در آخرین کتابش « بعد از تراژدی نوبت کمدی می رسد» ، ژیژک تحلیلی همه جانبه از گرایش های کنونی سیستم حاکم ارائه می دهد. روزنامه اومانیته به مناسبت انتشار این کتاب با او مصاحبه کرده است.
اومانیته: تضاد عوامل « درونی و بیرونی » که بنطر شما برای تحلیل پویائی سرمایه داری جهانی شده اساسی است، شامل چه حوزه هائی می شود ؟
اسلاوی ژیژک: تضاد بین عوامل درونی و بیرونی در درجه اول بر اساس بهره کشی تعریف نمی شود.البته این درست است که همواره استثمار شدگان حضور دارند. اما در سرمایه داری کنونی، کارگران با تصویر کلاسیک آن، در صفی واحد، دیگر اکثریت جامعه را تشکیل نمی دهند. منطق دیگری به کار گرفته شده است. ما در جوامعی با « کنترل دائمی » زندگی می کنیم اما بصورتی متناقض، قدرت دولتی خود را از گستره های هرچه وسیع تری عقب می کشد. جاهائی که در آن انسان ها حتی دیگر شهروند به حساب نمی آیند. من بویژه حلبی ها آباد ها را در نظر دارم. با اینهمه من فکر می کنم که ما باید مفهوم « پرولتاریا » را حفظ کنیم . درتعریف دقیقا مارکسی آن ، این مفهوم فقط در رابطه با «بهره کشی» تعریف نمی شود. مارکس در این مورد کاملا هگلی عمل می کند: او به عامل ذهنی ای نظر دارد که از جوهر عینی اش جدا شده است.با این تعبیر ما می توانیم شکل های نوین پرولتاریا را تعریف کنیم که بسیار رادیکال تر از آنچیزی باشند که مارکس در نظر داشت. سنتی فرانسوی که ریشه آن به لوئی آلتوسر می رسد، همیشه به مبارزه سیاسی الویت می دهد. دوست من آلن بادیو هم از این سنت پیروی می کند.او چهار حوزه حقیقت را چنین تعریف می کند: هنر، علم، سیاست و عشق. و نه اقتصاد که بنطر وی حوزه « زندگی حیوان انسان شده » است. این نطریه من نیست. برعکس من تاکید دارم که اقتصاد برای مارکس دقیقا همان اقتصاد سیاسی است.مبارزه اقتصادی، آنچنان که « بادیو» آنرا تعریف می کند، در « روند یافتن حقیقت» شرکت دارد.
اومانیته: سرمایه داری جهانی شده برآنست که با دگردیسی خود به «سرمایه داری سبز بر تناقضات دوره کنونی اش » فائق آید، اما آیا سرمایه داری با امر محیط زیست همخوانی دارد ؟
ژیژک : بیائید واکنش قدرت های جهان در مقابل بحران مالی را با رفتارشان در کنفرانس کپنهاک مقایسه کنیم. در مقابله با بحران مالی آنها آماده باشی همه جانبه اعلام کردند. در کمتر از یک هفته ارقامی نجومی که در تصورنمی گنجد فراهم گردید. آنجا که حیات سرمایه داری و بانک ها مطرح است می شود با سرعت عمل کرد اما وقتی حیات همه بشریت در خطر است چگونه رفتار می شود ؟ نوعی توافق بی هیچ الزام اجرائی ای. از این آشکار تر نمی توان منطق سرمایه داری را مشاهده کرد. آنچه ما را در جهت در نظرگرفتن فوریت های محیط زیستی هول می دهد نوعی فایده گرائی روشن بینانه است، ضرورت واکنش در مقابل مسئله حیات بشر. سرمایه داری برعکس منطق خود را دارد حتی اگر در دراز مدت این تهدیدی برای منافع بسیارمادی ما باشد. من این امر که محیط زیست به تریاک جدیدی برای توده ها تبدیل شود را منتفی نمی دانم.اما باید در نظر داشت که ما رودروی تهدیدهائی مطلق قرار داریم. اما این تهدید ها در جهت توجیه بسیج تمام ایدئولوژی های ارتجاعی، ضد ترقی اجتماعی قرار می گیرد که تلاش می کنند بحران محیط زیست را ناشی از ذات پیشرفت تکنولوژیک نشان دهند.یکی از فرض های اولیه دفاع از محیط زیست آنست که طبیعت را همچون نوعی تصویر مقدس از طبیعت-مادر مشترک همه انسانها در نظر بگیریم. من فکر می کنم که محیط زیست و منابع طبیعی جزو اموال عمومی به معنی مارکسی آن هستند.به همین دلیل من بر ارجاع به کمونیسم در این چارچوب تاکید دارم. در مقابل فجایع عمیقی که ما را تهدید می کنند بازار ها هیچ راه حلی نمی توانند ارائه دهد. از اینرو لازم است که به دو جنبه کمونیسم روی آوریم. در درجه اول ، نبرد اصلی امروز مبارزه برای اموال مشترکی است که باید از آنها محافظت کرد. در درجه دوم نه دولت و نه بازار در این مورد راه حلی ارائه نمی دهند.
اومانیته: اگر نه دولت و نه بازار چاره درد نیستند پس راه حل چیست ؟
ژیژک : من می پذیرم که راه حل از پیش آماده ای ندارم. اما ابداع آن اجباری و ضروری است، من نمی دانم چگونه، شاید با نوعی بسیج مردمی فرا ملیتی. بدون چنین راه حلی، البته ادامه حیات بشریت قابل تصور است اما در زیر یوغ اتوریتاریسمی تحمل پذیرشده. ما هم اکنون نیز از چنین رژیمی دور نیستیم که ایتالیا نمونه کاملی از آنرا به نمایش می گذارد. گرایش رژیم برلوسکونی به سوی یک اتوریتاریسم از نوع کهنه آن نیست.ایتالیائی ها یکمرتبه یک روز صبح در قلمرو یک دیکتاتوراز خواب بیدار نشدند. نه، بلکه تمام لذت های کوچک سکسی، زندگی مصرفی ادامه می یابند. با اینهمه از یک سال و نیم پیش ایتالیا در نوعی حکومت نظامی رسمی بسر می برد. همراه با ظهور میلیس های راست افراطی. در این فاصله باقیمانده چپ ایتالیا نیز در سرگیچه های هرچه بیشتر رادیکال شده خود بسر می برد.
اومانیته: چنین کجروی های در جهت اتوریتاریسم آیا همه اروپا را تهدید می کند ؟
ژیژک : با از بین رفتن جوهر مترقی سوسیال-دمکراسی کهن ، قطب بندی جدید بسیار خطرناکی در حال شگل گیری در همه جای اروپاست. در یک سو حزب طرفدار سرمایه، میانه رو، تکنوکرات قراردارد که در عین حال از لحاظ فرهنگی طرفدار حقوق همچنس گرایان و حق سقط جنین است. در سوی دیگر پوپولیسم راست ناسیونالیستی قرار دارد که نژادپرست است و می خواهد خود را بمثابه تنها بدیل مطرح کند.تراژدی آنست و باید به آن اعتراف کنیم که تنها این پوپولیسم راست است که در حال حاضر توانسته خود را همچون واکنش سیاسی در مقابل « مشکلات لیبرالیسم» مطرح کند. برلوسکونی در این چهارچوب چهره ای پیچیده است. او معجونی از لیبرالیسم تکنوکراتیک و واکنش های پوپولیستی را با مسخرگی سیاسی بهم آمیخته و بکار می گیرد . نمادی از اوبیسم قدرت ( اوبو شخصیت خیالی آلفرد تاری که نماد جنون قدرت است.م.). نزد سارکوزی نیز چیزی از گرچو مارکس ( یکی از برادران ماکس .م.) دیده می شود که در بالاترین قله های قدرت رفتارهایش باعث مسخره شدن وی و موجب خنده همگان می شود. با اینهمه همزمان با این دلقک بازی ها قدرت با تمام خشونت اش اعمال می شود.
اومانیته: شما در کتاب تان توضیح می دهد که بنیادگرایان نیز در پویائی سرمایه داری شرکت می کنند، به چه گونه ؟
ژیژک : رسانه ها به ما القا می کنند که بزرگترین نبرد امروز بین تمدن دمکراتیک، لیبرال، چند فرهنگه، تسامح گر، چشم پوش با شکل های متفاوت اسلامی-فاشیسم و بنیاد گرائی مذهبی است. نه ، دقیقا نبرد اصلی این نیست. من نامگذاری اسلامی-فاشیسم را نمی پسندم. ولی حتی اگر آنرا قبول کنیم باید دکترین مهم والتر بنیامین را به خاطر بیاوریم که در پشت هر فاشیسم انقلاب ناکامی را می دید.همین سی سال پیش هنوز چپ بسیار قوی ای در کشورهای عرب وجود داشت. غرب با هدف قرار دادن این چپ لائیک، بدلایل ارتباطاتش با اتحاد شوروی، و دفاع از بنیادگرایان اسلامی به دلایل استراتژیک، تصمیمی با عوارض فاجعه بار گرفت. تمام رهبران بنیادگرایان و در درجه اول خود بن لادن دوستان غرب و حتی در مواردی مامورین سیا بود. این است آن تراژدی واقعی ایالات متحده.
اومانیته: آیا پرورش مجدد ایده «کومونیست از نقطه آغاز» که شما پیشنهاد آنرا میدهید، خیال پردازی نیست ؟
ژیژک : من از چشم پوشی بر گذشته صحبت نمی کنم و برروی یک سنت تکیه دارم.سنت لنین و روبسپیر. شاید تهوع آور ترین کارزار سال های اخیر آن بوده باشد که روبسپیر را همچون دیوانه زنجیری، شرافتمند اما فناتیک معرفی کنند. به سرعت فراموش می شود که کشتارهای هفته های پس از تعامل ترمیدوری بسیار بیشتر از دوران ترور بود. من ایده تکرار را دوست دارم. تکرار نه برای پدید آوردن همان چیز. ما باید تکرار کنیم ولی نه آنچیزی را که ژاکوبن ها انجام دادند بلکه آنچیزی را که در انجامش شکست خوردند. من به چهار عنصری که بادیو آنرا « ایده کمونیسم » می نامد وفادار هستم: برابر طلبی، اراده گرائی و اعتقاد به توده ها و ترور( ایجاد وحشت). بعنوان مثال برای فائق آمدن به بحران محیط زیست ما احتیاج به ترور داریم. نه به معنی گولاک استالینی آن بلکه همچون نوعی انضباط اجتماعی.بنظر من لزومی ندارد که تک تک شرائطی که کومونیسم را ضروری می سازند نام ببریم. نه ، هیچ لزومی ندارد.اما حرف زدن از «ایده کمونیسم» هم به تنهائی کافی نیست. ما باید تحلیل کنیم، مسائل مهم حل نشدنی در کوتاه مدت و دراز مدت را مشخص کنیم و باز شناسیم ، آنهم سریعا. در چارچوب سرمایه داری جهانی شده ، تناقضات نوینی سربرافراشته اند که مجددا صحنه مبارزه نوینی برای کمونیسم گشوده اند.
اومانیته: به چه دلیل مسئله مالکیت خصوصی را به روشنی مطرح نمی کنید ؟
ژیژک : من با این مسئله مشکلی ندارم. اما بنیان سرمایه داری جهانی دیگر بر مبنای مالکیت خصوصی فردی شده به معنی قدیمی آن قرار ندارد. .یک شرکت بزرگ را در شرائط کنونی در نظر بگیریم. این شرکت توسط یک مدیر هدایت می شود و ساختار مالکیت در آن بسیار گنگ است و در شبکه پیچیده ای از شرکت های بهم تنیده شده و بانک ها پنهان است. می توان حتی سرمایه داری ای بسیار خشن را متصور شد که همه ما در نهایت بگونه ای در آن و بصورتی کاملا تجریدی مالک چیزی باشیم. مسئله در واقع بیشتر بنظر من در شیوه عمل سرمایه داری است تا ساختار مالکیت. من مخالف ملی کردن ها نیستم اما مسئله بیشتر احتراز از دام دولت- محوری است. اگر فقط بخواهیم یک درس از شکست اتحاد شوروی بگیریم آن اینست که هدایت اقتصاد ملی شده فقط در مرحله معینی از رشد صنعتی سنتی کارائی دارد. من در این مورد فرمول تز پیش آماده ندارم. تنها راه حلی که می بینم وجود دولتی است که با جنبش مردمی حمایت شود، با سازماندهی ای فراتر از پارلمان. از این نقطه نظر، تجربه اوا مورالس در بولیوی بنظر من بسیار جالب می آید. او موفق شد به ذخیره پرقدرت بسیج اکثریت همیشه خاموش سرخ پوستان محلی دست یابد. او نه تنها در مجلس اکثریت دارد بلکه توسط جنبش دائمی اکثریت مردم حمایت می شود.
اومانیته: این همانچیزی نیست که شما « دیکتاتوری دمکراتیک پرولتاریا » می نامید ؟
ژیژک : بله و چرا نه ! چنین رژیمی رسما یک دمکراسی باقی می ماند. اما پویائی سیاسی در نهایت فقط توسط انتخابات و نتیجه رای گیری تعیین نمی شود. ساز و کار های دیگری برای فشار آوردن وجود خواهد داشت. دمکراسی لیبرال بر اساس انتخاب های واقعی عمل نمی کند. شرائط انتخاب و انتخاب درست توسط « نظر متخصصین » هدایت می شود. این منطقی «پله بیسیت» است (لزوم اکثریت آرا.م.). در یک دمکراسی، اگر بر تصور ساده لوحانه آن تکیه کنیم، قدرت تصمیم گیرنده « واقعی » توده ها هستند و این معادل فراتر رفتن از کادر دمکراسی پارلمانی است. در اینمورد واژه پرولتاریا فقط به طبقه کارگر اشاره ندارد و تمام آنهائی را در بر میگیرد که فاقد امتیاز ، محروم و مهاجر هستند. تمام آنهائی که همانطور که ژاک رانسیر می گوید نماینده « سهم بی سهمان» اند. ما همه برابر هستیم اما در جامعه بورژوائی بعضی ها بیشتر از دیگران برابر هستند. این مسئله حتی میزان سنجش برابری را زیر سوال می برد. از اینرو طرد شدگان باید میزان های سنجش خود را تحمیل کنند.
این مصاحبه توسط روزا موسوی و لورانت اتر انجام گرفته
ترجمه شروین احمدی
منبع: دوستان لوموند دیپلوماتیک








