Iran Tribune

صفحه اصلی جنبش زنان میثم مردوخ: پیشروی جنبش زنان


میثم مردوخ: پیشروی جنبش زنان

دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹ آگوست ۲۰۱۰ - ۰۴:۱۷

پیشروی جنبش زنان بر پرتو کدام استراتژی سیاسی ؟
طی فراز و نشیبهایی که جنبش زنان ایران در دوران مختلف از حیات مبارزات خود داشته، اکنون در شرایطی بسر میبرد که به یکی از پایه های مبارزه توده ای علیه بی حقوقی های مضاعف که تحت حاکمیت سرمایه داری اسلامی بر آنان وضع شده، تبدیل شده است. زنان در جامعه ایران تحت قوانین زن ستیز سرمایه داری آمیخته به فرهنگ سنتی و مردسالاری و مذهبی از کلیه حقوق پایه ای و انسانی محروم هستند. آپارتاید جنسی دراشکال مختلف و خشونت، تحقیر، آزار و بی حرمتی هر روزه زنان توسط خانواده و جامعه در اشکال گوناگونش، تحمیل قوانین ضد انسانی و ارتجاع مذهبی، راندن زنان به کنج آشپزخانه و کار خانگی، تحمیل خودکشی و خود سوزی، خرید و فروش زنان توسط مافیاهای سرمایه جهت رونق بازار سرمایه داری، اعمال تبعیض بر زنان در محیط های کار، رواج تن فروشی، تنها نمودهایی از موقعیت فرودست زنان در جامعه سرمایه داری اسلامی ایران است.
ایفای نقش و حضور پرشور و جسورانه زنان مبارز و آزادی خواه در صف مقدم اعتراضات توده ای چند ماه اخیر علیه بی حقوقی ها و سرکوب دیکتاتوری سرمایه داری وکسب آ‍زادی و برابری، به وضوح نشان از ارتقاء سطح مبارزات زنان ستم دیده ایران است. اما اگر زنان در سطح توده ای تری از مبارزات سیاسی پا به‌ عرصه مبارزه نوینی نهاده اند و عملا در رویارویی با حاکمیتی به پا خواسته اند که بیش از سه دهه تحت شنیع ترین خشونتهای سیاسی و اجتماعی را نسبت به آنان روا داشته  مورد ستم و استثمار دوچندان قرار گرفته اند، اما  جنبش زنان هنوز از عدم تشکل یابی و  استرات‍ژی صحیح رنج می برد، جنبش زنان متاثر از جریان موسوم به اصلاح طلبان هنوز هژمونی این جریان بر فضای مبارزاتی زنان در قالب »کمپین یک میلیون امضا« سنگینی میکند که شناخت ماهیت طبقاتی و سیاسی این جریان و یافتن راههای پیشروی و عبور از تند پیچی که کل مبارزات آزادیخواهانه ایران و مشخصا زنان در آن قرار گرفته اند، را می طلبد .
اصلاح طلبان و لیبرالیسم ایرانی با تمام جناحهای مختلف به قدمت فعالیت سیاسیشان و با تمام تلاش، مبارزات رهایی جویانه زنان را به قصد اهداف سیاسی خود در به بیراهه بردن، کنترل و عقیم کردن آن از رویاروی با ریشه ستم و استثماری ناشی از حاکمیت بورژوازی معطوف کرده اند و از هر کوششی کوتاهی نکرده اند. کمپین یک میلیون امضا  که تجلی یافته سیاست جناح راست و ارتجاعی جنبش زنان ایران است ظرفیتهای انقلابی جنبش زنان را به محدود کردن فعالیت در چهارجوب قانون اساسی و جمع آوری امضا برای فشار از بالا بر روحانیون و ولایت فقیه حاکم بر ایران، و همچنین جنبش زنان را به مثابه یک ابزار هم برای سهم خواهی از قدرت حاکمه و هم برای کنترل حرکت رادیکال و پیشرو زنان بکار می گیرند. زنجیر کردن زنان در چهارچوب قوانینی که زنان را در اسارت بارترین شیوه ممکن به بردگی کشانده و هر روز  گسترده تر و به انحا‍ء مختلف در جامعه نهادینه و بر زنان تحمیل می شود.سترونی کمیپین یک میلیون امضا و بی افقی لیبرالیسم که هر روزه رسوایی خود را به عیان آشکارتر میکند که نه تنها هیچ راه حلی برای برون رفت زنان از قید و بند قوانین زن ستیز و برده‌وار و فرودستی زنان در چنته  ندارند،  بلکه  عملا زنان مبارز و برابری طلب را به خودداری از مبارزه سیاسی و به اصطلاح خشونت آمیز فرا میخوانند و بیش از پیش تهی کردن ظرفیتهای مبارزه جویانه جهت پیگیری احقاق مطالبات  انسانیشان، سیاست و استراتژی سیاسی آنها بوده و هست.
فراخواندن زنان به تبعیت از قوانین وضع شده با رفرم مبهم از بالا و در چهارچوب قوانین اسلامی چیزی جز کشاندن زنان از چاله به چاه نیست و بجز تداوم زندگی اسارتبار و فرودستی زنان و تداوم مناسبات طبقاتی و راهی دیگری را پیش پای زنان نخواهند گذاشت، و این است ماهیت جریانات راست و لیبرال بورژوایی در جنبشهای اجتماعی و مشخصا در جنبش زنان.
اکنون که زنان در مبارزه توده ای اخیر یک پایه ثابت مبارزه برای رهایی از بندگی و بردگی سرمایه و قوانین اسلامی و زن ستیز هستند، و علیرغم اعدامهای گسترده، زندان و شکنجه قرون وسطایی، سرکوبهای وحشیانه نیروهای امنیتی رژیم علیه مبارزات آزادیخوانه مردم ایران و زنان مبارز جهت مرعوب کردن آنان - زنانی که به قدمت حیات زندگی خود جز خشونت و نابرابری و ستم و استثمار تحت چنین حاکمیتی چیزی دیگری عایدشان نشده است- نه تنها نمیخواهند به چنین وضعی ادامه دهند بلکه عملا فراتر از رجز خوانیهای سران کمپین یک میلیون امضا و اصلاح طلبان رانده شده از قدرت رفته اند و عملا یکی از ارکان اصلی جنبش مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی هستند  و جز به آزادی و برابری  قانع نخواهند شد. رادیکالیزه شدن روند رو به پیش اعتراضات مردم و حضور پرشور وشوق زنان آزاده، وجود ظرفیتهای سیاسی و آزادیخواهانه زنان، جناح اصلاح طلب حکومتی را به همان اندازه به وحشت انداخته که جناح حاکم به هراس افتاده و با تمام توان سعی دراعمال سرکوب بر فعالین سیاسی و مخصوص زنان بودند و هنوز هم  شدیدترین شیوه های ممکن اعمال میشود. جناح رانده شده رژیم از قدرت و این چکمه لیسان استبداد و ارتجاع ، از روند رادیکالیزه شدن و شعارهای ساختار شکنانهً فرا قانونی، به هراس آمده اند و در قالب سخنگو، رهبر و ناجیان خود خوانده مردم در داخل و خارج، توده های معترض را به  همین خاطر سرزنش میکنند و نمی خواهند از چهارچوب قوانین سود محور سرمایه و ارتجاع مذهبی پا فراتر گذارند. جریان موسوی و کروبی  تافته جدا بافته ای از وضع حاکم بر ایران نبوده و نیستند و به همین خاطر هم است که تمام تلاششان را برای کنترل اوضاع کنونی معطوف کرده اند و خود بهتر از هرکسی می دانند که موجودیتشان بر تداوم وضع موجود و حفظ نظام حاکم بر ایران گره خورده است،   و هر تغییر و تحولاتی در آینده ایران عملا دست آنها را هم از استثمار و حاکمیت کوتاه خواهد کرد و پایان آنها هم خواهد رسید برای همین چنین شتابزده در اعلام موضع و دادن بیانیه بر اصل نظام حاکم بدون کم و کاستی تاکید و اعلام بیعت می کنند.در بطن این اوضاع سیاسی و تحولات جاری، جنبش زنان بر دوراهی متضاد با منافع جداگانه از هم قرار گرفته و میبایستی جنبش زنان مابین انتخاب دو استراتژی متضاد سیاسی سوسیالیسم و لیبرالیسم در پیگیری و متحقق کردن مطالبات و خواست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیر پیشروی خود را با یکی از دو استراتژی سیاسی گره بزنند.
جنبش زنان یا باید فعالیت خود را محدود به فعالیت تحت سیستم و چهارچوب قوانین مردسالار و ضد زن، تداوم فلاکتباری و ستم کشی زنان و به نیروی ذخیره لیبرالیسم، یا اینکه بایستی گامهای خود را فراتر از آنچه اصلاح طلبان و ایدولوگها کمپین یک ملیون امضا نوحه سرایی میکنند بگذارند و با اتکا به نیروی متشکل خود زنان و با در پیش گرفتن یک استراتژی ناب سوسیالیستی در پیوند عمیق با سایر جنبشهای رادیکال  و مشخصا جنبش طبقاتی طبقه کارگر تا دست یابی به حقوق پایمال شده خود، فعالانه شرکت نمایند و طبیعتا هر دستاوردی در هر گام مبارزه زنان بر پیش گرفتن چنین استراتژی متحقق خواهد شد.
از آنجا که جناح رانده شده از قدرت همسو با سایر جریانات راست و لیبرال در داخل و خارج ( همانطور که بنا به ماهیت سیاسیشان قابل پیش بینی بود) عملا در مقابل روند رادیکالیزه شدن مبارزات توده ای مردم شوکه شده و هراسناک عقب نشینی کرده و ندای صلح  و سازش با جناح حاکم برقدرت سر می دهند و
از آنجا که بر عدم به رسمیت شناختن دولت کنونی تاکید می ورزیدند، اکنون نه تنها اعتراف به وجودش کردند بلکه برای حفظ آن هم از هر کوششی کوتاهی نخواهند کرد. از آنجا که جنبش توده ای از کنترل آنها خارج شده و بدون تمایل به فراخوانها و نصیحت های آنان عملا میدان مبارزه را نه تنها خالی نکرده اند بلکه از هر شیوه ممکن اعتراض خود را به وضع موجود فریاد می زنند، تا
بتوانند خواست و مطالبات پایه ای خود را از حاکمیت بستانند یا به حاکمیت تحمیل کرد. به زانو درامدن این جریانات راست و ارتجاعی و بی افقی و سردرگمی آنان در پیوند با مبارزات مردم زحمتکش و آزاده، زمینه عینی را برای رشد جنبش چپ و سوسیالیستی فراهم آورده است. اکنون ضروری   است که جنبش در حرکت  را فعالان سوسیالیست جنبشهای اجتماعی رهبری و به پیش ببرند.
نقد و افشای ماهیت طبقاتی و سیاسی همه جانبه جریانات اصلاح طلب و لیبرال در همه اشکال نظری و عملی زمینه رشد ونمود جنبش سوسیالیستی را فراهم خواهد آورد و توهمات بخشی از زنان به این جریانات را از بین خواهد برد. بدون بر ملا کردن بی پایه بودن استراتژی لیبرالیسم در محقق کردن مطالبات زنان در سطوح مختلف مبارزات سیاسی و اجتماعی، نمی توان زنان را حول مبارزات سوسیالیستی جهت پیگیری ابتدایترین حقوقشان به میدان مبارزه سیاسی و جدی کشاند.از این رو نقشی که اکنون بر دوش فعالین سوسیالیست جنبش زنان سنگینی میکند بر دو محور اصلی متکی است. از یک سو شرکت توده ای زنان در اعتراضات اخیر و عدم رهبری، تشکل توده ای و رادیکال همراه با عدم وجود یک استراتژی رادیکال در پرتو این اعتراضات عملا مبارزات زنان به هرز می رود. فعالین سوسیالیست جنبش زنان بایستی با اتحاذ تاکتیک و سیاست درست و به موقع و شرکت فعالانه در اعتراضات توده ای و سمت سو دادن به آن زمینه شکل گیری جنبش متشکل با رهبری مسنجم و ملزومات پیشروی و پیروزی این جنبش را فراهم آورند. پرچمداری شعارها و خواست های رادیکالی که بتواند توده وسیعتری از زنان را حول آن متشکل کرد باید در اولویت فعالین سوسیالیست جنبش زنان قرا گیرد و از این طریق  تشکل یابی جنبش زنان مادیت پیدا خواهد کرد و استراتژی سوسیالیستی در پرتو چنین سیاستی به نیروی مادی تبدیل خواهد شد.
شعار لغو حجاب اجباری، برابری اقتصادی، سیاسی و حقوقی با مردان، لغو آپارتاید جنسی در همه عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، آزادی تشکل واعتصاب و اعتراض، آزادی زندانیان سیاسی  زمینه شکل گیری و شرکت زنان در ابعاد وسیعتری این امکان را به فعالین سوسیالیست خواهد داد تا ملزومات وزمنیه شکل گیری تشکلهای توده ای و رادیکال زنان را بر متن همین اوضاع سیاسی بوجود آورند. فعالین سوسیالیست با شرکت و دخیل بودن در اعتراضات و مبارزه هر روزه جنبش زنان با اتخاذ سیاست و مواضعی که تحقق خواست زنان میسر گردد، امکان این را به آنها خواهد داد مهر رادیکالیزم خود را بر سیر پیشروی جنبش زنان بکوبند و عرصه های مختلف مبارزه را از جریانات رفرمیست و بورژوایی بگیرند و پرچمدار دفاع از حقانیت مبارزه زنان باشند، باید اذعان کرد که هژمونی استراتژی سوسیالیستی در اوضاع کنونی در گرو چنین سیاستی متحقق خواهد شد.
از دگر سو جنبش زنان بنا به موقعیت اجتماعی  که دارند بدون اتکا به نیرویی که بتواند دستاوردها و زمینه پیشروی آنان را تضمین کند، امکان تحقق دستاوردهایشان ضعیف است یا حداقل دستاوردهای حاصل شده پایدار نخواهند ماند و امکان گرفتن آن از سوی حاکمیت فزونی می یابد. جنبش زنان از این رو که بخش اعظم آن را زنان کارگر و زحمتکش تشکیل داده اند و بی حقوقی و ستمکشی و نابرابری مضاعف آنان ناشی از همین موقعیت طبقاتیشان است. زنان کارگر و زحمتکش اگرچه همانند هم طبقه‌ای های خود مورد استثمار سرمایه جهت انباشت سود به کار گرفته می شود اما بنا به خصلت نمای سیستم سود محور سرمایه و تبعیض جنسی در محل کار، زنان از حقوق برابر با مردان کارگر برخوردار نیستند. رهایی از فرودستی و عدم استقلال اقتصادی زنان و کسب حقوق برابر زنان و مردان در جامعه در گرو پیوند مبارزات زنان با جنبش طبقاتی طبقه کارگر حول مبارزه روزمره برای بهبود شرایط اقتصادی و زندگی مرفه  و استقلال اقتصادی زنان میسر خواهد  بود و از همین روست که تاکید بر مبارزه متحدانه و همبستگی سراسری جنبش زنان با جنبش کارگری از اهمیت به سزایی برخوردار است.
مبارزات زنان برای رهایی از ستم مضاعف یک وجه دیگر مبارزه طبقاتی است  و برای این مهم بایستی پیگیری و تحقق خواست زنان را از کانال مبارزه طبقاتی عبور داد. فعالین سوسیالیست جنبش زنان از همین روست که بایستی با به میدان کشیدن زنان کارگر و زحمتکش در ابعاد  سراسری  و گسترده زمینه شکل گیری تشکل توده ای و طبقاتی زنان کارگر و زحمتکش را به مثابه یک ضرورت عاجل و عینی، همگام با جنبش کارگری و سایر جنبشهای رادیکال و دمکراتیک امکان تحمیل خواست های برابری طلبانه و رادیکال زنان ستمکش را بر نظام حاکم فراهم آورد. پیوند مبارزات جنبشهای اجتماعی پیوندی استراتژیک، سرنوشت ساز و تعیین کننده است و پیشروی هر گام این مبارزات در پرتو یک استراتژی رادیکال و سوسیالیستی میباشد.
 پیشروی و کسب هر درجه از خواست و مطالبات زنان در گرو اتحاد با جنبشهای موجود در مبارزات عرصه سیاسی، تشکل یابی و سازماندهی و آگاهی به حقوق انسانی و برابری طلبانه زنان است. طبعا تشکل یابی، پیشروی و رسیدن به مطالبات زنان را تنها گرایش سوسیالستی قادر به انجام آن خواهد بود. از آنجا که مبارزات سوسیالیستی افق رهایی بخش مبارزات طبقاتی و اجتماعی توده های کارگر و زحمتکش علیه بی حقوقی و نابرابریهای سیستم سرمایه داریست، بایستی مبارزین وفعالین سوسیالیست در جنبش رهایی زنان با تبلیغ وترویج ایده های سوسیالیستی ومتقاعد کردن توده های بیشتر زنان کارگر و زحمتکش به سوسیالیسم، زمینه های عینی یک جنبش عمیق و اجتماعی سوسیالیستی را شکل دهند. اگر بر این امر مهم واقف هستیم که تنها وجود یک جنبش ملییونی وسازمانیافته سوسیالیستی و طبقاتی توان کسب آزادی و حقوق لگدمال شده توده های زحمتکش جامعه و مقابله با نظام سرمایه داری را خواهد داشت، بنابراین باید تلاش کرد تا افق سوسیالیستی را در ابعاد اجتماعی بگسترانیم.
مارس ۲۰۱۰
برگرفته از نشریه سوسیالیست شماره اول 

smaller text tool iconmedium text tool iconlarger text tool icon

ارسال به شبکه های اجتماعی
Balatarin Donbaleh Facebook Digg Del.icio.us Google Live! TwitThis
 

تريبون ازاد

سایر رسانه ها

  • بی بی سی
  • رادیو فردا
  • رادیو آلمان
  • رادیو آمریکا
  • گاردین
  • فایننشال تایمز