Iran Tribune

صفحه اصلی آرشيو تریبون آزاد علی سالاری: چالش سنت و مدرنیته.....


علی سالاری: چالش سنت و مدرنیته.....

دوشنبه, ۰۱ شهریور ۱۳۸۹ - ۲۳ آگوست ۲۰۱۰ - ۰۷:۲۰

چالش سنت و مدرنیته و دموکراسی ایدئولوژیک
بگمانم علت اصلی غلبهً سنت در ایران را نه در ضعف مدرنیتهً ما، بلکه درقدرت سنت ما باید جست. سنت ما بیشک از سنت اروپا بسا جان سخت تر و و ریشه دار تراست. سه دلیل محکم که سنت ما را جان سخت تر و ریشه دار تر از سنت اروپا می کند عبارتند از شکوفایی تمدنهای قوم محور بعد از انقلاب کشاورزی در خاورمیانه (در زمانیکه آب و هوای خاورمیانه هنوز گرم و خشک نشده بود و اروپا هنوز سرد بود). دوم شکوفایی تمدن و فرهنگ ایرانی از ایلامی ها، مادها و هخامنشیان تا ساسانیان، و سوم دوران پس از اسلام ( بویژه دوران کوتاه شکوفایی علمی و فلسفی دوران اسلامی در اوایل دوران عباسی). بنابراین چالش اصلی پیش روی ایرانیان اینست که از یک بعدی نگری، چسبیدن یکجانبه به یک بعد از سنت ( مثل پان ایرانیسم و پان ترکی و پان عربی و غیره، که در زمان شاه به پان ایرانی روی خوش نشان داده می شد و این مسئله به عکس العمل های متقابل دامن زد، در جمهوری اسلامی به سنت اسلامی پر بهاداده شده و دو وجه دیگر سنت، یعنی سنت و فرهنگ قومی و نیز میراث تمدن ایرانی مورد ظلم و بی مهری قرار گرفته و به حاشیه رانده شده است).  برای آشتی دادن بین سنت و مدرنیته در ایران، تلاش و سرمایه گذاری عظیم، بویژه دولتی، لازم است (که متأسفانه نه در دوران پهلوی و نه در دوران کنونی همت و همیت آن پیدا نشد و عمدهً کار تحقیقی مربوط به ایران شناسی، اسلام شناسی و مردم شناسی معتبر در رابطه با ایران، در خارج از کشور به همت متخصصین انگشت شمار دلسوز، آنهم با کمترین امکانات و حمایت ها انجام گرفته است.) با پیروزی انقلاب ضد سلطنتی که شعار نه شرقی و نه غربی داشت، جای آن داشت که دست اندر کاران با گرد هم آوردن ایران شناسان، اسلام شناسان، متخصصین مسائل قومی و جمعیتی ایران، راز بقای این کهن دیار را از زوایای گوناگون مورد وارسی و موشکافی قرار داده، و از این طریق، راه درست و موفقیت آمیز آشتی با مدنیته را باز می یافتند. فقدان چنین تلاش و همیت همه جانبه ای باعث شده و می شود که ایران و ایرانی در بحران هویت فرو رود، نه گذشتهً خود را بدرستی بنشاسد و نه راه جلو و رو به آینده برای خود متصور ببیند. در چنین فضایی از بحران هویت است که انواع خود باختگی ها و افراط و تفریط های قومی، فرهنگی، مذهبی و ایدئولوژیک بستر و زمینهً رشد پیدا کرده و مجال بروز و رشد پیدا کرده آیندهً مردم و مملکت را تیره و تار می سازند. اجانب و بدخواهان ایران نیز از همین وضعیت بیشترین سوء استفاده را کرده و می کنند و به قصد ماهی گرفتن از آب گل آلود بر آتش اختلافات قومی، مذهبی و ایدئولوژیک در درون جامعه دامن میزنند. تازمانیکه چنین سرمایه گذاری و مطالعهً ریشه ای در ایران صورت نگیرد، علوم انسانی ایران مذهب گزیده و ایدئولوژی زده باقی خواهد ماند.
در همین رابطه است که وضعیت رابطهً حوزه و دانشگاه در ایران اهمیت ویژه ای پیدا می کند. حوزه نمایندهً سنت اسلامی-ایرانیست و درواقع میراث مدرسه های نظمیه خواجه نظام الملک است که به اولین دانشگاههای جهان معروفند و سنت عبا و عمامه گذاشتن آن در دانشگاههای مدرن اروپا و آمریکا تقلید شده و به شکل یونیفرم مراسم فارغ التحصیلی امروز درآمده است. منتها همانطور که لابد می دانید مدارس نظمیهً خواجه نظام الملک یک اشکال عمده داشتند که در دعوای اشعری - معتزله، به تبعیت از سلاجقه و خلفای عباسی که به جانب اشعری گرویدند، در این مدارس معتزله را محروم کردند و در دروس آن نه تنها اسلام معتزله بلکه فرقه های دیگر سنی و نیز شیعیان جایی نیافتند. ضمناً از همین مدارس اسلامی بروایت اشعری بود که درب علم و فلسفه در جهان اسلام تخته شد و دوران انحطاط و قرون وسطای اسلامی شروع شد. بعداً، در دوران صفوی، همان روایت اشعری از تشیع، در ایران تبلیغ و به دین رسمی تبدیل شد. روایت اشعری توجیهات لارم برای تحمیق و کنترل توده ها را در اختیار حاکمان قرار داده و می دهد.  اگر مدرنیتهً ایران برای مدت طولانی به تعویق نیافتاده بود،ای بسا امکان داشت که با معرفی علوم مدرن در حوزه ها، چالش سنت و مدرنیته زودتر، سازنده ترو با هزینهً کمتر حل شود، فکر می کنم در هر حال و شرایطی گریزی نیست جز اینکه که تلاش شود که دانشگاهها را با سنت و حوزه ها را با مدرنیته آشتی داد. ضمناً منظور از سنت تنها همان گرایش متحجرین مذهبی (ادامه اشعری) نیست، سنت ایران سه بخش اصلی (گذشتهً قومی، گذشتهً تمدنی، و گذشتهً علمی، فلسفی و فرهنگی قبل از آریایی ها، از آریایی ها تا دوران اسلامی، و از دوران اسلامی تا کنون را شامل می شود.
اولویت دموکراسی
در موردعلل به تعویق افتادن پروسهً گذار به دموکراسی در ایران، عدم همدلی و همفکری روشنفکران، عدم همگرایی و همکاری نیروهای سیاسی و خلاصه مشکلات موجود بر سر راه همبستگی ملی بسیار گفته شده است. شک نیست که گفتمان دموکراسی تنها پارادایمی است که می تواند بیشترین میزان همدلی، همگرایی و همبستگی را بین روشنفکران، نیروهای سیاسی و بنابراین مردم ایران ایجاد کند. بحث دموکراسی این روزها مورد توافق هم  بسیاری در درون حاکمیت، تا رأس نظام است، هم مخالفین و اپوزیسیون آن، منتها هرکس شرط خاص خودش را دارد. رویکردهای موجود به دموکراسی در ایران بدلیل شرط و شروط سیاسی و ایدئولوژیک از هم متمایز می شوند. اهم آنها عبارتند از: دموکراسی ولایی، اسلامیون (مذهبیون)، جمهوریخواهان، سکولارها،  سوسیالیست ها، لیبرال ها، ملی گراها، مشروطه خواهان، و سلطنت طلب ها. تحفه اینکه هرکدام از این گرایشات از سایرین می خواهد که زیر چتر او، و با پذیرش شرط و شروط سیاسی و ایدئولوژیکش، به وحدت و همبستگی دست یابد! مشکل این رویکرد اینست که ما ایرانیان اول به ایدئولوژی های خود چسبیده و بعد شعار دموکراسی می دهیم وبعبارتی دم خروس این دموکراسی خواهی قلابی و ایدئولوژیک در مواضع و نوشته های باورمندان آنها بوفور یافت می شود. آقای خامنه ای می گوید دموکراسی به شرط ولایت فقیه، مجاهدین خلق می گویند دموکراسی به شرط رهبری ایدئولوژیک و راه و رسم آنها، سلطنت طلب ها می گویند، دموکراسی با سلطنت، متقابلاً جمهوری خواهان می گویند دموکراسی با جمهوری، سکولارها می گویند دموکراسی بشرط سکولاریسم (نو)، قوم گرایان می گویند دموکراسی با تجزیهً ایران و استقلال قومی و ... بیچاره دموکراسی که در این میان بی دفاع مانده است. اگر قرار بر تحمیل راه حلی بر راه حلهای دیگر است چرا شعار دموکراسی می دهیم؟ مگر نه اینکه دموکراسی کم هزینه ترین شیوهً حل همین اختلافات در عرصهً اداره و حیات سیاسی و اجتماعی است؟ معتقدم دموکراسی و حقوق بشر را باید در صدر نشاند، اول دموکراسی بعد هر تعلق خاطر قومی، مذهبی و ایدئولوژیک؛ بنظر این قلم، دموکراسی بده و بستان فکری و سیاسی بین نیروهای مختلف را قاعده مند می کند. بدون تن دادن به این رسم شناخته شده و تجربه شدهً بازی، هرکس ساز خودش را می زند و نتیجه آن نه سمفونی و هارمونی، بلکه صداهای ناخوشایند و گوشخراش است. فقط و فقط با اولویت دادن به دموکراسیست که امکان دیالوگ و تصمیم و انتخاب دموکراتیک بین جمهوری و یا سلطنت ، سکولار و یا مذهبی، فدرال و یا تمرکز گرا، مدرن و یا سنتی، توسعه یافته و یا عقب ماندگی، نه با گلوله و جنگ بلکه در دیالوگ و رقابت و انتخابات سازنده، برای کشور فراهم می شود.  
جنبش سبز و شرایط کنونی
راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر، پروژه که بدلیل صرف میلیاردها دلار سرمایهً مردم ایران، هیچ دولتی در ایران، نمی توانست از آن رویگردان باشد، جای خوشحالی دارد.  مشکل اصلی زمانیست که برنامهً هسته ای اولاً، سمت و سوی نظامی پیدا کند و دوماً، مثل نفت، بجای خدمت به رشد و پیشرفت، به اهرمی در خدمت استبداد و جلوگیری از دموکراسی در ایران بدل شود. این بازگشایی می تواند به دامی برای رفتن بسوی جنگ تبدیل شود چنانچه سیاست های سرکوب در داخل و تنش و بحران سازی در خارج احمدی نژاد ادامه یابد. متقابلاً می تواند به نقطه عطفی به نفع مردم و دموکراسی در ایران، و د ر نتیجه به صلح و ثبات و پیشرفت منطقه کمک کند، چنانچه حاکمیت بتواند سخن مخالفانش را بشنود و در درون با جنبش سبز و در بیرون با آمریکا و اروپا بطور مستقیم مذاکره و اعتماد سازی کند.
در نوشتهً قبلی به چهار رویکرد متفاوت در مقابل رژیم پرداخته شد که عبارت بودند از اصلاح طلبان درونی نظام که  به مبارزات مسالمت آمیز قانونی، پارلمانی و انتخاباتی متکی اند، دوم، رفرمیست های بیرونی نظام که به مقاومت مدنی مسالمت آمیز متکی اند، سوم، سرنگونی طلبان؛  و چهارم، افراطیون  تجزیه طلب قومی و تمامیت خواه ایدئولوژیک. با بالاگرفتن شایعات مربوط به امکان حمله به ایران، برخی بر این عقیده اند که باند احمدی نژاد با گفتمان مهدویت دارد شرایط ظهور امام زمان را فراهم می کند تا ایران را در پیشواز از او به آتش بکشند. قوم گرایان افراطی و بازماندگان شیخ خزعل و سید جعفر پیشه وری هم بوی کباب شنیده و برای تکه پاره کردن ایران دم گرفته اند. در این میان، بخشی از سران نظام و امامان جمعه به دلجویی و وحدت با رهبران جنبش سبز توصیه کرده اند. بهترین تغییرات به نفع مردم و مملکت نیز همیشه زمانی رخ می دهد که حاکمان (به جبر و یا باختیار) بجای منطق نظامی صرف (افراطیون متحجر) که فقط به سرکوب و حذف فیزیکی و سیاسی و اجتماعی غیر خودی متوسل می شود،  راه و رسم موفق تر و کم هزینه تر و علمی تر ادارهً یک کشور در دنیای امروز را بیشتر یاد بگیرند و به قواعد آن تن دهند، یعنی که با منتقدین و مخالفین خود نه بعنوان دشمن، بلکه رقیبی باحق و حقوق و شانس مساوی وارد دیالوگ و رقابت سازنده شوند و قضاوت را هم به رای مردم بسپارند. فکر می کنم که جنبش سبز باید بیشترین استفاده را از شرایط کوتاه آمدن احتمالی حاکمان، در مقابل فشارهای داخلی و بین المللی برده و شرط و شروط خود (مانند تضمین انتخابات آزاد، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و نهادهای مدنی، محاکمهً قاتلان و شکنجه گران، و دلجویی و حمایت از آسیب دیدگان) را در صدر درخواست ها و شروط خود قرار دهند. در همینجا اشاره کنم که مشکل اصلی حاکمیت هنوز بلد نبودن بکارگیری راه و روشها و قاعده مند کردن سازو کارهای مدرن و پیشرفته بمنظور مدیریت امور در عرصه های مختلف است. در کشورهای پیشرفته مطبوعات و نهادها و نیز انتخابات آزادند و از قواعد عام و یا خاص خود پیروی می کنند. در ایران چون حاکمیت این قاعده مند سازی را بلد نیست، خصوصی سازیش تبدیل به اختصاصی سازی می شود، انتخاباتش تبدیل به انتصابات می شود، نهادهای مدنی اش هیات سینه زنی می شوند و اهالی مطبوعاتش یا زندانیند و یا زندانبان.
وبلاگ: www.alisalariweblog.blogspot.com
‏یکشنبه‏، ۲۰۱۰‏/۰۸‏/۲۲

smaller text tool iconmedium text tool iconlarger text tool icon

ارسال به شبکه های اجتماعی
Balatarin Donbaleh Facebook Digg Del.icio.us Google Live! TwitThis
 

تريبون ازاد

سایر رسانه ها

  • بی بی سی
  • رادیو فردا
  • رادیو آلمان
  • رادیو آمریکا
  • گاردین
  • فایننشال تایمز