رفقای کارگر انقلابی ایران خسته نباشید. سنّت به بحث گذاشتن اسناد تقدیمی به کنگره های سازمان که از کنگرهء دهم آغاز گردید و تا به امروز، به مدت پنج سال، از طرف کمیتهء مرکزی به پیش رفته است، درک عمیق شما رفقا از همبستگی با بدنهء جنبش کمونیستی میهنمان را به نمایش می گذارد.
من بدنبال مطالعهء مشتاقانهء اسناد پیشنهادی به کنگرهء چهاردهم بر آن شدم که ضمن اعلام خسته نباشید به شما رفقا در پیشبرد کار کنگرهء چهاردهم، چند ملاحظه در امر مربوط به تشکیلات کمونیستی را برای اطلاع عموم بروی کاغذ آورم، چه در پایان سند پیشنهادی «اوضاع سیاسی و وظایف ما» به کنگرهء چهاردهم می خوانیم:
«از این رو ما بر تخقق اتحاد هواداران سوسیالیسم بیش از هر زمان پا می فشاریم».
رفقا من برغم بسیاری اختلافات مضمونی با این سند، با این جملهء پایانی برای کوشش های سال آیندهء خود و شما بیش از صد در صد (اگر بشود!) موافقم. و معتقدم که امر این «اتحاد» (که من آنرا همگرائی کمونیستی می نامم) در همه جا بایستی در محور فعالیت های کمونیست های ایرانی در سال آینده قرار گیرد و به همین خاطر است که کوشش های شما رفقا بویژه کوشش های رفیق پرکار ما تقی روزبه را، چه در عمل و چه در نظر لازم و بسیار مفید، اما کماکان ناکافی می دانم. هم از این روست که دست به قلم می برم و چون همیشه امیدوارم که در راستای این همگرائی کمونیستی سهم کوچک خود را ادا کرده باشم.
رفقا اگر شما نمی گوئید «نه سازمان»، من به شما و رفقای عزیزی (معروف به هیئت اجرائی و پیروان!) که از اکثریت کمیتهء مرکزی فاصله گرفته اند مجددا و با صدای بلند می گویم «سازمان، نه»!
یعنی به اساسنامه ای که شما رفقا هنوز هم بر آن پا می فشارید یک بار دیگر می گویم نه. (لطفا برای چرائی این «نه» رجوع کنید به http://www.etehad.se/Maqalat/۰۹۰۳۲۴r.htm که در پاورقی نیز آورده شده است)
نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. اما من کمونیست قبل از این نه، به چیزهای دیگری در زندگی تشکیلاتی خود نه گفته ام؟
در زمینهء تشکیلات کمونیستی که زمینهء بحث است گفته ام: نه به فرقه و فرقه گرائی، نه به محفل و محفل گرائی و نه به قبیله و قبیله گرائی. امروز باز هم می گویم نه به «سازمان» های سیاسی هرمی قرن گذشته که در حقیقت زمینه ساز تمامی انحرافات بالا در جنبش کمونیستی میهنمان و بویژه ایجاد دول ایدئولوژیک پس از کسب قدرت سیاسی در سایر تجربیات کشورهای دیگر جهان در سدهء گذشته می باشند.
خوب در عصر جدیدی که کرهء ارض را «دهکدهء کوچک جهانی» در آستانهء «هزارهء سوم» می نامندش و از نظر من دوران این سازمان های هرمی بسر آمده است چه شکل دیگری از سازماندهی بجز سازماندهی شورائی می تواند در دستور کار کمونیست ها قرار گیرد؟
در عصر تبادل ارتباطات که امکان تماس دائمی با بدنهء تشکیلات؛ در مقایسه با قرن گذشته؛ چون «نوشیدن یک جرعه آب» شده است و زمینه های پیشبرد دائمی سیاست های جمعی با کیفیتی کاملا نوین آماده شده است من نه تنها به کمونیست ها بلکه به تمامی دموکرات های این میهن «ایجاد شوراها در همه جا» را از همین امروز تجویز می فرمایم. نظر به اهمیت بحث و خطراتی که رفقای ما در داخل را تحدید و تهدید می نمایند همینجا مجددا و مکررا یادآوری می کنم که دوران مبارزهء علنی ِسیاسی با این نظام ظلم، دهه هاست که بپایان رسیده است و آنهائی که در ایران برای برون رفت از این وضع حاصر به پرداخت هزینه می باشند شایسته است که این «شوراهای مخفی در همه جا» را برای دخالت در مبارزات خود بخودی مردم بدور از چشم ها و گوش های نظام پلیسی نظامی حاکم بر کشور سازمان دهند.
این درست است که هیچ کمونیستی از ابراز آرزوهای خود در نفی بهره کشی انسان از انسان شرم ندارد و آماده است تا آن را همه جا با صدای بلند اعلام نماید اما امروز برای تداوم مبارزه و برون رفت مثبت از این وضع، خلع ید سیاسی از نظام دینی و استقرار آزادی، دموکراسی و عدالت در سراسر ایران؛ و حتی سایر کشورهای منطقهء بحرانی خاورمیانه؛ ناچاریم که برای دخالت فعال در سرنوشت جامعه از تشکل های مخفی برای بحث، مشورت و نهایتا ایجاد سیاست های مشترک و بتبع آن پیشبرد این سیاست ها در مبارزات علنی، سود جوئیم.
اگر کمونیست ها بدنبال بحث و «کفایت هر بحث» نتوانند سیاست و یا سیاست های مشترکی را در بین خود بیابند و به پیشبرد آن سیاست ها مشترکا اقدام نمایند، در صحنهء عمل نه تنها کمکی به پیشبرد و کم هزینه کردن مبارزات اجتماعی نخواهند نمود بلکه با خنثی کردن یکدیگر به اغتشاش بیشتر، خود بخودی تر نمودن مبارزات روزمرّه و بالا بردن تلفات نیروهای مردمی؛ به تداوم این نظام ظلم؛ یاری خواهند رساند.
تدارک نظری (تدوین برنامه و اساسنامه) تشکیلات مناسب کمونیستی برای فردای ایران، امروز می تواند به جمعی ترین شکل ممکن، با استفاده از آزادی های نیم بند و واقعا موجود بورژوائی در خارج از کشور، با رعایت اصول اولیهء حفظ اطالاعات و در ارتباط نزدیک و مشورت دائمی با فعالین کارگری در داخل ایران صورت گیرد. «همگرائی» های اخیر هسته های کمونیستی مختلف در صحنه مبارزه در داخل کشور، متشکل از فعالین تشکل های مختلف سیاسی طبقهء کارگر ایران، در کوشش در راستای عمل هماهنگ و مشترک، نشان دهندهء به روز و ممکن بودن «همگرائی کمونیستی» و خواست «عبور ِمثبت» از تشکل های سیاسی موجود به سمت حزب یگانه و سراسری کمونیست ایران است.
این تجربیات نشان میدهند که؛ خوشبختانه برعکس آنچه در این بیست سال در خارج از کشور بر ما گذشت؛ همگرائی کمونیستی در داخل کشور، برای کمونیست هائی که دستی بر آتش دارند امری محسوس و حتی لازم جهت استقرار آزادی و دموکراسی و ادامهء کوشش در راه سوسیالیسم از همین روز است. همگرائی که نه تنها لزوم آن احساس می شود بلکه از همه مهمتر «ممکن» نیز می باشد. این حرکت؛ تجربهء واقعی رفقای ما در داخل ایران در همگرائی؛ از نظر من روشن ترین، عینی ترین و آینده دارترین! «عمل» کمونیست های ایرانی در سه دههء گذشته، در راه کوشش در تحقق سوسیالیسم از همین امروز است.
اما این عمل شجاعانهء رفقای ما در داخل کشور هنوز کافی نیست. برای جاری و عمومی شدن این همگرائی در روابط کمونیست های واقعا موجود در داخل و خارج از کشور لازم است تا این «همگرائی» تئوریزه شود. از نظر من برای بیرون آوردن ستاد سیاسی طبقهء کارگر ایران، ساختارهای کارگری دموکراتیک موجود؛ که با خون، عرق جبین و کد یمین کارگران ایران بوجود آمده اند و در زیر همهء فشار و سرکوب ها هنوز به حیات خود ادامه می دهند؛ نه تنها نبایستی درهم شکسته شوند بلکه بایستی با کوشش در تئوریزه کردن خواسته ها و روابط این رفقا در داخل، بمثابه ستون اصلی این تغییرات در صحنهء «همگرائی» ظاهر شوند. این تشکل های دموکراتیک کارگری واقعا موجود در فردای تئوریزه کردن این خواسته ها و روابط واقعی در جنبش سیاسی طبقهء کارگر ایران و تشکیل «حزب کمونیست ایران» بمثابه فراکسیون هائی از همین امروز موجود، ستون های اصلی این حزب خواهند بود و بار اصلی این بنای عظیم را بدوش خواهند کشید.
شایسته داست بیاد داشته باشیم که تطورات جهان خارج از ذهن ما؛ همچون نیش عقرب؛ در یک روند دائمی به در هم شکستن و تکمیل پروژه های بیشتر و یا کمتر درست و یا نادرست ما می پردازند. در زمینهء به روز کردن تشکل های کمونیستی و تدارک حزب کمونیست ایران نیز ما بایستی از درس های به روز رفقای داخل بیاموزیم. مجموعه روابط ما بین کمونیست ها، وظایف فرد در مقابل جمع و از طرف دیگر حقوق فرد در مقابل جمع (که اساسنامه می نامیمش) شایسته است تا از روابط جاری شدهء کمونیست هائی که در در داخل ایران دستی بر آتش همگرائی دارند استخراج شوند و نه از خواست و تجربهء قرن گذشتهء این و یا آن «فرهیخته» (می توانید بخوانید کتابخانهء سیّار) در این و یا آن گوشهء عالم. این اساسنامه از نظر من هر چه باشد روشن است که خیلی چیزها نخواهد بود.
حزب کمونیست ایران در آینده حتما یک محفل نخواهد بود. حزب کمونیست ایران در آینده حتما یک فرقه نخواهد بود. حزب کمونیست ایران یک سازمان سیاسی هرمی از «فرهیختگان» برج عاج نشین این میهن نخواهد بود. حزب کمونیست ایران در آینده حتما یک فوروم اجتماعی بی در و پیگر و «هرکه هرکه» نخواهد بود.
تشکل های کمونیستی ایران که آزادی؛ و در محور آن «آزادی سیاسی بدون چون و چرا»؛ را شرط اصلی تولید و باز تولید یک جامعه سالم و بتبع آن حرکت مداوم و ناگزیر بسمت سوسیالیسم می دانند شایسته است تا در نخستین گام، با همین ابزار (آزادی های بی چون و چرای سیاسی) «اصلاحات» و «بازاصلاحات» را در درون خود و در راستای تدارک حزب کمونیست ایران، در خارج از خود مورد استفادهء همه جانبه قرار دهد.
آخر شما را بخدا اگر شما و من ِنوعی که خود را کمونیست می نامیم بجای بازی های کودکانهء «حفظ اتوریته»؛ در تشکل های کوچک خود؛ موفق به ایجاد فضائی جهت ایجاد ارادهء جمعی و تدارک یک حزب سراسری نشویم چگونه قادر به شنیدن انتقادات دیگران و تصحیح نطرات خود نسبت به جهان خارج از ذهن خود و پرداختن به امر خطیری چون تدارک حزب کمونیست یگانه و سراسری ایران در دوران خطرناک امروز خواهیم گردید؟
رفیق ما لنین در آغاز قرن گذشته به همراه لشگری از سوسالیست های بواقع دموکرات، با آن ارتباطات دوران شاه وزوزک، قادر به سازمان دادن این ارادهء واحد سیاسی در آن کشور گل و گشاد عقب مانده شد اما این «فرهیختگان» معاصر، با این همه پیشرفت در تکنولوژی و ارتباطات کماکان در درک امر «مساوات» در روابط کمونیستی ناتوانند، به مقاومت در مقابل تحولات ناگزیر جهان خارج می پردازند و در امر لزوم «تجدید نظر» و ناگزیر بودن به روز نمودن اساسنامهء تشکل های کمونیستی جهت ایجاد همگرائی سوسیالیستی در سراسر این دهکدهء کوچک؛ و همچنین ایران؛ سنگ می اندازند. با تفرعن از کنار انتقادات رد می شوند. تحمل قرار گرفتن در یک فرکسیون «اقلیت» را ندارند (افرادی مثل من را بگو که یک عمر در جنبش کمونیستی در اقلیت بوده ایم و هستیم و هنوز هم «قهر» نفرموده ایم، بقولی تفاوت میان ماه «من» است تا ماه گردون!). هرگز وقت برای شنیدن، بحث و گفتگوی جدی ِغیر دو نفره ندارند! شهامت ارائهء روشن نظرات فردی خود، حتی در درون تشکیلات ِخود را ندارند! امر آزادی بدون شرط و شروط سیاسی را از بنیان نمی فهمند و درست از همین زاویه حتی قبل از سانسور دیگران، دست بخود سانسوری می زنند. از نظر من اکسیژن یک تشکیلات کمونیستی انتقاد از خود است. اما شما در سراسر تاریخ «مبارزات» این رفقا اثری از انتقاد از خود نمی یابید! درست مثل «مجاهدین»! براستی این دسته از رفقای ما در اثر کمبود اکسیژن دچار خفگی نشده اند؟
امروز با این پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات گسترده هیچ مانعی در خارج از کشور (بطور علنی) و در داخل کشور (بطور مخفی) برای ایجاد کار و تصمیم گیری جمعی باقی نیست. تنها نکته ای که در پیشبرد کار کمونیستی در این دو جغرافیا بایستی رعایت شود مسائل امنیتی فعالین و حفظ اطلاعات کروکی تشکیلاتی است. بطور مثال در دو جغرافیای متفاوت که کمونیست های ایرانی در آن بسر می برند (داخل و خارج از کشور) برای تداوم مبارزه در راه سوسیالیسم (و در قدم نخست تدارک حزب کمونیست ایران) از همین امروز، در سازماندهی و پراتیک روزمرّه از دو روش کاملا متفاوت بایستی سود جوئیم. دو روش بلحاظ دیالکتیکی متضاد، که یکدیگر را جهت ادامه مبارزه با کمترین هزینه، تکمیل می کنند. با انتقاد و انتقاد از خود بر روی یکدیگر اثر می گذارند و زمینهء تشکیل حزب کمونیست ایران را در داخل و خارج از کشور آماده می نمایند.
برای هر چه کمتر کردن هزینهء مبارزهء موجود، شایسته است تا تعداد اعضای تشکل های مخفی کمونیستی در داخل کشور از انگشتان یک دست تجاوز نکند. این سلول ها چون هر سلول زنده، در گسترش خود به سلول های متعدد تجزیه شوند. این تجزیه در عین گسترش مبارزه در سطح جامعه، ضربه پذیری این هسته ها در مقابل تهاجمات پلیس سیاسی راکاهش خواهد داد. در اینجا نکتهء دیگری را نیز لازم به اشاره می بینم و آن عدم باور من به سلول دو نفره است. هسته های کمونیستی بنظر من همیشه و در همه جا با حداقل سه نفر هویت می یابند.
از نظر من دو کمونیست هم نظر و همدل خیلی هم خوب است که به کار مشترک بپردازند بشرطی که بخش محوری کار خود را صرف گسترش و بوجود آوردن یک هستهء کمونیستی بنمایند. در غیر این صورت از نظر من کمونیست هائی که ترجیح می دهند «دو نفره» به فعالیت ادامه دهند از نظر حقوقی دو کمونیست مستقل از سازمانهای سیاسی موجود بشمار خواهند آمد. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم.
بیائیم بحث جدی کار جمعی (کمونیستی) را با فعالیت های با ارزش کمونیست های غیر تشکیلاتی در هم نیامیزیم. اینجا نیز جهت جلوگیری از هر نوع «مغلطه» ارزش هر یک را در جای خود بازشناسیم و در تقویت هر دوی آن ها کوشا باشیم. همچنین حتی لحظه ای فراموش نکنیم که وضع رفقای ما در داخل کشور هیچ شباهتی با روز و روزگار ما در چند هزار کیلومتری ایران ندارد. سرنیزه اینجا در خارج از کشور در زیر گلوی ما نیست. این دوری از سر ِنیزه، وظایفی را بر دوش ما می گذارد که شانه خالی کردن از زیر بار آن ها در شان کمونیست ها نیست. رفقا بیائید از خود انتقاد کنیم. ما در پرداختن به سازمان سیاسی سراسری طبقهء کارگر ایران و برون رفت از آرایش سیاسی کمونیستی میهنمان ایران، بطور غم انگیزی در بیست سال گذشته کم کاری نموده ایم.
امروز آن روزی است که چرائی ها و محمل های مادی این سستی و گاه سکون بیست ساله بایستی بیرحمانه مورد بحث، بررسی و نقد قرار گیرند. در این تغییر مشی و هزارهء سومی نمودن تشکل های کمونیستی این میهن تک تک ما مسئولیم و زودتر و یا دیرتر، کمتر و یا بیشتر در مقام پاسخگوئی به مردم ایران قرار خواهیم گرفت. در امر تدارک تشکل سیاسی و سراسری طبقهء کارگر ایران، بازسازی تشکل های کارگری سیاسی و دموکراتیک واقعا موجود و ایجاد همگرائی در راستای تدارک «حزب کمونیست ایران» از نظر من نخستین گام در راه مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز می باشد. در این کارزار ِعمومی کارگری؛ اصلاح روابط در داخل هر تشکیلات و ایجاد همگرائی تشکیلاتی در خارج از هر تشکیلات؛ نقش سازمان کارگران انقلابی ایران نه قابل چشم پوشی و نه قابل «جایگزینی» خواهد بود.
رفقا باشد تا از فردای کنگرهء چهاردهم، دست در دست، سر جنبان و پایکوبان، همدل و استوار به دفاع از مبارزات دموکراتیک مردم ایران و همگرائی در تدارک حزب کمونیست ایران بپردازیم.
دسستتان را بگرمی می فشارم و برایتان آرزوی تندرستی دارم.
با احترام، هادی میتروی، یازدهم شهریورماه هشتاد و هشت
hadi.mitravi@yahoo.com
رفقای راه کارگر نوروزتان پیروز
بدنبال مقاله ای از رفیق پرکار ما تقی روزبه و حتی پاسخگوئی به سئولات و ملاحظات خوانندگان از طرف خود ِاین رفیق، رفیق دیگر ِما احمد نوین که به کفایت بحث های ارائه شده در این باب باور ندارد، با حسن نیت و روحی بزرگ، "بیاری" رفیق پرکار ما تقی روزبه شتافته است
http://www.roshangari.net/as/sitedata/۲۰۰۹۰۳۲۲۰۲۰۰۴۷/۲۰۰۹۰۳۲۲۰۲۰۰۴۷.html
نتیجهء این شتاب در "یاری" دادن به یک رفیق هم سازمانی، من ِ خواننده را تشویق نمود تا ملاحظات خود در مورد "ماهیّت" سازمان کارگران انقلابی ایران بطور خاص و تشکل های کمونیستی بطور عام را، بروی کاغذ آورم.
اما قبل از شروع مطلب، انتقادی از رفیق احمد دارم که چرا صریح و روشن نظرات خود را در رابطه با سازمان مطبوع خویش و "حزب کمونیست انقلابی"؛ که در ادبیات کنگرهء سیزدهم به آن پرداخته شده است؛ بمثابه یک تشکیلات کارگری بیان نمی کند و طبیعتا از رابطهء "سازمان" و این حزب بحثی به عمل نمی آورد؟
من این روش برخورد به نظرات دیگران بدون بیان روشن نظرات خود را نمی پسندم
قبل از آغاز بحثم نخست در مقدمه ای به اظهارات آقای نوین می پردازم و سپس برای روشن شد بحثم به سه مثال مشخص در رابطه با خود سازمان کارگزان انقلابی ایران در آینده، حال و گذشته خواهم پرداخت. امیدوارم که این کوشش مقدمه ای شود تا گرایشی که در درون این سازمان به "حزب کمونیست انقلابی" ایران باور دارد، در پیشبرد این بحث نه تنها در داخل سازمان بلکه در خارج از تشکیلات و در سطح جنبش کارگری میهنمان، یاری رساند
باری رفیق احمد می نویسد
ماده ۱۲ : بحث و انتقاد آزاد و موًثر در باره سیاست های سازمان، یکی از اصول مهم سانترالیسم دموکراتیک است که بدون آن انضباط آگاهانه کمونیستی نمیتواند تاًمین شود. اجرای این اصل از طریق موازین زیر عملی میگردد
-هر عضو حق دارد - بجز موارد اطلاعتی و امنیتی - نظرات و اختلافات خود را با نظرات سازمان در درون و بیرون سازمان منعکس سازد
چند خط پائین تر ایشان ادامه می دهد
- حق تشکیل فراکسیونها در سازمان مجاز اعلام میگردد. اعضاء همفکر میتوانند برطبق مقررات زیر به تشکیل فراکسیون مبادرت نمایند
- هر فراکسیون حق دارد برنامه، پلاتفرم و پیشنهادات خود را با نام فراکسیون یا امضای جمعی به مجامع سازمانی مانند کنفرانس ها و کنگره ها ارائه کند و همچنین از طریق درج آنها در صفحات ستون آزاد نشریه مرکزی، بولتن های علنی و درونی و خبرنامه ها - طبق ظوابط حاکم بر آنها - درج نماید
- فراکسیون ها میتوانند مبادرت به انعقاد جلساتی برای تدوین نقطه نظرات خود بنمایند. شرکت اعضاء در این جلسات آزاد است. فراکسیون ها سخنگویان و نمایندگان خود را برای فعالیتهای فراکسیون تعیین می نمایند.
-فراکسیون ها میتوانند در مجامع عمومی سازمانی فهرست پیشنهادی خود را
برای گزینش رهبری تشکیلاتی سازمانی با نام فراکسیون ارائه کنند
و سپس ادامه می دهد:
بنابراین
-هر عضو سازمان، علیرغم وابستگی یاعدم وابستگی اش به هر یک از فراکسیونها، موظف به تبعیت از اکثریت و اجرای کلیه تصمیمات سازمانی است
خوب رفیق جان تا سال هشتاد و نه که اینجانب افتخار همکاری با سازمان کارگران انقلابی ایران راداشتم؛ همچون امروز؛ اصل سانترالیسم دموکراتیک محور اصلی تنظیم روابط درونی ما بر روی کاغذ بود. ولی عملا بخاطر ضرباتی که از سوی رژیم دریافت کرده بودیم و می کردیم وزن این اصل کمونیستی بنفع سانترالیسم و بضرر دموکراسی درون تشکیلاتی عمل می کرد
پر واضح است که روند تطورات جهان خارج از ذهن شما و من در بیست سال گذشته در تعادل بین این دو کفهء ترازو اثر گذاشته باشد و این تعادل را بنفع دموکراسی عوض کرده باشد.شاهد این مدعای مثبت پاسخ رفیق دیگر ما شهاب برهان در همین زمینه به آقای محمد اعظمی است. ایشان با تغیّر می گوید که آقای اعظمی از تحولات درونی سازمان بی اطلاع است و سازمان در این سازمان از اساسنامه ای که شما از آن کد آورده اید، عبور کرده است
من همینجا از کنگرهء چهاردهم سازمان تقاضا می کنم که این اساسنامه را بروز کند تا کمونیست های خارج از تشکیلات شما بدانند که شما در چه زمینه هائی بطور عملی از این اساسنامه عبور کرده اید؟
شاید من ِنوعی خود را در درون سازمان شما بیابم. شاید هم که دیگر هیچ نوع احساس نزدیکی "نه" نمایم. رفقا تا این اساسنامه منطبق با واقعیت امروز تشکیلات شما و به روز نگردد از هر نوع بحث "قطعی" در رابطه با تشکیلات شما، من یکی، معذورم. با این ملاحظه است که به بحث می پردازم زیرا بنا بگفتهء آقای برهان؛ که مورد تکذیب نیز قرار نگرفته است!؛ اساسنامه ای که شما از آن کد آورده اید جنبهء تاریخی دارد و از هویّت مادی برخوردار نمی باشد
خوب بر مبنای این اساسنامه اصل مرکزی سازماندهی ما "سانترالیسم دموکراتیک" می باشد. من نیز به این اصل کمونیستی جهت سازماندهی وفادارم. با این تفاوت کوچک که معتقدم کمونیست ها در مورد غلظت دموکراسی و سانترالیسم دائما بایستی با تحلیل مشخص از شرایط مشخص "اجتهاد" نمایند!
رفقا امیدوارم که این بحث مقدماتی زیاد پیچیده نباشد. برای ساده تر شدن درک آنچه در این زمینه در ذهن دارم به یک مثال ساده بسنده می کنم. از نظر من مناسبات درونی یک هستهء کارگران انقلابی در داخل کشور و یک واحد محلی سازمان در خارج از کشور؛ در شرایط کیفا بلحاظ پلیسی متفاوت؛ اساسا یکسان نخواهند بود.
روابط سوپر دموکراتیک و کم سانترالیزم در داخل کشور ما را به طعمه های آسان پلیس سیاسی تبدیل خواهد نمود. درست بر عکس غلظت سانترالیسمی که برای ادامهء مبارزه در داخل کشور بایستی مورد توجه فعالین داحل از کشور قرار گیرد، واحدهای ما در خارج از کشور را به درون خود فرو خواهد برد، رابطهء ما را با جهان پیرامون تضعیف خواهد نمود و نوعی زندگی "فرقه ای" و یا «کم اجتماعی» در خارج از کشور را به ما تحمیل خواهد نمود.
رفقا من هم اکنون از وضع هسته های سازمان در داخل بی خیرم. امیدوارم که این رفقا به این بحث توجه کافی داشته باشند و در شرایطی که سر نیزهء نظام از رگ گردن نیز به گلوی کمونیست های این میهن نزدیکتر است، با رعایت اصل کار مخفی، عدم تمرکز تشکیلاتی و خودداری از ایجاد روابط عرضی در زیر تیغ رژیم به حیات و مبارزات خود ادامه دهند
اما آنچه که من از تشکیلات در خارج از کشور می بینم عدم ارتباط ِکافی سازمان های کمونیستی میهنمان با جهان خارج است. این عدم ارتباط از نظر من در همین اساسنامهء "موقت" خانه کرده است زیرا این اساسنامه برغم پذیرش حق تشکیل فراکسیون ها در درون تشکیلات، هیچ حقی برای این فراکسیون ها جهت مشورت با سایر اجزاء جنبش کمونیستی، تبلیغ و حتی ترویج این نظریات در خارج از "سازمان"، بکمک ارگان های تشکیلات، را رسمیّت نمی بخشد
این وضع نتناقضی را بدنبال خود خواهد آورد و آن ناآگاهی جنش کارگری از وجود این گرایشات در درون یک تشکل کمونیستی خواهد بود. امری که اطلاع عمومی از گرایشات مختلف و مشارکت عمومی در بحث های گرایش های کمونیستی را موکول به آینده ای می کند که گرایشات اقلیت؛ که می تواند یک و یا چند گرایش باشد؛ به اکثریت در درون تشکیلات تبدیل شوند! آینده ای که می تواندهرگز محقق نگردد و جنش عمومی طبقهء کارگر از وجود این گرایش ها تا "قیام القیامه" بی خبر بماند
تجربهء من نشان می دهد که؛ برغم ادعاهای ما؛ در صورت تداوم چنین وضعی در تشکل های کمونیستی، رابطهء این تشکل ها با جنبش کمونیستی همان خواهد شد که رابطهء "سازمان مجاهدین خلق ایران" با هوادارانش. در هر دو حالت نیروهای اجتماعی این تشکل ها با پایگاه اجتماعی خویش ارتباطی یکطرفه پیدا می کنند. زیرا نیروهای اجتماعی از تضادهای داخلی این عنصر سیاسی بی خبر می مانند و به طریق اولی هیچ نقشی در حل صحیح تضادهای درونی عنصر سیاسی ایفاء نخواهند کرد
تجربهء شخصی من همچنین نشان می دهد که این نوع پیشبرد مبارزهء ایدئولوژیک؛ صرفا درون سازمانی؛ عملا به اکثریت ماندن اکثریت نه تنها یاری می رساند بلکه اعمال اتوریتهء اکثریت و پیشبرد سیاست های آن؛ که می تواند درست نیز نباشد؛ به ریزش نیروهای اجتماعی و متاسفانه نهایتا به انشعاب منجر می گردد
خوب رفقا می بینیم که در اسناد کنگرهء سیزدهم سازمان شما از دو مقولهء "تعدد احزاب کارگری" و "حزب انقلابی کمونیست" (که من آنرا حزب کمونیست یک کشور می نامم) سخن می رود ولی در عمل ما در خارج از سازمان شما هیچ اثری از فراکسیون و یا اقلیتی که به این مفهوم باور دارد نمی بینیم. این آن انشقاق بین عنصر سیاسی و اجتماعی است که من ادعا می کنم از دل آن فرقه ها زائیده می شوند. شما اگر این مبارزهء ایدئولوژیک-تشکیلاتی را تنها در درون خود به پیش ببرید، تا زمانی که این گرایش در درون شما به اکثریت تبدیل نشود؛ که همچنان که در بالا گفتم ممکن است هرگز این اتفاق نیفتد؛ راه پیوستن بدنهء جنبش کمونیستی به این گرایش را؛ با رای اکثریت و ظاهرا کاملا دموکراتیک؛ سد می کنید. فراموش نکنیم که غالبا بخاطر جان سختی ِگرایش اکثریت، عملا اقلیت ها را وادار به انشعاب خواهیم کرد
اما از همهء ای ها "بدتر" امری است که اساسا از نظر من "تحزب" را به زیر علامت سئوال می برد و شکلگیری حزب را ناممکن می سازد. برغم اینکه این انحراف را چه بنامیم عدم وجود حزب، باعث اشتباهات فاحش سیاسی، تجزیهء سازمان ها به تشکل های متعدد و باز هم کوچکتر غیر حزبی؛ فرقه ها و محافل «رنگارنگ»تر؛ و نهایتا نابودی کامل ستاد سیاسی طبقهء کارگر در ظهور موقعیّت انقلابی در یک کشور خواهد گردید
در این زمینه رفیق احمد می نویسد:
بنابر این
-هر عضو سازمان، علیرغم وابستگی یاعدم وابستگی اش به هر یک از فراکسیونها، موظف به تبعیت از اکثریت و اجرای کلیه تصمیمات سازمانی است
باشد رفیق احمد نوین اگر شما به تحزب نمی اندیشید مشکلی نیست. شما یک سازمان سیاسی دارید و یک سازمان سیاسی باقی خواهید ماند. اما با این بند از اساسنامهء سازمان شما حزب طبقهء کارگر شکل نخواهد گرفت
من در اینجا قصد آن ندارم که با شما اندر تفاوت های یک سازمان سیاسی و یک حزب طبقاتی به بحث بنشینم، چه شاید شما به اساسا به تحزب باور نداشته باشید و همچون بسیاری از "انقلابیون" این میهن "حزب کمونیست" را به اندازهء کافی انقلابی ندانید. حتی رفقائی که به من از شما نزدیکترند و از حزب کمونیست صحبت می کنند یک پسوند انقلابی نیز به آن می افزایند! تو گوئی "حزب کمونیست ایران" به اندازهء کافی انقلابی نخواهد بود
بگذریم من همچنانکه در بالا وعده داده بودم در سه مثال ساده، در آینده، حال و گذشته اثر این عنصر ضد حزبی در اساسنامهء سازمان کارگران انقلابی ایران را نشان خواهم داد.
فرض کنید که در آینده ای نه چندان دور به همت مردم ایران شرایطی فراهم شود تا کمونیست های خارج از کشور همانطور که از ایران خارج شده اند، مجددا قادر شوند تا به ایران بازگردند و به انجام وظایف کمونیستی خود در ایران ادامه دهند. فرض کنید که در چنین شرایطی گرایش بازگشت به میهن و فعالیت در درون کشور در سازمان به اکثریت تبدیل شود. همین اکثریت بطور کاملا دموکراتیک و با اکثریت آراء خواهد توانست بکمک این بند از اساسنامه بخشی از اقلیت (و شاید تمامیت آن) را؛ بر خلاف میل و اعتقادشان؛ راهی ایران کند! خوب آیا از نظر شما این اقلیت مخالف انتقال فیزیکی تشکیلات به داخل کشور، تا زمانی که به اکثریت در داخل تشکیلات تبدیل نشده است بایستی از تصمیم اکثریت تبعیت کند و به ایران بازگردد؟!
حال برسیم به زمان حال. همین امروز در سازمان شما هستند رفقائی (همچون رفیق الف-صاد) که از ضرورت تشکیل یک حزب انقلابی در ایران سخن می کویند و بیش و کم با کمونیست های دیگری چون من که به حزب کمونیست یگانه؛ همراه با گرایشات متدد حرفه ای و منطقه ای؛ در هر کشور باور دارند، ضرورت های مشابه ای را در جهت لزوم ایجاد ستاد مشترک سیاسی طبقهء کارگر ایران ارائه می دهند. آیا بنظر شما این گرایش درون سازمان شما تا زمانی که به اکثریت تبدیل نشده باشد بایستی از تماس و بحث و گفتگو و سازماندهی با کمونیست هائی چون من برحذر داشته شود!؟
از همه ساده تر قضاوت راجع به گذشته است. روزگاری بود که سازمان کارگران انقلابی ایران با جمعبندی شکست انقلاب بهمن، اعتقاد عمیق و نامشروط به "آزادی"، مرزبندی روشن با فرقه گرائی از یکطرف و مردم گرائی غیر طبقاتی از طرف دیگر، می رفت تا یک یک کمونیست های باورمند و دردمند کشورمان را در زیر یک سقف گردهم آورد. این محبوبیت نظام ظلم حاکم بر ایران، فرقه های رنگارنگ ماجراجویان و محافل بیشمار نهیلیست های وطنی ما را یکجا از چرت پراند. بر اثر این از خواب پریدن دشمنان طبقاتی کارگران، فرقه ای منحط (که رهبران جنایتکار آن روزی در دادگاه های عادلانه پاسخگو خواهند بود) و کارگزار سرویس های اطلاعاتی دو رژیم در حال جنگ ایران و عراق در آن واحد!، در گسترش سیاست های کارفرمای اسلامی-تروریست خود، حمله به نیروهای دموکرات مقیم فرانسه و در راس آن ها سازمان کارگران انقلابی ایران را آغاز نمود
در این شرایط اکثریت نیروهای سازمان بر این باور بودند که به این فرقهء مزدور ِاطلاعات رژیم با عمل متقابل بایستی درس مکفی و برای همیشه داده شود و داده شد.
بازهم در اینجا بهیچوجه در صدد بحث بر سر این پاسخ ِغیر دموکراتیک-غیر حقوقی و عواقب آن نیستم تنها می خواستم به این نکته اشاره کنم که بطور «واقع» اقلیت ناچیزی (کمتر از ده درصد شرکت کنندگان در تصمیم گیری) در درون تشکیلات بودند که با "پاسخ" تصمیم گیری شده از طرف اکثریت مخالف بودند. این اکثریت در آن مقطع از این اقلیت می خواست که در "اجرا"ی این پاسخ شرکت فعال کند. من یکی از این مخالفین بودم که عواقب این پاسخ "ناهنجار» را پیش بینی می کردم و در "حمل" این پاسخ شرکت نکردم. رفیق احمد نوین آیا هنوز هم در سازمان بایستی اقلیت در مصوبه ای که از طرف اکثریت بتصویب رسیده است و من نوعی آنرا ضدکمونیستی ارزیابی می کنم شرکت کنم و با قربانی کردن «نظر خود» در پیشگاه اکثریت با دست خود آب به آسیاب اکثریت ماجراجوی تشکیلات بریزم و صبر کنم تا روزی اکثریت شوم؟
نه رفیق من چنین نکردم و افتخار هم می کنم که چنین نکردم. تشکیلاتی که اقلیت خود را ؛برغم مخالفت؛ وادار به اجرای "تصمیم»های اکثریت (بخوانید دستورات نمایندگان اکثریت و بعبارت بهتر کمیتهء مرکزی) نماید را من نه تنها کمونیستی ارزیابی نمی کنم بلکه آنرا مخالف ارادهء آزاد کمونیست ها می دانم. نه رفیق عزیز از نظر من اکثریت تا زمانی که اکثریت است از نیروی خود برای پیشبرد نقاط اختلافش با اقلیت، بایستی استفاده کند. در این دوران اقلیت ها در تمامی زمینه های اشتراک همکاری رفیقانه خواهند کرد اما حق دارند در پیشبرد برنامه هائی از اکثریت که به آن باور ندارند شرکت نکند و این انرژی آزاد شدهء خود را هرگونه که صلاح می دانند به بررسی و نقد طرح وبرنامهء اکثریت بگمارند. اقلیت ها در یک تشکیلات کمونیستی بایستی حق داشته باشند تا وقت و انرژی خود را در بررسی انتقاد آمیز این طرح ها و برنامه ها بکار گیرند و از تمامی امکانات تشکیلات کمونیستی بهره ببرند تا شاید روزی به اکثریت تبدیل شوند
از نظر من تنها در چنین حزبی خواهیم توانست با کار مشترک رفیقانه بر روی توافقات و عملکرد گوناگون بر سر افتراقات؛ در زیر یک سقف و با رعایت اخلاق کمونیسی؛ به ایجاد ارادهء واحد سیاسی در سطح جنبش کارگری میهنمان یاری رسانیم
موفق باشید
هادی میتروی، دوم فروردین ماه هشتاد و هشت
hadi.mitravi@yahoo.com
پس از تحریر: این نوشته به سایر تشکل های کمونیستی میهنمان نیز ارسال خواهد گردید








