Iran Tribune

صفحه اصلی مبارزات دانشجويى و جوانان بهروز کریمى زاده آزاد شد


بهروز کریمى زاده آزاد شد

جمعه, ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ - ۱۸ آوریل ۲۰۰۸ - ۰۷:۱۴

بنا به خبر منتشر شده در سایت دانشجویان آزادیخواه و برابرى طلب٬  بهروز کریمى زاده امروز از زندان اوین آزادشد٬ ایران تریبون آزادى بهروز عزیز را به همه کسانى که صمیمانه نگران ایشان بودند تبریک میگوید
امروز ٢٧ فروردین، دقایقی پیش رفیق بهروز کریمی زاده، چهره سرشناس جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی، رهبر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، رفیق دوست داشتنی هزاران هزار  انسان مبارز ، از زندان اوین آزاد شد.آزادی بهروز عزیز، پیروزی برای همه ما است!  انسان های زیادی از نان شب خود زدند تا وثیقه سنگین بهروز را تامین کنند. همین عزیزی بهروز را  فریاد میزند! بهروز در قلب تک تک ما جا داشت و دارد! از طرف همه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از طرف خانواده گرامیش و از طرف خود بهروز عزیز از همه کسانی که در تامین وثیقه بهروز کمک کردند تشکر میکنیم.
بهروز عزیز!
هیچ چیز شوق و شور  آزادیت را نمیتواند بیان کند. برای همه ما بودن با تو افتخار بوده و هست. میدانیم که شکنجه شدی، سختی کشیدی و اذیتت کردند. جسم را میتوانند بشکنند. انسانیت و آزادیخواهی را اما نه!به جمع خانواده عزیزت خوش آمدی، به جمع یاران همیشگیت خوش آمدی
با افتخار به بهروز کریمی زاده  دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور
********************

یه گپ کوچولو با بهروز و بچه ها !      
از: " مصی "
بهروز عزیزم ! بالاخره آزاد شدی! بالاخره از اوین اوومدی بیرون! .نمی دونی چقدر خوشحالیم رفیق.۵ ماه اذیتت کردن  شکنجه ت کردن  جوری که مجبور شدی یه خودکشی نافرجام رو از سر بگذرونی! ولی نتونستن بشکننت.نتونستن سرت خم کنن  و وادار به تسلیمت کنن.محکم واسادی و فریاد زدی  زانو نمی زنم حتا اگه سقف آسمون ازقدم کوتاه تر بشه! ! ما که از روز اول می دونستیم  اوونا بودن که نمی دونستن و فکر می کردن تو شکستنی هستی و تسلیم میشی.الان که بر میگردم و به عقب نگاه می کنم سرشار از شادی میشم! می دونم تو و بچه ها ی  دیگه شکنجه شدین. می دونم چنان شکنجه تون کردن و چنان داغونتون کردن که هنوز هم بعداز این همه مدت نمی تونی راحت بشینی و راه بری حتا! می دونم پیمان رو هم داغونش کردن.علی کانتور رو هم می دونم.ویکی و مجید و مهدی و انوشه رو هم می دونم!ولی بازم سرشار از شادی ام! چون سربلند اوومدین بیرون.چون آگاه ترو قوی تر اوومدین بیرون و ایمان و اعتقادتان به راهمان بیشترو عاشقانه تر شده! سرشارم چون اوونا هیچی به دست نیاوردن و ما داشته هامان بیشتراز قبل شد.هیچی ام اگه به دست نمی آوردیم همین که جنب ش مون فریادهای سرخمون تثبیت شد و همه ی دنیا در برابر اراده مون به رهایی بشر سر احترام فرو آورد دست آورد عظیمیه.همین که تو این پروسه ی ۵ ماه هم تک تک بجه ها و هم جنبشمون پخته تر شد یک گام به جلو بزرگه  قد هزار گام تحکیمیاو لیبرالهاو راستاو اصلاحات چیا  وقتی که به عقب بر می دارن!!! رفیق قهرمانمون ! (می دونم الان با اوون صدای قشنگت میگی بابا مصی ! رفیق جان! ما که قرار بود قهرمان سازی نکنیم که؟!) وقتی اوون  تو بودی سنگرت رو خالی نکردیم.تموم بچه ها با چنگ و دندون ازچیزایی که تو این چند سال به دست آوردیم(و سهم عظیمی ازون و بزرگترین قاچش مال تلاش خسته گی ناپذیرو شبانه روزی توه)دفاع کردن.حتا یکی شون هم  یه اپسیلون کوتاه نیومد!از آنا تا میلاد.ازآرش تا سروش از بهزاد تا مرتضی.همه و همه.
بهروز جان! نه تنها سنگر آزادی و برابری رو خالی نکردیم که با اوومدنت چنان توانی گرفتیم که این سنگرو در کوتا مدت عمیق ترو وسیع ترش می کنیم.
تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتیم رفیق.یاد گرفتیم که بزرگترین اسلحه مون دست های در هم قلاب شده مون و تلاش جمعیمونه.یاد گرفتیم که بزرگترین پشتوانه مون عقبه مونه و طبقه ای که بهش تکیه دادیم و براش می جنگیم !یاد گرفتیم که فوری ترین کارمون تلاش هر روزه و پیوسته مونه چیزی که تو سال هاست انجامش میدی و بعضی از ما نخواستیم یا نتونستیم.بعضی وقتا به محض اینکه ازمون جدا میشدی یا از خونه می زدی بیرون بابچه ها پش سرت صفحه می  ذاشتیم!!! و ازون همه توان و انرژیت ازخستگی ناپذیریت و از خواب زدن های مکررت شوکه می شدیم . ولی بالاخره مجاب شدیم که باید برای تغییر  برای بهترشدن زندگی بشر برای برداشتن اختلاف طبقاتی برای نابودی تن فروشی و کار کودکان و بالاخره برای ساختن دنیایی  بهترو  انسانی تر باید شب و روز تلاش کرد و  مث تو بود
بهروز جان! حتما می دونی که من نمیتونم حالا حالاها ببینمت! ولی میخوام بهت بگم که دیگه تا لنگ ظهر نمی خوابم !! که مجبور شی بدون خوردن صبحونه و خدا حافظی از خونه م بزنی بیرون و بری دنبال ساختن یه دنیای بهتر. خیلی وقته که من هم مث بچه های دیگه فهمیدم که باید شب و روز کار کرد و از خوا ب و خوراک هم زد. اینو  من یکی از تو یاد گرفتم رفیق جان!
بهروز جان! دلم برات تنگ شده! برا اوون  رووزای خوب.برا خنده هات. برا گیر دادنات و البته اس ام اس هات !! دلم برا اوون  جمع های صمیمی و عاشقانه تنگ شده. دلم برا نق زدن و  کل انداختن با آناهیتا تنگ شده.برا مسخره بازی و شوخی و خنده با مجید و پیمان.دلم لک زده که با کاوه...کنیم و بزنیم زیر گریه! دلم لک زده برا خنده و سرو صداهای ویکی و انوشه.برا اداها و فیلم های ممد پوری و البته قلب مهربون و عاشقش!.برا جدی بازی های  بیتای عزیزم.برا ام پی تری پیچوندنای حامد! برا پاکی مهدی و ساناز.برا امیر دوست داشتنی برا روزبه و مینا برا امین فوئرباخ! و بیشتر از همه برا خودت رفیق جان! دلم لک زده برا تمام روزایی که با هم داشتیم. دوست دارم یه بار دیگه رییس  دانا رو عصبانی کنم و بخواد بزنه منو و تو نیشت تا بناگوش باز شه و بهم بخندی!
دلم برا تمام گذشته تنگ شده چون تمام خاطراتم با شریف ترین و انسان ترین آدمها عجین شده! کسایی که تموم حم وغمشون ساختن یه دنیای انسانی و آزادو برابره برا ساختن یه دنیای بهتره.دلم برا اوون  دنیای بهتر تنگ شده! هرچند نیومده هنوز  ولی با حضور و وجود این آدما زودتر میاد حتما!
رفیق بهروز! خیلی طولانی و درهم برهم و خصوصی و بعضی وقتا کسل کننده شد نوشته م ولی نمی خوام ادیتش کنم و کاریش کنم چون هم خسته م هم دیشبو نخوابیدم!(حال کردی؟!). این همه رو نوشتم که بگم ما در  راهمون راسخ تراز گذشته شده ایم. ما تمام شدنی نیستیم! نه که نیستیم بلکه توو روزایی که نبودی تعدادمون چندین و چند برابر گذشته شده! الانم که تو برگشتی پیش رفقات با روحیه تر از گذشته به جنگ نابرابری و ارتجاع می ریم.به جنگ نظام نابرابر و ضد بشری این دنیای آلوده  این دنیای واروونه.
بهروز عزیزبه جمع رفقات خوش اوومدی!
۲۹ فروردین ۱۳۸۷ Thursday, ۱۷ April ۲۰۰۸
http://azady-barabary.com/
********************

قهرمان خوش آمدی!      
از طرف دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب سنندج به رفیق بهروز کریمی زاده.
قهرمان خوش آمدی!
خبر شیرین آزادیت را شنیدیم و هورا را بی اختیار با تمام وجود سر دادیم چرا که دوباره چراغ راهنمای ما شوقش همه جا را فرا می گیرد دوباره راه ها را روشن می کند و افق را نمایان؛ دوباره با وجود این خورشید شکوفه های بهاری طراوت می یابند و ثمره فردا را با اندیشه های بزرگ پیوند می دهند.
رفیق لحظه های ما آزادی لایق توست تا آزاده ها را به پرواز در آوری تا دوباره زندگی را برای آزادگی و بهتر بودن با قلم اندیشه به خروش آوری تا زنگ ها را به صدا در آوری و ما را بیدار به میدان مبارزه بفرستی .
آزادی لایق توست و با وجود هزاران رفیق نو اجیر توست تا برایمان رهبر باشی ، آموزگار باشی و قهرمان .
زنده باد قهرمان
آزادیت زیباست و ما شادمان
شادمانه از سنندج این فریادها؛ هورا هورا که قهرمان ما  آزاد شد.
۲۹ فروردین ۱۳۸۷ Thursday, ۱۷ April ۲۰۰۸
********************

بهروز، سمبل امید به تغییر در زندگی میلیونها انسان      
دنیای عجیبی است. روزگار امید، روزگار ناامیدی! زمان پیروزی، زمان شکست! دنیای سیاه، دنیای سفید! دنیای سرمایه، دنیای فقر! دنیای رقص و پایکوبی، دنیای جنگ و ارتجاع! عصر آرمان، عصر بی آرمانی!
این دنیای ماست. ما متعلق به این دنیاییم. ما جنبندگان و تاثیر گذاران بر این دنیاییم. تاریخ از دست ما در نخواهد رفت، با خون خود میسازیمش. ما در مقابل سیاهی و شکست و ارتجاع سرمایه، سر تسلیم فرود نخواهیم آورد. کجاست آن دشمنی که داغ اتهام آزادی خواهی و برابری طلبی بر ما نزند!
بهروز، سمبل امید به تغییر در زندگی میلیونها انسان، سمبل مقاومت و پیروزی، سمبل پایکوبی و آرمان. این درسی است که ما از آزادیت گرفتیم.
آزادیت را در این سیاهی زمانه جشن می گیریم و از آن تخته پرشی می سازیم به سوی دنیایی روشن و بهتر.
زنده باشی
م- روشن
۲۹ فروردین ۱۳۸۷ Thursday, ۱۷ April ۲۰۰۸
********************

ما نقطه هایمان را دور انداخته ایم!      
رفیق بهروز آزاد شد!
انسان های بزرگ همواره آزادند: چرا که هیچ گاه تنها نیستند. رفیق بهروز حتا در زندان و زیر شکنجه نیز آزاد بود. و اکنون او را در کنار خود داریم و به او، به بزرگی اش درود می فرستیم.
اما نه، کور خوانده اند! این نقطه ی پایان نیست، چرا که ما نقطه هایمان را دور انداخته ایم! تازه شروع کار است: اکنون و هم چنان برای آزادی همه ی رفقایمان مبارزه می کنیم، اکنون و هم چنان برای آزادی همه ی انسان ها! و تا برچیدن نظام بردگی و برقراری جامعه ای آزاد و برابر در همه جای جهان به مبارزه مان ادامه خواهیم داد. ما به دست هایمان باور داریم.
بی مناسبت نمی بینیم بخشی از شعر رفیق سیامک را با عنوان برای رفیق بهروز بار دیگر منتشر کنیم:
با هر سنگ و
با هر دست و
با هر فریادمان،
رؤیای تو را
ـــ زیبا ـــ
با کابوس شان
ـــ بدخیم ـــ
ر هر کوی و هر مرز و هر لحظه
پیوند خواهیم زد ـــ
رفیق رؤیاهای ما !
رفیق فرداهای ما !
شکستن با تو بیگانه است
که گلوی آسمان
سرخ
از فریاد توست
که تو
بزرگ، بزرگ، بزرگی
که صدای تو
یزرگ است.
http://urmia-left.blogfa.com
۲۹ فروردین ۱۳۸۷ Thursday, ۱۷ April ۲۰۰۸

smaller text tool iconmedium text tool iconlarger text tool icon

ارسال به شبکه های اجتماعی
Balatarin Donbaleh Facebook Digg Del.icio.us Google Live! TwitThis
 

تريبون ازاد

سایر رسانه ها

  • بی بی سی
  • رادیو فردا
  • رادیو آلمان
  • رادیو آمریکا
  • گاردین
  • فایننشال تایمز