و چه کسانی در مقابل آن صف آرایی می کنند؟
با توجه به برخورد شدید با دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از سوی نیرو های امنیتی و موضع گیری جریان های راست در مورد بازداشت گسترده ی این دانشجویان , بار دیگرهمچون گذشته , مشخص کردن خط مشی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و مرزبندی با جناح های بورژوازی که رسیدن به آزادی و برابری را محال جلوه می دهند ضرورت می یابد :آزادی و برابری یک خواست دور از دست رس نیست . بلکه برقراری آزادی و برابری یک ضرورت عینی است که ریشه در مناسبات اجتماعی فعلی و نفی شرایط موجود و نظام سرمایه داری دارد . به همان اندازه که نبودن آزادی و برابری ( چه در جوامع سرمایه داری جهانی و چه در داخل ) آشکار است , استقرار آن نیز یک مقوله ی انتزاعی نیست.
جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی متشکل از طبقه ی کارگر ( که نقش تعیین کننده در میان نیروهای تغییر دهنده دارد ) , اکثریت رادیکال جنبش زنان و به شکل تبلور یافته اش در یک سال اخیر جنبش دانشجویی است که نگاه از پایین به بالا در جامعه ودخالت مستقیم توده های مردم در تعیین سرنوشت شان , مخالفت با هر گونه دخالت نظام سر مایه داری جهانی و در راس آن آمریکا در آینده ی جامعه ی ایران , مبارزه با سرکوب و اتحاد جنبش های اجتماعی ( جنبش زنان , کارگری و دانشجویی ) و استبداد داخلی را جزو خطوط اصلی مبارزاتی اش قرار داده است. اما مسئله ای که وجود دارد صف آرایی مدافعان وضع موجود و ایجاد موانع و سنگ پراکنی های بی امان از سوی توجیه گران نظام سرمایه داری است که سعی دارند از هر گونه تلاش برای تغییر شرایط موجود جلوگیری و فریاد آزادی خواهی و برابری طلبی را خاموش کنند !
طیف بورژوازی و نیروهای سیاسی راست به دلیل نظر گاه اقتصادی و پایگاه اجتماعی شان در طبقه ی سرمایه دار و اقلیتی از طبقه ی متوسط وافق سیاسی که نماینده ی آن هستند , خود را در مقابل جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی تعریف می کنند.
اپوزیسیون پرو غرب که دنباله روی سیاست های آمریکا و مبلغ لیبرال دموکراسی است اصرار بر همگام شدن ایران با نظام سرمایه داری جهانی دارد.لیبرال ها و ناسیو نالیست های پرو غرب که معتقد به برقراری بازار آزاد و تغییر ساختار سیاسی ایران هستند و یا ناسیونالیست های قومی که حیات خود را , همچون همتا ها ی عراقی شان درحمایت از فدرالیزم می بینند , نیرو های سیاسی اپوزیسیون پرو غرب را تشکیل میدهند.اما اتخاذ سیاست هایی چون حمله ی نظامی و تصویب دو قطعنامه مبنی بر تحریم اقتصادی علیه ایران از سوی آمریکا و نظام جهانی - که بی شک تبعاتی جز از بین رفتن مراکز صنعتی که منابع اصلی دارآمد جامعه است , از هم پاشیدگی جامعه ی مدنی و فقیر تر شدن بیش از پیش طبقه ی کارگر و اکثریت زحمت کش جامعه ندارد - بی اعتمادی وسیع توده های جامعه را نسبت به نمایندگان و نیرو های سیاسی آن چه در داخل و چه در آن سوی مرزها را به همراه داشته است. حمایت از کمپین یک میلیون امضا که دارای ماهیتی لیبرالی ورفرمیستی است و عاجز ماندن لیبرال ها در پیشبرد مطالبات صنفی - سیاسی در دانشگاه و موارد دیگری از این دست نشان داده که در عمل نیز این اپوزیسیون پرو غرب نمی تواند افقی روشن و جامعه ای مطلوب را برای مردم ایران متصور شود.البته باید یاد آور شد که سیاه کاری های سیاسی مثل برچسب زدن وتخطئه ی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب که از سوی ورشکستگان سیاسی که بعضا" درنشریه ی شهروند اظهار فضل می کنند , انجام می شود یکی از نتایج بی اعتباری و بی عملی این نیروها در عرصه ی مبارزات اجتماعی است.
در جهت دیگر طیف بورژوازی , راست های حکومتی وجود دارند که معتقد به حفظ نظام سرمایه داری به این شکل فعلی هستند و از گروه هایی تشکیل شده اند که طرح های مختلف سیاسی را نمایندگی می کنند. اما در نهایت در جهت بقای نظام وحفظ ساختار سیاسی جمهوری اسلامی گام بر می دارند .
در حال حاضر پروژه ی اصلاحات و سیاست تنش زدایی از مناسبات با جامعه ی جهانی و تعامل با آن که از سوی اصلاح طلبان نمایندگی می شد , با شکست مواجه شده و از سوی دیگراین پروژه نتوانسته پاسخگوی نیاز های عینی جامعه و گسترده تر شدن شکاف طبقاتی باشد . اما دولت نهم با توجه به سیاست های تهاجمی نظام جهانی علیه ایران و نمونه ی شکست خورده اش در عراق , سیاست عدم سازش و تحمیل جمهوری اسلامی به مثابه یک ضرورت عینی به نظام جهانی را در پیش گرفت. این رویارویی مستقیم با نظام جهانی کنترل همه جانبه ی جامعه را طلب می کند که به طبع آن فشار و برخورد شدید تر از گذشته را با جنبش های اجتماعی به همراه داشته و شاهد هستیم که بیش از ۵۰ تن از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در سراسر کشور به دلیل برگزاری مراسم روز دانشجو که مستقل از جناح های قدرت انجام شد , بازداشت شدند.چنین سیاستی هیچ گونه جریان مستقلی را بر نمی تابد و به همین سبب دفتر تحکیم وحدت تنها تشکل به اصطلاح قانونی و مجاز برای فعالیت در دانشگاه معرفی می شود که مطمئنا" نمی تواند خارج از چهارچوب تعیین شده اش عمل کند !
البته در لا به لای طیف راست می توان به جمعی اشاره کرد که خود را چپ معرفی می کنند اما به دلیل نداشتن درک صحیح از شرایط اجتماعی سیاسی و عدم توانایی در اریه ی یک آلترناتیو و اتخاذ موضع مشخص و ایجابی و پیروی از الگوهای سیاسی رفرمیستی چون حرکت در جهت به اصطلاح صنعتی شدن نظام سرمایه داری ایران و چانه زدن با لایه های قدرت, در نهایت به دامان لیبرالیسم خواهند افتاد.
در برابر طیف راست , جنبشی در حال کامل شدن و حرکت است که نگاهی ریشه ای به مسایل اجتماعی و سیاسی دارد و با طرح شعار هایی چون " نه به جنگ " و " نه به تحریم اقتصادی " مرزبندی خود را با نظام سرمایه داری جهانی پررنگ کرده و همان طور که در قبل نیز گفته شد خواهان آن است که توده های مردم در تعیین آینده شان و ساخت جامعه ای آزاد و برابر دخالت مستقیم داشته باشند . جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی رهایی زنان را در اصلاح چند بند قانون اساسی خلاصه نمی کند بلکه آن را به مثابه رهایی کل جامعه قلم داد می کند و از سوی دیگر با مخالفت جدی خود با سرکوب آزادی های اجتماعی , چون پوشش اجباری وعدم آزادی بیان و ستم قومی پرچم دار خواست های دموکراتیک جامعه است.جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی بستری برای پیشبرد منافع اقتصادی پرولتاریا وساختن جامعه ای جدید مبتنی بر رفع نیاز های عینی طبقه ی کارگر و اکثریت زحمت کش و بر قراری آزادی و برابری است و کنترل زندگی عمومی و اقتصادی به دست شرکت کنندگان در حیات اجتماعی را یک شرط لازم و اساسی می داند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








