از وِیژه زنان
از پیدایش ستم جنسی بر زنان تا راهکار مبارزه با آن
مسألۀ زنان و مورد مسألۀ زنان موضوعی تازه نیست؛ با وجود این، لزوم بحث در این رابطه بر هیچ کس پوشیده نیست. در نوشتار زیر تلاش نگارنده بر این بوده است که با ذکر دلایل تاریخی پدید آمدن ستم بر زنان، وضعیّت و شرایط حقوق زن در جامعۀ نوین سرمایه داری را اجمالاً و تا آن جا که در حوصلۀ این مقاله ی کوتاه می گنجد تبیین کرده و سپس در حدّ توان به ارائه و پیشنهاد راهکاری بپردازد.
الف) پیدایش ستم جنسی بر زنان
مسألۀ ستم جنسی بر زنان یا به عبارت دیگر تبعیض جنسیتی، موضوعی به کهنگی و درازای عمر جامعۀ طبقاتی و مالکیّت خصوصی است. زنان در طول تاریخ بشر "متمدّن" و نیمه متمدّن همواره به عنوان کالایی گران بها که ثروت، قدرت و لذت را درون خود نهان دارند، به شمار می آمده اند. امّا باید دانست که وجود چنین تبعیضی به دلایل زیست شناسانه یا آن طور که مصطلح است "تقدیر زیست شناسانۀ" وجود زن نیست، بلکه دقیقاً به دلیل ساخت طبقاتی و ستمگرانۀ جوامع پس از دوران نخستین زندگی گله های اشتراکی انسان پدید آمده است که تا امروز نیز ادامه دارد.
در جوامع اوّلیۀ بشری و در دوران شکارورزی، یعنی عصری که هنوز مالکیّت خصوصی بر ابزار تولید پدید نیامده بود، نظم خانواده بر اساس مادر تکیه می کرد. ویل دورانت در تاریخ تمدّن می نویسد: «در اجتماعات اوّلیه، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاده است، نه به دست مردان. در طی قرن های متوالی که مردان دائماً با طریقه های کهن خود به شکارورزی اشتغال داشتند، زن در اطراف چادر، کشاورزی را توسعه می داده و هزاران هنر خانگی را ایجاد می کرده که هر یک روزی پایۀ صنایع بسیار مهمّی شده است.» در نخستین طلیعه های خورشید مدنیّت، زنان به سبب مزیّت اقتصادی که از راه کشاورزی اوّلیه و تربیت و نگهداری کودکان نصیب شان شده بود، بسیار قدرتمند بودند. در برخی قبایل اصولاً هیچ کاری انجام نمی گرفت مگر شورایی که مرکب از زنان سالخوردۀ قبیله بود، رأی بدان می داد. در این دوران اصولاً نقش مردان، که کاری جز شکار نداشتند، حتی در تولید مثل نیز نادیده گرفته می شد و به همین دلیل مردان نقش اجتماعی را که امروزه شوهری یا همسری می نامیم، نداشتند. پدر یک طفل معمولاً مشخص نبود و کودک متعلق به تمامی قبیله بود و دقیقاً به همین دلیل ارث از طریق مادر به فرزندان انتقال می یافت. امّا زمانی که صنعت و کشاورزی توسعه یافت، به تدریج از نقش زنان و قدرت آنان کاسته شد. زن که تا آن هنگام برخی حیوانات را اهلی کرده بود، مرد این حیوانات را در کشاورزی به کار انداخت. باز هم ویل دورانت در تاریخ تمدّن می نویسد: «زیاد شدن دارایی های قابل انتقال انسان، از قبیل حیوانات اهلی و محصولات زمین، بیش تر به فرمانبرداری زن کمک می کرد. مرد از او می خواست که کاملاً به او وفادار باشد تا کودکانی که به دنیا می آیند و میراث می برند، فرزندان حقیقی او باشند... و چون حق پدری در خانواده شناخته شد (به واسطۀ توسعۀ نقش اقتصادی او در کشاورزی و دامداری) انتقال ارث که تا آن موقع از طریق زن صورت می گرفت، در اختیار جنس مرد در آمد.»
این انتقال، در حقیقت آغازی بود بر پایان دوران برابری زن و مرد و حتی سیادت اقتصادی- سیاسی زن بر مرد؛ زن به صورت کالایی جهت ازدیاد نیروی کار بر زمینی که دیگر تحت مالکیّت خصوصی قرار داشت درآمد. با این تغییر، خدایان و مذهب که تا آن روز همگی زن و زنانه بودند، به ظاهر مردان ریش داری درآمدند؛ در حقیقت مظهر مردان و بزرگان قبیله بودند. از این پس زن و فرزندان، حکم کالا و ملک پدر یا برادر بزرگ و پس از آنان شوهر را پیدا کردند و حتی آنان را برای ازدواج و زناشویی، همان گونه که بردگان را در بازار معامله می کردند، می خریدند چرا که زن، دیگر یک کالای اقتصادی به حساب می آمد که به وسیلۀ آن ثروت تولید شده در آن جوامع فزونی می یافت. این نقش کالا-وارۀ زن در دوران بعدی و به واسطۀ پیشرفت تمدّن بشر تغییر نکرد و تنها از عریانی زننده اش کاسته شد.
ب) ستم مضاعف جنسی بر زنان در جهان سرمایه داری
نقش زنان در دنیای سرمایه داری امروز اندکی متفاوت تر از گذشته است. امروزه، در کشورهای توسعه یافته و مرکزی سرمایه داری، نه تنها زنان بلکه اصولاً انسان ها وسیله ای هستند برای تولید سود هر چه بیش تر برای اقلیتی که ثروت و در پی آن قدرت را در دست دارند. زنان، بنا به منطق نظام سرمایه داری، نیروی کاری هستند که نباید بی مصرف بمانند، به همین دلیل با اجتماعی شدن تولید، زنان در کنار نقش سنتی خود در خانوادۀ مقدّس نظام طبقاتی، ایفاگر نقشی نوین شدند و حضور آنان در پروسۀ تولید افزایش یافت.
بورژوازی برای میسّر شدن استفاده از نیروی کار زنان، مهد کودک ها و آسایشگاه های سالمندان را به شدّت توسعه داد تا دیگر وظیفۀ نگهداری از کودکان و سالخوردگان به طور کامل برعهدۀ زنان نباشد. امّا کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی جهان سرمایه داری این چنین نیستند. در این کشورها، از آن جا که توسعۀ سرمایه داری به شکلی ناقص و معمولاً غیرطبیعی بوده است، بورژوازی حاکم عملاً توان و امکان به سرانجام رساندن بسیاری از تکالیف تاریخی خود را ندارد.
در این گونه جوامع، که کشور ما ایران نیز یکی از آنان است، علی رغم اجتماعی شدن تولید و وجود کارخانه های عظیم و غول پیکر، هنوز زنان بخش ناچیزی از نیروی کار را، به ویژه در کارخانه ها و محیط های صنعتی تشکیل می دهند. بسیاری از زنان تحصیل کرده هرگز وارد روند تولید نمی شوند، چرا که فرهنگ غالب و حاکم که خود تابعی از نظام اقتصادی حاکم است، چنین امری را مذموم می داند. اصولاً تاریخ به ما نشان می دهد که هر چه یک جامعه از لحاظ امکانات عینی و مادّی به ساختار سوسیالیستی نزدیک تر باشد، نقش زنان و برخورداری آنان از برابری کامل با مردان بیش تر است.
نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، همواره از برابری زنان و مردان هراس داشته است، چرا خود می داند یک قدم به عقب گذاشتن به معنای شکست های بعدی و سرانجام نابودی اش است. زنان در ایران و کشورهای با ساخت اجتماعی- اقتصادی نامتعارف هرگز به آزادی و حقوق انسانی دست نخواهند یافت مگر با نابودی نظام سرمایه داری ناقص الخلقه ای که استبداد و مردسالاری بخشی از جوهرۀ وجودی اش را تشکیل می دهد.
بر خلاف آن چه فمینیست های لیبرال می گویند رهایی زنان به رهایی طبقۀ کارگر پیوند خورده است، همان گونه که رهایی ملیت های تحت ستم، آزادی بیان و سایر حقوق دموکراتیک به رهایی طبقۀ کارگر و سرنگونی نظام سرمایه داری گره خورده است. طبقۀ کارگر که پس از تسخیر قدرت تکالیف معوّقۀ بورژوازی را در قالب وظایف مرکب به انجام خواهد رساند، برخورداری از حقوق کامل انسانی برای زنان را تضمین خواهد کرد.
ج) چه باید کرد؟
ارنست مندل در الفبای مارکسیسم می نویسد: «از آن جا که سرمایه داری پسین به گونه ای اجتناب ناپذیر با بحران های تعمیم یافتۀ فزاینده پیوند دارد، ترکیب مبارزات خالص طبقۀ کارگر با انفجار نارضایی ها و طغیان های اجتماعی بخش های وسیعی از جامعه که ترکیب شان کاملاً پرولتری نیست، از ویژگی های مبارزات اجتماعی- سیاسی در کشورهای امپریالیستی می باشد.»
در ایران نیز چنین شرایطی حاکم است. بحران دائمی که از آغاز پروسۀ مدرنیزاسیون یا به عبارت صحیح تر حکومت طبقۀ بورژوازی در ایران تا به امروز جریان دارد، اثبات کنندۀ این ادّعاست که سرمایه داری ایران اساساً توانایی انطباق پذیری و متعارف شدن با سیستم سرمایه داری جهانی را هرگز ندارد. بورژوازی مرتجع و عقب ماندۀ ایران همواره از انجام وظایف دموکراتیک خود نه تنها وحشت داشته، بلکه عملاً توان آن را نداشته است. در این میان تنها طبقۀ مترقی که امکان و توان ایجاد دگرگونی بنیادین و به عبارت بهتر به سرانجام رساندن انقلاب را دارد طبقۀ کارگر است. زنان ایران تنها در صورت پیروزی انقلاب سوسیالیستی و استقرار حکومت شورایی است که می توانند به رهایی و آزادی دست یابند. بنابراین رهایی زنان تنها از رهگذر پیروزی طبقۀ کارگر میسّر خواهد بود و هر راه دیگری، چه جمع آوری میلیون ها یا حتی میلیاردها امضا باشد، چه تلاش برای تغییر قانون از طریق روش های پارلمانتاریستی محکوم به شکست خواهد بود.
امّا در این بین وظیفۀ سوسیالیست های انقلابی چیست؟ آنان به عنوان انقلابیون چه نقشی بر عهده دارند؟
به نظر بدیهی می رسد که سوسیالیست های انقلابی به مثابۀ روشنفکر- کارگرانی که دارای ارتباط های ارگانیک با رهبران عملی و کارگران پیشتاز هستند، می بایست زمینه ساز ارتباط، پیوند و اتحاد دو جنبش کارگران و زنان شوند؛ رفقای سوسیالیست انقلابی باید با تبلیغ و ترویج این دیدگاه که رهایی زن تنها بر بستر سوسیالیسم محقق خواهد شد، زنان و کارگران فعّال و پیشرو را با یک دیگر مرتبط کرده تا در نهایت زمینۀ اتحاد این دو جنبش فراهم گردد. به خوبی روشن است که دولت سرمایه تا چه حد از چنین اتحادی در وحشت است، چرا که به خوبی می داند اگر کارگران و زنان در کنار یکدیگر قرار گیرند، موتور انقلاب سوسیالیستی ایران یک بار برای همیشه روشن خواهد شد!
زنده باد سوسیالیسم انقلابی
زنده باد اتحاد کارگران و زنان








