Imagine
با صدای جان لنون:جان لنون زاده ۹ اکتبر ۱۹۴۰ خواننده، آهنگساز و شاعر معروف انگلیسی و از برجستهترین چهرههای دنیای موسیقی راک، در ۹ اکتبر ۱۹۴۰ در شهر لیورپول انگلیس، در خانوادهای از طبقه کارگر به دنیا آمد. او دوست داشت که مانند پدرش یک ملوان شود اما پس از گوش سپردن به آهنگهای الویس پریسلی به موسیقی روی آورد. شهرت لنون با آوازهخوانی در گروه موسیقی بیتلز شروع شد، گروهی که او بنیانگذار و مغز متفکر آن به شمار میرفت و با خواننده ی مطرح دیگر پل مک کارتنی ایجاد کرده بود.این گروه ۱۲ آلبوم منتشر کرد که اولین آنها «Please, Please me» در مارس ۱۹۶۳ به بازار آمد. پس از آنکه آهنگ اصلی آلبوم در صدر فروش در بریتانیا و آمریکا قرار گرفت، دیگر بسیاری نام جان لنون را شنیده بودند.
او به جز موسیقی در زمینههای سیاست، صلح، نویسندگی و هنرپیشگی هم فعالیت داشت. لنون به عنوان یکی از بهترینهای موسیقی قرن بیستم به یاد همه مردم میماند، چنانکه در نظرسنجی بیبیسی از مردم انگلستان، در سال ۲۰۰۲، مقام هشتم را در بین صد شخصیت بریتانیایی برتر تاریخ، یافت. لنون صاحب دو فرزند از دو همسر خود بود. جولیان لنون از همسر اولش سینتیا لنون و شان اونو لنون از همسر دومش یوکو اونو، که هردو پا در راه موسیقی گذاردهاند. او در موسیقی سبک راک اند رول در دهه شصت میلادی تأثیر به سزایی داشت به طوری که برخی از ترانههای خوب بیتلز از کارهای او هستند و ترانههای وی از ترانههای مککارتنی دشتهای توت فرنگی برای همیشه» (۱۹۶۷) و «من گراز دریایی هستم» (۱۹۶۷) مثالهای خوبی از ترانههای منحصر به فرد او هستند. درونگرایانهتر میباشند. یکی از اظهار نظرهای جنجال برانگیز جان لنون در سال ۱۹۶۶ و در دورهٔ اوج شهرت بیتلها بود. لنون طی مصاحبهای که در ۴ مارس ۱۹۶۶ با روزنامهٔ انگلیسی ایونینگ استاندارد انجام داد، گفت که بیتلها از مسیح هم محبوبترند. پیآمد سخنان لنون برانگیختهشدن خشم مقامات واتیکان، تحریم محصولات بیتلها، لغو کنسرتهایشان و سوزاندهشدن صفحهها و عکسهایشان بهخصوص در ایالات متحده بود. مقامات واتیکان در سال ۲۰۰۸ و پس از گذشت ۲۸ سال از مرگ لنون اعلام کردند او را بهخاطر سخنان نسنجیدهاش بخشیدهاند.در ۷۰ سالگرد تولدش گوگل نماد خود را برای احترام به او تغییر و آهنگ متن تصور کن را در کنار لوگو قرار داد.
ازدواج جان و یوکو ماجرای پرسروصدایی داشت. آنها برای ماه عسل به هتل الیزابت مونترال رفتند و به نشانه اعتراض به جنگ در سراسر دنیا، یک هفته اعتصاب کردند و از اتاق خارج نشدند.
اوج محبوبیت گروه بیتلز در دهه ۶۰ بود و کنسرتها و آلبومهایشان با چنان استقبال هیجان انگیزی روبه رو شده بود که جان لنون - لیدر اصلی گروه- در مصاحبهیی جنجالی با مارین کلیو روزنامه نگار بریتانیایی گفت؛ «حالا ما از عیسی محبوب تریم.» او در آن مصاحبه همچنین گفته بود نمیداند از میان مسیحیت یا راک اند رول کدام یک زودتر از یادها میروند. این اظهارنظر لنون در آن زمان غوغایی به پا کرد. رادیو محلی بیرمنگام اعلام کرد صفحههای بیتلز سوزانده شدهاند. مردم امریکا و آفریقای جنوبی هر جا آلبومی یا صفحهیی یا نشانی از بیتلز گستاخ میدیدند، به آتش میکشیدند و کنسرتهای آنها لغو شد. موضع گیری بیتلزیها، اما بسیار خونسردانه و عجیب بود؛ «آنها اول باید آلبومهای ما را بخرند و بعد آتششان بزنند.» رسانهها دست بردار نبودند، به خصوص امریکاییها که عرصه را بر جان لنون تنگ کرده بودند. لنون سرانجام اشتباهش را پذیرفت و در یک کنفرانس خبری، رسماً به خاطر این اظهارنظر عذرخواهی کرد، اما اظهار ندامت او مورد قبول کلیسا قرار نگرفت و همچنان منفور کلیسا بود. اکنون که ۲۸ سال از مرگ جان لنون و ۴۲ سال از اظهارنظر خشم برانگیز او گذشته، واتیکان او را به خاطر گفتههایی که در ۱۹۶۶ بیان کرده بود، بخشیده است و روزنامه نیمه رسمی او سرواتوره رومانو که در مقر کلیسای کاتولیک در واتیکان منتشر میشود با ستایش از جان لنون نوشته او تنها قصد خودنمایی داشت.
لیورپولیها
جان وینستون لنون ساعت ۷ صبح ۹ اکتبر ۱۹۴۰ در خانوادهیی از طبقه کارگر لیورپول به دنیا آمد. در پنج سالگی به خاطر بدرفتاری از مدرسه اخراج شد. او سالهای کودکی را نزد خاله اش سپری کرد و اولین گیتارش را به عنوان هدیه تولد از او گرفت. جان دوست داشت مانند پدرش ملوان شود، اما پس از گوش دادن به آهنگهای الویس پریسلی به موسیقی روی آورد. در دوران دبیرستان گیتار میزد که با «پل مک کارتنی» آشنا شد و در مارس ۱۹۵۷ گروه موسیقی راک اند رول «مردان معدنچی» را پایه گذاشتند. قبل از آن در چند اجرای محدود، آنها نام «بلک جکها» را روی خودشان گذاشته بودند اما چون در مدرسه «بانک معدن» درس میخواندند نام «مردان معدنچی» را برای خود انتخاب کردند. ترانهیی که آنها هر روز در مدرسه میخواندند، این گونه شروع میشد؛ «معدنچیها، قبل از تولد هم قدرتمند بودند.» با اضافه شدن «جرج هریسون» و «رینگو استار» گروه آنها کامل شد.
در اکتبر ۱۹۵۹ جان لنون، پل مک کارتنی و جرج هریسون به دعوت برنامه تلویزیونی «کارول لی وایز» پاسخ مثبت دادند و در آن برنامه خود را «Johny and the moondogs» معرفی کردند. در سال ۱۹۶۰، عضو جدید گروه، استیوارت ساتکلیف که برای خود نام «سوسک» را انتخاب کرده بود، این ایده را به وجود آورد که نامی با ترکیب سوسک برای گروه انتخاب شود. آنها خود را «سوسکهای نقرهیی» نامیدند. برایان کاسار که رهبر یک گروه لیورپولی دیگر به نام «Cass and cassanovas» بود، به سبک نام گروه خودش، پیشنهادی به اعضا داد. او نام «Long John and the silver beatles» را پیشنهاد کرد که جان لنون از صفت Long خوشش نیامد. آنها لانگ جان و سیلور را حذف کردند و نهایتاً به نام «بیتلز» رسیدند و این گونه «بیتلز» به دنیا آمد. جان لنون، پل مک کارتنی، رینگو استار و جرج هریسون اعضای این گروه به زودی تبدیل به ستارههای موسیقی راک و پاپ بریتانیا شدند.
اعضای بیتلز با لهجه لیورپولی اصیل شان، آواز میخواندند و در مصاحبههای مختلف ابایی نداشتند که با همین لهجه صحبت کنند. این در حالی بود که تا آن زمان، هیچ کس در صحبتهای رسمی یا خواندن آواز و حتی در فیلمهای سینمایی با لهجهیی غیر از لهجه رسمی لندنی صحبت نمیکرد. اما بیتلزیها از همان آغاز سعی نکردند لهجهشان را میان سازها مخفی کنند. آنها سبک خودشان را آفریده بودند و بر همین مبنا سعی میکردند ارژینال باشند. شهرت بیتلز با حضورشان در یک شوی تلویزیونی امریکایی به سال ۱۹۶۴ از مرزهای بریتانیا فراتر رفت و به عنوان یکی از مشهورترین گروههای موسیقی جهان بر سر زبانها افتاد.
بیتلز در دوران فعالیت شان، ۱۲ آلبوم رسمی منتشر کردند. اولین آنها آلبوم موفق «Please, Please me» بود که در مارس ۱۹۶۳ به بازار عرضه شد. آهنگ اصلی آلبوم در صدر جدول موسیقی بریتانیا و ایالات متحده قرار گرفت و همین آهنگ، باعث شهرت و محبوبیت آنها شد. آنها همان سال آلبوم دوم شان به نام «با بیتلز» را نیز منتشر کردند. سنت دو آلبوم در یک سال طی سالهای ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ هم تکرار شد و بیتلزیها، در عرض سه سال، شش آلبوم بسیار موفق ارائه کردند تا نشان دهند آمدهاند رکوردها را جابه جا کنند. در سال۱۹۶۴ پنج ترانه آنها به ترتیب در مکانهای اول تا پنجم پرفروشترین ترانههای بریتانیا قرار گرفت و پیش از آغاز سال۱۹۶۵، در جدول ۵۰ آهنگ پرفروش سال، ۲۹ آهنگ متعلق به بیتلز بود. باورکردنی نبود اما آنها آنچنان محبوبیتی کسب کرده بودند که هرچه میگفتند را جوانان با ولع میبلعیدند. جان لنون اوایل گفته بود؛ «روزی میرسد که ما به بزرگی الویس پریسلی شویم.» اما آنها الویس را نیز پشت سر گذاشتند. سفرهای موفق در سرتاسر بریتانیا و امریکا برقرار بود و هر آهنگ جدید بیتلز، به جدول پرفروشها راه پیدا میکرد. آنها وارد زندگی جوانان هم عصر خود شده بودند و هرچه میپوشیدند یا هرچه میگفتند، با سرعتی باورنکردنی، همه گیر میشد.
نفرت از جنگ و منادی صلح
در سال ۱۹۶۲ جان لنون با سینتیا پاول هم مدرسهییاش ازدواج کرد. حاصل این ازدواج که شش سال بعد به جدایی انجامید، پسری به نام جولیان بود.
پس از گذشت چندی اعضای بیتلها علاوه بر همکاری در گروه، به صورت انفرادی نیز موسیقی اجرا میکردند. بالا گرفتن تنش میان لنون و مک کارتنی دو عضو اصلی بیتلز که بیشتر آهنگهای این گروه ساخته آنهاست، منجر به پاشیدن گروه از هم در سال ۱۹۷۰ شد. لنون در سال ۱۹۶۸ آلبومی با عنوان «دو باکره» با همکاری یوکو اونو معشوقش منتشر و در سال ۶۹ با او ازدواج کرد. او در مقدمه آلبوم «Once Upon A Time» درباره چگونگی انتخابش توسط لنون مینویسد؛ «از اینکه جان بخواهد در میان هزاران دختر جوان و زیبایی که دور و برش بودند، یک آسیایی را که از او بزرگتر است، انتخاب کند، سخت شگفت زده بودم. هرگز چنین چیزی در باورم نمیگنجید...»
جان، یوکو اونو را انتخاب کرد، چون در او چیزی میدید که در هزاران دختر دیگر دور و برش نمیدید و صحت این انتخاب زمانی مشخص شد که ردپای او در بلوغ فکری و جهش هنری لنون به وضوح دیده شد. ازدواج جان و یوکو ماجرای پرسروصدایی داشت. آنها برای ماه عسل به هتل الیزابت مونترال رفتند و به نشانه اعتراض به جنگ در سراسر دنیا، یک هفته اعتصاب کردند و از اتاق خارج نشدند. آنها تابلوی بزرگی با عنوان Bed Peace را بالای سر خود نصب کرده بودند و در این مدت خبرنگاران زیادی عکسها و گزارشهای مفصلی از اعتراضات این دو در ماه عسل منتشر کردند. جان برگههایی به دیوار آویخته بود که از صلح میگفت و علیه نیکسون و همکارانش خطابه سرایی میکرد. ترانه «تصور کن» در این فضا سروده شد؛ «تصور کن چیزی نباشه که به خاطرش بکشی یا بمیری تصور کن مردم عمرشونو در صلح سپری کنن/ شاید فکر کنی خیالبافم/ اما من تنها نیستم/ آرزومه که تو هم یه روزی به ما بپیوندی/ و همه دنیا یکی بشه»
اینچنین بود که فعالیت رادیکال سیاسی و ضدجنگ آنها، شهرت مضاعفی را برای این زوج در پی داشت و جان لنون سردمدار هنرمندان در راه بیداری مردم، مبارزه علیه جنگ ویتنام و گسترش صلح در دنیا شد. اغراق نیست اگر گفته شود بخش عمدهیی از تظاهرات و فعالیتهای ضدجنگ تحت تاثیر محبوبیت خارقالعاده لنون و تلاشاش در این راه بود. البته در کنار او نباید فعالیتهای دیگران را نادیده گرفت.
موسیقی بیتلز و جان لنون را میتوان به دورههای مختلف تقسیم بندی کرد. دوره اول، سالهای آغازین شهرت بیتلز با موسیقی و اشعار جوان و سرخوشانه با مضامین عاشقانه. آنها در این دوران درگیر حاشیههای شهرت میشوند. دوره دوم، سالهای پایانی حیات بیتلز است. آنها بزرگتر شدهاند، ازدواج کرده اند و پخته تر از قبل به نظر میرسند. همین پختگی و بلوغ در اشعار و موسیقی آنها هم نمود پیدا میکند. آهنگهای این دوره بیشتر اجتماعی شده اند و جان و پل دیگر آن جوانهای سرخوش سابق نیستند و Love Songها جای خود را به مضامین انسانی و اجتماعی تر داده اند. دوره سوم موسیقی جان لنون، روزهای جدایی از بیتلز است که بهتر است آن را «دوره جان و یوکو» بنامیم. در این دوران لنون بیشتر یک فعال لیدر سیاسی است تا خواننده راک؛ کسی که میتواند هزاران نفر را علیه جنگ ویتنام به خیابانها بکشاند.
با پایان جنگ ویتنام در اوایل دهه ۷۰، لنون دست از فعالیت نکشید و در عوض بیش از فعالیت سیاسی به فعالیتهای اجتماعی روی آورد. او در این سالها - تا زمان مرگ- تلاش کرد با موسیقی خود، مردم و طبقات پایین را با حق خود آشنا کرده تا در برابر ظلم دولتها ساکت ننشینند؛ «یک میلیون کارگر جان میکنند برای هیچ/ بهتر است آنچه که واقعاً متعلق به آنهاست را بشان بدهید/ ما شما را به زیر خواهیم کشید/ اگر به شهر سرازیر شویم»
او از تحمیق و تحقیر نسلها توسط دولتها ابراز بیزاری میکند و همه تلاش خود را به کار میبندد تا جوانان را بیدار کند؛ «به محض اینکه متولد میشوی مجبورت میکنند که احساس حقارت کنی/ با دریغ کردن از وقتی که در اختیار تو نمیگذارند/ تا زمانی که درد این همه عظیم است، هیچ چیزی احساس نخواهی کرد/ قهرمان طبقه کارگر چنین چیزی باید باشد...» و در نهایت میرسد به اینجا که؛ «اگر میخواهی یک قهرمان باشی خب دنبال من بیا.»
کم نیستند کسانی که دلیل ترور جان لنون در هشتم دسامبر ۱۹۸۰ را در پی همین فعالیتها و توقف جنگ ویتنام میدانند. بر اساس گزارش پلیس فدرال امریکا (اف بی آی) که با تلاشهای ۲۵ساله مورخی به نام جان وینر منتشر شده، رهبری اعتراضات ضدجنگ توسط جان لنون سبب شد وی در سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ تحت مراقبت اف بی آی قرار گیرد. این اسناد دربرگیرنده جزییات تازه یی از پیوستن لنون به احزاب چپگرا و ضدجنگ در اوایل دهه ۷۰ میلادی در لندن است. این اسناد همچنین به مصاحبه لنون با انتشاراتی چپگرای خال سرخ و حمایتش از چریکهای کامبوج که علیه امریکا میجنگیدند، اشاره میکند. اما ماموران اف بی آی تصدیق میکنند جان لنون «ظاهراً از اینکه عملاً به یک گروه خاص بپیوندد و در نتیجه به تعقیب امنیتی نیاز داشته باشد، اجتناب میکند».
پرده آخر
هشتم دسامبر ۱۹۸۰، جان لنون در حالی که همراه با همسرش یوکو به آپارتمان خود در ساختمان داکوتا در شهر نیویورک بازمیگشت به دست یکی از طرفداران سابقش به نام مارک دیوید چپمن با شلیک چهار گلوله کشته شد. جان ساعاتی پیش از آنکه به قتل برسد، نسخه یکی از آلبومهای خود را برای دیوید چپمن امضا کرده بود. ساعاتی بعد چپمن او را هنگام ورود به مجتمع آپارتمانی محل سکونتش هدف گلوله قرار داد. جسد جان لنون دو روز بعد از قتل در گورستانی در نیویورک سوزانده شد و خاکسترش نزد همسرش باقی است. مرگ نابهنگام جان لنون در ۴۰سالگی و در اوج محبوبیت، احساسات جهانیان و به ویژه مردم بریتانیا را سخت برانگیخت. چپمن که هنگام ارتکاب قتل ۲۵ساله بود، پس از دستگیری به ۲۰ سال حبس محکوم شد، و اکنون اگرچه چند سالی است که دوره محکومیتش تمام شده، اما هنوز در زندان است و چند ماه پیش هیات رسیدگی به عفو مشروط زندانیان برای چندمین بار درخواست او را برای آزادی مشروط رد کرد. قاتل جان لنون به این هیات گفت اکنون از ناگواری عملی که مرتکب شده، آگاه است و میداند این رویداد چه تاثیری نه فقط بر سرنوشت لنون بلکه بر زندگی همسر، فرزندان و دوستداران این هنرمند داشته است. چپمن همچنین گفته بود؛ «در این مدت من به این نکته پی برده ام که در آن زمان واقعاً از ارزش جان آدمی که کشتم، آگاه نبودم. فکر نمیکردم او یک انسان است. حالا در ۵۳ سالگی از اهمیت حیات یک انسان، شناخت عمیقتری پیدا کرده ام.» اما هیات رسیدگی به عفو مشروط زندانیان به دلیل نگرانی نسبت به امنیت و آسایش جامعه درخواست آزادی دیوید چپمن را رد کرد. فرصت بعدی او برای ارائه درخواست آزادی از زندان، دهم آگوست ۲۰۱۰ است. بیش از یک سال دیگر باید منتظر ماند و دید که آیا چپمن سرانجام آزاد میشود یا نه؟








