عمر حکومت اسلامی به سی و یک رسید، حکومتی که زهر تبعیض وخشونت و جنایت به کام ملتی تشنه آزادی و عدالت ریخته است. چرا با وجود این همه شور و شعور و شجاعت انسانی هنوز حاکمیت "گله های بزرگ ننگین" پا بر جاست؟
"انقلاب ۵۷" یکی از رخدادهای مهم قرن بیستم , و یکی از تضادمند ترین و ناهمگون ترین انقلاب ها بود. به همین دلیل شاید سیاهه ای از نظرها و دیدگاه های متضاد و ناهمگون در باره علل پیدایی و آغازاش ارائه شده است:
برخی این انقلاب را یک " توطئه" می دانند و دست های امریکا را در سازمان دادن آن می بینند, چرا که شاه دیگر نمی خواست " به چشم آبی ها باج بدهد " و چهره ی قابل اتکایی نیز در برابر گسترش سوسیالیسم و کمونیسم و حرکت های ضد امریکایی در منطقه نبود. البته عده ای نیز نقش انگلیس پیر را هم فراموش نکرده اند و بر این باور بوده و هستند که اگر ریش خمینی بالا زده می شد , زیر آن انبوهه ی "محاسن" Made In England را می شد دید و خواند.
عده ای دیگر انقلاب ۵۷ را انقلابی علیه " انقلاب سفید " شاه , و به عنوان شورشی توده ای در دفاع از هویت ملی, شورشی علیه غرب و مظاهر تمدن و فرهنگ اش در راستای هویت یابی فرهنگی ( دینی) و ملی ارزیابی کردند . برخی دیگر آنقلاب را پیروزی مشروعه خواهان و سرمایه تجاری تحت رهبری روحانیت و بازار می دانند , که پس از انقلاب مشروطه موقعیت شان ضعیف شده بود, و با این انقلاب از مشروطه خواهان انتقام گرفتند.
گروهی انقلاب را " پوپولیستی" می دانند که همه ی گروه ها و طبقات اجتماعی در آن ایفای نقش کردند,اما روحانیت به رهبری خمینی آن را به یغما برد . گناهگاراصلی را هم محمد رضا شاه می دانند که نیروهای روشنفکری را سرکوب کرد اما دست روحانیت و مساجدشان را با تحلیل ها و ارزیابی های غلط و نابخردانه باز گذاشت.
نظر گاهی نیز وجود دارد که نشان می دهد جریان های مذهبی و"رهبری خمینی" نقشی اساسی درشروع و شکل گیری انقلاب نداشته اند.میزان فعالیت گروهک های تروریستی اسلامی , مثل "فداییان اسلام " و فعالیت های روحانیون به ویژه خمینی تا سال ۱۳۵۶ مورد استناد صاحبان این نظر است.( کتاب هییت های مؤتلفه اسلامی از اسدالله بادامچیان و علی بنایی , و کتاب نهضت روحانیون ایران " اسناد و مدارک و حوادث سال ۱۳۴۹ تا سال ۱۳۵۶ از منابع کمک کننده در این رابطه هستند).
عده ای نیز اصلاحات و دگرگونی های شبه مدرنیستی , دیکتاتوری , بوروکراسی , گسترش فساد و رشوه خواری در دستگاه درباری و اداری را در کنار فقر و سایر مشکلات اجتماعی در جامعه عامل شروع انقلاب و پا گرفتن شعار های اسلامی و سنتی می دانند. و هستند صاحب نظرانی که انقلاب را ضد سلطنتی و ضد استبدادی و یا " بورژوا- دموکراتیک" , و یا انقلابی آزادی خواهانه , استقلال طلبانه و عدالت جویانه می دانند . برخی هم اصلاحات اقتصادی و اجتماعی از بالا را علت می دانند, اصلاحاتی که نیروهای اجتماعی جدیدی پدید آورد بی آنکه رژیم به فکر پاسخگویی به خواست ها و نیاز های آن ها باشد , ویا تلاش کند.
در میان دیدگاه های متفاوت در باره ی چرایی انقلاب ۵۷ کسانی نیز بر این باورند که طرح " حقوق بشر" جیمی کارتر و " فضای سیاسی باز" ی که این طرح برای جامعه ی ما به ارمغان آورد , انقلاب را سبب شد.
"تیری دوژاردن"روزنامه نگار فیگارو که در زمان انقلاب در ایران بود به اشتباه های شاه که سبب انقلاب شد نیز اشاره دارد : ۱- توسعه اقتصادی لجام گسیخته و بی برنامه و بروز شکاف بیشتر میان فقر و ثروت ۲- خودکامگی , ۳- سرکوب همه ی مخالفان باستثنای مخالفان مسجدی, ۴- توهم بر گشت به امپراطوری داریوش و زاندارمی منطقه تحت حمایت امریکا
کسانی بودند ( و شاید هنوز باشند ) که انقلاب ایران را انقلابی مدرن ارزیابی کرده اند , به این دلیل که انقلاب یک انقلاب فراگیر توده های شهری بود که منجر به در هم شکستن سد تاریخی سلطنت , به عنوان کهن ترین نهاد استبدادی در ایران شد. شعار های آغازین این انقلاب هم , مثل آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی انقلاب را به مدرن بودن نزدیک می کرد.واقعیت نشان داد ه است که نمی تواند خواست نیروهای بر پا کننده ی انقلابی مدرن , و نیرو های شرکت کننده در آن مدرن بوده باشند اما عجیب الخلقه ی مرتجعی این چنین زاده شود. و واقعیتی دردناک تر اینکه نه فقط نیرو های مذهبی غیر حکومتی ,حتی چپ ها و نیرو های سکولار نیز درک درستی از آزادی ,دموکراسی , حقوق بشر, سکولاریسم , مدنیت , مدرنیت و توسعه در عرصه های گوناگون نداشتند ,حتی فضای فکری, سیاسی و فرهنگی جامعه ی روشنفکری سیاسی ما با تحمل دیگری و دگراندیشی و مخالفت , که نشانه ای از مدرن بودن است ,بیگانه بود, و این همه خوانایی با مدرن بودن ندارد.
بهر گونه , علل انقلاب هر چه بوده باشد از دل آن همه دلایل رنگارنگ سرانجام موجود عقب مانده ای به نام حکومت اسلامی زاده شد , و انقلاب را به مسلخ تبعیض و خشونت و جنایت کشاند. اکنون سی و یکسال است حاکمیت " گله های بزرگ ننگین " بخشی از مردم نا آگاه را نیز به دنبال ارابه خدایان ستمگری و توحش در کژراهه ی حکومت اسلامی می تازانند تا همچون حکومتگران بذرافشانان تبعیض و خشونت نه در سرتاسر میهن در بندمان , که در جهان باشند.
چرا حکومت تبعیض و خشونت و جنایت هنوز پا بر جاست؟
برای پاسخگویی به این که چرا چنین حکومتی علیرغم اعمال وحشیانه ی سی و یک سال تبعیض, خشونت , جنایت وانواع بحران آفرینی ها درایران و جهان هنوز پا بر جاست, می باید به سراغ چند عامل رفت , که به برخی از این عوامل به اختصار اشاره می کنم:
۱- ویژگی ها ی حکومت اسلامی
حکومت اسلامی یک حکومت تعریف شده و تجربه شده نیست, این حکومت شاید با برخی از حکومت های دینی و توتالیتر وجوه اشتراک داشته باشد اما وزنه ی وجوه افتراق اش سنگین تر و چرب تر است . خودمانی تر می توان گفت حکومت اسلامی ایران نمونه وار و " نوبر" است و مشابه اش در ایران ودر جهان وجود نداشته و ندارد. حکومت دینی ای که خشن ترین خوانش از مذهب تشیع و اسلام تار و پودش را شکل داده و راهنمای عمل اش شده است, حکومت بنیادگرا – طالبانی ای که به آن بخش از آموزه های دینی وفادارانه عشق می ورزد که تبعیض وخشونت و ترور را نه فقط تبلیغ و ترویج , که تقدیس می کند , حکومتی که خود را حق و دیگران را باطل می داند و در راه پیروزی "حق علیه باطل" از هر وسیله ی" ارهابی" و" ارعابی" استفاده کرده است. این ها برخی از ویژگی های این حکومت اند :
۱-۱ :سرکوب وحشیانه ی مخالفان ودگراندیشان.
سرکوب ها ی وحشیانه ی حکومت اسلامی , آشکار و پنهان , و با استفاده از اهرم ها و وسایل گوناگون صورت گرفته است:
الف : سرکوب نظامی – امنیتی : سپاه پاسداران , بسیج , ارتش , پلیس ,, وزارت اطلاعات , بخش هایی از قوه قضاییه و لباس شخصی ها( گروه های فشار و کشتار) - که از متعصبین مذهبی و لات ها و لش ها و اشراروچاقو کشان و آدم کشان حرفه ای شکل گرفته اند - , اهرم های این نوع سرکوب اند.این نوع سرکوب یا آشکارا در خیابان ها و میادین شهرها و یا در زندان های پر شمار ِ نام دار و بی نام و نشان اعمال شده است.
ب - سرکوب ایدئولوژیک – دینی : جدا از آنچه در زندان ها و شکنجه گاه ها و کشتار گاه ها رخ داده است , گاه صریح و آشکار همچون بر خورد با اقلیت های مذهبی به ویژه با بهاییان , و گاه با ظرافت سیاست بازانه ی آپارتایدی در تبدیل جامعه به خودی و غیرخودی صورت گرفته است . این نوع سرکوب خود را در حضور و بروز انواع تبعیض ها در جامعه نشان داده است.سرکوب ایدئولوژیک – دینی اقشار فقیر و عقب نگهداشته شده در جامعه را نیز از دو سو هدف گرفته است , از یک سو تخدیر آن ها با سوء استفاده از اعتقادات مذهبی آن ها , و از سوی دیگر تحریک ان ها علیه دیگر گروه های اجتماعی به ویژه علیه روشنفکران و روشنگران و سکولار ها.
ج- سرکوب نرم : با بهره گیری از کنترل کامل رسانه های حکومتی , سانسور رسانه ها ی غیر حکومتی و جلوگیری و ممنوعیت آزادی اندیشه , بیان , قلم وممنوعیت گردش آزاد اطلاعات .
۱-۲ : پایگاه اجتماعی : به دلیل ساخت و بافت جامعه , به عنوان یک جامعه عقب مانده در عرصه هایی از اقتصاد و تولید و خدمات و وجود فقر و بیکاری , و نیز عقب ماندگی فرهنگی – به ویژه آنجا که به دین و مذهب ارتباط می یابد- حکومت اسلامی دارای پایگاه اجتماعی ست . حکومت اسلامی این پایگاه اجتماعی - که بخش اعظم حاشیه نشینان و زاغه نشینان و حلبی آباد نشینان و روستاییان تشیع زده شکل اش داده اند- را با کمک های اقتصادی , شغلی و سایر کمک های مالی و جنسی ِ حکومتی به این اقشار حفظ و تقویت کرده است.
۱-۳ بحران زایی :حکومت اسلامی حکومتی بحران آفرین است . این حکومت نه فقظ عامل بروز بحران های اجتماعی و اقتصادی در جامعه است بل که با بحران سازی های برنامه ریزی شده به حفظ و تداوم حیات خود یاری رسانده است. بحران سفارت امریکا, جنگ باعراق , جنگ لفظی و روانی با امریکا , انگلیس و اسراییل و به طور کلی غرب , بهره برداری های سیاسی از جنجال آفرینی بین المللی همچون صدور فتوای قتل سلمان رشدی ,غیر واقعی خواندن فاجعه ی هولو کاست , در یافت خسارت در رابطه با جنگ های جهانی ِ اول و دوم و...... نمونه هایی از بحران زایی ها و جنجال آفرینی های این حکومت هستند.
۱-۴ : دروغگویی و عوامفریبی : حکومت اسلامی حکومت " دروغ و فریب " است. هنگامی که یک حکومت دینی برای دروغگویی و فریبکاری با واژگان و مفاهیمی چون " تقیه و خدعه و...." توجیه و توضیح شرعی داشته باشد, هیچ عاملی جلودار دروغگویی و فریبکاری ِ وقیحانه ی چنین حکومتی نخواهد بود.
۲- توانایی مالی ِ حکومت اسلامی
حکومت اسلامی بخش اعظم در آمد حاصل از فروش نفت و اقلام صادراتی دیگر , و نیز پول بنیاد های ریز و درشت حکومتی و مذهبی , آستان قدس , موقوفات , چاه های پول سازی مثل چاه جمکران و صد ها امام زاده را در راه سازماندهی نظامی – امنیتی و سرکوب نظامی – امنیتی و ایدیولوژیک – دینی و سرکوب نرم مخالفان و دگراندیشان هزینه کرده است. این توانایی مالی در عین حال سبب شده است که سپاه پاسداران بدل به قدرتی نطامی , اقتصادی و سیاسی شود , ارگان سر کوبگری که اصلی ترین نیروی نگهدارنده ی نظام ولایت فقیه و حکومت اسلامی است , سپاهی که آشکار و پنهان بیت رهبری و ارتش وبسیج و پلیس و لباس شخصی ها را هم زیر پرو بال خود گرفته است.
۳- فقدان بدیل فکری و سیاسی ِ دموکراتیک در برابر حکومت اسلامی
پس از سی و یک سال اعمال تبعیض و خشونت و جنایت و بی لیاقتی در اداره ی مملکت هنوز یک بدیل فکری و سیاسی دموکرات و سکولار در برابر این حکومت شکل نگرفته است, نه تنها امروز که در طول سی ویک سال گذشته اپوزیسیونی متشکل که دارای توانایی و اراده ضرور برای ایجاد تغییر و دگرگونی دموکراتیک در جامعه باشد , وجود نداشته است.در حال حاضر اصلاح طلبان حکومتی که به دنبال اصلاح حکومت اسلامی هستند , ویا اصلاح طلبانی که از طریق اصلاحات بنیادی و ساختاری انحلال حکومت اسلامی را خواستارند و بالاخره انقلابیونی که از طریق قهر و مبارزه مسلحانه سرنگونی حکومت را هدف گرفته اند, در عمل بدیل فکری و سیاسی ِ متشکلی که دارای پایگاه اجتماعی نیز باشند , نیستند. آنچه در جامعه جاری ست خیزش ها و جنبش هایی محدود بوده و هستند که هنوز به عنوان بدیل فکری و سیاسی حکومت اسلامی از آنان نمی توان نام برد .در کنار فقدان یک حرکت وتشکل فراگیر با پایگاه اجتماعی ضرور , آسیب شناسی فکری و سیاسی خیزش ها, جنبش ها و جریان های اپوزیسیون در داخل و خارج کشور نیز نشان از ضعف ها و لغزش هایی همچون فرقه گرایی , خود حق بینی و خود محوری در درون آن ها دارند , ضعف ها و لغزش ها یی که به تداوم حیات حکومت اسلامی کمک کرده اند. بخشی از " اپوزیسیون " حکومت اسلامی نیز به دلایل گوناگون , از جمله آلودگی به سیاست بازی به جای سیاست ورزی , فرصت طلبی های جاه طلبانه , ابتلا به عفونت مزمن ِ لاس زدن با قدرت سیاسی و......., در پس نقاب " اصلاح طلبی حکومتی " و همیاری و همکاری با این نوع از اصلاح طلبان , به حامی رژیم ارتجاعی در خارج و داخل کشور - به ویژه در خارج کشور - بدل شده است.
۴- روانشناسی اجتماعی
جنگ روانی ای که حکومت اسلامی با به کارگیری " ارهاب" و " ارعاب" و شکنجه و کشتار در جامعه به راه انداخته با هدف استیلا ی ترس در جامعه بوده است . هدف این جنگ تحمیل این نظر به جامعه است که جامعه به دنبال تغییر و دگرگونی اساسی نباشد و بپذیرد که حکومت اسلامی ماندگار و جاودانه است. از سوی دیگر تجربه ی شکست انقلاب و پیامد های آن و نیز تبلیغ های اصلاح طلبان حکومتی پیرامون خطرناک بودن تغییرات ریشه ای و اساسی در حکومت و جامعه, برتشدید ترس و نگرانی ی مردم در رابطه با دست زدن به تغییرات اساسی دامن زده است. اصلاح طبان حکومتی تلا ش کرده اند که خواست تغییر اساسی و بنیادی و ساختاری حکومت اسلامی را انقلاب بنمایانند و از انقلاب نیز تصویر و توصیفی جز قهر و خشونت و خونریزی به دست ندهند, خشونت و خونریزی ای که نه در هنگامه ی انقلاب بهمن که پس از انقلاب بهمن و توسط حکومت اسلامی اوجی ناباورانه و هولناک گرفت.
در کنار تجربه ی ترس آور و هولناک انقلاب اسلامی و نقش اصلاح طلبان حکومتی در دامن زدن به ترس از تغییر بنیادی و ساختاری ,شکست برخی از تجربه های انقلابی در عرصه ی جهانی نیز برغلبه ی روانشناسی ترس در جامعه تاثیر گذار بوده است. ترس از زندان و شکنجه و اعدام ,ترس از محرومیت های اجتماعی , ترس از بروز نا امنی و هرج و مرج در جامعه , ترس از تجزیه ایران , ترس از بروز جنگ وقحطی و آوارگی.....ترس هایی هستند که عمدتا" حکومت اسلامی و پایوران اش تولید و در سطح جامعه توزیع کرده اند , ترس هایی که به تداوم حیات این حکومت یاری رسانده اند . در کنار این نوع ترس آفرینی های ِ حکومتی هنوز تاثیرات روانی شکست انقلاب بهمن و خیزش ها و جنبش های اجتماعی پس از انقلاب بر روان جامعه سنگینی می کند. بحران بی اعتمادی ناشی از بی لیاقتی ها و خطا ها و لغزش های رهبران اکثر احزاب و سازمان های سیاسی و شخصیت های اپوزیسیون, به کار جمعی و تحزب و سازمان یابی, و به طور کلی به اپوزیسیون واقعی حکومت اسلامی لطمه هایی جدی وارد کرده است.
۵- شرایط خاورمیانه و جهان
شرایط خاور میانه و جهان در این سی و یک سال در عمل به سود حکومت اسلامی و در راستای خواست های این حکومت رقم خورده است و اعتراض ها و تهدید های بین المللی در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران , صدور تروریسم اسلامی به جهان , برنامه ی هسته ای حکومت اسلامی و دگراندیش ستیزی حکومت اسلامی به ویژه یهودی ستیزی این حکومت, تاثیری در تغییر و تصحیح رفتار حکومت اسلامی نداشته اند.نیازجهان به نفت و گازایران , موقعیت جغرافیایی ایران , توسعه طلبی های سرکوبگرانه اسراییل در منطقه , حمله ی امریکا و متحدان اش به عراق , پشتیبانی های سیاسی و اقتصادی چین و روسیه و برخی از کشور های دیگر جهان از ایران و...... از نمونه هایی هستند که در تداوم حیات حکومت اسلامی تاثیر گذار بوده و هستند.
در کنار مسایل فوق حکومت اسلامی از اختلاف و شرایط موجود در جهان و منطقه نیز به سود خود بهره برداری کرده است ,که بهره برداری از اختلاف های میان اتحادیه اروپا با امریکا, بهره برداری از اختلاف های میان اتحادیه اروپا و امریکا با چین و روسیه , افکار و رفتار جنگ افروزانه ی دولت بوش و اسرائیل در رابطه با منطقه ی خاور میانه از نمونه های قابل ذکر هستند.
حکومت اسلامی از آن دست حکومت هایی است که برای زنده ماندن نیاز به دشمن تراشی واقعی , غیر واقعی و دروغین دارند . دشمن وانمود کردن این و آن در سطح منطقه و جهان سی و یک سال است مورد بهره برداری حکومت اسلامی برای توجیه مشگلات و بحران های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی در جامعه قرار گرفته است, دشمن تراشی هایی که راه حکومت اسلامی برای نظامی و امنیتی کردن جامعه را نیز هموارتر کرده اند.
http://news.gooya.com/politics/archives/۲۰۱۰/۰۱/۰۹۹۸۷۷.php#more







