین به ارمغان نیاورده اند خود را خلاص کرد و راه آزادمنش و آزادیخواهانه ای در پیش گرفت.

 نه فقط ساده ترین حقیقت مبتنی بر طبقاتی بودن آن جامعه مانند همه ایران و جهان، و وجود جنبشهای مختلف از جمله جنبش کارگری و ناسیونالیستی و مذهبی ضد همدیگر در آن جامعه،بلکه  ما در کردستان نه با یک جنبش "کورد" بلکه با جنبشهای متفاوت از جمله جنبشهای ناسیونالیستی و مذهبی و کارگری و سوسیالیستی مواجه ایم. به همین ترتیب  نه با یک راه حل  برای رفع ستم ملی که با چندین راه حل متضاد برای حل مسله کرد و رفع ستم ملی روبرو هستیم. کسی که اینها را منکر میشود باید بدانیم یک کلاهبردار سیاسی بیش نیست!  ادعای اینکه "همه کورد هستیم" و یک منفعت و یک آینده داریم به اندازه اینکه "همه ایرانی هستیم" و همه یک منفعت و آینده داریم یک دروخ شاخدار بسیار بزرگی است. مدعیان این پروپاگند بورژواها و ناسیونالیستهای کرد و فارس و ترک و بخش فاشیستی و افراطی این جنبش است که در تاریخ زندگی شان هزار بار باد آنها را به هر جهتی خواسته برده است و از جمله ناسیونالیسم کورد همواره شکست خود را به ناحق به شکست و ناکامی "مردم کورد" تبدیل کرده اند. در همین کردستان ایران همه میدانیم یک روز به خمینی لبیک میفرستند روز دیگر با امریکا و مجاهد و سازگارا عکس میگیرند و روزبعد با بخشی از ‌همین رژیم و بقول خودشان "جاشها"ی مسلح و غیر مسلح همصدا میشوند، و روزی دیگر باز دوباره با حربه "ملت کورد" و جنبش کردستان" به پای "آشبتال" و  معامله و تسلیم با دولت مرکزی می روند.

 بنظرمن مهم ترین درس چهل سال اخیر تشخیص واقعیتهای ساده فوق است!، بنظرم  دقیقا  مانند چهل سال کل تجربه  شکست و ناکامی قیام ٥٧ تا حالا درایران  باید این حدقل درسها را گرفته باشیم: اگر میخواهیم کارگران و زحمتکشان و مردم ستم دیده از همه ستمهای که بر او اعمال میگردد رهائی پیدا کنند نباید به دام دولتهای غربی، به دام جناحهای رژیم، و به دام  هیچ حزب و جنبش دست راستی یا چپ نماهای دوباره بیفتد که خودشان توجیگر شرایط موجود بوده اند و در تحمیل این ناکامیها بر ما سهیم بوده و نقش منفی داشته اند. و یا خود بخش تفکیک ناپذیری از وجود ستم و خرافه گری ملی و مذهبی اعمال شده بر کل شهروندان هستند، و بجز سود جوئی، ذینفع بودنشان در تداوم و بقایای نظام ظالمان سرمایه داری، و تلاش برای سهم بری اقتصادی و شراکت در قدرت دولتی به دنبال هیچی برای "مردم" نیستند! هر ادعای غیر از آن حقایق ساده هزار بار تجربه شده بگویند مطلقا دروغ میگویند. گفتیم که کلمات تزیئن شده "مردم"، ملت"، "میهن"، خاک"، "فرهنگ ملی"، مذهب و سنت" و دیگرهذیانگوئی های فریبکارانه شان تنها و تنها برای تحمیق مردم و تحریک و فریب آنها در جهت رسیدن به اهداف ارتجاعی خود بکار میبرند. این مفاهیم هیچ فرقی با چرندیات زوزه یک مداح، روزه خوانی دروغین و خرافی یک آخوند، با سینه زنی و قمه کشی های شیعه مسلکان خاک بر سر امام حسینی ها، و یا با یک داعشی و سلفی- سنی مذهب کثیف و جانی ندارند. جامعه قربانی سیاستهای ارتجاعی این شیادان و حقه بازان فاسد دو دوزه باز سیاسی شده اند. تفاوتی در صور مسئله نمیکند که اینها کورد زبان هستند یا فارس یا عرب یا  ترک، یا  مدال  فریبکارانه هر"ملیت"دیگری بر سینه خود آویزان کرده باشند. همه اینها محصول نظام ظلم و ستم و خون سرمایه داری اند. و کل دعوا و مرافه شان تنها و تنها بخاطر کسب سهم بیشتر برای خود و فرقه و جنبش شان است.

در راس این حرکتها مهم نیست که آیا اسمشان منتظری، رفسنجانی، خامنه ای، خمینی، روحانی، خاتمی و ترامپ و شیوخ حاکم بر خلیج فارس قرار دارد یا عمو زاده هایشان به اسم  مهتدی، هجری ، رجوی، پهلوی، و...!

 اگر جامعه، از جمله جامعه کرد نشین ایران، در بعد وسیع راهش را از این قماش و جنبشها و دولتهای ارتجاعی جدا کند و به جای آن به جنبش کارگری-سوسیالیستی، به آلترناتیو که ما سوسیالیستها ٤٠ سال است برای حل مسئله کرد و رفع ستم ملی نیز مبارزه میکنیم و آنرا نمایندگی کرده ایم روی بیاورند میتوان گفت از این چهل سال آزمون خوبی گرفته ایم و میتوانیم آینده بهتری برای خود و نسل آینده رقم بزنیم. بدون این انتخاب و آزمون هر نوع تلاش و مبارزه ای ناکام خواهد شد و آب در هاون کوبیدن است و درس عبر نگرفتن از تاریخ. بدون این انتخاب و بدست گرفتن آزمون بهتر نه خبری از آزادی و حل معضل دیرینه ستم ملی خواهد بود و نه خبری از پایان جنایت و جنگ بین احزاب بورژوا-ناسیونالیست و شونیسم حاکم وحکومتهای جنایتکار مرکزی!

اما حزب سوسیالیست انقلابی ایران همه کارگران و زحمتکشان و فرهنگیان و دانش آموزان و انسانهای مترقی را فرامیخواند که سیاست و راه حل و مبارزه ای انتخاب نمایند که ما طبقه کارگر وسوسیالیستها و حزب سوسیالیست انقلابی ایران آنرا نمایندگی میکند و همواره پرچمدارش بوده ایم.

منبع: نشریه سوسیالیسم امروز شماره ١٠٧

٣١مرداد ١٣٩٨

٢٢ اوت ٢٠١٩

جمعه, 01 شهریور 1398 ساعت 20:44

اخبار و گزارشات کارگری31/30/29 مرداد ماه

نوشته شده توسط

اخبار و گزارشات کارگری 31 مرداد ماه 1398

«با اتحاد پیروز میشویم، با افتراق شکست میخوریم»

بازداشتی های مراسم روز جهانی کارگر آزاد باید گردند

- تجمع اعتراضی کارگران راه آهن کرج نسبت به عدم پرداخت چند ماه حقوق مقابل ایستگاه

- ادامه بلاتکلیفی معیشتی وشغلی کارگران کارخانه های آذراب وهپکو اراک

- عدم پرداخت ماه ها حقوق کارگران شرکت زغال‌سنگ استان کرمان

عدم برخورداری کارگران معادن زغال سنگ استان کرمان از امنیت جانی بدلیل برداشت سنتی و رعایت نشدن اصول ایمنی کار

بلاتکیفی بازنشستگی 3200کارگربدلیل پرداخت نشدن 4درصد حق بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور

- ادامه تعطیلی معادن سنگ عباس آباد محلات وبیکاری صدها نفر

- محکومیت اسحاق روحی به یک سال حبس تعزیری

- گزارشی درباره برگزاری و دوره بازجویی و حبس مهدی قلیان

- دادگاه هاله صفرزاده وعلیرضا ثقفی شنبه 2 شهریور ماه برگزارمیشود

- مصدومیت شدید 3کارگردر دو حادثه جداگانه گودبرداری در دزفول و تهران

- جان باختن يک کارگر ساختماني درهمدان براثر سقوط از داربست

*تجمع اعتراضی کارگران راه آهن کرج نسبت به عدم پرداخت چند ماه حقوق مقابل ایستگاه

روز پنج شبه 31مرداد،جمعی از کارگران راه آهن کرج(کارگران خط وراهدارن،جوشکاران ورانندگان کامیون،رانندگان درزین)برای بنمایش گذاشتن اعتراضشان نسبت به عدم چند ماه حقوق دست به تجمع مقابل ایستگاه راه آهن کرج زدند.

بنا به گزارشات منتشره درشبکه های اجتماعی،تجمع کنندگان اعلام کردند که اعتراضشان در روزهای آینده ادامه پیدا خواهد کرد.

۳۱ مرداد

*ادامه بلاتکلیفی معیشتی وشغلی کارگران کارخانه های آذراب وهپکو اراک

بلاتکلیفی معیشتی وشغلی کارگران کارخانه های آذراب وهپکو اراک ادامه دارد.

براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ 31مرداد،استاندار استان مرکزی گفت: مدیریت استان مرکزی سعی دارد ظرف دو هفته آینده حقوق خرداد کارگران آذرآب را پرداخت کند و همچنین مقرر شد ظرف دو هفته آینده حقوق یک ماه کارگران هپکو هم پرداخت شود.

وی با بیان اینکه حقوق معوقه سه ماه کارگران آذر آب ناشی از سوءمدیریت این کارخانه است افزود: 32درصد از سهام شرکت آذرآب متعلق به بانک کشاورزی و این بانک هیچ گونه پاسخی در این خصوص ارائه نمی‌دهد.

او ادامه داد: تعدادی از اعضای هیئت مدیره و مدیرعامل آذر آب استعفا داده و هیئت مدیره جدید تلاش دارد از طریق وصول مطالبات حقوق معوقه سه ماهه کارگران را پرداخت کند.

وی همچنین با اشاره به حقوق معوق دو ماهه کارگران هپکو گفت: این مشکل از عدم تعهد برخی از دستگاه‌های دولتی برای خرید ماشین آلات سنگین راهداری و معدنی ناشی می‌شود.

*عدم پرداخت ماه ها حقوق کارگران شرکت زغال‌سنگ استان کرمان

عدم برخورداری کارگران معادن زغال سنگ استان کرمان از امنیت جانی بدلیل برداشت سنتی و رعایت نشدن اصول ایمنی کار

بلاتکیفی بازنشستگی 3200کارگربدلیل پرداخت نشدن 4درصد حق بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور

شرکت زغال‌سنگ استان کرمان اقتصاد شهرهای بزرگی هم چون کرمان، زرند، کوهبنان و راور را تحت پوشش دارد و خانواده‌های بسیاری معیشت آن‌ها با این معادن گره‌خورده است که این روزها تعداد زیادی از آن‌ها در انتظار بازنشستگی هستند.

سال‌ها به علت انحصار خرید زغال‌سنگ توسط ذوب‌آهن اصفهان لذا تعلل در پرداخت بدهی‌ها توسط ذوب‌آهن اقتصاد این معادن نیز دچار اختلال شده و لذا پرداخت حقوق و یا در حال حاضر وضعیت بازنشستگی بسیاری از کارگران معطل و بلاتکلیف می‌ماند.

در همین راستا افزون سه هزار کارگر معدن که در سن بازنشستگی هستند به دلیل ناتوانی مالی شرکت زغال‌سنگ در پرداخت 4 درصد حق بیمه آن‌ها با مشکل بازنشستگی روبرو شدند.

مشکلات کارگران معدن در این استان تنها به بازنشستگی ختم نمی‌شود بلکه قرار گرفتن در زمره مشاغل سخت، پرداخت به‌موقع حقوق و مزایا و هم‌چنین پرداخت لیست‌های بیمه ازجمله مشکلات آن‌هاست.

برپایه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 31مرداد،باوجوداینکه استان کرمان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قطب‌های تولید زغال‌سنگ شهرت دارد اما اکنون پس از سال‌ها بهره‌برداری از معادن زغال‌سنگ، همچنان به‌صورت سنتی برداشت می‌شود و لذا بسیاری از کارگران بنا بر گفته خودشان از امنیت جانی لازم برخوردار نیستند نکته‌ای که نماینده آن‌ها نیز تائید می‌کند و می‌گوید: برخی معادن استان کرمان به علت تحریم‌ها و نرسیدن چوب روسی معادن تعطیل شدند و بدون این نوع چوب اکنون جان بسیاری از کارگران درخطر است.

متأسفانه طی سال‌های گذشته بسیاری از معادن زغال‌سنگ استان کرمان به علت زیان دهی رو به تعطیلی نهادند و این امر موجب شد که ضمن افزایش مشکلات اقتصادی و تولیدی در منطقه افراد بسیاری با مشکل اشتغال روبه‌رو باشند.

کارگران معدن چشمه پودنه زغال‌سنگ کرمان سه ماه حقوق معوقه دارند و مشکلات معیشتی بزرگ‌ترین مشکلات کارگران این معادن است.

یکی از کارگران معادن زغال‌سنگ استان کرمان با اشاره به مشکلات مالی این شرکت اظهار می‌کند: عمده محصول زغال‌سنگ کرمان در شرکت ذوب‌آهن اصفهان مصرف می‌شود اما مطالبات این شرکت به‌موقع توسط ذوب‌آهن پرداخت نمی‌شود و لذا کارگران این شرکت با مشکلات جدی مواجه می‌شوند.

وی با اشاره به اینکه کارگران معدن چشمه پودنه زغال‌سنگ کرمان سه ماه حقوق معوقه دارند و مشکلات معیشتی بزرگ‌ترین مشکلات کارگران این معادن است می‌افزاید: بسیاری از پرداخت‌ها به کارگران در این معادن در برخی اوقات دستی بوده و مدرکی برای فعالیت در معادن وجود ندارد لذا بازنشستگی کارگران معادن زغال‌سنگ باوجود ازکارافتادگی به تعویق افتاده است.

وی این موضوع را بیشتر به قبل از سال 89 نسبت می‌دهد و می‌افزاید: بیمه برخی کارگران معدن پیش از سال 89 تنها پنج روز از ماه پرداخت می‌شده و این کارگران در تأمین اجتماعی غیبت خورده‌اند.

وی عنوان می‌کند: اکثریت معادن زغال‌سنگ به دلیل تأخیر در پرداخت حقوق و مزایا کارگران با حقوق معوقه چندماهه کارگران روبرو هستند و این موضوع برای کارگران زحمتکش که در شرایط کاری خاصی در این معادن مشغول به کار هستند مشکلاتی ایجاد کرده است.

وی ابراز می‌کند: ادامه این وضعیت ممکن است موجب تعطیلی برخی از این معادن و در برخی دیگر باعث کاهش سرمایه‌گذاری و به‌تبع آن کاهش آماده‌سازی و کاهش تولید و نهایت کاهش اشتغال شود.

در همین راستا استاندار کرمان که به دلیل مطالبات معوق مانده و بلاتکلیفی بسیاری از کارگران در آستانه بازنشستگی مورد فشار رسانه‌ها و هم‌چنین نمایندگان کارگران قرار دارد بیان می‌کند: برای اینکه 3200کارگر مشمول بازنشستگی زغال‌سنگ در استان بازنشسته شوند، باید چهار درصد حق بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور به تأمین اجتماعی پرداخت شود که 128 میلیارد تومان بار مالی دارد و زغال‌سنگ این منابع را ندارد.

وی پیشنهاد می‌دهد تا بدهی کارفرمایان زغال‌سنگ به تأمین اجتماعی 60 ماهه بدون جریمه تقسیط شود تا بدین ترتیب مشکل کارگران حل شود.

وی یادآور می‌شود: در همین راستا مقررشده دو راه با کمک نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اتاق بازرگانی در زمینه استفاده از حقوق دولتی معادن استان و تقسیط بدهی به‌صورت 10 ساله و پرداخت قسطی به تأمین اجتماعی دنبال شود.

وی تصریح می‌کند: همچنین مقررشده بعدازاین چهار درصد حق بیمه با پیگیری اتاق بازرگانی و دریافت مصوبه شورای گفت‌وگوی ملی و سایر مراجع، به‌صورت مستمر و ماهیانه دریافت شود.

استاندار کرمان درباره مطالبات شرکت زغال‌سنگ استان کرمان از ذوب‌آهن اصفهان نیز بیان می‌کند: مطالبات از ذوب‌آهن اصفهان مصوبه هیئت دولت را دارد و پیش‌بینی منابع نیز صورت گرفته اما بخشی از مصوبات اجرا و پرداخت بدهی صورت نگرفته که قرار شد توسط نماینده مجلس از کرمان و راور این مسئله پیگیری شود.

*ادامه تعطیلی معادن سنگ عباس آباد محلات وبیکاری صدها نفر

حدودا دو ماه از آغاز سال 98نگذشته بود که نامه ای از طرف معاونت معدنی وزارت صنعت ، معدن و تجارت به مجموعه معادن عباس آباد محلات در استان مرکزی صادر شد مبنی بر اینکه این معادن باید تعطیل شوند. بلافاصله پس از ابلاغ این نامه بارگیری سنگ از معادن عباس آباد متوقف شد و افرادی که در این معادن کار می کردند بیکار شدند. اطلاعات موجود حاکی از آن است که حدودا 800نفر به صورت مستقیم و غیر مستقیم در معادن عباس آباد فعالیت و از این راه کسب درآمد می کردند.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 31مرداد،برخی از دلایل معاونت معدنی وزارت صنعت معدن و تجارت برای تعطیل کردن معادن عباس آباد به شرح مذکور است؛ آلوده کردن محیط زیست، اختلاف برخی از معدنکاران که در این معادن با هم شریک هستند، فروش سنگ این معادن به دلال ها، عدم رعایت نکات ایمنی در برخی سینه کارهای معدن.

مهمترین دلیل تعطیلی معدن که از طرف معاونت معدنی وزارت صنعت معدن و تجارت بیان شده آلوده کردن محیط زیست توسط گرد و غبار حاصل از فعالیت های معدنی است که این گرد وغبار عمدتا از روی جاده های خاکی عباس آباد بلند می شود و بر شهر نیم ور می نشیند. به دلیلی که در زیر عنوان می شود می توان این طور استدلال کرد که در این باره بیشتر وزارت صنعت، معدن و تجارت مقصر است نه معدنکار.

طبق قانون تمامی معادن کشور موظف به پرداخت حقوق دولتی هستند. قانون با در نظر گرفتن این نکته بسیار مهم و اساسی که فعالیت های معدنی مخرب و آلوده کننده محیط زیست است مکلف کرده که برای جبران این خسارت حقوق دولتی دریافتی از معادن به شرح زیر هزینه شود؛ ۶۵ درصد به وزارت صنعت، معدن و تجارت برای اجرای بهینه تکالیف و ماموریت های توسعه بخش معدن و صنایع معدنی کشور، ۱۵ درصد به اعتبارات استانی برای ایجاد زیرساخت و رفاه و توسعه شهرستان با اولویت بخشی به منطقه ای که معدن در آن واقع شده، ۱۲ درصد به وزارت جهاد کشاورزی تا نسبت به احیا و بازسازی محل عملیات معدنی اقدام شود، ۵ درصد به صندوق بیمه فعالیت های معدنی برای حمایت از مکتشفان و بهره برداران معادن، ۳ درصد به عنوان کمک به سازمان نظام مهندسی معدن برای تحقق اهداف تعیین شده در قانون مربوطه.

طبق قانون فوق باید ۲۷ درصد از حقوق دولتی دریافتی از معادن شهر نیم ور برای ایجاد رفاه و توسعه و احیاء و بازسازی محل عملیات معدنی به نیم ور پرداخت می شده، آیا تاکنون این مبلغ پرداخت شده است؟ عمده گرد و غباری که از معادن عباس آباد بلند می شود مربوط به جاده های این معدن است، وزارت صنعت، معدن و تجارت تاکنون چه مبلغی از حقوق دولتی دریافتی از این معادن را صرف ایجاد جاده های آسفالت و مناسب کرده است؟ چه مبلغی صرف ایجاد فضای سبز شده است؟

مسایلی مانند فروش سنگ این معادن به دلال ها یا ایجاد نکات ایمنی در معدن یا اختلافات شخصی شرکا به راحتی و با نامه نگاری و ابلاغ و هشدار به معدنکاران قابل حل است.

مساله این است که شغل و درآمد و زندگی بسیاری از مردم شهرستان محلات به صنعت سنگ و معدن گره خورده و اینگونه تصمیم گیری ها، افرادی که در این حوزه مشغول به کار و فعالیت هستند را با مشکلات اساسی مواجه می کند. در این بین بیشتر از همه برخی کارخانجات سنگبری که سنگ عباس آباد را می بریدند، کارگران معادن و راننده های وسایل نقلیه که به صورت مستقیم درگیر کار معدن و استخراج آن بودند ضرر می کنند و زندگی و معیشت آنها دچار اختلال می شود.

جاده های خاکی عباس آباد که مهمترین منبع ایجاد گرد و غبار هستند می توانند با کمک و درایت سازمان صنعت، معدن و تجارت استان مرکزی و حمایت های مالی وزارت خانه و کمک و همدلی معدنکاران این منطقه آسفالت شوند تا این مشکل آلایندگی یک بار و برای همیشه برطرف شود.

*محکومیت اسحاق روحی به یک سال حبس تعزیری

اسحاق روحی،فعال کارگری از طرف دادگاه انقلاب سنندج بدلیل تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

بنا به گزارشات منابع خبری محلی،آخرین جلسه‌ی رسیدگی به اتهامات این فعال کارگری، در شعبه‌ی یکم دادگاه انقلاب سنندج روز چهارشنبه 30مرداد برگزار و بدلیل تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

قابل یادآوری است که این فعال کارگری روز 11اردیبهشت ماه 98در ارتباط با مراسم روز جهانی کارگر در شهر سنندج توسط نیروهای امنیتی دستگیر و بمدت 13 روز در اداره اطلاعات و 17 روز در زندان مرکزی سنندج دربازداشت بسر برد وروز 12خردادماه با تودیع وثیقه 100میلیون تومانی آزاد شد.

*گزارشی درباره برگزاری و دوره بازجویی و حبس مهدی قلیان

به غیر از متهمان اصلی پرونده هفت تپه برادر سپیده قلیان، مهدی قلیان نیز روز یکشنبه ۲۷ مرداد ماه در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری شهرستان دزفول دادگاهی شد. مهدی قلیان، ۳۷ ساله، متاهل و دارای دو دختر (۹ سال و ۱۱ سال) و ساکن دزفول است او هرگز در زندگی خود فعالیت سیاسی نداشته است. اما در روزی که ماموران امنیتی برای دستگیری سپیده به خانه آنها هجوم آوردند، در جریان درگیری مهدی قلیان نیز بازداشت و پس از ۱۰ روز حضور در چندین بازداشتگاه مختلف متهم به چهار اتهام شد.

در حال حاضر دو روز پس از تشکیل یک جلسه دادگاهش در تاریخ ۲۷ مرداد ماه، از طریق پیامکی در تاریخ ۳۰ مرداد ماه متوجه صدور حکمش شده است.

براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ31مرداد، یک منبع آگاه درباره وضعیت مهدی قلیان گفت: «فقط از طریق پیامک به او اطلاع داده شده حکم صادر شده و احتمالا ظرف چند روز دیگر به او ابلاغ می‌شود».

او با اشاره به صدور حکم دو روز پس از تشکیل دادگاه می‌گوید:‌ «دو روز پس از تشکیل دادگاه حکم صادر می‌شود یعنی از قبل همه چیز مشخص و تعیین شده بود. در روز اول بازداشت، بازپرس پرونده به مهدی قلیان که او را با سروصورت خونین نزدش بردند، گفته بود من هیچ کاره‌ام، دستور از بالا به من می‌رسد. حتی این بازپرس همین حرف را به اسماعیل بخشی زده بود و گفته بود تو خودت را بدبخت کردی و من دیگر کاری نمی‌توانم بکنم. حالا تشکیل دادگاه، حضور وکیل و دفاعیات هم فقط برای تزیینات است وگرنه از قبلا حکم صادر شده و قاضی هم هیچ‌کاره است».

اتهامات مهدی قلیان «ضرب و شتم ضابطین قضایی»، «تمرد از دستور حکم قضایی»، «مچاله کردن حکم قاضی» و «فحاشی به ضابطین قضایی». به گفته این منبع مهدی قلیان اتهاماتش را قبول ندارد و در جلسه دادگاه درخواست پخش فیلمی که از روز دستگیری از سوی ماموران امنیتی گرفته شده را داشته است با این حال با این درخواست موافقت نشده است.

این منبع مطلع درباره نحوه بازداشت برادر سپیده قلیان گفت: صبح زود ۳۰ دی ماه ۹۷ وقتی چهار مامور مرد به همراه دو مامور زن به خانه آنها وارد می‌شوند تنها کسی که بیدار بوده مهدی قلیان برادر سپیده بوده، ماموران به زور وارد خانه می‌شوند، با تک ‌تک اعضای خانواده سپیده توهین می‌کنند و درگیری ایجاد می‌شود: «یکهو ۱۷ مامور وارد خانه شدند، همه جای خانه را مامور گرفته بود. برادر سپیده را با سر و صورت خونین و با دستبند، پابند و چشم بند در حالیکه روی آسفالت خانه می‌کشیدند بیرون بردند. ماموری به گردن مادرشان شوکر برقی می‌زند، مادر داشته دنبال پسرش که خونین و کشان کشان به ون برده می‌شده، می‌رفته است. آن روز مهدی را هم همراه سپیده بردند».

به گفته این منبع،مهدی و سپیده قلیان پس از بازداشت در تاریخ ۳۰ دی ماه به بازداشتگاه دزفول، زندان دزفول و پس از آن به بازداشتگاه امنیتی اهواز منتقل شدند. مهدی قلیان در تاریخ ۱۰ بهمن با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومان آزاد شد.

این منبع درباره دوران بازداشت مهدی قلیان گفت: «مهدی وقتی به بازداشتگاه اهواز می‌رسند از ماموران خواهش می‌کند که خواهرش در سلول نزدیک یا روبری او باشد. خواهر و برادر در آن چند روز در سلول روبروی هم بودند. اما تمام مدت در سلول بسته بود. گفته بودن اگر صدای پا می‌شنوید باید سریع چشم بندتان را بردارید و به سمت دیوار و پشت به درب سلول بایستید. اگر در سلول شما را زدند، چشم بند را زده و با سر پایین بیرون بیاید. آن وقت با کشیدن آستین لباس‌شان آنها را به اتاق بازجویی می‌بردند».

سلول‌های یک و نیم در دو متر، سرد و بدون وسایل گرمایشی و فقط دو پتوی کثیف «در آن زمان زمستان بوده، نه لباس کافی داشتند و نه وسایل گرمایشی. پتوها هم آن قدر کثیف و بد بوده که به زحمت از آنها استفاده می‌کردند».

مهدی قلیان در بازجویی‌های خود متهم به ارتباط با گروهک تروریستی شده است: «از او پرسیدند که با چه گروهک ترویستی در ارتباط بودی. می‌خواستند او را قانع کنند که با یک گروهکی در ارتباط بوده که از طریق آن نیروهای امنیتی را به خانه کشانده و بعد آنها را کتک زده است. مهدی هم گفته که او خواب بوده و وقتی در را باز کرده مواجه با مامورانی شده و بعد هم سر از اینجا درآورده و گروهکی نمی‌شناسد».

این منبع به اعترافات اجباری مهدی قلیان هم اشاره می‌کند و می‌گوید مهدی در ابتدا چیزهایی را که فکر می‌کرده واقعی است در برگه‌های اعترافش نوشته است اما بعد ماموران گفته اند نه ما اینها را قبول نداریم و اگر چیزهای دیگر ننویسی از اینجا بیرون نمی روی. مهدی هم گفته پس شما بنویسید من امضا می‌کنم. اما آنها گفته‌اند نه باید با دست خودت‌ات باشد. او نوشته و بعد آنها انگشتش را گرفته‌اند و زیر کاغذ زده‌اند.

به گفته این منبع در روز دادگاه در تاریخ ۲۷ مرداد ماه، مهدی قلیان و وکیلش توانستند از خود دفاع کنند: «مهدی در جلسه دادگاه به قاضی گفته که اتهاماتش را قبول ندارد اما قاضی گفته تو با دست خودت اعتراف کردی و مهدی هم گفته بله با زور مجبورش کردند که بنویسد او هم چون می‌خواسته از آن وضعیت خلاص شود هر چه گفته‌اند نوشته است. مهدی درخواست فیلمی را کرده که در روز بازداشت ماموران از تمام لحظات گرفته بودند، خواسته تا قاضی ببیند که ماموران به مادرش شوکر برقی زده‌اند و خودش را خونین کشان کشان برده‌اند و خواهر کوچکترش را هم. اما فیلمی نشان داده نشده و ظرف سه روز هم حکم صادر شده است».

مهدی قلیان دارای دو فرزند و دارای شغل آزاد هیچ‌گاه پیش از بازداشت خواهر کوچکش کار سیاسی نکرده، این منبع درباره برادر سپیده قلیان گفت: «مهدی نگران خواهرش بود. خواهر ۲۲ ساله‌ای که فقط از کارگران هفت‌تپه و همشهریانش دفاع کرده و کار خلافی نکرده بود. خواهری که حتی شب‌ها با چراغ روشن می‌خوابیده و یکهو سر از بازداشتگاه‌ها و زندان‌های مختلف با وضعیت اسف‌‌بار درآورده است. مهدی ناراحت برخورد ماموران و ورود خانه بدون هماهنگی بود و بعد خودش هم بازداشت شد».

تاکنون دادگاه پنج نفر از هفت متهم پرونده اعتراضات هفت‌تپه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه برگزار شده است اما هنوز دادگاه دو نفر دیگر(ساناز الهیاری، فعال مدنی و علی نجاتی کارگر بازنشسته هفت‌تپه) باقی مانده است.

دادگاه‌های این پرونده در تاریخ‌های (۱۲، ۱۳ ، ۱۹ و ۲۰ مرداد ماه) برگزار شده است. در دومین جلسه دادگاه، عسل محمدی یکی از متهمان پرونده که تا آن زمان با قرار وثیقه آزاد بود به دستور قاضی مقیسه بازداشت و روانه زندان اوین شد. دلیل بازداشت او به گفته قاضی مقیسه، اطلاع‌رسانی و فعالیت او در دوران آزادی با قرار وثیقه بوده است. اما جز برگزاری دادگاه‌های آنها، فرزانه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی و جمال‌الدین حیدری منش وکیل سپیده قلیان به دلیل دفاع از موکلان خود مورد توهین و حتی تهدید به بازداشت از سوی قاضی مقیسه قرار گرفتند.

علاوه بر اینها، در اولین روز دادگاه این متهمان، سه جوان دیگر به نام‌های (رهام یگانه، فرید لطف‌آبادی و هیراد پوربداقی) در مقابل ساختمان دادگاه انقلاب بازداشت شدند. مادر رهام یگانه در همین رابطه گفت:که این سه نفر بدون شعار و یا حرکت خاصی فقط جلوی ساختمان دادگاه انقلاب برای دیدن دوستانشان ایستاده بودند که از سوی ماموران امنیتی بازداشت شدند.

یک روز پس از بازداشت این سه جوان در شعبه هفتم و چهارم بازپرسی متهم به «اخلال در نظم عمومی» شدند و با قرار بازداشت موقت به زندان اوین منتقل شدند. از آن زمان تاکنون فقط دو بار تماس کوتاه تلفنی با خانواده‌های خود داشته‌اند.

*دادگاه هاله صفرزاده وعلیرضا ثقفی شنبه 2 شهریور ماه برگزارمیشود

شنبه 2 شهریور ماه، جلسه دادگاه علیرضا ثقفی و هاله صفرزاده در دادگاه انقلاب کرج برگزار می شود. این دو تن به همراه7 نفر دیگر روز 6 اردیبهشت سال جاری در پارک جهان نما به اتهام قصد برگزاری و شرکت در تجمع اول ماه مه در مقابل مجلس در روز 11 اردیبهشت بازداشت شدند. 6 تن همان روز آزاد شده و این دو نفر به همراه پروین محمدی مدت 16 روز در بازداشت به سر بردند.

*مصدومیت شدید 3کارگردر دو حادثه جداگانه گودبرداری در دزفول و تهران

روز پنج شنبه 30مرداد،3کارگردر دو حادثه جداگانه گودبرداری در دزفول و تهران دچار مصدومیت شدید شدند.

صبح روز پنج شنبه،گودبرداری غیر اصولی دربلوار 45 متری دزفول باعث ریزش دیواره گودال و مصدومیت شدید 2کارگر از نواحی سر و صورت و شکستگی پا و قفسه سینه شد.

عصر روز پنج شنبه،تخریب غیر اصولی یک ساختمان مسکونی دو طبقه قدیمی در خیابان دماوند تهران موجب مصدومیت شدید یک کارگر 22 ساله تبعه افغانستان از ناحیه پای راست شد.

*جان باختن يک کارگر ساختماني درهمدان براثر سقوط از داربست

روز جمعه 31مرداد،یک کارگر34ساله حین کاردريک ساختمان در حال ساخت در شهرک فرهنگيان همدان از داربست طبقه پنجم سقوط کرد وبه علت شدت صدمات وارده جان خود را از دست داد.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اخبار و گزارشات کارگری 29 و 30 مرداد ماه 1398

«با اتحاد پیروز میشویم، با افتراق شکست میخوریم»

بازداشتی های مراسم روز جهانی کارگر آزاد باید گردند

- تجمع دو روزه متقاضیان کار معترض به نتایج آزمون استخدامی آلومینای ایران وبستن راه ورود وخروج به کاخانه

- کارگر سد شفارود:

به خاطر اعتراض به عدم پرداخت حقوق اخراج شدم ومورد بازخواست قرار گرفتم - هیچ مسئولی از ما حمایت نکرد

- گزارش تصویری: اسکندر لطفی تنها نیست

- بیکاری 50 کارگر بدنبال تعطیلی 3معدن در محور هراز

سایه شوم بیکاری بالای سر صدها کارگراستان مازندران بدلیل عدم هماهنگی مسئولان استان

- اخراج 80 کارگر معدن سرب و روی مهدی آباد بهادران

- عدم پرداخت 4ماه حق بیمه 50 کارگرزیگورات چغازنبیل شوش

ادامه بلاتکلیفی معیشتی وشغلی کارگران بدلیل عدم تامین بودجه

- سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه:

اعتصاب، اعتراض، تجمع، حق مسلم ماست.

دادگاه محل محاکمه غارتگران و اختلاس گران باید باشد، نه محل دادگاهی کارگران گرسنه.

- شنبه2 شهریور پروین محمدی دادگاهی می‌شود

- پروین محمدی:هفت سال محکومیت زندان و ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی به چه جرمی؟!!!!

- کانون نویسندگان ایران: گزارش آزادی بیان در هفته‌ای که گذشت (۲۳ – ۲۹ مرداد):

- اعتراض اهالی آجم نسبت به نداشتن جاده، مدرسه،آب شرب،برق و وضعیت اسفبار امکانات بهداشتی- درمانی منطقه با رد هدایای امام جمعه دیشموک و مسئولان محلی

- جان باختن کارگر خدماتی شهرداری ارومیه براثر تصادف

*تجمع دو روزه متقاضیان کار معترض به نتایج آزمون استخدامی آلومینای ایران وبستن راه ورود وخروج به کاخانه

روزهای شنبه و یکشنبه 26 و 27 مرداد ماه، متقاضیان کار معترض به نتایج آزمون استخدامی آلومینای ایران با تجمع مقابل این کارخانه واقع در جاجرم استان خراسان شمالی مانع از ورود مواد اولیه و کارگران به این واحد تولید کننده مواد اولیه تولید فلز آلومینیوم شدند.

 

مدیر عامل کارخانه آلومینای ایران (جاجرم) تورج زارع باتایید تجمع دو روزه متقاضیان کار معترض به نتایج آزمون استخدامی،افزود: آزمون استخدامی بصورت کاملا شفاف و توسط دانشگاه صنعتی شریف که از معتبر ترین و مجرب ترین دانشگاه های کشور در این زمینه است برگزار گردید.

وی با اشاره به این که عده ای از معترضین حتی در آزمون شرکت نکرده بودند ،گفت: آلومینای ایران (جاجرم) یک شرکت دولتی است و برای به کار گیری نیرو باید مجوزهای لازم را داشته باشد.

*کارگر سد شفارود:

به خاطر اعتراض به عدم پرداخت حقوق اخراج شدم ومورد بازخواست قرار گرفتم - هیچ مسئولی از ما حمایت نکرد

بهنام پورعلی از کارگران سد شفارود بود که در گفتگو با یک رسانه محلی به بیان مشکلات خود و سایر کارگران و انتقاد از عملکرد مسئولان مربوطه پرداخت، انتقادی که تاوانش اخراج بود.

دی ماه سال 96 بود که این کارگاه یکی از مهم ترین تجمعات کارگری در اعتراض به عدم پرداخت و معوقات حقوق را به خود دید.

بهنام پورعلی آن زمان از کارگران سد شفارود بود ، اظهار کرد: بنده را به خاطر مصاحبه علیه مسئولان پروژه اخراج کردند، این در حالی است که هیچ کدام از مسئولان شهرستان از ما حمایت نکرده و من جزء کسانی بودم که بدون حقوق و مزایا اخراج شدیم.

وی افزود: من 2سال به عنوان کارگر نمونه این سد شناخته شدم اما به خاطر گرفتن حقم مورد بی مهری مسئولان قرارگرفتم، چون در مصاحبه از مسئولان انتقاد کردم.

پورعلی با تأکید براینکه حاضر هستم درباره این موضوع در تلویزیون مصاحبه زنده داشته باشم، ادامه داد: در حال حاضر یک سال بیکارم و این اواخر با تراکتور یک نفر، کارگری می کنم در صورتی که 10 سال سابقه آرماتور بندی و تکنسین اجرا دارم.

کارگر اخراجی سد شفارود با اشاره به اینکه به اداره کار شکایت کردیم اما از ما حمایت نکردند، گفت: به ما بیمه بیکاری هم تعلق نگرفت و این موضوع هم با حاشیه هایی روبرو شد.

وی با بیان اینکه هیچ مسئولی از ما حمایت نکرد، گفت: به خاطر تجمعات اعتراضی نسبت به عدم پرداخت حقوق مورد بازخواست قرارگرفتیم.

*گزارش تصویری: اسکندر لطفی تنها نیست

 

حمایت معلمان مریوان از اسکندر لطفی در پی احضار ایشان به دادگاه انقلاب و دادگاه کیفری سنندج

چهارشنبه 30 مرداد 98

برگرفته از کانال تلگرام شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران

*بیکاری 50 کارگر بدنبال تعطیلی 3معدن در محور هراز

سایه شوم بیکاری بالای سر صدها کارگراستان مازندران بدلیل عدم هماهنگی مسئولان استان

عضو هیات مدیره انجمن معدن خانه صنعت،معدن و تجارت مازندران،گفت:تاکنون رئیس اداره راه و شهرسازی آمل 3معدن محور هراز را بدون در نظر گرفتن وضعیت اقتصادی و بروز آسیب های موجود در بازار تعطیل کرده و بیش از 50 کارگر بیکار شده اند.

حسین اسماعیل زاده در رابطه با تعطیلی 3 معدن در محور هراز توسط اداره راه و شهرسازی،به خبرنگاریک رسانه محلی گفت:بحث رمپ ورودی و خروجی معادن سال ها است که بین بهره برداران و راه و شهرسازی مطرح است که متاسفانه طرح اجرایی مناسب در این رابطه تاکنون توسط دستگاه های متولی اجرایی نشده است.

عضو هیات مدیره انجمن معدن خانه صنعت،معدن و تجارت مازندران با اشاره بر اینکه،زمین ها و یا در واقع راه دسترسی که برای ورود و خروج معادن استفاده می شود یا متعلق به راهداری است یا عرصه منابع طبیعی می باشد که بهره برداران برای انجام کار مجوزهای لازم را از دستگاه های مربوطه کسب می کنند،بیان کرد:با توجه بر اینکه معدن داران نیز خواهان عبور از وضعیت موجود و اصلاح روند هستند،در گذشته بهره برداران از اداره راه و شهرسازی تقاضا کردند که طرح عملیات اجرایی برای آنان صادر گردد،اما تاکنون این امر از سوی اداره کل راه و شهرسازی محقق نگردیده است.

وی با بیان اینکه در هر معدن رمپ ورود و خروجش با یکدیگر متفاوت است،اظهار داشت:در حال حاضر راه و شهرسازی گفته است بهره برداران خودشان اقدام به نقشه برداری کرده و به اداره کل ارسال نمایند که این موضوع نیز با توجه به هزینه زیاد نقشه برداری از سوی بهره برداران در حال اجرا است.

عضو انجمن معدن مازندران،تصریح کرد:اگر قرار است رمپ های ورودی و خروجی معادن توسعه پیدا کند بایستی ادارات منابع طبیعی و آب منطقه ای برای توسعه رمپ ها کمک کنند.

وی خاطرنشان کرد:بهره برداران خواهان خارج شدن از این وضعیت هستند،ولی قابلیت ایجاد رمپ استاندارد برای معادن وجود ندارد چون بایستی اداراتی مثل منابع طبیعی و در برخی موارد آب منطقه ای مجوزهای لازم را صادر نماید و اداره راه و شهرسازی به خوبی می داند هیچ یک از معادن محور هراز قابلیت ایجاد رمپ استاندارد را ندارد و اگر بر این موضوع پافشاری داشته باشد موجب تعطیلی کل معادن خواهد شد و بیش از هزاران کارگر بیکار می شوند.

اسماعیل زاده با اشاره بر اینکه رئیس اداره راه و شهرسازی آمل مدعی است هر روز یک معدن را تعطیل خواهد کرد،تاکید کرد:تاکنون 3معدن تعطیل شده است و این موضوع قطعا به بازار مازندران ضربه سنگینی خواهد زد و بستر بیکاری بیش از صدها کارگر فراهم می شود.

*اخراج 80 کارگر معدن سرب و روی مهدی آباد بهادران

روز چهارشنبه 30مرداد، 80 کارگر معدن سرب و روی مهدی آباد بهادران واقع در 100کیلومتری جنوب شهر مهریز استان یزد اخراج شدند.

به گزارش یک منبع خبری محلی،بهانه این معدن برای این اقدام، عدم تامین قطعات کارخانه جدید عنوان شده است.

رئیس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی مهریزبا تایید ضمنی اخراج کارگران معدب سرب و روی بهادران این شهرستان افزود:موضوع حل مشکل در دستور کار مسئولان شهرستان است.

*عدم پرداخت 4ماه حق بیمه 50 کارگرزیگورات چغازنبیل شوش

ادامه بلاتکلیفی معیشتی وشغلی کارگران بدلیل عدم تامین بودجه

4ماه حق بیمه 50 کارگرزیگورات چغازنبیل شوش پرداخت نشده است.

بنابه گزارش رسانه ای شده،تعدادی از کارگران نیاز به درمان پزشکی دارند اما به علتِ پرداخت نشدنِ حق بیمه، قادر به درمان خود یا اعضای خانواده نیستند. با توجه به آنکه روز سه شنبه تعطیل است این احتمال وجود دارد که حق بیمه‌ها روز چهارشنبه نیز پرداخت نشود و عملا این کارگران باید تا هفته آینده صبر کنند.

عاطفه رشنویی (مدیر پایگاه میراث جهانی چغازنبیل و هفت‌تپه) دراین خصوص گفت: برای این پایگاه حدود ۷ میلیارد تومان بودجه تقاضا کرده‌ بودیم که بعد از گذشت ۴ ماه، یک میلیارد تومان تخصیص یافت و توانستیم حقوق کارگران را بعد از گذشت ۴ ماه پرداخت کنیم. این درحالی است که از این به بعد دیگر بودجه‌ای در اختیار نداریم و تا زمانی که اعتبارات تخصیص نیابد نمی‌توانیم بگوییم که آیا می‌توانیم از این پس حقوق کارگران را واریز کنیم یا خیر؟

به گفته او، تا روز گذشته، ۲۸ مردادماه با توجه به آنکه بودجه تخصیص یافته تمام شده، تضمینی برای پرداخت حقوق مردادماه وجود ندارد. این درحالی است که تامین اعتبار نداریم و تمام پایگاه‌های میراث‌فرهنگی کشور با عدم تامین اعتبار روبه رو هستند و به دنبال راه‌حل می‌گردیم.

رشنوی درخصوص پرداخت بیمه کارگران چغازنبیل گفت: زمانی که سند حقوق رد می‌شود، سند بیمه نیز همزمان رد می‌شود. ضمن آنکه کارهای مالی پایگاه چغازنبیل زیر نظر اداره کل میراث‌فرهنگی خوزستان انجام می‌شود. همزمان با اسناد مالی حقوق،‌ اسناد مالی بیمه نیز پرداخت شده اما اینکه چک مورد نظر چه زمانی به بانک برده شود در زمره اختیارات پایگاه چغازنبیل نیست و مسئولان اداره کل میراث‌فرهنگی استان، مسئول آن هستند. تا جایی که می‌دانم هنوز چک بیمه به بانک برده نشده.

مدیر پایگاه میراث جهانی چغازنبیل و هفت‌تپه تاکید کرد: میراث‌فرهنگی به کمک، فکر، پشتیبانی، ‌کارهای حفاظت‌گرانه بسیار زیادی نیاز دارد اما نمی‌دانم اوضاع تامین اعتبار در سازمان چگونه پیش می‌رود و امکان دارد مجبور باشیم به دلیل کمبود اعتبار، برخی از برنامه‌ها را کاهش دهیم.

به گفته رشنویی، بنای چغازنبیل در حال حاضر ثابت شده و در شرایط مناسبی است. اما با توجه به به خشتی بودن بنا، نیازمند حفاظت و مرمت مستمر است. باید قبل از شروع بارندگی‌ها سرکشی و کارهای جلوگیری از بروز بحران را انجام دهیم. قطعا به تامین اعتبار نیاز داریم. در این میان خیرین می‌توانند به حوزه میراث‌فرهنگی کمک کنند و باتوجه به قوانینی که وضع شده از بخشودگی مالیاتی بهره‌مند شوند.

*سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه:

اعتصاب، اعتراض، تجمع، حق مسلم ماست.

دادگاه محل محاکمه غارتگران و اختلاس گران باید باشد، نه محل دادگاهی کارگران گرسنه.

پرونده ۱۰ نفر از کارگرانی که در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، در اعتراض به حقوق و مزایای عقب افتاده ، طرح طبقه بندی مشاغل، عدم تمدید دفتر چه های بیمه و وضعیت قرار داد های کار و... بصورت مسالمت آمیز دست به تجمع زده بودند هنوز مفتوح می باشد.

قبلا گفته شد که ، اسد بیگی و شکوهی مسئول حراست شرکت نیشکر هفت‌تپه و برخی از اعضای شورای اسلامی کار ، برای ایجاد رعب و وحشت کارگران گرسنه در هفت تپه دست به هر توطئه ای خواهند زد تا کارگران حق خواه و معترض را جهت سرکوب ،به دادگاه بکشانند.

ما قبلا یاد آور شدیم که دست هایی در پشت پرده قرار دارد و این اشباح با هر امکانی که در اختیار دارند می توانند رای دادگاه را به نفع کارفرمایان و به ضرر کارگران گرسنه رقم بزنند.

ما شنیدیم که رئیسی، قصد دارد با فساد در دستگاه قضایی مبارزه کند!، گفتم این‌فساد و این بی حقوقی ها در دادگاه شوش مشهود است.

گفتیم که کارگران گرسنه هفت تپه بدون هیچ دلیلی محاکمه می شوند و احکام‌ زندان و شلاق برای آنها صادر می شود.

ما گفتیم که وکیل کارگران هفت تپه، خانم فرزانه زیلابی با حضور در دادگاه توانسته است بر اساس مستندات ثابت کند که کارگران هفت‌تپه در یک تجمع مسالمت آمیز تنها از حق خود به دفاع برخواسته اند و هیج جرمی مرتکب نشده اند.

گفته شد که شورای اسلامی کار بنابه دستور خطیبی، نماینده اسد بیگی کارگران را ترغیب می کنند که با رجوع به کارفرما و دادن تعهد به عدم برگزاری تجمع در شرکت، جلب رضایت کار فرما را   فراهم کنند.

گفتیم که این همکاری دادگاه و کار فرما برای گرفتن تعهد های غیر قانونی، در این راستا می باشد که کارگران برای کسب مطالباتشان دست به هیج اعتراضی نزنند، چرا که هر کارگری که از حق خود دفاع کند سر و کله ان‌ با دادگاه!! زندان و شلاق خواهد بود!

هم سرنوشتان؛

دست های پشت پرده برای خاموش کردن صدای کارگران گرسنه در دادگاه شوش، همچنان به کار خود ادامه می دهد.

دست هایی که حافظ منافع کار فرمایان و سرمایه داران هستند ، دست هایی که صدای اعتراض کارگران گرسنه را با ایجاد فضای رعب و وحشت جواب می دهند و با اتکاه به دادگاه ،احکام زندان و شلاق را برای کارگران گرسنه صادر می کنند.

نباید کارگرانی که مورد بی حقوقی قرار می گیرند و دسترنج آنها غارت می شود در دادگاه مورد محاکمه قرار گیرند. در دا گاه باید غارتگران، مفسدان، دزدان و جنایتکاران محاکمه شوند.

متاسفانه اما ما شاهد هستیم که این روند کاملا وارونه است، دزدانی که حاصل کار و رنج کارگران را بالا می کشند آزاد هستند و با دست های پشت پرده کارگران حق خواه و گرسنه را به چهار میخ می کشند.

در دنیای وارونه، همه چیز وارونه است ظالمان و ستم کاران، در رفاه و آسایش و امنیت زندگی می کنند، اما تولید کنندگان تمام نعمات مادی، در فقر و گرسنگی!

در این دنیای وارونه دادگاه هم برای گرسنگان حکم بی دادگاه را داد.

دادگاه زمانی دادگاه است که حق را به حق دار برساند، در غیر اینصورت باید گفته شود بی دادگاه.

سندیکای کارگران هفت تپه به دادگاه کشاند کارگرانی که برای احقاق حقوق پایمال شده دست به آعتراض میزنند و برای آنها پرونده سازی می شود را محکوم کرده و خواستاریم که سریعا به این روند ضد کارگری پایان داده شود.

سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه

۳۰ مرداد ۹۸

*شنبه2 شهریور پروین محمدی دادگاهی می‌شود

محمدعلی جداری فروغی گفت: جلسه دادگاه پروین محمدی شنبه 2 شهریور در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی کرج برگزار می‌شود.

وکیل پروین محمدی در گفتگوبا خبرنگار رسانه ای، افزود: قرار است پروین محمدی به اتهام «تبلیغ علیه نظام» محاکمه شود و با توجه به اینکه ایشان یک کارگر بازنشسته است و همه فعالیت‌های ایشان در جهت دفاع از حقوق صنفی کارگران بوده، امیدواریم حکم تبرئه وی صادر شود.

*پروین محمدی:هفت سال محکومیت زندان و ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی به چه جرمی؟!!!!

هر انسان منصفی وقتی چشمش به حکم صادره ی هفت سال محکومیت زندان و ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی بیفتد یقینا بدنبال متهم خطرناکی است که جامعه باید از آسیب این فرد مصون بماند.

اما این احکام به زنی در میانسالی ،کارگر بازنشسته تامین اجتماعی با دریافتی حداقل حقوق صادر شده است

این حکم برای ساکت ننشستن کارگری صادر شده است که مثل تمام دنیا شرکت در تجمع روز جهانی کارگر را حق طبیعی خود دانسته و در آن شرکت کرده است.

این حکم برای انسان شریفی صادر شده است که با خانواده و کودکان اسماعیل عبدی(معلم دربند ) و جعفر عظیم زاده(کارگر زندانی) و … به زعم آقایان (خانواده های زندانیان امنیتی) همراه بوده و عکس گرفته است.

این حکم شرم آور برای گرفتن پلاکاردی با مضمون ”یک درصد تامین و ۹۹ درصد گرسنه” صادر شده است.

این حکم ننگین برای زنی صادر شده است که سازمان تامین اجتماعی را از آن خود میدانست و برای صیانت از آن دغدغه داشت و با دیگر بازنشستگان دغدغه اش را مطرح کرده است.

این حکم برای کارگری شجاع صادر شده است که در مقابل تحمیل دستمزد حداقلی و هشت برابر زیر خط فقر سکوت نکرد و صدای اعتراضش را برای تحمیل فقر و فلاکت به خود و دیگر کارگران بلند کرد.

به تک تک مصادیق جرم اعلام شده توسط نسرین جوادی اگر توجه کنید

متوجه خواهید شد اعتراض وی و هم طبقه ایی هایش آرامش و امنیت چه کسانی را برهم زده است که چنین دیوانه وار دست به صدور چنین حکم شرم آوری زده اند.

قوه قضائیه یکبار دیگر با صدور چنین حکمی نشان داد که تمام قد در مقابل کارگران و در حمایت از کارفرمایان و دولتمردان ایستاده است و به آبروی خود نیز فکر نمیکند.

حکمی که دنیا را متوجه شرایط جهنمی زندگی کارگران و خفقان بی حد و حصر آنان در این مملکت میکند.

نسرین خود کارگر حداقل بگیری است که سالها شلاقِ فقر تحمیل شده توسط شما را بر زندگی اش که به تنهایی سرپرست فرزندش بوده است حس کرده است و جزو ۹۹ درصد گرسنه گرسنه این جامعه قرار دارد و تهمت سیاهنمایی به ایشان نمی چسبد چرا که یکی از لکه های سیاه این جامعه زندگی نسرین است و او فقط و فقط از حق طبیعی زندگی خود دفاع کرده است.

پروین محمدی نماینده سابق کارگران صنایع فلزی ایران ,عضو هیئت موسس شورای کارگری بازنشستگان تامین اجتناعی(بستا) و عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران

۲۹ مرداد ۹۸

*کانون نویسندگان ایران: گزارش آزادی بیان در هفته‌ای که گذشت (۲۳ – ۲۹ مرداد):

چهارشنبه ۲۳ مــرداد: دادگاه سید رسول طالب مقدم از بازداشتی‌های روز جهانی کارگر درشعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام اخلال درنظم عمومی و تبلیغ علیه نظام برگزار شد

در همین روز جلسه رسیدگی به اتهامات ۱۰ تن از کارگران معترض مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در دادگستری شوش برگزار شد.

کارگران مذکور عبارتند از حسین انصاری زاده، محمد خنیفر، فیصل ثعالبی، صاب ظهیری، عادل سماعی، اسماعیل جعادله، بنی نعامی، امید آزادی، رستم عبدالله‌زاده و علی بنی سعده.

روز پیش از برگزاری این دادگاه نیز هفت کارگر معترض دیگر این مجتمع هرکدام به ۸ ماه حبس تعلیقی و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شدند.

در این روز اولدوز قاسمی ، جواد احمدی یئکانلی و امیر ستاری سه فعال اهل آذربایجان غربی از دادسرای عمومی و انقلاب ارومیه ابلاغیه‌ی الکترونیکی دریافت کردند. بر اساس این ابلاغیه آنها باید در تاریخ ۱۷ مهرماه در محل دادسرا حاضر شوند. این سه شهروند در فروردین ماه سال جاری توسط دادگاه کیفری دو نقده از اتهامات مطروحه تبرئه شده بودند.

جمعه ۲۵ مــرداد: شماری از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل با انتشار بیانیه‌ای صدور احکام سنگین حبس علیه یاسمن آریانی ، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز به دلیل اعتراض به حجاب اجباری را محکوم کردند و خواستار آزادی بی قید و شرط آنها شدند. این سه فعال مدنی پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۵۵ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

در بخشی از این بیانیه آمده است:«ما نسبت به بازداشت و صدور احکام سنگین حبس علیه این زنان که به فعالیت‌های صلح‌آمیزی که با حق آزادی آنها ارتباط مستقیم دارد ؛ عمیقا نگران هستیم».

در همین روز صادق زیباکلام استاد دانشگاه و تحلیل‌گر مسائل سیاسی از محکومیت یک سال زندان خود به اتهام "نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی" خبر داد.

به گفته‌ی زیباکلام محکومیت وی در پی شکایت دادستان دادسرای ویژه روحانیت و به واسطه یکی از یادداشت‌هایش پیرامون مقایسه بودجه استخدام سیصد هزار روحانی با بودجه استان‌های کردستان، سیستان و بلوچستان و محیط زیست کشور بوده است.

شنبه ۲۶ مــرداد: دومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، روز جاری در دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. سعیدی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه همزمان با روز جهانی کارگر بازداشت و پس از ۳۳ روز با تودیع قرار وثیقه آزاد شده بود. در همین روز محمد نجفی وکیل دادگستری محبوس در زندان اراک ، در پی تبعید به قرنطینه‌ی این زندان دست به اعتصاب غذا زد..

یکشنبه ۲۷ مــرداد: عباس واحدیان شاهرودی نویسنده و فعال مدنی ساکن مشهد شب‌هنگام در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

بر اساس اطلاعات دریافتی ۸ تن از ماموران امنیتی به منزل آقای واحدیان شاهرودی مراجعه کرده و با رفتاری خشونت آمیز وی را بازداشت کردند.بازداشت عباس واحدیان شاهرودی در حالی صورت گرفته است که وی امروز به شعبه ۹۰۳ دادگاه انقلاب مشهد احضار شده بود.

در همین روز نجات بهرامی روزنامه نگار و معاون سابق روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش توسط دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس تعزیری و دو سال محرومیت از استفاده از تلفن هوشمند و عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی محکوم شد. وی در آذرماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود. در این روز جاوید رحمان گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، گزارش تازه‌ی خود در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران را منتشر کرد. این گزارش شامل بخش‌هایی از جمله، مجازات اعدام در ایران، بازداشت های خودسرانه شهروندان دو تابعیتی، افزایش فشار بر روزنامه‌نگاران، جامعه‌ی وکلا و فعالان حقوق زنان، عدم آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد است.

در همین روز محمد تقی فلاحی دبیرکل کانون صنفی معلمان تهران به ۸ ماه حبس تعزیری و ۱۰ ضربه شلاق محکوم شد. اجرای این حکم به مدت سه سال تعلیق شده است. آقای فلاحی ۱۲ اردیبهشت ماه امسال همزمان با روز معلم و در جریان تجمع اعتراضی فرهنگیان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود. در موردی دیگر دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم ۱۰سال حبس و ۲ سال ممنوع از کاری و ممنوع‌الخروجی برای ارس امیری فعال فرهنگی، دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون و کارمند دفتر شورای فرهنگی بریتانیا (بریتیش کانسیل) را بدون حضور او و وکیلش عیناً تائید کرد. ارس امیری در اردیبهشت ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده بود

دوشنبه ۲۸ مــرداد: جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران با انتشار نامه‌ای خطاب به وزیر علوم ضمن اشاره به دانشجویان بازداشتی و دربند این دانشگاه و تاکید بر اصل استقلال دانشگاه، این وزارت و دست‌اندرکاران آموزش عالی کشور را ناتوان در عملی ساختن وعده های خود مبنی بر پیگیری وضعیت دانشجویان دانسته و اعلام کرده‌اند که این نهاد خود بخشی از سرکوب سازمان یافته علیه دانشجویان فعال در عرصه‌های صنفی‌ست.

در همین روز جلسه‌ی دادگاه رسیدگی به اتهامات (صبا کردافشاری) فعال مدنی روز جاری در دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. کیفرخواست پرونده‌ی خانم کردافشاری در تاریخ ۱۶ مرداد به وی ابلاغ شده بود. صبا کردافشاری، از تاریخ ۱۱ خردادماه در بازداشت به سر می‌برد و روز سه‌شنبه از زندان قرچک ورامین به زندان اوین منتقل شده است. در این روز شماری از حامیان حقوق حیوانات که در اعتراض به کشتار وحشیانه‌ی سگ‌ها در مقابل ساختمان شهرداری تهران تجمع کرده‌بودند ، در پی هجوم پلیس به این تجمع به خشونت کشیده شد و تعدادی از معترضان بازداشت شدند. در همین روز اعظم خضری (نسرین جوادی)، از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر و عضو اتحادیه‌ی آزاد کارگران ایران توسط دادگاه انقلاب تهران به ۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. این فعال کارگری در جریان تجمع روز جهانی کارگر بازداشت و پس از حدود یک ماه با تودیع قرار وثیقه آزاد شده بود.

سه‌شنبه ۲۹ مــرداد: دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی، حکم ۱۳ سال حبس تعزیری کمال جعفری یزدی استاد دانشگاه ساکن مشهد را عینا تائید و روز گذشته به وکیل وی ابلاغ کرد. جعفری یزدی اواخر فروردین ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب مشهد به حبس محکوم و جلسه دادگاه تجدید نظر وی که با بازداشت شماری از فعالین مدنی و صنفی نیز همراه بود هفته گذشته برگزار شده بود. در همین روز محمدصابر ملک رئیسی و شیراحمد شیرانی دو زندانی سیاسی تبعیدی در زندان اردبیل به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام از درون زندان" توسط دادگاه انقلاب اسلامی این شهر هرکدام به یک سال حبس تعزیری دیگر محکوم شدند. حکم صادره در ارتباط با پرونده جدیدی است که این دو زندانی در نهمین سال حبس خود با آن روبرو شده‌اند. پیشتر نیز بابت بخش اول این پرونده، محمدصابر ملک رئیسی به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود.

*اعتراض اهالی آجم نسبت به نداشتن جاده، مدرسه،آب شرب،برق و وضعیت اسفبار امکانات بهداشتی- درمانی منطقه با رد هدایای امام جمعه دیشموک و مسئولان محلی

هفته گذشته امام جمعه موقت دیشموک در استان کهگیلویه و بویر احمد به همراه چند مسئول دیگر به منطقه آجم رفتند.آنها با خود یک بسته قند، 2 بسته ماکارونی و 2 بسته سویا بردند که میان مردم توزیع کنند،اما مردم به عنوان اعتراض از گرفتن هدایا امتناع کردند .کاروان مسئولان نیز به جای دلجویی از مردم اقلام خوراکی را در کیسه‌ای نایلونی گذاشته و در کنار جاده رها کردند و رفتند.

برپایه گزارش رسانه ای شده، منطقه « آجم » در بخش« دیشموک » شهرستان «کهگیلویه» از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد واقع شده که دارای جاذبه‌های متعدد گردشگری و سیاحتی است. این منطقه زیبا با «دیشموکِ کهگیلویه» حدود چهارساعت بصورت زمینی فاصله داشته که این میزان با بخشِ مارگون بویراحمد کمتر از یکساعت و تا یاسوج مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد کمتر از سه ساعت است. محور ارتباطی این منطقه گردشگری متاسفانه در شرایط بسیار نامساعدی قراردارد و عبور و مرور اهالی ساکن در آن به سختی و یا با ماشین های سنگین امکان پذیر است.

آجمیها قصد دارند حوزه استحفاظی خود را از کهگیلویه بزرگ جدا کرده تا بتوانند با الحاق به بویراحمد ، مشکلات شان را کمتر کنند.

ماجرا چه بود ؟

به گفته اهالی منطقه، هفته گذشته علی اکبر راوند، امام جمعه موقت دیشموک به همراه مدیر کمیته امداد این بخش و جمعی از مسئو لان محلی به آجم سفر می کند تا مشکلات آنان را از نزدیک بررسی کند. بنا به گفته اهالی، روستانشینان   آجم به‌ دلیل نگرانی ها و نارضایتی های وضعیت موجود از کاروان امام جمعه موقت استقبال نمی‌کنند. آنها با خود یک بسته قند، 2 بسته ماکارونی و 2 بسته سویا بردند که میان مردم توزیع کنند ،اما مردم به عنوان اعتراض از گرفتن هدایا امتناع کردند.کاروان مسئولان نیز به جای دلجویی از مردم اقلام خوراکی را در کیسه‌ای نایلونی گذاشته و در کنار جاده رها کردند و رفتند.

روز بعد از سفر این کاروان، تیم پزشکی شبکه بهداشت کهگیلویه نیز به آجم سفر می کند و بنا بگفته پزشک این تیم، روستانشینان حاضر به مداوای خود نمی‌شوند و تاکید می‌کنند که آنان هیچ خدماتی از بخش دیشموک کهگیلویه را نمی‌پذیرند. نگرانی‌ها و نارضایتی‌ها به اندازه‌ای در این منطقه بالا گرفته که در زمان سفر کاروان امام جمعه موقت ، آنان اجازه باز کردن در‌های مرکز بهداشت را هم به بهورز نداده و تاکید می‌کنند اگر درهای مرکز بهداشت به روی کاروان امام جمعه باز شود شیشه‌های در و پنجره مرکز بهداشت را خواهند شکست.

بهورز آجم در‌باره ماجرای سفر کاروان امام جمعه موقت دیشموک به منطقه با اشاره به اینکه ای کاش مسئولان هرگز به اینجا سفر نمی کردند، گفت: آقای راوند همراه آقای ایزدی مدیر کمیته امداد دیشموک و جمعی دیگر به ‌آجم آمده اما ساکنان منطقه هیچگونه استقبالی از آنان نکردند.

علیداد شعبان‌زاده گفت: قرار بود امام جمعه موقت در مرکز بهداشت آجم استقرار یافته و با مردم دیدارکند اما مردم به من گفتند « اگر در مرکز بهداشت را به روی کاروان امام جمعه و کمیته امداد و سایر آقایان بازکنی شیشه‌های در و پنجره مرکز را خواهیم شکست.» من هم باز نکردم.

شعبان زاده با بیان اینکه مردم آجم از نبود امکانات اولیه رفاهی ،بیکاری ،بهداشت و درمان به‌شدت نگران هستند، یادآورشد:عوض صدقه برای ما جاده و مدرسه بسازند. متاسفانه وضعیت محور ارتباطی این منطقه به‌ گونه‌ای است که یک زن باردار برای زایمان باید ساعت‌ها مسیر پر از خطر را طی کند تا به بیمارستان برسد که در برخی اوقات امکان از بین رفتن مادر یا نوزاد به‌دلیل نبود امکانات اولیه رفاهی وجود دارد.

محمدمراد آفتابی‌، دهیار آجم هم در ادامه از نبود آب شرب مناسب، قطعی‌های مکرر برق ، خرابی کامل محور ارتباطی ، نبود امکانات بهداشتی ، ورزشی و سایر امکانات اولیه رفاهی گله‌مند بوده وبه ایلنا گفت: هیچ خدماتی به مردم و حتی عشایر داده نمی‌شود و دام‌های ما به‌دلیل واکسینه نشدن دچار تلفات فراوانی می شوند.

محمدجان پرواز، معتمد منطقه آجم هم با اظهار تاسف از نبود امکانات اولیه رفاهی ،گفت: از استاندار کهگیلویه و بویراحمد می‌خواهیم سری به این منطقه محروم زده تا از نزدیک مشکلات را ببیند.

" لحاک کرمی" یکی از فرهنگیان منطقه هم گفت: آجم دارای پتانسیل های فراوانی برای توسعه بوده اما برخی از پروژه های عمرانی در این منطقه به حال خود رها شده و خسارت فراوانی به مردم منطقه و اقتصاد کشور وارد شده است.

وی یادآور شد: در این منطقه مدرسه استاندارد وجود ندارد و این موضوع یکی از دلایل اصلی مهاجرت مردم آجم است. این منطقه سردسیری است و اگر تا شهریور ماه امسال محور ارتباطی آنان زیرسازی نشود با اولین بارش‌ها شاهد قطع این محور بطور کامل خواهیم بود.

کرمی گفت: وضعیت بهداشتی آجم نیز افتضاح است. مردم از آب آشامیدنی سالم دراین منطقه بی بهره‌اند و به‌دلیل نبود امکانات اولیه بهداشتی گاهی شاهد مرگ عزیزان مان هم بوده‌ایم.

این فرهنگی آجمی با اشاره به اینکه تمامی خدمات ارائه شده به مردم آجم فقط از طریق بخش مارگون بویراحمد انجام می پذیرد، تصریح کرد: وقتی فردی در این منطقه مریض شده و یا به مشکل جدی بر می‌خورد شبکه بهداشت دیشموک به آجم نمی آید اما شبکه بهداشت مارگون در منطقه حاضر می‌شود. در بحث امنیت نیز نیروی انتظامی بخش مارگون زودتر از نیروی انتظامی دیشموک به‌ دلیل طولانی مسافت در منطقه آجم حاضر شده و امنیت را برقرار می کند.

پزشک تیم اعزامی به منطقه آجم دیشموک هم گفت :‌ وقتی ما به آجم رفتیم واقعا فکر نمی‌کردیم عمق محرومیت تا این حد باشد و ساکنان منطقه تا این میزان از شرایط سختی رنج می‌برند. مردم حتی از تیم پزشکی ما استقبال نکردند و حاضر به مداوای خود با وجودبیماری نشدند. در مجموع باید بگویم شرایط بهداشتی -درمانی این منطقه سردسیری اصلا خوب نیست با توجه به شروع فصل سرما تا ییک دوماه دیگر باید به فکر پیشگیری از شیوع انواع بیماری‌ها و ارائه خدمات مناسب درمانی باشیم.

*جان باختن کارگر خدماتی شهرداری ارومیه براثر تصادف

سحرگاه روز سه شنبه 29مرداد،یک کارکر پاکبان شهرداری ارومیه حین کار در تقاطع غیر همسطح میرزای شیرازی(دخانیات) براثربرخورد یک دستگاه خودرو با وی در دم جانش را ازدست داد.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

۲۳ اوت ۲۰۱۹

به stefan löfven نخست وزیر سوئد

رونوشت: پارلمان سوئد

رسانه ها، سازمانهای کارگری و نهادهای مدافع حقوق انسان

موضوع:‌ اعتراض به رفتار خشن پلیس سوئد در مقابل معترضان به حضور ظریف

روزهای ٢١ و ٢٢ اوت، محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، مهمان شما بود. در مقابل حضور یکی از مقامات حکومتی که در پرونده اش قتل دهها هزار نفر و نقض سیستماتیک و وحشیانه حقوق انسانی ثبت شده، صدها نفر از ایرانیانی که از دست این حکومت فرار کرده و در کشور سوئد زندگی میکنند، در مقابل پارلمان و در مقابل ساختمان مرکز بین المللی پژوهش صلح دست به اعتراض زدند. آنها فریاد میزدند روابط دیپلماتیک خود با جنایتکاران اسلامی حاکم بر ایران را قطع کنید و چرا دست دوستی به جانیان میدهید. در محل تظاهراتها، مردم حاضر و هم توریست ها به این حرکت پیوسته و فریاد میزدند نه به حکومت اسلامی، و همزمان فیلم ها و گزارشات زیادی به دنیا مخابره شد که همگان دیدند، پلیس سوئد با اسب و سگ و باتوم به مردم معترض حمله کرده و تعدادی را با خشونت دستگیر میکند. خوشبختانه در ابعاد بسیار وسیعی و در رسانه های سوئد و بسیاری دیگر از کشورها رفتار خشن پلیس سوئد منعکس شده و مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفته است و من در اینجا میخواهم بعنوان یکی از سازمان دهندگان تظاهرات رسما رفتار پلیس را شدیدا محکوم کنم و به دولت سوئد بخاطر مماشات با جمهوری اسلامی اعتراض کنم.

شما سابقه ۴۰ سال حکومت اسلامی را بخوبی میدانید. حتی از اقدامات جاسوسی و تروریستی حکومت و سفارتش در سوئد نیز بخوبی خبر دارید. شما چشمتان را به چهل سال جنایت، چهل سال آپارتاید جنسی همه جانبه ای که با سرکوب و سنگسار واعدام و زندان و شکنجه و اسیدپاشی به صورت زنان تحمیل کرده است و پاسخ هر مخالفی را با اعدام و قتل و شکنجه داده است، بسته اید. شما ادعای حقوق بشر میکنید اما حقوق بشر شما شامل زنانی که با رشادت در مقابل تحمیل حجاب و آپارتاید ایستاده اند و اکنون در زندان هستند نمیشود. شامل رهبران کارگری که در مقابل مشتی آیت الله و مقامات فاسد و دزد و میلیاردر اعتراض کرده و در زندان به سر میبرند نمیشود. شامل دانشجویان و نویسندگان و فعالین محیط زیست که بدلیل اعتراض بحقشان در زندان هستند و یا شامل معتقدین به مذاهب دیگر که بدلیل اعتقادشان از هر حقی محروم شده اند، نمیشود. حقوق بشر شما شامل حتی شهروندان سوئدی ایرانی یا سایر شهروندان اروپایی که بعنوان گروگان در زندان های جمهوری اسلامی به سر میبرند نمیشود. محمد جواد ظریف در مورد حکم اعدام یک شهروند سوئدی- ایرانی در مقابل رسانه ها با وقاحت میگوید بدلایل حقوق بشری اجرای حکم اعدام را به تاخیر می اندازیم و شرم آور است که شما حتی در این مورد لام تا کام حرفی نمیزنید و حاضر نیستید جمهوری اسلامی را رسما و علنا محکوم کنید.

شما اسب و سگ و باتوم و پلیس را علیه کسانی به خیابان آوردید که هرکدام آنها یا خود سالها در زندان شکنجه شده اند و یا هر کدام اعضایی از خانواده یا دوستان و همکاران و همکلاسی هایشان پس از شکنجه و یا تجاوز در زندان اعدام شده اند. آیا رفتار شما و سیاست مماشات جویانه شما با چنین حکومتی شرم آور نیست؟ میتوانید سرتان را بلند کنید و از سیاست خود دفاع کنید؟

خودتان را کنار حکومتی که مورد نفرت عمیق مردم ایران و جهان است قرار ندهید. مقامات این حکومت را به این کشور راه ندهید. در سیاست خود تجدید نظر کنید. اگر حاضر نیستید کنار مردم ایران، که برای سرنگونی این حکومت عزم راسخ دارند، قرار بگیرید لااقل مقابل آنها قرار نگیرید. جمهوری اسلامی باید در سراسر جهان بایکوت سیاسی شود همان کاری که دنیا با حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی کرد. این حکومت منتخب مردم ایران نیست حکومت مشتی دزد و قاتل و فاسد است. خودتان را بیش از این آلوده نکنید.

هرمز رها

از طرف تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران در سوئد

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جمعه, 01 شهریور 1398 ساعت 10:38

آفیش جلسه گفتگو و تبادل نظر در ۲۱ سپتامبر

نوشته شده توسط

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت