آموزشی وجود ندارد. چه طور تصور شده است به کسی که چیزی نمی داند هر احمقی می تواند چیزی یاد دهد؟ چه طور مدارس و دانشگاه های ما ممکن شده اند؟ ما با اموزش طرف نیستیم . ما با نظام آموزشی طرف هستیم. ما زندگی نمی کنیم. ما در جامعه زندگی می کنیم . کسی که در جامعه زندگی می کند شاید نتواند اصلا زندگی کند. کسی که به نظام اموزشی وارد شود شاید آموزش می یابد که چطور نخواهد که بفهمد. آیا کودکان برای زندگی کردن در جامعه آموزش می بینند یا دقیقا به خاطر همین آموزش است که این نحوه ی زندگی اجتماعی برآنها تحمیل می شود؟ خوب فکر کنید . این تنها چیزی است که می توانید بدان فکر کنید . مسئله این نیست که کیفیت آموزش به یک نسل می تواند در اینده ی جامعه تاثیر گذار باشد . سئوال اصلی این است که با آموزش چه چیزی آغاز نمی شود ؟
آیا باید کودکان را برای اموزش دسته جمعی و صرفه جویانه در یک محیط بسته جمع اوری نمود. در این صورت شما اجتماعی از کودکان همجنس و هم سن خواهید داشت . حال چه عقلانیتی بر روابط میان این کودکان ، امکان سلطه را از میان می برد؟ چه عقلانیت دو طرفه ای در اموزش میان شاگرد واستاد وجود دارد ؟ هیچ چیز در این دنیا احمقانه تر ، رذیلانه تر و حیوانی تر از آن نیست که کودکان همسن ، اجتماع را تمرین کنند.
در رابطه ی میان دو کودک همجنس و هم سن هیچ چیز آغاز نمی شود. علت جمع نمودن کودکان همسن و همجنس برای آموزش هدفی اساسا سرکوبگرانه است : این طور فرض شده است که عدم وجود اختلاف سن ، امکان تبادل دانش را میان دو طرف رابطه از بین می برد . و عدم وجود تفاوت جنسی میان دو طرف رابطه ، امکان تبادل لذت را از میان می برد . بنابراین نظام اموزشی با دو اصل دگرجنس گرایی و متافیزیک بلوغ و تکامل، سعی در خنثی سازی رابطه ی میان دو کودک دارد . محیط بسته نظام آموزشی و خصلت توزیع ثروت اردویی در این محیط ها ، امکان تبادل ثروت را میان دو کودک از بین می برد . بنابراین در رابطه ی میان دو کودک در یک اجتماع از نظام آموزشی ، امکان تبادل ثروت ، لذت و دانش وجود ندارد. بنابراین کودک از لحاظ معیارهای مدرنیته ، کاملا اخته است . نظام آموزشی نظام توزیع اختگی در کودک است . او در این اجتماع به خودی خود نه می تواند لذت بدهد و نه لذت بگیرد ( البته با وجود فرض میل دگرجنس گرا ، خوشبختانه همیشه همجنس گرایی همچون یک شبح در این تصویر حضور دارد . خوشبختانه کودکان ، برخلاف انتظار همیشه سکسی دارند قوی تر و تنوع طلبانه تر از هر نوع رابطه ی هنجارینی). و نیز نه دانشی برای دادن و نه دانشی برای گرفتن ( البته با این فرض احمقانه ی نظام آموزشی که تنها حکیم پیر مجرب و پخته به جوان خام و جاهل چیز می اموزاند. و خوشبختانه ، تمامی ارتباطات میان سن و دانش به وضوح در حال از بین رفتن هستند) و نیز هیچ چیزی برای خرید و فروش .
اجتماعی از کودکان همسن و همجنس در یک نظام اموزشی ، اختگی پیشینی اجتماع کودکان را تضمین نموده . کودکان از لذت ، دانش و ثروت عاری و محروم هستند . فرض می شود که نه میل جنسی دارند ، نه ثروتی و نه دانشی . اخته ی اخته . این اختگی دقیقا نوعی وانمود است که نظام آموزشی بدان دست می زند تا وانمود کند که دانشی در حال انتقال به کودک است . در واقع اختگی دانش و لذت و ثروت کودک ، غنای فکری و ذهنی استاد یا معلم را بازتاب می دهد. نظام اموزشی بر منبای دانش استوار نیست بلکه نظامی است اخته ساز تا دانش را به صورت زبان بلوغ به خورد کودکان دهد . کودکان نمی اموزند بل به بلوغ می رسند. آیا اصلا چیزی برای اموختن وجود دارد؟ آیا یک مشت احمق به نام معلم می توانند چیزی بیاموزند در حالی که چیزی برای اموختن وجود ندارد. او صرفا قدرت= دانش زبان فالوگوسنتریسم را می آموزاند. و عریان ترین شکل این زبان ، زبان بلوغ و تکامل است اما پیشتر به کودک قبولانده می شود که او اخته است و همین پذیرش اختگی است که کودک را در توهمی از بلوغ و دانش فرو می اندازد. او باید با کودکان همسن خود توی سرو کول همدیگر بزنند انگاه معلمی دانشمند ، لذت بخش(همجنس گرایی پنهان فالوگوسنتریسم) و ثروتمند و شاید هم یک خدا ، با وجود خود ، نظم را به اجتماع کودکان می اورد. و انگاه حتی حضور او برای اثبات دانش و ابهت او، کافی است. آیا دانش صرفا بیان و تجلی حضور استاد نیست ؟ ما با اموزش طرف نیستیم با نظام اموزشی طرف هستیم که خود دانش را در سلسله ای از روابط تولید می کند. روابطی که نه به زعم فوکو بر اساس روابط خرد قدرت ها شکل می گیرد بلکه انعکاس اختگی نمادین کودک است که وجود دانش استاد را منعکس می کند. کودک با ناتوانی نمادینش در ارائه ی ثروت ، لذت و دانش ، در همان رابطه ی سرکوبگرانه ی وحشی / متمدن قرار می گیرد .
انعکاس اختگی نمادین کودک ناازموده تشابهاتی نه چندان عاری از الهام با نظریه ی لکان در انعکاس میان دال و مدلول تهی دارد. اما این اختگی کودک ، تصویرگر شبه اجتماعی از روابط ناعقلانی کودکان است که تبادل دانش و لذت و ثروت میان آنها نوعی تابو به حساب می اید. کودکان هرگز نباید چیزهایی که از یکدیگر یاد می گیرند را ملاک واقعیت قرار دهند و یا میان خود خرید و فروش راه بیاندازند و یا به ارتباط جنسی دست زنند. چنینی تابوهایی در نظام آموزشی دقیقا اختگی وبدویت اجتماع کودکان را شبیه سازی نموده و راه را برای رابطه ای فعل و انفعالی دانش میان استاد و شاگرد باز می کند. نظام اموزشی با شبیه سازی چنین محیط هایی از کودکان همجنس و هم سن ، هر نوع رابطه ی آزاد و همسطح را به صورت رابطه ای شیطنت امیز و غیرمسئولانه ی کودکان ، به تصویر می کشد . همین تصاویر دوران کودکی ، از رابطه آزاد اما غیر عقلانی ، شرایط را برای عقلانی جلوه دادن رابطه فعل وانفعالی ، استاد/ شاگرد و رئیس / مرئوس مهیا می کند. با افزایش سن و تنوع جنسی امکان ایجاد رابطه های عقلانی و جنسی افزایش می یابد. مشخصا کودکان چنین روابطی را تجربه نمی کنند. به همین خاطر برای شما ، آموزش همیشه انتقال اطلاعات از کسی که چیزی می داند به کسی که ان چیز را نمی داند جلوه می کند . در صورتی که شما متوجه نخواهید بود که موقعیتهای ثابت استاد و شاگرد ، انتقال این اطلاعات را یکطرفه می کند و نیز کارکرد و ضرورت این اطلاعات هرگز از سوی دانش اموز گزینش نمی شود. یا اینکه هیچ نیازی به هویتهای ثابت استاد و شاگرد برای انتقال اطلاعات نیست . همچنان که ( با یک تشابه ساختاری ) برای تبادل لذت هیچ نیازی به وجود و فرض گرفتن جنسیت های ثابت دو طرف رابطه ی جنسی نیست.
آیا من با کلیت نظام اموزشی مخالفم یا اینکه صرفا می خواهم نظام اموزشی را تصحیح نموده و روابط سرکوبگران را افشا نمایم؟ من نه تنها برعلیه وجود نظام آموزشی بلکه با کلیت انچه اموزش نامیده می شود ، برخاسته ام. این تصور که کودکان بدون آموزش وحشی و تربیت نشده بارمی آیند حتی اگر درست باشد که نیست، دلیل آن نمی شود که آنها را به دهان نظامی هزاران بار وحشیانه تر و رذیلانه تر بیاندازیم . اما این نظام آموزشی نمی تواند بهبود یابد، چرا که پیشتر خودِ آموزش ، زبان ِ بلوغ و تکامل است . زبانی محروم ساز و سرکوبگر . اما چه می توان کرد؟ آیا از شما می خواهم کودکانتان را به مدرسه نفرستید؟ بله . البته پیشتر از شما می خواهم که انها را به دنیا نیاورید . به چه حقی انسان ، انسان دیگر را به دنیا می اورد ؟ حفظ نسل ؟ لذت برخورداری از فرزند ؟ آیا اینها ارتباطی به خود انسانی که به دنیا می آید ، دارد ؟ ما انسانی را به دنیا می اوریم در حالی که خود نمی دانیم برای چه زنده ایم. آنها را اموزش می دهیم در حالی که خود هیچ نمی دانیم. تولید مثل برای حفظ نسل یعنی بازتولید فرد برای حفظ کل . یعنی سرکوب فرد برای حفظ جمع . لذت برخورداری از فرزند یعنی ایجاد « من- ابژه» برای گیز ِ« من- سوژه» یعنی یک خودارضایی تمام عیار. اگر به اینها فکر کنیم شاید حداقل بفهمیم که چه غلطی می کنیم . آیا همین دلیل ساده لذت برخورداری از فرزند دختر یا پسر نیست که خانواده ها برای به دنیا آوردن یک پسر چندین دختر و برای به دنیا اوردن یک دخترچندین پسر می زایند؟ یا آیا این حق ایجاد ارتش میلیونی برای کلیت جامعه نبود که اینک میلیونها فرزند = سرباز مام ایران را گرسنه و ناامید باقی گذارده است؟ ممکن است ما به آنها زندگی اجتماعی ببخشیم اما این خود زندگی و سعادت آنرا تضمین نمی کند. ممکن است ما انها را به مدارس بفرستیم اما این فهم انسانی لازم برای انها را تضمین نمی کند . در واقع زندگی اجتماعی موجود و نظام اموزشی موجود ، دو پایه اصلی فقر و جهل هستند.
۰۹ مرداد ۱۳۸۷
Thursday, ۳۱ July ۲۰۰۸
http://azady-barabary.org/home.html








