
هلاله طاهری: پنج سال پیش دولت احمدی نژاد طرحی به نام کاهش ساعات کار زنان بدون تغییر و کسری حقوق برای زنان کارمند و بخشهای تولیدی دیگر به مجلس پیشنهاد کرد. اما این طرح برای چند سال مسکوت گذاشته شد و دوباره امسال آنرا از سر گرفتند. درطرح اولیه اساسا صحبت بر سر پایین آوردن ساعت کار زنان از ٤٤ به ٣٦ ساعت بود. قرار بر این بود که این طرح خانواده هایی که دارای تعداد بیشتر فرزندان و یا مادرانی که فرزندان ناتوان و کم توان دارند را بپوشاند. بعدها و بویژه در دور اخیر این طرح به پایین آوردن ٢ ساعت کار زنان در محیط های کار تنزل یافت که البته چگونگی تعیین روزها و پرداخت دستمزدها را به خود زنان و کارفرمایان در محل کار واگذار کرده اند. همزمان طرحهای دیگری مانند ممنوعیت شب کاری زنان هم مطرح گردیده که تصویب آن فعلا به فوریت کاهش ساعات کار زنان در این دوره به نظر نمیرسد. قابل توجه است که میزان اشتغال زنان در ایران حدود ١٤ درصد است. این در حالیست که کسب و کار خانگی زنان که به شغلهای دستی و یا حتی تخصصی از نوع ساختن قطعات بعضی از کارخانه های صنعتی که به خانه ها منتقل کرده اند سر از میلیونها کارگر میزند که در هیچ آمار و ارقام دولتی ثبت نگردیده است.
در این رابطه بحثهای متقابل از مخالفین و موافقین این طرح بالا گرفته است. در دفاع از طرح کاهش ساعت کار٬ کارشناسان دولتی میگویند این طرح در راستای تحکیم بنیان خانواده و رسیدگی به امورات منزل و تربیتی فرزندان است. مادران وقت بیشتری پیدا میکنند که به وظایف مادری برسند و همچنین همسران بهتری در خانه خواهند شد. میگویند زنان نیاز به "امتیازات" ویژه ای دارند که بتوانند به بقیه بخشهای زندگی خود در خانواده بپردازند. یکی از استدلالات دیگر این بوده که در شرایط بحران اقتصادی و بیکاری فزاینده آن با فراهم شدن ساعات کار بیشتر ناشی از آزاد سازی زنان میتوان نیروی آماده به کار جذب و استخدام کرد. مثلا صحبت بر سر استخدام چهل هزار در بخش آموزش و پرورش و پنجاه هزار نفر در بخش بهداشت است.
مخالفین که بطور عموم فعالین جنبش زنان هستند از زاویه دفاع از حقوق زنان این طرح را مضر برای موقعیت اجتماعی و اقتصادی زنان میدانند. میگویند بیکارسازی زنان بالا میگیرد٬ وظایف طاقت فرسای خانگی چند برابر و راه رشد و شکوفایی آنها را برای ارتقا و حتی کسب موقعیتهای بالاتر سد میگردد. دست کارفرمایان برای اخراج زنان و پرکردن جای آنها با مردانی که مشکلی برایشان بوجود نمیاورند باز میگذارند. دولت با این طرح بار خدمات اجتماعی را که وظیفه آنها بوده با دادن "سوبسید" به کارخانه داران تماما بر دوش زنان میگذارد و به این صورت فریبکارانه مسئولیت و ساعات کار زنان را تشدید میکنند. کاری که در ادامه خود باعث بیکاری زنان و بالا رفتن فشار اقتصادی به خانواده های کم درآمد میگردد و فقر و تنگدستی از این دریچه هم یکبار دیگر گلوی خانواده ای کارگری و کم و درآمد را میفشارد.
ساعت کار رسمی در ایران ٤٤ ساعت در هفته است. تصور کنید با چهل و دو ساعت کار و در کنار آن کار خانه و وظایف همسر داری و نگهداری از فرزندان چه انرژی برای زنان میماند تا در دعوا بر سر گرفتن این دو ساعت صدقه حرف آنها پیش برود و نه کارفرما. با توجه به بیکاری وسیع شانس زنان برای حفظ حقوق ناچیز و همین شغلی هم که دارند بسیار پایین است. تازه وضع در میان قشر زنان کارگر در کارخانه ها و کارگاهها بمراتب بغرنجتر است. اگر زن در محیط کارمندی به یمن امکان حداقلی از آگاهی از حق خود میتواند یک جایی صدایش را در مقابل بی حقوقی محض و شارلاتانبازی کارفرما و مدیر بالا ببرد٬ کارگر زن در زیر فشار چندگانه اقتصادی٬ تهدید خطر اخراج و بیکارسازی٬ فرهنگ عقب مانده و ضد زن حاکم در جامعه و در محیط کار و ...حتی مورد بی لطفی کارگران مرد در محل قرار گرفته و حمایت نخواهند شد. همه اینها بمعنی ناامنی شغلی و اخراج زنان است.
طرح دولت برای دادن سوبسید به کارفریایانی که زنان را استخدام کرده اند کاملا پوچ است. این طرح ضامن اجرایی ندارد. اجرای آن را بطور دلبخواهی به کارفرمایان و مدیران واگذار کرده اند. طی هیچ قانونی٬ نه در قانون کار و نه در هیچ لایحه پیشنهادی دیگر کارفرمایان را موظف به استخدام زنان نکرده و نخواهند کرد. هیچ جا نگفته و احتمالا هم نمیگویند که ایجاد شرایط های ویژه به نام تبعیض مثبت برای به میدان آوردن بیشتر زنان و شکوفایی استعدادها و انرژی و توان زنان را در محیط کار و آموزش مستقیما به عهده دولت و کارفرمایان گذاشته و عدول از آن جرم قانونی محسوب میگردد تا به این صورت جلو حقه بازیها و تفره زنیهای کارفریمایان را بگیرند. این طرح بلوف است و حبابی ست که دیر یا زود خواهد ترکید.
بحث این نیست که کاهش ساعت کار برای زنان با "حفظ حقوق" کار مثبتی نیست. خواست کاهش ساعت کار برای زنان و مردان کارگر بدون کاهش دستمزد همواره یکی از خواستهای اصلی طبقه کارگر در همه جا و از جمله ایران از بدو تولد سرمایه داری تا به امروز بوده است. اما مسئله این است که طرح کاهش ساعت کار زنان با حفظ حقوق هیچ زمانت اجرائی ندارد٬ هیچ قانونی وضع نشده و هیچ کارفرمایی ملزم نشده که درصدی از زنان را مشتغل نگهدارد. کسی کارفرما را مجبور نمیکند که باید زنان را استخدام کند. لذا این طرح در حد یک تعارف باقی خواهد ماند.
تمام قوانینی که در دوره اخیر در زمینه قوانین کار وضع شده٬ تمام تغییراتی که در این چند سال در قانون کار ضد کارگری ایران داده شده٬ جملگی در خدمت کارفرمایان و باز کردن دست آنها در اخراج کارگران و پایین آوردن سطح دستمزدهای آنها بوده است. کارفرمایان ایرانی همین امروز سرمایه هایشان را هر کجای این دنیا به شرط سود بیشتر اما با هزینه کمتر میفرستند و شکی نیست که درروزهای قحطی و گرسنگی در جامعه از روی جنازه کودکان خانواده های کارگری رد میشوند و ککشان هم نمیگزد. کدام کارفرما حاضر است زنان را استخدام کند وقتی که قشر وسیع بیکاران مرد و "کم دردسر تر" از جانب کارفرمایان صف کشیده اند که بدون هیچ شکوه ایی تمام ساعات کار برای کارفرمایان سود بیافرینند؟ وقتی که در این مملکت کسی جلوشان را برای اخراج و یا فشار کار شدید و تهدید به اخراج هر روزه زنان از کار نمیگیرد کدام سرمایه دار حاضر است از سود بی درد سر خود بگذرد؟ در چنین شرایطی معلوم است طرح فوق بدون تضمینهای قانونی و در جامعه ای که دست کارفرما در اخراج و زدن دستمزد کارگر باز است٬ به مرور کنار رفته و بی خاصیت خواهد شد.
علاوه براین٬ و با وجود فاکتورهای مورد اشاره طرح مذبور به مسابقه ای میان طبقه کارگر که فی الحال صف میلیونی بیکاری که عامل جدیی برای انشقاق در صفوف آن بوده دامن میزند و به این صورت از قبلِ آن به کل نیروی کار چوب حراج میزند. همین حالا یکی از مشکلات طبقه کارگر ایران عدم پرداخت حقوق کارگران و کلا حقوقهای معوقه است. همین امروز کارگر را به کار میکشند و همان حقوق ناچیز و نازل را هم پرداخت نمیکنند. تا کنون هیچ کارفرمایی به جرم این دزدی و کلاه برداری و این تعرض افسار گسیخته به طبقه کارگر و از جمله کارگران زن که دولت ادعای "حمایت" از آنها را دارد٬ نه زندان شده و نه شلاقی خورده اند. اما هزاران بار کارگرانی که خواهان پرداخت حقوق خود شده اند٬ شلاق خورده و به زندان افتاده اند.
وقتی که همه نعمتهای این جامعه از نیازهای هرروزه زندگی مردم تا همه اجناس لوکس هزاران سرمایه دار٬ کارخانه دارو مفت خور دولتی با دستهای کارگران خلق میگردد٬ دولت موظف است زندگی کارگران و خانواده هایشان را با بیمه بیکاری و بیمه های اجتماعی٬ دوا و درمان و بهداشت رایگان٬ مهد کودک و تحصیل رایگان برای همگان٬ مزد برابر برای زن و مرد٬ کاهش ساعات کار تا سقف ٣٥ ساعت٬ ممنوعیت کارهای سخت برای زن و مرد تضمین کند. "سوبسید" امروز دولت به نام کاهش ساعات کار زنان نه در جیب گشاد سرمایه داران و کارفرمایان بلکه باید با نظارت کامل تشکلهای کارگری و دخالت کارگران زن صورت گیرد. کار آگاهگرانه٬ متحد کردن صفوف زنان و مردان کارگر و اتحاد آنها در تشکلهای خود٬ رمز رسیدن به این مطالبات است و این تنها از طبقه کارگر آگاه و متحد برمیاید.
در حاشیه حمله رژیم به زنان و جوانان
بازگشت به حجاب و آپارتاید جنسی عریان: دور اخیر تعرض رژیم به جوانان بر سر جداسازی در دانشگاهها, مدارس و محیط کار و خط و نشان کشیدن برای مجازات "بد حجابها" و "بی حجابها" تقلای دیگریست که رژیم برای کنترل جامعه در مقابل نقض هر روزه قوانین زن ستیز اسلامی از سر گرفته است. از دخالت و فشار مامورین رژیم برای وادار کردن به رعایت کامل حجاب٬ جمع کردن مدارک و عکس از زنان در خیابانها, توقیف و زندان کردن تا نصیحت و راههای "مسالمت آمیز را براه انداخته تا جامعه را بقول خودشان به شرایط اوایل انقلاب برگردانند. جنتی را جلو انداخته و بدنبال آن هر چه آخوند, امام جمعه و استاد مرتجع عصر اسلام سیاسی را بسیج نموده از تلویزیون و منبر مساجد به تبلیغ عقب مانده ترین تفکرات عصر حجری میپردازند. با جوسازی علیه زنان و جوانان گله های حزب الله و بسیج را تحریک و آماده حمله به مردم میکنند. در مقابل قشری از جوانان و زنان بطور انفرادی در محل کار٬ دانشگاه و خیابان به مقابله و دفاع از خود پرداخته اند. هر روزه دهها زن و مرد جوان مورد توهین٬ بازداشت و جریمه قرار گرفته و یا حتی تهدید به اخراج از کار و دانشگاه میگردند.
این بار اول نیست که رژیم طرحهای مبارزه در تقابل با هرگونه نوآوری عصر مدرن را با زورو خشونت به مردم تحمیل میکند. به قدمت هر بار عقب بردن روسریها و کوتاه کردن مانتوها و یا هر نوع پیشروی و هر حرکت خلاف جریان جوانان رژیم بلافاصله به تکاپوی خنثی کردن و خفه کردن آن افتاده است. در مقابل, هر صدای آزادیخواهانه ای را با نام کمونیست٬ منافق٬ کافر٬ غرب زده و خودفروخته روانه زندانها و یا سربه نیست کرده اند. حجاب و آپارتاید جنسی یکی از ارکان هویتی اسلام سیاسی در ایران و حتی در خاورمیانه و جهان گردیده است. با تحمیل حجاب بر زنان به مدرنیسم غرب و آخرین دستاوردهای جنبش زنان به نام مبارزه با فساد وبیگانگه ستیزی حمله میکنند و صدها قانون زن ستیز را تصویب و آپارتاید عریان جنسی را در جامعه رواج میدارند. همین سه سال پیش بود که رژیم با همین طرح بنام مبارزه با بدحجابی دور دیگری از حمله به زنان را آغاز کرد. اما آنزمان به دلیل قوی بودن جنبش آزادی خواهی و برای طلبی و امکان سازیهایی که جنبش زنان در جامعه براه اندخته بود حمله رژیم کارساز نبود و بناچار برای دوره ای مجبور به عقب نشینی شد. امروز همان بحثها٬ اگر چه شرایط برای جمهوری اسلامی سخت تر گردیده٬ سر بر آورده است.
زنان در دو دهه اخیر بر سر مطالبات خود بسیار پیشتاز بوده اند. در فضا و کشمکش دو جناح رژیم و بویژه بعد از پایان جنگ ایران و عراق رژیم با نیروی میلیونی زنانه ای روبرو گردید که علیرغم تلاش رژیم برای بعقب راندن جامعه با ترویج خروارها خزعبلات اسلامی و عقب مانده٬ خفقان٬ زندان و اسید پاشیدن٬ بتاثیر از جوامع مدرن درحال ارتقا بود. رژیم در طول این دو دهه بارها خود را سرزنش نمود که چطور اسلام هر روزه جلو چشمان آنها از طریق همین جوانان زیر سوال میرود. این مشکل تا به امروز به قوت خود باقی است. اما جنبش سبز در این دوره به داد "ارزشهای اسلامی" رسید. این جنبش در عرصه زنان تلاش کرد که جوانان معترض و به جان آمده از فشار حجاب و آپارتاید جنسی را که گمان میکردند این جنبش میتواند آنها را به حداقلی از آزادی برساند٬ به رعایت حجاب وادارد: حجاب سبز! گل منگولی! از نوع زهرا رهنورد. جناح احمدی نژاد امروز بر بستر این عقب گرد از حق آزادی پوشش در کنار جو خفقان٬ اعدامها٬ دستگیریها٬ رعب و وحشتی که به راه انداخته اند حمله خود را آغاز کرده است.
جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی که در دو دهه اخیر مهر خود را بر جامعه در همه عرصه ها و بویژه در جنبش زنان کوبیده برای هیچ کدام این دو جناح براحتی برانداختنی نیست. جنبش برابری طلبانه هر زمان دریچه ای برای نفس کشیدن آزادانه مردم باز گشوده صدها تشکل٬ اعتراضات و حرکات جمعی و تکی جوانان و زنان براه افتاده است. دستاوردهای جنبش زنان بویژه در این سالها به یقین بیشتر از هر قشر و گروه دیگریست. جنبش آزدایخواهی و برابری طلبی تنها راه نجات از جهنم جمهوری اسلامی و رسیدن به آرمانهای برابری طلبانه برای میلیونها انسان در ایران است.
در دروه ای که جنبش سبز به سم پاشی علیه حرکتها و مبارزات رادیکال و مدرن ایستاده تا نوع دیگری از اسلام را به مردم تحمیل کند تنها راه نجات برای رسیدن به آزادی و برابری واقعی پیوستن و قوی کردن صف جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی ست. ما به کم راضی نیستیم و ماگزیمال مطالبات را خواهانیم. آپارتاید جنسی نه تنها شایسته انسان قرن بیست و یکم نیست بشدت ضد انسانی و کریه است. حجاب در هر رنگ و مدلی دروازه ورود زن به دنیای بی حقوقی, تحقیر شدن و جنس پست تر بودن است. ما زنان و مردان مدرن, آزادیخواه و برابری طلب ارزشهای والای انسانی را بطور برابر برای همه میخواهیم.
مرگ بر آپارتاید جنسی!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
نه حجاب سبز, نه حجاب سیاه, اینست شعار ما!








