<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="FeedCreator 1.7.3" -->
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>ایران تریبون</title>
		<description>آر اس اس - متن کامل</description>
		<link>http://www.iran-tribune.com</link>
		<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 13:05:05 +0100</lastBuildDate>
        <generator>FeedCreator 1.7.3</generator>
		<image>
			<url>http://www.iran-tribune.com/images/M_images/joomla_rss.png</url>
			<title>Powered by Joomla! 1.0</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com</link>
			<description>آر اس اس - متن کامل</description>
		</image>
		<item>
			<title>به معدنچیان شیلیایی گرفتار شده غذای گرم رسید</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9028&amp;Itemid=70</link>
			<description>۳۳ معدنچی شیلیایی گرفتار شده در معدنی در عمق ۷۰۰ متری زمین برای اولین بار یک وعده غذای گرم دریافت کرده اند.
امدادگران برای ارتباط با این کارگران و ارسال مواد غذایی و دارویی به داخل معدن نقب باریکی زده اند.
این افراد پیشتر مواد غذایی بسته بندی شده و انرژی زا مصرف می کردند، اما چهارشنبه به آنها برنج و گوشت مرغ رسید.
در ویدیوی تازه ای که این معدنچی ها از وضع خود تهیه کرده اند، برخلاف ویدیوی قبلی آنها لباس تمیز بر تن دارند و صورتشان اصلاح شده است.
به نظر می رسد که روحیه این افراد که ۲۷ روز است زیر زمین بوده اند نسبت به چند روز گذشته، بهبود یافته باشد.
هم زمان، سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا (ناسا) یک گروه چهار نفره از کارشناسان خود را برای کمک به شیلی فرستاده است.
کارشناسان ناسا به فضانوردان آموزش می دهند که چگونه با انزوای طولانی و شرایط دشوار فضا برخورد کنند.
یکی از کارشناسان تغذیه این گروه چهارشنبه به تهیه رژیم غذایی ویژه ای برای معدنچی ها کمک کرد.
مایکل دونکان، سرپرست گروه اعزامی ناسا گفت: &quot;سازماندهی تیم (امدادگر) و کیفیت خدمات بهداشتی ارائه شده ما را تحت تاثیر قرار داده است.&quot;
به معدنچی ها توصیه شد که از مصرف نوشیدنی الکلی یا سیگار کشیدن پرهیز کنند.
مایکل دونکان تاکید کرد که باید بر تقویت روحیه معدنچیان، تامین کالری مورد نیاز بدن آنها و نیز مرتب بودن خواب آنان تمرکز کرد.
مهندسان امیدوارند با اجرای یک طرح جدید بتوانند ۳۳ معدنچی را سریع تر از طرح نجات قبلی از زیر زمین خارج کند.
بر اساس برنامه قبلی مهندسان قصد دارند که به عمق ۷۰۰ متری معدن نقب بزنند که گفته می شود ۴ ماه طول خواهد کشید.
آنها همزمان تلاش خواهند کرد با افزایش قطر یک تونل، امکان خروج معدنچیان گرفتار را تا دو ماه دیگر فراهم کنند.
زنده بودن معدنچیان معدن طلا و مس سن خوزه در ۷۲۵ کیلومتری سانتیاگو، یکشنبه گذشته و پس از چند هفته که از سانحه در این معدن می گذشت، کشف شد </description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 03:42:02 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>شرایط در پاکستان فاجعه بار است</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9027&amp;Itemid=47</link>
			<description>کمیته بین المللی صلیب سرخ، میزان درخواست خود را جهت انجام عملیات امدادرسانی در پاکستان، به 76 میلیون دلار افزایش داده است. رئیس عملیات امدادرسانی این کمیته در جنوب آسیا، که در ژنو صحبت می کرد گفت شرایط در پاکستان فاجعه بار است و تنها بخش کوچکی از نیازها برآورده می شود. کمیته بین المللی صلیب سرخ همچنین در مورد افزایش نارضایتی سیل زدگان نسبت به عملیات امدادرسانی هشدار داده و اعلام کرده که طی یک هفته گذشته، دو کاروان امدادرسانی این کمیته غارت شده است. اخیرا کمیته بین المللی صلیب سرخ در بعضی از مناطق به شدت ناامن و درگیر سیل فاجعه بار پاکستان، مواد غذایی و آب آشامیدنی سالم حدود 350 هزار نفر از سیل زدگان را تامین می کند.
این در حالی است که در این مناطق بیش از یک میلیون و 400 هزار نفر به کمک احتیاج دارند. هرچند مسئولان کمیته بین المللی صلیب سرخ امیدوارند که عملیات امدادرسانی خود را در این مناطق گسترش دهند اما آنها با افزایش نارضایتی مردم به شدت نیازمند این مناطق، روبرو شده اند.
ژاک دومایو، رئیس امور عملیات جنوب آسیای کمیته بین المللی صلیب سرخ می گوید: &quot;وقتی شما نیازهای سی هزار نفر را سازماندهی و تدارک می کنید اما در محل با صدهزار نفر دیگر مواجه می شوید که نیازهایشان مشابه همان سی هزار نفر قبلی است، در این وضعیت شما می توانید حدس بزنید که یاس و نامیدی می تواند موجب شکست یک عملیات شود.&quot;
در طول هفته گذشته، کمیته بین المللی صلیب سرخ دو دفعه توزیع مواد غذایی خود را متوقف کرد، چون با مردم خشمگین روبرو بود و در نتیجه 60 تن مواد غذایی، را از دست داد. امدادگران نگران بودند که بسیاری از آسیب دیدگان سیل از جمله کودکان و مادرانشان هیچ چیز دریافت نکنند. در همین حال مسئولان کمیته بین المللی صلیب سرخ هشدار داده اند که اگر فورا آب آشامیدنی سالم در مناطق سیلزده توزیع نشود، به گفته مسئولان این کمیته، بروز بیماری های مهلک محتمل است.
وضعیت بد کودکان
پیشتر یک سازمان خیریه کمک به کودکان اعلام کرد که با گذشت بیش از یک ماه، هنوز نزدیک به ۲ و نیم میلیون کودک زیر ۵ سال در مناطق سیلزده پاکستان، کمک غذایی دریافت نکرده اند.
سازمان خیریه &quot;کودکان را نجات دهید&quot; در گزارشی از اینکه با گذشت بیش از یک ماه از سیل پاکستان، هنوز به حدود ۲ میلیون و چهارصد هزار کودک زیر ۵ سال در مناطق سیلزده پاکستان هیچ کمک غذایی نشده است، هشدار داد. بر اساس این گزارش، این موضوع سبب افزایش خطر ابتلا و شیوع بیماری های حاد تنفسی، اسهال و بیماری های پوستی در مناطق سیلزده خواهد شد.
این سازمان خیریه همچنین هشدار داده است که جان حداقل نیم میلیون زن باردار در مناطق سیلزده پاکستان در خطر است و در چهار هفته آینده حدود یک صد هزار زن باردار، فرزندشان را به دنیا خواهند آورد. سیل ناشی از بارش باران های موسمی از بیش از یک ماه پیش نزدیک به یک پنجم سطح کشور پاکستان را در بر گرفت. بیش از ۱۷ میلیون نفر از جمعیت ۱۶۶ میلیونی پاکستان خانه هایشان را در اثر سیل از دست داده اند و بیش از ۱۶۰۰ نفر در اثر این سیل کشته شده اند. </description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 03:34:17 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>ختنه دختران در مصر قربانی می گیرد</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9026&amp;Itemid=2</link>
			<description>اخیرا در روستایی در مصر یک دختر 13 ساله در پی عمل جراحی برای خـَتنه او ، جان خود را از دست داد. مرگ این دختر باعث شده توجه بسیاری به موضوع ختنه ی زنان در مصر جلب شود. در این کشور از دو سال پیش جراحی برای ختنه ی دختران ممنوع شده، اما هنوز به طور غیرقانونی انجام می شود. گزارش ببینیم از «یولاندا نِـل»، بی بی سی:http://www.bbc.co.uk   (http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/09/100902_l15_circumcision.shtml)
</description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 03:29:23 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>هیات دائر حزب اتحاد: تحولات در عراق٬ در منطقه</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9025&amp;Itemid=70</link>
			<description>تحولات در عراق٬ در منطقه٬ نگاهی به کشمکش قطبهای تروریستی
یک دنیای بهتر: یک دنیای بهتر: آمریکا پس از هفت سال و نیم نیروی &quot;عملیاتی&quot; نظامی خود را از عراق خارج کرده است. اما اعلام کرده است که ۵۰ هزار نفر نیروی پشتیبانی و لجستیک آن در عراق باقی خواهد ماند. باید به این &quot;تجربه&quot; بطور فشرده نگاهی انداخت. چرا جنگ؟ چرا عراق؟ چه اهدافی در پس این جنگ خونین دنبال میشد؟  به چه اهدافی دست یافتند؟ 
علی جوادی: آنچه آمریکا در عراق &quot;باقی میگذارد&quot; در حقیقت نیرویی برای تامین حضور نظامی آمریکا در عراق و در این گوشه از خاورمیانه است. این اقدام بنوعی تداوم سیاست عمومی نظامی آمریکا در اروپا و کره جنوبی پس از جنگ در این مناطق است. نوعی حضور دراز مدت تر نظامی٬ است. اما چرا جنگ؟ و چرا عراق؟ 
میلیتاریسم یک رکن عمومی سیاست آمریکا است. و این میلیتاریسم برای ادامه تامین و یا تحکیم هژمونی سیاسی این تک ابر قدرت جهان معاصر نیازمند جنگ و عملیات نظامی است. جنگ عراق به این اعتبار در نقشه عمومی این نیرو در فردای پس از جنگ سرد قرار داشت. کلا سقوط بلوک شرق حوزه های متفاوتی از کشمکش  و تنش را در مناطق خارج از نفوذ و سلطه سیاسی آمریکا بوجود آورد. عراق یکی از این حوزه ها بود. در دوران جنگ سرد این کشور در حوزه نفوذ شوروی قرار داشت. پس از سقوط بلوک شرق مساله موقعیت سیاسی آمریکا در این منطقه به یک مساله مفتوح تبدیل شد. تعادل سیاسی پیشین در سطح جهان و همچنین در سطح منطقه بهم خورده بود. دولت صدام و ناسیونالیسم میلیتانت عرب نیز در تلاش برای گسترش موقعیت سیاسی خود در کشورهای عرب زبان و همچنین حوزه خلیج تلاشهای ویژه ای را در این زمینه دنبال میکرد. جنگ هشت ساله ایران و عراق یک تقابل منطقه ای در این چهارچوب بود. حمله عراق به کویت که اتفاقا با &quot;چراغ سبز&quot; آمریکا صورت گرفت عرصه دیگری از کشمکشهای منطقه ای بود. اما برای آمریکا حمله عراق به کویت تبدیل به بهانه ای برای پیشبرد سیاست عمومی آمریکا در این منطقه شد. جنگ اول خلیج یک تلاش وحشیانه بمنظور پیشبرد این سیاست استراتژیک آمریکا و پرده اول این تقابل بود. تحریم اقتصادی عراق و کشتار دسته جمعی چند صد هزار نفر در اثر سیاست تحریم اقتصادی را شاید بتوان پرده دوم این کشمکش لقب داد. و بالاخره ماشین نظامی – سیاسی آمریکا پس از فاجعه خونین ١١ سپتامبر و تعرض اسلام سیاسی به مراکز تجاری در قلب این کشور٬ عراق را نشانه گرفت. دولت عراق به این فاجعه &quot;متصل&quot; شد. بهانه دستیابی به سلاح کشتار دسته جمعی را نیز به این مجموعه اضافه کردند و یک تهاجم خونین را سازمان دادند. به این اعتبار &quot;جنگ&quot; و &quot;عراق&quot; در محور سیاست بین المللی آمریکا قرار گرفتند. 
اما مسائلی که در پس این جنگ باید حل و فصل میشد الزاما به موقعیت هژمونیک آمریکا در منطقه محدود نمیشد. تحکیم موقعیت تک ابر قدرتی آمریکا باید در قبال نیروهای اصلی رقیب در سطح جهانی صورت میگرفت. کلا جهان باید مرعوب این لشگرکشی و آدمکشی میکشد. بی جهت نبود که یک نمایش عظیم از قدرت آتش و خون را ماشین نظامی آمریکا به نمایش گذاشت و تمام این فاجعه را &quot;زنده&quot; در معرض رویت همگان بمنظور ارعاب تروریستی جهان قرار دادند. 
در پس این جنگ آمریکا باید نشان میداد که قادر است هر نیروی متخاصمی را از صحنه قدرت سیاسی حذف کند. عراق صحنه عملیات نظامی بود٬ اما اهداف سیاسی و نظامی آمریکا به عراق محدود نمیشد. تلاشی برای باز تعریف جغرافیای سیاسی این منطقه و تثبیت هژمونی آمریکا در قبال رقبای جهانی در دستور بود. 
به چه اهدافی دست یافتند؟ توانستند یک جامعه و کشور را به نابودی بکشانند و دهها سال آن را به عقب برگردانند. توانستند یک فاجعه بشری دیگر را بر تاریخ پر از خون و جنایت سرمایه جهانی بیفزایند. بیش از یک میلیون کشته ثمره این جنگ خونین بود. کشوری را تماما اشغال کردند. رقیب محلی خود را از صحنه سیاست حذف و سرکردگان آن را اعدام کردند. اما با معضلات پیچیده تری مواجه شدند. اسلام سیاسی در پس این تغییر و تحولات زمین فراخ تری برای جولان سیاسی پیدا کرد. عراق به &quot;مکه&quot; تروریسم اسلامی تبدیل شد. آمریکا اکنون با مصافهای پیچیده تری دست به گریبان است. آینده عراق کاملا در پرده ابهام قرار دارد. 
یک دنیای بهتر: تبلیغات و توجیهات جنگی آمریکا محورهای خاصی را دنبال میکرد: آزادی عراق از شر دیکتاتوری صدام٬ استقرار دمکراسی در خاورمیانه٬ جلوگیری از دستیابی صدام به سلاحهای کشتار دسته جمعی از جمله تمهای اصلی توجیهات این جنگ بودند. چه بر سر این تبلیغات آمد؟ این اهداف در &quot;عمل&quot; چگونه پیش برده شدند؟ اکنون چه بر سر این تبلیغات آمده است؟ 
آذر ماجدی: پوچی و دروغ بودن این تبلیغات حتی پیش از آغاز حمله نظامی، زمانیکه میلیون ها نفر در سراسر دنیا در اعتراض به این جنگ به خیابان ها آمدند، برای اکثریت مردم جهان آشکار بود. و مدت کوتاهی پس از حمله نظامی در سطح رسمی خود دولت های درگیر دروغ و ساختگی بودن وجود سلاح های کشتار دستجمعی در عراق افشاء شد. یک واقعه تکان دهنده و تاثر آور اینجاست که این اولین جنگ امپریالیستی بود که قبل از آغاز با چنین اعتراض وسیع و جهانی روبرو شد، اما علیرغم این اعتراض وسیع و توده ای چه در کشور خودی و چه در سطح بین المللی، دولت های آمریکا و بریتانیا به این اعتراضات وقعی نگذاشتند و وحشیانه به عراق حمله کردند. در یکی دو ماه قبل از آغاز حمله نظامی، بویژه فوریه 2003 در بسیاری از شهرهای آمریکا، کشورهای اروپایی، آسیا، آمریکای جنوبی و آفریقا میلیون ها نفر در اعتراض به این جنگ به خیابان ها آمدند. همین واقعیت نشان میدهد که مساله تبلیغات و توجیهات برای خود این دولت ها نیز چندان جدی و تعیین کننده نبود.
اما روشن است که در دوران معاصر برای حمله به یک کشور سوم، بویژه زمانیکه این حمله از نوع حملات امپریالیستی است، مهاجمین باید توجیهات عوامفریبانه و دهان پرکن ارائه دهند و صورت را با سیلی سرخ نگاه دارند. حمله نظامی و اشغال عراق یکی از بارز ترین این موارد است. در واقعیت امر، طراحان و استراتژیسین های این جنگ توجه چندانی به توجیه مقبول این جنگ نداشتند. زیرا هدف اصلی این جنگ اثبات ابرقدرتی و قدرقدرتی آمریکا در نظم نوین جهانی بود. باید به دنیا نشان داده می شد که آمریکا هر دولتی را که بخواهد تغییر می دهد، هر کشوری را بخواهد نابود می کند. قرار بود به دنیا نشان داده شود که آمریکا هم قدرت نظامی و اقتصادی این کار را دارد و هم از نظر سیاسی- ایدئولوژیک قادر به پیشبرد آن است. از این رو این تبلیغات نقش چندانی بازی نکردند، از روز اول افشاء شده بودند.
مساله سلاح های کشتار دستجمعی خیلی سریع بایگانی شد. زیرا دروغ بودن آن در سطح رسمی در آمریکا و بریتانیا افشاء شد. اما مهاجمین پرچم دموکراسی را هنوز در دست دارند و تکان می دهند. باراک اوباما دیروز احیای دموکراسی در عراق را از افتخارات کشور خود دانست و از ارتش آمریکا بخاطر تحقق آن قدردانی کرد. بیک معنا این هم یک تبلیغ دروغین هست و هم نیست. این کاملا بر میگردد به تصور و برداشت انسان از مقوله دموکراسی. از نظر بورژوازی و سرمایه جهانی معنای واقعی دموکراسی همین است. دموکراسی در کشورهای &quot;در حال توسعه&quot; دقیقا همین است. اگر کسی به سرکوب و عدم آزادی و فساد در این کشورها اشاره کند، توضیح خواهند داد که: &quot;دموکراسی در این کشورها تازه و جوان است. مردم عادت ندارند و باید آموزش ببینند و یاد بگیرند که به اصول دموکراسی احترام بگذارند. لذا کمی صبر کنید درست می شود.&quot;
این بعهده کمونیسم کارگری است که در عین حالیکه اهداف سرکوبگرانه و امپریالیستی آمریکا و بریتانیا را از حمله نظامی به عراق افشاء می کند٬ در عین حال واقعیت دموکراسی را نیز برملا کند. توهمات بسیاری در مورد مقوله دموکراسی، اصول دموکراسی، ساختار دموکراسی در جهان وجود دارد. بسیاری دموکراسی را با آزادی و برابری اشتباه می گیرند. این را نیز باید نشان و توضیح داد. اگر کسی خواهان آزادی و برابری واقعی است باید نه برای دموکراسی که برای سوسیالیسم مبارزه کند. 
یک دنیای بهتر: در یک نگاه اجمالی پس از تقریبا هشت سال سیاستهایی که منجر به آغاز این جنگ ارتجاعی شد را چگونه باید ارزیابی کرد؟ جنگ عراق چه تغییری در موقعیت جهانی آمریکا ایجاد کرد؟ اکنون کجا ایستاده اند؟ آیا موفق شدند؟ آیا شکست خوردند؟ 
سیاوش دانشور: حمله به عراق بدنبال سقوط شوروى و عاشوراى &quot;پايان تاريخ&quot;٬ طلوع خونين &quot;نظم نوين جهانى&quot; و دورخيز آمريکا براى تثبيت رهبرى خود بر جهان سرمايه دارى بود. حتى قبل از حمله دوم به عراق٬ تز نظم نوين جهانى در محاق رفته بود و کشمکش براى شکل دادن به جهان چند قطبى و پايان ابر قدرتى آمريکا آغاز شده بود. روندى که هنوز ادامه دارد و به فرجام نهائى خود نرسيده است. اين سياستهاى آمريکا در دور دوم حکومت نئوکنسرواتيوها و بوش شکست خوردند. نه فقط موقعيت معنوى و نفوذ و رهبرى آمريکا گسترش نيافت٬ بلکه نفرت از سياستهاى آمريکا و بى اعتبارى سياسى اش را به اوج رساند. سياست اتکا به قدرت نظامى براى احياى موقعيت رهبرى آمريکا در جهان به موقعيت رو به افول اقتصاديش فائق نيامد و با اولين موج بحران عميق اقتصادى ماشين و سياست جنگى آمريکا زمينگير شد. پديده اوباما پاسخى به اين اوضاع و تغيير آن بود. اوباما با سياست عقب نشينى نيروهاى نظامى آمريکا از عراق نيروى وسيعى را در انتخابات آمريکا بدور خود جمع کرد. 
با اين حال اشتباه است که آمريکا را بدون قلدرى نظامى در سياست جهانى تعريف و تبئين کرد. مهمترين نقطه قدرت دولت آمريکا نيروى نظامى وسيع و مدرن و پيچيده آنست که بايد مرتبا در ميدانهاى مختلفى با کشتار و ارعاب در مقياس بزرگ به دنيا گوشزد شود. دمکرات و جمهوريخواه در آمريکا برسر نفس اعمال سياست ميليتاريستى معضلى ندارد و بسيارى از جنگهاى مهم آمريکا را دمکراتها رهبرى کرده اند. اما تا به سياست هائى که منشا و محرک حمله به عراق بودند٬ اين سياستها در تقابل با واقعيات ريشه دار و روندهاى سياسى و اقتصادى دنياى امروز شکست خوردند. آمريکا نه فقط استراتژى جهانى اش شکست خورد٬ نه فقط استراتژى خاورميانه بزرگ در محاق است٬ بلکه شکست در عراق و افغانستان هم تدريجا پذيرفته شد. اما آمريکا بدون سهم و غنائم جنگى نبوده است. به هر حال سياست ميليتاريستى توانست جنگها و بمبارانهاى مهيب و قتل عام وسيع را در جلو چشم ميلياردها انسان روى صحنه بياورد. بالاخره توانست يک کشور مانند عراق را تماما نابود و هر گوشه عراق و افغانستان را به ميدان جنگ تبديل کند. بالاخره توانست کنترل نفت عراق را در دست گيرد و بازسازى کشور ويران عراق توسط موشکها و بمبهاى خود را بدست شرکتهاى آمريکائى بسپارد. طورى که داد موئتلفينش را درآورد. اينها و تامين حضور نظامى وسيع در منطقه و انواع پايگاههاى نظامى که منطقه را قرق کرده اند٬ همه از زاويه منافع استراتژيک آمريکا دستاورد محسوب ميشوند. 
آمريکا امروز در مقابل اسلام سياسى نيز موقعيت ضعيفى دارد. سرنگونى صدام به تقويت و قدرت اسلام سياسى در عراق منجر شد. خود آمريکا مشوق قدرتگيرى جناح ديگرى از اسلام سياسى بود که ضد آمريکا نيست. در افغانستان نيز همان جمهورى اسلامى و لويه جرگه مشتى مرتجع و تروريست و قاتل را به مردم تحميل کرد. اين حکومتهاى عهد عتيقى تحت عنوان &quot;پروژه دمکراسى&quot; و &quot;عمليات آزادى عراق&quot; و ترهاتى از اين قبيل به مردم منطقه تحميل شد و امروز نيز در پى سازش با طالبان و تقسيم قدرت با او بعنوان &quot;راه صلح&quot; روانند. پيشتر در عراق نيز اين شاخه جريان اسلامى را براى کنترل فعال مايشائى جناح ضد آمريکائى طرفدار جمهورى اسلامى فعال کردند. آمريکا در قلمرو تقابل تروريستى با اسلام سياسى حتى نتوانست تعادل جديدى را به نفع خود به اسلام سياسى تحميل کند. آمريکا نهايتا سياستى پراگماتيستى دارد. امروز ناچارند بر متن ناتوانى شان با اسلام سياسى و تروريسم اسلامى سازش و معامله کنند و هر وقت که بتوانند تهاجم جديدى را عليه اسلام سياسى سازمان ميدهند. نتيجه اين دور جنگ و ميليتاريسم و آدمکشى نشان داد که از سياست ميليتاريستى و دمکراسى موشک کروزى تنها ارتجاع تاريخ قد علم ميکند و نبايد به اين ماشين کشتار براى رسيدن به آزادى دل بست. براى آزادى بايد به قدرت انقلابى و سازمان انقلابى و استراتژى انقلابى متکى شد.     
یک دنیای بهتر: آینده عراق را چگونه می بینید؟ تداوم کشمکشهای خونین فعلی٬ چند پاره شدن عراق٬ یا دست بالا پیدا کردن اسلامیستها یا ناسیونالیسم عربی؟ کدامیک؟ چگونه؟
علی جوادی: متاسفانه عراق پیش از آنکه روی &quot;آرامش&quot; را بخود ببیند صحنه جدالهای گسترده تر سیاسی و نظامی و اجتماعی و چند جانبه میان جنبشهای متفاوت اجتماعی مدعی قدرت بر سر آینده عراق خواهد بود. شاخه های مختلف اسلام سیاسی یک پای اصلی جدال قدرت سیاسی در این منطقه اند. ناسیونالیسم عرب و شاخه پرو غربی این جنبش در کنار ناسیونالیسم کرد نیروهای عمده صحنه قدرت سیاسی در عراق هستند. متاسفانه کمونیسم کارگری نیرویی عمده ای در صحنه قدرت سیاسی عراق در شرایط حاضر نیست. از میان این نیروها دو نیروی ناسیونالیسم عرب و اسلام سیاسی ادعای سراسری و یا &quot;یکپارچگی&quot; عراق را دارند و به همین اعتبار نیرویی برای شکل دادن به آینده سیاسی عراق هستند. ناسیونالیسم کرد در جدال سراسری در عراق عمدتا نقش نیروی دست دوم را ایفا میکند. اما هر گونه تعادلی در میان این نیروها در میان مدت ناپایدار٬ غیر قابل دوام٬ و بسیار شکننده است. 
دو آینده در میان مدت در عراق متصور است. یا تفوق و هژمونی پیدا کردن جریانات اسلامی و یا قدرتگیری مجدد جریان ناسیونالیسم عرب و عمدتا شاخه های پرو غربی آن. این یک راه حل است. راه حل محتمل دیگر چند تکه شدن عراق  بر محور حوزه نفوذ گرایشات عمده رقیب در صحنه قدرت سیاسی است. در دراز مدت کمونیسم کارگری میتواند این صحنه را دگرگون کند. تعادل کنونی در عراق کاملا شکننده است. عدم توانایی در شکل دادن دولت عراق گوشه ای از این واقعیت پیچیده است. به صحنه سیاست عراق باید رقابت نیروهای عمده سیاسی منطقه را نیز اضافه کرد. رژیم اسلامی در ایران٬ عربستان سعودی و ترکیه از نیروهای دخیل اند. 
حاد شدن جدال این نیروها میتواند شیرازه جامعه عراق را بار دیگر چند پاره کند. درگیری نظامی٬ کشمکش نیروهای تروریستی و ضد جامعه٬ کشمکش های مذهبی و قومی و ملی میتواند عراق را کاملا در حفره سیاهی فرو ببرد. در این صورت عراق به احتمال زیاد چند پاره خواهد شد. این آلترناتیوری است که جریانات ناسیونالیست و اسلامیست در مقابل عراق قرار داده اند. در مقابل تنها کمونیسم کارگری میتواند متضمن یک آینده سعادتمند در عراق باشد. آینده ای که مستلزم آزادی٬ برابری و رفاه همگان باشد. کمونیسم کارگری تنها امید آینده ای انسانی و سوسیالیستی در عراق است.
یک دنیای بهتر: همزمان با خروج بخش عمده نیروی نظامی آمریکا از عراق ما شاهد اعلام مجدد مذاکرات صلح میان اسرائیل و فلسطین توسط آمریکا هستیم. کلا به این مساله چگونه باید نگاه کرد٬ یک تلاش بی حاصل دیگر؟ یک شکست دیگر در مذاکرات صلح؟ یک حربه تبلغیاتی دیگر؟ آیا صلح امپریالیستی با توجه به تجربیات تاکنونی عملا ممکن است؟ صلح پایدار و واقعی مستلزم چه تغییراتی است؟ 
آذر ماجدی: نقش کلیدی مساله فلسطین در ایجاد هر نوع تحول اساسی و نرمالیزه شدن اوضاع در خاورمیانه و حاشیه ای کردن جریان اسلامیستی بر کلیه جریانات سیاسی بورژوایی جهانی روشن است. تفاوت بر سر شیوه برخورد به دو جریان درگیر است. هیات حاکمه کنونی آمریکا بیشتر بر راه حل سیاسی و دیپلماسی تاکید دارد. نئوکنسرواتیو ها بر دفاع بی قید و شرط از جریان راست هیات حاکمه اسرائیل و تقابل نظامی تاکید داشتند. جریان اخیر بر غلبه نظامی اسرائیل اصرار داشت و جریان اولی می کوشد که اسرائیل را به برخی سازش ها راضی کند.
باراک اوباما با تاکید بر اهمیت &quot;لینک فلسطین&quot; بقدرت رسید. دیدیم که چگونه چند هفته پیش از سوگند اوباما دولت اسرائیل یک حمله وحشیانه را بمدت سه هفته از زمین و هوا علیه نوار غزه سازمان داد. در نتیجه آن بیش از 1000 تن فلسطینی، بیش از نیمی از آن غیرنظامی و بخش عمده آن کودک، بقتل رسیدند. این حمله و شدت وحشیانه آن دنیا را به حرکت درآورد. اعتراضات وسیع در سراسر جهان شکل گرفت. حتی سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری نظیر عفو بین الملل این جنایات را با جنایات علیه بشریت مقایسه کرده و مشابه قرار دادند. این حمله قرار بود بعبارتی &quot;گربه را دم حجله ریاست جمهوری اوباما بکشد.&quot; در پی این جنگ راست ترین جناح در اسرائیل قدرت گرفت. ناسیونالیسم افراطی، یهودی گرایی و میلیتاریسم به حرف اول در این دولت بدل شد. ابتدا دولت اوباما کوشید فشارهایی بر دولت ناتنیاهو وارد آورد، اما اکنون روشن شده که طی مذاکرات و تنش های موجود، این دولت اوباما است که از موضع ظاهری اولش عقب کشیده است.
اکنون مساله فلسطین از هر زمان دیگری بنظر آشفته تر می رسد. بار دیگر زد و خوردهای مرزی میان اسرائیل و لبنان از سر گرفته شده است. دولت آمریکا کمک های نظامی خود به دولت لبنان را بعنوان تنبیه قطع کرده است. فضای میلیتاریستی در لبنان دارد اوج می گیرد. تنش و درگیری میان دو جریان حاکم در فلسطین، پی ال او تحت رهبری محمود عباس و حماس سر فروکش کردن ندارد. از آنسوی هر دو جناح حاکم در اسرائیل بمیزان زیادی اعتبار خود را نزد مردم از دست داده اند.
البته بار دیگر امیدهایی در فضا موج می زند. رسانه های متمایل به چپ مرکز در آمریکا از راه حل تشکیل دو دولت مستقل و قرار گرفتن این راه حل بر روی میز مذاکره خبر می دهند. اما بنظر نمی رسد که صلح میان فلسطین و اسرائیل را بتوان بزودی شاهد بود. فاکتورهای سیاسی – ایدئولوژیک تغییر چندانی نکرده است. وجود دموکرات ها در قدرت در آمریکا نیز در حل مساله کلیدی نیست.
مذاکرات صلح و توافق بر تشکیل دو دولت مستقل و متساوی الحقوق فلسطین و اسرائیل بیست سال پیش آغاز شد، زمان ریاست جمهوری جرج بوش پدر، از آن مقطع اوضاع مداوما عقبگرد داشته است. دو جریان راست در اسرائیل و فلسطین خواهان صلح نیستند و مدام در حال سابوتاژ هر حرکت مثبت در جهت صلح اند. ترور اسحاق رابین اولین حرکت اصلی این جریان بود. اسلامیست ها، حزب الله و در راس آن جمهوری اسلامی خواهان صلح نیستند. وجود این کانون بحران و جنگ از نظر سیاسی – ایدئولوژیک بنفع رژیم اسلامی است. این زخم قدیمی و عفونی شده منبع تغذیه جریانات کثیف و ضد انسانی اسلام سیاسی و یهودی گری سیاسی و قدرت طلب است.
قطعا برای تحقق صلح، حتی راه حل امپریالیستی، باید کوشید. مردم فلسطین هر روزه قربانی می دهند. وضعیت چند میلیون انسان در نوار غزه بسیار اسفناک و دردناک است. اسرائیل و حماس نوار غزه را به یک زندان بزرگ بدل کرده اند. رشد جریان اسلامی در فلسطین تقریبا تمام بروزات مدنی سکولاریسم را از این جامعه محو کرده است. موقعیت زنان بویژه بسیار وخیم است. عملا روسای قبایل و مذاهب جامعه را اداره می کنند. در اسرائیل نیز جریان راست و یهودی گری افراطی رشد چشمگیری داشته است. استقرار آپارتاید جنسی در اتوبوس های اورشلیم یکی از دستاوردهای آنها است. این جنگ دارد هر روزه به اشکال مختلف از مردم عادی قربانی می گیرد و باید کوشید تا آن را متوقف کرد. یکی از عوامل بسیار مهم و قابل تحقق، سرنگونی رژیم اسلامی است. با سرنگونی رژیم اسلامی، اسلامیست ها حاشیه ای می شوند و دولت اسرائیل و آمریکا توجیه خود را برای ادامه جنگ در مقابل مردم اسرائیل و آمریکا از دست خواهند داد. باین ترتیب شانس صلح بمراتب افزایش می یابد.
اما تا آنجا که به صلح پایدار مربوط است، این صلح کاملا به امکان تحقق سوسیالیسم بستگی دارد. وجود مناسبات ارتجاعی بورژوایی، رقابت های سرمایه دارانه و دولت های دیکتاتوری و عقب مانده حاصل این مناسبات در منطقه، امکان یک صلح پایدار را بسیار دور از دسترس می سازد. می بینیم که حتی یک صلح امپریالیستی با چنین موانعی روبرو است و اکنون بیست سال است که بر سر آن هزاران نفر جان خود را از دست داده اند. یک صلح پایدار نیاز به یک شرایط بسیار انسانی تر و برابری طلبانه دارد و فقط سوسیالیسم است که میتواند چنین شرایطی را فراهم آورد .
یک دنیای بهتر: جنگ عراق موقعیت منطقه را به طور قابل ملاحظه ای دگرگون کرد. رژیم اسلامی در پس این جنگ به امکان مانور و قدرت عمل منطقه ای فراتری دست یافت. جریانات اسلامیستی در سطح دیگری در تغییر و تحولات منطقه سهیم شدند. از پاکستان تا افغانستان و ایران و عراق رژیمهای مرتجع اسلامیستی حاکمیت میکنند. کلا آینده اسلام سیاسی را چگونه می بینید؟  
سیاوش دانشور: مشاهدات مورد اشاره درست اند اما بايد اضافه کرد که اسلام سياسى در سال گذشته سير افول را طى کرد و ناسيوناليسم عرب بدرجه بيشترى تحرک يافت. اما مستقل از تناسب قواهاى مختلف و افت و خيزها مابين فراکسيونهاى بورژوائى در منطقه٬ اسلام سياسى يک نيروى مدعى قدرت با امکانات زياد است. در تقابل تروريستى دنياى امروز٬ و مادام که دولتهاى دمکراسى غربى مشغول سازماندهى جنگ و تروريسم اند٬ تروريسم اسلامى و اسلام سياسى نيرو و موقعيت خود را کمابيش حفظ خواهد کرد. با شکست آمريکا در منطقه و عقب نشينى نيروهاى آن و در فقدان يک نيروى آلترناتيو و قدرتمند٬ اسلام سياسى بخشى از خلا را پر خواهد کرد و براى تحکيم قدرت خود با اتکا به تروريسم تلاش خواهد کرد. 
تغيير جدى در موقعيت و آينده اسلام سياسى در گرو دست بالا پيدا کردن آمريکا و اسرائيل و قطب تروريسم دولتى نيست. مضافا اينکه هنوز هيچ چشم اندازى براى عروج ناسيوناليسم عرب بعنوان يک بازيگر مهم و پر قدرت در منطقه که تناسب قوا را به ضرر اسلام سياسى بهم بزند موجود نيست. تغيير جدى در موقعيت و آينده اسلام سياسى و شيفت در روندهاى سياسى خاورميانه را نيروهائى بيرون اين تقابل تروريستى رقم ميزنند. براى تضعيف و حتى شکست اسلام سياسى بايد معضلات گرهى منطقه که منشا تغذيه و سواستفاده اسلام سياسى اند پاسخ جدى بگيرند. حل مسئله فلسطين و تشکيل دولت مستقل و متساوى الحقوق فلسطينى٬ سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى در ايران٬ و قدرتمند شدن نيروهاى سکولار و سوسياليست در منطقه ارکانى است که ميتواند کمر اسلام سياسى را بشکند و مجددا آنرا به حاشيه اى ترين گوشه سياست در خاورميانه پرتاب کند. تحقق هر کدام از اينها و بويژه سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى شطرنج سياست منطقه اى و جهانى را بهم ميزند. به نيروهاى سکولار و پيشرو و سوسياليست و مبارزه انقلابى جانى تازه ميدهد و منشا تحولاتى پايدار و اميدوراى به صلحى پايدار در منطقه را فراهم ميکند. همينطور حل مسئله فلسطين٬ سياست تروريستى و جنگ طلبانه دولت اسرائيل را بدرجات زيادى مهار ميکند و راه رشد اسلام سياسى را به بهانه مسئله فلسطين بشدت دشوار ميکند. مبارزه با تروريسم کار بشريت متمدن و آزاديخواه است. کار تروريسم اسلامى در ايران را نه آمريکا و اسرائيل بلکه کمونيسم کارگرى و جنبش سوسياليستى طبقه کارگر يکسره خواهد کرد. *  </description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 03:25:51 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>محسن بیک وند در زندان به قتل رسید</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9024&amp;Itemid=70</link>
			<description> محسن بیک وند، یکی از زندانیان عادی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، سه شنبه شب، مورخ نهم شهریورماه، در زندان به قتل رسید.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، محسن بیک وند که بارها توسط ماموران زندان مورد شکنجه های سخت قرار گرفته بود، در بند 6، سالن 16 زندان رجایی شهر کرج به قتل رسیده است.
محسن بیک وند، اواسط خردادماه سال جاری به سلول انفرادی بند یک زندان رجایی شهر کرج منتقل شده بود.
گفتنی است زندانیان محبوس در زندان رجایی شهر معتقدند که دستور قتل این زندانی توسط مسئولین زندان صادر شده است و قتل زندانیان معترض توسط زندانیان دیگر به صورت سازمان یافته و از سوی مسئولین زندان هدایت می شود.
خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در خردادماه سال جاری اقدام به پخش فیلمی از شکجه ی این زندانی از درون زندان نموده بود که بر اساس این سند، مسئولان به دلیل شکنجه های سخت هردو پای این زندانی را شکسته، دستانش را به طور موقت از کار انداخته و بدنش را سوزانده بودند.
تصاویر مستند زیر اسنادی است که در خرداد ماه سالجاری از سوی خبرگزاری هرانا منتشر شد که در آن محسن بیک وند و سایر زندانیان از وجود ضرب و شتم و شکنجه و بدرفتاری زندانبانان در زندان  شکایت می کنند.
لینک مستقیم دانلود ویدیو: http://hra-news21.info/Video/002.mpg
لینک در یوتیوب : http://www.youtube.com/watch?v=-H6_1CWUtA0 </description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 03:20:31 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>نشريات ارسالى به ايران تريبون</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=8725&amp;Itemid=70</link>
			<description>نشريات ارسالى به ايران تريبون </description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 02:47:55 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>بازداشت١٩١ نفر در شيراز به جرم روزه خواري</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9029&amp;Itemid=70</link>
			<description>رئيس ستاد پيشگيري و حفاظت اجتماعي استان فارس گفت: با اجراي طرح برخورد با روزه‌خواران 191 نفر از شهروندان در سطح شيراز دستگير و با قرار كيفرخواست به دادگاه معرفي شدند. به گزارش فارس، احمد رحمانيان افزود: محور اصلي طرح برخورد با روزه‌خواران در ماه رمضان، پيشگيري از هنجارشكني است.
وي گفت: معاونت نظارت و بازرسي دادسراي شيراز طرح برخورد با روزه‌خواران را در راستاي احياي امر به معروف و نهي از منكر، احترام به شعائر اسلامي و تأمين امنيت شهروندان در شيراز به اجرا درآورد.
رحمانيان ادامه داد: در اجراي اين طرح از توان بالقوه دستگاه‌هاي دولتي و غيردولتي استفاده شده است و 11 دستگاه انتظامي، قضايي، فرهنگي و اجتماعي فعاليت داشته‌اند.
رحمانیان مدعی شده است که نیروهایی که شهروندان را شناسایی می کند انتظامی نبوده و &quot;از بین مردم&quot; هستند.
رحمانيان اظهار داشت: 200 صنف در ماه رمضان از ستاد پيشگيري و حفاظت اجتماعي تذكر كتبي دريافت كرده و به اين ستاد تعهد داده‌اند.
در همین راستا جواد تقوي، معاون بازرسي و رسيدگي به تخلفات سازمان حمايت مصرف‌كنندگان و توليد‌كنندگان کل کشور، چند روز قبل در گفتگو با ايسنا در مورد آخرين آمار بازرسي در ماه رمضان گفته بود: &quot;طي مدت 30 روزه طرح رمضان، حدود 750 هزار مورد بازرسي از واحدهاي مختلف خرد، كلان و متوسط صورت گرفته كه از مجموعه اين بازرسي‌ها 65 هزار پرونده به ارزش ريالي 95 ميليارد ريال تشكيل شده است و اين پرونده‌هاي تشكيل شده به تعزيرات خواهند رفت.&quot;</description>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 01:43:24 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>فرید راستگو: کشتار تابستان ۱۳۶۷ و راز مصلحت...</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9023&amp;Itemid=71</link>
			<description>
کشتار تابستان ۱۳۶۷ و راز مصلحت گرائی سیاسیون

اعدام وابستگان رژیم استبداد شاهی، دستگیری و شکنجه و اعدام مخالفین سیاسی، برهم زدن سخنرانی ها، توقیف فله ای نشریات و روزنامه ها، بستن دانشگاه ها، ممانعت از فعالیت گروه های سیاسی، سرکوب زنان با شعار یا روسری یا توسری، اشغال سفارت آمریکا، سرکوب و به قتل رساندن اقوام ایرانی، ادامه نامشروع جنگ ایران و عراق، کودتا برعلیه بنی صدر اولین منتخب مردم ایران و... تماماً پیش زمینه های کشتارهای خونین سال 60 –63 و سپس قتل و کشتار تابستان 1367 جهت باز تولید استبدادی توتالیتر بودند که عمدتا با سکوت بخش وسیعی از مردم و سیاسیون مصلحت اندیش مواجه گشتند.
 

نتیجه منطقی آن سکوت ها، خود سانسوری ها، مصلحت اندیشی ها و همکاری ها با مستبدین حاکمیت رژیمی توتالیتراست که دریغا و صد افسوس کشتارهای زندانیان سیاسی سال 1367 را برپا می سازد. کشتاری که منتظری در پاسخ به عبداله نوری در موردش می نویسد:

دینم اجازه نمی داد سکوت کنم. شرفم نمی گذاشت تقیه کنم. شب ها خوابم نمی برد و فریاد مادران داغدیده و زنان شوهر کشته و بچه های بی پدر در گوشم زنگ می زد. یک رکعت نماز درست نمی توانستم بخوانم، تصویر پیکرهای سوراخ سوراخ شده از گلوله در برابرم بود. (1)

اکنون بعد از 22 سال افشاگری های مستمر بازماندگان و خانواده قربانیان آن فاجعه ملی، و سکوت کشورهای غربی در مورد کشتار تابستان 1367 گزارش حقوقی قاضی جفری رابرتسون (2) در ششم مرداد 1389 در ارتباط با آن کشتار منتشر می گردد. در این گزارش و پژوهش حقوقی 145 صفحه ای قاضی رابرتسون با ذکر نام و با سند و مدرک، مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران را به جنایت علیه بشریت و نسل کشی متهم کرده است و این اتهام توسط سازمان ملل مورد تائید قرار گرفته است.

یکی از مسئولین و متهمین آن دوران آقای میرحسین موسوی می باشد که در این گزارش از او بعنوان نخست وزیر وقت نام برده میشود. هواداران موسوی بعلت ذکر نام موسوی در این گزارش، ناخشنودی خود را از انتشار این تحقیق قضائی توسط بنیاد برومند ابراز می دارند. دکتر لادن برومند، مسئول این بنیاد در توضیح این بحث می گوید: «با انتشار این گزارش به زبان انگلیسی، بحثی میان ایرانیان و طرفداران جنبش سبز ایجاد شد که آیا صلاح بود در این شرایط شما به دورانی اشاره کنید که آقای موسوی مسئولیت سیاسی مهمی داشته است و ایشان را که اکنون رهبری جنبش سبز را به عهده دارد از طرف دیگر مورد فشار و اتهام قرار دهیم؟ این بحث مهمی بود و میان کسانی که آن را دنبال می کردند بعضی ها می گفتند حقیقت باید در هر صورت مطرح شود و بعضی ها می گفتند اکنون صلاح نیست و باید تمرکز نیروها روی نجات دادن افرادی باشد که هم اکنون در زندان ها تحت شکنجه هستند نه کسانی که ۲۰ سال پیش کشته شدند.» (3)

اگر با دقت به کلمات &quot;اکنون&quot; و &quot;صلاح&quot; و &quot;نیست&quot; در جمله فوق توجه کنیم مشاهد خواهیم کرد که برخی از سیاسیون همیشه با بیان «اکنون صلاح نیست» به روش مصلحت ورزی روی می آورند که عبارت است از تعیین روش خود از واقعه ای تا واقعه دیگر، تطبیق دادن خود با شرایط سیاسی روز در ضمن لاپوشانی حقیقت و فراموش کردن منافع و حقوق اساسی مردم و فدا کردن این منافع و حقوق در مقابل منافع آتی و احتمالی شرکت در قدرت. مصلحت یعنی منفعت، و از ماهیت منفعت هم آشکارا چنین بر می آید که مصلحت می تواند شکل های گوناگونی بخود بگیرد. مصلحت گرایان، سیاسیونی ابهام گو هستند که ضمن ناروشنی در گفتار از بیان حقیقت فرار می کنند، چون مطمئناً به دنبال منفعتی می باشند وگرنه مصلحت گرائی رفتاری توجیه ناپذیر، فرصت طلبانه و غیرعقلائی است. کسانی که در پی کسب قدرت و یا معامله با قدرت اند با سخنان عامه پسندانه ای مثل &quot;اگر مجبور شدم ناگفته هایم را می گویم&quot; از حقیقت گوئی گریزانند چون کتمان حق و حقیقت برای آنان وسیله ای جهت دستیابی به قدرت سیاسی گردیده است. پس قدرتمداران جهت حفظ قدرت خود و سلطه بر جامعه مصلحت سنجی را تاکتیک خود می سازند تا به استراتژی خود که همانا حاکمیت کردن بر مردم است نائل شوند.

جانشینی مصلحت بجای حقیقت و آنرا از حقیقت برتر دانستن امر تازه ای نیست. فلاسفه سیاسی از ابتدا که فلسفه قدرت و کسب قدرت سیاسی را در دستور کار فیلسوف فیلسوفان و قانون گزار اعلم و شهریاران و نخبگان قرار دادند به تئوریزه کردن مصلحت اندیشی پرداختند. ماکیاول نمونه بارز این فیلسوفان می باشد. او که رسم بازی کردن با سیاست را با هدف کسب قدرت به شهریاران آموزش می داد، معتقد بود که باید مصلحت جای خود را به حقیقت بدهد و مصلحت ها نقش اول را در سیاست بازی کنند. متاسفانه چنین نظری فکراً و عملاً بر غالب سیاسیون نخبه گرای جهان و بر بخش وسیعی از سیاسیون ایرانی مستولی گشته است.

حال از سیاسیون مصلحت گرای وطنی و از کسانی که مخالف انتشار پژوهش قضائی جفری رابرتسون بوده اند پرسیده میشود، شما که خود را مدافع مردم می دانید و حقوق بشر و آزادی را شعار خود ساخته اید آیا به خانواده قربانیان این فاجعه ملی که جزء همین مردم اند حق می دهید که درباره چرائی و چگونگی قتل و کشتار فرزندان و وابستگانشان در سال 67 و محل دفن آنان اطلاع داشته باشند؟ و در ثانی نقش مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری و یا غیردیکتاتوری را در برابر حقیقت و حقوق مردم چگونه تعریف می کنید؟ و آیا اساساً روشنفکران و سیاسیون باید دارای مسئولیتی در قبال بیان حقیقت به مردم باشند یا نه؟؟

با وجود تمام آموخته ها و شکست های یک قرن اخیر مبارزه ایرانیان بر علیه استبداد، آیا سیاسیون و تحصیل کرده های ایرانی و حتی مردم کم کم پی خواهند برد که مصلحت گرائی و بی مسئولیتی نسبت به بیان حق و حقوق ذاتی انسانها یکی از عوامل بازسازی استبداد بوده است و از این پس هم خواهد بود و با این روش جامعه به دمکراسی نمی رسد و نخواهد رسید. اگر بنا را بر درستی این گفته بگذاریم ، آنگاه هر کس که قادر است و قابلیتش را دارد باید به سهم خود پرده از سیمای مصلحت گرائی بردارد و سیرتش را آشکار نماید. زیرا مصلحت ورزی چیزی نیست جز سرباززدن از مسئولیت شخصی و پرهیز کردن از بیان حقیقت و تجاوز به حقوق مردم.

معروف است که &quot;برتولت برشت&quot; Bertolt Brecht، زمانی که نمایشنامه گالیله نو گالیله ای را نوشته بود، در مجموع نظر بر اغماض و بخشش گالیله در انکار حقیقت در محکمه کلیسا را داشت. لیکن، هنگامی که نخستین بمب اتمی، جان هزاران انسان بی گناه در هیروشیما و ناکازاکی را گرفت، او تمام نوشته خود را تغییر داد. محور باز نوشته شده متن، این بار حول مسئولیت فردی انسان و شخص گالیله دور می خورد. گالیله در برابر حقیقتی که بر آن واقف بود، بار یک مسئولیت اخلاقی را بر دوش می کشید و او قبل از هر چیز در برابر حقیقت مسئول بود. همانگونه که دانشمندی که برای کشتار انسانها بمب می سازد، نمی تواند خود را از پی آمدهای شوم آن مبرا بداند.

برای روشن شدن مرز انتخاب حقیقت یا مصلحت، باید به وجدان خود رجوع کنیم و بار مسئولیت اخلاقی فرد یا بقول هاناآرنت مسئولیت شخصی فرد را پذیرفت. &quot;زیرا در هر نظام دیکتاتوری، چه رسد به دیکتاتوری توتالیتر، حتی تعداد نسبتاً اندک تصمیم گیران که هنوز می توان در دولت های معمول از آنها به نام یاد کرد به یک تقلیل یافته است، در حالی که تمامی نهادها و هیئت ها که عامل کنترل یا تصویب کننده تصمیمات اجرائی اند منحل شده اند. در هر حال، در رایش سوم تنها یک نفر بود که تصمیم می گرفت و می توانست بگیرد و از این رو از لحاظ سیاسی مسئولیت کامل بر عهده او بود. این فرد هیتلر بود که بنابر آنچه گفته شده و نه بر اثر جنون آنی خود بزرگ بینی، بلکه به درستی خود را تنها مردی در تمامی آلمان خواند که جایگزین ناپذیر است. همه آن دیگرانی که دستی در امور دولتی داشتند، از بالا تا پائین، در واقع مهره بودند، چه می دانستند چه نمی دانستند. آیا این به این معناست که هیچ کس را نمی توان داری مسئولیت شخصی دانست؟&quot; (4).

آنانی که گفته اند اکنون صلاح نبوده است که این گزارش قضائی منتشر شود یقیناً مسئولیت شخصی افراد را نفی می کنند و متعاقباً با سکوت مصلحت آمیز خود به حقوق مردم تجاوز می نمایند. دست یابی به اطلاعات و مطلع شدن از حقیقت امور مملکتی و دانستن جزء حقوق مردم بشمار می آید. اطلاع یافتن حق هر ایرانی است و اگر این حق از آنان سلب شود، بدین معناست که دیگر حقوق انسانی آنان هم سلب شده است و با این عمل خود مردم را از حق زندگی محروم کرده ایم. مگر اطلاعات آقای موسوی در باره مثلا علل ادامه جنگ و کشتار سال 67 اطلاعات شخصی هستند که هر وقت صلاح دانستند به سمع عموم برساند یا نرساند؟ اگر مردم مالک این خاک هستند پس آنان حق دارند به حقیقت دست بیآبند. مردم باید بدانند چرا سفارت آمریکا اشغال شد، چرا جنگ ایران و عراق هشت سال بطول انجامید، چرا در سالهای 60 تا 67 این همه جنایت و کشتار در زندانها صورت گرفته است، کشتار 67 چگونه صورت گرفته است و چرا خمینی دستور چنین قتل و کشتاری را داد؟ حق مردم است که بدانند به چه جرمی زندانیانی که دوران زندان خود را سپری می کردند و برخی از آنان می بایست بزودی آزاد می شدند محکوم به اعدام شدند؟ و بار مسئولیت تک تک مسئولین امر همچون خمینی، خامنه ای، رفسنجانی، موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی ها، نیری ها، پورمحمدی ها، عباس عبدی ها، میرحسین موسوی و دیگران چه بوده است؟ یاران موسوی و کروبی باید به این پرسش پاسخ دهند که آیا به ایرانیان و بازماندگان کشته شدگان حق می دهند از حقیقت امر شناخت پیدا کنند یا خیر؟ آیا مردم حق دارند از همراهان خمینی که در جنایات مختلف با او همراه و شریک بوده اند و امروز از قدرت به بیرون پرتاب شده اند بپرسند مسئولیت شخصی شما در دهه وحشت و ترور خمینی چه بوده است یا خیر؟

گوئی امروز پس از گذشت 22 سال از آن فاجعه ملی، هنوز باید سکوت کرد و لب به سخن نگشود تا به عبای عصابدستان خمینی لطمه ای وارد نشود. و هنوز نباید از چرائی آن جنایت بزرگ برای ایرانیان و جهانیان پرده برداری شود. باید ابعاد هیولائی این فاجعه نه فقط برای ایرانیان بلکه برای جهانیان آشکار گردد تا آنان بدانند با یک فتوای مذهبی بشیوه قرون وسطائی تفتیش عقاید، چه جنایت شنیعی را خمینی و یارانش در ایران مرتکب شده اند.

جفری رابرتسون در گزارش حقوقی خود از تمامی سران نظام ولایت مطلقه فقیه در آن دوران از جمله آقای میرحسین موسوی بعنوان شریک جرم خمینی در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 نام می برد. آقای مهندس موسوی بعد از انتشار این گزارش غیرمستقیم به آن واکنش نشان داد. او در آستانه روز خبرنگار، با جمعی از مدیران مسئول، خبرنگاران و خانواده های روزنامه نگاران دربند، دیدار و گفت و گو کرد. میرحسین موسوی به سئوالات بسیاری که درباره سال ۶۷ وجود دارد اشاره کرد و گفت: مسئله سال ۶۷ را باید در منظر تاریخی خود بررسی کرد و بعد هم دید آیا دولت در این زمینه اطلاعی داشته است؟ نقشی داشته است؟ آیا اصلا امکانی برای دخالت داشته است؟ آیا در احکام و اسناد، نامی از دولت وجود داشته است؟ دولت که نقشی در این مسئله نداشته است. خیلی از کسان دیگر هم اطلاع نداشته اند. اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم (5). فرضاً که آقای میرحسین موسوی صادقانه می گوید که او از همه چیز و همه امور دولتی آن دوران بی اطلاع بوده است و نقشی در هیچ امری نداشته است و سمبولیک وار مقام نخست وزیری را بعهده گرفته است. بر مبنای این سخن ایشان در آن دوران آگاهانه یا ناآگاهانه رل مخفی کردن نخست وزیر واقعی را بازی می کرده است تا واقعیت ها برای مردم آشکار و عیان نشوند. بنا براین نقش مسئولیت شخصی ایشان در آن دوران چیست؟ و بار مسئولیت شخصی ایشان در مقابل حقوق مردم چه می باشد؟. آیا مسئولیت فردی ایشان چیزی جز استکام بخشیدن به حاکمیت مستبدین و چپاول گران و جنایتکاران می توانسته باشد؟ قدر مسلم خیر. آقای مهندس میرحسین موسوی حتی اگر حکم سمبولیک نخست وزیری را داشته است از نظر حقوقی چیزی از مسئولیتش کم نمی شود چون مصلحت در رشته حقوق هم جائی ندارد. آنچه در گفتمان اغلب اصلاح طلبان هرگز عنوان نمی شود، پذیرش بار مسئولیت و شرمگین بودن از کردار نا انسانی خود است. آقای موسوی و دیگران ممکن است ادعا کنند که نقش مستقیمی در اعمال خشونت و کشتار نداشته اند. این توجیه قانع کننده ای در عدم مسئولیت شان در قتل عام مردم ایران توسط خمینی و بویژه کشتار تابستان 1367 نیست. مگر هویدا روزی رفته بود زندان اوین و در اعدام مخالفین شرکت داشته بود که توسط امام راحلتان اعدام شد؟ هویدا هم واقعاً در دوره شاه چندان کاره ای نبود. تازه در دوران نخست وزیری هویدا در طی هفده روز 3000 نفر از دگراندیشان با یک تفتیش عقاید قرون وسطی به قتل نرسیده بودند. طبق پژوهش حقوقی جفری رابرتسون، خمینی روز هشتم مرداد 1367 در فتوائی حکم قتل همه مجاهدین را که در زندان به سر می بردند صادر کرده است. در صفحه 7 این پژوهش می خوانیم &quot;این فتوا به سرعت توسط «کمیته های مرگ» سه نفره که زندانی را، پس از احراز هویت و وفاداری اش به سازمان مجاهدین خلق، روانه قتلگاه می کردند، به مرحله اجرا رسید. تا اواخر مرداد بیش از 3000 نفر زندانی اعدام شده بودند. پس از یک وقفه ده روزه، از ششم شهریور موج اعدام دیگری آغاز شد. این اعدام ها همراه با محاکمه چپ هائی بود که متهم به ارتداد شده بودند. با این حساب اگر روز شروع اعدام ها را نهم مرداد محسوب کنیم ده روز قبل از ششم شهریور میشود 26 مرداد، یعنی در عرض هفده روز روزی بیش از 174 نفر در زندانهای ایران در دوران نخست وزیری آقای میرحسین موسوی اعدام شده اند. آیا جرمی از این بالاتر نصیب کسی می تواند گردد که نخست وزیر یک امام خون آشام شود؟ آقای میرحسین موسوی حتماً فردا در کمیسیون حقیقت یاب خواهید گفت سیستم فاسد بوده است و من کاره ای نبوده ام زیرا موقعیت است که رفتار آدمها را شکل می دهد. اتفاقاً هویدا هم همین حرف را در زندان زده بود. اما به شما خواهند گفت انسان والاتر از سیستم است و کسی شما را مجبور نکرده بود از جنایت کاری چون خمینی پیروی کنید همانطوریکه امیرکبیر از ناصرالدین شاه پیروی نکرد، محمد مصدق از محمدرضا شاه پیروی نکرد و بنی صدر از خمینی پیروی نکرد. اگر آقای موسوی از کشتارها سال 60- 63 و بویژه قتل و کشتار زندانیان سال 1367 بی اطلاع بوده است، پس چرا در پایان جمله خود می گوید «اما برای مطرح کردن این مسائل با ذکر جزئیات، من هم محذوراتی دارم». بنابراین ایشان می داند و بسیار می داند زیرا کسی که از جزئیات خبر دارد بسیار می داند ولی محذوراتی دارد. باز هم حرف او را قبول می کنیم و می گوئیم ایشان واقعاً از فرمان خمینی و قتل هائی که در زندانها صورت می گرفته است بی اطلاع بوده است. آقای موسوی آیا شما بعنوان نخست وزیر ایران از اعتراض سازمان ملل به کشتار زندانیان سیاسی که در شهریور 1367 صورت گرفت هم بی اطلاع بوده اید؟ آیا از اعتراض منتظری به کشتارها هم بی اطلاع بوده اید؟ چرا آنموقع همراه با منتظری لب به اعتراض نگشودید تا شاید جان یک انسان را نجات دهید و آیت الله منتظری دست تنها در مقابل قوم الظالمین قرار نمی گرفت. آیا شرف و وجدان انسانی تان به شما اجازه داد سکوت کنید که در دوران زمام داریتان این همه انسان که برخی شان حتی دوران زندانی شان بسر آمده بود کشته شوند. آنان اتباع کشور ایران بودند و وظیفه هر دولتی در سرتاسر دنیا از جمله دولت شما حفظ جان اتباع کشور متبوع اش است. مگر جدت امام علی نگفت حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بهاتر از آب بینی بز است؟ مگر حسین بن علی که شما آنرا سرور آزادگان می نامید، نگفت اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید؟ ممکن است بگوئید حالا آزاده شده ام. پس آزاد باشید و لب بگشائید و به دامان و آغوش مردم پناه ببرید تا آنان صداقت شما را باور کنند و با شما برای ساختن ایرانی سر سبز و آباد و آزاد و پر طراوت همراه شوند. لب بگشائید که هیچ مصلحتی بالاتر از گفتن حقیقت نیست. محذورات دارم دیگر چه صیغه ای است؟ آنزمان محذورات حالا هم محذورات پس کی نه محذورات؟ آقای موسوی تا به کی سکوت و خودسانسوری، با گذشته باید قطع رابطه کنید و این عملی نمی شود مگر تغییر کنید و این تغییر را بدون ابهام نشان دهید، والا گذشته تان شما را رها نخواهد کرد. آقای موسوی، مردم که امروز شما به درستی از آزادی و حقوق آنان دم می زنید امیدوارند شما جای خالی آقای منتظری را پر کنید و در باره کشتار تابستان 1367 و دیگر حقایق سخن بگوئید. وانگهی مسئولیت شخصی شما در قبال حقوق مردم چه می باشد برای روشن شدن اهمیت آن یک نمونه تاریخی می آورم. در ماه مه 1974 میلادی یعنی 36 سال بیش ویلی برانت، صدراعظم محبوب جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی قبل از پیوستن آلمان شرقی و غربی بهم در 1989) به دلیل رسوایی ماجرای جاسوسی گونتر گیوم که در دفتر شخصی‌اش‌ کار می کرد، استعفا داد. سازمان ضدجاسوسی آلمان اسنادی بدست آورد که طبق آن آقای گونتر گیوم Günter Guillaume جاسوس اشتازی (سازمان جاسوسی آلمان شرقی) است. آقای ویلی برانت پس از اطلاع از این مسئله با اینکه هیچ مسئولیتی در این ارتباط و در رابطه با مشاور خود نداشت، بلافاصله در 6 مه 1974 بخاطر آنچه که او «مسئولیت در بی توجهی بکار حکومت و حقوق مردم» نامید از مقام صدر اعظمی آلمان برغم مخالفت مردم با کناره گیری او و پافشاری بسیاری از دوستان و همکاران او برای دامه مسئولیت، استعفا کرد.

در پژوهش حقوقی رابرتسون در مورد نقش آقای مهندس میرحسین موسوی در صفحه 14 می خوانیم: &quot;درباره نقش میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت، تردیدهایی وجود دارد. وی در توجیه کردن و دست کم کاستن اهمیت کشتارها به دیگر رهبران رژیم پیوست. مصاحبه اش با تلویزیون اطریش (6) این شبه را القا می کرد که درباره اعدام ها اطلاعات فراوانی دارد&quot;. پس آقای موسوی اطلاعات شما در مورد کشتار سال 67 فراوانند و مسئولیت شما بسیار مهم بوده است و امروز هم این مسئولیت شامل مرور زمان نمی شود. تا دیرتر نشده است باید حقیقت گفته شود تا آن کشف شود. آقای موسوی جرم شما و دیگر اصلاح طلبانی که امروز از خامنه ای و مافیاهای قدرت فاصله گرفته اید زمانی کم میشود که صادقانه از گفتن حقیقت برای مردم روی گردانی نکنید. زیرا یکی از عوامل ناشناخته ماندن ابعاد فاجعه این است که اصلاح طلبانی چون خاتمی، کروبی، موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی ها، محتشمی پور، میرحسین موسوی و .... که آنزمان در مصدر قدرت بوده اند و از نزدیک با این هولوکاست ایرانی رابطه داشته اند لب به سخن نگشوده اند. ایرانیان در باره کشتار سال 67 از زبان مرحوم آیت الله منتظری بسیار شنیده اند ولی از زبان شما اصلاح طلبان هیچ؛ زیرا شما بعنوان &quot;عقلانیت&quot; و یا &quot;به حکم محاسبه عقلانی منافع ملی&quot; (7) همواره حقیقت را وسیله معامله پایاپای با قدرت حاکم کرده اید. در صورتیکه اگر اصلاح طلبان یک دهم کار او را انجام می دادند متوجه می شدند که از بساط استبداد در ایران چیزی باقی نمی ماند و مردم راه گذار به حاکمیت خود را زودتر طی می کردند. بدین سان مصلحت اندیشی ساخته و پرداخته دوستداران قدرت است که برای مردم حقی قائل نیستند. یکی از حقوق اولیه انسانها حق دانستن و آگاه شدن است وقتیکه مصلحت گرائی به میان آید حق مردم ضایع میشود و آنان در ناآگاهی بسر خواهند برد. چون بقول آقای بنی صدر مصلحت ضد حق است (8). پس سکوت را بشکنیم و حقیقت را بگوئیم که در گفتن آن زمان و مکان لازم نیست. بدین قرار از هنگامیکه مصلحت بر پندار و گفتار و کردار انسان در بعد های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و رابطه انسان با انسان و طبیعت حاکم میشود، مطمئناً انسان تحت حاکمیت استبداد فراگیر قرار می گیرد. بی هیچ شک و تردیدی باید گفت بیان حقیقت روش آنانی است که از مردم و حقوق شان دفاع می کنند و اندیشه راهنمای آنان بیان آزادی است نه بیان قدرت، و مصلحت را قدرت می سنجد زیرا در نزد صاحب حق مصلحت سنجی معنی نمی دهد. اما قدرت و قدرت پرستان برای ضایع کردن حق و حقوق انسانها لحظه به لحظه به مصلحت گرائی روی می آورند. جامعه ای که مصلحت و مصلحت گرائی را بعنوان شرایط نیست و صلاح نیست بپذیرد، بدین معنا است که از حقوق خود چشم پوشی کرده است و به نیاز آنانی که می خواهند بر مردم حاکم باشند، لبیک می گوید. نتیجه چنین لبیکی استقرار استبدادی تمامیت خواه و کشتاری چون کشتار تابستان 1367 خواهد بود.

سرافراز و پیروز باشید

Fa_rastgou@yahoo.com

1)    fa-ir.facebook.com

2) www.iranrights.org

3) 204.93.154.203

4) مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری، صفحه 15 هاناآرنت، بنیاد برومند

5) www.akhbar-rooz.com

7)   مصلحت از حقیقت برتر است، روزنامه عصر آزادگان 14/11/1378، سید مرتصی مردیها

6) در دی ماه 1367، یک خبرنگار اطریشی از میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت پرسید که در باره ادعاهائی که در رسانه های غربی در مورد کشتار مجاهدین خلق منتشر شده است چه نظر دارد. پاسخ نادرست موسوی این بود که « آن ها&quot; مجاهدین خلق در زندان&quot; قصد داشتند به قتل و کشتار مردم ادامه دهند و ما ناچار بودیم مانع اجرای این توطئه شویم. در این چنین مسائلی ما به کسی رحم نمی کنیم» نقل از ص 1 و 2 گزارش رابرتسون.
عدالت اجتماعی صفحه 440 ابوالحسن بنی صدر (8  

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۰ شهريور ۱٣٨۹ -  ۱ سپتامبر ۲۰۱۰</description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 14:06:41 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>خانواده اعدامیان ١٩ اردیبهشت:از مردگان هم می ترسند</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9022&amp;Itemid=70</link>
			<description>با خانواده اعدام شدگان 19 اردی بهشت ـ فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان ـ  در شرایطی به گفتگو نشسته ایم، که پس از  گذشت 113 روز از اعدام ها، هنوز پیکر عزیزانشان را به آن ها تحویل نداده اند. تعدادی از آن ها از مصاحبه با رسانه ها منع شده اند و آن دسته هم که حاضر به گفتگو هستند، می گویندتلاش هایشان جهت &quot;تحویل پیکرهای جانباختگان بی نتیجه مانده است&quot;. حامیان حقوق بشر و فعالان سیاسی کرد نیز می گویند  خودداری از تحویل دادن پیکر اعدام شدگان سیاسی در کردستان، پدیده ی تازه ای نیست و از همان سال های اول انقلاب، مسئولان حکومتی عمدتا هیچ  پیکری را به خانواده ها تحویل نداده اند.
پیکرها در قلب آنانیست که گریستند
نزدیک به چهار ماه پیش، بامداد روز 19 اردیبهشت، پنج زندانی سیاسی و عقیدتی که چهار تن از آنها کرد بودند، در زندان اوین تهران مخفیانه و بدون اطلاع وکلا و خانواده هایشان اعدام شدند. تنها دو روز پس ازآن هم خانواده هایشان تهدید شدند که حق برگزاری هیچ گونه مراسم ختمی برای عزیزان خود ندارند. اکنون پس از گذشت 113 روز از این اعدامها نه تنها خانواده ها همچنان از حق برگزاری مراسم ختم محروم اند، بلکه از پیکر ها هم خبری نیست و از مصاحبه با رسانه ها هم منع شده اند.
هیوا هژیر، همسر فرهاد وکیلی، یکی از اعدام شدگان 19 اردیبهشت، در شرایطی به آخرین پیگیری های خانواده در ارتباط  با سرنوشت پیکر همسرش می پردازدکه بغض گلویش را گرفته و به سختی می تواند صحبت کند. او با اشاره به این که از حدود سه ماه قبل دنبال پیکر همسرش را نگرفته است، به &quot;روز&quot; می گوید: &quot;آنها پیکر ها را تحویل نمی دهند. آخرین بار سه ماه قبل برای تحویل پیکر ها اقدام کردیم، اما مسئولان از تحویل اجساد خود داری می کنند. یا می گویند مشکل امنیتی دارد، یا می گویند خودمان بعدا بهتان می گوییم محل دفن پیکر ها کجاست.&quot;
همسر فرهاد وکیلی، می افزاید: &quot;هیچ کس جوابگو نیست، هر اداره و نهادی مسئولیت پیکرها را به اداره و نهادی دیگر ارجاع می دهد. آنها تصیم ندارند پیکر ها را تحویل بدهند.&quot;
خانم هژیر، در ادامه با ابراز تاسف از برخورد مسئولان امنیتی و قضایی و با اشاره به بازتاب جهانی اعدام زندانیان سیاسی 19 اردیبهشت، می گوید: &quot;آنها با این کار حتی شخصیت بازماندگان را نیز می شکنند. اما چه فرقی می کند؛ دنیا برای آنها عزا گرفت. اصلا پیکرها را تحویل ندهند، پیکر آنها در قلب آنانیست که خانواده ها را حامی بودند و درسوگ این عزیزان گریستند و شریک شدند.&quot;
همسر این اعدام شده کرد در پایان می گوید: &quot;ما دیگر برای دریافت پیکر ها به هیچ نهادی مراجعه نمی کنیم. پیکرها را به خدا سپرده ایم. آنها هرگز پیکرها را تحویل نمی دهند، اصلا مگر این همه سال پیکر خانواده زندانیان سیاسی را به خانواده هایشان تحویل داده اند؟ آنها حتی از مردگان هم می ترسند.&quot;
خودداری مسئولان حکومتی از استراد پیکر اعدام شدگان 19 اردیبهشت در شرایطی است که بر اساس گزارش منابع خبری، در خرداد ماه استاندار کردستان طی ملاقاتی با خانواده برخی از اعدام شدگان گفته بود: &quot;اعدام‌شدگان در محلی که هم اکنون به دلیل شرایط امنیتی قادر به افشای آن نیستیم دفن شده‌اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولین مربوطه محل دفن ایشان را به شما اطلاع خواهیم داد.&quot;
اعدام این پنج زندانی سیاسی، با واکنش شدید افکار عمومی و نهاد های بین المللی مدافع حقوق بشر روبرو شد و تا هفته ها موضوع اول رسانه ها بود.
در اعتراض به اجرای حکم پنج زندانی سیاسی در ایران، شماری از ایرانیان خارج از کشور در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی اقدام به برگزاری تجمع های اعتراضی نمودند. ایرانیان در آلمان، فرانسه، انگلستان و برخی دیگر از کشورها با برپایی تجمع های اعتراضی شروع موج جدید اعدام ها را در ایران محکوم کردند. همزمان با موج شدید محکومیت این اعدام ها از سوی نهاد های مدافع حقوق بشر، ارون رودز، یکی از سخنگویان کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران هم اعلام کرد: &quot;این اعدام‌های مخفیانه را فقط می‌توان کشتار حکومتی تلقی کرد و شاهد دیگری است بر بی‌اعتنایی مطلق و اهانت جمهوری اسلامی به استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر.&quot;
میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از رهبران جنبش سبز هم طی بیانیه­های جداگانه ای تداوم اعدام زندانیان سیاسی درجمهوری اسلامی را محکوم کردند.
آرزوی بازگشت به سرزمین مادری
نا امیدی همسر فرهاد وکیلی برای تحویل پیکر همسرش در حالیست که برخی دیگر از خانوادهای اعدامیان همچنان به دنبال تحویل گرفتن پیکرها و برگرداندن آنها به سرزمین و دیارشان هستند.
ملائکه علم هولی، از اعضای خانواده شیرین علم هولی، دیگر زندانی سیاسی اعدام شده در بامداد روز 19 اردیبهشت، در مصاحبه با روز از آخرین پیگیری های این خانواده برای تحویل پیکر شیرین می گوید: &quot;خانواده ما به همراه برخی دیگر از خانواده ها در تمام این مدت به دنبال تحویل پیکرها بودیم. آنها رسما گفته اند که پیکرها را تحویل نمی دهند و تاکید کرده اند که خانواده­ها پیگیر نباشند. بعد از آنکه از پاسخ گویی مسئولان نا امید شدیم، بر اساس شایعاتی که روزهای اول مبنی بر دفن مخفیانه آنها در بهشت زهرا پخش شد، هفته­ها و ماه ها در آن قبرستان دنبال پیکر ها گشتیم. تحقیق کردیم و پرسیدیم، اما نتیجه نداد...پس از پخش شایعه دفن آنها در قبرستان کفار باز هم پیگیری کردیم، اما باز هم تلاشهای ما بی نتیجه ماند. اگر چه خودداری از تحویل پیکر زندنیان سیاسی در ایران امری طبیعی است. با این حال باز ما امیدواریم روزی بیاید که پیکر عزیزانمان را تحویل بگیریم و آنها را به سرزمین مادری بازگردانیم. ما حتی نمی دانیم پیکرها واقعا دفن شده اند یا خیر، هنوز یقین پیدا نکرده ایم که پیکرها در سردخانه مانده یا دفن شده است.&quot;
از این عضو خانواده علم هولی می پرسیم، دلیل خودداری از تحویل پیکرها چیست؟ می گوید: &quot;همانطور که جمهوری اسلامی زنده­ی این عزیزان راتحمل نکرد و بالاخره آنها را به دار آویخت، طبیعی است که از مرده آنها هم هراس داشته باشد. آنها پیام این عمل خود را از مردم و افکار عمومی دریافت کردند. در کردستان مردم پاسخ خشونت آنها را با اعتصاب و اقدام مدنی دادند. این امر ضربه سختی بود و بر آنها تاثیر گذاشت.&quot;
روز 23 اردیبهشت ماه مردم کردستان در یک اقدام هماهنگ در اعتراض به اعدام زندانیان سیاسی در ایران دست به اعتصاب عمومی زدند و از طریق خوداری از گشایش بازار و نرفتن به ادارات و مدارس مراتب اعتراض خود را به این اعدام ها اعلام کردند.
ملائکه علم هولی اما در پایان با اشاره به ابراز همدردی افکار عمومی با خانواده های داغدار تاکید می کند: &quot;آنچه برای خانواده­ها جای خوشحالی است، همنوایی و همدردی جامعه کردستان، مردم ایران و سایر نقاط جهان بود. مرگ با افتخار آنها و این سطح گسترده از حمایت، باعث شده است که کمی دردهایمان کاسته شود و احساس کنیم در این سوگ تنها نیستیم.&quot;
خودداری مقامات جمهوری اسلامی از تحویل پیکر اعدام شدگان در حالیست که پیشتر خلیل بهرامیان، وکیل مدافع مهدی اسلامیان، فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی، به &quot;روز&quot; گفته بود: &quot;قانونا باید پیکر ها به خانواده ها تحویل داده شود. اما با توجه به روند قانون گریزی و قانون شکنی ای که در ماه های اخیر پیش آمده، هر کاری از جمله خودداری از تحویل پیکرها به خانواده ها امکان پذیر است. تحویل پیکرها یک تکلیف قانونی است.&quot;
اعدامی های های بی قبر؛ قبرهای بی نشان
اما قضیه محرومیت خانواده اعدامی های سیاسی از پیکر عزیزانشان در کردستان پدیده­ی تازه­ای نیست، فعالان و حامیان حقوق بشر بر این باروند که این پدیده از سالهای قبل از انقلاب اسلامی در ایران رایج بوده است؛هر چند در دیگر نقاط ایران هم، از جمله در مورد اعدامی های دهه شصت، وضع به همین منوال است.
رحمان جوانمردی، حامی حقوق بشر،  که پدر بزرگ و پدرش از جمله اعدامی های سیاسی کردستان در طول سال های گذشته بوده اند، در این ارتباط  به سالهای قبل از انقلاب اسلامی بر می گردد و به &quot;روز&quot; می گوید: &quot;سابقه به گروگان گرفتن  اجساد قربانیان به زمان شاه بر می گردد. ۱۳ جسد اعدام شدگان سقز در سال ۲۵ را در محل مشخصی در قبرستان سقز دفن نمودند و زمانی که قبرستان شهر را در سالهای  ۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ تخریب نموده و بجای آن شهربانی سقز را ساختند، این جنازه ها نیز هر کدام در اختیار خانواده‌ها قرار گرفته و اینبار در مکانی که خانواده ها میخواستند، آنها را دفن نمودند. جسد اسماعیل شریفزاده و دیگر قربانیان سالهای میانه دهه ۴۰ نیز در مکان خاصی در سنندج دفن شدند، که در این مورد  گورکن قبرستان &quot;تایله&quot; در سنندج پرده از ماجرای تدفین مخفیانه این اجساد توسط ساواک برداشت.&quot;
وی از تجربه های خانوادگی خودش در این دوره زمانی می گوید: &quot;پدربزرگ من را شاه در سال 1325 اعدام کرد، شاه اگر چه پیکر او را هرگز تحویل خانواده نداد، اما همان روزهای پس از اعدام به صورت علنی در قبرستان سقز وی را به همراه تعدادی دیگر از اعدامی ها دفن کرد. بیست سال بعد، یعنی حدود سالهای 1347 پدرم بالاخره موفق شد جسد پدربزرگم را به قبرستان روستای خودمان بازگرداند. اما در مورد پیکر پدرم که در سال 1359 اعدام شد، تا کنون اطلاعی در دست نیست. نه مادرم، نه مادر بزرگم و نه ما هیچگاه نفهمیدیم پدرم کجا دفن شده است.&quot;
اما در مورد سالهای بعد از انقلاب، آقای جوانمردی می گوید: &quot;بعد از انقلاب مردم کردستان بر مزار اسماعیل شریفزاده، بنای یادبودی برپا کردند که بعدها توسط عوامل جمهوری اسلامی تخریب گردید. از ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی تا به امروز همواره به اجساد قربانیان حکومت امنیتی در کردستان به دیده گروگان و ابزاری برای تهدید نگریسته شده است.  بسیاری از اجساد قربانیان جنگی و اعدامیان کردستان به مناطقی در شهرهایی غیر از محل زادگاه قربانی برده میشدند که عوامل و مقامات جمهوری اسلامی آنها را لعنت آباد مینامیدند. اعدامیهای سنندج از جمله شهلا و نسرین کعبی دو خواهر پرستار، که همزمان با حضور من در زندان دادگاه انقلاب سنندج اعدام شدند، نیز همین سرانجام را داشتند. روز بعد از اعدام فقط لباسهایشان را به خانواده بازگرداندند. مضافا اینکه قبرستان هایی در کردستان هست بدون نام و نشان که بعدها  تعدادی از آنها در حین خاک برداری در سنندج کشف شد.&quot;
به گفته ی این حامی حقوق بشر کرد: &quot;بسیاری از جسدهای اعدامی و کشته شده ها در درگیریهای نظامی نیز دچار سرنوشتی مشابه شدند. به ندرت خانواده ای توانسته پیکر عزیز خود را تحویل بگیرد. مادران زیادی در کردستان تا واپسن دقایق عمر در امید دیدار مجددا فرزند خویش بودند. بسیاری از اجساد قربانیان جنگی و اعدامیان کردستان به مناطقی در شهرهایی غیر از محل زادگاه قربانی برده میشدند که عوامل و مقامات جمهوری اسلامی مکان دفن آنها را لعنت آباد می نامیدند.&quot;
بنا به گزارش سال 1991 عفو بین الملل از سال 1979 تا 1991، 50000کرد کشته و از سال 1987 تا 1991، 105 نفر اعدام شده اند.
مصاحبه از کاوه قریشی </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 14:02:55 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>يك سال زندان براى دو كارگر : توهين به رهبرى</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9021&amp;Itemid=70</link>
			<description>دو کارگر کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه به حبس محکوم شدند
حکم یک سال حبس تعزیری برای دو کارگر کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب دزفول صادر شد. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، &quot;علیرضا سعیدی&quot; و &quot;بهروز ملازاده&quot; به اتهام &quot;توهین به رهبری&quot; به تحمل یکسال زندان محکوم شدند. این دو فعال کارگری دی ماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت و بعد از صدور قرار وثیقه 70 میلیون تومانی به صورت موقت آزاد شدند. شایان ذکر است علت بازداشت و صدور چنین حکمی از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب دزفول وجود کلیپی طنزآمیز در تلفن همراه ایشان عنوان شده است. </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 14:00:33 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>تصویب ماده ٢٢ و ٢٣ لایحه یعنی افزایش همسرکشی</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9011&amp;Itemid=70</link>
			<description>تصویب ماده 22 و 23 لایحه یعنی افزایش همسرکشی و افسردگی و خودکشی در میان زنان
مدرسه فمینیستی: 1- به خاطر پروژه ای تحقیقاتی سری می زنم به منطقه 4 تهران و البته خاک سفید باید با زنان در رنج های سنی مختلف مصاحبه کنم. زن 36 ساله است اهل روستایی از توابع اسفراین با پنج کلاس سواد، افسردگی فریاد می کشد از ذره ذره وجودش، اما کسی را ندارد تا او را مداوا کند. 36 ساله است و سختی روزگار پیرترش کرده. داماد دارد و هوو! داغ دارد و درد. بعد از تصادف و فوت پسر 14 ساله اش، شوهرش برای دلداری دادن به او زنی دیگر می گیرد و باز برای برداشتن بار از روی دوش او، زن دوم را می آورد در همان خانه. مرد زن گرفت چرا که حق اش بود حقی که قانون گذار پیشکشش کرده بود. زن گرفت تا پسری داشته باشد تا تخمه اش بماند از پس مرگ او. اما زن حقی ندارد از این قانون. تحصیلات و کاری ندارد که در روستایشان مدرسه راهنمایی برای دختران نبود. البته پسران می توانستند به روستاهای دیگر بروند چرا که پسر بودند و دختر باید اول و آخر برود خانه بخت (بهتر است بگوییم نکبت که در صورت تصویب ماده 22 و 23 لایحه حمایت از خانواده، نکبت تر هم می شود برای زنان این خانه بخت)! او هیچ ندارد تا جدا شود از همسر بی وفایش، پس هر ثانیه زجر می کشد، که پناهی ندارد، که خانه امنی نیست در این کلان شهر ویران.
از خودم می پرسم اگر مجازات مردی که ازدواج دوم را بدون رضایت همسر اول انجام می دهد از قانون حمایت از خانواده مصوب سال 1353 (با همه کاستی هایش ) بعد از انقلاب ملغی نشده بود آیا باز شوهرش می توانست خوش خوشان زن دیگری بگیرد بی اذن او؟ آیا سردفتری بود که بدون اذن همسر اول حاضر شود خطر بسته شدن محضر و زندانی شدنش را به جان بخرد و ازدواج دوم مرد بی تعهد را ثبت کند؟
به منزل دیگری می روم زنی 74 ساله از اهالی استان فارس با همه مهربانی مردمان این سرزمین در می گشاید برویم و داستان زندگی اش را نقل می کند. می گوید: مادرش یکه زا بوده و پدرش به همین دلیل دوباره ازدواج کرده است. آه از نهادم در می آید با خودم می گوییم ببین قانون گذار ما چه کرده که مرد 40 ساله امروزی رفتار مردی را در 70 سال پیش تکرار کرده است؟!؟! راستی این واپسگرایی تا کجا ادامه خواهد یافت؟
2- برگه کمپین را جلوی زن جوانی می گیرم و شروع می کنم به توضیح با خشم و با چشمانی اندوهبار نگاهم می کند و سفره دلش را باز. می گوید از زمانی که ازدواج کرده متوجه شده شوهرم مدام صیغه می کند. می گوید: سری بزن به دادگاه ها ببین هیچ حقی به زن نمی دهند. می گوید: چند وقت است دارم می دوم تا طلاق بگیرم نمی شود . نگاهش می کنم زیباست و جوان، پس شوهرش چه دردی دارد که مدام هر روز یکی را صیغه می کند؟ اگر قانون گزار صیغه را غیرقانونی اعلام کرده بود شوهرش می توانست اینگونه هوسرانی کند و دادگاه هم به او حق دهد؟
3- دیگر نمی دانم چه باید گفت؟ چه باید نوشت؟ چرا که انگار نمایندگان مجلس در گوش های شان پنبه گذاشته اند و قصد ندارند به حرفهای کسانی که دلسوز جامعه اند گوش دهند. نمی دانم چرا کسانی که باید اهل منطق و استدلال باشند لجبازی می کنند. این همه زن و مرد از طیف های فکری مختلف در نقد لایحه حمایت از خانواده می گویند، می نویسند و به جای آنکه نمایندگان به استدلال ها گوش سپارند، خیرخواهان جامعه را به سیاسی کاری و سیاه نمایی متهم می کنند.
چرا نمایندگان مجلس به آمار آسیب های اجتماعی ایران نگاهی نمی اندازند و یک حساب دو دوتا، چهارتا با خود نمی کنند. این چه اراده ای است که قرار است جامعه ایران را به ته دره انحطاط پرتاب کند؟ اصلا شاید تا به حال به آمار آسیب های اجتماعی توجهی کرده اند؟ اصلا نمی خواهد سراغ آمار بروند. نمایندگانی که دو زنه اند با دقت به وضعیت روانی و جسمانی همسر اول و فرزندانشان نگاهی بیاندازند. اصلا تا به حال شده به وضعیت خانواده شان توجه کرده باشند؟ آیا عدالت را رعایت می کنند؟ آیا هر دو همسر را به یک اندازه دوست دارند؟ یا یکی بوی کهنگی می دهد و دیگری سوگلی است؟ آیا عدالت این است که هر شب را با یکی بخوابند؟ آن وقت اگر یکی از دو همسر نیاز جنسی داشت و آن شب نوبت اش نبود چه؟ عدالت را چگونه برقرار می کنند؟...
4- مدام این روزها فکر می کنم سرانجام چه خواهد شد ؟ چه بلایی بر سر زنان ایران خواهد آمد اگر ماده 22 و 23 تصویب شود؟ به خصوص زنان طبقه پایین که بیشترین بی عدالتی ها را تحمل می کنند. مگر نه اینکه قانون وضع می شود تا عدالت در جامعه برقرار شود؟ ماده 22 ، 23 و 24 لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده کجا مصداق عدالت است؟ اکنون که گرفتن همسر دوم قانونی نیست وضعیت جامعه ما اینگونه است اگر قانونی شود چه خواهد شد؟ در همه کشورهای مترقی دنیا وقتی قرار است قانونی را تصویب کنند از همه کارشناسان حقوقی، جامعه شناسان، روان شناسان... مشورت می گیرند. آیا در باره تمام مواد لایحه حمایت از خانواده این کارشناسی اعمال شده است؟ آیا از زنانی که به مجلس رفتند و با نمایندگان از نگرانی شان درباره این لایحه گفتند دعوت شد نظرات کارشناسی شان را ارائه دهند؟ البته که نه، پس چگونه می خواهند باور کنیم کار کارشناسی جامعی به عمل آمده است؟ اگر کارشناسی شده بود که این چنین صدای زنان از اسلامی تا سکولار را در نمی آورد . اگر کارشناسی شده بود که زنان اصولگرا این چنین اعتراض نمی کردند آنها که خودی اند اگر ما غیر خودی هستیم.
هرچه می نویسم خشمم بیشتر می شود. اگر قرار است این لایحه برای ما دختران مجرد باشد که بی شوهر مانده ایم و می خواهند سبب تسهیل ازدواج ما شوند، باید بگویم که من اگر این قانون تصویب شود دیگر هرگز ازدواج نخواهیم کرد و دخترانی مانند من هم کم نخواهند بود. اگر این قوانین عادلانه بود دختران زودتر ازدواج می کردند و مدام نمی ترسیدند نکند روزی به آخر خط برسند . آن روز دست از پا درازتر بخواهند به خانه پدر بازگردنند با فرزندانی که حضانت و ولایتشان از آن پدر است و سهم آنها از پاره جگرشان تنها هفته ای چندساعت ...
نمایندگان مجلس لطفا سرتان را مثل کبک در برف فرو نکنید و ببینید قانونی که وضع می کنید چه معضلاتی را گریبانگیر جامعه می کند. از همین الان می شود پیش بینی کرد در صورت تصویب ماده 22 ، 23 آمار همسرکشی، روان نژندی زنان، و افسردگی و خودکشی در میان زنان بالاتر خواهد رفت. شاید اصلا قرار است به همه ناهنجاری ها دامن بزنید که این چنین پا را در یک کفش کرده اید و مدام اصرار دارید این مواد را تصویب کنید؟ </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 13:58:38 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>مصلحت کل جامعه، فدای تامین لذت عده ای از مردان!</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9012&amp;Itemid=70</link>
			<description>مدرسه فمینیستی: طبق اعلام آقای علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بنا به بعضی تذکرات و همچنین برخی ملاحظات شرعی، مواد 22 ، 23 و 24 لایحه حمایت از خانواده، جهت بررسی دقیق و کارشناسانه و همچنین رفع مشکلات و ابهامات موجود در کمیسیون تخصصی مورد بررسی مجدد قرار می گیرد. از این رو هنوز می توان به اصلاح و یا حذف این مواد از لایحه حمایت از خانواده امید داشت. در این مقاله می‌‌کوشم که موارد قانونی مربوط به ازدواج موقت و ازدواج مجدد مردان را مورد بررسی‌ قرار دهم تا شاید تکرار مجدد و مکرر مواد و موارد فوق موجب توجه مسئولین امر به حساسیت موضوع گردد و در کمیسیون تخصصی مجلس در صدد اصلاح آن‌ها مطابق با وضعیت موجود جامعه بر آیند.
«منقطع» در لغت به معنی‌ بریده شده است و در اصطلاح «نکاح منقطع» نوعی از پیمان زناشویی است که برای مدتی محدود واقع می شود. چنانکه ماده ۱۰۷۵ قانون مدنی ایران می گوید: &quot;نکاح وقتی‌ منقطع است که برای مدت معینی‌ واقع شده باشد.&quot; نکاح منقطع مورد اتفاق نظر فرق و مذاهب مختلف اسلامی نیست. علمای اهل سنت و جماعت بر آنند که تأسیس مزبور پس از پیغمبر (ص) به وسیله خلیفه دوم نسخ گردیده است اما علمای امامیه معتقدند که هیچ یک از خلفا حق قانون گذاری نداشته و نمی‌‌توانسته اند قانونی را نسخ نمایند. بنابراین، نکاح منقطع چنانکه از دوران نبوت مجاز بوده است در ادوار بعد نیز جایز است. به هر حال قانون مدنی موجود ایران نکاح منقطع را به رسمیت شناخته اما هیچگونه حقوقی برای زنی‌ که به عقد نکاح منقطع در می‌‌آید در نظر نگرفته است از جمله در ازدواج موقت زن از شوهرش ارث نمی برد و همچنین نفقه نیز به وی تعلق نمی گیرد. مطابق ماده ۱۱۳۹ زن منقطع با انقضای مدت یا بذل از طرف شوهر از زوجیت خارج می‌‌شود. تنها حقی‌ که برای زن در ازدواج موقت در نظر گرفته شده مهریه است که البته به نظر می‌رسد این حق نیز حمایتی از زن نمی‌کند.
مطابق ماده 22 قانون حمایت از خانواده، «ثبت نکاح موقت انقضای مدت یا بذل آن در صورت باردار شدن زوجه الزامی است». انقضای مدت یا ‏بذل آن مانع از ثبت واقعه نکاح منتفی شده نیست در سایر موارد ثبت نکاح موقت و انحلال آن با توافق زوجین ‏انجام می گیرد. در صورت توافق زوجین برای ثبت ازدواج موقت مراتب در اسناد سجلی زوجین درج نمی شود ‏مگر اینکه طرفین نسبت به ثبت آن در اسناد مذکور نیز توافق کنند.
آنچه باعث اعتراضات گسترده به ماده 22 شده این است که این ماده در صدد مشروعیت بخشیدن به امری است که از دید مردم جامعه قبیح است و در نتیجه پذیرفتنی نیست. کجا زنی‌ را سراغ داریم که آشکارا اعلام کند که صیغه شده و به صیغه ای بودن خود اذعان داشته باشد. مگر نه آنکه زنان صیغه ای در صدد پنهان کردن آن بر می‌‌آیند؟ کدام مردی را می‌‌شناسید که بگوید من زن صیغه ای دارم؟!
ماده 22 صحبت از ثبت ازدواج موقت در صورت باردار شدن زوجه دارد. معلوم نیست که اگر ازدواج موقت (صیغه) عملی نیک است و همچنین قانونگذار آن را به رسمیت می شناسد، پس چرا ثبت آن را در همه موارد الزامی نمی دارد. ما نمی توانیم منکر وجود صیغه در جامعه فعلی ایران‌ شویم ولی‌ نکته ای که نباید از نظر دور داشت آن است که اکثر افراد جامعه با آن موافق نیستند و آن را عملی‌ نا‌پسند می‌‌دانند.
مطابق قانون مدنی، ازدواج دختر باکره منوط به اذن و اجازه پدر است، فکر نمی‌کنم هیچ پدری رضایت دهد که دخترش صیغه شود. سوال من از نمایندگان محترم ابن است که آیا خود حاضرند دختران شان را به صیغه مردی در آورند یا اینکه فقط نسخه برای دیگران می‌‌پیچند!
اگر هدف از قانونی کردن صیغه، جلوگیری از فحشا و فساد است، باید بگویم که آقایان محترم به بیراه رفته اید، چرا که رواج ازدواج موقت در جامعه ایران به منزله قانونی کردن فحشا است. روسپی گری در تعریف کلاسیک عبارت است از ارائه خدمات جنسی‌ در قبال دریافت پول. به راستی صیغه برای مدت یک ساعت، یا چندین ساعت و یا چندین روز در قبال مهریه چه چیزی را به ذهن متبادر می‌‌سازد؟ به راستی‌ آیا چنین ازدواجی نیاز مالی‌، عاطفی و جنسی‌ زنان بیوه، مطلقه و یا حتی دختران جوان را بر آورده می‌‌سازد؟
بدون تردید ترغیب جوانان به ازدواج موقت باعث بالا رفتن سنّ ازدواج دائم می گردد که این خود عواقب ناپسندی را به دنبال خواهد داشت. هر چند اساسا صیغه به دلیل قبح آن در جامعه ما، بین دختران و پسران مجرد اتفاق نمی افتد و عمدتا بین مردان متاهل و اغلب متمکن، رواج دارد.
پر واضح است که ترغیب ازدواج موقت، موجب از هم پاشیدگی بنیاد خانواده می‌‌شود چرا که در عمل فقط مردان پولدار و مرفه جامعه مبادرت به صیغه می‌‌کنند. شگفتا که در مجلس شورای اسلامی نماینده مردم بدون هیچ ابایی تاکید می‌‌کند که &quot;صیغه برای لذت بردن است&quot;! جای بسی تعجب است که برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی حاضرند تامین لذت عده ای از افراد را فدای مصلحت کل جامعه کنند. مشکلات فعلی‌ جوانان با صیغه حل نمی شود بلکه با این امر بر مشکلات خانواده‌ها نیز می‌‌افزاییم. بهتر است که به فکر مسائل معیشتی، مسکن و ایجاد کار برای جوانان باشیم تا آنها بتوانند با فراغ بال و آسایش خاطر و عدم ترس از بر آورده ساختن مسائل مالی دنبال جفت خود و به فکر ازدواج دائم و تشکیل خانواده باشند نه ازدواج موقت!
لازم به ذکر است که قوانین سایر کشور‌های اسلامی نکاح منقطع را به رسمیت نشناخته است.
و اما تعدد زوجات که ماده 23 لایحه حمایت از خانواده درصدد ترویج آن بر آمده است، در قانون مدنی به صراحت ذکر نشده است . ماده ۹۴۲ قانون مدنی از تقسیم مساوی ترکه بین زوجین در صورت تعدد زوجات صحبت کرده. مطابق ماده ۱۰۴۸ قانون مدنی، مرد نمی تواند در یک زمان با دو خواهر ازدواج کند اگر چه یکی‌ از آنها صیغه باشد. به موجب ماده ۱۰۴۹ قانون مدنی &quot;هیچ کس نمی تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد، مگر با اجازه زن خود&quot;. در واقع در قانون مدنی کنونی هم تلویحا به «تعدد زوجات» صحه گذاشته شده است. اما در لایحه حمایت از خانواده قانون گذار سعی‌ کرده است تا «تعدد زوجات» را با اعطای حق ازدواج مجدد به مرد «کاملا رسمیت بخشد» و به این طریق به زعم خود در صد رفع نقص قانون مدنی بر آید!
مطابق ماده 23 - در موارد زیر دادگاه اجازه ازدواج مجدد دائم برای زوج صادر می نماید: در صورتی که همسر اول رضایت داشته باشد. در حالتی که همسر اول قادر به ایفای وظایف زناشویی نباشد. در صورت عدم تمکین زن از شوهر پس از صدور حکم دادگاه، ابتلای زن به جنون یا امراض صعب العلاج ، محکومیت قطعی زن در جرایم عمدی به مجازات یک سال حبس یا جزای نقدی که بر اثر عجز از ‏پرداخت منجر به یک سال بازداشت شود ، ابتلای زن به هر گونه اعتیاد مضر که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد کند، سوءرفتار یا سوءمعاشرت زن به حدی که ادامه زندگی را برای مرد غیرقابل تحمل کند ، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن به مدت شش ماه، عقیم بودن زن و غایب شدن زن به مدت یک سال.
لازم به ذکر است که این ماده تقریبا تکرار ماده ۱۶ لایحه حمایت از خانواده مصوب سال ۱۳۵۳ است، بدون نقاط مثبت آن یعنی «قائل شدن حق طلاق برای زن». شگفتا که قانون گذار بدون توجه به شرایط فعلی‌ جامعه و بدون در نظر گرفتن مسائل جاری، نه تنها چندین گام از آن قانون به عقب برگشته بلکه قانون جدید در عمل، از همان قانون قبلی نیز ناکارآمدتر است، چرا که در لایحه حمایت از خانواده سال ۱۳۵۳ در صورت ازدواج دوم مرد، زن حق طلاق داشت و مجازات حبس برای مردی که بدون اجازه دادگاه مبادرت به ازدواج می کرد در نظر گرفته شده بود ولی‌ آیا لایحه جدید حق طلاق را برای زنان به رسمیت شناخته یا فقط درصدد تامین منافع مردان بر آمده است؟ عجیب است در جامعه ای که ۶۵% دانشجویان آن دختر هستند و زنان آن که نیمی از افراد جامعه را تشکیل می دهند در اداره امور کشور شرکت داشته و برای ترقی و توسعه کشور می‌‌کوشند، قانون گذار به جای اینکه در صدد رفع نابرابری های موجود قانونی باشد و برابری حقوقی زنان را تضمین نماید، با رسمیت بخشیدن به ازدواج مجدد تلاش در تحقیر آنان دارد.
قانون گذار بایستی‌ به این نکته ها توجه داشته باشد که ترویج چند همسری و ترغیب به ازدواج موقت، راه گشای مشکلات موجود نیست. پر واضح است که راه حل را بایستی‌ در «برابری حقوقی زن و مرد» جستجو کرد. </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 13:58:02 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>بیست و دو سال گذ شت!</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9019&amp;Itemid=70</link>
			<description>آنگاه 
خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت 
و سبزه ها به صحرا ها خشکید ند 
و ماهیان به دریا خشکید ند و خاک مردگا نش را
زان پس به خود نپذیرفت &quot; فروغ فرخزاد 
بیست و دو سال گذ شت!
هم میهنان، آزادیخواهان! 
در تاریخ مردم هر کشور روزها واتفاقاتی هستند که برای نسلها ماندگار میشوند و تاثیری شگرف بر روند تاریخ میگذارند .کشتار تابستان ۶۷ که به دستور مستقیم و با فتوای خمینی صورت گرفت از آن جمله است.
فاجعه ای بی همتا در تاریخ خونین ایران که جمهوری اسلامی داغ ننگ آن را تا پایان عمر خونبارش بر پیشانی خواهد داشت . این جنایت هولناک را نه میتوان و نباید بخشید . 
انجمن ما ، به مناسبت بیست ودومین سالگرد کشتار وحشيانه زندانيان سياسی در تابستان ۶۷ ، در روز شنبه ۱۸ سپتامبراز ساعت بیست ، مراسم يادماني در AGECA برگزار می کند.
باشد تا با حضورتان به اين جان باختگان ادای احترام کرده و اجازه ندهيم که مبادا روی اين جنايت هولناک عليه بشريت غبار فراموشی بنشيند. اين بخشی از مبارزه ما عليه جمهوری اسلامی است.
در این برنامه ما، گزارش سالانه انجمن را خواهیم شنید ،به تماشای فیلم و اسلاید ساخته رضا دقتی نشسته به سخنان شهناز غلامی ، روزنامه نگار،زندانی سیاسی زندان تبریز و فعال جنبش زنان و شکوفه منتظری فعال سیاسی و از خانواده قربانیان دهه شصت گوش فرا خواهیم داد . گروه موسیقی &quot;کانی&quot; (چِشمه) با آهنگ های کردی و فارسی در برگزاری این یادمان همراه ما خواهند بود.
تاریخ: شنبه هجدهم سپتامبر دو هزار و ده
محل برگزاری یادمان در پاریس
AGECA
177 Rue de Charonne
75011 Paris Metro Alexandre Dumas (Ligne 2)
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران - پاریس </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 13:53:04 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>گلهای خاوان در راین</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9015&amp;Itemid=70</link>
			<description>دعوت به گرد هم آیی  درکلن به مناسبت بیست و دومین سالگرد قتل عام هزاران زندانی سیاسی در    سال1367،به دستور آیت الله خمینی ، علیه جمهوری اسلامی و علیه ادامه اعدام وسرکوب رژیم:
کلن ،شنبه 4 سپتامبر 2010 ساعت 15.30 در محوطه بزرگ مقابل ورودی ایستگاه قطار مر کزی کلن،طرف کلیسای دم، پایین پله ها .
در پایان مراسم؛به روال هر سال با درد دست داشتن نوار به هم پیوسته هزاران نام وتصویر به سوی رود راین حرکت کرده وگلها را به آب های راین خواهیم سپرد.
در صورت امکان،گل سرخ به همراه داشته باشید.
با کلیک برروی لینک زیر می توانید فیلم کوتاهی از مراسم به یاد ماندنی سال گذشته در کلن را ببینید*.
وبعد از چند ثانیه .                            Srg روی لینک زیر کلیک کنید،همزمان با نگاه داشتن دکمه
http://www.youtube.com/watch?v=QMV9faKDGME
**********************************************
درهای بسته خاوران ودرهای باز جهان!
در این روزها در های خاوران بسته است،بسیاری از بستگان قربانیان ودیدار کنندگان هر سا له  خاوران در بندند و داشتن گلهای سرخ در دست در نزدیکی  خاوران به دستگیری منجر می شود،اما  آبهای راین  مانند  هر سال پذیرای گلهای سرخ هستند.
گورستانها وچوبه های بی پایان اعدام ، نصیب جمهوری اسلامی شده است وگلهای سرخ وآبهای روان نصیب قربانیان وبازماندگان!
درهای خاوران بسته شده اما در های جهان وافکار عمومی آن بیش از هر زمان به روی ما ایرانیان باز میشود.اعتراض جهانی به سنگسار واعدام در جمهوری اسلامی، همزمان با پافشاری رژیم بر صدور واجرای این احکام ،به طور مثال دهها اعدام در زندان وکیل آباد مشهد، همراه با دستگیری های مدام در سراسر ایران،صدور احکام جدید اعدام وسنگسار و  تشدید فشارهای غیر انسانی بر زندانیان وخانواده های آنان،شرایط ویژه وحساسی را درراه دفاع از زندانیان سیاسی در ایران ،در روزهای بزرگداشت  خاطره قربانیان فاجعه ملی فراهم کرده است.
اکنون نه فقط در شهر کلن،که هرسا له این مراسم در آن برگزار شده است،بلکه  در شهر های هر چه بیشتری در جهان،مراسم یادبود قربانیان فاجعه ملی قتل عام زندانیان سیاسی  بر گزار می گردد که مایه خوشحالی مدافعان حقوق بشر است ،اما  این حرکت وسیع وپراکنده،که به مدد نسل تازه به میدان آمده توان تازه ای یافته است،  نمی تواند به خودی خود  فشار جدی بر جمهوری اسلامی وارد کند،اگر در جهت هماهنگی، ونه یکرنگی،حرکت نکند.
نمونه اعتراضات وسیع،ورنگارنگ، وتاثیر گذار ایرانیان در سراسر جهان به اعدام شیرین علم هولی،فرزاد کمانگر و.،که هنوز خانواده های آنها نیز مانند بسیاری از خانواده های جوانان تظاهر کننده کشته شده در خیابانها در سال گذشته موفق به یافتن محل به خاک سپردن آنان نشده اند،باید  الگویی برای حرکات هماهنگی باشد که می تواند قبل از اعدامها ودر دفاع از همه زندانیان سیاسی، با تاکید بر همه، صورت پذیرد.
ما را باید ضرورت نتیجه بخش بودن مبارزه هماهنگ ومتحد کند ونه خشم بعد از وقوع فاجعه.
امروز وسایل مدرن ارتباطی موجود،که در سال 67 وجود نداشت، و نیز نیروی وسیع ایرانیان آزادیخواه در خارج،امکانات بسیاری برای تشدید فشار بر رژیم وپیشگیری از فجایع در مقابل ما می گذارد.در این میان  از چهرهای شناخته شده ایرانی،به ویژه،در عرصه مبارزه در راه حقوق بشر باید خواست که نقش خود راه در هماهنگی مبارزات ایرانیان مدافع حقوق بشر در خارج از ایران جدی تر بگیرند.
در پایان با نظر به تیتر نخستین اعلامیه جمعیت.. کلن در مهر 1367 که &quot;فردا دیر است&quot; بود، باید گفت:
برای قربانیان امروز ،اتحاد فردای ما دیر است!
در مراسم امسال نیز مانند سالهای گذشته از ابراز نظر وسخنرانی حاضرین،چه فردی وچه سازمانی استقبال می شود.ازدوستان گرامی تقاضا میشود،در صورت امکان همراه با پلاکاردها و.. خود،که به همراه داشتن آن آزاد است،تعدادی گل سرخ نیز به همراه داشته باشند. 
جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران-کلن 9 شهریور 1389
با تشکر از آقای سروستانی به خاطر تهیه فیلم گردهم آیی سال گذشته در شهر کلن </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 13:45:38 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>کوتاهی است با آذر ماجدی در فرانسه</title>
			<link>http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=9020&amp;Itemid=70</link>
			<description>
	دیدگاه خانم آذر ماجدی (رئیس سازمان آزادی زن ، عضو رهبری حزب اتحاد
کمونیسم کارگری و عضو هیئت اجرایی ابتکار فمینیستی اروپا) در رابطه با
لائیسیته ،حاکمیت آینده ایران ،جنبش سبز و انتخابات آزاد.


http://www.rangin-kaman.org (http://www.rangin-kaman.org/v1/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=1170:2010-08-21-11-46-24&amp;catid=42:interviews) </description>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 13:44:11 +0100</pubDate>
		</item>
	</channel>
</rss>
