Iran Tribune

صفحه اصلی آرشيو سیاست و دیدگاه ها مجله تایم: مهاجرت در جنوب اروپا


مجله تایم: مهاجرت در جنوب اروپا

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ - ۰۹ سپتامبر ۲۰۱۰ - ۱۷:۴۷

مقدمه مترجم: نظام سرمایه داری  سعی می کند وجود طبقه کارگر را انکار کند از این رو در برخورد با کارگرانی که برای فروش نیروی کار خود راهی کشورهای دیگر می شوند، چهره ضد انسانی خود را نمایان ساخته و سعی می کند قضیه را تحت نام مهاجرت فیصله دهد.در گزارش زیر هر چند بشدت شاهد زبان ژورنالیسم بورژوایی هستیم، بخش ناچیزی از مشکلاتی که کارگران مهاجر در کشورهای جنوب اروپا با آن دست و پنجه نرم می کنند منعکس شده است.
دهها هزار سال است که مهاجران راهشان را به اروپا باز کرده اند.اولین انسانهای مدرن ـ مهاجران اولیه واقعی، از آفریقا و از راه خاورمیانه به اروپا وارد شدند. از آن دوران تابحال امواج دوره ای مهاجرت باعث شده هر چند وقت یکبار اروپا جمعیت،غذا وفرهنگ خود را از نو تعریف کند.بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر مهاجران سر به اروپای شمالی نهادند. اما از بیست سال پیش که جنوب اروپا رو به توسعه نهاده است، شمار زیادی از مردمی که دنبال زندگی بهتری هستند به این سمت کشیده شده اند.از سال ۲۰۰۵ افراد مهاجری که وارد جنوب اروپا شده اند،بیش از ۶۰ درصد ورودیهای جدید این قاره را در بر می گیرد.آنها کلنگ رونق اقتصادی اسپانیا را زدند، قنداق بچه ها را در یونان عوض کردند و در مزارع ایتالیا عرق ریختند.
به مرور زمان سیاست کشورهای اروپایی در قبال مسئله مهاجرات بیشتر و بیشتر بوروکراتیک شده است. در جنوب اروپا که قوانین سست تر هستند و اقتصاد غیر رسمی وجود دارد، پیدا کردن کار غیرقانونی آسانتر از بدست آوردن مجوزآن است.
بحران اقتصادی جریان را اندکی کند کرده است اما به حدی نیست که بتواند چهره دموگرافیک قاره را تغییر دهد. البته نه بدان سبب که میزان زاد و ولد مهاجران بالاتر از ساکنین بومی است بلکه بدین خاطر وقتی که یک جامعه اعضای جدیدش را به حاشیه می راند، مشکلات کم کم سر بر می آورند. به گفته ژاک آرانگو استاد جامعه شناسی دانشگاه کومپلوتنس در مادرید: «درسی که  از تجربه کشورهای شمال اروپا باید آموخته شود این است که مهاجران موقت تمایل به اقامت دائم دارند.» جنوب اروپا به مهاجرانش نیاز داشت و حالا باید جایی برای آنها بیابد. مجله تایم نگاهی به مسئله مهاجرت در سه کشور جنوب اروپا یعنی ایتالیا،یونان و اسپانیا می اندازد تا نوکی به این بحث زده باشد.
ایتالیا، انکار و خشم / استفن فاریس، رم
ژانویه گذشته، وقتیکه صدها مهاجر آفریقایی در شهر روزارنو در جنوب ایتالیا سر به شورش نهادند، جهان شاهد ایتالیایی بسیار متفاوت از بروشورهای تبلیغاتی بود:  بین اتومبیل هایی سرنگون شده،ویترین های در هم شکسته و نبردهای خیابانی تا روستاهای آرمیده بر تپه های توسکانی زمین تا آسمان فاصله هست.
تناقض دیگری که این خشونت ها نمایان ساخت بسیار پایه ای تر است؛ دیگر چندان اهمیتی ندارد که دیگران ایتالیا را چگونه می بینند، مسئله مهم این است ایتالیایی ها درباره " ملت " خودشان چگونه می اندیشند. ایتالیا با ورود مهاجران بی شماری از آفریقا، چین،اروپای شرقی و خاورمیانه برای انجام کارهایی که مردم آن کشور از انجام آن خودداری می کنند،بسرعت به کشوری چند ملیتی تبدیل شده است. اما ایتالیایی ها به عنوان یک جامعه در درک این تغییر کند عمل کرده اند.
از لحاظ دموگرافیک  ایتالیا سریعتر از سایر کشورهای اروپا تغییر کرده است. طبق آمار مؤسسه خیریه کاتولیک ( کاریتاس) سال گذشته درصد خارجی های بدون داشتن حق اقامت در ایتالیا به ۷/۲ درصد جمعیت کشور رسیده است که بیش از همین شاخص در بریتانیاست. این آمار جمعیت نیم میلیونی مهاجران غیرقانونی را شامل نمی شود. در کشوری که جمعیت بومی آن بسرعت در حال پیر شدن است، در سال ۲۰۰۸ از هر شش نوزادی که بدنیا آمده است یک نفر متعلق به مهاجران است. در اینجا البته زندگی شیرین ـ دولچه ویتا، بستگی به مهاجران و کار آنها دارد. سازمان بین المللی مهاجرت ( آی.او.ام) تخمین زده است که ۹ درصد درآمد سرانه ملی ایتالیا  از کار مهاجران عاید می شود:آنها میوه می چینند، در فروشگاهها و رستوران ها کار می کنند و از پیر و کودک مراقبت می کنند. به گفته سخنگوی آی.او.ام در ایتالیا:« اگر اکنون تمام مهاجران در ایتالیا دست از کار بکشند، سیستم اقتصادی کشور فرو می ریزد».
با این وجود ایتالیا مشتاقانه سعی در حفظ چهره خودش دارد. در ایتالیا به جای اینکه شاهد ذوب فرهنگ ها باشیم،کدهای رفتاری تعصب بر همه چیز از نحوه لباس پوشیدن در ساعات مختلف شبانه روز تا نوشیدن کاپوچینو حکم می راند. هنوز هم اسپاگتی دو بخش دیگر غذای خوش طعم ایتالیایی ها را از هم جدا می کند و روی میز صبحانه اثری از هوموس و تخم مرغ نیست. جوزپه شورتینو استاد جامعه شناسی دانشگاه ترنتو می گوید: « اکنون مردم پذیرفته اند که مهاجران در اینجا وجود دارند، اما حضور آنها  و تغییر چهره ایتالیا را برای همیشه انکار می کنند».
در برخی از موارد انکار جای خود را به خشونت می دهد. خشونتی که هفتم ژانویه در روزارنو بعد از شلیک گلوله از سوی یکی از ساکنین ایتالیایی به دو مهاجر سیاه پوست روی داد، تنها یک نمونه است.مهاجران این شهر خشونت را با سوزاندن اتومبیل ها، در هم شکستن مغازه ها وا انتقام از ساکنین محلی جواب دادند. یاکوبا کامارا مهاجر ۲۵ ساله از گینه یکی از اولین قربانیان درگیری روزارنو می گوید:« این نژاد پرستی آشکار علیه سیاه پوستان است. من کاری نکرده بودم اما آنها مرا با گلوله زخمی کردند».در آن ماجرا ۷۰ نفر که عمدتاً از کارگران مهاجر بودند مجروح شدند. پاپ مردم را به شکیبایی دعوت کرد و دولت  برای حفظ امنیت حدود هزار نفر از مهاجران را به شهرهای مجاور منتقل کرد.
منطقه کالابریا که روزارنو هم آنجا واقع است نوک چکمه ایتالیاست. کارگران فصلی که بیشتر از شمال آفریقا و اروپای شرقی بدانجا می آیند، ساعتهای طولانی در باغهای مرکبات وبا حقوقی کمتر از ۳۰ دلار در روز کار می کنند.سال ۲۰۰۶ زمانیکه خبرنگار هفته نامه ایتالیایی اسپرسو خودش را به عنوان یک کارگر قالب زد،برای جهانیان آشکار ساخت که کتک زدن و بهره کشی از کارگران در اینجا امری عادی و روزمره است. او نوشت:« چون خبری از قرارداد کار نیست، حقی هم وجود ندارد و اگر مزدت را ندهند،نمی توان به کسی شکایت برد».
سازمان پزشکان بدون مرز که بیشتر به خاطر فعالیت در مناطق جنگی معروف است، متوجه وخامت اوضاع در این منطقه شدند و مجبور شدند یک کلینیک امدادرسانی به کارگرانی که در کارخانه های متروکه رها شده و به آب آشامیدنی و امکانات بهداشتی دسترسی ندارند تأسیس کنند.سوفیه بایلاک که هماهنگ کننده برنامه گروههای مهاجر در اروپاست می گوید:« اینها جمعیتی از انسانهای فراموش شده اند.قربانیان استثمار و خشونت.اوضاع از فراموش شدن کارگران فصلی حکایت می کند».
علیرغم انکار و شاید به علت آن، مهاجرت یک موضوع حاد در ایتالیاست.پارسال در یک نظر سنجی معلوم شد که ۶۹ درصد افراد پدیده مهاجرت را به عنوان یک اولویت در نظر دارند که این آمار دو برابر کل کشورهای اروپایی است.تاکنون مسئله به وسیله حزب ضدمهاجر لیگ شمال تک قطبی شده است که توانسته است با تمرکز بر قایق های پر از مهاجران غیرقانونی و ایجاد ارتباط میان جنایت و خارجی ها موفقیت پارلمانی بدست آورد.از آنجا که چپ ها در قبال این موضوع ساکت اند،بسیاری از رأی دهندگان، حزب لیگ شمال را به عنوان تنها تلاش جدی در حل معضل پذیرفته اند.جانکارلو جورگتی نماینده لیگ شمال در مجلس می گوید:«ترس از مهاجران نیست که حزب لیگ شمال را به تلاش جدی واداشته است. ما آینه جامعه ایتالیا هستیم.این فرهنگ ایتالیا است که می خواهد خود را بروی جهان خارج ببندد».
تابستان گذشته، دولت ایتالیا که حزب لیگ شمال در آن نقش اساسی ایفا می کند،مهاجرت غیرقانونی را در رده جرایم قابل پیگرد قرار داد  و دوره زندان را از دو ماه به شش ماه ترفیع داد. این بدان معناست که دولت می تواند مهاجران غیرقانونی را پیش از دیپورت به کشورشان زندانی کند.ماه ژانویه نیز اعلام شد که تعداد دانش آموزان و دانشجویان هر کلاس به ۳۰ درصد جمعیت هر کلاس تقلیل داده شده است.
این سیاست ها تنها یک جنبه از مسئله را مد نظر دارد و این واقعیت را انکار می کند که کارگران مهاجر نقش عمده ای در اقتصاد ایتالیا را بر عهده دارند. ایتالیایی ها دوست ندارند به عنوان نژادپرست شناخته شوند اما مشکل بتوان یک مهاجر سیاه پوست را در این کشور یافت که در این خصوص با آنها موافق باشد.در زمینه های مختلفی ایتالیا نیاز به تلاشهایی دارد که مهاجران را نگهدارد و راهی مناسب برای برخورد با آنها پیدا کند. به گفته جوزپه شورتینو:« ما گروهی از انسانها را بوجود آورده ایم که بشدت به حاشیه رانده شده اند ودر آینده همان کاری می کنند که افراد مطرود از جامعه می کنند».
 به جواب رسمی مقامات ایتالیایی به موضوع روزارنو که جهان اندوهگنانه شاهد آن بود  دقت کنید: روبرتو مارونی وزیر کشور و یکی از اصلی ترین چهره های حزب لیگ شمال مسئله را به رویکرد سست کشور نسبت به کارگران غیرقانونی ربط داد. اومی گوید:« سالهاست مهاجران غیرقانونی که منبع اصلی فعالیتهای تبهکارانه هستند، تحمل شده اند و کار مؤثری در این زمینه انجام نشده است». مارونی به این حقیقت توجهی ندارد که طبق آمار او.آی.ام حداقل نیمی از کارگرانی که در بازداشتگاهها بسر می برند، دارای مدارک قانونی اند.وقتیکه گروههای فعال اعلام کردند که مهاجران کشور روز اول مارس امسال اعتصاب خواهند کرد، مارونی اعلام کرد:« هر دسته از مهاجران غیرقانونی در میادین شهرها پیدا شوند، دستگیر شده و از کشور بیرون رانده خواهند شد».
البته راه دیگری هم وجود دارد. دومینیکو لوکانو شهردار ریاچه ـ روستایی در ۶۰ کیلومتری روزارنو اعلام کرد که مهاجران مجروح حادثه روزارنو را خواهد پذیرفت.او می گوید:«آنچه در روزارنو اتفاق افتاد برای ما جای شکی باقی نمی گذارد که یک تکه کاغذ نمی تواند در این مساله که شما یک انسان هستید تفاوتی ایجاد کند».
ریاچه، خوشه ای از بناها با سفالهای رنگین و مشرف بر دریای ایونیان دهه گذشته را در فعالیت برای جستجوی مهاجرین و تلاش برای بازسازی خود سپری کرده است.ده سال قبل ریاچه یکی از فقیرترین نواحی کشور بود که بسرعت از جمعیت تهی می گشت.خانه های متروک و کسب وکار رها شده. به قول یکی از ساکنان ریاچه:«ریاچه در حال مردن بود. جوانها از اینجا می رفتند و ما گفتیم خوب که چی؟ از اینجا برویم و جای دیگری را آباد کنیم»!؟
بعدها شهردار منتخب سال ۲۰۰۴ با کمک برنامه دولت برای جذب پناهنده هایی که مراحل قانونی را گذرانده بودند، ساکنین جدیدی برای ریاچه پیدا کرد. او می گوید:«ریاچه، خانه هایی خالی از سکنه با تعدادی از افراد بی خانمان مواجه گشت». ریاچه اکنون محل سکونت چهل خانواده پناهنده است و ماه گذشته همراه با دو کمون پیرامون خود ۱۸۰ نفر آواره فلسطینی را که در مرز عراق با سوریه بسر می بردند به عنوان پناهنده پذیرفته اند.
کازیمو گوریاله که مدیر اداره مهاجرت ریاچه است می گوید:« مردم اینجا پی بردند که مهاجران نه تنها تهدید نیستند، منبع درآمد هم به شمار می آیند. با ورود مهاجران، کودکان نیز آمدند و مدارس آباد شدند؛ معلمان بیشتری استخدام شدند؛ میوه فروشی، سیگارفروشی و قصابخانه ها هم فروش بیشتری پیدا کردند».
متأسفانه مورد ریاچه هنوز هم یک استثنا است.با وجود اینکه سنگفرش کوچه های آن از قهقهه کودکان طنین انداز شده است،هنوزموفقیت برنامه دور از دسترس است و برای تأمین نیازهای ساکنانش به منابع دولتی نیازمند است.اخیراً قربانیان درگیریهای روزارنو هم به اینجا آمده اند.یکی از آنها می گوید:« اگه بتونم کاری پیدا کنم، اینجا می مونم»، اما به نظر نمی رسد ریاچه پذیرای بیش از ۶ نفر از آنها باشد. در ضمن کارخانه روغن زیتون روزارنو هم که چند صد نفر از مهاجران را در خود جا داده بود تعطیل شده است.لکه های سیاه بر دیوارهای بیرونی کارخانه نشان از آتش سوزیها دارد. داخل ساختمان رخت ها هنوز آویزان اند. یک جفت جوجه لابلای ترکهای سیمانی چینه می کنند و صندلیهای چیده شده نشان از حضور انسان دارد.یکی از اتاقها به جای عبادتگاه استفاده شده است.پوسترهایی از مسیح نیز بر دیوارها در حال نیایش اند.در باغهای اطراف مهاجرانی از شمال آفریقا و اروپای شرقی با شرایطی بدتر از قبل جای افراد متواری را گرفته اند.به گفته شورتینو:« با یک چهارم درآمد سالیانه که از بخش غیر رسمی عاید کشور می شود،مهاجرت غیرقانونی تقریباً غیرقابل کنترل است.سخت گیری بر مهاجرت غیرقانونی بسیار دشوار است، چون به معنی سخت گیری بر یکی از اساسی ترین پایه های اقتصاد ایتالیا است».
اسپانیا؛کلاسهای درس،روزنه ای از امید / لیزا آبند، کُرنلّا
یکی از روزهای ماه ژانویه در کُرنلّا کمی دورتر از بارسلونا هشت کودک با اشتیاق مشغول رنگ آمیزی تصاویری از  کره زمین هستند.کلاس به اندازه کافی عادی بنظر می رسد.آثار دانش آموزان روی دیواری با رنگ روشن و زمینه کارتونی نصب شده اند و تعدادی از آنها نیز بر صندلی ها آویزان هستند.معلم کلاس تا حدی کلافه شده است. او علاوه بردقت در رنگ آمیزی وتمیز کردن قلم مو ها باید اطمینان داشته باشد که شاگردان حرفهای بسیار ساده او را هم می فهمند.بیشتر دانش آموزان این کلاس چند هفته ای است به اسپانیا آمده اند.
کُرنلّا آخرین شهر منطقه کاتالونیا است که برنامه ( خوشامدگویی به فضای آموزشی) در آن اجرا می شود.هدف از این برنامه، کمک به کودکان مهاجر است تا چیزهای ساده و ضروری زبان کاتالان را قبل از ورود به مدارس عادی یاد بگیرند و به محیط تازه عادت کنند.مسئولین اصرار دارند که فضای فوق الذکر مدرسه خوانده نشود.چنین مراکزی نشانی از شانس نسبی کاتالونیا دارد. منطقه ای با ۱۵ درصد جمعیت غیر بومی که تلاش می کند کودکان مهاجر را با جامعه جدید انتگره کند.ارنست ماراگال مشاور آموزشی دولت کاتالونیا می گوید:« ما نه تنها برای کودکان بلکه برای والدین آنها به ایجاد نقطه مشترک فرهنگی نیاز داریم».
پیش از بحران این تلاش بیشتر مشهود بود.سال ۱۹۹۷ تعداد خارجی های ساکن در اسپانیا چیزی حدود نیم میلیون نفر بود. ۱۱ سال بعد این آمار به ۵/۳ میلیون نفر از جمعیت ۴۶ میلیونی اسپانیا رسیده است. سال ۲۰۰۱ اسپانیا بعد از ایتالیا بیشترین تعداد مهاجر به خود دیده است.هر چند تلاش زیادی به عمل آمده تا بیگانه ستیزی و خشونت در این کشور کاسته شود، اما اسپانیا هنوز در آغاز راه انتگره کردن مهاجران در جامعه خویش است.
به عنوان مثال مسئله آموزش را در نظر بگیرید.هر چند تعداد مدارس دارای ۳۰ درصد دانش آموز غیر بومی در حال افزایش است، کیفیت آموزشی چنین مدارسی چندان رضایت بخش نیست. گزارشی از مؤسسه نظر سنجی رویال الکانو انستیتو نشان می دهد که رابطه مستقیمی بین تعداد بیشتر دانش آموزان غیر بومی و عدم پیشرفت تحصیلی کلاس وجود دارد. بر اساس همین نظر سنجی نویسنده اسپانیایی هکتور جبالو می گوید:«فاصله پیشرفت تحصیلی بین یک مدرسه ابتدایی که دانش آموز غیر بومی ندارد در مقایسه با مدارسی که کل دانش آموزان آن غیر بومی اند ۲۵ درصد است و این شکاف با افزایش سن تحصیلی دانش آموزان پر نمی شود. در حال حاضر فقط ۱/۵ درصد دانشجویان در دانشگاههای اسپانیا خارج از اسپانیا بدنیا آمده اند».
مهاجرت فضای آموزشی کلاس را برای بومی ها و غیر بومی ها تغییر داده است.از آنجا که کودکان مهاجر در فواصل زمانی مختلف وارد مدرسه می شوند، معلمان با اختلال در برنامه آموزشی روبرو می شوند تا کلاس را مطابق نیازهای تازه واردها تطبیق دهند.یک معلم تاریخ  در مصاحبه با روزنامه ال پایس می گوید:« در سال ۲۰۰۷ کلاس من با ۱۷ دانش آموز شروع شد و با ۲۸ نفر در آخر سال پایان یافت.تدریس بدین شیوه غیرممکن است.طبق سرفصل باید کتاب را تا ۱۹۹۰ تدریس می کردم اما به انقلاب ۱۹۱۷ هم نرسیدم»
۲۱دانش آموز که در برنامه خوشامدگویی به فضای آموزشی شهر کُرنلّا شرکت کرده اند از کشورهای چین،اکوادور، هند و مراکش می آیند و هیچ یک نمی توانند به زبان کاتالان صحبت کنند.برخی هیچوقت به مدرسه نرفته اند.دلورس پیخوان مدیراین مرکز می گوید:«اینجا باید درس ها را طبق نیازهای فردی هر دانش آموز تنظیم کنیم و زبان را از طریق فعالیت های عملی آموزش دهیم تا اینکه روی اصول گرامری برویم. این مرکز همچنین به اولیای دانش آموزان کمک می کند که بتوانند پیش پزشک بروند و یا آدرس یک سوپر مارکت را پیدا کنند».
برخی از اتحادیه های کارگری و گروههای فعال در حقوق شهروندی بر این باورند که برنامه خوشامدگویی به فضای  آموزشی موجب تحقیر کودکان و خانواده هایشان می شود. بگونا سانچز سخنگوی ضد راسیست در این باره می گوید:« جدا کردن کودکان به معنی انتگره کردن آنها نیست بلکه مطرود کردن آنهاست».سال ۲۰۰۸ وقتی که دانش آموزان یک مرکز در شهر ویس در نزدیک بارسلونا فارغ التحصیل شدند، اعتراضاتی در بین گروههای مهاجر صورت گرفت.آنا ارّا عضو شورای شهر ویس می گوید:« جنجال بعد از مدتی فروکش کرد و نهایتاً در رابطه با برنامه  می توان گفت هیچ کس خوشحال تر از افرادی که از آن استفاده کرده اند نیست. والدینی که یکی از بچه هایشان را به این مرکز فرستاده اند، می خواهند سایر کودکانشان نیز به این مرکز بیایند. تازه برخی اوقات سعی می کنند ما را متقاعد کنند که نوزادان را هم بپذیریم. وقتیکه دانش آموزان از این مراکز فارغ التحصیل می شوند، وارد مدارس عمومی می شوند که طبق قانون نباید تعداد شاگردان غیر بومی هر کلاس بالای ۳۰ درصد باشد.والدین دانش آموزان همراه آنها به جشن ورود به مدرسه می روند و به آنها گفته می شود که چه غذایی برای بچه هایشان به مدرسه بیاورند. ما زمانی موفق خواهیم بود که طی ده سال آینده ۱۵ درصد از دانشجویان دانشگاهها از میان مهاجران باشند».
البته اگر تمام اسپانیا به استقبال این مسئله برود.حفید کودک نه ساله ای که در مراکش بدنیا آمده است لباس قرمز پوشیده است. وقتی معلمش از او می خواهد که رنگ سیاه را بیاورد، اندکی گیج می شود. معلم دستور را با دقت تکرار می کند و حفید ناگهان برافروخته می شود و می گوید سیاه ! بعد لبخندی می زند و رنگ مورد نظر را به همکلاسی هایش می دهد.
یونان؛ پیشرفت،پسرفت / نیکول ایتانو ، آتن
هاوا سانکو با دخترانش یونانی صحبت می کند. البته او قبول دارد که به هنگام عصبانیت به زبان مادری اش یعنی سیرالئونی  آمیخته با یونانی بر می گردد. آهی می کشد و می گوید: «دخترانم اندکی زبان سیرالئونی را می فهمند».
برای دختری مانند فاطمه که شانزده ساله است و نام یونانی استفانیا را بر خود نهاده است یا ماریا که چهارده ساله است و هر دو که در یونان بدنیا آمده اند،سیرالئون جایی ویران شده بر اثر جنگ است که آنها فقط در مستندهای تلویزیونی دیده اند و از افراد خانواده چیزهایی درباره اش شنیده اند.اما نزد دولت یونان و بیشتر یونانی ها آنها هنوز مسافران موقت در کشورشان هستند.سانکو  بیست و سه سال پیش به یونان آمده است و مانند دخترانش هنوز در دایره بی پایان اجازه اقامت های دو ساله می چرخد. اومی گوید:« قوانین کاملاً راسیستی اند.نمی توان از کودکانی که در اینجا بدنیا آمده اند انتظار داشت به " کشورشان" برگردند. بچه های من کودکان یونان هستند».
دولت یونان لایحه ای را تصویب نموده است تا این مشکلات رفع گردد. جرج پاپاندرو نخست وزیر سوسیالیست که اکتبر گذشته انتخاب شده ، قول داده است حق شهروندی برای ۲۵۰ هزار از کودکان مهاجر که در یونان بدنیا آمده اند و یا در اینجا درس خوانده اند را برسمیت بشناسد.پاپاندرو می داند که انسان بدون داشتن حق شهروندی از جامعه مطرود است. گرچه پدر و پدربزرگ پاپاندرو نخست وزیر یونان بوده اند، خودش در آمریکا بدنیا آمده است و بیشتر دوران کودکی اش خارج از یونان زندگی می کرده است.پاپاندرو وضعیت وخیم مهاجرت در یونان را اندکی بهبود بخشیده است و آن را در اولویت کاری اش قرار داده است.در این باره می گوید: « اعطای حق اقامت به مهاجران نسل دوم ـ آنگونه که نامیده می شوند، جزو اصول بدیهی حقوق انسانی است».
لایحه او غوغایی در یونان بوجود آورده است که منجر به اندکی عقب نشینی و مناظره های طولانی درباره مفهوم یونانی بودن شد. احزاب دست راستی جزو مخالفان آشکار طرح او بودند با این ادعا که مردم یونان از یک تبار مخصوص هستند که اعقاب آنها به ساکنان آتن و اسپارت قدیم می رسد، دارای فرهنگ مشترکی اند و کلیسای ارتدوکس یونان آنها را بهم پیوند داده است.
با وجود تلاشهای دولت همچنان نارضایتی در حال افزایش نسبت به سیل مهاجران هر روزه در میان مردم یونان به چشم می خورد.مهاجرت چالش هایی در رابطه با پیوند های سخت خانوادگی و فرهنگ شرقی یونانی به دنبال داشته است. وقتی که دولت تعریف ایده شهروندی را به میان جامعه برد، هزاران نظر عنوان شد که از میان آنها موارد زیر برجسته بودند.« کسی که اهل یونان نیست، نباید یونانی نامیده شود» یا « کسی که در یونان بدنیا آمده است» و « نمی توان کسی را یونانی کرد». مجموعه این فشارها پاپاندرو را وادار کرد پیشنهاد اولیه خود را اندکی رقیق کند.
اگر چه مردم یونان بیشتر سالهای قرن بیستم را در مهاجرت بوده اند،برای آنها مهاجرت پدیده تازه ای است. این پدیده آنچنان بدیع است  که در رابطه با مهاجرت دولتهای یونان تا سال ۱۹۹۱ از قوانینی پیروی می کردند که در دهه بیستم قرن گذشته برای مسیحیانی که بعد از جنگ جهانی اول از ترکیه گریخته بودند، تنظیم شده بود. اما با نگاهی از آپارتمان سانکو به بیرون تغییراتی که در ترکیب جمعیتی یونان بعد از دهه نود میلادی بوجود آمده است را می توان شاهد بود. به گفته سانکو: « ده سال پیش بیشتر ساکنین اینجا یونانی بودند اما امروزه روی زنگ ورودی خانه ها کلمات بنگلادشی، بلغاری و اوگاندایی به چشم می خورد».
اکنون افراد بدون حق اقامت بیش از ۱۵ درصد جمعیت یونان را در بر می گیرد. اکثریت عظیم آنها تازه واردهایی از کشورهای حوزه بالکان بویژه آلبانی هستند. در چند سال گذشته یونان موجی از مهاجران غیر قانونی از آسیا و آفریقا را به خود دیده است که با انداختن قایق های بادی از ترکیه خود را در یکی از جزایر یونان رها می کنند. تنها در نیمه اول سال گذشته بیش از یک چهارم دستگیریهای مهاجران غیر قانونی اروپا در یونان روی داده است. این آمار دو برابر دستگیریهای ایتالیا و بیش ازمجموع سایر کشورهاست.
دولت یونان در فقدان یک استراتژی منسجم با سیل مهاجران در هم شکسته شده است. مراکز بازداشت کشور ظرفیت هزار نفر را دارد در حالیکه در نه ماهه اول سال ۲۰۰۹ بیش از ۹۵ هزار نفر مهاجر فاقد مدارک قانونی وارد یونان شده اند. بیشتر ورودیهای جدید مدت کوتاهی در بازداشتگاه نگهداری می شوند و بعد به آنها کاغذی داده می شود تا ظرف یک ماه خاک یونان را ترک کنند. علاوه بر ورودیهای جدید، توده ای از ۴۲ هزار کیس پناهندگی ناتمام و هزاران کیس دیگر که هنوز خود را معرفی نکرده اند وجود دارد.
سیستم پرهرج و مرج کنونی باعث تشکیل توده ای از مهاجران زیرزمینی شده است که در وضعیتی برزخی در حاشیه اجتماع زندگی می کنند و مناطقی از آتن را به خرابه هایی از جنایت و مواد مخدر تبدیل کرده اند. زنان جوان روسپی همه جا دیده می شوند. دختران سانکو می گویند همیشه از مردم سرگذر به آنها پیشنهاد فحشا داده می شود.
دولت جدید عمق مشکلات را درک کرده است و مشغول سرهم بندی سیستم پناهندگی و به کنترل در آوردن جرائم است. میکالیس کریسیکویدیس وزیر امور مهاجرت می گوید: « یونان مرزهایش را محکم می کند و بازداشتگاهها و مراکز دیپورت جدیدی می سازد تا به همه نشان دهد که دیگر دروازه هایش به روی همه باز نیست.یونان با مشکلات عظیمی روبرو است. باید مطابق ارزشهای انسانی و حقوق بشر و معیارهای آزادی با هزاران مهاجر رفتار شود در حالیکه ما نمی توانیم میزبان هزاران نفر از این مهاجران باشیم. کشور ما این توان را ندارد».
هر چند گروههای حقوق بشری تلاشهای یونان را می ستایند، اما هشدار می دهند که شکست در حل مسئله مهاجرت همراه بحران اقتصادی جاری یونان را غرق مشکلاتی می کند که می تواند به انفجار جامعه تبدیل شود. آلکسیا واسیلیو حقوقدان و مشاور پناهنده ها می گوید: « اوضاع در یونان بدتر و بدتر می شود و ما فقط اندکی از فشارهای بوجود آمده را احساس می کنیم».

smaller text tool iconmedium text tool iconlarger text tool icon

ارسال به شبکه های اجتماعی
Balatarin Donbaleh Facebook Digg Del.icio.us Google Live! TwitThis
 

تريبون ازاد

سایر رسانه ها

  • بی بی سی
  • رادیو فردا
  • رادیو آلمان
  • رادیو آمریکا
  • گاردین
  • فایننشال تایمز