پروندهی زانیار و لقمان مرادی به اجرای احکام فرستاده شده است: گزارشها حاکی از آن است که پروندهی زانیار و لقمان مرادی، دو زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان رجایی شهر کرج که بنا بر رای قاضی صلواتی، رئیس شعبهی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام محاربه از طریق قتل پسر امام جمعهی شهر مریوان به اعدام محکوم شده بودند، پس از تایید حکم در دادگاه تجدید نظر و همچنین دیوان عالی کشور، به اجرای احکام فرستاده شده است.پدر زانیار مرادی در این خصوص به گزارشگر هرانا میگوید: "مسئولان چندی پیش با امام جمعهی مریوان تماس گرفته و از وی خواسته بودند که در مراسم اجرای حکم اعدام شرکت کند اما خوشبختانه وی میداند که زانیار یا لقمان را خودشان به عنوان قاتل معرفی کردند و در واقع بی گناهاند و به همین خاطر از این درخواست سرپیچی کرده و همین امر پرونده را در همان روال قبلی نگه داشته است."
وی تاکید میکند که حکم اعدام فرزندش از سوی دیوان عالی کشور تایید گشته و این موضوع از طریق مسئولان زندان و به طور شفاهی به فرزندش ابلاغ شده است.اقبال مرادی در ادامه میگوید، زانیار ۳۰ ماه است که در زندان به سر میبرد و در طی این مدت هیچ یک از اعضای خانواده موفق به ملاقات با وی نشدند. آنچنان که مسئولان زندان در پی مراجعت دیگر اقوام این زندانی سیاسی برای ملاقات، همراه با رفتاری ناخوشایند، عنوان کردهاند؛ دلیل این مهم "عدم حضور اقوام درجه یک زانیار مرادی در ایران است."آقای مرادی در پاسخ به این پرسش گزارشگر هرانا که آیا وکیل زانیار مرادی نیز از روند پرونده مطلع است یا خیر میگوید: "وکلا که در ایران نمیتوانند کاری انجام دهند و وکیلی مثل خانم ستوده هم که بتواند کاری بکند، متاسفانه جایش در زندان است. یک وکیلی هم (نام وی نزد هرانا محفوظ است) بر روی پرونده کار میکرد، اما به جای اینکه از موکل خودش دفاع کند، از خانوادهی امام جمعه دفاع میکرد و بیشتر به وکیل مقتول میماند."
نکتهی جالب توجه این است که بنا به گفتهی خانوادهها، وکیل این دو زندانی سیاسی از سال گذشته که دادگاه تجدید نظر برگزار شده تاکنون، مراجعهای به تهران جهت پیگیری وضعیت پروندهی موکلهایش نداشته است.وی میافزاید که از روند مثبت پروندهی فرزندش قطع امید کرده و در حال حاضر نیز تنها درخواستش از نهادها و سازمانهای حقوق بشری و افرادی که در حوزهی حقوق زندانیان سیاسی فعالیت میکنند این است که، با تلاشهایشان جلوی اجرای احکام ناعادلانه را بگیرند.او می گوید: "من به عنوان یک پدر اعلام میکنم که در این پرونده، زانیار و لقمان قربانی دشمنی نظام با من شدهاند و این قتل توسط آن دسته از عوامل خودشان که دستشان در جنایاتِ منطقه باز بوده، انجام شده است."
پدر این زندانی سیاسی محکوم به اعدام در پایان و در پاسخ به سوال گزارشگر هرانا در خصوص ارائه یا عدم ارائهی درخواست عفو از سوی فرزندش میگوید: "من که با زانیار در ارتباط نیستم، وضعیت پروندهاش را هم از طریق دوستان و رسانهها دنبال میکنم و تاکنون هم در این خصوص چیزی نشنیدم اما آنچه که مشخص میباشد این است که دغدغهی یک زندانی قبل از هر چیز آزادی است و در رسیدن به این امر از هیچ تلاشی فروگذار نیست."
در همین خصوص یکی از نزدیکان لقمان مرادی نیز در مصاحبهی کوتاهی با گزارشگر هرانا میگوید: "این پرونده روال عجیبی دارد. ما قبلاً فکر میکردیم که تمامی مراحل طبق روال طی میشود و احکام صادره هم، به طور رسمی به وکیل و خانوادهها ابلاغ میشود اما این طور نیست و قصد دارند که خودشان حکم را اجرا کنند به همین دلیل تمامی ابلاغها تاکنون شفاهی بوده. دو ماهی هم میشود که با امام جمعهی مریوان تماس میگیرند و از وی میخواهند که بیاید و در مراسم اجرای حکم در تهران شرکت کند اما او گفته که من تردید دارم و هرگز چنین کاری انجام نمیدهم."
وی با بیان اینکه ما خودمان هم متعجب هستیم که چرا احکام به صورت کتبی ابلاغ نمیشوند و حتی در زندان یک سرباز عادی به لقمان گفته است که حکمت در دیوان عالی نیز تایید شده، میافزاید: "گویا تا زمانی که امام جمعهی مریوان در مراسم اجرای حکم شرکت نکند، این حکم اجرا نخواهد شد."این در حالیست که احکام اعدام صادره برای لقمان و زانیار مرادی از سوی دادگاه انقلاب است و دادگاه کیفریِ این دو زندانی سیاسی، که مقرر شده بود به صورت فوق العاده تشکیل شود، تاکنون برگزار نشده است.
لازم به ذکر است که خانوادهی لقمان مرادی نیز علی رغم اینکه در ایران زندگی میکنند، بیش از ۷ ماه است که با وی ملاقاتی نداشتهاند و این در حالیست که طی این مدت دستکم ۱۰ بار از کردستان به البرز سفر کرده و به زندان رجایی شهر کرج مراجعه داشتهاند.وی تاکید میکند که حکم اعدام فرزندش از سوی دیوان عالی کشور تایید گشته و این موضوع از طریق مسئولان زندان و به طور شفاهی به فرزندش ابلاغ شده است.
نامۀ زندانیان سیاسی محکوم به اعدام زانیار ولقمان مرادی به گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد دکتر احمد شهید که پیش از این ارسال شده است جهت انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران "قرار گرفته است متن نامه به قرار زیر می باشد:
نماینده محترم سازمان حقوق بشر
جناب آقای دکتر احمد شهید
با سلام
این نوشته ، رنجنامه دو جوان بیگناه زانیار مرادی ۲۵ ساله و لقمان مرادی ۲۸ ساله است .در حال حاضر مدت ۱ سال است که در زندان رجایی شهر محبوس هستیم .با یک اتهام دروغین و داستانی ساختگی به مجازات اعدام در ملا عام محکوم شده ایم. .ما زانیار و لقمان مرادی لازم می دانیم که تنها بخشی از شکنجه های وحشیانه و رفتارهای ظالمانه ای که توسط مامورین امنیتی جمهوری اسلامی در دوران بازجویی روا داشته اند شما را مطلع کرده و بدینوسیله برای نجات جان خویش از نهادهای بین المللی و حقوق بشری و دوستان استمداد می طلبیم.
ما دو نفر ساکن شهر مریوان یکی از شهرهای مرزی استان کردستان هستیم. شهری که اساسا بخشی از ملیت مظلوم کرد زبان ایران را در دل خود جای داده است. در سال ۱۳۸۸ به دنبال کشته شدن فرزند امام جمعه مریوان و دوتن دیگر از همراهانش به دست عده ای ناشناس و بعد از گذشت ۱ ماه از حادثه در تاریخ ۱۱و ۱۲/۵/۸۸ توسط مامورین امنیتی وزارت اطلاعات در چند قدمی منزل خود که در راه رفتن به سرکاربودیم به ماهجوم آوردند و هر دو نفر ما را به فاصله یک روز اختلاف بازداشت کردند .اما آنچه دربازداشتگاه اداره اطلاعات کردستان بر ما گذشت و حجم شکنجه های وحشیانه ماموران امنیتی و بازجویان با ضرب و شتم شدید از سوی آنان به حدی بود که علیرغم بیگناهی وبی خبری از حادثه و با اگاهی از فرجام فاجعه آمیز آن ما دو نفر ناچار شدیم تا پس از گذشت چند هفته برعلیه خویش اعتراف کنیم و گناه نکرده را بر گردن بگیریم. ما مجبور شدیم به خواسته های بازجویان تن داده و اعترافات دروغین علیه خویش را امضا کنیم .
۹ ماه بی خبری در سلول های انفرادی مخوف در بازداشتگاه اطلاعات سنندج ضرب و شتم بسیار با مشت و لگد تا مرز شکستگی دست و پا ، وضربات سنگین به نقاط حساس بدن از جمله سر ، بیضه ها ، کمر و زانو ،بستن دست و پاهای ما به شکل صلیب و ضربات پی در پی با شلاق و شکنجه های جنسی بسیار وقیحانه از جمله نشاندن بر روی شیشه های نوشابه که به صندلی چسبیده بود و شکنجه هایی که شرم از بازگو کردن آنهاست تنها بخشی از این شکنجه ها بشمار می رود .
از سوی دیگر توهیناهای رکیک و تهدیدهای دائمی مبنی بر آزار و اذیت سایر اعضای خانواده هایمان ما دو نفر را به موجوداتی بی اختیار تبدیل کرده و چشم بسته و به خاطر خلاصی از این وضعیت وحشتناک حاضر شدیم تا هر آنچه که بازجویان بر روی برگه های بازجویی نوشته بودند از پشت چشم بند امضا کنیم و با انگشت مهر تایید بر آنها بزنیم .
جناب آقای دکتر احمد شهید
ما دو نفر آنچنان تحت فشار زورگویی ها و شکنجه های بازجویان قرار گرفته بودیم که ترجیح می دادیم تا با خودکشی خود را از این شرایط خارج کرده و یا حداقل با اعتصاب غذا از بین برویم .اما بازحویان با ایجاد محدودیتهای کامل حتی اجازه اعتصاب غذا را هم به ما ندادند {تحمیل بی خوابیهای چند روزه از طرف ماموران بازداشتگاه و عدم اجازه آنها برای دسترسی به درمانهای پزشکی جهت تسکین دردهای ناشی از کتک زدن های بازجو . برای ما دو نفر که تجربه زندان ،شکنجه و سلول انفرادی و رفتارهای وقیحانه مامورین اطلاعاتی را نداشتیم چنان سنگین بود } که پس از گذشت چند وقت و ترس از تکرار آن فاجعه باردیگر حاضر شدیم تا بنا به درخواست آنها همان اعترافات ساختگی را با خط خود در برگ های بازجویی نوشته و آنها را امضا کنیم.
اعترافاتی که یک داستان دروغین و یک سناریوی امنیتی در منطقۀ کردستان را طراحی کرده بودند .تا مامورین امنیتی را کامیاب کند . بعد از ۹ ماه در سلولهای انفرادی اطلاعات سنندج ما را به زندان مرکزی سنندج انتقال دادند. در این مدت که در زندان سنندج بودیم دوباره به مدت ۱ ماه ما را به اطلاعات واگذار کردند. همان شرایط اول و تقاضای همکاری از ما می خواستند ولی ما به هیچ قیمتی تن به خواسته هایشان ندادیم .
آنها می خواستند که پدر یکی از ما یعنی اقبال مرادی که از اعضای کومله کردستان است در دام آنها بیاندازیم که حتی این را هم در طول این ۹ ماه در سلول بودیم از ما خواستار شدند از اما ما دوباره این خواسته را رد نمودیم و حاضر به چنین کاری نشدیم
بعد از مدتی ما را به تهران انتقال دادند بعد از ۱ ماه در سلولهای انفرادی اوین بند ۲۰۹ ما را به دادگاه بردند.
دادگاه نمایشی ما دو نفر در تاریخ ۱ /۱۰/۸۹ در شرایطی برگزار شد که تا روز دادگاهی ما دو نفر هیچ گونه ملاقاتی با خانواده هایمان نداشتیم و از هر گونه اعتراض و داشتن وکیل محروم بودیم .در طول این مدت طولانی فرصت نداشتیم که در یک مجال اندک تنها بخشی از آنچه بر سرمان آمده بود را برای کسی بازگو کنیم .این در حالی بود که بازجویان دائما تهدید می کردند که در صورت هر گونه تخلفی از دستورات ایشان در جلسۀ دادگاه دوباره به همان شرایط وحشتناک بازخواهیم گشت و شلاق و شکنجه ها و فشار از اول آغاز خواهد شد. شاید باور نکیند که رفتاری با ما صورت گرفت که هر انسانی در این لحظات حاضر است مرگ را بپذیرد اما دوباره به همان سلولها باز نگردد و برای همین هم در دادگاه بدوی مطابق دستورات بازجویان عمل کرده و نتوانستیم از خود دفاع کنیم که دادگاه ما کمتر از ۲۰ .دقیقه به طول انجامید و قاضی پرونده صلواتی ریس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب بود و هنوز دادگاهی شروع نشده بود که قاضی ما را محارب و مفسد فی ارض نامید پس از دادگاهی و صدور حکم ناعادلانه .پس از محاکمه و حکم ناعادلانه و غیر قانونی اعدام ما دو نفر به زندان امنیتی رجایی شهر منتقل شدیم و بر اساس دستور دادستان حتی از ابتدایی ترین حقوق یک زندانی یعنی حق ملاقات با خانواده هم محروم بودیم ما در این زندان محبوس شده و ممنوع ملاقات هستیم تا حتی خانواده هایمان نتوانند بدرستی از حقایق ماجرای پرونده مطلع شوند و از سوی دیگر به دنبال صدور حکم و ارجاع آن به مراجع قضایی هیچکدام از وکلای مستقل و بی طرف دادگستری نیز اجازه نداشتند تا به این پرونده دسترسی پیدا کرده و یک لایحۀ دفاعی برای ما نوشته و یا حداقل تقاضای ما مبنی بر اعاده دادرسی را از دادگاه تقاضا کنند.
جناب دکتر احمد شهید
براستی اگر ترور یک شخصیت مذهبی که از جمله از منتقدان حکومت مرکزی هم بوده است در حد توان ماست ؟چرا در طول دوران بازجویی هیچگاه کسی برای بازرسی منزل به منازل مسکونی ما مراجعه نکرد ؟ اگر واقعا ما دو نفر بر اساس دستور یک تشکیلات مسلحانه اقدام به ترور کرده بودیم آیا نباید نشانه هایی از وابستگی و ارتباط ارگانی و تشکیلاتی ما با این جریان وجود داشت ؟ و حال آنکه همان گروه که سالهاست جنگ مسلحانه را کنار گذاشته است چگونه ما دو نفر بدون هیچ گونه سابقه اقدام نظامی و یا آموزش کارهای چریکی توانسته ایم چنین عملیات حساسی را در منطقه اجرا کنیم .در حالی که هیچ مدرک مستند مبنی بر داشتن اسلحه در حالیکه هیچ مدرکی مستند مبنی بر داشتن اسلحه و توان استفاده از آن در پرونده ما وجود ندارد. چرا برگزار کنندگان همان دادگاه نمایشی ما را از حق اعاده دادرسی محروم کردند ویا حاضر نیستند تا در یک دادگاه عادلانه با وکلای مدافع و اولیاء دم مقتولین یکبار دیگر ما را محاکمه کنند و اکنون به اعدام در ملاعام به اتهام محاربه تنها از سوی دادگاه انقلاب که یک دادگاه امنیتی و غیر قانونی است محکوم شدیم آیا صرفا عضویت پدر زانیار مرادی در یک تشکیلات سیاسی می توان دلیل ..محکمی برای انتساب این گناه... به نزدیکان وی باشد و آیا باید پسر را به خاطر پدر مجازات و محکوم کرد این تنها بخشی ازصدها دلیل و برهانی است که اصالت و حقیقت این پرونده را زیر سوال می برد تقاضای همدردی و همیاری از شما جنابعالی را خواهانیم و برای نجات ما دو جوان بیگناه بکوشید شاید که فردا دیر باشد.
اقبال و زانیار مرادی زندان رجایی شهر ( گوهردشت)
دی ۱۳۹۰
http://hrdai.net
info@hrdai.net
http://hrdai.blogspot.com
pejvak_zendanyan۱۰@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:۰۰۳۱۶۲۰۷۲۰۱۹۳








