سه شنبه, ۰۳ دی ۱۳۸۷ - ۲۳ دسامبر ۲۰۰۸ - ۰۶:۵۶
قبل از این که مراسم تجلیل از چهره های ماندگار در جمهوری اسلامی را از زیر ذره بین عبور دهم لازم است در باره داود رشیدی که چهره اش را مقامات جمهوری اسلامی ماندگار دانسته اند کمی توضیح بدهم - به هنگام بررسی چهره های ماندگار، در باره چهره های رشته های پزشگی ، کشاورزی، فیزیک و.. که نه نامشان راتا حالا شنیده بودم ونه نحوه گلچین شدنشان را می دانم حرفی نخواهم زد اما حرفها خواهم داشت در باره داود رشیدی که برای جمهوری ولایت فقیه تبدیل به چهره ماندگارشدونشان درجه یک هنر را هم در دولت هنر نواز!احمدی نژاد به او اهدا کردند. در متن این پیام خطاب به داود رشیدی آمده است:«اعطای نشان درجه یک هنری از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به حضرتعالی، زیبنده جایگاه رفیع هنری شما و موید ارجنهادن به ارزشهای والای هنرمندان بزرگ کشورمان است. این افتخار بزرگ را صمیمانه تبریک عرض نموده، سرافرازی روزافزونتان را آرزومندیم.» منبع : ایسنا
من داود رشیدی را خوب میشناسم میزان صمیمیت ما در حدی بود که بانام کوچک همدیگر را صدا می کردیم ،نه تنها از او بدی ندیده ام بلکه بسیار هم همراه من بود وقتی میزان علاقمندان کارگاه های فیلمسازی افزایش یافت ومکان کوچک ما قادر نبود پذیرا ی مشتاقان باشد داود یکی از اطاق های واحد نمایش را در اختیار ما گذاشت وما «ورک شاپ »سینمای آزاد را منتقل کردیم به واحد نمایش .همینطور یک سالن کوچک برای نمایش کارهای تجربی در همین واحد ایجاد کردیم وجشنواره جهانی سینمای آزاد در چندسال آخر که گسترش یافته بود از همکاری موثر واحد نمایش وداود رشیدی برخوردار بود. خوب در این شرایط نوشتن در باره رفتار های بعدی داود رشیدی و در ج .اسلامی برایم سخت است ودرد آور چه بسا به نمک نشناسی ونا سپاسی هم متهم بشوم اما آنچه میگویم حق است وحقیقت هر چند تلخ وناگوار.
برگردیم به مراسم افتخار آمیز چهره های ماندگار.
آقای ضرغامی مدیر عامل صدا وسیمای اسلامی انگار یادش میرود که چند چهره هنری، فرهنگی را هم چپانده اند در میان چهره های ماندگار علمی و میفرماید:
«تکریم عالم، چهره های ماندگار و مفاخر علمی، ارج نهادن به مقام علم و نشان دادن چراغ های روشن پیش روی ملت ایران برای رسیدن به اهداف آرمانی است و چهره های ماندگار، کسانی هستند که سالیان دراز در بخش های مختلف علمی خدمات شایسته ای انجام داده اند و خود الگوی جوانان هستند».
واضافه می کند:
«مردم ما باید امسال شهد شیرین شکوفایی و نتیجه زحمات و پیشرفت های علمی !!را که در سال های اخیر انجام شده، بچشند»
وجالب این که آقای مدیر اندر خواص آزادی وآزادگی هم داد سخن می دهدو فضای آزاداندیشی را به گلستان تشبیه می کند ومی افزاید:
« قبل از ایجاد این گلستان باید بذر پاشیده شود و با مراقبت رشد و نمو یابد و علف های هرز را هم زد و نه اینکه از ترس علف های هرز از ا یجاد این گلستان جلوگیری کرد»!
اگر این تعبیر اندیشمندانه جناب مدیر عامل دانشمند رامعیار قرار دهیم ج. اسلامی ۳۰ سال است در گلستانش علف های هرز رویده والبته این دیگر اسمش گلستان نیست. شاید با حذف (ل) وجایگزینی( ه)بشود برای گلستان جمهوری اسلامی معنا ومفهومی یافت.
حالا که داود رشیدی هم چهره ماندگار ج. اسلامی شده است با تامل در رفتار ۳۰ ساله داود خان می شود دریافت برای تبدیل شدن به چهره ماندگار در ج. اسلامی چه مدارجی را بایدطی کرد؟ البته این سئوال همچنان باقی است که از چه زمانی ج. اسلامی به ارزش واعتبار کارهای رشیدی پی برد ؟ چون بلافاصله بعداز حضورنا مبارکش داود را به جرم وابستگی به طاغوت از تلویزیون اخراح کردندو به این حد هم بسنده نشد بلکه وی را ممنوع الشغل وممنوع التصویر هم کردند .یعنی رشیدی بیشترین توهین وتحقیر را ازرژیم آخوند ها دریافت کرداما نه فقط به روی خودش نیاورد بلکه راههایی را هم برای طلب عفو وبخشش آزمود. در یک طرح مشترک با مسعود بهنود وبا فیلمنامه بهنود فیلمی با عنوان «خانه عنکبوت» ساخته شد که داود وبهنود هم بازیگرش بودند. این فیلم به روال دیگر فیلمهایی که بازماندگان جریان های هنری از رژیم سابق برای خوش آمد حکومت آخوند هامیساختند به نوعی توبه نامه این افراد محسوب می شد ،مورد پسند کیهان شریعتمداری هم قرار گرفت. داود خان شیفتگیش رابه امام وانقلاب گسترش داد ،علاوه برشرکت در فیلم پرواز انقلاب ( اقامت امام راحل در پاریس) به کانادا هم سفر کرد تا جوانان را به بازگشت به آغوش رژیم ولایت فقیه دعوت کند البته گلایه داشت که چرا تلویزیون جمهوری اسلامی برنامه هایش را گسترش نمی دهد!؟
داود در مصاحبه هایش، چنان از اسلام ناب محمدی وشیعه اثنی عشری سخن می گوید که انگار هفت جدش آخوند بوده اند .به گوشه هایی از مصاحبه وی در مورد شبه جشنواره ای به اسم« جشنواره فیلم عاشورایی» که خبرگزاری مهر گزارش کرده است توجهتان می دهم:
«واقعه عاشورا و قیام امام حسین (ع) تاثیر زیادی روی هنر شیعیان و ایرانیان به خصوص هنرهای نمایشی مانند شبیه خوانی و تعزیه داشته است ...رشیدی واقعه عاشورا را یک واقعه عظیم و پیچیده دانست و افزود: هر شخصی از واقعه عاشورا یک برداشتی در ذهن خود دارد و البته در صورتی که فیلم ساز بخواهد در این رابطه اثری خلق کند باید، با برداشت های ذهنی افراد ارتباط برقرار کند...
وی افزود: فیلم های تولید شده در زمینه عاشورا هر چند محدود و انگشت شمار هستند، اما از همین تعداد محدود هم فیلم هایی موفق ارائه شده که توانسته اند حماسه عاشورا و افرادی که این حماسه را آفریده اند را به تصویر بکشد.
واقعه بزرگ عاشورا باید با یک نگاه جدید و نو ارائه شود ..داود رشیدی در خصوص بین المللی کردن جشنواره فیلم عاشورایی گفت: جشنواره فیلم عاشورایی قطعا می تواند بین المللی باشد، اما فیلم هایی که به صورت مستقیم صحنه کربلا را به تصویر بکشد خیلی نمی تواند موفق باشد و اگر بخواهیم فیلم هایی تولید کنیم که برای جهانیان تاثیر گذار باشد باید به طور غیر مستقیم ابعاد آزادی! و ایثار را به تصویر بکشد»
البته در بسیاری کشورها از شخصیت های علمی وفرهنگی وهنری تجلیل میشود واینگونه مدارک در کارنامه فرد برای همیشه میماند. اما در رژیم های سرکوبگر این تجلیل ها وستایش ها ،به میزان همدلی وهمراهی فرد با رژیم بستگی دارد نه ارزش واعتبار علمی ، فرهنگی .هنری فردمذکور. فردای سقوط مستبدان حاکم نه فقط اعتبار این مدال ها محو می شود بلکه برای دارنده سرشکستی هم به ارمغان می آورد. الان که خبرنگاران به خانه داود می روند تا با اوو احترام برومند ( گوینده تلویزیون وهمسر داود) مصاحبه کنند ممکن است مدال ها وتشویق وتقدیر نامه ها یی رارویت کند که در جای مناسب ودر دید خبرنگار قرار داده شده است. اما اگر همین خبرنگار بعد از سقوط آخوند ها بسراغ او برود تعجب نکنند اگر مدال ها وتقدیر نامه ها ی حکومتی غیبشان زده باشد. بله کسانی که ماندگاریشان را حکومت تعین می کننداعتبارو افتخاراتشان در حد عمر رژیم است نه بیش.
*آیدین آغداشلو خواب نماشده وبرخی از واقعیت هارا برملا می کند.
آیدین و بهنود،مهرجویی،کیمیایی،کیارستمی...
س.. در بارهی سینمایینویسهای جوان نظری دارید؟ نوشتهها را دنبال میکنید؟
ج :در دورهی من روزنامهنگاری مترادف بود با بیسوادی، کلیگویی، پرتگویی. نمونهی زندهاش هم که تا امروز به کارش ادامه داده، دوست بسیار عزیز و نازنین من مسعود بهنود است. هر چه که در بارهی تاریخ نوشته، به عنوان یک روزنامهنگار، جای چون و چرا دارد. یک کتاب نوشت به نام " از سید ضیاء تا بختیار" در بارهی نخست وزیرهای ایران که هر کسی مقاله ای در بارهاش نوشت، پنجاه تا غلط از بهنود گرفت. همچنان در حال نوشتن است. احساساتی مینویسد. نثر زیبایی... داشت، حالا دیگر ندارد. بهنود عادت کرده بود و همچنان این عادت را دارد که بیمسئولیت و ول بنویسد. به این که فکر کند روزنامه یک روز میماند و اگر چیزی هم غلط بود اشکالی ندارد...در مقطع ما فقط دو سه تا روزنامهنگار باسواد بودند. مثلا عبدالرحمن فرامرزی. بقیه واقعا پرت و پلا مینوشتند. هر چی به ذهنشان میرسید مینوشتند....بهنود فکر میکند چون سن و سالی به هم زده، پس حرفهایی که میزند، فینفسه حرفهای قابل قبولیست. یک روزنامهنگار خوب تا ۹۰ سالگی هم که بنویسد، باز هم باید برای حرف خودش حجت بیاورد. در زمینه سینما هم جوانها موفق بودهاند. بعضی از این نقدها خیلی خواندنیاند. تقریبا همهشان خوب مینویسند و البته با عقیدهی همهشان هم مخالفم. مثلا هر چه که در بارهی سینمای معاصر ایران مینویسند، به نظرم یک جور وطنپرستی الکی و آب دوغ خیاریست. در مملکت ما که کسی فیلم خوب نمیسازد. گاهی میبینم که همین مجله فیلم در بارهی یک فیلم مزخرف و پرت و رکیک و فیلمفارسی به معنای واقعی، پرونده درست میکند. ده تا منتقد مجله هم هر کدام یک صفحه می نویسند که فلان جایش این جوری بود و بهمان جایش اون جوری بود!...
س :منظورتان کدام فیلم است که این جوریست و مجله فیلم در بارهاش پروندهای تدارک دیده؟
ج :من فیلم خوبی نمیبینم... طرف فیلم بد ساخته، مماشات معنا ندارد. باید فیلمش را پاره پاره کنند. شوخی ندارد. چون اینجا مسئله فرهنگ مملکت در میان است. تا این که مبادا دل فلانی بشکند. چند وقت پیش سنتوری مهرجویی را دیدم حالم بد شد. یکی از بدترین چیزهایی بود که من دیدم. هیچ جا هم تا به حال نظرم را نگفتم. چون بلافاصله متهم میکنند که بله!... این هم با مخالفین این فیلم همداستان شده؛ این یک توطئه است. یک بار یک مقالهای نوشتم که در مجله فیلم چاپ شد به نام "مقالههایی که باید مینوشتم و ننوشتم" . در بارهی این که چه قدر حرف درست دل را زدن و اعتقاد را گفتن سخت است. چون باید صد جور ملاحظه را رعایت کرد...
س: نظرتان در بارهی مسعود کیمیایی چیست؟
ج :دوست سالیان دراز من است. یکی از دوستداشتنیترین و شیرینترین آدمهاییست که در زندگی دیدهام. محضرش فوقالعاده است. هوش فوقالعادهای دارد. او هم مثل من به یمن هوشاش زنده مانده. حضورش برای من مغتنم است؛ هر چند که در این اواخر کمتر از حضورش بهرهمند شدهام. به عنوان فیلمساز، مثل اغلب فیلمسازهای دههی چهل به بعد، صاحب سبک و سیاق و روش خودش شد. تقریبا از هیچکدامشان هم خیلی خوشم نمیآید. فقط از سهراب شهیدثالث خوشم میآید. تحسین و تاختنهای زیادی که در بارهی کیمیایی هست، بیخودیست. او هم مثل بقیه فیلمسازهای مطرحیست که در این سالها فیلم ساختهاند؛ با محدودیتها و بارقههای نبوغ. اینها بلد نیستند فیلم تمام و کمال بسازند. یا فیلمی که بر مبنای سینمای قصهگو یا متکی بر ادبیات باشد.... من موفق شدم که چیزی در بارهی کیمیایی نگویم؟!
تقریبا !...
س: اما دوست دارم نظرتان را در بارهی روشنفکر بودن – یا نبودن ـ کیمیایی بدانم
نه !.. روشنفکر نیست. مسعود کیمیایی دوست عزیز من است. موجود بسیار نازنینیست. اما سواد چندانی ندارد.
داریوش مهرجویی؟
نه!
عباس کیارستمی؟
نه!...اینها اصلا به مرتبت روشنفکری نزدیک نمیشوند. برای این که احاطهی وسیع و معاصر به خرد دورهی خودشان ندارند. شهیدثالث با همهی تعاریف مختلف هم روشنفکر محسوب میشد.
منبع خبر : سایت تخته خاکستری ( خلاصه شد)








