در دهمین روز از تحصن، دانشجویان با بستن حلقه های انسانی به دور ۹ دانشکده ی دانشگاه از شروع برگزاری امتحانات جلوگیری کردند
در دهمین روز از تحصن، دانشجویان با بستن حلقه های انسانی به دور ۹ دانشکده ی دانشگاه از شروع برگزاری امتحانات جلوگیری کردند که اساتید دانشگاه هم با آنها همدلی کرده و پشتیبان آنها بودند. پس از آن در ساعت ۱۱ با برگزاری تریبون آزاد تاکید کردند که از هیچ یک از ۸ خواسته ی خود کوتاه نخواهند آمد . همچنین با ادامه ی اعتصاب غذای دانشجویان ،عده ی زیادی از آنان از حال رفته و به بهداری منتقل شدند در این میان خبرهایی از وخامت حال یکی از آنان به گوش می رسد. تا کنون تعداد اعتصاب کننده ها به ۱۶۰ نفر و تعداد متحصنین به ۴۰۰۰ نفر رسیده است. و همچنان به تعداد نیروهای امنیتی و ضدشورش اضافه میشود که البته با لباس حراست وارد می شوند.
مطلب زیر را فرید هاشمی ، متولد ۱۷/۵/۱۳۶۰ دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تهران دربلاگ خودش بنام برای آزادی و دموکراسی در ایران نوشته است با توجه به نو بودن این نوع نگرش به جنبش دانشجویی آنرا مناسب درج در بلاگ آزادیخواهان دمکرات دانستیم
دانشجویان هوادار جبهه ی دمکراتیک ایران _شاخه دانشگاه تهران
همه چیز بوی پیروزی می دهد
ما رشد کرده ایم
آنچه این روز ها بر جنبش دانشجویی نحیف ولی همچنان در تلاش ایران می گذرد راهی متفاوت برای دستیابی به آرمان هایی است که روزگاری نه چندان دور از مسیری متفاوت با امروز تلاش می کرد تا بدان ها دست یابد - ولی بدان ها دست نیافت - و امروز می کوشد تا همان اهداف را از مسیری دورتر ولی مطمئن تر و با جانفشانی بسیار بیشتر بدست آورد . تربیت معلم تهران که اولین تحصن بدین حد گسترده و عمیق ولی با خواسته های کوچک را تجربه می کند بر دوش تجربه های پیشین تر خود استوار است . تجربه ی دانشگاه های امیر کبیر ، تهران ، علامه ، اصفهان ، مازندران ، همدان و ... این اواخر شیراز ، سهند تبریز ، دانشگاه آزاد و... که تمامی این اعتراضات و تحصنات دانشجویی هریک به تدریج این نوع جدید از تحرکات و اعتراضات دانشجویی را در عمل به تصویر کشیده اند و ملموس تر و مشخص تر کرده اند . جنبش دانشجویی امروز بنظر می رسد که در ویژگی ها و روش با گذشته خود کمی متفاوت است .
ویژگی های جدید اعتراضات دانشجویی نسبت به نوع خود در گذشته :
در دانشگاه های کوچک تر و کم ادعا تر در حال رشد و نمو است . ( مثل سهند تبریز ، مازنداران ، شیراز ، دانشگاه آزاد و تربیت معلم دانشگاه هایی که هنوز فضای سرد و مرده و پر هزینه دانشگاه بزرگ و پر ادعا را بدان شدت تجربه نکرده اند )
خواسته های خود را کوچک تر ، ملموس تر و عینی تر و در ارتباط بیشتر با زندگی دانشجویی بیان می کند و از این بابت عنوان صنفی بر خود می نهد . ( مثلا غذا ، سلف ، کتابخانه ، سایت ، سرویس ، امکانات رفاهی تا برکناری معاونین و رئیس دانشگاه و عدم احضار به کمیته انضباطی و دادگاه و باطل شدن احکام کمیته انضباطی )
دربرگیری بیشتری برای دانشجویان ایجاد می کند و از این نظر تعداد بیشتری از دانشجویان که معمولا حاشیه ای تر بوده اند را در خود داخل می کند و و از نظر نفرات شرکت کننده گسترده تر است ( مثلا همین تربیت معلم که در تریبون آزاد شب هفتم از نزدیک به ۲۰۰۰ نفر حاضر در خوابگاه تقریبا همه ی این نفرات در تحصن شرکت کرده اند )
رشادت و جانفشانی بیشتری از قبل برای خواسته های کوچک تر از خود نشان می دهد ( مثلا در سال ۷۸ صحبت از اعتصاب غذا برای پیشبرد اصلاحات هم بی معنا بود ولی امروز ۹۲ نفر تاکنون برای خواسته هایی به حد کوچک در دانشگاه تربیت معلم اعتصاب غذا کرده اند و هر روز هم بر تعداد این نفرات افزوده می شود بیش از ۶۰ مورد به درمانگاه برده شده اند کسانی هستند که گاها تا ۴ بار به درمانگاه منتقل شده اند و زیر سرم قرار گرفته اند ولی دست از اعتصاب غذا بر نداشته اند ، حال دو نفر از اعتصاب غذا کنندگان وخیم است ولی دست از اعتصاب غذا بر نمی دارند)
مکان جغرافیایی بیان خواسته های معترضین صحن دانشگاه است و به خیابان نمی آیند.
اقدامات نمادین در حال ظهور و بروز و رشد و نمو است ( مثلا سوتک اعتراض دانشگاه علامه و مثلا همین تشکیل نمادین کمیته انضباطی برای مسئولین دانشگاه در تربیت معلم یا تغییر نام حوزه ریاست به حوزه متحصنین )
این جنبش رادیکال تر است و به تدریج و نه دفعی در حال تابو شکستن است . ( مثلا حضور دختران در تحصن شبانه بدون شک یکی از همین تابو شکنی ها است که یک بار به صورت دفعی در کوی ۷۸ شکسته شد ولی در جامعه ی مرد سالار ادامه نیافت ولی این بار به تدریج در حال رشد است و کم کم خود را عیان می سازد )
خواسته های این جنبش که به تدریج ظهور می کند متنوع و گسترده خواهد بود چون هویت چهل تیکه این جنبش در این خواسته ها به تدریج متبلور خواهد شد . ( با رشد جنبش های اجتماعی مثل جنبش زنان و جنبش کارگزی و جنبش قدرتمند ملل ایرانی جنبش دانشجویی که حد واسط این جنبش ها است خواسته های آنان را در خود متبلور خواهد کرد و جامعه ی مورد نظر آنان را به تدریج در خود زیست خواهد کرد و خواسته های جنبش دانشجویی از حقوق زنان و کارگران تا وضعیت بهتر برای زنان روستایی کرد سنی را نیز در بر خواهد گرفت )
در فضای مجازی هم جاری است : اینترنت و موبایل و cd های کامپیوتری
مسلما این جنبش جدید ویژگی های بیشتری هم دارد که به تدریج آن را کامل تر خواهم کرد .
تز دولت اصول گرای نهم در برابر جریانات دانشجویی از همان ابتدا این بود که این جریان را می توان به سرعت در نطفه خفه کرد تنها لازم است تا کمی برخورد خشن تر و محکم تر باشد ، آنها معتقد بودند که دولت خاتمی با این جنبش تساهل و تسامح داشت ، دولت خاتمی با اینکه ممکن بود منتقد جنبش دانشجویی هم باشد ولی خود را در برابر دانشجویان قرار نمی داد . مخالفت با این رویکرد اصلاح طلبانه خاتمی ( که همین رویکرد بر مدار گفتمان حق محور خود دارای اگر و اما است و نقد های زیادی از منظر کاستی و نقصان ها بر آن وارد است ) منجر به این شد که منتقدین اصول گرای آن البته از زاویه ای تکلیف محور و سیستم محور برخورد خشن با دانشجویان را در دستور کار قرار دهند . مثلا احضار های فله ای به کمیته های انضباطی ، حذف نشریات و تشکل های منتقد و بعد از غیر رسمی شدن گروه های منتقد و دگر اندیش بر خورد چکشی با آنها و حتی اخراج و ستاره کردن دانشجویان ، که البته این تصمیمات مهم و چرخش استراتژیک مسلما صرفا به اراده ی دولت نهم نبود و هیچگاه به تنهایی جلو نمی رفت . ولی سیاست «گربه دمه حجله کشون » دولت اصول گرا که حتی این گربه را در امکانات رفاهی دانشجویان نیز می دید با شفاف شدن فضا و از گرگ و میش در آمدن آن کم کم با مقاومت روبه رو میشد . بطور قطع معتقدم در میان سیاستگذاران دولت اصول گرا جامعه شناس پیدا نمی شود چون اگر پیدا میشد می توانست درباره ی بازسازی و بازتولید متناسب با شرایط که از مفاهیم پایه ای این علم است کمی برای این سیاست گذاران صحبت کند و بگوید که عقب نشینی جامعه مقطعی خواهد بود و بعد متناسب با شرایط خود را برای رسیدن به اهداف خود بازتولید خواهد کرد . این بازسازی مدتی طول خواهد کشید شاید حتی چند سال ولی صورت خواهد گرفت و سیاست های منقبض کننده در نهایت ناکارآمد خواهد شد .
دولت اصول گرای نهم در سال آخر ریاست جمهوری رئیس دولت خود این مشکل را نه تنها در سطح جنبش های اجتماعی که در سطح توده نیز تجربه خواهد کرد که خود بحثی مفصل می طلبد .
این تحلیل چیزی جز طوفان ذهنی نبود و برای اینکه رشد کند احتیاج به باز شدن و ورز داده شدن و چکش خوردن دارد و باید بسیار نقد شود تا به سرانجام برسد .
من معتقد نیستم که جنبش دانشجویی اینک خود را کاملا بازسازی و بازتولید کرده است ولی معتقدم که در این مسیر در حال حرکت است و رشد کرده است . می توانید تحصن صنفی قبل از عید دانشگاه شیراز را با تحصن صنفی امروز دانشگاه تربیت معلم مقایسه کنید ، مسلما بسیار رشد کرده است .
مسلما جمهوری اسلامی از بر آورده کردن خواسته های دانشجویان می ترسد مخصوصا زمانی که این خواسته ها برکناری و عزل یک مدیر بی کفایت است و یا عدم برخورد و تعقیب انضباطی و غذایی ( عدم تعقیب و برخورد لازمه اش به رسمیت شناختن حق اعتراض کردن برای انسان است که البته در ایران به رسمیت شناخته نمی شود ) دو حق مذکور همانی است که آشکارا بازگو کننده آرمان های همیشگی جنبش دانشجویی است . حق عزل و نصب که نمادی از دموکراسی است و حق اعتراض که نمادی از حقوق بشر است .
ولی این موجی است که فرا می رسد ، حاکمیت ایران نشان داده که موج سوار خوبی نیست و بجای انعطاف همراه با هوش و دقت و تکنیک و مهارت در برخورد با موج می کوشد که با ان مبارزه کند ، موج سواری که برای موج های در پیش تمرین نکرده است .
http://last.blogfa.com/
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
اعتراض و اعتصاب بیش از ۳۰۰۰دانشجوی تربیت معلم در حصارک کرج
دانشجویان دانشگاه تربیت معلم حصارک کرج با برپایی تریبون آزاد در اعتراض به فضای سرکوب در دانشگاه و عدم رسیدگی به مسائل صنفی دست به اعتراض و اعتصاب زدند.از این تعداد بیش از ۷۲ نفر دست به اعتصاب غذا زدهاند که ۴۰تن از آنها دانشجویان دختر می باشند. در اثر این اعتصاب غذا، حال تعدادی از آنان وخیم گزارش شده و تعدادی در بیمارستان و بهداری بستری شدهاند. نیروهای حراست برای ممانعت از این اعتراض جو امنیتی و انتظامی شدیدی را ایجاد کرده اند و علاوه بر نیروهای حراست تربیت معلم , نیروهای حراست دانشگاههای تهران, امیرکبیر و دیگر ...را برای سرکوب و اعمال فشار بر دانشجویان معترض به کار گرفته است. علاوه بر یورش دانشجویان بسیجی و ایجاد درگیریهای فیزیکی و اجازه ندادن به آمبولانسها برای انتقال دانشجویانی که وضعیت وخیم دارند, با عملی غیر انسانی آب را نیز به روی دانشجویان اعتصاب کننده قطع کردند. اما دانشجویان با دادن شعارهای دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد/ می ایستیم می مانیم تا پای جان می خوانیم/ دانشجوی با غیرت نترس از حراست/به اعترض خود ادامه می دهند.
انجمن زنان ما باهم برابریم حمایت خود را از دانشجویان شجاع و مقاوم دانشگاه تربیت معلم حصارک کرج علی الخصوص دختران خستگی ناپذیر این دانشگاه اعلام میداریم و از دانشجویان و فعالان حقوق بشر میخواهیم که به حمایت از این دانشجویان برخیزند.
(انجمن ما با هم برابریم)
۱۷خرداد ۸۷
نگرانی نسبت به وضعیت سلامت محمدصدیق کبودوند
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان :
رهایی از بند و معالجه بیماری کبودوند را خواستار شوید!
براساس اطلاعات دریافتی پس از چند روز مسدودی تلفن های زندان اوین، محمدصدیق کبودوند در یک ارتباط تلفنی با خانواده از وخامت بیماری خود و بی توجهی مسئولان زندان نسبت به این مسئله شکایت و خبر داده است.
آقای کبودوند که در پی نگهداری طولانی مدت در سلول انفرادی و ابتلاء به برخی بیماری ها ناگریز به مصرف داروهای مختلف تجویزی در زندان شده، اخیراً به بیماری ناشناخته ای توام با سرگیجه های غیرقابل کنترل و سردردهای شدید مبتلا گردیده است. رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان علی رغم وخامت بیماری هم اکنون در بندی آلوده به دخانیات و مواد مخدر در کنار متهمین و مجرمینی چون سارقین مسلح، تجاوزین به عنف و آدم ربایی، قاتلین، کلاهبرداران و معتادین نگهداری می شود. این در حالیست که جمهوری اسلامی برای افراد روحانی که به جرم کلاه برداری، قاچاق انسان، مواد مخدر و فساد اخلاقی زندانی شده اند بندی مجزا و برای هریک از آنان، یک اتاق جداگانه با امکانات ضروری اختصاص داده است.
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان از تبعیض موجود میان افراد روحانی و غیرروحانی، افراد متموّل و ثروتمند و وابسته به حکومت با افراد و شهروندان عادی حتی در زندان ها به شدت نگران است. این سازمان هم چنین از عدم تفکیک زندانیان برحسب نوع اتهام و یا جرم و از نگهداری زندانیان وجدانی، سیاسی و عقیدتی در کنار زندانیان با جرایم خطرناک به مثابه اقدامات زجرآور و تحقیرآمیز شدیداً نگران و ضمن محکومیت اینگونه رفتارها از تمامی وجدان های بیدار می خواهد اینگونه اقدامات مبتنی بر آزار و شکنجه دولت جمهوری اسلامی نسبت به زندانیان سیاسی و عقیدتی بویژه زندانی وجدانی کرد -محمدصدیق کبودوند- را محکوم نموده و مجدانه خواستار رهایی و معالجه و مداوای سریع بنیانگذار حقوق بشر کردستان شوند.
در آستانه اعتصاب کارگران کوره پزخانه های تبریز، همدان، مهاباد، بوکان و شبستر
بنا به اخبار رسیده به حزب پس از اعتصاب کارگران کوره پزخانه های ارومیه و قرچک، کارگران کوره پزخانه های تبریز، مهاباد، همدان، بوکان، آذربایجان غربی، قرار است در یک اقدام هماهنگ بر علیه بی حقوقی و زورگویی کارفرمایان این مراکز دست به اعتصاب دیگری بزنند.
کار در کوره پزخانه ها یکی از سخت ترین و طاقت فرساترین کارها است. کار شاق، ساعات کار طولانی، دستمزدهای ناچیز و بی حقوقی مطلق کارگران از شرایط حاکم بر این واحدهای تولیدی است. بسیاری از کارگران در این واحدها حتی بطور خانوادگی کار میکنند. در حال حاضر کارگران از ساعت ۴ صبح مشغول به کار میشوند و تا ساعت ۹ یا ۱۰ شب به کار مشغولند. ۱۷ ساعت کار در روز در این مراکز جزو ساعات کار عادی است. زندگی در این مراکز معنایی جز کار و زندگی برای کار طاقت فرسا ندارد! کارگران این بخش از کمترین امکانات ایمنی و بهداشت و حتی مکان مناسب برای نگهداری کودکان خود برخوردار هستند.
در سال جاری و با توجه به گسترش بیکاریها و اخراج گسترده کارگران، تقاضا و مراجعه برای کار در این مراکز "بردگی" افزایش یافته است. در چنین شرایطی کارفرماهای این مراکز استثمار وحشیانه و بردگی تلاش میکنند تا شرایط رقت انگیزتری را به کارگران تحمیل کنند. در جامعه سرمایه داری که نیروی کار کارگران تبدیل به کالا شده است، در نتیجه قوانین کور و ضد انسانی بازار و عرضه و تقاضا شرایط کار و زندگی کارگران را نیز رقم میزند. کارفرمایان رذیلانه میکوشند حقوق و مزایای کمتری به کارگران پرداخت کنند.
خواست کارگران در این اعتصاب این است که بابت هر هزار خشت ۱۱ هزار تومان دریافت کنند. در حال حاضر کارگران در ازاء هر هزار خشت هشت تا نه هزار تومان دریافت میکنند. علاوه بر افزایش دستمزد، افزایش ایمنی محیط کار نیز یکی دیگر از خواستهای اصلی کارگران در این اعتصاب است.
برخی از فعالین و رهبران این اعتراض کارگری میگویند که در یکی دو هفته آینده بیش از ۱۶ هزار کارگر کوره پزخانه ها برای افزایش دستمزد دست به اعتصاب خواهند زد. فعالین کارگری در مراکز کوره پزخانه های تبریز، بوکان، ارومیه و همدان تلاش دارند که بتوانند هماهنگ این اعتراض را به پیش ببرند.
این شرایط ضد انسانی را باید تغییر داد. کوتاهی عمر کارگر یکی از عواقب کار در کوره پزخانه ها است. بی حقوقی مطلق، نا امنی محیط کار، کار کودکان از سایر شرایط ضد انسانی کار در کوره پزخانه ها است. حزب اتحاد کمونیسم کارگری از اعتراض عادلانه و بر حق کارگران کوره پزخانه ها برای افزایش دستمزد و ایمنی محیط کار حمایت میکند. حزب از سایر کارگران میخواهد که از مبارزه این کارگران دفاع کنند.
دستمزد کارگران باید بر مبنای نیازهای یک زندگی انسانی تعیین شود. هیچ خانواده کارگری نباید ناچار شود به کار کودکان خود تن دهد. کار کودکان باید غیر قانونی اعلام شود. جای کودکان در مدارس و آموزشگاهها است! زندگی مرفه برای کودکان مستقل از شرایط اقتصادی خانواده باید تامین و در اولویت قرار گیرد. باید دولت را وادار کرد تا استاندارد واحدی از رفاه و امکانات مادی و معنوی کودکان و نوجوانان را در بالاترین سطح ممکن تضمین کند.
مرگ بر جمهوری اسلامی! مرگ بر سرمایه داری!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
۶ جون ۲۰۰۸ – ۱۶ خرداد ۱۳۸۷
اینبار کارگران گوشمالى دادند!
خبرى از پتروشیمى کرمانشاه
بنا به خبرى که دریافت کردیم٬ در مشاجره اى که بین کارگران و کارفرماها برسر دزدیهاى روزمره از حقوق کارگران جریان دارد٬ کارگران جان به لب رسیده مدیر عامل شرکت فیریمکو را کتک زدند. فیریمکو شرکتى است که کلیه کارهاى پتروشیمى را به صورت کامل به شکل پیمانکارى برداشته است و در منطقه عسلویه هم شعبه دارد.
شرکتهاى پیمانکارى با ایجاد شرایط کار وحشتناک و بى حرمتى به کارگران محیط کار را بیش از پیش به جهنم تبدیل کردند. هیچ قانونى روى این شرکتها حاکم نیست و هر جورى که بتوانند با کارگران رفتار میکنند. یک معضل کارگران دوندگى مدام براى گرفتن همان حقوق هاى ناچیزشان است. مستقل از دعوا برسر افزایش دستمزد و دیگر مسائل رفاهى٬ گاها سر مسائلى مانند قصورات که شامل مالیات و بیمه است٬ هر جورى که میخواهند از حقوق کارگران کم میکنند. یا اضافه کاریها را نمیدهند و گاها براساس همان قانون که اضافه کار باید ۴٠٪ افزایش داشته باشد٬ با بهانه اى اضافه کارى را محاسبه نمیکنند و بالا میکشند. انواع این مسائل ریز و درشت هر روز در مقابل کارگران صف میکشد و این وضعیت تحملى براى کارگران باقى نگذاشته است.
دولت و صنایع بزرگ شرکتهاى پیمانى را با خودمختارى کامل به جان کارگران انداختند و سرمایه داران یک بردگى تمام عیار را به کارگر و خانواده کارگرى تحمیل کردند. کار پیمانى و قراردادهاى موقت باید برچیده شوند. این خواست را مدتهاست طبقه کارگر ایران در مناسبتهاى مختلف و در مبارزاتش اعلام کرده است. ضامن این امر و متوقف کردن افسارگسیختگى سرمایه٬ تنها وحدت و اراده واحد کارگران است. کارگران سوسیالیست باید این وحدت کارگرى و بمیدان کشیدن آن را تامین و تضمین کنند تا بتوان دست کثیف این برده داران جدید را از سر کارگر کوتاه کرد.
مرگ بر جمهوری اسلامی! مرگ بر سرمایه داری!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
٩ جون ۲۰۰۸ – ٢٠ خرداد ۱۳۸۷
کارگران کوره شبستر خواهان برسمیت شناسى و مذاکره با شوراى کارگران
و نمایندگان منتخب شان توسط نهادهاى دولتى شدند!
بنا به گزارشى که دریافت کردیم٬ صبح امروز یکشنبه ١٩ خرداد٬ کارگران اعتصابى کوره پزخانه شبستر مجمع عمومى تشکیل دادند. کارگران در مجمع عمومى چند تصمیم گرفتند؛ اول خواستهایشان را تنظیم کردند. دوم شوراى کارگرى خود را با امضاى بیش از هزار نفر از کارگران اعلام کردند. سوم خواهان این شدند که اداره کار و سایر ارگانهاى ذیربط شوراى کارگران را برسمیت بشناسند و در مورد خواستهاى کارگران پاسخگو شورا باشند.
در مجمع عمومى امروز٬ بعد از اینکه نامه امضا شد٬ نمایندگان کارگران همراه با نامه امضا شده به فرماندارى شبستر رفتند. کارگران براى محکم کارى و براى اینکه کسى حق رد صلاحیت نمایندگان کارگران را بخود ندهد٬ هیئتى ١۵ نفره را به همراهى نمایندگان منتخب مجمع عمومى به فرماندارى شبستر فرستادند تا نامه تائید شورا از جانب کارگران و لیست خواستهاى کارگران را به فرماندار شبستر بدهند. فرماندار به کارگران اعلام کرد که این موضوع به ما ربط مستقیم ندارد باید به بخشدارى وایگان بروید. نمایندگان کارگران به همراه هیئت همراه به بخشدارى وایگان مراجعه کردند. در اینجا بخشدار اعلام کرد که کار شما به بسیج مقاومت ربط دارد. بعدازظهر امروز بسیج مقاومت در محل حضور پیدا کرد. مسئول بسیج مقاومت در میان کارگران اعلام میکند "ما به خواست شما رسیدگى میکنیم٬ ما از شما حمایت میکنیم". بدنبال آن بخشدار٬ فرماندار شبشتر و مسئول سپاه پاسداران در محل حضور پیدا میکنند و به کارگران قول میدهند که به خواستهاى آنها رسیدگى میشود.
بنا به اخبار کارفرمایان این منطقه هم میخواهند براى جواب دادن به کارگران اعتصابى کوره پزخانه ها نماینده هاى خود را انتخاب کنند. احتمالا همین هفته مذاکرات کارگران و کارفرمایان انجام گیرد. در مذاکره با کارگران بجز نماینده هاى کارفرماها٬ فرماندار شبستر٬ بخشدار وایگان٬ استاندار٬ حراست بسیج مقاومت٬ و فرمانده سپاه هم حضور دارند.
کارگران اعتصابى کوره پزخانه ها باید همین تجربه همکارانشان در شبستر را دنبال کنند. مهمترین نقطه قدرت کارگران در مبارزه براى حقوق برحق شان اتحاد و همدلى آنهاست. مجمع عمومى کارگران این مسئله حیاتى و مهم را تضمین میکند و نمایندگان کارگرى نمایندگان واقعى توده کارگران هستند. همین وحدت طبقاتى میتواند بلافاصله سنگ بناى نشکل مستقل کارگران را بگذارد و طرف مستقیم مذاکره براى انعقاد قرارداد و خواستهاى رفاهى و ایمنى شان باشد. حزب اتحاد کمونیسم کارگری از اعتراض عادلانه و بر حق کارگران کوره پزخانه ها حمایت میکند و کارگران دیگر کوره پزخانه ها را به برپائى مجمع عمومى و انتخاب تمایندگان کارگران و تلاش جمعى براى تحقق خواستهایشان فرامیخواند.
مرگ بر جمهوری اسلامی! مرگ بر سرمایه داری!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
٩ جون ۲۰۰۸ – ٢٠ خرداد ۱۳۸۷
اقدامات تحریک امیز نیروهای امنیتی رژیم و حراست
دردانشگاه تربیت معلم کرج!
بر اساس اخبار رسیده از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم کرج، دانشجویان معترض به شدت تحت فشار مدیریت دانشگاه، نیروهای امنیتی، لباس شخصی ها و رئیس نهاد هماهنگ کننده نیروهای سرکوب در دانشگاه قرار دارند.
در پی اعتراضات وسیع و تحصن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم کرج که از ۲ هفته پیش شروع شده و با برپایی تریبونهای آزاد ادامه دارد، صبح روز ۱۹ خرداد بیش از ۴۰۰۰ دانشجو از ساعت هفت بامداد با امتناع از حضور در جلسه امتحان، مجددا اقدام به برگزاری تریبون آزاد نمودند. دانشجویان با شعار دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد، به مسئولین دانشگاه اعلام کردند که در صورت عدم رسیدگی به خواسته هایشان به اعتصاب غذا ادامه خواهند داد.
وضع جسمی چند تن از دانشجویان بسیار وخیم ارزیانی شده و احتمال مرگ آنها پیش بینی شده است. نیروهای حراست دانشگاه ضمن تماس تلفنی با خانواده دانشجویان، آن ها را تهدید می کنند، در صورت ادامه اعتراضات در این دانشگاه، فرزندانشان بازداشت و برای آن ها پرونده سنگینی در دادگاه انقلاب تشکیل خواهد شد.
سازمان آزادی زن ضمن حمایت از اعتراض دانشجویان از آنها میخواهد که به اعتصاب غذای خود پایان دهند و بیش از این به جسم و سلامت خود آسیب نرسانند. مبارزه برای دستیابی به مطالبات را باید از طرق دیگر و نه از طریق خودآزاری دنبال کرد. سازمان آزادی زن ضمنا اعلام میکند که حفظ سلامت تک تک این دانشجویان بعهده مسئولین دانشگاه و رژیم اسلامی است. باید از مبارزه این دانشجویان حمایت کرد. و با حمایت وسیع و گسترده کوشید تا سیاستهای غیر انسانی حراست و کمیته های انضباطی را به شکست کشاند.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
سازمان آزادی زن
www.azadizan.com
۱۹ خرداد ۸۷
گارد آزادی و کمونیسم منصور حکمت
( گفتگو با سلام زیجی به مناسب هفته حکمت)
اسماعیل ویسی :
در کمونیسم منصور حکمت " حکمتیسم " نیروی مسلح و کلا فعالیت مسلحانه چه جایگاهی دارد؟ و آیا " سازماندهی گارد آزادی " در تداوم متد منصور حکمت میباشد؟
سلام زیجی : ابتدا این را تاکید کنم که وارد شدن فاکتور اسلحه و " مبارزه مسلحانه" به میدان سیاست و مبارزه کمونیستها و کارگران بخودی خود نه یک اصل انتخابی مبارزاتی ما بوده و نه یک نوع اصول اجتناب ناپذیر مارکسیستی حکمتیستی است. مانند موارد متعدد دیگری این نوع عرصه مبارزاتی را ارتجاع به جامعه و ما تحمیل کرده است. بورژازی و طبقات حاکمه با توسل به زور اسلحه و نیروی مزدور و مسلح خود و باهزینه ما گارگران، مبارزات سیاسی را به خون میکشند و از این طریق برای حفظ بقا حاکمیت سرکوبگرانه خود دست به هر جنایتی میزنند. مادام دنیا حاکمیت سرمایه و جنبش و احزاب و دولت حامی آن این را به یک پدیده مشروع و اجتناب ناپذیر برای خود تعریف کرده اند و به جامعه تحمیل کرده اند ما مارکسیستها و حکمتیستها علیرغم هر تصور و ایده آرمانخواهانه و انسانی خود در جریان نبرد سیاسی و طبقاتی که با سرمایه درگیر هستیم مجبوریم و باید مقابله نظامی و شکل مبارزه مسلحانه ویژه جنبش خود را سازمان دهیم. در هر جائی که با زور و توسل به نیروی مسلح، از جانب هر دولت و جریانی، کارگران و مطالبات آزادیخواهانه سرکوب میشود و مانع فعالیت و روند مبارزات سیاسی و اجتماعی کارگران و زحمتکشان جامعه و کمونیستها میشوند، فاکتور اسلحه و مبارزه مسلحانه الزاما به کار ما اضافه میشود و به یکی از عرصه های مبارزاتی و تاکتیکی ما تبدیل خواهد شد. از این نظر و به ویژه در کشورهایی چون ایران کارگر و کمونیستی که در فکر سازمان نظامی خود و مقابله مسلحانه با ارتجاع سرمایه و اسلامی و باند های مختلف نباشد و این عرصه را در راستا اهداف جنبش خود سازمان ندهد، نه تنها کلاهش پس معرکه است که قربانی بیوقفه جریانات و دشمنان رنگارنگ خود خواهد شد.
در دیگاه منصور حکمت به روشنی و دقیقا از این منظر بر ضرورت نیروی مسلح کمونیستی و کارگری تاکید میشود.
منصور حکمت بر نوع خصلت اجتماعی نیروی نظامی و جایگاه و نوع اهدافی که این نیرو تعقیب میکند بعنوان رکن مهم نیروی مسلح کمونیستی تاکید دارد. از نظر او نیروی مسلح و مبارزه مسلحانه یک عرصه در خود و مستقل نیست بلکه در امتداد مبارزه سیاسی و اجتماعی است که حزب و جنبش سیاسی آن نیرو دنبال میکند و باید در خدمت اهداف سیاسی و اجتماعی جنبش کارگری و کمونیستی تعریف شود و استراتژی آن و مراحل تاکتیکی اش را روشن کرد. در دیدگاه منصور حکمت نه فقط وظایف سیاسی و عمومی این نیرو که حتی امورات فنی و تاکتیک های نظامی آن نیز تابعی از اوضاع سیاسی و تناسب قوا و اهداف سیاسی و خصلت اختماعی آن در حامعه است. در نتیجه هر نوع نیروی مسلح و هر شکلی از مبارزه مسلحانه حتی تحت نام چپ و سوسیالیست مورد قبول حکمتیست نیست. نه مبارزه جریکی و نه مبارزه رایج پیشمرگانه و اهداف و سنتی که بر آنها ناظر بوده و هست ربطی به سنت مبارزه مسلحانه کمونیستی کارگری نداشته و ندارند.
با این درک و نگاه کمونیستی است که منصور حکمت به درست جوانب مختلف اهداف و عملکرد ناظر بر فعالیت مسلحانه ما را در دوره کومه له قدیم نقد کرد و با نقد پاره ای از اهداف و عملکرد ناسیونالیستی و کپی گرفته شده از جنبش های ملی و ناسیونالیستی در کردستان ایران و عراق اهداف سیاسی و عملکرد سوسیالیستی ناظر بر آن را روشن کرد و خواهان تغییرات جدی در بازتعریف جایگاه نیروی مسلح و خصلت مبارزه مسلحانه شد. این نقد از جمله نقد بافت و خصلت اساسا روستائی نیروی پیشمرگ بود که با تعریف از جایگاه یک سازمان کمونیستی و شهری تناسب زیادی نداشت، نقد قدرت فوق العاده نیروی مسلح بود طوری که کار سیاسی تحقیر میشد و حتی اساس انتخاب رهبری سازمان هم بر مبنا فعل و انفعالات نیروی مسلح و میزان نقش در آن انتخاب و تعین میگردید. اینکه در این سنت ناسیونالیستی تفنگ و مبارزه مسلحانه جای مبارزه سیاسی و اقتصادی را گرفته بود. رابطه پیشمرگ و نیروی نظامی با مردم در این سنت ناسیونالیستی شبیه به رابطه نیروهای مسلح دولت با مردم است، مردم نان میدهند و خدمت میکنند و آنها دستور میدهند. در سنت ناسیونالیستی نیروی مسلح و افراد آن نه تنها مبشر هیچ فرهنگ پیشرویی نیست که با عقب افتادگی جامعه زندگی خود را باز تولید میکند و از اینرو به افکار و عقاید مذهبی و ضد زن و غیره در جامعه و در روستا احترام قائل است و بلاخره نفش نیروی مسلح در سنت ناسیونالیستی برای فشار به دولت ،فراهم کردن سیکل " مذاکره ، جنگ، مذاکره" و گرفتن سهمی از قدرت دولتی است، ربطی به تغییر بهبود در زندگی و آزادی مردم ندارد. ژاندارم میرود پیشمرگ و چریک میایند. و همچنین در این فرهنگ و افق افراد شرکت کننده در فعالیت مسلحانه تا زنده هستند باید مسلح بمانند و بجنگنند. زندگی با اسلحه و جنگ و انتظار عملا هویت سیاسی و زندگی اجتماعی آنها را قربانی اهداف حقیر رهبران متبوعشان خواهد کرد. میشود به موارد متعددی از سنت و مناسبات و اهداف حاکم بر شکل مبارزه مسلحانه سنت های غیر کارگری و غیر کمونیستی اشاره کرد اما آنچه روشن است هیچ یک از این اهداف و خصلت نمیتواند متعلق به یک نیروی مسلح کمونیستی باشد. و منصور حکمت این را نقد کرد.
منصور حکمت به نیروی مسلح و داشتن پتانسل مسلحانه طبقه و حزب کمونیستی اهمیت ویژه قائل بود و اما سازمان دادن آنرا فقط بر متن یک استراتزی کمونیستی و اهداف روشن سوسیالیستی قرار میدهد. بجای تبدیل جهره مسلحانه به هویت غالب سازمان بر استقلال سیاسی و استراتژی روشن کمونیستی و تمرکز فعالیت سیاسی و اجتماعی در شهر و مراکز کارگری تاکید میکردو در این بطن است که نیروی مسلح به عنوان عرصه دیگر مبارزه ، با این اهداف و در این راستا خواهان سازمان دادنش بود. اگر چه برای توده ای شدن مبارزه مسلحانه معتقد بود باید ملزومات سیاسی و اجتماعی مبارزات جاری و تناسب قوا را فراهم کرد و در نظر گرفت و برای آن تلاش کرد اما در عین حال در مکان و موقعیتی که مشخصا کمونیستها در کردستان داشتند به درست ایجاد نیروی زبده کماندویی و متکی به خود و مردم و با همان اهداف و خصلت کمونیستی را ضروری میدانست و ایجاد جنین سازمان و ظرفیتی را یکی از ملزومات توده ای شدن مبارزه مسلحانه و گسترش این عرصه میدانست.
برای نشان دادن جایگاه نیروی مسلح و مبارزه مسلحانه از دید منصور حکمت توجه شما را همچنین به پاسخ منصور حکمت در گفتگو با نشریه انترناسیونال شماره ٣١،اکتبر۱۹۹۹ ، در مورد حضور "رهبران کمونیست" در کردستان در دوره تشکیل حزب کمونیست کارگری جلب میکنم که بسیار گویا است:
" اهمیت این حرکت، علاوه بر نتایج مستقیم خودِ عملیات از نظر تحکیم رابطه حزب با مردم کردستان، در این است که یک بُعد مهم فعالیت را که حزب در این سالها در تدارک آن بوده است عملا آغاز میکند. این با توجه به اوضاع سیاسى جارى ایران جایگاه تعیین کنندهاى دارد. داشتن پتانسیل ابراز وجود به عنوان یک حزب مسلح در ابعاد وسیع، شرط حیاتى هر نوع فعالیت جدى در کردستان است. با عملیات اخیر، حزب کمونیست کارگرى این بُعد فعالیت را گشوده است. در مورد بخش دوم سؤال باید بگویم که وظایف نیروى مسلح کاملا تابعى از مشخصات دورههایى است که در اوضاع سیاسى ایران و کردستان طى میشود. در این مرحله از یکسو این نیرو ابزار گسترش دخالت و حضور سیاسى ما در همین دوره است. در همان حال پایههاى یک نیروى مسلح وسیع است که باید در دورههاى دیگرى به همین عنوان، یعنى به عنوان یک نیروى نظامى با وظایف اساسا نظامى، نقش بازى کند"
" هر نیرویى بخواهد در آینده کردستان نقش بازى کند، باید به بُعد نظامى فعالیت و به خصلت مسلح سازمان سیاسى بطور جدى فکر کند. دولتهاى مرکزى در چند کشور، و رژیم اسلامى بطور اخص، نظامیگرى و اسلحه را وارد معادلات سیاسى کردستان کردهاند. هر ابراز وجود سیاسى مردم کردستان تاریخا به طرق نظامى سرکوب شده. دشمنان مردم در کردستان همیشه با تعلق به چند جریان مسلح اصلى تعریف شدهاند. حزب کارگرى، هر قدر هم که در آرزوى یک تعیین تکلیف سیاسى و غیرنظامى باشد، در این اوضاع باید توان دخالت نظامى در بالاترین سطح را داشته باشد. شهرها، جنبش طبقه کارگر، اعتلاى سیاسى و قیام شهرى مفاهیم اصلى در استراتژى حزب کمونیست کارگرى هستند. نیروى مسلح حزب باید در خدمت این روند باشد. اما اگر لازم شود، اگر شرایط به نحوى پیش برود که چنین ایجاب کند، نیروى مسلح حزب باید بتواند ابزارى براى ایجاد یک ارتش کارگرى با وظایف اساسا نظامى باشد. اوضاع ایران و کردستان پیچیده است و حزب باید براى هر احتمال و هر سیر تحولى آماده باشد. این بدون تلاش براى ساختن یک نیروى مسلح مؤثر و ایجاد پتانسیل حضور نظامى وسیع ممکن نیست."
اما .در مورد بخش دوم سوال، که آیا سازماندهی گارد آزادی در ادامه متد منصور حکمت میباشد؟
باوجود مطرح شدن فاکتورهای جدیدتری در دوره بعداز منصور حکمت، از نظر من اصولا گارد آزادی نیز در تداوم همین سیاست و نوع نگاه منصور حکمت است به مبارزه مسلحانه و در نهایت داشتن پتانسل نظامی حزب کمونیستی طبقه کارگر. متکی به همان اهداف و همان استراتژی و کاراکتر اجتماعی میباشد که در ابتدا و از دید منصور حکمت به آن اشاره کردم. اما مسئله خطر سناریو سیاه و وقوع احتمالی حمله امریکا و ابعاد گسترش قوم پرستی در پرتو این اوضاع جدید عواملی هستند که در دوره ای که منصور حکمت در راس حزب ما و جنبش کمونیزم کارگری بود یا به این شکل برجسته نبودند یا هنوز فاکتورهای جدی در قلمرو سیاست ایران به نظر نمیرسیدند. . این فاکتورها در عین حال که تمرکز سیاسی و کار آگاهگرانه و تشکل مبارزاتی خاص را به یک نیاز مبرم تبدیل کرد در ایجاد و داشتن پتانسل نظامی قوی جنبش ما اهمیت برجسته تری نیز داد. این فاکتورها امروز کلیت گارد آزادی را صرفا نظامی و یا تحت عنوان "مبارزه مسلحانه" تعریف و تصویر نمیکند بلکه در عین حال مقاومت و مبارزه توده ای و میلیتانت و اساسا با وظیفه سیاسی و عمل اجتماعی در بطن مبارزات جاری را از اهم کار گارد آزادی تعریف میکند. این تصویر و موقعیت انتقالی از گارد از نظرمن منافاتی با تعریف و تصویر منصور حکمت از بحث مبارزه مسلحانه از دیدگاه کمونیست ها ندارد، البته اگر ما درست جلو برویم. یک نقد خود او به دوری و بیربطی و بی وظیفه گی نیروی مسلح به امر مردم و مبارزه سیاسی و اجتماعی بود. آن فاکتور های جدیدی که گفتم این وجه از کار گارد آزادی، یعنی جنبه اعتراضی و ملیتانت و سیاسی و غیر مسلح آن را در گام نخست مبارزه مردم (شاید بتوان گفت در فاز اول پروژه گارد) بر علیه دشمنان مردم برجسته تر کرده است. خود این هم در روند تکاملی و نهایی خود باید به یک نیروی مسلح کارگری و کمونیستی در سراسر کشور تبدیل شود . در هر حال گارد آزادی امروز ظاهرا با دو نقش و اهداف متفاوت و در عین حال همزمان و مشترک قابل تعریف است. یکی، نقش برجسته جنبه سیاسی و اجتماعی در ابعاد سراسری است که مکان تشکل یابی و مقاومت و مبارزه مردم و جوانان بر علیه خطر سناریو سیاه و فشار و جنایت جمهوری اسلامی و ممانعت از رشد وشیوع قوم پرستی است، یک نوع "انتفاضه" انقلابی و کمونیستی است و وجه دیگر آن، بنا به ویژگیهای کردستان است که در کنار همان وظایف شکل مسلحانه و و ظیفه نظامی و حرفه ای تر آن را از اهمیت برجسته تری برخوردار کرده است. یعنی در این مقطع معین ایجاد یک سازمان گسترده و میلیتانت توده ای و غیر مسلح در سطح سراسری ، و داشتن یک نیروی گسترده اساسا مسلح و مدرن و زبده در کردستان. همانطوری که خود منصور حکمت تاکید داشت نیروی مسلح حزب کمونیستی و چهره مسلح سنت کارگری در کردستان در دوره ای که دشمن از خیلی جوانب به ویژه از نظر نظامی برتری دارد باید متکی به سازمان زبده، "کماندویی" با سنت و اهداف و تاکتیک نظامی منطبق با موقعیت اجتماعی و اهداف سیاسی آن نیرو و حزب باشد. راه تداوم مبارزه مسلحانه و توده گیر شدن آن و فراهم کردن ملزومات فتح سنگر بعدی در این زمینه در کنار همه فاکتورهای دیگر منطقا با ایجاد و تامین چنین سازمان و قدرت و پتانسیلی قابل تحقق خواهد بود. یکی از راهایی گسترش توده ای مبارزه مسلحانه، گسترش وسیع واحدهای مسلح گارد، بخشا در گروه همان سازمان مسلح "کماندویی " است که منصور حکمت در کنار نقد ش به سنت ناسیونالیستی در یک دوره خاص برای نیروی پیشمرگ کومه له در نظر داشت. با این تفاوت، در این دوره معین خود این نیرو در شکل واحدهای گارد به جای استقرار در نوار مرزی و محدود شدن دایره فعالیت و استقلال عمل ناشی از ایجاد محدودیت و موانع تراشی جریانات و دول منطقه و غیره متکی به قابلیت و توانائی توده ای خود و در محل کار و زیست مستقر و فعالیت میکند. این تصویر و شاخص درست و موفق در پیشرفت گارد و چهره مسلح ما در کردستان است که با جایگاه و تصویری که در بالا در مورد گارد آزادی در سطح سراسری،خارج کردستان، گفتم نه تنها متناقض نیست که مکمل هم و در خدمت هم در راستا یک استراژی و آن اهداف عمومی میباشد که برای گارد تعریف کرده ایم دنبال خواهد شد. نیروی مسلح یک نیروی کمونیست همانطوری که منصور حکمت هم اشاره کرده است در کنار کل فعالیتهای دیگر سیاسی و اجتماعی سر انجام باید راه توده ای شدن تسلیح عمومی و ایجاد ارتش کارگری و انحلال ماشین سرکوب نظامی ارتجاع و سرمایه داری را به سر آنجام برساند و حافظ جامعه مدرن و منافع سیاسی و اقتصادی تهیدستان و قدرت سیاسی حزب کمونیستی و طبقه کارگر باشد. باید چنان قدرتی داشته باشد که در صورت پیش آمدن روند احتمالی در خلاف انقلاب و جبنبش توده ای و قیام های شهری و غیره، مانند سناریو امروز عراق، با قدرت نظامی و حتی صرفا با وظایف نظامی بتواند تناسب قوا را به نفع جامعه و کارگران و کمونیستها عوض کند و مانع دست درازی دشمنان مردم به مردم شود. اگر گارد آزادی این مسیر را طی و تامین کند آنگاه از نظر من میتواند به متد و دیدگاه و سنت سیاسی و کمونیستی منصور حکمت در امر "مبارزه مسلحانه" بیش از پیش مرتبط باشد. در هر حال پاسخ من به سوال شما در کلیت خود مثبت است. امیدوارم چنین باشد.
سلام زیجی
۲۰۰۸-۰۶-۰۱
s_zijji@yahoo.se
جعل و سوء استفاده از مانیفست کاجازنونی
پاسخی به نوشتار آقای علی قراجه لو تحت عنوان " ماهیت نسل کشی ارمنی؟ مانیفست کاجازنونی "* "
انکار وقایع دردناک تاریخی پدیده ای نیست که منحصربه نسل کشی (ژنوسید) ارامنه باشد . هنوزهم هستند گروهها واشخاصی که هولوکاست یهودیان راانکار می کنند که یکی ازآنها آقای احمدی نژاد ، رییس جمهوری کشورمان است .
پیش ازپرداختن به اصل مطلب، بیجا نیست تا مقایسه ای گذرا بین هولوکاست یهودیان درجنگ جهانی دوم وقتل عام یا ژنوسید ارامنه درجنگ جهانی اول به عمل آوریم وببینینم چرا علیرغم اینکه این هولوکاست درمورد ارامنه خیلی پیشترصورت گرفته است وقاعدتا می بایستی جهانیان زوردتر ازآن خبردارمی شدند وعاملین آنرامحکوم ومجازات می کردند ، معهذا تا چند دهه پیش کسی ازآن خبرنداشت ودولت ترکیه وحامیانش هم کماکان با سماجت به انکارآن ادامه می دهند . درحالیکه ، هولوکاست یهودیان قبولی عام یافته وجامعه جهانی وکشورهای بزرگ یکصدا عاملین آن ، یعنی آلمان هیتلری وحزب نازی رامحکوم وجنایتکاران را دریک دادگاه بین المللی به کرسی اتهام ومجازات نشاندند .
عموما ، گفته می شود این امر به دلیل نفوذ لابی های یهودی وقدرت مالی وسیاسی یهودیان است . گرچه ، این عامل بی تاثیرنیست، اما مهمترین دلیل آن از نظرمن به این شرح است : درجنگ جهانی دوم، دول متفق که مورد هجوم آلمان نازی قرارگرفته بودند ، خود متحمل مصائب بیشماری شدند وبخشهای قابل توجهی ازجمعیتشان قربانی تجاوزات دولت یاد شده گردید . به عنوان مثال، حدود بیست ملیون نفرازنفوس کشور اتحادشوروی ، اعم ازنظامی وغیرنظامی ، درجنگ تلف شدند . کشورهای غربی نیز به انحاء وبه میزانهای مختلف صدمات عظیمی رامتحمل گردیدند . به همین جهت ، دول متفق یکصدا اقدام به دستگیری و تعقیب ومجازات عاملین کشتارهای مردمشان کردند . اینکه هولوکاست یهودیان نیزدرتصمیم آنها به تعقیب عاملین جنگ واقعا موثر بوده ، جای بحث است . قابل توجه است که دول فاتح ، یهودیان را ، که درواقع قربانی اصلی جنگ دوم جهانی بودند ، ازشرکت دردادگاه نورنبرگ ، علی رغم تقاضای آنها ، منع کردند .
اما درمورد مردم کشی ( ژنوسید ) ارامنه درجنگ جهانی اول، دول بزرگ طرف مخاصمه وملتهایشان ازدولت ترکیه صدمات چندانی ، جزدرعملیات نظامی ، ندیدند . بنابراین ، انگیزه ای جدی و آنچنانی برای دستگیری وتعقیب عاملین نسل کشی ارامنه نداشتند و برعکس ، پس ازظهوردولت نوبنیاد ترکیه به رقابت بایکدیگربرای جلب همکاری آتاتورک برخاستند . حتی روسیه شوروی که از بدواعلام موجودیت خود درنوامبر سال ۱۹۱۷ ، طی مصوبه ای رسما ژنوسید ارامنه رامحکوم وخواستاراجرای حق تعیین سرنوشت ارامنه در ارمنستان غربی (ارمنستان ترکیه) گردیده بود ۱ ، با قدرت گرفتن آتاتورک، هم پیمانی علیه دول امپریالیستی دراو دید و با تسلیح دولت نوپای ترکیه درجنگ علیه انگلیس وفرانسه به آن کشوریاری نمود . این تسلیحات ، اما بعدا علیه دولت تازه تاسیس ارمنستان شوروی به کاررفت . دراین مورد ، درزیربازاشاراتی خواهم داشت .
لازم به یادآوری است که تا هنگام ظهوروبه قدرت رسیدن آتاتورک، دولت ترکیه تعدادی ازعاملین قتل عام رادستگیر، مجازات وحتی اعدام کرد. خودِ آتاتورک نیز واقعیت قتل عام هموطنان مسیحی اش به دست حکومت ترکهای جوان راتایید کرده است . آتا تورک در مصاحبه ای با نشریه "لوس آنجلس اگزمین" درسال ۱۹۲۶ در مورد حکومت ترکان جوان که پیش از او بر سر حکومت بودند میگوید "هم اینان بودند که با سیاستهای ننگین خود بیش ازیک میلیون مسیحی را به سوی کوچ اجباری وهلاکت سوق دادند" ۲ .
انکارجنایات تاریخی ازسوی مخالفین آن، عموما ازموضعی پرخاشگرانه وبرای سرپوش گذاشتن بر جنایات یا توجیه آن ، دامن زدن به نفرت قومی، مذهبی ، نژادی، تحقیرقربانیان و یا نمک پاشیدن برزخم انجام می گیرد . اما درمواردی هم انکار، معلول عدم اطلاع وآگاهی ناقص وقرارگرفتن درمعرض تبلیغات یکطرفانه منکران آن است . روی سخن من با این گروه ازهموطنان است .
گروه اول، درواقع ازدولت ترکیه ، وارث دولت عثمانی، سرمشق می گیرند که با هزینه کردن صدها ملیون دلاردرراه پرده پوشی گذشته تاریکش ، هرسال خودبیشتر مایه آبروریزی وبی اعتبارشدنش درانظارجهانیان می گردد . بدین ترتیب ، درواقع، کارارامنه راآسانتر می سازد . همانطورکه گفتیم، تا دوسه دهه پیش ، از واقعیت نسل کشی ارامنه تعدادبسیاراندکی ازجهانیان مطلع بودند . گرچه تلاش وفعالیت بازماندگان این جنایت عظیم وجوامع ارمنی درسطح جهان عامل اساسی درشناساندن آن به جهانیان بود ، لکن ، به یمن سماجت ویکدندگی دولت ترکیه تعداد روزافزونی از جهانیان به این مساله توجه پیداکرده وبه صف منتقدان آن دولت می پیوندند . این روند ، درمیان ایرانیان داخل وخارج ازکشورنیزقابل مشاهده است و جای خوشوقتی است که تعدادروزافزونی ازهموطنان آذری نیز، که آماج اصلی شکارچیان پان ترکیست هستند ، نه تنها فریب تبلیغات زهرآگین نژادپرستان را نمی خوردند ، بلکه با شجاعت به افشای آن نیز می پردازند.
واما بپردازیم به اصل مطلب ، یعنی پاسخ به هموطن عزیزمان ، آقای علی قراجه لو ، که درمقاله عجیب وغریبی و با لحنی که گویی دروازه خیبررا فتح کرده باشد ، مانیفست کاجازنونی را به عنوان سندِ رد قتل عام ارامنه ودروغ جلوه دادن آن ، برروی میز می کوبد .
این هموطن گرامی ، به قول معروف ، سوراخ دعاراگم کرده وقافیه راپاک باخته است . زیرا، استناد به کتاب کاجازنونی برای رد وانکارواقعیت ژنوسید ارامنه ، جز خلط مبحث هیچ چیز دیگری نیست . مانیفست کاجازنونی دربهترین حالت می تواند برای انتقاد وتخظئه کردن یک حزب سیاسی به کاررود ، اما هرگزنمی تواند درراه انکارواقیعت قتل عام ارامنه مورد استفاده ( بخوانید سوء استفاده) قرارگیرد ، زیرا کاجازنونی نه تنها هرگزسخنی در رّد واقعیت قتل عام در مانیفست خودش نگفته ، بلکه حتی درچند جا ، به طورصریح ، ولی گذرا ازجنایاتی که برملتش رفته ونامی جزقتل عام ونسل کشی برآن نمی توان گذاشت ، سخن می گوید . درواقع ، این دوست ما پا را فراتراز خلط مبحث صرف گذاشته وعملا به جعل سند می پردازد . ایشان در "ترجمه" ادعایی خود مدعی می شود که "کاجازنونی درتمام گزارش خود سخنی ازنسل کشی ارامنه به زبان نمی آورد. "
برای نشان دادن عمق سوء استفاده ای که که آقای قراجه لو ازمانیفست کاجازنونی برای توجیه و یا رد واقعیت ژنوسید ارامنه می کند، فقط به دوسه مورد ازهمان متن (انگلیسی) که ایشان با طمانینه بسیار به عنوان حجت آخر ارائه می دهد ، اشاره می کنم . کسانی که به زبان انگلیسی آشنایی دارند ، می توانند خودبه متون اشاره شده مراجعه ومقایسه کنند .
درصفه ۳۲ متن انگلیسی می خوانیم ۳ :
" اخراجها ، تبعیدهای دستجمعی وکشتارهایی که درتابستان وپائیز ۱۹۱۵ صورت گرفت، ضربه ای کشنده بر مساله ارمنی واردآورد . نصف سرزمین ارمنستان تاریخی – همان نصفی که درآن شالوده استقلال مابرپایه سنتهای دیپلماسی اروپایی می بایستی ریخته شود ــ ، خالی ازسکنه ارمنی شده بود . دراستانهای ارمنی نشین ترکیه دیگر سکنه ارمنی باقی نمانده بود . ترکها می دانستند چه می کنند وامروزدلیلی برای پشیمانی ندارند . کاری که آنها کردند قاطعانه ترین روش برای پایان بخشیدن به مساله ارمنی درترکیه بود ... " .
درهمان صفحه :
"انسانهای متمدن ممکن است دررویارویی بااین جنایت غیرقابل توصیف ازخشم به لرزه درآیند و سیاستمداران ممکن است کلمات تهدید آمیزی علیه ترکیه جنایتکار به کارببرند . ممکن است کتابهای "آبی"، "زرد" ، "نارنجی" ویا اوراق واسناددیگری درمحکوم کردن این جنایات منتشرشوند . روحانیون می توانند درکلیساها عقوبت الهی برای جنایتکارن طلب کنند ومطبوعات همه کشورها می توانند مملو ازشرح جزییات دلخراش وشهادتهای شاهدان عینی باشند . آنها هرچه بخواهند می توانند بگویند ، اما اکنون دیگرکارازکارگذشته و کلمات اجساد فروافتادگان درصحاری عربستان ۴ را زنده نخواهند کرد وخانه های ویران شده را بازسازی و سرزمینی را که ازسکنه اش خالی شده آباد نخواهند نمود . ترکها می دانستند چه می کنند ...."
درهمان صفحه وصفحه ۳۳ متن انگلیسی، حتی اززبان وی کلمه "هولوکاست" به کاربرده شده است :
"سالهای ۱۹۱۵ وتمامی سال ۱۹۱۶ ، سالهای یاس ونومیدی وعزاداری برای همه ما بود . دهها وصدها هزار پناهنده ، همه آنهایی که از هولوکاست ۵ جان سالم به دربرده بودند به ایالات مختلف روسیه ریخته بودند . سیل انسانها ی قحطی زده ، برهنه ، بیمار، وحشتزده ونومید روستاها وشهرهای مارا پرکرده بودند . اینها به کشورما ۶، یعنی جایی که خود ویران وقحطی زده بود می آمدند ، برسریکدیگرانباشته می شدند وجلوی چشمان ما ودرآستانه خانه هایمان ازقحطی ومرض جان می سپردند... "
این است سندی که نویسنده مقاله یا "مترجم" ادعایی در رد ویاتوجیه قتل عام ارامنه به خوانندگان مقاله اش ارائه می دهد وادعا می کند که "کاجازنونی درتمام گزارش خود سخنی ازنسل کشی ارامنه به زبان نمی آورد. ". آیا نویسنده ، خوانندگان "ترجمه" اش را بی سواد یا نادان یا احمق فر ض کرده است ؟ نمی دانم ، شاید خودایشان بتواند توضیح دهد . لکن، تحریفی به این شکل وصراحت فقط گواه بر نادانی محض خود نویسنده آن می تواند باشد .
درواقع ، آنچه که کاجازنونی درمانیفستش به طورگذرا درباره ژنوسید ارامنه می گوید ، گواهی یکنفرشاهدازنسل کشی موردبحث می باشد ، نه تایید عمل عاملین جنایت و یا توجیه آن . اشاره او به اینکه " ترکها می دانستند چه می کنند و امروز دلیلی برای پشیمانی ندارند ... " اشاره ای آمیخته به طنزوتلخکامی است که درواقع واقعیت قتل عام را تایید می کند . او به عنوان یک اندیشمند وطن پرست وباریک بین ، هرگزنمی توانست برجنایاتی که برملتش رفته ، تحت هرعنوانی ، مهرتایید بزند ویا واقیعت آنرا منکرشود . منتها ، مساله اودرمانیفستش طرح وبررسی فاجعه قتل عام نیست . او به آینده نظر دارد و درپی ریختن شالوده های امنیت ورفاه آتی آن بخش ازمردمش است که ازآن فاجعه مهیب جان سالم به دربرده اند .
تصورمی کنم ، همین مقدار برای سنجش اعتبارکل مقاله یا "ترجمه" آقای قراچه لو وهدفهایی که احیانا ازاین مقاله یا "ترجمه " دارند کافی باشد . من دیگر به خزعبلات دیگر وتعبیروتفسیرهای پرازتحریف ایشان در"ترجمه" ادعایی اش نمی پردازم ، که این مثنوی هفتاد من می طلبد . به قول معروف ، تو خودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل .
معهذا، برای تکمیل کلام به یکی دوسوال که ممکن است برای خوانندگان پیش آید، می پردازم .
حتی اگر حزب داشناکسوتیون را مسبب همه فجایع بدانیم ، امری که نه کاجازنونی مدعی آنست ونه هیچ قاضی ومورخ عادلی آنرا تایید می کند ، باز وقایع بعد از ۱۹۲۱، یعنی زمانی که رژیم کمونیستی درارمنستان برقرار وداشناکها به کلی ازاین کشوررانده شده بودند ، نشان داد که ترکها هرگزازنقشه خود دایر برمحوکامل ارمنستان ازروی نقشه جغرافیا منصرف نشده وازهرفرصتی برای به انجام رساندن این هدف استفاده می کنند . دولت نوبنیاد ترکیه به حملات وویرانگری های خود ، اینبار علیه جمهوری ارمنستان شوروی، ادامه داد و فقط پس ازاخطارروسیه شوری به دولت آتاتورک بود ، که این حملات خاتمه یافت ، زیرا درغیرانصورت ، منافع اساسی خوداتحاد شوروی نیز به خطر می افتاد . می بینیم که مساله دولتها متوالی ترکیه ، حزب داشناکسوتیون نبود . همانطورکه گفتیم ، هدف محو کامل ارمنستان وبازکردن راه برای ایجاد "امپراطوری توران بزرگ" بود.
اکنون پس ازنزدیک به هشتادوپنج سال پس ازانتشار مانیفست موردبحث ، وپس ازفروپاشی اتحادشوروی ، می توان گفت همه پیش بینی های کاجازنونی هم صورت واقعیت به خود نگرفت . آن بخش ازنظریه او، دایربرلزوم پیوستن ارمنستان به جرگه جمهوری های اتحاد شوروی جهت تضمین امنیت فیزیکی وصلح وآرامش درکشور، البته صحیح ازآب درآمد . چنانچه با فروپاشی اتحاد شوروی ودردروان گسستگی شیرازه اموردرسالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲ ، خطرجنگ باترکیه بازبه وجودآمد . دراین سالها ، حداقل یکبارنیروهای نظامی ترکیه اقدام به تجاوز به خاک ارمنستان نمودند ، که با اخطاروزیرجنگ وقت شوروی ، شاپوشنیکف ، مبنی براحتمال شروع جنگ سوم جهانی روبروگردیده وعقب نشستند . لکن، وقایع وتجارب تاریخی بعد ازانتشارمانیفست کاجازنونی برهمه ارزیابی ها وپیش بینی های او درباره حزبش صحه ننهاد . حزب داشناکسوتیون به حیات خودادامه داد واکنون یکی از احزاب تشکیل دهنده دولت ائتلافی ارمنستان است ، گرچه پیش بینی اعضا وطرفداران حزب ، مبنی براینکه با فروپاشی رژیم کمونیستی مردم آنهارا باآغوش بازخواهند پذیرفت نیز، جامه عمل نپوشید .
واقعیت اینست که پاره ای گروههای چپ وبخصوص گروههای پان ترکیستی ازحزب داشناکسوتیون لولویی ساخته اند تا هرموضع ونظروخواست این حزب ، ازجمله تلاش وی برای شناساندن واقعیت ژنوسید ارامنه را، صرفا به دلیل اینکه ازطرف این حزب مطرح می شود ، تخطئه کنند . اینکار، همانطورکه گفتیم خلط مبحث وتحریف واقعیتها برای فرارازمسوولیت وسرپوش گذاشتن برجنایاتی است که برخلق ارمنی رفته است .
مختصر ، مانیفست کاجازنونی دربهترین حالت می تواند برای انتقاد ازعملکرد یک حزب وتخظئه کردن مواضع سیاسی آن به کاررود ، اما هرگزنمی تواند درراه انکارواقیعت قتل عام ارامنه مورد استناد قرارگیرد . استناد به آن برای رد ویا توجیه واقعیت قتل عام ونسل کشی ارامنه فقط منجر به بی اعتباری وبی آبرویی سوءاستفاده کنندگان از مانیفست می شود ونه بیش .
امید که درفردایی روشنتر ، درجامعه ای عاری ازتنفرقومی ونژادی ومذهبی ، انسانها ، ازهرملیت ومذهب و قومیت ونژاد وجنیست ومرامی به عنوان موجودات آزاد به همزیستی سازنده باهم بپردازند وبه جای تحقیر وسرکوب وصدمه زدن به یکدیگر، شادکامی وبهروزی خودرادر یاری وامداد واستعانت از همنوع خود ببینند .
چه بجاست به یادآوردن ابیات بیمانند سعدی بزرگ :
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که درآفرینش زیک گوهرند
چوعضوی به دردآورد روزگار
دگرعضوهارانماند قرار
بااحترام ،
آرسن نظریان
(مترجم رسمی دادگستری)
هلند ، دهم خرداد ۱۳۸۷ برابر با ۳۱ مه ۲۰۰۸
پی نوشت :
________________________________
http://www.shahrvand.com/?c=۱۱۸&a=۴۲۸۸
(۱) این درواقع یکی ازاولین مصوبه های عمده دولت جدیدالتاسیس شوروی ویک سندمهم بین المللی درمورد حق تعیین سرنوشت ارامنه ترکیه بود .
(۲) "من همه شان را می کشم. من باید تمامی اعضای حزب "اتحاد وترقی" را نابود سازم . هم اینان بودند که با سیاستهای ننگین خود بیش ازیک میلیون مسیحی را به سوی کوچ اجباری وهلاکت سوق دادند" . (مصاحبه با نشریه "لوس آنجلس اگزمین درسال ۱۹۲۶ . )
(۳) ترجمه ها ازآن نویسنده است .
(۴) مقصود صحاری شمال سوریه است که تبعیدیان به آنجا رانده می شدند (مترجم).
(۵) نظربه اینکه، این کلمه بعد ازجنگ جهانی دوم درمورد قتل عام یهودیان مصطلح گردید ونیزبه دلیل اینکه اکنون باترجمه انگلیسی مانیفست سروکارداریم، مشخص نیست که دراصل سند ارمنی هم همین کلمه به کاررفته است .
(۶) مقصود ارمنستان شرقی است، که آنزمان تحت حاکمیت روسیه بود واکنون جمهوری مستقل ارمنستان را تشکیل می دهد .
جزیره, خلیج فارس یا کارگرهفت تپه؟
سعید ولدبیگی
هفته گذشته شاهد اتفاقات زیادی بودیم.از بازگشائی مجلس تا کنار هم قرار گرفتن رفسنجانی و ناسیونالیستها به بهانه از دست رفتن خلیج فارس .
در این مطلب میخواهم به دو سوال جواب بدم.اول اینکه چرا ما با اتحاد رفسنجانی وناسیونالیستهای پرو غرب نیستیم؟ودوم اینکه مجلس جای چه کسانی ست و چگونه آغاز میشود؟.
۱)
مدتی است که جریانات ناسیونالیستی و پان ایرانیست دستمایه جدیدی پیدا کرده اند تا با سر و صدا حول آن تلاش کنند کالائی به مردم بفروشند که خریداری ندارد.اینروزها که فریاد گرانی و گرسنگی،شلاق وشکنجه ،اذیت وآزار وتعرض به حریم خصوصی مردم توی کوچه پس کوچه ها شنیده میشه،عده ای میخوان نشون بدن که الان باید حول حفظ جزایر اعتراض کرد.برای برخی این سوال هست که چرا شما با اینها که ازوطن و ایران و میهن دفاع میکنند متحد نمیشوید تا خلیج فارس را خلیج عربی نکنند؟جواب من به این دوستان این است که مردم ایران امروز بر سر اینکه جمهوری اسلامی باید سرنگون بشه متفق القول هستند و دارند به مرحله ای میرسند که آلترنانتیوشان را انتخاب کنند.امروز مردم شکی ندارند که باید ماهواره داشته باشند و صدا و تصویر مخالف رژیم رو بشنوند ،بحثی که امروز هست بحث انتخاب کانالهای تلویزیونی است.جان مردم به لبشان رسیده و دیگه تحمل ندارند،اما فرق هست بین تحلیلهای احساسی مردم و دینامیسم تغییر و تحول سیاسی.در داخل و خارج ایران تعداد زیادی هستند که با خواسته های خود خواهان سرنگونی رژیم باشند اما باید دید همه انها به سکولاریسم،به آزادی بی قید و شرط بیان به برابری اقتصادی و جنسی انسانها اعتقاد دارند یا خیر؟باید دید سرنگونی خواهی اینان از کجا سرچشمه میگیرد؟دردشان ا کجاست که جمهوری اسلامی نمیخواهند؟چنین جنبشهائی قبل از انقلاب ۵۷ بوده اند و بعد از سرنگونی رژیم هم خواهند بود.جنگ بر سر آلترناتیوهاست.هر کسی دوست دارد انچه میخواهد و آنچه به نظرش بهتر است را برقرار کند.در این میان و در این روزها برای ناسیونالیستها و حتی بخشی از حاکمیت مثل رفسنجانی و ...به صلاح است که از خلیج فارس گفته شود ،بهتر است از جزایر سه گانه و میهن پرستی گفته شود.اما برای ما اینطور نیست .سرنگونی طلبی ما بر مبنای میهن پرستی و وطن نیست بلکه بر عکس حول انسان دوستی،آزادی و برابری است.مبنای سرنگونی خواهی ما، انسانها و یک دنیای بهتر است چرا که اعتقاد داریم مبنای حاکمیت،مبنای طرح قانون و قراردادها تنها باید انسان و خواستهای انسانی باشد. مبنای سرنگونی طلبی ما سکولاریسم و بازگرداندن اختیار به انسانهاست .مردم باید با تحلیل طبقاتی خودشان ببینند که احزاب،سازمانها و گروهها پای چه مسائلی میروند وچه خواسته هائی را نمایندگی میکنند. جامعه باید انتخاب کند که پشت چه کسی بایستد؟با آزادی و برابری؟ با سوسیالیسم یا بربریت؟ یا با خلیج فارس و میهن پرستی ؟ در شرایطی که کانال جدید و حزب کمونیست کارگری با تمام توان خود برای سازماندهی اعتراضات جوانان ،کارگران و زنان تلاش میکند ،جریانات ناسیونالیست و پان ایرانیست در کنار جمهوری اسلامی ایستاده اند تا توجه مردم را به خلیج فارس و خاک و آب جلب کنند.سوال اینجاست که از بین رفتن انسانها،دسته دسته زندانی شدن و اعدام جوانان به نام امنیت اجتماعی،تعرض هر روزه به زنان و شکستن حرمت زندگی و معیشت انسانها ،گرانی و تبه کاری حاکمان سرمایه داری اسلامی اهمیتی برای مردم ندارد و الان این مهم است که خلیج فارس دارد از دست میرود؟در تمامی دورانها که این خلیج به نام فارس بوده چه سودی برای معیشت،حرمت و رفاه مردم داشته که حال قرار است بریده شود؟ما برای سرنگونی رژیم با تمام توان تلاش میکنیم اما این به این معنا نیست که همه احزاب و گروههای سیاسی با هم و دست در دست باید اینکار بکنیم. کافیست کمی اتفاقات را پیگیری کنیم تا متوجه شویم برخی از این جریانات به اسم سرنگونی طلبی به دنبال چیزی بیشتر از جمهوری اسلامی نیستند.جراناتی مانند حزب مشروطه،توده،راه کارگر و ...با جدی تر شدن خطر جنگ اعلام کردند که در این جنگ با جمهوری اسلامی هستند.این چنین است که سرنگونی طلبی برخی ازین جریانات تقلبی و برای کسب هژمونی در جامعه است.از همه اینها گذشته اپوزیسیون شاهد یک چپ بدبخت و عقب مانده است که اعتقاد دارد سرنگونی طلبی امروز دست بالا ندارد و جمهوری اسلامی و راست و هرچه غیر چپ است قدرت دارد و به هر بهانه ای میخواهد سوسیالیسم را به وقت گل نی موکول کند.مشخص است که با اینها نمیشود پای مبارزه برای سرنگونی رفت.تحت هیچ شرایطی آزادی،برابری و سوسیالیسم همین امروز را به میهن و خلیج فارس وحتی فردا هم نمیفروشیم.ما برای برقراری جامعه ای آزاد،برابر و سوسیالیستی تلاش میکنیم که این امر با سازش و اتحاد با اسلام خاتمی و منتظری ؛با میهن پرستان وطرفدارن بازار آزادو شاه وسلطنت امکانپذیر نمیشود..هرگونه ائتلاف و اتحاد در حال حاضر تنها شرکت در یک بازی با قواعدی است که مردم در آنها هیچ دخالتی ندارند و هیچ ربطی هم به آنها ندارد. این به معنای کج خلقی سیاسی و انزواطلبی نیست بلکه تلاشی است برای تفهیم و ترویج مبارزه در قالب و اشکال صحیح که در آن انسانها با عشق و علاقه نسبت به آینده و سرنوشتشان در امور سیاسی دخالت کنند. از اینرو ما همه را به حزب کمونیست کارگری و یک دنیای بهتر دعوت میکنیم.
در مورد اینکه دارند جزایر را و نام خلیج را میبرند و ما باید کاری کنیم هم باید بگویم این تلاش نه مال امروز بلکه از صدها سال پیش در جریان است.همین ناسیونالیستها و سلطنت طلبانی که زیر علم آب و خاک ایرانی دارند سینه میزنند تاریخی پشت سر دارند که در شرایط مشابهی نشان میدهد داد و بیداد امروزشان ،معرکه ای بیش نیست که قصدشان خاک پاشیدن به مبارزات مردم و در راس آن مبارزات طبقه کارگر علیه نظام سرمایه داری است.مردم ایران در حفظ چه چیزی احساس اختیار میکنند که امروز برای از دست دادنش به میدان بیایند؟آنچه واضح و مشخص است اینکه کارگران چیزی برای از دست دادن ندارند ویک دنیا برای به دست آوردن مقابلشان هست.اگر قرار باشد جائی برای زندگی من تعریف شود ترجیح میدهم تعریفی نامحدود داشته باشم چون آب خلیج فارس با آب اقیانوس هند و آرام فرقی ندارد.خاک ایران هم زرین تر از خاک امارات ،آمریکا و یا اروپانیست.فکر میکنم امر امروز دفاع از معیشت و منزلت کارگران سراسر ایران باشد،دفاع از ازادی زندانیان سیاسی و تلاش برای لغو احکام اعدام باشد تا تغییر نام خلیج فارس.پاسخ به این سوال میتواند جایگاه طبقاتی و انتخاب را مشخص کند.هفت تپه یا خلیج فارس؟
۲)
مجلس هشتم در میان اتفاقات جالبی شروع به کارکرد.مجلس تازه شورای اسلامی که با ترکیبی تخصصی برای حمایت از مواضع احمدی نژاد وحفظ نظام به هر قیمتی به میدان آمده ،لاریجانی را به ریاست انتخاب کرد.اما قاضی مرتضوی که سابقه تاریکی در صدور احکام اعدام و شکنجه برای فعالان سیاسی دارد،نقشی جالب را ایفا کرد.در حالی که خبرگزاری "حیات" ارگان خبری قوه قضائیه و همه خبرگزاریهای حکومتی نسبت به فساد اخلاقی ، اقتصادی وحتی انتخاباتی "حاج سلمان خدادادی " معترض بودند...قاضی حداد یک روز قبل از بازگشائی مجلس حکم آزادی "حاج سلمان"فرمانده سپاه ملکان و از نمایندگان اصولگرایان را صادر میکند.افتضاحی که "حاج سلمان" به بار آورده موجب شد تا حتی احمدی نژاد کمی قبل تر پا در میانی کند تا صلاحیت این نماینده تائید شود و مخالفان وی مقابل مجلس تحصن کنند.بدین ترتیب "حاج سلمان" با وجود اینکه شکایت تعداد زیادی از زنان را به عنوان سکس اجباری و تجاوز در پرونده دارد،با حکم قاضی حداد از پشت میله های بازداشتگاه روانه کرسیهای مجلس جمهوری اسلامی میشود تا در جایگاه مخصوص حضور یابد ومراسم تحلیف و سوگند نماینگی مردم را انجام دهد.جالب این است که "حاج سلمان" اولین نفری بود که از ریاست مجلس توسط لاریجانی خبر داد.همه این اتفاقات زمانی میافتد که مردم به بهانه امنیت اخلاقی ،شبانه روز مورد اذیت و آزار پلیس هستند.
در بهترین حلتی که میتوان تصور کردتعدادی از مردم ایران یک روز در سال از بین نماینده های اعلام شده از طرف حاکمیت،تعدادی را انتخاب کردند تا برایشان تصمیم بگیرند.این میشود دموکراسی جمهوری اسلامی.اما به فرض اینکه تمامی نمایندگان شایسته باشند و لیاقت نماینده شدن را داشته باشند مثل آمریکا!(همانطوری که سینه چاکان لیبرال فکر میکنند)،سوال اینجاست که مردم چقدر در تعین سرنوشت خود دخیل هستند؟ من فکر میکنم هیچ .چرا که این اختیار نیست.انتخاب هم نیست .تنها دست به دست کردن قدرت بین عده ای است که آنها را نیز حاکمیت تعیین میکند.شما در این شکل از دموکراسی تنها حق دارید عده ای را به عنوان نمایندگان خود برگزینید تا ۴ سال رفاه داشته باشند.۴سال مسافرت و تفریح داشته باشند.۴سال سکس و موزیک داشته باشند.۴سال برای حرف زدن پول بگیرند.اما اگردر این ۴ سال قرار باشد کالائی گران شود.اگر قرار باشد کسی زندانی،شکنجه یا اعدام شود.اگر قرار باشداعلام جنگ و یا تحریم اقتصادی شود ،کسی از مردم سوال نمیپرسد.همه چیز گران میشود ،مردم تحت تحریمهای اقتصادی و اجتماعی قرار میگیرند،انرژی هسته ای خواست مردم میشود و اخیرا از خلیج فارس باید پاسداری شود و همه مخالفان در بند و اعدام میشوند.اما در جمهوری اسلامی جریان کمی متفاوت است.نمایندگان مجلس تنها میتوانند قواعد بازی را تعیین کنند؛بازی تقسیم قدرت و بالا پائین شدن در شاخصهای اقتصادی.وضعیت مجلس در جمهوری اسلامی خیلی تبه کارانه تر از مدلهای غربی اش است.اگر بخواهین عده ای پاسدار و اطلاعاتی و جیره خور رژیم را در کل ایران جمع کنیم همینها هستند که صلاحیت پیدا میکنند به مجلس بروند.حال بسته به صلاحدید مقامات بالا هر دوره نوبت عده ای از آنهاست.اگر در حالت عادی از کسی بپرسیم حاضر است اختیار معاش و آزادیهایش،اختیار تربیت وآموزش کودکش،اختیار رختخواب وزندگی شبانه اش ،اختیار چگونگی پوشش ورفتارش و حتی اختیار علایق ورزشی اش را به دست امثال "احمدی نژاد"ها، "حاج سلمان" ها و "لاریجانی"ها بدهد؟ من فکر میکنم تنها عده ای احمق میتوانند قبول کنند چنین اتفاقی بیفتد.شرکت در انتخابات مجلس،شرکت در تحرکات سیاسی حکومت و دنباله روی سیاستهای رژیم چیزی غیر ازاین نیست که پاسخی مثبت به سوالهای بالا باشد. برای مردم احترام زیادی قائل هستم و شک ندارم که اکثرا برای داشتن ارتباط با جنس مقابلشان،برای انتخاب موزیک و حزب سیاسیشان از هیچ کسی اجازه نمیگیرند چون لزومی ندارد.بنا برا ین این مجلس تنها میتواند برای اقلیتی مفت خور و نادان تعیین تکلیف کند.این مجلس میتواند برای کسانی حد و حدود آزادی تعریف کند که با انتخاب نمایندگان ،شکل دیگری از اختیار را به مدت ۴ سال در اختیار حاکمیت قرار داده اند.اختیار سرکوب آزادیهای اجتماعی واختیار دخالت در زندگی شخصی مردم هم برای ۴ سال در دست تعدادی قرار میگیرد که خود پرونده قطوری درفساد اخلاقی واقتصادی واجتماعی دارند.امثال "حاج سلمان ها" اجازه پیدا میکنند بیایند ودر جائی به اسم مجلس حد و حدود آزادی جامعه را تعیین کنند. جوانانی که تمام تفریحشان در انتخاب رنگ و مدل لباسشان است؛در انتخاب موزیک وحزب سیاسیشان است ...طبق تعریف جمهوری اسلامی باید مطیع سلیقه و خواسته "حاج سلمانها"..."احمدی نژادها"و"خاتمی" ها باشند.جوانان باید مطابق خواسته های این نمایندگان به ورزشگاه بروند و فریاد بزنند ،انرژی هسته ای.فریاد بزنند خلیج فارس.فریاد بزنند نماز و روزه. تازه در بین دو نیمه مراسم نوحه خوانی و سینه زنی برگزار کنند تا مبادا مردم شادی و هیجانشان زیادی کند.این مجلس ار روز اول شکست خورده است چرا که بخش محدودی از جامعه را نمایندگی میکند که بند نافشان به وضعیت موجود وصل است.از آنجا که اعتقاد دارم کسی نه تنها برای مجلس تره خرد نمیکند بلکه اگر این مجلس بخواهد زیادی به پر و پای جوانان بپیچد باید دو باره بشنود که" امروز اگه حل نشه فردا قیام میشه" این فردا یعنی همین فردا و هیچ اعتباری بهش نیست. از اینرو جوانان ،کارگران ،زنان،دانشجویان و...همگی از روز اول در نقطه مقابل این مجلس و این نمایندگان هستند.
گزارش آکسیون پشتیبانی دو روزه از کارگران نیشکر هفته
در استکهلم
آکسیون پشتیبانی دو روزه از مبارزات و اعتصاب کارگران نیشکر هفته تپه در استکهلم، در روزهای چهارم و پنجم یونی ۲۰۰۸ در میدان مرکزی شهر استکهلم «سرگلستوری» برگزار گردید.
در این آکسیون ها، نمایشگاه عکسی از راهپیمایی کارگران هفت تپه، اعتراضات دانشجویی، زنان و حملات پلیس سرکوبگر حکومت اسلامی به تجمعات زنان، شلاق و اعدام و... قرار داده شده بود که مورد بازدید صدها نفر قرار گرفت.
شعارهای این آکسیون ها به زبان سوئدی، «سرنگون باد حکومت اسلامی ایران»، «حق تشکل مستقل برای کارگران ایران»، «از مبازات کارگران ایران حمایت کنید» و... بودند. اطلاعیه هایی به زبان سوئدی درباره سرکوب ها و جنایات حکومت اسلامی و وضعیت کارگران، به ویژه کارگران هفت تپه توزیع گردید. هم چنین گفتگوی رادیویی یکی از کارگران اعتصابی هفته تپه از بلندگوی تظاهرات پخش گردید و «پر اوکه» از حزب عدالت اجتماعی سوئد نیز سخنرانی کرد.
مبارزه و اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، هم چنان ادامه دارد. آن ها خواهان پرداخت ۳ ماه حقوق معوقه، پایان دادن به پرونده سازی ها و احضار فعالین کارگری به دادگاه و برکناری مدیر عامل و اعضای هیئت مدیره این کارخانه و حق تشکل مستقل خود هستند.
ما، جمعی از سازمان ها، احزاب، فعالین سیاسی چپ و کمونیست در استکهلم، به کمپین سیاسی، تبلیغی و عملی خود در حمایت و پشتیبانی از کارگران نیشکر هفته را به اشکال مختلف ادامه خواهیم داد.
ما، از همه کسانی که در آکسیون این دو روز فعالانه شرکت کردند نهایت تشکر را داریم.
کمپین دفاع از کارگران نیشکر هفت تپه - استکهلم
هجدهم خرداد ۱۳۸۷ - هفتم یونی ۲۰۰۸
تصاویری از آکسیون روز پنج شنبه پنجم یونی
به نام خدا
بنام قلم
به نام آنچه از حق مینویسد
اعلام همبستگی جنبش کارگری با دانشجویان دلیر
جنگل مشتها جوانه کرده است
آسمان را سلام میدهد
به بهار عصیان بگویید
زودتر بیاید
کارگران شریف سراسر میهن
در ادامه اعتراض و اعتصاب غذای ۲۰۰۰ دانشجوی دلیر دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج,جامعه کارگری ایران نیز در التهاب دلهای پر رنج این فرزندان آریایی شریک است.
بر اساس اخبار دریافتی از دانشجویان این دانشگاه,فضای امنیتی دانشگاه به شدت بالا است و تمام ورود و خروج ها کنترل میشود.تدابیر امنیتی شدت یافته است طوری که هم داخل دانشگاه و هم اطراف آن تحت تصرف نیروهای امنیتی و حراست دانشگاه می باشد. دانشجویان مجاز به تردد به محوطه دانشگاه نیستند و اگر بخواهند بروند,باید بصورت جمعی اقدام کنند.در غیر این صورت مورد حمله حراست و نیروهای امنیتی قرار می گیرند. برخی از دانشجویان ۲-۳ روز است که در دانشگاه حبس هستند و امکان خروج از دانشگاه وجود ندارد.ارتباط از داخل دانشگاه به بیرون قطع می باشد.دانشجویان و خانواده های آنان تهدید جانی شده و در شرایط بسیار بدی به سر میبرند.
دوستان,کارگران آزاده و دلیر:
ضعف جسمانی,شلیک گازهای اشک آور,باتوم و تیر و دشنه, بستن آب بر روی دهانهای تشنه, شایسته بالندگان ایران زمین نیست. به راستی حرمت دانشگاه کجاست؟
به راستی حرمت کلمات کجاست؟
ما اعضای انجمن دفاع از کارگران و بیکاران با اعتقاد راسخ به اینکه اتحاد جنبشهای اقشار گوناگون سراسر کشور,راهی است پویا برای تحقق خواستهای بر حقمان,حمایت بی دریغ خود را از اعتراض و اعتصاب غذای دانشجویان آزاده دانشگاه تربیت معلم کرج اعلام میداریم و با سری افراشته و پرافتخار از داشتن خواهران و برادران و فرزندانی این چنین غیرتمند به خود میبالیم. جنبش کارگری با شما اعلام همبستگی میکند. شما تنها نیستید و قلم ما صدای شماست.
همراهان:
ضمن درود بر عزم وپایداری تمامی دانشجویان به ویژه فعالان دانشجویی دانشگاه ترییت معلم کرج ودانشجویان زندانی اعلام میداریم:
ما اعضای انجمن دفاع از کارگران و بیکاران
۱-خواهان رسیدگی به خواسته های دانشجویان اعتصاب کننده هستیم.
۲-هرگونه سرکوب,احضار,محدودیت وتوقیف دانشجویان ونشریات دانشجویی رامحکوم میکنیم.
۳-خواستار آزادی بی قیدوشرط زندانیان سیاسی به ویژه دانشجویان زندانی هستیم.
۴-خواهان مداخله فوری جوامع حقوق بشری وعفو بین الملل برای رسیدگی به وضعیت وخامت باردانشجویان زندانی و متحصن هستیم .
پر توان باد جنبش سراسری دانشجویی و کارگری
مرگ بر استبداد,درود بر آزادی
انجمن دفاع از کارگران و بیکاران
خرداد ۱۳۸۷
١٢٠٠٠ هزار کارگر کوره پز خانه اعتصاب خود را با تشکیل مجامع عمومی آغاز کردند!
بنا به اخبار جدید رسیده به حزب، امروز کارگران برخی از کوره پزخانه های آذربایجان غربی در وایگان، ایزد خلیلی، سارانگلی و یوسف آباد، در اقدامی هماهنگ مجامع عمومی خود را برای پیشبرد اعتصاب و سازماندهی مبارزات خود تشکیل دادند.
وایگان: ٤٠٠٠ کارگر مجمع عمومی خود را برگزار کردند. در این مجمع عمومی ٧ نفر از کارگران برای شورای نمایندگان انتخاب شدند.
ایزد خلیل: ٢٥٠٠ کارگر در مجمع عمومی خود به شورای کارگران وایگان رای اعتماد دادند.
سارانگلی: ٣٠٠٠ کارگر این کوره پزخانه در مجمع عموی خود ٦ تن از کارگران را به عنوان نماینده خود انتخاب کردند.
یوسف آباد: ٣٠٠٠ کارگر در مجمع عمومی خود شورای ٧ نفره را اعلام کردند.
صاحبان کوره پزخانه های سارانگلی بمنظور در هم شکستن این تلاش کارگران برای متشکل شدن، کارگران را تهدید کرده اند که اگر اعتصابشان بیش از ٢ روز به طول بکشد همه کارگران را اخراج خواهد کرد. در مقابل این تهدید، کارگران کوره پزخانه ها اعلام کرده اند که "ما اجازه نمیدهیم که اعتصاب شکن وارد منطقه شود".
پس از تشکیل مجامع عمومی، ١٢٥٠٠ کارگر رسما کارها را تعطیل کردند و اعتصاب خود را آغاز کردند. خواست کارگران افزایش دستمزد، بیمه بیکاری، افزایش ایمنی محیط کار و بیمه درمانی است. کارگران خود را برای اعتصابی طولانی آماده کرده اند که حداقل ٢٠ روز به طول بکشد، هر چند که گرانی، دستمزدهای ناچیز، و سفره خالی کارگران پیشبرد چنین مبارزه ای را با مشکلات بسیاری مواجه خواهد کرد. اما علیرغم این شرایط سخت کارگران با عزمی راسخ این اعتصاب را آغاز کرده اند. کارگران اعلام کرده اند تا رسیدن به خواستهایشان این اعتراض را ادامه خواهند داد. کارگران اعتصابی همچنین از تمامی تشکلات مدافع حقوق کارگران و کارگران و مردم مبارز خواستار حمایت از این اعتراض برحق شده اند.
حزب اتحاد کمونیسم کارگری از اعتراض کارگران کوره پزخانه ها قاطعانه حمایت میکند. برخورداری از زندگی انسانی حق انکار ناپذیر کارگران است. دستمزد کارگران باید تامین کننده یک زندگی انسانی باشد. حتی دریافت ١٥ هزار تومان در ازاء هزار خشت هم یک دستمزد ناچیز و بخور و نمیر است. محیط کار نباید قتلگاه کارگران و عاملی برای کاهش طول عمر کارگران باشد. صاحبان کوره پزخانه ها و دولت را باید وادار کرد که ایمنی و بهداشت محیط کار و تقلیل مخاطرات کار به حداقل ممکن را تضمین کنند. بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده به کار یک خواست عادلانه کارگری است. حزب کارگران را به حمایت از این اعتصاب کارگری فرا میخواند. همبستگی و حمایت کارگرن یک شرط پیروزی این اعتصاب است. تشکیل هماهنگ مجامع عمومی و انتخاب نمایندگان کارگری گامی تعیین کننده در پیشبرد موفق این مبارزه است.
مرگ بر جمهوری اسلامی! مرگ بر سرمایه داری!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
١٧خرداد ١٣٨٧ – ٧جون ٢٠٠٨
وضعیت اجتماعی و زندگی کودکان کار!
اسماعیل مولودی ۷ جون ۲۰۰۸
دوازدهم ماه ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودکان است. بیش از ۲۰۰ میلیون کودک در بازار کار در جهان وجود دارند که بیشترین آنها کودکان دختر تشکیل میدهند (بعنوان کلفت و یا نگهداری از بچه ها، قالی بافی ها و کارگاههای کوچک خانوادگی) طبق امار سازمان دفاع از حقوق کودک بیش از یک میلیارد کودک در جهان دوران کودکی را بسر نمیبرند و یا اصلا کودکی را احساس نمیکنند. نمونه آن اقبال مسیح بود که در ۱۶ آوریل سال ۱۹۹۵ در پاکستان به قتل رسیدو اقبال مسیح از چهار سالگی مشغول کار بود. در سال ۱۹۹۴ از طرف سازمانهای مبارزه با کار کودکان مورد توجه قرار گرفت و یک سفر طولانی به اروپا نمود تا در مورد کار کودکان در پاکستان و وضعیت خودش بعنوان یک کودک که دوران کودکی را لمس نکرده صحبت کند. تا چشم جهانیان به وضعیت کودکان در دنیا بخصوص در کشورهای فقیر باز شود. اقبال نمونه یک انسان استثمار شده بود که حامیان سرمایه در هنگام بازی با هم سن هایش اورا به قتل رساندند. میلیونها کودک در سراسر جهان، درشرایطی غیر انسانی، رقت بار برای تامین معیشت خود وخانوادهشان مشغول به کارند. برای مثال، بر اساس آمار سازمان ملل متحد یک میلیون کودک تنها در معادن مختلف در جهان، به کار مشغولند. در سالهای ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ شاهد رژه کودکان کار در دنیا بودیم. در ماه می ۲۰۰۴ اولین کنگره جهانی علیه کار کودکان در ایتالیا برگراز شد. دولت ایتالیا که میزبان این کنگره بود به ۲۵۰ کودک آسیایی، آمریکای مرکزی و آفریقایی به بهانه امنیتی ویزا نداد و تنها ۲۵ کودک در این کنگره شرکت داشتند. برگزار کنندگان کنفرانس دز مورد حقوق کودکان بدون حضور گسترده کودکان کار برای آنها نسخه پیچیدند. شرکت کنندگان در کنفرانس عبارت بودند از یونیسف، سازمان اتحادیه های آزاد، سازمان جهانی کار، تعدادی از نماینده سازمانهای آزاد که در رابطه با کار کودکان فعالیت میکنند.
در ایران آمار دقیقی از تعداد کودکانی که در بخش های مختلف کار می کنند در دسترس نیست ولی برخی روزنامه های ایران تعداد کودکان کار را بیشتر از ۹۰۰ هزار نفر برآورد کرده اند، یعنی ۹۰۰ هزار نفری که رسما بت شده اند. از این تعداد نیمی کار ثابت دارند و به صورت تمام وقت کار می کنند. نیمی دیگر به عنوان کارگر فصلی در کوره پز خانه های آجر پزی و قالی بافی ها مشغول کار هستند.
بر اساس قانون کار ایران، به کار گماردن کودکان کمتر از ۱۵ سال ممنوع است و به کار گیری نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال نیز در شغل های سخت و زیان آور ممنوع است. قانون کار ایران، کار کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع کرده اما کار برای رده های سنی ۱۵ تا ۱۸ سال که که قانون آنها را "نوجوان" می نامد، با شرایطی مجاز شناخته شده است ساعت کار نوجوانان در قانون کار یک ساعت کمتر از ساعت کار کارگران معمولی است و کارفرما حق ندارد کارهای اضافی سخت و زیان آور را به نوجوانان واگذار کند. چهار سال پیش دولت ایران برای حذف کار نوجوانان نیز مقررات تازه ای وضع کرد و بر اساس آن ۲۳ نوع شغل برای افراد ۱۵ تا ۱۸ ساله ای که با عملیاتی نظیر جوشکاری و کار با وسایل با ارتعاش بالا سرو کار دارند، ممنوع شد.شرط به کار گیری نوجوانان در قانون کار این است که نوجوان در بدو استخدام به وسیله سازمان تامین اجتماعی مورد آزمایش های پزشکی قرار بگیرد. این آزمایش ها حداقل سالی یک بار تجدید می شود و اگر آزمایش های پزشکی با نوع کار تناسب نداشته باشد کارفرما موظف است در حدود امکانات خود شغل کارگر را تغییر دهد. بر اساس این قانون، استفاده از کودکان و نوجوانان در حفر قنات، کار در دامداری ها، کشتارگاه ها، کارگاه های قالی بافی و زیلو بافی، کوره پز خانه ها و نانوایی ها ممنوع شده است.
با آنکه سال ها از تصویب این قانون کار و مقررات ممنوعیت کار کودکان و نوجوانان گذشته اما شواهد نشان می دهد که این قوانین تاثیری در به کارگیری کودکان نداشته است و استفاده از کودکان و نوجوانان در بسیاری از مشاغل نظیر نانوایی، آهنگری و قالیبافی در ایران مرسوم است. برای مثال، بسیاری از کودکانی که در مرکز کودکان خیابانی شوش در تهران بسر می برند، بر اثر فقر و نداری خانواده هایشان به کار طاقت فرسا در کارگاه ها و نیز فروشندگی در خیابان ها کشیده شده اند. اما هستند کودکانی که در خود خانواده ها به کار اجباری، از قبیل نگهداری از فرزندان کوچکتر، گماشته می شوند. یکی از روانپزشکان بنام خانم یثربی ایرانی میگوید؛ "متاسفانه خانواده های ایرانی متوجه نیستند که کودکان در محیط های کاری از قبیل کارگاه ها در معرض انواع آسیب های اجتماعی قرار دارند. این در شرایطی ست که در ایران خانواده ها در فصل تابستان هنوز به رسم اعزام کودکانشان به کارگاه ها و مغازه های آشنایان و فامیل ادامه می دهند. " اما خانم یثربی توجه نمیکند کخ زمینه این نوع برخورد پدر و مادرها اساسا بستگی به نبودن امنیت اقصادی، اجتماعی و شغلی انسانها در جامعه است. یعن بحدی فقر و تنگدستی بدد میکند که والدین به جگر گوشکانشان هم رحم نمیکنند.
وضعیت اجتماعی
دست کم سی هزار کودک و نوجوان بین ده تا چهارده سال تشکیل خانواده داده اند، این آماری است که اخیرا در موسسه های اجاعی بدست داده شده است. بعضی از سازمانهای حمایت از حقوق کودکان در ایران این رقم را بسیار بالاتر از این دانسته اند و از کافی نبودن موانع قانونی برای جلوگیری از این نوع ازدواجها انتقاد کرده اند.
قانونا در ایران سن ازدواج برای پسران پانزده سال و برای دختران ۱۳ سال در نظر گرفته شده اما به گفته کارشناسان امور اجتماعی و خانوادگی، شرایطی در قانون هست که اجازه ثبت این نوع ازدواجها را فراهم کرده است.
ازدواج یک کودک می تواند از دید افرادی تعبیر به ازدواج یک فرد بالغ شود زیرا در ایران دیدگاه واحدی در مورد ازدواج کودکان وجود ندارد.طبق قانون روی کاغذ سن ازدواج تعین شده اما در عمل نظرات مختلف علما و مسلمین این قانونهارا در خیلی موارد از جمله ازدواج رعایت نمیشود و دولت برخورد جدی و یک دست به این مسئله ندارد. بهمین خاطر است طبق گزارشها حدود سی هزار کودک رسما ازدواجشان ثبت شده و جزو متاهلین هستند. طبق نظر کارشناسان امور اجتماعی در روستاها و نیز در شهرستانهای کوچک این مسئله سر به صدها هزار میزند و هیچ کنترلی بر آن از سوی دولت وجود ندارد. کارشناسان پیامدهای منفی چنین ازدواج هایی را بی شمار می دانند. گزارشهای زیادی حاکی از آمار بالای مرگ و میر در میان مادران زیر هجده سال است. همچنین احتمال سقط جنین در چنین شرایطی چندین برابر حالتهای عادی است. کارشناسان می گویند که یکی دیگر از بارز ترین پیامدهای منفی چنین ازدواجهایی، عدم آمادگی زوج و یا یکی از آنها برای تربیت فرزند است، البته اگر پیش از آن به طلاق منجر نشده باشد.
بر اساس کنوانسیون جهانی حقوق کودک، تمام افراد زیر ۱۸ سال کودک به حساب می آیند ولی بر اساس قوانین فعلی ایران، دوران کودکی دختران در ۱۳ سالگی و پسران در ۱۵ سالگی پایان می یابد. دبیر انجمن حمایت از حقوق کودکان آقای فرشید یزدانی می گوید که بر اساس استانداردهای جهانی و کنوانسیون حقوق کودکان فرد باید برای پشت سر گذاشتن دوران کودکی، علاوه بر بلوغ جنسی، از نظر روانی، فرهنگی، آموزشی و از نظر توانایی آغاز یک زندگی مستقل نیز شرایطی را داشته باشد. شرایطی که در قوانین فعلی ایران و نیز قوانین شرعی به آن توجه کمتری شده است.
بنابراین بر اساس موازین شرعی پسران در پایان ۱۵ سالگی و دختران در پایان ۹ سالگی بالغ به حساب می آیند. تا چند سال پیش این در قانون جمهوری اسلامی مندرج بود. اکنون نیز قانون راهی را برای عمل به موازین شرعی باز گذاشته است به این معنی که اگر پزشکی قانونی تایید کند که فردی از نظر فیزیکی توانایی ازدواج و تشکیل خانوده را دارد، حتی در سنین پایین تر از این ، مجوزی بنام "گواهی رشد" برای او صادر می شود. بر اساس این مجوز او می تواند ازدواج کند.
این وضعیت در بازار کار مورد سوئ استفاده قرار میگیرد یک بعنوان کودک با اجرت کمتری کار میکنند ، دوم بعنوان کسی که متاهل است باید خرج خانواده اش را تامین کند. ۱۴ در صد کودکان در ایران مجبور هستند برای امرار معاش به کار روی آورند. بالای ۶۰ در صد از این کودکان (یعنی ۱۴ در صد) هنوز سواد خواندن و نوشتن را ندارند. کودک مجبور است برای تامین و امرار معاش زوتر از موعد به بازار کار بیاید. خانواده های ایرانی با فرستادن کودکانشان به کار در مغازه ها و کارگاههای اقوام متوجه نیستند که کودکان در محیط های کاری از قبیل کارگاه ها در معرض انواع آسیب های اجتماعی قرار دارند.
باید علیه این توحش و بیعدالتی ایستاد کودکان کار قرابانیانی هستند که از بدو زندگی طعم استثمار و بیعدالتی را می چشند. زندگی و هستی و دوران کودکیشان در اثر کار از بین میرود.
اسماعیل مولودی
مددکار اجتماعی فعال دفاع از حقوق کودکان در سوئد








