Iran Tribune

صفحه اصلی آرشيو سیاست و دیدگاه ها ریچارد داوکینز: تصورکن مذهبی نباشد


ریچارد داوکینز: تصورکن مذهبی نباشد

یکشنبه, ۰۹ Esphand ۱۳۸۸ - ۲۸ فوریه ۲۰۱۰ - ۰۴:۳۲

ترجمه : سیف خدایاری
ترانه جان لنون ـ تصور کن  دنیایی عاری از دین را به یاد آورید.تصورکنید بمب گذاران انتحاری ۱۱ سپتامبروهفتم ژوئن لندن را بوجود نمی آوردند. تصور کنید جنگهای صلیبی نبود، شکار جادوگران نبود. مناقشه ای بر سر کشمیر نبود. جدایی بین هند و پاکستان در میان نبود. جنگ اسرائیل / فلسطین وجود نداشت. قتل عام های صرب / کروات / مسلمان صورت نمی گرفت." معضل " ایرلند شمالی وجود نداشت.تصور کنید که طالبان مجسمه های تاریخی را منفجر نمی کرد و زنان به خاطر نشان دادن یک اینچ از پوست بدنشان شلاق نمی زدند و جدا کردن سر کافران و ملحدان در ملأ عام صورت نمی گرفت. تصور کن آزار یهودیان نبود ـ در واقع یهودیتی وجود نداشت که مورد آزار قرار گیرند، چون  مدتها قبل از وجود ادیان آنها با مردم پیرامون خود وصلت یافته بودند.
البته امروزه کشتارها و شکنجه های دینی با بحث های دینی برانگیخته نمی شوند. مردان مسلح ارتش آزادیبخش ایرلند ،پروتستان ها را به خاطر اختلاف برسر ماهیت استحاله مسیح نمی کشند ( یا عکس آن ) . انگیزه بیشترجنگ های امروزی انتقام و کینه قومی است؛ بدین خاطر است که یکی از " آنها " یکی از افراد " ما " را کشته است. " آنها " اجداد " ما " را از سرزمین های پدری مان بیرون کرده اند.خصومت ها بیشترانگیزه اقتصادی و سیاسی دارند تا دینی وریشه آنها  به سالها قبل بر می گردد. اگرچه اختلافات قبیله ای به خودی خود ربطی به ادیان دارند، اماصرف این واقعیت که دو قبیله وجود دارد، برای دین مایه  زیادی است. بدون تردید امروزه اختلافات قبیله ای بر اساس نژادیا زبان هم وجود دارد ، اما در ایرلند غیر از دین چه چیزی مورد اختلاف است؟ همین حکم در مورد هند و پاکستان ، صرب و کروات و قبایل مختلف اندونزی و آفریقا صادق است. دین مهم ترین عامل تقسیم کننده  و هویت آفرین  برای افراد و  ایجاد خصومت است. اگر یک مهندس اجتماعی وسیله ای را فراهم می کرد تا شریرانه ترین دشمنی های امروز را بسنجد ، با فرمولی بهتر از آموزش سکتاریستی بر اساس دین مواجه نمی شد. مدارس مذهبی که همه ادیان را بصورت مقایسه ای تدریس می کنند ، ممکن است کمی خوب باشند. اما تمام داستان مدارس دینی این است  که به بچه های قبیله " ما " باید دین " خودشان " تدریس شود. چون به بچه های قبیله دیگر همزمان دین رقیب آموزش داده شده است. البته با نگاهی به سابقه کینه توزانه  دین در طول تاریخ، نتایج کاملاً قابل پیش بینی است.
صحبت کردن درباره دین " خود " کودک چه مفهومی دارد ؟ جهانی را تصور کنید که در آن صحبت کردن از بچه کینزی ،بچه هگلی یا بچه مارکسی چیزی عادی باشد.یا تصور کنید طرحی به پارلمان برود تا بودجه دولت برای مدارس ابتدایی را بر اساس دسته بندی های کودکان لیبرپارتی، کودکان محافظه کار تقسیم کنند. همه افراد با این موافق اند که کودکان کوچکتر ازآن هستند تا بدانند آیا آنها کنزی اند یا طرفدار اصالت پول. کارگرند یا محافظه کار.کودکان خیلی کوچک تر از آنند که این بار سنگین این القاب را تحمل کنند. اما چرا جامعه ما از کوبیدن شلاق عناوینی مانند کاتولیک ، پروتستان ، مسلمان یا یهودی بر بدن نحیف کودک شادمان است؟ آیا اگربدان فکر کنید ، شکلی از تجاوز روحی به کودکان در ذهنتان نقش نمی بندد؟ 
من یکبار این نکته را با سخنگوی رومن کاتولیک روی آنتن بردم. اسم او را فراموش کرده ام اما چیزی شبیه به خاله ترشیده وسمبل استقامت اندیشه روزجزا بود.وقتی که گفتم یک کودک دبستانی کوچکتر از آن است که بفهمد کاتولیک است یا پروتستان ، او اینگونه برآشفته شد :" حالا بیا و درباره برخی از کودکان در مدرسه کاتولیک ما حرف بزنیم! مطمئنم همه ی آنها می دانند که بچه کاتولیک اند." خوب ، من هم این را بخوبی می دانم. یسوعیون لاف می زنند " کودک را درهفت سال اول زندگی اش تحویلم دهید تا یک مرد به شما تحویل دهم." چنین مهملاتی ( در هر ورژنی ) شیادانه تر از آن است که آنها را حتی توهین نامید.
اما ممکن است بپرسید، اگر دین حقیقت داشته باشد چی؟ ( از آنجا که باورهای متناقض نمی توانند به یک اندازه حقیقت داشته باشند ، شاید بهتر باشد بگویید اگر دین من حقیقت داشته باشد چی ؟) یا بگویید آموزش دینی تجاوز به کودک نیست چون روح فناناپذیر او را نجات می دهد.علیرغم گستاخی  و تهور این ادعا اگرخالصانه به حقیقت خدا محور باوردارید، می توانم احساس شما را درک کنم.اجازه دهید اگرنه گستاخ ومتهور اما جاه طلب باشم و سعی کنم شما را راضی کنم که حقیقت نزد شما نیست.اعتقاد راسخ تان  به خدا به سادگی اشتباه است!
چرا به خدا ایمان دارید؟چون از درون مختان با شما حرف می زند؟مطمئناً چنین استدلالی قابل اتکا نیست.قاتل کشتارهای یورکشایر هم ادعا می کرد که فرمان مسیح را از درون مخش دریافت کرده است.مغز انسان یک هذیان گوی تمام عیار است و هذیان ها پایه های صحیحی برای شناخت جهان واقعی نیستند.ممکن است به خدا ایمان داشته باشید چون زندگی بدون او غیرقابل تحمل باشد.این هم استدلال به مراتب ضعیف تری است.شاید زندگی غیرقابل تحمل باشد.زجر باشد! همه ی چیزها غیر قابل تحمل اند، اما چنین واقعیتی نباید باعث غیر منطقی بودن ما شود.ممکن است گرسنگی قابل تحمل نباشد اما یک سنگ قابل خوردن نیست ـ مهم نیست هر قدر با دلسوزی و خلوص گفته شود ـ که از پنیر ساخته شده است.
تابحال مطلوبترین دلیل برای باور به خدا استدلال غیر محتمل بودن خداست.چشمها و استخوانها ، قلب و سیستم عصبی بسیار غیرمحتمل اند که بطور تصادفی ایجاد شده باشند.دستگاههای مصنوعی هم نامحتمل اند، و بوسیله مهندسانی برای هدف خاصی طراحی شده اند.مطمئناً هر ابلهی هم می داند که کلیه ها ، بال پرندگان ، گوش وگلبولهای خون نیز باید توسط مهندس ارشدی ، برای منظوری ساخته شده باشند.بسیار خوب ممکن است هر ابلهی این را بداند . اما اجازه دهید بلاهت را متوقف کرده و رشد کنیم.
یکصد و چهل و شش سال قبل چارلز داروین هوشمندترین ایده ای که تاکنون به ذهن بشر خطور کرده است را در اختیار ما گذاشت.او نشان داد که موجودات زنده طی پروسه کنش با نیروهای طبیعی و بدورازهر نوع  طرح از پیشی، بطور تدریجی  با طرحی شکوهمند و تقریباً دارای پیچیدگیهای زیاد بوجود می آیند.
من کتابهایی در این خصوص نوشته ام و نمی توانم همه مباحثم را در یک مقاله کوتاه تکرار کنم.اما اجازه دهید فقط دو راهنمایی برای درک موضوع داشته باشم.
اول، رایج ترین مغلطه درباره انتخاب طبیعی این است که گفته می شود  انتخاب طبیعی  همان تئوری تصادف است.اگر انتخاب طبیعی واقعاً فرایندی تصادفی بود، کاملاً واضح است که نمی توانست آفرینش را توضیح دهد.اما انتخاب طبیعی اگر درست فهمیده شود عکس تصادف است.
دوم، اغلب گفته می شود که انتخاب طبیعی خدا را غیرضروری می سازد.اما وجودش را به عنوان یک احتمال کاملاً باز می گذارد.فکر می کنم می توانیم فراتر برویم برهان غیرمحتمل بودن که سنتاً به نفع خدا بکار گرفته شده ، اگر خوب دقت کرده باشید قوی ترین دلیل بر رد خداست.
زیبایی تکامل داروینی در این است که غیرمحتمل بودن خدا را با درجات تکامل تدریجی نشان می دهد.از سادگی اولیه شروع می کند( درکش نسبتاً آسان است)و با قدمهای کوچک به پدیده هایی می رسد که فکر کردن جدی به آن با هر فرایندی غیر از تکامل تدریجی بسیار غیرمحتمل خواهد بود.
خالق گزینه ای واقعی است اما اگر خالق خودش محصول فرایند تدریجی مانند تکامل بوسیله انتخاب طبیعی بر روی زمین یا سیاره ای دیگر باشد.شاید پریانی آنچنان پیشرفته وجود داشته باشند که ما آنها را به عنوان خدا پرستش کنیم.اما آنها نیز نهایتاً با تکامل تدریجی توضیح داده می شوند.خدایانی که از باستان تابحال وجود داشته اند استدلال غیرمحتمل بودن را ممنوع دانسته اند و همزمان ادعا کرده اند که از تخم چشم وبندزانو به ما نزدیک تراند.
باور دینی نه فقط نیروزی اصلی برای شرارت در جهان است ، بلکه پایه های اصلی اش با منطق علمی در تضاد قرار می گیرد.جهانی را تصور کن که هیچ کس ترسی از این ندارد این ایده ها را داشته باشد و نترسد از اینکه داستان به کجا ختم می شود.

smaller text tool iconmedium text tool iconlarger text tool icon

ارسال به شبکه های اجتماعی
Balatarin Donbaleh Facebook Digg Del.icio.us Google Live! TwitThis
 

تريبون ازاد

سایر رسانه ها

  • بی بی سی
  • رادیو فردا
  • رادیو آلمان
  • رادیو آمریکا
  • گاردین
  • فایننشال تایمز