Iran Tribune

صفحه اصلی آرشيو مطالب هفته کورش مدرسی:آزادی، برابری، حکومت کارگری!


کورش مدرسی:آزادی، برابری، حکومت کارگری!

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۶ ژوئن ۲۰۰۹ - ۱۸:۳۰

altمصاحبه با تلویزیون پرتو :نه اسلام سبز موسوی، نه اسلام سیاه احمدی نژاد، زنده باد پرچم سرخ آزادی و برابری! طبقه کارگر باید دولت سرمایه داران را رد کند!  مردم آزادیخواه باید اعلام کنند که هیچیک از جناح های جمهوری اسلامی آنها را نمایندگی نمیکنند!
آزادی، برابری، حکومت کارگری 

فایل صوتی : قسمت اول     alt

فایل صوتی : قسمت دوم     alt

فایل صوتی : قسمت سوم   alt 

 

پرچم سبزو سیاه اسلامی را دور بیندازید
زنده باد پرچم سرخ آزادی و برابری
گفتگوى تلویزیون پرتو با کورش مدرسى
پرتو: روز دوشنبه خبر گزاریهای مختلف خبر دادند جمعیت عظیمى از مردم در  تهران و در شهرهاى متعدد  دست به تظاهرات خیابانى زدند. این رویداد یک نقطه برآمد مهم از اوضاع سیاسى حادى است که در ایران در جریان است. حول و حوش این تحولات سئوالات متعددى مطرح است و  تحلیلهاى متفاوتى حول اوضاع سیاسى بچشم میخورند. این جنبش چیست؟ به کجا میرود؟ چرا میرحسین موسوی رهبر است؟ چرا کودتا شده است؟ این جنبش به جائی میرسد یا نمی رسد؟ مردم چکار باید بکنند؟ کمونیستها چکار باید بکنند؟ این ها موضوع سئوالاتی هست که میخواهیم با شما در میان بگذاریم.  اما اولین سئوالی که باید طرح کنم این است که در مورد روندهاى اصلى این وقایع شما چه نظری دارید؟
کورش مدرسی : ببینید دراین وقایع دو اتفاق دارد در کنار هم می افتد که باید از همدیگر جدایشان کرد، یکی اعتراض مردم است مردمی که دارند اعتراض میکنند و آزادی می خواهند و با انواع خواستهاى از این دست  دارند میریزند بیرون علیه جمهوری اسلامی. اتفاق دیگر اینست که  پرچم این اعتراض، رهبریش،  چهار چوب آن و قالب و اهدافی که برای آن تعریف شده است و دارند آنرا به خورد مردم می دهند.  این دوتا را اگر از هم جدا نکنیم در فهمیدن اینکه چه اتفاقی دارد می افتد دچار مشکل می شویم. از یک طرف مردم دوست دارند آزاد باشند و دارند برای آزادی فریاد می زنند و بطور اخص علیه جمهوری اسلامی اعتراض میکنند. از طرف دیگر، این اعتراض را به همت خود جمهوری اسلامی و به همت بخشی از اپوزسیون  و در پرتو یک کلاه برداری بزرگ در قبال مردم به این اعتراض  یک قالب و یک رنگ و یک پرچم معین داده اند.  قالبی که امروز هست در مورد انتخابات است.  اگر  مردم از خودشان بپرسند یا شما از خودتان بپرسید که پیروزی این اعتراض چیست؟ چه اتفاقی بیفتد فردا این شکل از اعتراض  با این پرچم احساس پیروزى خواهد کرد؟  اگر فردا اعلام کنند دوباره انتخابات تجدید می شود در همین قالب آنوقت این پرچم احساس میکند پیروز شده است!.  اگر فردا اعلام سازش کنند و بگویند انتخابات به دور دوم رسیده است، آنوقت  این اعتراض به پیروزى رسیده است. می خواهم بگویم که هر کدام از اینها اتفاق بیفتد این مردم هستند باخته اند و این  جمهوری اسلامی است که  پیروز شده است. تاکید من اینستکه دو اتفاق موازى در فضاى سیاسى ایران در حال جریان است.
یک زمانی جمهوری اسلامی را به جمهوری اسلامی خوش خیم و جمهوری اسلامی بد خیم، جمهوری اسلامی دوم خردادی و جمهوری اسلامی ضد دوم خردادی تقسیم کردند و مبارزه و اعتراض مردم را در این چهارچوب محدود کردند. هشت سال زندگی مردم تلف شد  تا مردم متوجه شدند که جمهوری اسلامی آقای خاتمی و دوم خرداد  بی معنی است.  جمهوری اسلامی خوش خیم  و جمهوری اسلامی بد خیم نداریم.  امروز برگشته اند و جمهوری اسلامی را به جمهوری اسلامی سبز موسوی و جمهوری اسلامی سیاه احمدی نژاد تقسیم کرده اند. قرار شده که گویا پیروزی مردم در پیروزی یکی از این دو نوع جمهورى اسلامى بر نوع دیگر آن است. به عقیده من پیروزی هیچکدام اینها پیروزی مردم نیست. جنگ بین اسلام سیاه با اسلام سبز، جنگ مردم نیست. پرچمی که امروز دست مردم داده شده است آخر سر همین مردم را به قربانگاه  رژیمی میسپارد  که مردم می خواهند علیه آن مبارزه بکنند. می خواهم بگویم پدیده اعتراض مردم یک چیز است و این پرچم چیز دیگرى است. هر  جنبش با پرچم آن شناخته میشود، پرچم این جنبش سبز است.
میخواهم تاکید کنم که اعتراض مردم به حق است. سرکوب هر نوع اعتراضی در جامعه جنایت کارانه است، محکوم است و دستگاه سرکوب باید محکوم بشود. منتهی اعتراض در چهارچوب "سبز" اعتراضی است در چهارچوب جمهوری اسلامی و  به ضد خود اعتراض تبدیل خواهد شد. دارند سر مردم کلاه می گذارند.  این اعتراض ویژه و این پرچم، پرچم جمهوری اسلامی سبز موسوی است.  مردم نه جمهوری اسلامی سبز موسوی را می خواهند نه جهوری اسلامی سیاه احمدی نژاد را.  مردم کل جمهوری اسلامی را  نمی خواهند.  براى طبقه کارگر ایران چه فرق میکند که آقای موسوی استثمارش کند و یا احمدی نژاد کار از گرده اش بکشد؟ در اوضاع فعلى جمهوری اسلامی دو جناح شده اند و یک بخش آن، به اصطلاح کسانی که برای آزادی های سیاسی دارند تلاش میکنند و بخش دیگر آن با علم کردن یک پرچم سیاه  بخش وسیعی از جامعه را که استیصال مالی و در فقر مطلق زندگی میکنند، به زیر  پرچم اسلام سیاه رانده میشوند.
به عقیده من، ما باید برگردیم و بگوئیم این تقسیم بندى را از اساس قبول نداریم.  نه سیاه می خواهیم و نه سبز. بگوییم  زنده باد پرچم سرخ آزادی و برابری. بنظر من مردم  با این صفوف  نباید قاطی شوند. اعتراض مردم  به حق است اما  این جنبش، جنبش سبز است و جنبش سبز جنبش مردم نیست .
پرتو: به شما می گویند اگر این جنبش موفق شود انتخابات را به دور دوم بکشاند یک قدم جمهوری اسلامی را عقب رانده اند؟
کورش مدرسی : بنظر من یک قدم جمهوری اسلامی را عقب نرانده اند،  بلکه یک قدم احمدی نژاد را عقب رانده و  در عوض هشت سال دیگرجمهوری اسلامی را تثبیت کرده است. میپرسم این چه دستاوردى است؟ به این ترتیب هشت سال هم باید با آقای موسوی بجاى سید خندان همراه بشویم؟ این چه نوع زندگی است؟  هشت سال دیگر هم باید بگذرد که  این بار معلوم بشود جمهوری اسلامی سبز هم به همان سیاق بى نتیجه است؟ مگر دوره قبل باور نکردیم و ندیدیم که جمهوری اسلامی خاتمی هم هیچ چیزی نیست؟ همگى دیدیم که اینها دستگاه مجلس و دولت هم داشتند هیچ کاری نکردند؟ اینها رسالتشان نجات جمهوری اسلامی است. خود موسوى به صراحت می گوید که او میخواهد با شعار الله اکبر به اهداف خود برسد. میپرسم کجاى این رسالت و راه و روش  آرمان آزادی و برابری مردم را در خودش دارد؟
پرتو : در عوض خود موسوى و همراهانش اذعان دارند که حرفشان در چهارچوب نظام است و در همین چهار چوب حرف میزنند.
کورش مدرسی : بسیار خوب. به این ترتیب  این دعوا، دعوای کسانى است که از  چهارچوب نظام فراتر نمیروند. من هم بحثم همین است و می گویم این دعوا دعوای چهارچوب نظام است. آنهائی که مخالف نظام هستند، کارگری که می خواهد آزاد بشود،  زنی که می خواهد طوق لعنت بردگی را بیندازد،  کارگری که می خواهد زنجیر بردگی را از پاهایش باز کند و بالاخره خودش و بچه هایش یک روزی آزاد زندگی کنند نمی توانند در چهارچوب جمهوری اسلامی بازی کند. کسی که در چهارچوب جمهوری اسلامی بازی میکند سیاست بخشی از جامعه است که اموراتش در چهارچوب جمهوری اسلامی میگذرد، بخشی از سیاست طبقات بورژوای جامعه است که در چهارچوب جمهوری اسلامی که یک ذره عوض بشود بهتر سودشان را میبرند. دعوا بر سر سود تولید شده توسط طبقه کارگر است، چرا طبقه کارگر یا مردم زحمتکش یا مردم آزادی خواه باید طرفدار سگ زرد در مقابل شغال بشوند، چه کسی این فرمول را داده و چند سال باید این را تجربه کنیم؟ آیا پنج سال دیگر نسل دیگری بیاد و این دفعه آقای موسوی را تجربه کند؟ چرا؟ چه کسی گفته؟ مگر چند سال ما زنده هستیم؟ چند بار نسل اندرنسل باید استثمار بشوند و چند نسل کارگرها باید بردگی مزدی بکشند؟ چرا ما باید به لباس سبز تن بدهیم؟ چرا باید برویم با لباس سبز ها همراه بشویم؟  لباس سبز لباس فاشیستی است که به زور و نیرنگ تن مردم کرده اند. اتفاقاًٌ ما باید برویم بگوئیم لباس سبزتان را در بیاورید، چرا در چهارچوب سبز و سیاه دارید بازی میکنید؟ فردا هم احمدی نژاد طرفدارهایش یک لباس پرچم یه رنگ تنشان میکنند، لباس سیاه رنگ ماهیتشان را تن میکنند و به خیابان میایند، آیا میشود گفت که آنها هم در حال اعتراض هستند؟  بخش زیادی از کارگر زحمت کش آن جامعه را فریب دادند، به احمدی نژاد رای داد. درست به همین ترتیب،  بخش دیگرش را فریب دادند به موسوی رای داد.  به هر دوتای اینها باید برگردیم بگوئیم اینها هر دو،  جمهوری اسلامی هستند، صف ما این صف نیست. اعتراض ما حقمان است و همیشه هم باید ما اعتراض بکنیم. امروز هم باید اعتراض بکنیم، اگر در صف دشمنان ما خلاء افتاده است و اگر در صف دشمنان ما دعوا افتاده ما باید حداکثر استفاده را ببریم. گووه در این شکاف بگذاریم و با چکش بزنیم روی این گووه شکاف را باز کنیم.  منتهی لباس سبز و سیاه نباید تنمان بکنیم و پرچم سبز و سیاه نباید برداریم و صفمان را با سبز و سیاه نباید قاطی کنیم.  کارگری که امروز می رود در صف سیاه می ایستد و یا در صف سبز می ایستد اشتباه مهلکی میکند، جوان آزادی خواهی که می رود در صف سبز می ایستد اشتباه مهلکی میکند،  دانشجوئی که می رود در صف سبز می ایستد آزادی خواه و برابری طلبی است که رفته در صف تحکیم وحدت ایستاده است.  چرا باید تحکیم وحدت که مردم را فریب داد و برد پای یک انتخابات دیگر،  موجه کرد؟ کجا صف ما با اینها یکی است؟ ما باید برویم اعتراض خودمان را سازمان بدهیم، این بحث بحثی است که بی بی سی دارد میکند پرچمی که برمیدارند و رئیس این اُردو موسوی است،  ما نباید درون اردوی موسوی برویم دعوای موسوی با احمدی نژاد به ما مربوط نیست ما دعوای دیگری داریم و ما برویم اعتراض خودمان را بکنیم، اصلاً این سم است،  قاطی شدن با صف سبز سم است،  قاطی شدن با صف سیاه سم است .
پرتو : می گویند یک میدانی باز شده باید از آن استفاده کرده .
کورش مدرسی : استفاده میکنید و بعد پیروز یکی دیگر می شود و این منطق فریب کارانه ای است، شما می روید در ارتشی شرکت میکنید که لباس سبز تن آنها است،  بالاخره آن ارتش پیروز می شود و بعد همان ارتش میاید و شما را سرکوب میکند؛ دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه پیروز بشود خیلی به نفع دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب است؟  در کارخانه شورای اسلامی موسوی پیروز بشود به نفع طبقه کارگر است؟ میپرسم آیا اگر رهبر آزادی زن خانم زهرا رهنورد بشود خیلی به نفع زن است؟ چه کسی این را گفته؟ حالا ما باید بیائیم و به سیاق خانم رهنورد قرار گرفتن یک گل بته در کنار حجاب اسلامى را به عنوان یک قدم پیشرفت در حقوق زن بحساب بیاوریم؟ لابد نقش این گل در کنار  حجاب سیاه برای بعضی پیشرفتی است اما این چه ربطی به آزادی زن دارد؟ چه ربطی به خلاصی فرهنگی جوان دارد؟ چه ربطی به خلاصی طبقاتی طبقه کارگر از محنت و فقر و بدبختی و بی حقوقی دارد؟ اینها  دعوای درون صف بورژوا است و ربطى به مردم ندارد. اعتراض ما بر حق است. ما باید به اعتراض خود بپردازیم.  هر آن ممکن  باید اعتراض بکنیم و وقتی در صف دشمنان ما انشقاق افتاده بیشترین اعتراض را باید بکنیم و بیشترین استفاده را باید بکنیم.  منتهی سم است که با اینها قاطی بشویم، باید همه ببیند این صف جدا است. فریب کارانه است کسی فکر کند درون تظاهرات سبزها حضورمییابد و با پرچم قرمز به جایى میرسد. میزنند و چنین نقشه اى را خراب میکنند.  مگر یادمان رفته چپی ها رفتند در تظاهرات خمینی با شعار زنده باد سوسیالیزم شرکت کردند؟ آیا  پیروز شدند؟ کسى که اینکار را میکند قبل از هر چیز لباس خمینی تن مردم میکند.  با شعار سوسیالیزم که نمی شود رفت درون تظاهرات خمینی شرکت کرد.  مگر کمونیستها می توانستند بروند در پانزده خرداد شرکت کنند؟ در این میان  یک مشت آدم اپورتُونیست افتادند وسط و مردم را دارند میبرند گوشت دم توپ دعوای بین احمدی نژاد و موسوی میکنند.  نه احمدی نژاد نماینده مردم است و نه موسوی نماینده مردم است.  نه لباس سبز لباس مردم است نه لباس سیاه احمدی نژاد لباس مردم است. احمدی نژاد یک جنایت کار خالص لمپن است و نماینده لمپنیسم مطلق آن جامعه است. موسوی هم نماینده جمهوری اسلامی و مدل تاچری آن حکومت است. میپرسم حالا تاچریسم در ایران پیروز بشود به نفع طبقه کارگر است؟ چه کسی گفته؟ پیروز این صف فقط و فقط پیروز صف سبز موسوی است؛  پیروز صف سبز طبقه کارگر نیست. وظیفه ما این است که اعتراض بکنیم، وظیفه مان این است که صفمان را سازمان بدهیم و وظیفه مان این است که دعوای درون دشمنان را استفاده کنیم. صف طبقه کارگر صف آزادی خواهی و برابری طلبی و صف انسانهائی که واقعاً برای آزادی و برابری مبارزه میکنند. این صف  را مستحکم سازیم  و برای جنگ نهائی خود آماده کنیم. آیا امروز آن جنگ نهائی است؟  کسی که به مردم میگوید که امروز این جنگ، جنگ  نهائی خود مردم است دارد سر مردم کلاه میگذارد .
تلویزیون پرتو : می گویند این جنبش در عمق آن یک جنبشی است برای سرنگونی جمهوری اسلامی .
کورش مدرسی : چنین حکمى در مورد خیلى جنبشها صدق میکند. در عمق فاشیسم هیتلری هم جنبش برای این بود که از فقر نجات پیدا کنند. ادعاى عمق جنبش که استدلال نیست. تاکید من بر اینستکه پرچم طرف سبزاست. آسمان ریسمان حول باصطلاح عمق جنبش، و در عوض چشم پوشیدن بر این پرچم تنها فرصت طلبی است. درست با این استدلال هزار بار مردم را برده اند و گوشت دم توپ  طبقات بورژوا کرده اند. هر جائی مردم به خیابان میایند ته دلشان آزادی می خواهد و ته دلشان نجات از فقر میخواهد.  مگر کسانی که آمدند و گفتند زنده باد خمینی ته دلشان خمینی می خواست؟ نه. آن مردم  ته دلشان،  از دست رژیم شاه جوش آورده بودند و آزادی می خواستند. مگر خواست انقلاب پنجاه و هفت آزادی نبود؟ مگر پرچم آن دست اسلامی ها نیفتاد؟  آیا یک بار دیگر ما بیاییم و همان  کار را تکرار کنیم؟ یک بار پرچم را دست یک آخوند خندان( خاتمی ) دادند،  سید خندان را آوردند گذاشتند جلو مردم و هشت سال به عمر جمهوری اسلامی اضافه کردند؛ حالا یکی دیگر را با لباس سبز که حتى چهار کلمه در مورد حقوق مردم را بزبان نمیاورد، اصلاً خودش هم نمی فهمد چه چیزی دارد میگوید، این را حالا می خواهند نماینده اعتراض مردم بکنند؟  اعتراض مردم به حق است و این سیستم ناحق است؛ این سیستم پوچ است و رفتن در صف اعتراض سبز پوچ است. حرف من اینستکه  شکست می خورید و آخر سر هم هشت سال دیگر یک جمهوری سبز اسلامی به ما تحمیل می کنند. لابد بعد از آن دوباره یک احمدی نژاد این دفعه قهوه ای میاید . از خود بپرسید آیا این پیشرفت است؟
تلویزیون پرتو : کورش مدرسی تقریباً همه ی جریانات سیاسی؛  از چپ و راست میگویند که اینجا کودتا شده و باید در مقابل حکومت کودتائی ایستاد .
کورش مدرسی : در عوض من میپرسم آیا  اگر موسوی رای می آورد کودتا نبود؟ کل پدیده انتخابات آنها یک کودتا بوده است. حتى در بهترین حالت خود، کل انتخابات اینها یک تقلب است. پوچ است. اینها یک سری بودند که طرفدار موسوی بودند،  طرفدار همین اسلام سبز بودند و فکر میکردند اسلام سبز بهتر از اسلام سیاه است.  جمهوری اسلامی سبز بهتر از جمهوری اسلامی سیاه است و آخوند سبز بهتر از آخوند سیاه است. یک عده رفتند شرکت کردند. همین جماعت مدعى هستند و تصور میکنند که  بر علیه انها کودتا صورت گرفته است. میپرسم در این میان،   دعوای بین اسلام سبز و سیاه به من چه مربوط است؟  مگر من ناظر بین احمدی نژاد و موسوی هستم؟ اصلاً این انتخابات پوچ بود. اینها مردم را فریب دادند و پای انتخابات بردند. مردم را فریب دادند و جا دارد همین  مردم یک بار باید برگردند رو به فریبکاران  بگویند خجالت بکشید! چرا ما را فریب دادید؟ مگر معلوم نبود جمهوری اسلامی پوچ است، انتخابات آن پوچ است؟  جا دارد پرسید حالا موسوی بیاید سر کار خیلی وضع ما بهتر می شود؟ چرا پستانک  فریب در دهان مردم می گذارید؟  چرا مردم را فریب سیاسی میدهید؟ چه کسی گفته انتخابات به حق بوده است؟  کسی که رفته در انتخابات شرکت کرده سرش را کلاه گذاشتند. مگر قرار بود رای مردم این باشد؟ مگر قرار بود رای مردم به جایى  برسد؟ رای مردم قرار بود بین آخوند سیاه و آخوند سبز یکی را "انتخاب" کند، همین و بس.  در این میان هستند کسانى که  از نتیجه معرکه ناراحتند به ما مردم هیچ مربوطی نیست.  آخوند سیاه یا آخوند سبز کدامشان انتخاب شده است یکی از یکی جنایت کار تر و یکی از یکی کثیف تر و یکی از یکی دزد تر و یکی از یکی مفت خور تر هستند. 
تاکید اصلى من اینستکه با هر معنى تقلبى صورت گرفته شده باشد، و یا حتى اصلاً کودتایى رخ داده یا نداده باشد، تغییرى در خواست ما داده نمیشود که این سیستم باید برود.  برای بشریت ننگ است که آدم را مجبور کنند چندین  شیفت کار کند و از گرده اش کار بکشند، بی دستمزد باشد و بیکارش کنند، به فقرش بکشند. سیستمی که روی این چنین نظامی ایستاده است  را نباید  قبول کرد. باید اعتراض کرد و معلوم است که باید اعتراض کرد؛ ولی چرا لباس سبز بر تن این اعتراض میکنید؟  چرا لباس سیاه بر تن این اعتراض  می کنید؟ بر همین مبنا  آن کسی هم که به احمدی نژاد  رای داده است لابد دارد می رود که اعتراض اش را بکند؛ لابد  به دزدی اعتراض میکند! چند نفر را میتوانید در اطراف خود سراغ بگیرید  که در ایران رفتند به احمدی نژاد رای دادند و فکر میکردند دارند  پدر دزدها و گردن کلفتها را در میاورند؟ اینها کم بودند؟ یک عده هم رفته اند رای دادند به موسوی،  چون می خواهند "آزادی" داشته باشند!  آن دست بند سبز دست بند بردگی است، دستبند سبز بردگی است، این دستبند سبز را درآورید و دور بیندازید .
تلویزیون پرتو : کورش مدرسی به شما می گویند مردم به تعداد میلیونی به خیابان رفتند...
کورش مدرسی : مردم صد میلیون هم آمده باشند تغییرى در ماهیت پرچم سبز نمیدهد.  دو میلیون مردمى که به استقبال خمینی رفتند، همگى اشتباه کردند.  نه تعداد مردم بلکه منطق حرکت را باید دید. بیشتر از دو میلیون نفر به استقبال خمینی رفتند، از خودتان بپرسید آیا خیلی حق داشتند؟ حق نداشتند. اعتراضشان به رژیم شاه به حق بود اما پرچمی که حول آن جمع شده بودند  بیخود بود. همان  پرچم کشتارشان کرد.  پرچم آن روزشان،  سی سال است که آنها را به بدبختى کشانده است.
تلویزیون پرتو : یعنی شما می گوئید این چند میلیون به خانه هایشان برگردند؟
کورش مدرسی : من کجا گفتم برگردند خانه؟ من می گویم لباس سبز را دربیاورند و صفشان را از صف سبز جدا کنند. بازى انتخابات و "کودتا شد"  و باندرول سبز رنگ روی صورت خود را دور بیاندازند.  اگر کسی می خواهد اعتراض کند باید برود و بگوید آزادی و برابری. بگوید و ما اصلا جمهوری اسلامی نمی خواهیم. این خواست و اعتراض مردم  چه ربطی به دعواى درونى رژیم دارد؟ به فراخوان موسوی هیچ جائی نروند،  به فراخوان کروبی هیچ جائی نروند، بجایش اعتراض خود را برپا دارند. لازم نیست آدم به فراخوان موسوی و کربی به جائی برود. باید هر کسی دارد به فراخوان موسوی و کروبی میرود باید به او بگوئید که نرو! بیا ئید اعتراض خود را جای دیگر برپا بداریم.
تلویزیون پرتو : در مقابل گفته میشود که محلهاى اعلام شده از محمل قانونی برخوردارند.
کورش مدرسی : در پاسخ میگویم، ببخشید محمل قانونی دارند برای اینکه بتوانید در چهارچوب جمهوری اسلامی مبارزه کنید.  دارند جمهوری اسلامی را به شما می اندازند. تاکید منهم همین است. در این وسط یک شامورتی بازی شده که دارند جمهوری اسلامی سبز را به مردم می اندازند. آدم گریه اش می گیرد وقتی می بیند چگونه مردم دستبند سبز دست کرده اند. چرا دستبند قرمز آزادی و برابری دور دستان آنها نیست؟ چرا طبقه کارگر بعضی هایشان را لباس سیاه احمدی نژاد تن اش کرده اند؟ آیا به این باید رضایت داد؟ نه،  به مردم باید گفت بروید،  اعتراض کنید،  آره مردم باید اعتراض کنند، خیلی کارها می شود کرد، مردم باید از این شکافها استفاده کنند.  طبقه کارگر باید بیشترین استفاده را بکند برای اینکه پرچم خودش را به پرچم اعتراض مردم تبدیل بکند. اما کدام اعتراض را؟ اعتراض در جریان، آن اعتراض اعتراضى به رهبرى سبزها است، اعتراض جمهوری اسلامی چی ها است و اعتراضی است که در چهارچوب جمهوری اسلامی محبوس است.  در این صف میخواهند که ما مردم تنها  نوک دماغمان را ببینیم،  به اصطلاح لبخند ملیح آقای موسوی و فمنیسم خانم زهرا رهنورد  که باید با میکروسکوب الکترونیکی کشف اش کرد، رضایت بدهیم. میخواهند همراهشان شویم و کل آینده و آزادی و بشرت و همه چیز را بفروشیم.  خوب دو ماه،  یک سال دیگر می نشینید درست مثل دوره آقای خاتمی حسرت می خورید که دیدید چه اشتباهی کردید،  دیدید و متوجه نبودید.  خاصیت یک حزب سیاسى در دنباله روی نیست.  برعکس، هر اتفاقی که افتاده است، باید جلو رفت و جربزه داشت و به مردم گفت این کار را نکنید!  اعتراض حق شما است  اما اعتراض جای دیگری است .
اگر از من می پرسید امروز اگر کارگران  ذوب آهن جمع بشوند، به بهانه انتخابات جمع بشوند، و  یک اطلاعیه بدهند بگویند این دولت و هیچ کدام از اینها،  ما را نمایندگی نمی کنند؛ اگر کارگران  با هر زبانی که متناسب تناسب قوای خودشان است بگویند این دولت سرمایه داران است، طبقه کارگر را نمایندگی نمی کنند و ما هیچ کدام را نمیخواهیم، نه سبز می خواهیم و نه سیاه می خواهیم، ما آزادی می خواهیم،  ما برابری می خواهیم، اگر تناسب قوا آنها اجازه میدهد اگر اتحاد انها اجازه میدهد بگویند ما بیشتر ش را می خواهیم؛  هویت مستقل خودشان را بگویند، اگر کارگر نفت این حرف را بزند آنوقت صحنه سیاسى ایران دگرگون میشود. اگر امروز کارگر ایران خودرو ، کارگر ایران خودروی که این همه بر سرش درامده،  اگر کارگران نیشکری که این همه بلا سرشان درآورده اند و در دولت میرحسین موسوی بدتر از آنرا بر سر او درمی آورند؛ اگر برگردد بگوید من نمی خواهم و اینها هیچ کدام من را نمایندگی نمی کنند، پرچم من این است من آزادی می خواهم،  من برابری می خواهم،  من حکومت سرمایه داران نمی خواهم، به نظر من صحنه سیاست آن جامعه همان روز عوض می شود. اگر کسی می خواهد پیروز بشود راه این است.همین چند مدت پیش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در راه دفن دفتر تحکیم وحدت بودند. اعتراض دانشجویان آزادیخواه به خاطر این بود که تحکیم وحدت  مردم را فریب داد،  به خاطر اینکه مردم را به جنگی برد که معلوم بود شکست خواهند خورد. در کشمکش امروز در تکرار همان صحنه  شامورتی بازی دوباره تحکیم وحدت جان گرفته و دوباره یک خاتمی دیگر را دارند به مردم قالب میکنند.  اینها در عقب راندن صف آزادیخواهى و برابرى طلبى در همان دانشگاهها، همه آنچه که نتوانستند با کمک سرکوب و دستگاه اطلاعات بدان موفق گردند، امروز  با پرچم سبز آن بدان دست مییابند. با پرچم سبز اعتراضات دانشجویى را عقب میزنند.  این هوشیاری را باید دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب داشته باشند.  امروز روز اعتراض است،  منتهی نه روز اعتراض سبز.  روز اعتراض آزادی خواه ها و برابری طلبها است.  به هر زبانی که میتوانند در کارخانه در محله و هر جا که میتوان باید اعتراض کرد.  میشود در محله آگهى نصب کنیم  که اینجا حوزه انتخابی هیچ کدام از کاندیداها نیست و ما  این انتخابات را اصلاً انتخابات نمی دانیم.  ما آزادی میخواهیم،  ما برابری می خواهیم.  چرا باید دستبند بردگی سبز بر دست کنم؟  چرا باید زیر پرچم سبز بردگی بروم؟  این پرچم پرچم انقیاد زن است.  این پرچم یک پرچم انقیاد طبقه کارگر است.  این پرچم پرچم انقیاد آزادی خواهان و برابری طلبان است.  چرا من باید زیر این چنین پرچمی بروم؟ چه کسی است که من را فرا میخواند زیر آن پرچم بروم؟ مگر من زیر پرچم هخا رفتم؟ مگر من زیر پرچم ترک پرستان و عرب پرستان و فارس پرستان و کُرد پرستان رفتم؟ این پرچم پرچم حزب دمکرات در کردستان است. مردم را دارید به زیر پرچم حزب دمکرات در کردستان فرا می خوانید؟ حزب دمکرات بیاید از جمهوری اسلامی بهتر است؟ برای چه کسی بهتر است؟ برای کارگر کارخانه های سنندج و سقز و کرمانشاه هم بهتر است؟ چه کسی گفته؟ آنها حقوق طبقه کارگر را محترم تر می شمارند؟ تاریخشان این را نشان داده؟ مطالباتشان این را نشان میدهد؟ چه کسی این حرف را زده؟ چرا ما باید کارگر و زحمت کش و مردم آزادی خواه و شرافتمند ان جامعه را به زیر پرچم حزب دمکرات فرابخوانیم؟ مگر خودمان پرچم نداریم؟ مگر آن مردم پرچم ندارند؟
بحث من این است اعتراض مردم به حق است و آن پرچم ها پوچ است، آن صفها پوچ است. ما باید هر جوانی که دارد در این صفها میرود یقه اش را بگیریم و به او بگوئیم و قانع اش بکنیم که تو به این صف تعلق ندارى.  تو نه به صف سبز تعلق داری و نه به صف سیاه.  هر کارگر آگاهی باید یقه کارگری بغل دستى، چه سمپاتی به سبز داشته باشد چه سمپاتی به سیاه دارد، را  بگیرد و بگوید هیچ کدام از اینها صف تو نیست. بگوید اعتراض ما اعتراض دیگری است،  اعتراض ما به بردگی مزدی است؛ بگوید اعتراض ما به این است و صفمان را باید مستحکم کنیم و اتحاد درونی مان را قوی کنیم، ما باید  ابراز وجود اجتماعی مان به اسم خودمان باشد؛ دلیلى ندارد زیر عبای آقا ابراز وجود اجتماعی بکنیم، او هم یک آقای دیگر مثل بقیه است.
تلویزیون پرتو : به شما می گویند که تظاهرات میکنند و به آنها حمله میکنند و میزنندشان و دستگیرشان میکنند نمی شود نظاره گر باشید .
کورش مدرسی : من نمی گویم نظاره گر باشیم.  اولاً مردم حق دارند تظاهرات بکنند. سرکوب اعتراضات و تظاهرات توسط هر کس؛ حمله به صف اعتراض مردم توسط هر دولتی و منجمله دولت جنایت کار اسلامی محکوم است. منتهی بحث من این است مردمی که دارند آنجا میروند من به انها می گویم انجا نروید بروید یک جای دیگر چون آن میدان جنگ ما نیست،  مثل این است که شما بگویید مردم رفتند در جنگ ایران و عراق دارند کشته می شوند. آنوقت شما  بگوئید چطوری علیه صدام مبارزه کنیم.  بحث این است که این جنگ جنگ من نیست، من ایرادم به این است که اصلاً چرا این جوانها را به این جنگ بردید؟  این جنگ جنگ ما نیست ما باید برویم جنگمان را با کل رژیم بکنیم.  با پرچم سبز نمی شود که به جنگ رژیم رفت. حرف من اینستکه این پرچم سبز را دور بیاندازید این علامت بردگی است .
تلویزیون پرتو : می گویند خیلی از اینها این پرچم سبز را نمی خواهند منتهی رفته اند آنجا که .........
کورش مدرسی : اینها فریب خورده اند.  این اشتباه تیپیکی است که همیشه شده، گفتم یک عده زیادی رفته اند با نیت خالص آزادی خواهانه و برابری طلبانه و با نیت خالص انقلابی به استقبال خمینی رفتند، سوال اینستکه که آیا چیزی را تغییر داد.  نیت من و شما در این میان در اصل مساله تغییرى ایجاد نمیکند.
تلویزیون پرتو : بالاخره شاه را کنار زدند، مگر نه؟
کورش مدرسی : خوب شاه را کنار زدند، پرچم روشنی نبود و نتیجه جمهوری اسلامی شد. آیا چیز خوبی شد؟ سی سال حکومت کشتار کمونیستها و آزادی خواه ها و بیچاره و بدبخت کردن جمعیت یک مملکت حاصل آن شد، این خوب شد؟ آیا براى کسى که آزادیخواه و برابرى طلب است حکومت اسلامی یک دستاورد است؟ این حکومت البته برای کسانی یک دستاورد هست،  ولی برای من نیست. برای من،  برای طبقه کارگر برای انسانیت در آن جامعه حکومت اسلامی پیشرفتی نبود.  یکی دیگر بود مثل آن.  یکی آمد شاه بود حالا یکی دیگر آمد و همان کشتار را کرد و همان سرکوب را کرد و همان فقر را به مردم تحمیل کرد. چرا این یکی بهتر از ان است؟  خوب درست حکومت شاه رفت،  حکومت شاه رفت،  ولی جای آن چی آمد؟ بعد از این انقلاب پنجاه و هفت،  بعد از این تجربه  دوم خرداد، ما مردم باید یک سئوال اساسى را درون مغزمان فرو کنیم که فقط رفتن کافی نیست.  سئوال این است که چه چیزی جای آن می آید؟ شما اگر فقط مردم را به جلو هُل بدهید،  آن چیزی که جای آن می آید ممکن است از این یکی بدتر باشد.  سئوال امروز اینست که بعد از سی سال،  ما حالا باز برگردیم یک رژیم اسلامی سبز داشته باشیم، تا بعدا این رژیم خرد خرد نیمه سبز و بعدا لابد ارغوانی و زمانى بلاخره زرد بشود؟!!! این فلسفه زندگی هر کسی هست فلسفه زندگی اکثریت بشریت نیست که میخواهد همین امروز آزاد باشد. مگر ما چند سال زنده هستیم؟ ما می خواهیم همین امروز آزاد باشیم.
تلویزیون پرتو : کورش مدرسی،  می گویند این چند میلیون صدای پای نوعی انقلاب است که هنوز سر و رهبرى ندارد.
کورش مدرسی : خوب انقلابی که سر ندارد با سر می رود ته چاه!  مگر می شود حرکت آدمها را بدون مغز آنها توضیح داد، مگر انسان هشت پا است که فقط با پاهاى خود بدور خود میچرخد؟  حرکت مردم، اگر سر می خواهد داشته باشد پرچم آن است، خواست آن است.  آن چیزی است که این حرکت میخواهد، نه فقط آن چیزی که نمی خواهد.  معلوم است کسی از این مردم ایران جمهوری اسلامی را نمی خواهد.  در این حرکت معین  باید دقت کرد که صف این حرکت نه جمهوری اسلامی،  بلکه فقط احمدی نژاد را نمی خواهد. این حرکت یکی دیگر شبیه به آن را دنبال میکند. بخش دیگرى از همان جامعه  هم لابد احمدی نژاد را می خواهند. گفته میشود اکثریت مردم ایران احمدی نژاد را نمی خواهند؟ چه کسی این چنین آمار گیری کرده است؟! اکثریت مردم ایران جمهوری اسلامی نمی خواهند، همین مردم را در کنجى قرار داده و انتخاب میان سگ زد و شغال انتخاب را جلوى رویشان قرار داده اند.  حالا امروز سگ زرد رای نیاورده شغال رای آورده است. بس نیست ما را دارند میکشانند به میدان بیائیم که به طرفداری سگ زرد تظاهرات هم بکنیم! چرا؟ این عقل است؟ این آینده فرزندان ما است؟ این آینده این جامعه است؟ این آینده خود ما است؟ چرا باید به این چنین چیزی تن بدهیم؟
ما اصلاً نه سگ زرد می خواهیم نه شغال می خواهیم و نه سبز می خواهیم نه زرد می خواهیم، ما هیچ چیزی کمتر تمام آزادى و برابرى را قبول نمیکنیم.  زنده باد آزادی و برابری!  گر زورمان میرسد زنده باد سوسیالیزم را هم بگوئیم.  باید زورمان برسد. ما باید جنگ خودمان را بکنیم و از تمام دعوا مرافعه های درون رژیم هم حداکثر استفاده خودمان را بکنیم. منتهی این اشتباه است که فکر کنید استفاده کردن یعنی اینکه بروید جزو یکی از آنها بشوید. چون با هر استفاده  احتمالى که ببرید بجایش هشتاد یا نود درصد از میلیونها جمعیت را دو دستى  تحویل همان خط سبزمیدهید.  تا بیست سال دیگر، سد دفاعی آنها را پائین می آورید،  فهم آنها را نسبت به ماهیت ارتجاعی رژیم و جناحهایش  پائین می آورید؛ درست همان طوری که فهم مردم و سطح درک مردم نسبت به رژیم خمینی پائین آمد به خاطر اینکه درون صف خمینی رفتند .
تلویزیون پرتو : کورش مدرسی شما به عموم می گوئید درون صف اینها نروید، اگر کمونیستهائی بگویند که ما به مردم میگوئیم نروید،  ولی ما میرویم و آنجا یک کاری میکنیم، در محل مردم را آگاه میکنیم.  فکر میکنید کمونیستها می توانند کار ویژه ای بکنند؟
کورش مدرسی : چکار میکنند؟ فراخوان شما به جیب آقای موسوی می رود . کمونیستها حتماً می توانند و خیلی کارها می شود کرد.  ببینید فضا موجه شده برای اعتراض کردن، هنر این است که مردم را یک طوری سازمان بدهیم، هنر این است که در محل یک حرکتی به وجود بیاوریم که اعتراض صورت بگیرد منتهی درون جیب سبز یا سیاه نرود.  اعتراضی که درون جیب سبز یا سیاه برود به ضرر خود اعتراض علیه جمهوری اسلامی و به نفع جمهوری اسلامی است.  فرمول ادامه حیات جمهوری اسلامی است. در نقطه مقابل  من دارم میگویم، درون کارخانه ها پرچم "ما هیچ کدام را نمیخواهیم" را سازمان بدهید.  من می گویم کارگران هرکارخانه ای یک اعلامیه بدهد بگوید من دولت سرمایه دارها را نمی خواهیم و انتخاب ما این نیست. آنوقت  به نظر من ده قدم انقلاب را نزدیک کرده است.  به نظر من دانشجوهائی که بگویند آزادی و برابری و رنگِ سبز بودن و زرد بودن و سیاه بودن را نمی خواهیم، دستاورد خودمان را دفاع کنیم،  آنوقت  انقلاب خود را نزدیکتر ساخته ایم.  به نظر من مردم  در صورتیکه مردم در  محله خود  تابلو بزنند و بگویند این محله مربوط به هیچ جناحی نیست و این جناحها را نمی خواهیم،  بگویند زنده باد آزادی و برابری، بگویند که این محله معتقد به هیچ جناحی نیست و ما با این جناحها  نمایندگی نمی شویم؛ آنوقت  به نظر من فردا اتحاد در این محله ده برابر شده است و قدرت دفاعشان در برابر جمهوری اسلامی صد برابر شده است.
پایان بخش اول
http://www.hekmatist.com/audiofiles/Koorosh۱۵۰۶۲۰۰۹-۰۱.mp۳

smaller text tool iconmedium text tool iconlarger text tool icon

ارسال به شبکه های اجتماعی
Balatarin Donbaleh Facebook Digg Del.icio.us Google Live! TwitThis
 

تريبون ازاد

سایر رسانه ها

  • بی بی سی
  • رادیو فردا
  • رادیو آلمان
  • رادیو آمریکا
  • گاردین
  • فایننشال تایمز