راشا خلیل، هنرمند سیسالهی لبنانیالاصل که در لندن زندگی میکند، در برهنگی به جستجو هویت است؛ شاید هویت گمشدهاش در لندن یا شاید هویت گمشدهی زنان.
او عکس میگیرد، ویدئو میسازد و چیدمان کار میکند. موضوع اغلب کارهایش هم بدن برهنه است؛ بدن برهنه خودش یا دوستانش. اصلیت عربی او و بیپرواییاش در کار، تضاد جالبی است که شاید باعث موفقیت او در غرب میشود.گفتوگو اختصاصی رادیو زمانه را با راشا خلیل میخوانیم:
راشا خلیل
خب راشا، تو در واقع اهل بیروت هستی و ریشهی عرب داری. میخواستم با سؤالی دربارهی این ریشه و این که این مسأله چقدر در کار تو تأثیر گذاشته شروع کنم. شاید جالب باشد که اول توضیح بدهی چه مدت در لندن زندگی کردهای.
عمده سالهای نوجوانی من در بیروت گذشته. حدود شش سال قبل به لندن مهاجرت کردم. من دانشجوی طراحی گرافیک بودم و طی یک برنامهی جابجایی دانشجو به لندن آمدم. این برنامه حدوداً برای پنج ماه بود، اما در پایان کار فهمیدم که در لندن خیلی چیزها برای یاد گرفتن هست و حس کردم خیلی آدمهای جالبی در زمینههای مختلف کار میکنند، برای همین تصمیم گرفتم بمانم و شروع کردم به کار طراحی گرافیک. در رویال کالج هنر تحصیل کردم. همین موقعها بود که حیطههای جذاب دیگری را کشف کردم و شروع کردم به عکس گرفتن و روی عکس و ویدئو برای پروژههای دانشگاهیام کار کردم.
نمیخواهم روی این موضوع که من یک لبنانی ساکن لندن هستم تأکید کنم. این منظر اصلی کار من نیست؛ دنبال این نیستم که ببینم ریشهی عرب و لبنانی من چقدر وارد کارم شده، اما طبیعتاً لبنانی بودن جلوههایی در کارم پیدا کرده. روی این موضوع تمرکز نکردهام، اما در عین حال جابجایی، هویت اجتماعی و نوعی هویت فردی در اجتماع موضوعاتی است که در کارم راه پیدا کرده.
شاید این ایدهها به طور ناخودآگاه به واقعیت ریشههای من به عنوان یک لبنانی ساکن لندن برمیگردد. اما این چیزی نیست که آگاهانه روی آن کار کنم. این میتواند برداشت مخاطبان باشد. مسالهای نیست. البته در لندن دوستان لبنانی زیادی دارم که با آنها هم کار میکنم و مخاطبان میتوانند آنها را در عکسهای من ببینند و چنین برداشتی دربارهی تأثیر ریشههای من داشته باشند.
در یکی از کارهای تو در مجموعهی «ژستها»، عکسی هست از یک دختر کاملاً برهنه که روی دیوار پشت سرش عکسی از یک زن محجبه قرار دارد. میخواستم بدانم نظرت دربارهی حجاب چیست و چه تأثیری بر کار تو دارد؟
از مجموعه «ژستها» راشا خلیل
وقتی میخواستم مجموعهی «ژستها» را کار کنم، تصمیم گرفتم از دوستانم در خانههایشان عکس بگیرم؛ در اتاق خواب و پذیرایی خانهی خود آنها. آن عکس زن محجبه همانجا در اتاق دوستم بود و من قرارش ندادم. آنجا روی دیوار اتاق خواب دوستم بود، چون شاید این مسألهای است که او به آن فکر میکند و با آن درگیر است. من تصمیم به قرار دادن این عکس نگرفته بودم، اما به هر حال این عکس روی دیوار موجب برداشتها و تفسیرهای متفاوتی میشود.
مسألهی حجاب چیزی نیست که مطلقاً با آن کار نکنم، اما چیزی هم نیست که به آن فکر کنم. چیزی است که در یک عکس آن مجموعه اتفاق افتاد.
فکر میکنم هر کسی حق دارد که حجاب داشته باشد یا نداشته باشد. این یک مسألهی کاملاً شخصی است. من نه با آن موافقم و نه مخالف. هر کس میتواند تصمیم بگیرد و من به هیچ وجه مشکلی با آن ندارم. حجاب چیزی است که وجود دارد.
موضوع کار تو برهنگی است، اما زیبایی بدن را نشان نمیدهی. در واقع با برهنگی میخواهی چه چیز را تصویر کنی؟
برای من بدن خیلی جذاب است و نه ضرورتاً برهنگی. خود بدن به عنوان یک ابزار برای من مهم است. البته وقتی یک بدن پوشیده نیست، خُب برهنه است. برای من بدن یک ابزار است که میتوانم با آن ایدههای مختلفی را دربارهی هویت، جامعه، مسائل خصوصی و عمومی و تداخل آنها بیان کنم. این چیزی دربارهی نشان دادن زیبایی یا برعکس مهوع بودن یک بدن نیست. مسألهی من، بدن به عنوان یک شیء (object) و یک موضوع(subject) است. بدن یک شیء است چون شکل دارد یعنی پوست دارد و ژست. در عین حال موضوع است چون شخصیت دارد و به یک نفر صاحب روح تعلق دارد.
از مجموعه «ژستها» راشا خلیل
ما همه بدن داریم و از آن در اجتماع استفاده میکنیم. برای همین، دوست دارم بدن موضوع اصلی کارم باشد. میتوانم بگویم زیبایی زیادی در آن میبینم. شاید نشود گفت زیبایی، شاید یک توجه شخصی به بدن که میتواند تنش بین مسائل خصوصی و عمومی را بیان کند. بدن یک چیز شخصی است و وقتی که مثلاً در یک گالری به نمایش گذاشته میشود یا حتی زمانی که عکسبرداری صورت میگیرد، لحظهی تنش بین خصوصی و عمومی نمایان میشود و یک لحظهی انفجار خیلی جذاب است که در آن یک چیز خصوصی در مقابل چشم دیگران قرار میگیرد. به نظرم بدن دریایی است از معنا و اولین ابزار ارتباط ما با جهان است. فکر نمیکنم هرگز بتوانم کارم را با بدن خاتمه بدهم چون بدن پر از پیام است و همیشه چیز تازهای میشود دربارهاش گفت.
فکر میکنم نوعی نگاه ضد چشم چرانی در کار تو هست...
بله، اما به هر حال هر وقت یک بدن لخت هست، به نوعی با چشمچرانی مرتبط میشود. برای همین نمیخواهم بگویم چشمچرانی در کار من نیست، چون البته که هست. من خودم اولین چشمچران هستم وقتی که دارم عکس میگیرم و وقتی آن را به نمایش میگذارم این را به دیگران منتقل میکنم. این چشمچرانی است؟ بله، هست اما درعین حال یک جور کشف شخصی هم هست. امیدوارم چیزی بیشتر از چشمچرانی باشد.
فکر میکنم مرزی هست، در واقع مرز ظریفی هست بین برهنگی و پورنوگرافی. چطور از پونوگرافی پرهیز میکنی، یا این که اصلاً مسألهات نیست؟
فکر میکنم سؤال بسیار مهمی است. من اهل لبنان هستم. وقتی کارهایم را در بیروت در یک نمایشگاه گروهی نشان دادم که عکسهای برهنهی خودم بود، خیلی برایم مهم بود که به عنوان یک هنرمند جنجالی دیده نشوم. من اصلاً قصدم پورنوگرافی نبود و میخواستم همانطور که گفتم، مسألهی هویت را از طریق بدن نشان دهم. برای همین خیلی با سانسور خودم درگیر بودم.
از مجموعه «ژستها» راشا خلیل
من خیلی عکس میگیرم و اگر فکر کنم که برخی از آنها به حس جنجالی بودن نزدیک میشوند، کنارشان میگذارم. برای همین با سانسور دست و پنجه نرم میکنم و نمیخواهم که پورنوگرافی کار کنم. یک دوست خیلی نزدیک دارم که از ابتدای کارم حضور داشته. کارهایم را ابتدا به او نشان میدهم که ببیند پایم را از مرز فراتر نگذاشته باشم. هنرمند پورنوگرافی بودن مطلقاً برای من جذابیتی ندارد.
تو یک مجله یا کتاب هم منتشر کردی که یازده داستان کوتاه جنسی است. در مصاحبهای گفته بودی که این مجله، «پونوگرافی نیست، رابطهی عاشقانه هم نیست. فقط سکس است.» منظورت چیست؟ چه مرزی بین آنها قائلی؟
بله، داستان، رابطهی یک دختر با یازده مرد متفاوت است. من نمیخواستم یک کار پرفروش بکنم یا تبلیغ کنم یا رمان بنویسم. کار خام و داستان معمولیای است که هر کسی در زندگی سکسیاش تجربهاش را دارد. برای همین بله، پورنوگرافی نیست، رابطهی عاشقانه هم نیست. اگر داستانها را تک تک بخوانید، یک مقدار از هرکدام از آنها درش هست، اما در مجموع اینطور نیست و این داستانها توضیح عکسهای من هستند. در واقع، رابطهی جنسی به یک پرتره تبدیل میشود. بعضی قصهها بامزهاند، بعضی جدیتر، و هر کدام جای خودشان را دارند. قصد اغراق نداشتم. این داستانها تجربهی همه آدمها هستند؛ در واقع سکس هستند، از دیدگاههای گوناگون.
این داستانها از تجربه شخصی خودت میآیند یا این که تخیلیاند؟
دوست دارم این را به عهده خوانندگان بگذارم که هر طور دوست دارند فکر کنند. نمیخواهم بگویم که شخصی هستند یا نه، میخواهم این را به عنوان یک راز نگه دارم.
از مجموعه «ژستها» راشا خلیل
در کارت تابو یا موضوع ممنوعی هم داری که بخواهی از آن دور بمانی و به آن نزدیک نشوی؟
بله، همانطور که گفتم مسألهام با سانسور هست. اما علاقهای به تابوها ندارم. مردم خیلی ساده میگویند کار کردن با برهنگی تابو است. اما این واقعاً تابو نیست. همه دیدشان به یک اندازه باز نیست. تابو مسألهای است که مخاطبان من باید دربارهاش تصمیم بگیرند و نه من.
منظورم بیشتر درباره خودت بود، این که ممکن است در آینده برهنگی بیشتری هم نشان بدهی؟
من قطعاً به کار با بدن به عنوان یک ابزار ادامه میدهم. الان دارم روی پروژهای با عنوان پرترهی برهنه دوستان و غیر دوستان کار میکنم. برهنگی بیشتری دارد از این چیزی که تا حالا کار کردهام؟ نه، فقط پیام متفاوتی دارد.
و آخرین سؤال درباره نمایشگاه این روزهایت در بیروت با عنوان «بدون شرم».
من هر روز عکس میگیرم و وبلاگی هم دارم که روی آن کار میکنم. دو سال و نیم گذشته روی این نمایشگاه کار کردهام. هزاران عکس گرفته بودم و میخواستم گلچینی داشته باشم. عنوانش را گذاشتم «بدون شرم» چون بیشرمی لحظهای است که آدمها تصمیم میگیرند خود را در شرایط دیگری از زندگی قرار دهند... آنها برای لحظهای شرم را کنار میگذارند.
من خودم را هم یک هنرمند بدون شرم میدانم. حدود هشتاد عکس را انتخاب کردم که این لحظه بیشرمی را تصویر میکردند، و خیلی خوب از آب درآمد. در بیروت همه کارهای به نمایشدرآمدهی من دربارهی برهنگی بود و اینبار میخواستم منظر دیگری از کارم را دربارهی زندگی روزمره نشان بدهم. برای همین این عکسها فقط دربارهی بدن نیست. خیلی خوب هم از آن استقبال شد و این را که همه از من انتظار سینهی برهنه دارند، کمی تغییر میدهد.








