تاریخچۀ اوّل ماه مه- قسمت اوّل
نویسنده: الکساندر تراچتنبرگ
بازنویسی و تصحیح: داون گایتیس ۲۰۰۷
برگردان از متن انگلیسی به فارسی: مسعود فائقی
نبرد برای کاهش ساعات کاری
سر آغاز روز اول مه، برای همیشه با نبرد برای کاهش ساعت کاری، یکی از مطالبات سیاسی عمدۀ طبقۀ کارگر، گره خورده است. این مبارزه، تقریباً از ابتدای شروع نظام کارخانه ای در ایالات متحده، نمودار می شود.
اگر چه مطالبۀ دستمزد بالاتر، رایج ترین علت اعتصابات اولیه در این کشور به شمار می رود، اما هنگامی که کارگران مطالبات خود را علیه کارفرمایان و حکومت صورت بندی می کردند، مسألۀ کاهش ساعات کاری و حق تشکل همواره در صف مقدم بود. هنگامی که بهره کشی شدت می یافت و کارگران، درد ساعات طولانی کاری را بیش تر و بیش تر حس می کردند، مطالبه برای کاهش محسوس ساعات کاری بارزتر شد.
پیش تر با آغاز قرن نوزدهم، کارگران در آمریکا شکایات خود را علیه کارِ « بام تا شام» ، ساعات کاری متداول در آن زمان، آشکار کردند. چهارده، شانزده و حتی هجده ساعت کار در روز، غیر عادی شمرده نمی شد. در طی توطئۀ محاکمۀ رهبرانِ اعتصاب کارگران چرمساز در ۱۸۰۶، تصریح شده بود که کارگران به مدت نوزده و بیست ساعت در روز به کار گرفته می شدند.
سال های دهۀ بیست و سی ]۱۹۲۹-۱۹۲۰ و ۱۹۳۹-۱۹۳۰ [ لبریزند از اعتصابات برای کاهش ساعات کاری و مطالبات صریح در بسیاری از مراکز صنعتی برای یک روز کار ۱۰ ساعته.
سازماندهی آن چه را که امروز به عنوان نخستین اتحادیۀ کارگری در جهان به شمار می رود، یعنی اتحادیۀ تعمیرکاران اتومبیل فیلادیفیا با تقدمی دو ساله بر اتحادیه ای مشابه که از سوی کارگران انگلستان تشکیل شد، قطعاً می توان به اعتصاب کارگران ساختمانی فیلادلفیا در ۱۸۲۷ برای روز کاری ده ساعته، مرتبط دانست. در مدت اعتصاب نانوایان نیویورک در سال ۱۸۳۴ نشریۀ حامی کارگران گزارش داد که "کارگرانِ مزد بگیرِ مشغول در حرفۀ نانوایی، سالیانی دراز بدتر از بردگان مصر، رنج کشیده اند. آن ها مجبور بودند روی هم رفته هجده تا بیست ساعت از شبانه روز را کار کنند."
طولی نکشید که مطالبۀ ده ساعت کار در نقاط مزبور، به جنبشی منجر شد که هر چند با بحران ۱۸۳۷ متوقف گردید، اما دولت فدرال به ریاست وَن بیرن (Van Buren) را بر آن داشت تا فرمان رسمیت ده ساعت کار را برای تمامی آنانی که به استخدام مشاغل دولتی در آمده بودند، صادر کند. به هر حال مبارزه برای تعمیم روز کاری ده ساعته طی دهه های بعدی ادامه یافت.
بنر "روز کار هشت ساعته"، ملبورن استرالیا، ۱۸۵۶
طولی نکشید این مطالبه در شماری از صنایع تأمین شد تا این که کارگران شعار هشت ساعت کار را بر مطرح نمودند؛ فعالیت پر شور در تشکیل اتحادیه های کارگری طی دهۀ پنجاه ، به این جنبش نوین انگیزه ای بخشید که به هر حال با بحران ۱۸۵۷ آزموده شد. اما این مطالبه در معدودی از مشاغلِ دارای تشکل درست، پیروز شد. این که تکاپو برای کاهش ساعات کاری مختص ایالات متحده نبوده و در هر جایی که کارگران به وسیلۀ نظام رو به حال ترقی سرمایه داری استثمار می شدند، مرسوم بوده است، از این حقیقت فهمیده می شود که حتی در استرالیای دوردست، کارگران ساختمان سازی، شعار کار روزانۀ هشت ساعته را مطرح کردند: "هشت ساعت کار، هشت ساعت تفریح و هشت ساعت استراحت" و در ۱۸۵۶ موفق به تأمین این مطالبه شدند.
جنبش هشت ساعت کار در آمریکا شروع شد
جنبش دستیابی به هشت ساعت کار، که مستقیماً اول مه را به وجود آورد، در هر حال باید به تعقیب جنبش عمومی ای که در آمریکای ۱۸۸۴ گام های نخستین را می نهاد، می پرداخت. باری یک نسل پیش، یک سازمان ملی کارگری، که در ابتدا وعدۀ بزرگِ توسعه به سوی یک سازمان مرکزی مبارز برای طبقۀ کارگر آمریکا را داده بود، مسألۀ کاهش روز کار را مطرح کرد و پیشنهاد سازماندهی یک جنبش وسیع از سوی خود را ارائه نمود.
سال های نخست جنگ داخلی ۱۸۶۱-۱۸۶۲ نظاره گر نابودی معدود اتحادیه های کارگری ملی، که درست پیش از جنگ تشکیل یافته بودند- مخصوصاً اتحادیۀ قالب گیران و اتحادیۀ تعمیرکاران اتومبیل وآهنگران- بود. اما سال هایی که بلافاصله از پی هم می آمدند، گواهی بر تشتت شماری از سازمان های کارگری محلی در ابعادی ملی بود و اصرار بر تشکیل فداراسیونی ملی متشکل از تمامی این اتحادیه ها، آشکار شد. در بیستم اوت۱۸۸۶ سه مجموعه از اتحادیه های کارگری در بالتیمور گرد هم آمده و اتحادیۀ ملی کارگری را تشکیل دادند. جنبش تشکل ملی تحت رهبری ویلیام . اچ . سیلویس، رهبر اتحادیۀ احیا شدۀ قالب گیران، قرار داشت که با وجود جوانی، سیمای برجستۀ جنبش کارگری آن سال ها بود. سیلویس با رهبران بین الملل اول لندن در مکاتبه بود و به ترغیب اتحادیۀ ملی کارگری برای برقراری مناسبات با شورای عمومی بین الملل یاری رساند.
در کنوانسیون تأسیس اتحادیۀ ملی کارگری در ۱۸۸۶ بود، که قطعنامۀ زیر برای حل و فصل مسألۀ کاهش ساعات کاری به تصویب رسید:
نیاز نخست و بزرگ زمان حاضر برای رهایی کارگران از بردگی سرمایه داری، تصویب قانونی است که به موجب آن، هشت ساعت، روز کار معمول تمام ایالاتِ اتحادیۀ آمریکایی باشد. ما مصمّمیم تا زمان نیل به این دستاورد شکوهمند، تمام قوایمان را به کار گیریم.
همان کنوانسیون به آزادی فعالیت سیاسی در رابطه با نیل به تصویب قانونی هشت ساعت کار، رأی داد و انتخاب افراد در گرو حمایت و بیان منافع طبقات صنعتی قرار گرفت .
برنامه و خط مشی جنبش کارگری در اوایل، هر چند ابتدایی و نه همواره سالم بود، اما به رغم این، شعور راستین پرولتری مبنای آن را تشکیل می داد و می توانست به عنوان نقطۀ آغاز جنبش کارگری اصیل انقلابی در آمریکا به کار رود، البته اگر به استخدام فریبکاران اصلاح طلب و سیاستمداران سرمایه دار در نمی آمد که بعدها سازمان های کارگری را زیر هجمۀ خود گرفتند و آنان را به مسیرهای اشتباهی کشاندند. بدین گونه ۶۵ سال قبل، سازمان ملی کارگران آمریکا ، ان . ال . یو (N.L.U) علیه "بردگی سرمایه داری" و آزادی فعالیت سیاسی ابراز وجود کرد .
اتحاد برای هشت ساعت کار، به تحریک اتحادیۀ ملی کارگران شکل گرفته بود و از خلال فعالیت سیاسی ای که سازمان ایجاد کرد، حکومت های چندین ایالت، ۸ ساعت را برای کار عمومی روزانه پذیرفتند و کنگرۀ آمریکا در ۱۸۶۸ به تصویب قانونی مشابه اقدام کرد.
سیلویس (Sylvis) به تماس با بین الملل لندن ادامه داد. به سبب نفوذ او، به مثابۀ رئیس سازمان، اتحادیۀ ملی در ۱۸۶۷ در کنفرانس خود رأی به تشریک مساعی با جنبش جهانی طبقۀ کارگر داد و در ۱۸۶۹، اتحادیه، رأی به پذیرش دعوت شورای عمومی داد و نماینده ای به کنگرۀ بین الملل بازل (Basle) فرستاد. متأسفانه سیلویس درست قبل از کنفرانس (N.L.U) فوت کرد و ای . سی . کمرون ، سردبیر نشریۀ "حامی کارگران" که در شیکاگو چاپ می شد به جای او در مقام نماینده به کنفرانس فرستاده شد. در یک تصمیم فوق العاده، شورای عمومی به سوگِ مرگ رهبر جوان و امید آفرین کارگران آمریکا نشست. "چشمان همه به سیلویس دوخته شد، که به مانند یک ژنرال ارتش پرولتری، تجربۀ یک دهه را داشت، اما سوای قابلیت های بزرگش، سیلویس دیگر در میان ما نیست." درگذشت سیلویس، یکی از علل انحطاطی بود که به زودی آغاز و به نابودی اتحادیۀ ملی کارگری منجر گشت.
بین الملل اول، هشت ساعت کار را رسماً می پذیرد
تصمیم هشت ساعت کار از سوی اتحادیۀ ملی کارگری در اوت ۱۸۶۶ اتخاذ شد. در سپتامبر همان سال، کنگرۀ بین الملل اول در ژنو طی جملات زیر، اقدام به ثبت همان مطالبه کرد:
محدود کردن قانونی کار روزانه، یک شرط مقدماتی است که بدون کوشش همگان در پیشرفت و رهایی طبقۀ کارگر، بی ثمر می گردد.... کنگره، هشت ساعت را به عنوان مدت قانونی کار روزانه توصیه می کند.
مارکس در جنبش ِهشت ساعت
در فصل "کار روزانه"، جلد نخست سرمایه، چاپ۱۸۶۷، مارکس توجه را به آغاز جنبش هشت ساعت از سوی اتحادیۀ ملی کارگری جلب می کند. در متنی، که به سبب اشارۀ مشخص مارکس به انسجام منافع طبقاتی کارگران سیاه و سفید مشهور است، او نوشت:
در ایالات متحدۀ آمریکا، مادامی که برده داری چهرۀ بخشی از جمهوری را مخدوش می کند هرگونه استقلال جنبش کارگری، عقیم می شود. در جایی که کارگر سیاه زیر داغ و درفش است، کارگر سفید نمی تواند رهایی یابد. اما با مرگ برده داری، چرخه ای نیرومند به کار می افتد.
نخستین ثمرات جنگ داخلی یک تلاطم برای هشت ساعته شدن کار بود- جنبشی که با شتابی فوق العاده از آتلانتیک تا پسفیک ] از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام[، از نیوانگلند تا کالیفرنیا دوام یافت.
مارکس توجه را به این سو جلب می کند که چگونه تقریباً در یک زمان، در حقیقت حدود دو هفته فاصله، یک کنفرانس کارگری در بالتیمور، رأی به هشت ساعت کار روزانه داد و یک نشست کنگرۀ بین الملل در ژنو، سوییس، تصمیمی مشابه اتخاذ کرد ." بدین گونه جنبش طبقۀ کارگر در دو سوی آتلانتیک، به توسعۀ خود انگیختۀ شرایط تولید رسید" که بر جنبشی مشابه در محدود کردن ساعات کار، صحه گذاشته و از طریق مطالبۀ ۸ ساعت کار، آن را استحکام می بخشد.
این را که تصمیم کنگرۀ ژنو برخاسته از تصمیم آمریکا بود را می توان از بخشی از این قطعنامه دریافت:
"از آن جایی که این محدود کردن، نمایانگر مطالبات عمومی کارگران شمال ایالات متحدۀ آمریکا است، کنگره این مطالبه را به پلاتفرم عمومی تمام کارگران جهان تبدیل می کند."
۲۳ سال بعد، به همان دلیل، تأثیری مشابه و بسیار عمیق تر از سوی جنبش کارگران آمریکایی بر روی کنگرۀ بین الملل گذاشته شد.
تولد اول مه در ایالات متحده
زمانی که شعبات اصلی بین الملل اول از لندن به نیویورک منتقل شد، بین الملل اول از موجودیت به عنوان یک سازمان بین المللی در سال ۱۸۷۲ باز ایستاد، هرچند تا سال ۱۸۷۶ رسماً انحلال نیافت. در نخستین همایش بین الملل احیا شده ای که بعدا به بین الملل دوم معروف و در ۱۸۸۹ در پاریس برگزار شد، اول مه به عنوان روزی که کارگران جهان، سازمان یافته در احزاب سیاسی و اتحادیه های کارگری ، باید به مبارزه برای مطالبۀ سیاسی مهمِ هشت ساعت کار روزانه بپردازند تعیین شد. تصمیم پاریس متأثر از تصمیمی بود که پنج سال زودتر در شیکاگو از سوی نمایندگان یک سازمان جوان کارگری آمریکا- فدراسیون اتحادیه های متشکل و اتحادیه های کارگری ایالات متحده و کانادا، بعداً با نام کوتاه شدۀ فدراسیون کار آمریکا- اتخاذ شد. در چهارمین کنفرانس سازمان در ۷ اکتبر ۱۸۸۴ تصمیم زیر به تصویب رسید:
از سوی فدراسیون اتحادیه های متشکل و اتحادیه های کارگری ایالات متحده و کانادا تصمیم گرفته شد که از اول مه ۱۸۸۶ مدت قانونی کار روزانه، هشت ساعت باشد و ما به سازمان های کارگری توصیه می کنیم تا با تمام اختیارت قانونی، آن قدر حقوق خود را پیگیری کنند که تا تاریخ مذکور، قوانین آن ها با این قطعنامه هماهنگ شود.
هرچند در قطعنامه سخنی پیرامون روش هایی که فدراسیون برای تحقق ۸ ساعت کار انتظار داشت، آورده نشده بود؛ بدیهی است سازمانی که در آن زمان بیش تر از ۵۰.۰۰۰ عضو را با خود نداشت، نمی توانست بدون طرح مبارزه برای آن در کارگاه ها، کارخانه ها و معادنی که اعضای سازمان مشغول به کار بودند، و بدون جذب شمار بیش تری از کارگران برای مبارزه در راستای هشت ساعت کار، اظهار دارد که"هشت ساعت، باید مدت قانونی کار روزانه باشد." قرار دادن شرطی در قطعنامه بدین مضمون که که اتحادیه های وابسته به فدراسیون "آن قدر حقوق خود را پیگیری کنند تا با این تصمیم هماهنگ شوند"، به مسألۀ پرداخت اعانۀ اعتصاب به آن دسته از اعضای خود اشاره دارد که انتظار می رفت برای هشت ساعت کار، در یکم مه ۱۸۸۶ دست به اعتصاب زنند و احتمالاً آن قدر اعتصاب را ادامه دهند که به مساعدت اتحادیه نیاز داشته باشند. از آن جا که این فعالیت اعتصابی می رفت تا دامنه ای ملی پیدا کند و تمامی سازمان های وابسته به خود را درگیر نماید، اتحادیه ها بر اساس آیین نامه شان، ناگزیر از دستیابی به تأییدیۀ اعتصاب از سوی اعضایشان بودند، -خاصه پس از چالش هزینۀ صندوق اعتصاب و ...-
می بایستی یادآوری شود که فدراسیون، درست مانند فدراسیون کار آمریکا در امروز، بر یک مبنای اتحادیه ای و داوطلبانه متشکل شد و تصمیمات کنوانسیون عمومی در صورت تأیید اتحادیه ها می توانست برای اتحادیه ها الزام اور باشد.
تدارکات برای اعتصاب اول مه
اگر چه دهۀ ۱۸۹۰-۱۸۸۰ یکی از فعال ترین دهه ها در توسعۀ صنعت آمریکا و گسترش بازار داخلی بود، اما سال های ۱۸۸۵- ۱۸۸۳ یک رکود اقتصادی را از سر گذراند که به دنبال رکود ۱۸۷۳، رکودی ادواری بود. جنبش کاهش ساعات کاری، از بیکاری و رنج بزرگی که طی آن مدت غالب شد، انگیزه ای مضاعف گرفت؛ درست مانند زمان کنونی که مطالبۀ هشت ساعت کار، به سبب بیکاری عظیمی که کارگران آمرییکایی دچارند موضوعیست محبوب.
مبارزات اعتصابی بزرگ ۱۸۸۷ که در آن ده ها هزار کارگر راه آهن و فولاد فعالانه به مبارزه علیه شرکت ها پرداختند، و دولت که نیروهای نظامی را برای فرونشاندن اعتصاب دخالت داد، کل جنبش کارگری را تحت تأثیر قرار داد. این نخستین قیام توده ای طبقۀ کارگر آمریکا در مقیاس ملی بود و اگرچه آن ها از ترکیب نیروهای دولت و سرمایه شکست خوردند، اما کارگران آمریکایی با درکی روشن تر از جایگاه طبقاتیشان در جامعه، یک آشتی ناپذیری بزرگتر و یک دلگرمی شدیدتر، از این کشمکش ها بیرون آمدند. این تا اندازه ای پاسخی به کارفرمایان زغال سنگ پنسیلوانیا (انجمن مخفی مولی مگوایرز- MollyMaguires) بود که در تقلا برای از بین بردن تشکل معدنچیان ناحیۀ انتراسیت، ده معدنچی مبارز را در ۱۸۷۵ به دار آویختند.
فدراسیون، که به تازگی سازمان یافته بود، امکان استفاده از شعار ۸ ساعت کار را به مثابۀ یک شعار سازمانی وحدت بخش در میان توده های وسیع کارگرانی که بیرون از فدراسیون و در سازمان "دلاوران کارگر" (Knights of Labor، سازمانی قدیمی تر که هم چنان در حال رشد بود)، مغتنم شمرد. فدراسیون برای پشتیبانی جنبش هشت ساعت، به "دلاوران کارگر" متوسل شد و دریافت که تنها یک اقدام عمومی شامل تمام کارگران سازمان یافته، توانایی نیل به دستاورد های مطلوب و ممکن را دارد.
در کنفرانس ۱۸۸۵ فدراسیون، قطعنامۀ اعتصاب در یکم مه سال بعد تصریح شد و چندین اتحادیۀ ملی، به خصوص نجاران و تولید کنندگان سیگار، اقدام به تدارک برای مبارزه کردند. آژیتاسیون برای اقدام روز اول ماه مه جهت هشت ساعت کار، نتایجی بالفور در رشد عضوگیری اتحادیه های موجود به بار آورد. "سرداران کارگر" به سرعت رشد کرد و در ۱۸۸۶ به اوج رشد خود نایل شد. طبق گزارشات، R. of L ، که شناخته شده تر از فدراسیون و به عنوان سازمانی مبارز مطرح بود، اعضایش را طی مدت مزبور از ۲۰۰.۰۰۰ به حدود ۷۰۰.۰۰۰ رساند. فدراسیون در ابتدا، جنبش را به راه انداخت و صریحاً یک روز را برای اعتصابِ هشت ساعت، معین کرد؛ هم چنین در شمار اعضا و به خصوص از لحاظ وجهه در میان توده های انبوه کارگران به ترقیاتی نائل آمد. با نزدیک شدن روز اعتصاب و معلوم شدن این که رهبری R of L ، مخصوصاً ترنس پاودرلی ، در جنبش کارشکنی کرده و حتی پشت پرده، اتحادیه های عضو را به عدم اعتصاب توصیه می کرده است، محببوبیت فدراسیون باز هم بالاتر رفت. نفرات هر دو سازمان با شوق و ذوق مهیای مبارزه می شدند.
اتحاد برای هشت ساعت کار و انجمن ها در شهر های متعددی ظاهر شدند، و روح مبارزه در سرتاسر جنبش کارگری، که بر توده های غیر متشکل کارگران تأثیر می نهاد، محسوس شد.
www.marxists.org/subject/mayday/articles/tracht.html








